|
|
||
شفائيه، هادي. "عكاسي ـ عكس، شاهد زمان". دوره11، ش124و125-129و130 (بهمن واسفند51- تيرومرداد52). |
||
|
|
||
|
خلاصه: ش129و130 (تيرومرداد52): 61-65، تصوير. مسالة عكاسي ونقش مضاعف آن، "تروكاژ" درعكاسي، شيوة ارائه تصوير. |
|
|
عكس، شاهدزمان
(2)
هادي شفائيه
گراهام گرين درنامهيي بتاريخ ششم
اكتبر1964 بهعنوان روزنامة ديلي تلگراف،
كه درهمان روز چاپ شده، درمورد شكنجه
درويتنام جنوبي قلمفرسايي كرده مينويسد: «
آنچه در اين تصاوير، كه ازطرف مطبوعات
انتشار يافته، تازگي دارد اينست كه آنها
باموافقت شكنجه دهندگان گرفته سده و بيهيچگونه
محكوميتي چاپ ومنتشر شدهاست». نويسنده
در اينجا صريحأ مسئلة مضاعف«عكسبرداري»و«انتشار»را
مطرح ميكند.زيرا نبايد تنها بهمطالعة
تصاوير گرفته شده اكتفا كرد. امروز، باپخش
فوقالعاده زياد تصاويري كه در زماني
معين وبراي گروهي معين چاپ وتكثير ميشود
تاريخ نويسان وجامعه شناسان خود را در
قلمرو جديدي مييابند.
ميدان عمل وسيع است: در مطبوعات
روزانه، كادربندي تصوير، محل ويژه آن
درصفحهيي خاص ومطلب آن نتايج متفاوتي بهبار
ميآورد وحتي اين نتايج برحسب تمايلات
نشريه وخوانندگان آن ودر كشوري كه درآنجا
منتشر ميشودفرق ميكند. چنين بررسيهاي در
مورد مجلاتي كه درآنها تصوير مقامي مهمتر
و برتر كسب كرده به كشف خطوط اساسي و اصول و
تكامل آن امكان ميبخشد. بخصوص انتخاب عكس
و تهية روي جلدهايي كه قادر به جلب خوانندة
بسيار هستند بيشك كاملأ چشمگير است.
برحسب اينكه مجلهيي براي پسند عامه چاپ
ميشود و يا براي گروه خاصي اختصاص دارد
اختلافهاي بزرگي دراين زمينه به چشم
ميخورد. درمورد مجلات بانوان، بسته به
اينكه براي چاپ مد باشد و يا فتو رمان (كه
موفقيت آن در كشورهاي لاتين خارقالعاده
است) اصول و قواعد خاصي وجود دارد.
طبيعتأ دركنار مسئلة مجلات،مسئلة
كتاب نيز مطرح ميشود: كتابهاي درسي امروزه
بطور وفور مصور است واز زمان چاپ نخستين
عكس تاكنون نوع و شكل آنها تغيير كلي يافته
است. در كتابهاي مستند و سفرنامهها هم
عكس جاي طرحهاي قلمي را گرفته است.
وبالاخره «كتابهاي عكس» كه در آنها «كلمات»
تاحد «لوازم فرعي» تنزل كرده است. |
|
ازقدرت جلب كنندة عكس و تأثير آن در
تبليغات استفادة زيادي شده، براي مثال
ميتوان تصويري از Cecil Beaton
را ر 1940 ذكر كرد كه عنوان آن «پس ازتاختوتاز»
بود و دختر بچهيي زخمي را روي تخت
بيمارستان باسر باندپيچي شده نشان ميداد
كه هنوز وحشتزده عروسك نجات يافته از
بمباران را درآغوش ميفشارد. اين تصوير در
تبليغات صليب سرخ آمريكا به عنوان آفيش
مورد استفاده واقع شد و بطور قابل توجهي در
روش آمريكا نسبت به انگلستان، پيش از ورود
به جنگ، اثر گذاشت.
ازاينروست كه براي معرفي و شناساندن،
درآگهي و تبليغات بازرگاني، در روزنامهها،روي
ديوارها، جلد صفحات و كتابها استفادة
وسيعي از عكس ميشود. بايد ديد چه عكسي
ازلحاظ موضوع و شكل درزماني معين محصولي
را به فروش ميرساند و چرا؟ روانشناسان
ميتوانند علل آنرا بررسي كنند و نتايجي بهدست
آورند،اين مسئله حتي تا انتخاب كارت
پستالهايي كه مناظر و صحنههاي آنها
بعضأ از لحاظ ذوق و سليقه قابل بحث و ترديد
است، كشانده ميشود.
بالاخره كلكسيون عكسها و كتابهاي
تصاوير نه تنها از لحاظ عكسبرداري حتي
ازنظر عرضه و نمايش نيز گواهي براي عصر و
زمان خود به شمار ميرود، و شايد اين تنها
حادثةخاص و عجيبي نباشد كه انتشار
مجموعهاي تصاوير قديمي، بيش از ارزش
تاريخي براي شكلهاي دلفريب و تقريبأ
متروك و غير معمولشان اينقدر خواستار
داشته باشد. تقويمهاي مصوري كه در
انگلستان، امريكا، مجارستان، ژاپن،
چكسلواكي، ايتاليا و ديگر كشورها تهيه
ميشود مداركي هستند كه توسط آنها نظر
جماعتي زياد،يالااقل اشخاص حرفهيي را،
طي سالها، درمورد عكس ميتوان به دست آورد.
درتمام اين احوال، عكس «شيئي» ارائه
شده است و در صحت و درستي آن بحثي نيست،
زيرا كه با حضور و وجود خود گواهي ميدهد.
اما درمورد صحت و درستي «تصوير» آن وضع
چنين نيست و الزامأ پيش از پذيرفتن آن بايد
ارزش صحت آنرا از لحاظ «سنديت» شناخت.
فيلسوف فرانسوي، Erienne Gilson
، مينويسد: در دوران بعداز داگر، تمام عكسها
و فيلمهاي سياهسفيد، تودهيي از
تصاوير هستند (كه مردم بر شمارة آن
ميافزايد) تشكيل ميدهد كه براي ما مشاهدة
اشياو مناظري را كه مدتهاست ازميان رفته
است، به شكل ناقصي، جاوداني ساخته است(1).
البته، عكس ازنظر تئوري قادر به وجود
آوردن چيزي نيست؛ فقط آنچه را كه در لحظهيي
معين برابر ابژكتيف قرار داردثبت ميكند؛
پس گواهي بيطرف و ايدهآل خواهد بود كه
تكذيب آن ممكن نيست. لكن اين فرمول بيش
ازحد سادهلوحانه است و با واقعيت وفق نميدهد.
دربسياري از موارد، عكاس درلحظة حادثه
درمحل نبوده و ناچار صحنه را دوباره ساخته
است. دوم فويه 1945 در جزيرة Iwo Jima
كه به تصرف آمريكائيان درآمد، چهار سرباز
دريايي پرچم امريكا را برفراز بلندترين
نقطة آن برافراشتند. Jon Rosenthal از قله بالاميرود،
پرچم به اهتراز درميآيد. وي با پرچمي
بزرگتر،كه بعدأ رسيده بود،همان صحنه
را براي گرفتن عكس تكرار ميكند. آژانس
عكاسي به جاي انتخاب عكس حقيقي، عكس
رزنتال راانتخاب ميكند كه تصوير رسمي و
تاريخي ميشود. تنها واقعيت اينست كه عكس
مزبور درتمام جهان هزاران هزار چاپ شد. و
حتي، براي ساختن بناي يادبودي به افتخار
نيروي دريايي، در واشنگتن به عنوان «مدل»
مورد استفاده قرار گرفت. رزنتال تمام سحنه
را از خود نساخت بلكه آنرا تكرار كرد.
بعضأ عكاس براي روزنامة خود احتياج به
تصويري دارد. عكسي ميگيرد كه همة آنرا خود
او خلق كرده است. مانند Wong كه يك كودك چيني را «كرايه كرد»
و در خرابههاي ايستگاه راه آهن شانگهاي
بعداز بمباران ژاپنيها درسال 1937 عكسي
ازاو گرفت، تصوير درحين وقوع حادثه گرفته
نشده بود اما ميتوانست حقيقي باشد،
آتمسفر آن لحظه دوبارهسازي شده بود.
تصوير عكاسي ميتواند تمامأ ساختگي و
بدون هيچگونه رابطهيي با حقيقت باشد.
درسال 1942 ادارة امور خارجة انگلستان به
عكاس انگليسي Roy
سفارش تهيه عكاي را داده بود كه درآن يك
سرباز آلماني برروي هريك از زانوان خود زن
برهنهيي رانشانده و با هر دودست اسكناسها
را به هوا ميپراند. ازاين تصوير كه همراه
با توضيح به زبان ژاپني بود دسته دسته
برروي افراد ارتش ژاپن فروريخته شد تا
رفتار زشت متحدشان به آنان نشان داده شود.(2) |
|
همچنين «تروكاژ» نشان دادن واقعهيي
را كه عكسبرداري به موقع آن ميسر نشده بود
ممكن ميسازد. مانند بازديد ويلهلم و زنش از
مسابقة كشاورزي برلين در 25 مه 1861 كه از آن
عكس گرفته نشده بود. بادقت تمام عكسي از
شركتكنندگان و گوسفندي كه جايزهگرفته
بود تهيه شد و در روي شيشهيي ديگر (آن
روزها هنوز فيلم ساخته نشده بود) عكسي از
ويلهلم و ملكه گرفته شد و براي اينكه حقيقيتر
جلوهكند ويلهلم كلاه خودي نيز برسر
گذاشت. ازايندو نگاتيف عكس نهايي ساخته
شد و دراين واقعه هيچگونه فريبي وجود
نداشت(3). فرار امپراطريس اوژني از توئيلري
در 4 سپتامبر 1870 و ناپلئون سوم در بستر مرگ
هردو مونتاژهاي عكاسي است مانند بسياري
ديگر. |
|
||
|
لندن 1941 |
|
در 1895 كتابي درپاريس منتشر شد به نام Paris
sous la commune كه در زير عنوان آن نوشته شده
بود: به وسيلهي شاهدي صادق: «عكس». به
تمام معني دراين صداقت ميتوان شك داشت
زيرا كه اعدام گروگانها و اخراج كشيشها
تصاويري هستند كه بعدها توسط بازيگران
وسياهي لشگرها گرفته شده و سر اشخاص حقيقي
به جاي سر آنها گذاشته شده است.
درهمة اين مثالها شباهت و ظاهرسازي
رعايت شده است. باوارد ساختن عنصري جديد در
تصوير و يا با حذف عنصري موجود درآن، كذب
اين گواهيها واضع و مسلم است.
از هنگاميكه Franz
Hanfstaengl
در نمايشگاه جهاني پاريس به سال 1855 تصويري
را پيش و بعداز رتوش نگاتيف آن ارائه كرد،بعضأ
درصحت تصاوير اسنان دچار شك و ترديد ميشود.
صرفنظر ازاغفال، آيا هرتصويري
ميتواند گواهي معتبر و باارزش باشد؟ مسلم
است كه تصوير اطلاعيهيي است كه از «واقعيتي»
گرفته شده است. Georges
Lukacz
مينويسد:پس موضوع عبارت ازاين نيست كه
ازخود بپرسيم آيا همة آن براستي واقعي
است؟(4)
هرشخصي كه در لحظهيي درمحلي حضور
داشته باشد ميتواند شاهدي باشد. امانبايد
فراموش كرد كه گواهان ميتوانند خوب و بد
باشند؛ يكي خوب ميبيند،ديگري بدون دقت
و تشخيص و تميز ميگذرد. يكي، آنچه را ديده
به طرزي دقيق تعريف ميكند اما ديگري از
بازگو كردن مشروح آن عاجز است. نهاين ونه
آن قادر به زنده ساختن صحنة گذشته نيستند و
بهرحال اجبارأ آنرا نقل و بطور خودكار و
ندانسته تفسير ميكنند و نسبت خوب يا بد
بدان ميدهند. تصوير عكاسي، حقيقت و واقعيت
را برحسب انتخابهاي دوربين،فيلم، نور،زاوية
ديد،فاصله و غيره نقل و تفسير ميكند. دو
عكاس دريك لحظه از صحنهيي معين تصاوير
متفاوت ميگيرند. حقيقي راكه بايد در روي
تصوير دوباره يافت هريك از آنها به طرز خاص
خود ميبيند و نقل ميكند. دراين تصاوير
گايه پرده از رازهايي برداشته ميشود، زيرا
كه دوربين بهتر ازچشم ميبيند. |
|
فيلسوف فرانسوي، G.Gusdorf
، تا آنجا پيش ميرود كه مينويسد: «تصوير
چيزي به ما نميگويد. يا بهتر گفته باشيم
چيز ديگري غيرازآنچه درحقيقت ميخواهد
بگويد اظهار ميدارد.»(5) ازاينرو لازم است
كه آنرا قبلأ باگزارشي كتبي تثبيت كرد.
براساس اين اطلاعات و باقبول اينكه صحيح
بوده و بانگاتيف مطابقت دارد،تصوير
مفهومي پيدا ميكند. بدين ترتيب، پيش از
هرچيز برميگرديم به يك مسئلة كلاسيك كه
عبارت است از تشخيص درجة صحت گواهي.
بالاخره اين سؤال پيش ميآيد كه آيا
عكاس صحنه را خوب گرفته يا نه؟ امكان دارد
كه درنتيجة موقعيت يا مقتضيات انتخاب
زاوية مورد نظر براي گزارشي صادق ميسر
نبوده باشد. مواردي پيش آمده كه درآن،عمدأ
ياتصادفأ، عكاس عنصر نامشخصي را دركنار
موضوع اصلي گرفته است. دراينصورت لازم است
كه پيش از پذيرفتن پيام اين عكس، نقدي جديد
برگواهي انجام گيرد.
طرز ارائة تصوير خود اهميت زيادي دارد.
حتيت چاپ آن نيز راهي به تعبير و تفسيرهاي
تازه ميگشايد. عكسي با چاپ عادي و يا چاپ
كنتر است احساسهاي گوناگون برميانگيزد.
متأسفانه، نه براي تصاوير امروز و نه
براي عكسهاي گذشته معيارهاي صحت و راستي
معمولأبه كار گرفته نشده است. عناصر
ديگري كه اكثرأ مربوط به عواطف ميباشد در
انتخاب آنها دخالت ميكند. پاورقيها:
1- Peinture et Tealite,
Paris 1958.
2- Romi, La conquete du
nu, Paris 1957. 3-
Wolfgang Schade, Europaische Documente. Historische photos aus den Jahren
1840-1905. 4-
La signification presente du realisme critique, Paris 1960. 5- Reflexions sur la civilisation de l’image, Paris 1960. |