|
|
||
|
هنرفر
، لطف الله . “ آثار تاريخي جي” . دوره 11 ، ش131(
شهريور 52) : 24- 36 ، تصوير . |
||
|
|
||
|
خلاصه
: موقعيت
جغرافيايي “ جي ” محصولات آن ‘ اسامي
روستاهاي جي وجه تسميه جي ’ |
|
|
|
آثار
تاريخي جِي لطف
الله هنرفردكتر در تاريخ استاد دانشگاه اصفهان جِي كه در دوران هخامنشيان گِي و گابه ناميده ميشد نام قديم اصفهان است ولي امروز به علت وسعت قابل ملاحظه شهر اصفهان كه مخصوصاً در دورههاي اسلامي تاريخ ايران عظمت و اهميت فوق العاده حاصل كرده است نام جي تنها به يكي از بلوك اصفهان اطلاق ميشود كه دو ساحل شمالي و جنوبي زايندهرود را در بر ميگيرد . قسمت واقع در شمال رودخانه را جِي و قسمت واقع در جنوب آن را ابرزِ رودِ جِي مينامند . بلوك در شمال شرقي آن واقع شده ، حد شرقي جي بلوك براآن و حد غربي آن بلوك سرسبز مارْبين است . زمين اين بلوك شيرين و آب آن از زايندهرود است و بعضي جاها چشمه و قنات دارد ، چاههاي آب آن آب گوارا دارد و حاصل تابستاني خود را اكثر از آب چاه مشروب ميسازند ، در اراضي جي بيشتر زراعت ميشود و باغستان آن كمتر است . |
|
ساحل
جنوبي زاينده رود بين پل شهرستان در مشرق و
قريه دستگرد در مغرب ( برزرودجي ) نام داشته
است كه حد شمالي آن بستر زايندهرود و حد
جنوبي كوهستان هزار دره و كوه صفه ميباشد
و بر مقياس قديم عرض اين ناحيه را نيم فرسخ
و طول آن را دو فرسخ ذكر كردهاند . چهار
باغ بالا و باغ عباس آباد يا باغ هزار جريب
( محل فعلي دانشگاه اصفهان ) و باغ وسيع
سعادت آباد ( بين پل الله وردي خان تا پل
خواجو ) و عمارت مشهور هفت دست و آينهخانه
و نمكدان و ساير قصرهاي باغ سعادت آباد و
سربازخانه فعلي اصفهان و فرح آباد جزء
برزر رودجي محسوب ميشود و دستگرد وسيچان
و حسين آباد و قينان و مارنان و جلفا از
قصباب و روستاهاي مشهور آن به شمار ميرفته
است .در اين قسمت از جي نيز گندم و جو و
حبوبات كشت ميشده و باغهاي ميوه فراوان
داشته كه هنوز هم باقي است و مخصوصاً
تاكستانهاي جلفا و دستگرد هنوز هم انگور
خوب و فراوان دارد و بهترين خيار اصفهان را
در دستگرد به عمل ميآورند . وجه
تسميه جي : مفضل
بن سعد بن حسين مافروخي اصفهاني 2
صاحب رساله محاسن اصفهان كه كتاب خود را در
نيمه دوم قرن پنجم هجري و به روزگار سلطنت
ملكشاه سلجوقي در اصفهان به رشته تحرير در
آورده است به نقل از كتاب اصفهان حمزه
اصفهاني 3 درباره وجه تسميه جي چنين
ذكر ميكند كه اين مدينه را اسكندر بنا
فرمود بردست معماري جي بن زراده اصفهاني 4
و اين شهر به نام او شهرت يافت و بعضي گويند
اين مدينه مبني بود پيش از زمان جم ، در
وقتي كه افراسياب ترك مداين ايرانشهر را
خراب ميكرد اين را نيز خراب گردانيد ،
بعد از آن خماني جمه آزاد5 دختر بهمن
اسفنديار كه پيش از آمدن اسكندر بدان حدود
بر تخت بخت ، مملكت در تحت تصرف و فرمان او
بود اساس و بناي آن را فرمان فرمود . باروي
جي و دروازههاي ان : حافظ
ابو نعيم 6 در يكي از تأليفات خود به
نام ذكر اخبار اصفهان در كيفيت توسعه شهر
اصفهان دربارة جي چنين مينويسد : شهر
جي قبل از اسلام شهر مسكوني نبود بلكه قلعهاي
بود براي اهالي دهات روستاي جي و مردم در
شهر قه زندگي ميكردند تا آن كه اسلام آمد
و اعراب شهر « قه » را خراب كردند و هر كسي
از اهالي آن شهر باقي بماند به شهر جي كوچ
كرد و بنابراين ، آن قوم نخستين اقوامي
هستند كه در آن شهر سكونت اختيار كردند . نخستين
خانهاي كه در شهر جي بنا شد خانه « مطيار
» بود به فرمان كسري پرويز در آن هنگام كه
مطيار قسطنطنيه را براي او گشود و پس از
انتقال مردم شهر قه به جي خانههاي ديگر
نيز بنا شد . مساحت
شهر جي : حافظ ابو نعيم درباره شهر جي چنين
ادامه سخن ميدهد : دوره
باروري آن دو هزار ني بوده پس مساحت شهر دو
هزار جريب بوده است زيرا قطر شهر سيصد و
بيست ني است و چنانچه نصف قطر آن را در نصف
دائرهاش ضرب كنيم حاصل هشتاد هزار ني ميشود
كه عبارت از دو هزار جريب باشد و در باروي
آن يكصد و چهار قصر ( كوشك ) بوده كه هر يك به
صورت برجهائي منحني و فراخ با فواصلي ثابت
از سور « حصار » شهر بنا شده 7
و از باب (دروازه ) خور تا باب « يهوديه
صغري » يك هزار و يكصد ذراع و در ميان اين
دو دروازه هيجده برج واقع بوده و از آنجا
تا دروازه تيره يك هزار و يكصد ذراع و
مابين آنها سي و سه برج و از آنجا تا دروازه
اسفيس يك هزار و سيصد ذراع و در ميان ، بيست
و چهار برج و از آنجا تا دروازه « خور » يك
هزار و چهارصد ذراع و در ميان ،سي و پنج
برج ، بنابراين دوران شهر جي هفت هزار و
يكصد ذراع 8 و
به ذراع دست ، ده هزار و ششصد و پنجاه ذراع
و طول آن يك هزار پانصد و عرض يك هزار و
هفتصد و پنجاه و دو ذراع بوده است . اين
مساحت به شرحي كه ذكر شد از محمد بن لره
حسابدار است . ما
فروخي اصفهاني در
رساله محاسن اصفهان خود درباره باروي جي
چنين نوشته است : بعد
از وفات خماني ملكه ، رايت اسكندري بدان جا
نزول فرمود ، يك نيمه بارو صورت ارتفاع
يافته بود ، اسكندر چون آنجا عمارتي زيادت
نديد و ارادت عمارت نداشت بر قرار بگذشت ،
بعد از آن بر آن منوال حال شهرياري و
روزگار منتهي شد به نوبت دولت فيروز بن
يزدجرد ، و صورت آن بود كه فيروز فرمان
فرستاده بود به آذر شاپوران پسر آذر مانان
، پهلوان از ديه هرستان 9
از روستاي ماربين جد ما فروخ بن بختيار
( كه حد صاحب رساله محاسن اصفهان بوده است )
به اتمام باروي مدينه جي و اين حال پيش از
اسلام بود به صد و هفتاد سال . آذر
شاپوران بر مقتضاء فرمانبناي باروي را
تمام كرد و شرف10 و مواضع مقاتله و تير گذارها را كما
ينبغي و شايد مركب و مرتب ساخت و چهار در بر
آن تعليق كرد يكي دروازه جور 11
نام كرد |
|
پادشاهان ايران پس از انتقال علوم
بر روي پوست درخت خدنگ ، در صدد بر آمدند كه
در روي زمين شهري پيدا كنند كه خاك آن زود
فاسد نگردد و از زلزله و خسوف بر كنار باشد
اين بود كه تمام اطراف مملكت را جستجو
نمودند ، در زير آسمان شهري كه واجد اين
اوصاف باشد به جز اصفهان يافت نشد و در
نقاط مختلف اين شهر بخشي بهتر از بخش جي و
در جي محلي كه ساليان دراز پس از آن به نام
قهندز موسوم
گرديد و در داخل بخش جي بود پيدا نكردند و
در اين محل بود كه علوم و دانشهاي خود را
در آن قرار دادند و اين محل تا امروز باقي و
به نام سارويه موسوم
است ، و از روي همين بنا بود كه مردم به
باني و تاريخچه آن پي بردند ، تفصيل اين
اجمال آن كه سالها قبل از زمان ما ( مقصود ،
زمان ابو معشر منجم است ) قسمتي از اين بنا
خراب شد و چند اظاق تودر تو از آن نمايان
گرديد كه همه از گل آهك ساخته شده بود ، در
اين اطاقها مقدار زيادي از كتب خيلي قديمي
كه همه روي پوست توز نوشته شده و با خط
فارسي قديم انواع علوم روي آن كتابت شده
بود ظاهر گرديد .
بعضي از اين كتابها به دست كساني كه
آشنا به اين نوع خط بودند افتاد ، در بين
كتابها كتابي بود متعلق به يكي از
پادشاهان قديم ايران و در آن نوشته شده بود
كه قبل از آمدن طوفان به طهمورث پادشاه
دوستدار دانش و اهل علم خبر دادند كه
بارانهاي متوالي و فراوان نازل ميگردد ،
فاصله آغاز سلطنت طهمورث تا شروع اين
حادثه جوي ، دويست و سي و يك سال و سيصد روز
بوده است . از روزي كه طهمورث به سلطنت رسيد
پيوسته او را از وقوع اين حادثه ميترسانيدند
و لذا او هم دستور داد مهندسين ،محلي را
كه از حوادث بر كنار و ضمناً خاك و هواي آن
زود فاسد و خراب نگردد انتخاب كنند . پس از آن كه در داخل شهر جي ، محلي كه
بعداً به سارويه شناخته شده و اكنون
پابرجاست انتخاب نمودند ، از كتابخانه خود
علوم مختلفي را به روي
توز نقل كرده و در يك طرف از اين بنا (
يعني سارويه ) قرار دادند تا پس از فرو
نشستن طوفان ، مردم بتوانند از اين دانشها
استفاده نمايند . سپس حمزه اصفهاني از قول ابو معشر
مطالبي راجع به ادوار هزارات و كتاب زيج
شهريار نقل ميكند و در پايان مينويسد :
تا اين جا گفتار ابو معشر منجم دربارة
بنائي كه تا امروز در اصفهان برپاست ختم ميگردد
، بعد اضافه ميكند كه ابو معشر منجم
قسمتي از اين بنا را كه هزار سال كم و بيش
از خرابي آن ميگذرد وصف كرده است . و اما آن چه در سال 350 هجري قمري از
اين بنا خراب گرديد اطاقهاي ديگري بود كه
كتابهاي بزرگي در آنها پيدا شد ، اين
كتابها را نه كسي ميتوانست بخواند و نه
خط آنها شبيه به خطوط ملل مختلف بود . خلاصه سخن آن كه بنائي كه اكنون در
يكي از شهرهاي مشرق زمين برپاست از آثار و
ابنيه شگفت مشرق زمين است چنان چه اهرام
مصر از ابنيه عجيب مغرب زمين ميباشد 20
. در فصل چهارم كتاب تاريخ « سني ملوك
الارض و الانبياء » در ذيل نام طهمورث
زيباوند نيز به نام سارويه و زمان آن به
شرح زير اشاره شده است : معني زيباوند انه شاكي السلاح و بني
مدينه بابل و قهندز مرو ،و في بعض النسخ
انه بني كرديندادوهي مدينه من مدن المدائن
السبع و انا اقدر كرد ابادالتي عليها
دستان اندرسوا كردآباد ، فصفحوا لفظه
الاسم ، و بني باصفهان بنيتين عظيمتين سمي
احداهما مهرين و الاخري سارويه فاما مهرين
فانه صارمن بعد اسماً لرستاق تحت هذه
البنيه كان يسمي قبل ذلك كوك و اما سارويه
فانه احاطه بها بعد الوف سنين سور مدينه جي
و هما بعد قائما الاثر21 . در فصل حواشي و اضافات تاريخ راحه
الصدور و آيه السرور در تاريخ آل سلجوق
تأليف راوندي ضمن توضيح اصطلاح « توز » از
قول بيروني راجع به مكتوباتي كه در حصار
سارويه به دست
آمده چنين نقل شده است. قال البيروني وجد في زماننا بجي
مدينه اصفهان من اتلال التي انشقت عن بيوت
مملوه اعدالاكثيره من لحاء الشجره التي
يلبس بها القسي و الترسه و تسمي التوز
مكتوبه بكتابه لو يدر ماهي و ما فيها «
الاثار الباقيه صفحه 34 »22. پل شهرستان قديميترين پلهاي زاينده رود پل
شهرستان است كه در بلوك جي و حدود چهار
كيلومتري مشرق شهر اصفهان قرار دارد ، از
دو جادهاي كه در شمال و جنوب بستر زاينده
رود از مغرب به مشرق كشيده ميشود ميتوان
از پل شاهي ( پل خواجو ) به اين پل رسيد ، پل
شهرستان بر روي صخرههاي طبيعي بستر
رودخانه بنا شده و ارتفاع آن از كف رودخانه
جلب توجه ميكند ، عرض پل در هيچ نقطه به
پنج متر نميرسد و فقط كاروانها از روي آن
عبور ميكنند ، امروز آن را منحصراً پل
شهرستان مينامند ولي در روزگاران قديم
جسر حسين و پل جي هم
ناميده ميشده . از نويسندگان قديم مفضل
بن سعد بن حسين مافروخي اصفهاني در كتاب
خود به نام محاسن اصفهان از
اين پل به نام جسر حسين ياد كرده است و
قصوري را كه نزديك اين پل بنا شده بود
مانند قصر خصيب و قصر مغيره و
قصر يحيي چنان كهاز اشعار زير بر ميآيد
ستوده است :
به عقيده بعضي از مورخين و باستانشناسان
پل شهرستان داراي اساس و بنياد ساساني است
، در دورة ديلميان و سلخوقيان تنها پل مهم
زايندهرود در داخل شهر اصفهان بوده و
يقيناً در دورههاي مزبور تعميراتي از آن
به عمل آمده و آثاري بر آن افزوده شده است .
پل شهرستان هميشه واسطه ارتباط جي در شمال
بستر زايندهرود با برزرودجي در ساحل
جنوب اين رودخانه بود . بقعه
الرّاشد بالله
در
نزديكترين فاصله قريه شهرستان جي تا ساحل
زايندهروددر محوطهاي كه از سطح جادههاي
مجاور آن كمي مرتفعتر است آثار يك بناي
قديمي و ديوارهاي مخروبه و يك گنبد آجري
مشاهده ميشود ، در داخل اين گنبد صورت دو
قبر موجود است كه به دور آنها ضريحي چوبي
قرار دارد و اهالي قريه آنها را به نام
شاهزاده ابراهيم و حسين بن حسن بن علي
زيارت ميكنند در حالي كه مورخين عموماً
اين مقبره را آرامگاه الراشد بالله خليفه
عباسي معرفي كردهاند كه در رمضان سال 532
هجري به دست باطنيه در جي به قتل رسيده و در
همين محل فعلي مدفون شده است . الراشد
بالله فرزند المستمر شد بالله خليفه عباسي
است كه در انديشه تجديد قدرت خلفاي عباسي
با سلاطين سلجوقي مانند سلطان محمود بن
محمد ( 511 – 525 ) و غياث الدين مسعود بن محمد (
527 – 547 ) مواجه گرديد ، سلطان محمود همان
كسي است كه چندي بغداد را در حصار داشت و
خليفه را به دشنام زشت ياد كرد . مسعود هم
خليفه المستر شد را كه ميخواست بر عراق
مستولي شود در جنگي كه در آذربايجان واقع
شد شكست داد و در مراغه او را تحت نظر گرفت
تا برج يك ساله را او بستاند و خليفه در
همين شهر در تاريخ 17 ذي القعده سال 529 هجري
به ضرب كارد يكي از فدائيان از پاي در آمد . بعد
از قتل المستمرشد فرزندش الراشد بيش از يك
سال خليفه نبود ( 529 – 530 ) و چون نتوانست به
تعهدات پدرش مسترشد در پرداخت باج به
مسعود عمل كند و علاوه بر اين به تحريك
داود سلجوقي فرزند
محمود كه مدعي مسعود بود با آن سلطان از در
خلاف در آمده بود گرفتار خشم مسعود گرديد
چنان چه سلطان مسعود بغداد را محاصره كرد و
خليفه از بيم او به موصل گريخت و پادشاه
سلجوقي وي را از خلافت خلع كرد و عم وي
المقتفي لامر الله ( 540 – 530 ) را به خلافت
نشاند و خود به جنگ داود و راشد رفت و آنان
را نزديك اصفهان شكست داد . در
سال 532 راشد از موصل به آذربايجان پيش داود
رفت و اتابك فارس و بعضي ديگر از امراء هم
كه از مسعود ترس داشتند دور داود و راشد را
گرفتند و به جنگ مسعود آمدند ، مسعود در
شعبان اين سال آنها را نزديك دينور شكست
داد ، راشد با داود به خوزستان آمد و از
آنجا به اصفهان رفت و در آن شهر در 25 رمضان
سال 532 به دست يك تن از اسماعيليه به ضرب
كارد جان سپرد . قديميترين
مورخي كه تفصيل قتل الراشد بالله را در شهر
اصفهان نوشته است عماد كاتب اصفهاني ميباشد كه در كتاب « تاريخ آل
سلجوق » شرح اين واقعه را كه خود شاهد آن
بوده نوشته است ، بنابراين آن چه را او
نوشته از روي علم و اطلاع كامل ميباشد ،
عماد كاتب چنين نوشته است : |
قحطي
شديد اصفهان و محل آرامگاه الراشد بالله
از خلال نوشتههاي مورخين ديگر
از
جغرافينويسان قديمي كسي كه اسمي از
مقبره الراشد بالله در شهرستان اصفهان
برده ياقوت حموي صاحب كتاب « معجم البلدان
» است . وي در جائي كه از كلمه جي گفتگو ميكند
مينويسد : «
و في جي مشهد الراشد ابن المسترشد معروف
يزاروهي علي شاطئي نهر زندهرود .» در
تاريخ آل سلجوق در آناطولي نوشته شده است
كه الراشد بالله به هنگام فرار از مقابل
سپاهيان مسعود چون ديهي رسيدند ستورباني
از ملحدان ، خليفه را بكشت 26 . مؤلف كتاب راحه الصدور
و روايه السرور در تاريخ آل سلجوق نوشته
است كه در اين موقع سعد الدوله والي اصفهان
بود و مردم از قحطي يكديگر را ميخوردند . صاحب كتاب مجمل
التواريخ و القصص در ذكر مدفن خلفاء راجع
به آرامگاه الراشد بالله مينويسد : « الراشد بالله به
اصفهان حماء الله من الآفات دفن كردهاند
. » منظره داخل و خارج بقعة
الراشد
منظرة خارجي بقعه
الراشد بالله مانند ساير گنبدهاي دوره
سلجوقي آجري ميباشد و هيچ گونه تزئينات
ديگري نداشته است ولي با مشاهده چند قطعه
كاشي فيروزهاي جديد كه بر گنبد مزبور نصب
شده معلوم ميشود در يكي دو قرن اخير از
طرف مردم قريه كه مقبره راشد را امامزاده
ميدانستند اقدام به كاشي گنبد آن هم شده
بوده ولي بر اثر عدم مراقبت تدريجاً اين
كاشيها هم ريخته است . |
مناره شهرستان
در مجاورت بقعه الراشد
بالله و پل قديمي شهرستان سابقاً منارهاي
هم از قرن ششم هجري و از دوران سلاجقه وجود
داشته است كه در رديف منارههاي بسيار
زيباي اصفهان به شمار ميرفت اين مناره
داراي دو پلكان بوده كه از يكي بالا ميرفتند
و از ديگري پائين ميآمدند و از نظر
معماري بسيار جالب بوده است ، راه اول
مناره از كف زمين شروع ميشده و راه دوم
تقريباً سه متر و نيم بالاتر قرار داشته
است ، مناره قطوري بوده و از نظر تزئينات
بيشتر به مناره مسجد علي كه هم اكنون وجود
دارد شباهت داشته است ، بيشتر سياحان
خارجي كه از عهد صفويه به بعد به اصفهان
آمدهاند مخصوصاً سياحاني كه در يك قرن
اخير اصفهان را ديدهاند توصيف اين مناره
را به دست دادهاند از باستان شناسان آقاي
سميث Myron
Smith در مقاله « منارههاي اصفهان » از
ملحقات جلد اول – جزوه دوم آثار ايران از
اين مناره به نام « مناره شهرستان » و « شاه
رستم » ياد كرده است ، ديولافوآ هم اين
مناره را به نام شاه رستم ذكر كرده است كه
بايد تحريف كلمه شهرستان باشد . پاسكال كست
Pascal
Cost معمار
و باستان شناس فرانسوي كه در سال 1840 ميلادي
برابر با 1255 هجري قمري و در دوره سلطنت
محمد شاه قاجار مدتي در اصفهان به سر برده
و راجع به آثار تاريخي و هنري اين شهر
آلبومي مصور تحت عنوان Monuments
modernes
de la Perse تهيه كرده و در فرانسه به چاپ رسيده
است از اين مناره تصاوير جالبي به دست داده
كه در اين مقاله از نظر خوانندگان عزيز ميگذرد
27 . مسجد شهرستان
در داخل قريه شهرستان ويرانههاي
مسجد محقري مشاهده ميشود كه فقط كتيبه
تاريخي آن به خط ثلث سفيد بر زمينه كاشي
خشت لاجوردي رنگ باقي مانده و ساختمان
مسجد را به دوره شاه صفي ميرساند . اين
كتيبه كه به خط محمد رضا امامي مورخ به سال
1042 هجري ميباشد به شرح زير است . قال الله تعالي انما
يعمر مساجد الله من آمن بالله و اليوم
الآخر و اقام الصلوه و آتي الزكوه و لم يخش
الا الله فعسي اولئك ان يكونوا من
المهتدين في شهر رمضان المبارك سنه 1042
كتيبه محمد رضا الامامي الادهي . مسجد سرو شفادران
سر و شفادران كه در عرف تلفظ «
سرش با دران »خوانده
ميشود قريهاي از قراءجي و براآن است
كه در ساحل شمالي زايندهرود واقع شده ،
اين اسم در اصل « سروش آذران » بوده و محل
يكي از آتشكدههاي معروف اصفهان است ،
اكنون آثار قابل ملاحظهاي ندارد به غير
از مسجد سر و شفادران كه بفحواي كتيبه آن
در دوره شاه طهماسب اول به وسيله محمد سر
وشفادراني در سال 976 هجري بنا شده ،كتيبه
سر در اين مسجد كه قسمتي از كاشيهاي
انتهاي آن موجود نيست به خط ثلث با كاشي
لاجوردي بر زمينه آجري به شرح زير است : « در ايام خلافت سلطان
الاعظم نير اوج فيض و كرم اختر برج مكارم و
نعم السلطان بن السلطان ابو المظفر شاه
طهماسب بهادر خان خلد الله ملكه بنا نمود
اين مسجد را ابن يوسف محمد سر وشفادراني ،
اتمام داد سنه 976 …. مير علي بنا . » در قسمت فوقاني دو
اسپر طرفين سر در مسجد در دو لوحه به خط
آجري بر زمينه كاشي لاجوردي نوشته شده :
و
اين اشعار بر در قديمي مسجد نقش بسته است :
پاورقي
[1]
- اين روستا داراي مسجدي قديمي است و محراب
گچبري عالي آن مورخ به سال 528 هجري از
دوران سلاجقه به تهران انتقال داده شده و
در موزة ايران باستان نگهداري ميشود .
2
- مفضل بن سعد بن حسين مافروخي اصفهاني
صاحب كتاب محاسن اصفهان است كه اصل آن به
زبان عربي است و رسالهايست كه مؤلف در
وصف اصفهان و ذكر محاسن آن جمع آوري و در
ضمن بسياري از فوايد تاريخي و جغرافيائي و
ادبي متعلق به موطن خود را در آن جا
گنجانده و بيش از همه در فصاحت عبارت و
نمودن جنبه هنر انشاء خود در زبان عربي
كوشيده و آن را تحفه مجلس فخر الملك بن
خواجه نظام الملك والي اصفهان كه مردي فضل
دوست و شاعر پرور بوده ساخته است .از چند
موضع كتاب محاسن به خوبي واضح ميشود كه
تأليف آن در ايام سلطنت سلطان معز الدين
ابوالفتح ملكشاه سلجوقي ( 465 – 485 هجري )و
دوره صدارت خواجه نظام الملك طوسي صورت
گرفته و در آن ايام حكومت اصفهان با نصره
الدين ابو الفتح مظفر ملقب به فخر الملك (
متولد در 434 و مقتول در روز عاشوراي سال 500 )
بوده است .
رساله
محاسن اصفهان به وسيله حسين بن محمد بن ابي
الرضا علوي آوي در نيمه اول قرن هشتم هجري
به فارسي ترجمه شده و از طرف مترجم به
خواجه رشيد الدين فضل الله همداني وزير
دانشمند سلطان ابو سعيد بهادر خان در سال
729 هجري تقديم شده است . ترجمه فارسي محاسن
اصفهان چون وقايع نيمه دوم قرن هفتم و نيمه
اول قرن هشتم ايران به خصوص اصفهان را نيز
در بر دارد بر نسخه عربي آن مزيت تمام دارد
. مترجم رساله مدتها در اصفهان زندگي كرده
و با بزرگان و منتفذين آن شهر مانند خاندان
صاعدي و خواجه شمس الدين محمد بن نظام
الدين يزدي و امير مظفر الدين شيخ علي حكام
آنجا محشور بوده و از خوان نعم ايشان بهره
برده است .
متن
عربي رساله محاسن اصفهان در سال 1312 شمسي به
وسيلة استاد دانشمند آقاي سيد جلال الدين
تهراني انتشار يافته و ترجمه فارسي آن در
سال 1328 شمسي به وسيله استاد دانشمند آقاي
عباس اقبال به ضميمه مجله يادگار به طبع
رسيده و منتشر شده است .
3
- ابو عبدالله حمزه بن الحسن مورخ و زبان
شناس اسلامي از مردم اصفهان بوده است و پدر
و اجدادش در اين شهر ساكن بودهاند ، حمزه
در حدود سال 270 هجري به دنيا آمده و حدود
سال 350 تا 360 بدرود زندگي گفته است ، وي
بيشتر سالهاي عمر خود را در اصفهان
گذرانيده و براي تكميل تحصيلات علمي و
ادبي خود طبق معمول زمان چند بار به بغداد
سفر كرده و از حوزههاي درسي آن شهر
استفاده كرده است . امروز فقط شماره كمي از
نوشتههاي اين دانشمند اصفهاني را در دست
داريم و با آن كه موضوع بيشتر آثار او علم
نحو بوده در ادبيات اسلامي به عنوان يك
مورخ اشتهار دارد وي كتاب معروفي داشته به
نام اخبار اصفهان « اصفهان و اخبارها » كه
ياقوت حموي در قرن هفتم هجري چند بار از آن
ياد كرده و
ثعالبي مورخ قرن چهارم و آغاز قرن پنجم
بنابر آنچه در كتاب يتيمه الدهر در باب «
محاسن شهر اصفهان » ميگويد اين كتاب را
در دست داشته و مطالبي از آن نقل كرده است .
آخزين سفر حمزه به بغداد در سال 323 هجري
بوده و در پايان اين سال و اوائل سال بعد
بوده است كه به مسقط الرأس خود اصفهان
مراجعت كرده و در همين سال كه شرح قحطي
عظيمي را كه در اصفهان روي داده است نوشته
است و چنين توضيح داده كه در اواخر سال 323 و
اوائل سال 324 هجري قحطي عظيمي در اصفهان
روي داد و به دنبال آن كشتار فجيعي روي
نمود به طوري كه در دو محله جي و يهوديه بيش
از دويست هزار نفر تلف شدند .
حمزه كتابهاي ديگري مانند التنبيه علي
حدوث التصحيف و مجموعه امثال و شرح اخبار
ابي نواس و كتاب الامم را نيز به رشته
تحرير در آورده و كتاب تاريخ « سني ملوك
الارض و الانبياء» نوشته اين مورخ هم
اكنون در دست است و به وسيله بنياد فرهنگ
ايران به زبان فارسي ترجمه شده است .
وفات حمزه در اصفهان اتفاق افتاده ولي
از محل دفن او فعلاً اطلاعي نداريم .
4- جي بن زراده « حافظ ابو نعيم » .
5- خماني چهر آزاد « حافظ ابو نعيم » .
6- احمد بن عبد الله بن احمد بن اسحاق بن
موسي بن مهران اصفهاني سبط احمد بن يوسف
البناءالاصفهاني معروف به حافظ از اعلام
محدثين و از اكابر حفاظ ثقات است كه در رجب
سال 336 و به قولي 334 متولد شده و وفات وي به
اصفهان در صفر يا روز دوشنبه بيست و يكم
محرم سال 430 هجري بوده است ، حافظ ابو نعيم
در قبرستان قديمي « آب بخشان » اصفهان
مدفون شده و مدفن او نزديك محله « در شيخ »
آنجا كه بقعه و خانقاه شيخ ابو مسعود رازي
واقع است در باغ بزرگي كه سابقاً داراي
عمارت وسيعي بوده قرار داشته است . مولي
نظام الدين قرشي از شاگردانش شيخ بهايي در
قسم ثاني از كتاب رجال خود مسمي به نظام
الاقوال ميگويد قبر او را در اصفهان ديدم
و بر لوح مزار او مكتوب بود :
قال
رسول الله صلي الله عليه و آله مكتوب علي
ساق العرش لا اله الا الله وحده لا شريك له
محمد بن عبد الله عبدي و رسولي و ايدته
بعلي بن ابي طالب رواه الشيخ الحافظ
المؤمن الثقه العدل ابو نعيم احمد بن محمد
بن عبد الله سبط احمد بن يوسف البناءالاصفهاني
رحمه الله و رضي عنه و رفع في اعلي علّيين
درجته و حشره مع من يتولاه من الائمه
المعصومين .
صاحب
روضات به استناد كتاب ( حيله الاولياء ) كه
از تأليفات مهم حافظ ابو نعيم است او را از
پيروان مذهب شيعه ميداند .
قبر
شيخ احمد صوفي بناءكه حافظ ابو نعيم از
اسباط اوست در محله« شيخ يوسف » از محلات
قديمي اصفهان ميباشد و عوام به غلط او را
( شيخ سنا ) تلفظ ميكنند . ( براي اطلاع
بيشتر از حافظ ابو نعيم و تأليفات او رجوع
شود به لغتنامه دهخدا صفحه 913 و 914 ) .
7- و في سورها من القصور مائه و اربعه
قصور و هي بروج معوجه واسعه ثابه من
استدراه السور « ابو نعيم » اين عبارت در
كتاب حافظ ابو شيخ ابن حيّان چنين آمده است
: و في سور المدينه مائه قصر و قد حجب عن
السنور الفار بطلسم و من باب حورا ( كذا )
الي باب اليهوديه الصغري الفومائه ذراع …
8- فدوران مدينه جي سبعه آلاف و مائه
ذراع « ابو نعيم » لكن حافظ ابو الشيخ گويد
: و دوران المدينه سبعون الف و مائه ذراع .
9- اين دهكده هم اكنون نيز در بلوك
ماربين در مغرب شهر اصفهان واقع شده و
هرستان نام دارد .
10- شرف جمع شرفه : كنگره و آنچه بر سر
ديوار حصار و قلعه و ديوارهاي ديگر سازند (
برهان قاطع ) .
11- خور ( به معني خورشيد ) « ابو نعيم » .
12- فرهيز ؟ درست معلوم نشد به چه معني
بوده است ، شايد چيزي بوده از نوع جان
پناههاي امروز « از حواشي مرحوم عباس
اقبال بر ترجمه محاسن اصفهان ».
13- شيفتق : اين كلمه كه در متن چاپي ،
الفهرست و تاريخ حمزه اصفهاني به صورت
شقيق چاپ شده و بدون شبهه همان است كه ما
امروز « شفته » ميگوييم و آن مخلوطي از شن
و آهك و خاك است كه آن را در پي بناها و كف
مجاري آبها و غيره به منظور استحكام و بستن
راه نفوذ آب ميريزند « از حواشي عباس
اقبال » .
14- اشتاذويه « حافظ ابو نعيم » .
15- گليكران جمع گليكر كه لغتي است در
گلكر يعني گل كار « از حواشي عباس اقبال ».
16- پايان عبارت « ترجمه محاسن اصفهان »
.
17- مقصود از گنبد در اينجا گنبد بقعه
الراشد بالله است كه در اين مقاله ذكر آن
خواهد آمد و منظور از مناره ، مناره
شهرستان است كه فعلاً وجود ندارد .
18- ديولافوآ در ذكر اين مسافت اشتباه
كرده زيرا شهرستان در چهار كيلومتري مشرق
اصفهان است .
19- ترجمه فارسي سفرنامه ديولافوآ صفحه
321 چاپ تهران .
20- رجوع شود به كتاب گنجينه آثار
تاريخي اصفهان تأليف نگارنده صفحه 865 تا 870
.
21- نقل از كتاب تاريخ سني ملوك الارض و
الانبياء چاپ بيروت صفحه 31 .
22- تاريخ الصدور و آيه السرور چاپ
تهران صفحه 496 .
23 -
كتاب محاسن اصفهان به زبان عربي چاپ تهران
صفحه 57 .
24 – ابو عبدالله محمد بن محمد بن حامد
معروف به عماد كتاب در سال 519 در اصفهان
متولد شد ، سالها در شام سكونت داشت و در
خدمت سلاطين ايوبي معزز و محترم ميزيست ،
عموم نويسندگان و مورخين وي را به عظمت و
بزرگي ياد نمودهاند ، تحصيلات وي در
اصفهان در مدرسه نظاميه انجام گرديده و
براي تكميل معلومات خود به شهرهاي مختلف
مسافرت نموده و وزارت سلطان صلاح الدين
ايوبي را يافته است ، عماد كاتب شافعي مذهب
بوده و در مدرسه نظاميه اصفهان مدتي هم
تدرسي ميكرده ، وي فقيه و اديب بود و در
فنون شعر و ادب مهارت داشت ، كتب زير از
تأليفات اوست :
1= البرق الشافي در تاريخ در هفت مجلد 2-
خريده العصر و جريده اهل العصر در شرح حال
ادبا و شعراء 3- ديوان رباعي 4 – ديوان
الرسائل 5 – ديوان الشعر در چهار مجلد 6 –
زبده النصره و نخبه العصره كه از
معروفترين آثار اوست 7 – عتبي الزمان كه به
نام العتبي و العقبي نيز معروف است 8 –
كتاب النسل علي الذيل كه شرحي است بر كتاب
الذيل ابن سمعاني 9 – كتاب نصره الفتره و
عصره الفطره در اخبار دولت آل سلجوق و
كتابهاي ديگر .
وفات عماد كاتب در رمضان سال 597 در دمشق
اتفاق افتاده و از گفتههاي اوست كه : «
هيچ كتابي نيست كه به يك مرتبه خواندن
نيارزد » .
25 – اقتباس از شماره 55 و 56 روزنامه
سرنوشت مرحوم محمد صدر هاشمي .
26
– نسخه عكسي كتاب تاريخ آل سلجوق در
آناطولي متعلق به كتابخانه دانشمند محترم
آقاي دكتر امير حسن يزدگردي .
27
– به طوري كه آقاي حسين معارفي معمار
ابنيه تاريخي اصفهان براي نگارنده نقل
كرده است اين مناره زيباي عهد سلجوقي در
اواخر سلطنت احمد شاه قاجار به وسيله شخصي
به نام سكيّز خان ارمني كه سرپرست
ساختمانهاي سربازخانه اصفهان بوده خراب
شده و مصالح آن در ساختمان اين سربازخانه
به كار رفته است .
|