|
|
||
سمسار، محمدحسن. "منارجنبان صبران". دوره 11، ش132 (مهر52): 2-5، تصوير. |
||
|
|
||
|
خلاصه:سابقه ساختن منارجنبان درايران و يا ساير كشورهاي اسلامي، بنابنوشتههاي ابنبطوطه ـ شهرصبران از نوشتههاي "ابنحوقل" و "ياقوت حموي" و ازكتاب "بدايع وقايع" نوشتة زينالدين واصفي 890 هجري و مقايسه اين منارجنبان و منارجنبان اصفهان. |
|
|
|
منارجنبان
صبران محمد
حسن سمسار شهرت
منارجنبان اصفهان براي ايرانيان و
بيگانگان آشنا با ايران بدرجهاي است كه
نياز بعرفي ندارد. اما گمان دارم آشنائي با
منارجنبانهاي ديگري كه در ايران قديم و
خارج از ايران وجود داشته، بايد جالب توجه
باشد. پيش
از آنكه به شرح منارجنبان صبران كه مورد
گفتگوي ما در اين مقاله است بپردازيم، از
چند منارجنبان ديگر كه پيش از منارجنبان
صبران ساخته شده است ياد ميكنيم. چنانچه
گفتيم مشهورترين اين منارها دو مناري است
كه در دو سوي ايوان آرامگاه عمو عبداللّه
بن محمد بن محمود سقلا در دهكده كارلادان
در شش كيلومتري اصفهان ساخته شده است. عمو
عبداللّه چنانكه از تاريخ سنگ قبرش پيداست
بسال 716 ﻫ. درگذشته است. سبك بناي
آرامگاه او نشان ميدهد كه آرامگاه بايستي
در سده هشتم هجري، يعني همزمان يا كمي پس
از درگذشت وي بنا گرديده باشد. منارهاي
سر در شمالي اشترجان در 36 كيلومتري جنوب
غربي اصفهان كه بسال 715 ﻫ. بنا گرديده
است نيز چون منارهاي آرامگاه عمو عبداللّه
متحرك است. در
ديگر كشورهاي اسلامي نيز ساختن اينگونه
منارها معمول بوده است. ابن بطوطه جهانگرد
مشهور مغربي كه بين سالهاي 725 تا 753 ﻫ.
سفر دراز خود را بممالك مختلف جهان انجام
داده، و سفرنامه بسيار مشهور او «رحله»
حاوي دانستنيهاي بسيارسودمندي درباره
اين كشورها از جمله ايران است، در كتاب خود
مينويسد: در
بصره «عمارت بسيار بلند قلعه مانندي بنظر
ميرسد كه پرسيدم كجاست؟ گفتند مسجد علي بن
ابيطالب (ع) است». وي
سپس مسجد را چنين توصيف ميكند: مردم
بصره «نماز جمعه را در مسجد علي بن ابيطالب
(ع) بجاي ميآوردند و بعد در آن مسجد را تا
جمعه ديگر ميبندند. مسجد علي (ع) يكي از
بهترين مسجدها و داراي سحن بسيار وسيعي
است كه با سنگپارههاي سرخ رنگ مفروش
گرديده و اين سنگها را از واديالسباغ بآن
شهر ميآورند. مصحف عثمان در اين مسجد موجود
است. و اين همان قرآني است كه عثمان در
هنگام كشته شدن مشغول تلاوت آن بود، و اثر
خون وي در صفحهاي كه آيه فسيكفيكهم اللّه
و هو السميع العليم در آن است نمودار ميباشد». ابن
بطوطه آنگاه در شرح مسجد علي (ع) مينويسد: «مسجد
علي (ع) هفت مناره دارد كه يكي از آنها
متحرك است مردم معتقدند كه مناره مزبور
فقط هنگام ذكر نام علي (ع) بحركت درميآيد.
من از بام مسجد با جمعي از اهالي بآن مناره
بالا رفتم. در يكي از ركنهاي آن دستگيرهاي
چوبي بود كه آنرا بوسيله ميخي فرو كوفته
بودند و چنان مينمود كه گوئي از جاي خود
كنده شده استو مردي كه همراه من بود
دستگيره را گرفت و گفت ترا بسر
اميرالمؤمنين علي حركت كن. و آنرا تكان داد
مناره تكان خورد من دستگيره را گرفتم و
گفتم ترا بسر ابوبكر خليفه رسول اللّه
حركت كن و چون آنرا حركت دادم همه مناره
بجنبش درآمد و اسباب تعجب حاضرين گرديد.
چون مردم بصره مذهب سنت و جماعت دارند و
اين عمل من در آن شهر خطري نميتوانست داشت.
ليكن اگر كسي چنين كاري را در مشهد علي (نجف)
يا مشهد حسين (كربلا) يا در حله و بحرين و قم
و كاشان و ساوه و آوه و طوس انجام دهد جان
خود را در معرض هلاك انداخته است. زيرا
اهالي شهرهاي مزبور شيعه مذهب و از غلاﺓ
ميباشند». ابوالقاسم
محمد بن محمد بن جزي كلبي از معاصرين ابن
بطوطه كه سفرنامه او را گرد آورده از مناره
جنباني در يكي از شهرهاي آندلس نام ميبرد
و مينويسد: «در
شهر برشانه (از قراي شهر بزرگ اشبيليه،
سويل حاليه، در كنار الوادي الكبير) از
بلاد اندلس يكي از صومعههاي (مناره) مسجد
بزرگ آنرا ديدم كه در موقع تكان دادن بجنبش
ميآمد، بي آنكه حرفي يا دعائي خوانده شود،
من خود بر بام آن صومعه (مناره) رفتم و جمعي
نيز با من بودند، چوبهائي را كه در موقع
تكان دادن ميچيرند در دست گرفتم و تكان
دادم چنان بحركت درآمد كه من بايشان اشاره
كردم كه از جنباندن دست باز دارند». پس
از آشنائي با منارجنبانهاي اصفهان و بصره
و برشانه به منارجنبان صبران ميپردازيم
كه موضوع اصلي مقاله است. شهر
صبران يا سوران در كنار راست سيحون (سير
دريا) بفاصله كمي در شمال شهر فاراب يا
اترار قرار دارد. اين
شهر كه هنوز باقي است پس از اسلام از ثغور
ممالك اسلامي بحساب ميآمد و داراي برج و
باروي و استحكامات سيار براي جلوگيري از
حملات غزها بود. ابن
حوقل مينويسد: «صبران
شهريست استوار كه غزان به هنگام صلح براي
بازرگاني و داد و ستد بدانجا آيند». مقدسي
مينويسد: «سوران
شهري بزرگ است داراي هفت قلعه و بارو يكي
پشت ديگري. مسجد جامع در شهر داخلي و ربض آن
داخل باروهاست. ياقوت
حموي و ديگر جغرافيانويسان و مورخين پس از
او از اين شهر نام بردهاند. از جمله در
كتاب ظفرنامه تيموري نوشته شرفالدين علي
يزدي در شرح لشكركشيهاي تيمور بنام صبران
برميخوريم. شرح
منارجنبان صبران را در كتاب «بدايع
الوقايع» كه نوشتهي زينالدين محمد بن
عبدالجليل واصفي از ادبا و نويسندگان سده
دهم هجري در هرات متولد شد و حدود هفتاد
سال زندگي كرد و در تاشكند در گذشت. از
واصفي گذشته از كتاب بدايعالوقايع آثار
ديگري به نظم و نثر باقيمانده است. دو
ويژگي بسيار پر ارج، سادهنويسي و
پرداختن بشرح زندگي روزمره مردم، كتاب
بدايعالوقايع را داراي ارج و ارزش بسيار
ساخته است. با
بررسي ان كتاب خواننده از اوضاع اجتماعي و
زندگي مردم شرق ايران در سده دهم هجري
آگاهي بسيار بدست ميآورد. زينالدين
محمود واصفي در اين كتاب در شرح سفر خود به
صبران مينويسد: «و
از امور عريبه كه در تركستان مشاهده كرديم
آن بود كه امير عرب در يك فرسنگي صبران دو
كاريز جاري كرده بودند كه مسافران بر و بحر
عالم مثل آن دو كاريز به آباداني و معموري
در معمورة عالم نشان نميدادند. و قريب به
دويست غلام هندوستاني لاينقطع در آن كاريز
كار ميكردند و بر سرآن دو كاريز قلعهاي
بنا كرده كه درج فتح به مفاتح تدابير بشر
مفتوح نگردد، و غوامض مشكلات تسخيرش با
مساطير و حواشي ضمير هيچ وزير و امير مشروح
نشود. درة تمليكش به الماسراي رايان
متكبر و حاكمان كتميز به كثرت عساكر و عدت
وعدت وافر مغلوب هيچ كس نيايد. و در درون آن
قلعه چاهي احداث نموده بود كه عمقش به
دويست گز رسيده بود. و داعيهاش آن بود [كه]
عمق آن را به بحر محيط رساند. اين كمينه از
روي گستاخي به عرض رسانيد كه: اين خيال را
خلايق محال ميشمارند و در دائرة خيال ميدارند.
امير خندان شدند و گفتند كه: در قيروان
مغرب شهري ديدهام كه پادشاهي در وي چاهي
كنده و عمق آن را به سطح محيط رسانيده، و از
آن آبي منفجر گشته كه يك منارهوار بلند
ميريزد و چهار شهر از آن معمور است، از
كجا اين چاه مثل آن نخواهد شد. [بيت]
[بيت]
از
روي زمين تا آب پنجاه گز بود و عمق آن يكصد
و پنجاه گز، و آن مقدار آب را برميكشيدند. و
دلو عظيمي ساخته بودند و بر يك جانب سردابه
[ساخته] يك جفت گاو را به گرد آن چاه به آن
دلو ميبستند و آن گاوان را در آن سردابه
ميراندند. چون به نهايت سردابه ميرسيدند
دلو از چاه برميآمد و آب ميريخت بعد از
آن كار ميكردند اتفاقاً آن چاه دم پيدا
كرده و كاركردن متعذر شد. [بيت]
مقدار جويچه تا قعر چاه كندند و به شكل
آستبني از چرم دوخته و در آن جويچه نهاده
محكم ساختند، و بر سر آن دم آهنگري نيز
ترتيب نموده و ميدميدند و استادان نقبكن
بكار مشغول بودند، و هر كدام از نقبكنان
دو كدو بر دو ران خود بسته كار ميكردند كه
اگر آب بيك بار منفجر گردد در زير آب هلاك
نشوند. تو گوئي كه آن چاه هولناك اژدهائي
است از جانب دم تا دهان بزمين فرو رفته يا
خود گوئي نشان ميخ شاميانة جاه و جلال حضرت
مير است كه فراش صنع الهي در زمين كوفته،
يا اختاچي لطف ايزدي گوئي زمين سوراخ كرده
بر دم رخش سبز خنك فلك از براي سواري آن
شاهسوار عرب دفع زخم چشم ساخته. نيني كه
چاه ذقن روي زال زمين است كه دل آنچنان
صاحبدلي را در قعر چاه انداخته. و در جوار
آن دو كاريز [دو چشمه بود كه] مانند چشم
عاشقان از حسد آن زار زار ميگريستند و با
سيل اشگ فراوان و چاكهاي سينة ويران ميزيستند.
خواجه مدكور آن كاريز را وقف گردانيدند [و]
از اين كمينه و قفيه التماس نمودند». واصفي شهر صبران و مدرسه و منار جنبان آنرا
چنين توصيف مبكند: «چون بشهر صبران درآمديم، و آنچنان شهريست
كه از روي استحكام با بناي فلك نيليفام
پهلوي مبادات ميزند. و در خوشي آب و هوا با
رياض جنان دعوي مساوات مينمايد. خندقش در
عمق از گاو [و] ماهي زمين آنمقدار كه از ماه
تا بماهي است گذشته، و بارهاش در بلندي
بمرتبة كه از گاو [و] ماهي آسمان بمقدار
سلسلة نامتناهي تجاوز نموده چنانكه
ميگويد:
و
باستشمام عتبة آن عاليجناب شرف استسعاد
ميسر شده، آن مقدار لطف وغريبپروري و
التفات و عنايبگستري بظهور رسانيدند [كه]
هر [گز] عشر و عشير آن بخاطر خطور نميكرد. [بيت]
و بصلة غزل مذكور سروپاي خاصة خود را كرامت
فرمودند. در درون قلعة صبران باني مباني
عدل و احسان حضرت عبيداللّه خان به بناي
مدرسة امر فرموده بودند كه قدوسيان ملاء
اعلي كواكب و نجوم سپهر را، كه خشت پارههاي
بيتالمعمور عبارت از آن تواند بود، از
براي بناي آن مدرسه در ميدان فلك هر طرف
انباشتند. اما معماران نادره كارش آنها را
لايق نديده همچو نانش در صحراي فلك
پراكنده گذاشتند. شب و روز عنبر وكافور شام
و صبح را از براي گل در ميدان سپهر بسي مكمل
ساختند. ليكن مهندسان استاد كارش نديده
بآن نپرداختند. گردون از براي شمسة پيش طاق
ايوان و از بهر قالب پهلوي رفيعالمكانش
خورشيد و هلال را مهيا ساخته پسند كار
ايشان نيآمده لاجرم هر كدام را بگوشة
انداخت. [نظم]
بر
دو كتف ايوانش دو مناره رفيع [ﺍ ﻟ]
مقدار ترتيب يافته در غايت بلندي و نهايت
ارجمندي، كه اگر سپهر در محاذيش شكم خود را
در نپيچيدي از نوك منجوق عيوق شكافش تهي
گاه خود را چاك چاك بيند. يكي از خوش طبعان
آن مدرسه آن ايوان را بضحاك ماران تشبيه
كرده، و نزديك بگلدستة آن دو مناره زنجيري
بستهاند و در تحت قبة هر يك از آن دو
مناره چوبي تعبيه كردهاند [كه] هرگاه كسي
يك چوب را بقّوت حركت نيدهد، آن زنجير
بجنبش درميآيد. و كسي كه در منارة محاذي
آنست او را توهّم ميشود كه مناره از هم فرو
خواهد ريخت. و اين از عجايب عالم است.
داروغه و صاحب نسق عمارت عاليجناب وزارتمآب
آصف مناب قوامالدين خواجه سلطان ابراهيم
بود كه تا عطارد منشي فلك نيلگون است منشور
وزارت بنام چون او صاحب رائي ننوشته، و تا
آفتاب پادشاه كواكب است مانند او دستوري
بر مسند وزارت ننشسته. آنچنان بقعة ساخت و
مدرسة پرداخت كه تا صانع جهان آفرين و مبدع
فاطِرِ السَمَواتِ و اْلاَرض طاق نه رواق
گردون را ساخته و نقش كتابة آن را بقلم انا
زَيّنا السماءَ الدنيا بِزيَنهٍ
الكَواكِب پرداخته، برفعت و زيب آن عمارت
بر بسيط غيرا بنائي بظهور نيامده. بعد از
اتمام آن عمارت عاليمقام [ابوالغازي]
عبيداللّه محمد [بهادر] خان از بخارا جمعي
از مقربان بارگاه و نواب درگاه عالم پناه
خود را با تحق و [هداياي] لايقه و انعامات و
تشريفات فايقه بولايت صبران فرستاده،
جميع اهالي و موالي و علما و فضلاي تركستان
را جمع ساخته، عاليجناب سيادتمآب نقابت
آياب فريدالعصر و وحيدالدهر مولانا سيد
شمسالدين محمد كورتي را مدرس گرداندند.
حضرت ميرعرب در مجلس اجلاس فرمودند كه
عزيزان را كه در مجلس حاضراند بخاطر [چه]
ميرسد كه [مثل] اين مدرسه بزيب و تزئين [من
حيث المكان و المكين در ولايت خراسان و
ماوراءالنهر بلكه در همة روي زمين] بوده
باشد. در آن محفل بعضي عزيزان بودند كه
اكثر ربع مسكون را باقلام اقدام در
نورديده بودند، و مانند پرگار به گرد نقطه
عالم گشته قسم ياد كردند كه ازنهايت هند كه
سرانديب است تا غايت روم و اقصاي خطاي تا
آن جاي كه اندلس و مشكوﺓ مغرب است سير
كردهايم، اينچنين جمعي در هيچ جا نديدهايم
و نشنيدهايم». دراينجا
بايد بچند نكته اشاره كرد: نخست
آنكه كليه منارها بسبب ويژگيهاي معماري (كه
علل آن خارج از موضوع اين مقاله است) كم و
بيش داراي جنبش و تحركند. اين جنبش در پارهاي
شديدتر و در بعضي كمتر است. ديگر آنكه در
منارجنبان اصفهان گذشته از آنكه هر يك از
منارها خود به تنهائي متحركند، حركت هر
يك، منار ديگر را نيز بحركت ميآورد. (درمنارجنبان
اصفهان حتي ايوان و آرامگاه نيز حركت
ميكند). تفاوتي
كه دراين دو بنا وجود دارد اينست كه
منارجنبان اصفهان نه تنها از نظر زمان
ساختمان (حدود 716 ﻫ) مقدم بر منار صبران
است كه بين سالهاي 916 تا 946 هجري زمان حكومت
عبيداللّه خان ازبك ساخته شده، بلكه از
نظر معماري نيز از روشهاي فني برتري
برخوردار ميباشد. چه اتصال دو منار
وانتقال نيرو در منارجنبان صبران بوسييله
عامل خارجي، يعني زنجير انجام گرفته و پس
از حركت هر يك از منارها كشش زنجير منار
ديگر را بحركت ميآورده، در حاليكه در
منارجنبان اصفهان اين پيوستگي و اتصال
داخلي و دروني ميباشد. و چنين ويژكي تنها
در منارجنبان اصفهان وجود دارد. |
|
|