|
|
||
محمودي بختياري،عليقلي. "خنيرسباص". دوره 11، ش 132 (مهر 52): 17-20، تصوير. |
||
|
|
||
|
خلاصه:واژه خنيرس و معاني آن، شرحي بر كشورهاي جهان ازكتاب بندهشن، خنيرس در كشورهاي اطراف از شاهنامه ابومنصوري، ازكتاب التفهيم وازكتاب معجم البلدان. |
|
|
|
|
|
خنيرس
بامي عليقلي
محمودي بختياري خنيرس:
واژه خنيرس كه بصورتهاي (خونيرث- خونيرس-
خنيرث- خنيرس- هنيره …) بكار رفته است
هميشه با لقب «بامي» بمعني: درخشان،
فروغمند، خرم، شاد … آمده است- همانطور كه
بلخ- خنيرس نام سرزمين ايران است و
ايرانشهر، يا كشور ايران، يا فلات ايران
را، خنيرس ميگفتند، با توجه به متن همين
كتاب كه گاه بخشي از ايران را بنام تمام
ايران ميخواندند، مانند فارس كه ناحيهيي
است از ايران و بعمني تمام ايران بكار رفته
و نيز بابل كه بخش غربي ايران است و اغلب
بجاي تمام ايران و با نام «ايرانشهر»،
خوانده شده است. و نكته جالبتر اينكه چون
مغرب زمينيان تنها با مغرب ايران (بابل و
عراق) ارتباط داشتند ايران را تنها «ميانرودان»
(بينالنهرين) تصور ميكردند و همچنين خود
مردم ساكن در «ميانرودان» چنين تصور
ميداشتند و بهمين جهت است كه گاه بابل را
با لقب «خنيرث» ميخواندند. درست
مانند امروز كه تمام اروپائيان و به پيروي
از آنان بيشتر مردم جهان، ايران را «پرس»
يا «فارس» مينامند، ابوالحسن مسعودي
اندولسي در كتاب «التنبيه و الاشراف»
پيرامون بابل مينويسند: «اقليم چهارم به
بابل منسوب است و به اين نام شناخته شده
است اين سرزمين به كلداني، كه همان سرياني
است- خنيرث- نام دارد و همه طبقات ايراني
بهمين نام- خنيرث- ناميده شدهاند». براي
اينكه پيشينه اين واژه را از كهنترين زمان
تا عصر اسلامي وارسي كنيم، بگذشته دور
برميگرديم و كتابهاي پيش از اسلام را ورق
ميزنيم تا با نام «خنيرس» آشنا شويم. كهنترين
جائي كه از «خنيرس» نام برده شده است كتاب
اوستا است ( در يسنا كه قديمتر است و هم
درشتها كه نسبت به گاهان ويسنا جديدتر است)
در يسن 57 بند 31 و نيز در هادخت نسك (فرگرد 1
بند 14) از «خنيرس» بنام ميهن ايرانيان
نامبرده شده است. در مهريشت از يشتها (كرده
4 بند 15) واژه «خنيرس» با صفتش «بامي» بصورت
مضافاليه (اين كشور خنيرس بامي) بكار
رفته است و ترجمه اوستائي آن اينست: «به
اين كشور خنيرس بامي، آنجا كه موجودات
بسيار دارند و درمانبخش موجودات، مهر
توانگران است» و اين واژه در متن اوستا به
اين صورت است. (محل
دست نويس ص 18 مجله ش 132) و
در همين مهريشت (كرده 17 بند 67) از حركت مهر
بسوي «خنيرث» سخن بميان آمده است و عبارت
آن بند اينست: «مهر را ميستاايم كه داراي
دشتهاي فراخ است، كه از سخن راستين آگاه
است. زبانآوري كه داراي هزار گوش است. كه
با گردونه چرخ بلند بطرز مينوي ساخته شده
از كشور ارزهي بسوي كشور خنيرث شتابد از
نيروي زمان و از فرمزدا آفريده و از پيروي
اهورا آفريده برخوردار است در همين مهريشت
(كرده 14 بند 15) نام خنيرث با شش كشور ديگر
آمده است. كه «خنيرس» با لقب «بامي»
بزرگترين و بهترين كشورها است. عين بند
مهريشت اينست «به كشور ازرهي و سوهي به
فرددفشو و ويدذفشوبه و اروبرشتي و
واروجرشتي است مهر توانگران است» چنانكه
ميبينيم هفت كشور يا هفت بوم در اين نام
برده شده است در گاهان يسناي 32 پاره 3 بصورت
هفت بوم ياد شده و دربخشهاي ديگر اوستا
واژه (كرشور= كشور جاي «بومي» را گرفته است)
در آيين برهمنان نيز روي زمين به هفت كشور
بخش شده است در اوستا به صورت «هپتو كرشور»
خوانده شده است اين نامها (در برخي از
كتابهاي پس از اسلام با اندك اختلافي
عيناً بكار رفتهاند) در كتاب بندهشن (بخش
15 بند 27) ضمن شرح كشورهاي گوناگون از خنيرس
بعنوان ميهن ايرانيان و شريفترين بخش زمين
سخن بميان آمده است و در (بند 1) بندهشن
پيرامون كشورهاي جهان بحث مفصلي شده است و
از سيوسه بخش زمين گفتگو شده كه در روزي
كه «تشتر» (ايزد باران) بارندگي كرد نصف
گيتي را آب فرا گرفت و باقيمانده زمين به
هفت كشور بخش شد، كشوري كه در ميان و دل شش
كشور ديگر جاي داشت، «خونيرس» نام دارد كه
بهتر و زيباتر از كشورهاي پيرامون خود است.
در خراسان (مشرق) آن سوه در خوروران (مغرب)
آنارزه و در نيروج (جنوب) آن فرددفش و
ويددفش در آپاختر (شمال) آن وروبرشت و
روجرشت واقع است و «خنيرس» درميان و دل
اينها جاي دارد كه بخشي از درياي (فراخگرت)
پيرامون آنرا فرا گرفته است. اهريمن به اين
كشور خنيرس آسيب فراوان پديد آورد كه
ديدگوان و دليران در اين بوم پديد آمدهاند
و دين نيك مزديسني از اينجا برخاست و بديگر
كشور راه يافت و سوشيانس از اينجا ظهور
خواهد كرد و اهريمن را ناتوان خواهد ساخت و
رستاخيز پديد خواهد آورد و زندگي مينوي
آينده را آغاز خواهد كرد. در
نوشتههاي فارسي پس از اسلام نخستين اثري
كه از خنيرس و كشورهاي پيرامونش در آن سخن
رفته است مقدمه شاهنامه ابومنصوري است، كه
كاملاً با مطالب «يشنها» مطابق است و عين
عبارت آن چنين است: (هر كجا آرامگاه مردمان
بود- به چهار سوي جهان از كران تا كران اين
زمين را ببخشيدند و به هفت بهر كردند و هر
بهري را يكي كشور خواندند، نخستين را ارزه
خواندند دوم را شبه خواندند، سوم را
فرددفش خواندند، چهارم را ويددفش
خواندند، پنجم را ووربرست خواندند، ششم را
دورجرست خواندند، هفتم را كه ميان جهانست
خنيرس خواندند، و
خنيرس بامي اينست كه ما بدو اندريم و شاهان
او را ايرانشهر خواندند. ابوريحان بيروني
در كتاب التفهيم كشورهاي هفتگانه را بصورت
ويژهيي رسم كرده كه شش دايره در پيرامون
و ايرانشهر در ميان شش دايره ديگر واقع
است. و مينويسد … و پارسيان نخست مملكتها
بهفت كشور قسمت كردند و اين قسمت از هرمس
حكايت كنند چنين بر اين صورت»: صورت
نقل شده از كتاب التفهيم آنچه
در كتاب التفهيم آمده است با نوشتههاي
اوستا بندهشن و مقدمه شاهنامه ابومنصوري
كاملاً مطابق نيست اما شگفتآور است كه
ياقوت حموي در معجم البلدان شرح و طرح هفت
كشور را از ابوريحان نقل ميكند و كاملاً با
اوستا و بندهشن و مقدمه شاهنامه ابومنصوري
مطابق است عين عبارات ياقوت چنين است: «قال
ابوريحان قسم الفرس الممالك المطيعه با
ايرانشهر في سبع كشورات و خطوط احوال كل
مملكته دائره و سموها كشورا و كشخر او
معلوم ان دواير المتساويه لتحيط بواحده
منها متماسه الا اذا كانت سبعا و تحيطش
ست بواحده قفسمو ايرانشهر الي كشورات
ست و المعموره باسرها الي سبع و الاصل في
هذه القسمه ما اخبربه زرادشت صاحب ملتهم
من حال الارض و انها مقسومه به سبعه اقسام
كهيته ما ذكرنا اوسطها هنيره و هوالذي نحن
فيه و يحيط بهاسته و صوره الكشورات الدخله
في كشخر هنيزه علي ما نقلته من كتاب ابيالريحان
و خط يده التوره الثالثه المتقابله قال
وزاد الفزاري ان كل كشور سبعمايه فرسخ في
مثلها و قرائت من غير كتاب ابيالريحان ان
كل اقليم من هذاده السبعه التي قدمنا
وصفها طول ارضه سبعمايه فرسخ الالسابع
فانه مايتان و عشرون فرسخا واكنون عين
صورتيكه ياقوت از ابوريحان نقل كرده است و
با صورت كتاب التفهيم متفاوت است ولي ما
اوستا و يسن و هشن و مقدمه شاهنامه
ابومنصوري مطابق است نقل ميكنيم: صورت
نقل شده از معجم البلدان عبارت
نقل شده از معجم البلدان با كمي اختلاف در
كتاب تاريخ حمزه اصفهاني است حمزه در بحث
از «هنيره» در دو جاي از كتابش مينويسد: ثم
ملك افريدون بن الثفيان قليم هنيره خمسايه
سنه ولي شرح و توصيف كشورها را حمزه مانند
كتاب التفهيم بيروني داده است نه آنچه
ياقوت از بيروني نقل كرده. در كتاب «مجمل
التواريخ و القصص» در باب يازدهم «اندر
لقب پادشاهان عجم و شهرهاي مشرق … آمده
است (… تا روزگار افريدون زمين ايران را
هنيره خواندندي و هوشنگ و طهمورث و جمشيد
را پيشداديان و پادشاهان هنيره گفتندي چون
افريدون اقليم رابع را به ايرج داد زمين
ايران نام نهادند و اضافه نام او … و
درهمين كتاب ضمن تقسيم جهان چنين آمده است
«تقسيم زمين و اقاليم بر وجهي ديگر هفت
كشور نهادهاند آباد عالم را و زمين ايران
در ميان و ديگرها پيرامون آن برينسان و
اين صورت آنست كه در دايره مقابل است و اين
اقليم است بر وجهي اساتير (طرح مجمل
التواريخ ص 487 حد زمين ايران كه ميان جهان
است از ميان رود بلخ است كه از كنار جيحون
تا آذرآبادگان و ارمنيه تا قادسيه و فرات
و بحرين و درياي فارس و مكران تا بكابل و
طخارستان وطبرستان واينسره زمين است و
برگزيدهتر و با سلامت از گرماصعب و
سرماصعب … و مرحوم بهادر پانويس و شرح
همين عبارات مينويسد: در ايران قبل از
اسلام هم هفت اقليم بر اين طريق نهاده
بودند و مركز جهان را كه ناف يا سره زمين
باشد (خونيرث) يا (خنيرس) با واو معدوله و
فتح راء ميخواندهاند در متن عربي تاريخ
طبري بصورت «خنيارث» بكار رفته است. و
در التنبيه و الاشراف چنانكه ديديم بصورت
«خنيرث» آمده است. در
نوشتههاي خاورشناسان نيز با همان
اختلافهاي كتب عصر اسلامي واژه خونيرث ضبط
شده است در قاموس اوستاي يوستي Ganiratha
در كتاب زبان و كتب مقدسه پارسيان نوشته
هوگ Qaniratha
و در مباحث ايراني دارمستتر Hvaniratha
آمده است. كه تلفظ اوستائي آن مراعات شده
است. نكتهيي
كه بايد يادآور شد اينست كه همين
اختلافهاي ظاهري در واژه «خونيرث» وط به
گويشهاي پيش از اسلام است. زيرا (حروف خ-
ﻫ ) در پهلوي يكي است بنابراين هم
ميتوان اين واژه را «هونيرث» خواند و هم «خونيرث»
و چون واژههاي پهلوي با فرم اصلي خود در
زمان عربي بيشتر از فارسي پس از اسلام
ماندهاند اذل به ضبط ياقوت و حمزه
اصفهاني بصورت «هنيره» كاملاً درست است. نتيجه
اينكه: خنيرس نام قديمي و اصلي فلات ايران
بوده است. كه در وسط خشكي آباد آنروزگار (از
مرز شرقي چين تا مرز غربي ايرلند و كرانههاي
شرقي اقيانوس اطلس واقع بود) و خاستگاه
تمدن و فرهنگ بود. بابل پايتخت غربي و بلخ
پايتخت شرقي آن بود. پاورقيها 1-
التنبيه و الاشراف چاپ بغداد (1938) صفحه 32. 2-
مهريشت (كرده 4- بند 15) ترجمه استاد پورداود
چنين است: به اين كشور خنيرس درخشان آنجائي
كه ستوران آرام دارند و پناهگاه سالم
ستوران است مهر توانانگران است (يشتها
ترجمه پورداود صفحه 431). 3-
يشتها ترجمه
پورداود صفحه 457. 4-
واژه خونيرس در متنهاي پهلوي از جمله در
همين كتاب بند هشن (چاپ انگلساريا 12- 196 و 5-
57) بصورت (محل
دستنويس ص 19 پاورقي مجله شماره 132) بكار
رفته است- نگاه كنيد به واژهنامه بند هشن
تأليف مهرداد بهار چاپ بنياد فرهنگ ايران. 5-
مقدمه شاهنامه ابومنصوري ويراسته محمد
قزويني (نگاه كنيد به بيست مقاله قزويني و
نيز نگاه كنيد به «گنج گهر»- نمونههاي
نثر و نظم فارسي گردآورده نويسنده (ص 16). 6-
اين تقسيم ايرانشهر به شش كشور فقط در برخي
از كتابها آمده است كه معتقد بودند هفت
كشور آباد بعد از طوفان يكپارچه تود و بنام
ايرانشهر بود و سپس بهفت بخش شد كه مركز آن
هنيره (خنيرس) يا ايرانشهر شد و بقيه در
پيرامون آن قرار گرفتند. 7-
صورتي است از «خنيرث». 8-
معجم البلدان ياقوت حموي جلد اول صفحه 27
چاپ قاهره. 9-
سني الملوك ارض- تأليف حمزه اصفهاني- صفحههاي
(25- 32). 10-
اقليم رابع همان بابل است كه مركز ايران
بود گاهي مانند فارس همه ايران را بنام آن
ميخواندند يا بالاعكس و حتي گاهي بابل را «خنيرث»
بمعني وسيع ايران مخواندند. 11-
مجمل التواريخ و القصص ويراسته ملكالشعراء
بهار چاپ اول ص 416. 12-
مجمل التواريخ و القصص ويراسته ملكالشعراء
بهار چاپ اول ص 478. 13-
مجمل التواريخ و القصص ويراسته ملكالشعراء
بهار چاپ اول ص 478. 14-
طبري ج 1 ص 529. 15-
خونيرث- خونيرس- منيرس- خنيرث- هزينه-
خنيارث. محل عكسها |