بهنام، عيسي . "كاوشهاي گنج دره". دوره11،‌ش131 ( شهريور 52 ) : 2-7 ، تصوير .

 

خلاصه: ش 131 (شهريور 52): 7-2. اهميت كشف پنج دره (8000  سال تا 7000 سال پيش از ميلاد ) در اطراف كرمانشاه : برررسي اشياء مشكوفه ، زندگي و نحوه معيشت اين مردمان ، كشف سفال ، مجسمه هاي كوچك الهه مادر فاقد سر.

كاوشهاي گنج درّه

عيسي بهنام

كاوشهاي گنج درّه نشان داد كه كهن ترين مكاني در فلات ايران كه براي استقرار اجتماعات انساني مورد استفاده قرار گرفته در اطراف كرمانشاه كنوني بوده است .

در اوايل هزارة سوم پيش از ميلاد مسيح مردم تپه سيلك نزديك كاشان به آن درجه از تمدن رسيده بودند كه چنين ظروف سفالي زيبايي مي ساختند و روي آن را با سليقه و سبك پيشرفته اي زينت مي نمودند. در اينجا در واقع هنرمند مي دانسته است كه شاخ اين حيوان تا اين اندازه بلند نيست ، ولي در واقع آنچه كه بيش از همه در حيواني مانند گوزن يا بز كوهي نظر انسان را به خود جلب مي كند شاخ هاي او است و كوزه گر يا نقاش تپه سيلك اين مطلب را به صورت شاعرانه اي براي ما بيان نموده است . ضمناً از نظر زينتي نقش اين حيوان به صورت مصنوعي ( يعني با عدم توجه به تقليد كامل از طبيعت ) بسيار مناسب و زيباست . ضمناً حركت حيوان به طريق مخصوصي نشان داده شده ، مانند اين كه تصور كنيم در حال حركت بوده و يك مرتبه ايستاده و در نتيجة توقف ناگهاني بدنش به طرف عقب و پاهايش به طرف جلو ميخكوب شده است . چندين هزار سال طول كشيد تا انسان گنج دره به اين درجه از پيشرفت هنري رسيد و من تصور نمي كنم هنر اين كوزه گر چيزي از هنر كوزه گران امروزي ما كم داشته باشد.

مطالعة اين مطلب كه سرزميني كه ما اكنون در آن زندگي مي كنيم از چه زماني مورد سكونت انسانها واقع شده احتمالاً براي بسياري از خوانندگان اين مجله بايد جالب باشد . هر كس مي خواهد بداند پدرش و اجدادش چه اشخاصي بوده اند و چگونه زندگي مي كرده اند . معمولاً ما تا بيش از سه يا چهار پشت از اجدادمان اطلاع دقيقي نداريم . باستان شناسان مردماني هستند كه تمام عمر خود را وقف اين مي كنند كه اسرار زندگي نسلهاي گذشته را فاش كنند . اين كه اين مطلب چه ارزشي براي ما دارد بستگي به سليقة اشخاص دارد . براي من اطلاع از چگونگي خلقت انسان و تحولاتي كه در طي زمانهاي بسيار دراز در زندگي او رخ داده تا امروز به بالاترين درجة پيشرفت رسيده بسيار جالب است . اين مطلب كه انسانهاي آينده تا چه درجة بالاتري پيشرفت مي كنند از امكانات تخيلات من خارج است . وقتي باستان شناس قبر كهني را مي شكافد يا به آثاري از انسانهاي هزاران سال پيش دسترسي پيدا مي كند ، دنياي جديدي در برابرش ظاهر مي شود و سؤالات متعددي برايش مطرح مي گردد .

آيا واقعاً انسان در ابتدا ، براي مدتهاي بسيار دراز، در غارها بسر مي برده است؟ تا چه مدت زندگي انسان منحصراً با شكار حيوانات يا ميوه هاي جنگلي مي گذشته است . آيا در همة نقاط دنيا چنين غارهايي در جنگل هاي ميوه داري وجود داشته است .آيا آثار چنين غارهايي در نقاطي مانند ناحية واقع در نزديكي كرمانشاه مانند گنج دره وجود داشته است ؟

اين ظرف كه از جنس سنگ است در تپه حصار در نزديك دامغان كشف شده و در حدود 1500 سال پيش از ميلاد ساخته شده است .

من از گنج دره صحبت مي كنم براي اين كه در حال حاضر تنها نقطه اي از ايران است كه زندگي اجتماعات انساني را كه براي نخستين بار در مكاني مستقر شده و مشغول كاشتن غلات و جمع آوري آن در فصل به خصوص و قرار دادن آن در كندوها و اهلي كردن بعضي حيوانات شده اند بر ما روشن ساخته است . قدمت آثار مكشوف در گنج دره در نتيجة آزمايشهاي دقيق به طريقة راديو كاربن نشان داده است كه در اين مكان از 10000 سال پيش تا 9000 سال پيش مردمي مستقر و شهرنشين شده اند كه هنوز به اصول شهرنشيني آشنايي زياد نداشته‌اند.

بدون شك خوانندگان اين مجله اطلاع دارند كه تمدن شهرنشيني واقعي در ايران فقط از حدود 7500 سال پيش در كاشان و شوش و ري و كمي بعد در تل‌بكون (نزديك تخت جمشيد ) و نهاوند و دامغان و بعد در تمامي نواحي جنوب  ايران مانند تل‌ابليس و تپه يحيي و بمپور و شهر سوخته و جغاميش و غيره و باز كمي بعد‌تر در سواحل درياي خزر ، در كلاردشت و مارليك و كلورز و غيره معمول گرديد.

تنها غاري كه در كنار درياي خزر به صورت علمي مورد مطالعة باستان شناسان قرار گرفت غار هوتو و غار كمربند در ناحية مازندارن بود كه كاوش كنندة آن آقاي « كارلتون كون » فكرمي‌كند در حدود يازده يا دوازده هزار سال پيش زندگي انسان در آن شروع شده است.

پروفسور « برايدوود » اعتقاد دارد كه نواحي تپه سر آب و آسياب در اطراف كرمانشاه، و چند نقطه در نواحي كوهستاني شمال بين النهرين و كردستان در حدود 10 هزار سال پيش از ميلاد مورد سكونت انسانهايي بوده است كه به تازگي از زندگي غارنشيني دست برداشته و مي‌خواسته‌اند شهرنشين شوند.

مقصود ما از زندگي غارنشيني اين نيست كه انسان منحصراً در غارهايي در ميان جنگل‌ها زندگي مي‌كرده است، زيرا در اين نواحي تا كنون غارهايي پيدا نشده كه آثار سكونت انسانها در آن وجود داشته باشد. بعيد به نظر نمي‌رسد كه پيش از اين كه اجتماعات كوچكي از انسانها به وجود آيد كه در مكان مشخّصي مستقر گردند، انسانهاي منفردي با زن و بچه‌هايشان در زير خانه‌هاي محقري كه با شاخه‌هاي درخت يا گل و سنگ يا چيزهاي ديگري مي‌ساخته‌اند زندگي مي‌كرده‌اند. دلايلي در دست است كه در نواحي مورد بحث ما حيوانات درنده‌اي مانند شير و پلنگ و غيره به تعداد قابل توجهي وجود نداشته است كه انسان از دفاع در برابر آنها عاجز باشد.

 فاصلة بين كشفيات « كارلتون كون » در سواحل درياي خزر و پروفسور « برايد وود » در حوالي كرمانشاه با كشفيات معتبر تپه سيلك در كاشان و نواحي ديگر ايران خالي مانده بود. مقصود من اين است كه معلوم نبود بين هزارة يازدهم پيش از ميلاد مسيح و هزارة ششم چه تحولاتي در زندگي انسانها در فلات ايران رخ داده است كه يك‌باره از زندگي انفرادي غارنشيني به تمدنهاي پيشرفتة هزارة ششم رسيده‌اند.

كشفيات « گنج دره » در حوالي كرمانشاه كه به وسيلة پروفسور « اسميت » انجام گرفته اين قسمت خالي را پر مي كند .

تپه واقع در گنج دره فقط در مدت هزار سال مورد سكونت بوده است، از 8000  سال تا 7000  سال پيش از ميلاد مسيح، و اين تاريخ‌ها، علاوه بر مشخصات مربوط به علم باستان شناسي به وسيلة تجزية اشياء مكشوف در اين ناحيه از طريق تجزية راديو اكتيو نيز تأييد شده است، بنابراين شكي در قدمت و تاريخ دقيق آن نيست.

به اين طريق تداوم سكونت انسان در هزارة يازدهم پيش از ميلاد تا دورانهاي جديد‌تر فقط به وسيلة كشفيات گنج دره مشخص مي‌گردد.

در طبقات زيرين تپه گنج دره آثار انسان‌هايي ديده مي‌شود كه از آنها ابزار سنگي مانند تبر سنگي كه بدون دسته بوده و در دست براي دفاع يا حمله جاي مي‌گرفته، و تبرهاي سنگي كه دستة چوبي داشته و با الياف طبيعي آن را به دسته‌اش مي‌پيچيده‌اند،‌و پيكان‌هاي سنگي كه خود نشانه‌اي از اين بوده است كه با تير و كمان آشنايي داشته‌اند، و بسياري ديگر از ابزار سنگي كه جاي چاقو يا تيغ يا وسايل كوبيدن و خرد كردن غلات يا چيزهايي ديگر پيدا شده، ولي آثار ساختماني در اين طبقه از تپه كه مستقيماً با خاك بكر مجاور است به دست نيامده است. شايد اين انسانها در آن زمان زير بوته‌هايي از شاخه‌هاي درخت كه ممكن است روي آن را با گل مي‌پوشانده‌اند زندگي مي‌كرده‌اند و اين آثار در نتيجة ساختمان‌هايي كه نسلهاي بعد از آنها در آن مكان به وجود آورده‌اند از بين رفته است. از ظروف سفالين هيچ اثري در اين دوران به دست نيامده است.

 در شاه تپه نزديك گرگان نيز در اوايل هزارة دوم پيش از ميلاد مسيح كوزه‌گران تا آن اندازه در هنرشان مهارت پيدا كرده بودند كه اين ظرف گلي سه‌قلو را با گل خاكستري رنگ ساخته و براي ما به يادگار گذاشته‌اند. بدون شك مردمي كه هنرشان تا اين درجه پيشرفت كرده بود هزاران سال تجربه و تاريخ را در پشت سر خود قرار داده بودند.

 

 بلافاصله بعد از اين لايه يعني در روي آن به طبقه‌اي برخورده‌اند كه آثار ساختماني يعني قسمت پايين اطاق‌هايي پديدار گشته است . ديوار اين اصاقها با چيزي كه نمي‌توان روي آن نام خشت نهاد ولي به هر حال مركب از قطعات نامنظمي از گل بوده است كه مالش يافته و روي آفتاب خشك شده است تركيب يافته است. از روي اين آثار به خوبي مي‌توان دريافت كه اطاق‌هاي كوچكي به صورت مربع نامنظم يا مستطيل ساخته بوده‌اند و در داخل آن اجاقها و كندوهاي متعدد وجود داشته و ظروف سفاليني در ميان تمام اين آثار پخش است. در اين دوران كه بايد آن را در حدود اوايل هزارة نهم پيش از ميلاد قرار داد كاملاً پيداست كه انسان‌هايي كه در حدود دو قرن پيش در اين مكان مستقر شده بودند تدريجاً به فن خانه‌سازي و سفال‌گري آشنايي پيدا كرده و از آتش استفادة زياد مي‌كرده‌اند چون تعداد كوره‌هاي مكشوف بسيار زياد است. قطعاً شما هم مانند من از خود مي‌پرسيد آتش را در آن زمان به چه طريق به وجود مي‌آورده‌اند. بدون شك قوطي كبريت و فندك نداشته‌اند و سؤال اين جواب را باستان شناسان اين طور داده‌اند كه خيلي پيش از اين‌ها انسان به وسيلة مالش چوب يا برخورد دو سنگ به يكديگر آتش را به وجود آورده‌اند و شايد نخستين ولي مهمترين اختراع بشر بوده است.

قطعاً زندگي انسان‌ها در اين خانه‌هاي محقر بسيار مشكل بوده است، ولي آثاري كه به دست آمده نشان مي‌دهد كه در اين موقع غلات را مي‌كاشته‌اند و براي فصل‌هاي سياه در كندوها نگه‌مي‌داشته‌اند، زيرا پيش از آن فقط به جمع كردن غلات خودرو اكتفا مي‌كرده‌اند. در اين جا نيز اين سؤال پيدا مي‌شود كه از چه موقع انسان بع اين مطلب پي برد كه مي‌توان تخم غلات را كاشت و از آن محصول برداشت. بعضي از باستان‌شناسان اعتقاد دارند كه اين كشف را زنها انجام داده‌اند، چون بدون شك مردان قسمت مهمتر وقت خود را به شكار حيوانات و پرندگان يا صيد ماهي‌ها مي‌گذرانده‌اند. نه اين كه اين طور تصور شود كه علت اين امر اين بوده است كه زن‌ها از مردان ضعيف‌تر بوده‌اند، ولي اگر بخواهيم زندگي انسان‌هاي اوليه را با زندگي انسان‌هاي امروزي مقايسه كنيم مي‌بينيم كه زن‌ها بنابر غريزه‌اي كه عموم حيوانات دارند قسمت مهمي از وقت خود را براي حمايت و پرستاري بچه‌هايشان مي‌گذرانده‌اند و طبعاً كارهاي مشكل‌تر به مردان محول مي‌شده است.

زندگي در تپة گنج دره تدريجاً پيشرفت مي‌كند و در آخر هزارة نهم پيش از ميلاد ظروف سفالين را به كوره مي‌برندو حتي روي آن نقوشي به وجود مي‌آورده‌اند. شايد اتفاقاً به اين مطلب برخورده‌اند كه گل وقتي در مجاورت آتش در كنار اجاق‌هايشان قرار مي‌گرفته سخت مي‌شده و توانسته‌اند از اين كشف براي ساختن ظروف گلين استفاده نمايند.

در آخر اين دوران تعدادي مجسّمه‌هاي كوچك الهة مادر كه فاقد سر مي‌باشند نيز در طبقات بالاي تپة گنج دره به دست آمه و اين نشان دهندة اين مطلب است كه در آن دوره به مسائل مذهبي نيز اعتقاد پيدا كرده‌اند. اين امري بسيار طبيعي است كه در تمام نقاطي كه در ايام كهن انسان‌ها مستقر گرديده‌اند خالق خود را به صورتي مجسم نموده‌اند و معمولاً الهة مادر كه به وجود آورندة تمام احتياجات بشر است بيش از ديگر خدايان مورد توجه آنها قرار گرفته است.

در اين دوره از تاريخ انسان‌ها در تپة گنج دره اهلي كردن حيوان‌ها نيز آغاز شده است. اگر چه مدارك زياد در اين مورد در دست نيست ولي پروفسور « اسميت » روي خشت‌هاي نامنظمي كه در ساختمان ديوارها به كار رفته جاي پاي متعدد از بز را مشاهده كرده‌اند و چنين نتيجه گرفته‌اند كه بدون شك وقتي اين خشت‌ها را براي خشك‌شدن روي آفتاب قرار داده بودند بزهايي كه اهلي شده بوده‌اند از روي آن رد شده‌اند و رفت و آمد كرده‌اند و همين اثر نشانة اين است كه در آن زمان انسان‌هاي گنج دره بز را اهلي كرده بودند. بنابر كاشف گنج دره احتمالاً هنوز گوسفند اهلي نشده بوده است ولي آنرا شكار مي‌كرده‌اند و از گوشت آن استفاده مي‌نموده‌اند.

بايد اميدوار بود كه نقاط ديگري از ايران كه انسان‌ها در اين ايام بسيار كهن در آن زندگي كرده‌اند و به منزلة ابتداي استقرار اجتماعات در يك محل مي‌باشد به وسيلة باستان شناسان جوان ما كشف گردد و ما بتوانيم اطلاعمان را راجع به پيشينيانمان لااقل تا هزارة دهم و يازدهم پيش از ميلاد مسيح بالا بريم، با اين كه اميد اين هست آثار انسان‌هاي بسيار قديمي‌تر نيز در سرزمين ما كشف گردد.

 چندين هزار سال است كه مردم گيلان و قسمتي از مازندران با خاك نرم و لطيف خاكستري رنگشان ظروفي نظير اين كوزه مي‌سازند كه وقتي در كوره مي‌رود رنگ آن به صورت رنگ آجري قرمز كم رنگ در مي‌آيد. آنها عادت نداشتند روي ظروفشان نقوشي به وجود آورند و هنوز هم عادت به اين كار ندارند، ولي شكل ظروفشان بسيار زيباتر از شكل ظروف ديگر نقاط ايران است. امروز در سياه كل، نزديك لاهيجان، در سليمان آباد نزديك شهسوار و در بسياري ديگر از نقاط گيلان و مازندران نظاير اين ظروف ساخته مي‌شود، و من به چشم خود ديدم كه در سليمان آباد سازنده آن زني بود كه با مهارت فوق العاده‌اي روي چرخ كوزه‌گري ظروف بسيار زيبايي حتي زيباتر از ظرفي كه ملاحظه مي‌فرماييد مي‌ساخت و شوهرش آن را به كوره مي‌برد. واقعاً بسياري از اصول زندگي در كشور ما از هزاران سال پيش بدون تغيير مهمي ادامه يافته است. اين ظروف از كلورز نزديك رودبار پيدا شده است ( رودبار نزديك رشت )‌.