|
|
||
چمني، محمود. "طب سوزني وسنت سوزنزني درايران". دوره11، ش131 (شهريور52): 67-68. |
||
|
|
||
|
خلاصه:شرحي برسوزن زدن و برطرف كردن پارهاي از دردها ازراه سوزنزني. |
|
|
|
طب
سوزني و سُنت سوزنزني در ايران محمود
چمني اين
روزها كه موج شناسائي مملكت باستاني چين
در جهان پراكنده شده روش معالجه سنتي چين
كه سوزنزني است و به طب سوزني معروف است
بر سر زبانها افتاده است سوژه روزنامهها
گرديده و كمتر روزنامهاي در جهان است كه
شواهدي از آنرا ذكر نكرده باشد. اما در
اينجا نگارنده مايل است از ديدي ديگر بحثي
را در اين باره شروع كند شايد مورد توجه
خوانندگان پژوهشگر «هنر و مردم» قرار گيرد: سوزن
زدن و برطرف كردن پارهاي از دردها از راه
سوزنزني از دوران بسيار قديم در ايران ما
رايج بوده است. اگر در شهرها عدهاي از
جوانهاي عامي از آن بعنوان تجمل و قدرتنمائي
استفاده كرده و سينه و بازوي خود را با خالكوبي
زينت ميدهند در دهات دور از آبادي و دامنهكوهها
از خالكوبي بدون رنگ براي معالجه بسياري
از دردها استفاده مينمايند و دردسر،
دردكمر، درد دست و پا را با سوزن زدن در
مواضع مخصوص رفع مينمايند. حتي براي
معالجه پارهاي از بيماريهاي دروني بسوزن
زدن متوسل ميشوند و در اين موارد سودن زدن
از آب برگ گياهيبنام گزنه استفاده
مينمايند (گزنه بوتة خودروئي است و برگ پهن
آن پوشيده در كرك است و در تماس با پوست بدن
انسان خارش و طاولي بيش از نيش پشه دارد.) عجيب
اين است كه همه اين سوزن زدنها با موفقيت
همراه است و اگر سوزنزن شخص وارد و مطلع
باشد نتيجه قطعي است. نگارنده خود شاهد
صحنهاي بودم كه ذكر آن را بيفايده نميبينم. مجالس
عروسي دهات گيلان تابع تشريفات خاصي است
كه كشتي و بندبازي جزو آنست. كشتي
سنتي گيلان روشي دارد كه با كشتي آزاد و
فرنگي فرق ميكند. در كشتي ناحيه گيلان نه
تنها مهره پشت بلكه فقط اگر نوك انگشت
پهلوان بزمين تماس پيدا كند باخته محسوب
است. بدين سبب اين كشتي بسيار جالب و در عين
حال خطرناك است. در
كشتي سنتي گيلان كه بيشباهت به كشتيهاي
ممالك خاور دور نيست قبل از آنكه پهلوانان
بهم گلاويز شوند مشت و پشت دست بسرو صورت
يكديگر حواله ميكنند و چه بسا كه بيني
يكديگر را خورد ميكنند يا دندان را از جا
ميكنند و در پارهاي از كشتيها گاه ديده
شده است كه پهلواني بزمين نقش ميبندد. نگارنده
در مجلس عروسي معتبري حضور داشتم، كه
پهلوانان نامي از نقاط مختلف شمال در آن
دعوت داشتند. پس از چند كشتي جالب نوبت بدو
غول نامي يكي از شفت بنام بابائي و ديگري
از طالش بنام اصلان رسيد. اين دو نفر دو
نوبت ديگر نيز با يكديگر روبرو بودند كه
هربار يكي برنده شده بود و اين مجلس عنوان
پهلواني يكي را تثبيت ميكرد. دو پهلوان را
تشريفات خاصي كه مخصوص كشتي گيلان است
وارد ميدان شدند پس از انجام فزومَّما (فزومما
با ميم مشدد در اصطلاح گيلان گويا مخفف
فزونمايه است و آن اعمال نرمش و چرخش و پرش
است كه پهلوان قبل از كشتي براي نشان دادن
آمادگي بدن خود در ميدان انجام ميدهد) با
هم بكشتي پرداختند. پس از ردوبدل كردن چند
مشت يكي با مشت طرف مقابل كه بصورتش حواله
شده بود چنان نقش زمين شد كه همه گفتند
مرده است. مجلس بهم خورد و مردم دور پيكر
نيمهجان او جمع شدند. در اين بين پيرمردي
با سوزني كه داشت جائي از گردن او را سوزن
زد و پهلوان چشم باز كرد و از جا بلند شد
ولي چون تنه سنگين او زوي دست راستش افتاده
بود اين دست از اختيارش خارج بود كه آنرا
نيز با چند سوزن كه ببازويش زد معالجه كرد. اين
واقعه و شواهد ديگري كه خود ديدم مربوط به
چهل پنجاه سال قبل است. در حال حاضر نيز عده
زيادي كه از درخت بلند يا از تپه و كوه سقوط
مينمايند. بيمناسبت نميبينم صحنه
ديگري را كه باز خود ماظر آن بودهام
بازگو كنم. بندبازي
ضمن عمليات جالب و خطرناك خود از ارتفاع ده
متري سقوط ميكند بطوريكه همه او را مرده
تصور ميكنند. فوري گوسفندي را كه در محوطه
ميدان بوده سر ميبرند بدن بندباز را با آن
ميپوشانند. اين عمل كمتر از پنج دقيقه
طول كشيد. رفته رفته نفس بندباز بنظم درآمد.
و چشمش باز شد و از مرگ نجات يافت. اين روش
درجائيكه خا كوب قابل وجود نداشته باشد
بسيار رايج است. حال چه خاصيتي در پوست گرم
و باصطلاح محل پوست جاندار وجود دارد كه
انسان نيمهجان را جان ميدهد چيزي است كه
بايد مورد مطالعه قرار گيرد. اين
قبيل واقعيات كه در كشورهاي كهن مانند
ايران، چين و هند
نظاير دارد و هر زمان گوشهاي از آنها در
خارج ارزشيابي ميشود جا دارد كه در كشور
ما نيز مورد تحقيق قرار گيرد و گروهي محقق
بدين امر همت كنند و البته در جمعآوري
اطلاعات آنچه را كه دور از ذهن و خارج از
منطق ميبينند طرد نمايند و بالاخره
دريابند چه عاملي سبب شده است كه اين روشها
از طرف عامه مورد پذيرش قرار گيرد. |