|
|
||
|
نجمآبادي، محمود. "ابنسينا".
دوره11، ش132 (مهر52): 6-10، تصوير. |
||
|
|
||
|
خلاصه:معرفي شانزده اثر ازتاليفات طبي
منسوب و منصوص و مشكوك به شيخ (ازرديف 46تا61)
ـ مختصري درباره خط ونگارش ابنسينا. |
|
|
|
ابن سينا دكترمحمود
نجم آبادي سرپرست بخش تحقيقات تاريخي طبي
و بهداشتي دانشكده بهداشت دانشگاه تهران دنباله
مؤلفات و مصنفات طبي ابن سينا در
شمارههاي قبل مؤلفات و مصنفات طبي ابن
سينا را به نظر خوانندگان انديشمند «هنر و
مردم» رساندم. بدين معني كه شرحي فشرده از
قانون شيخ را متذكر شدم. نظر باينكه آثار
طبي شيخ را به ترتيب حروف تهجي تهيه كرده
بودم، قانون شيخ تحت چهل و پنجمين اثر طبي
وي آمد. اكنون
از چهل و ششمين اثر طبي شيخ شروع ميكنم. 46-
قصيده عينيه (= القصيده العينيه) يا قصيده
عينيه روحيه– كه شرح آن ضمن اشعار تازي
شيخ گذشت. در
اينجا فقط متذكر ميگردم كه اين قصيده در
جهان قريب به ده مرتبه چاپ شده و بيپ از
بيست شرح بر آن نگاشته شده است. 47-
قوانين و معالجات طبيه- تحت اين عنوان در
بعضي از فهرستها ضمن آثار طبي شيخ آمده و
بنر مشكوك ميآيد. 48-
القوي الطبيعيه (مقاله في …)- اين مقاله به
زبان عربي است كه شيخ آنرا براي ابوسعيد
يمامي نوشته، چنانكه در رساله سرگذشت آمده
است. 49-
القلهج (كتاب …)- اين كتاب به زبان عربي است
و چنانكه از اسم كتاب مستفاد ميگردد
درباره قولنج است. نسخ خطي چند از آن در
كتابخانههاي جهان و ايران وجود دارد و از
آثار طبي مسلم شيخ است. كتاب
در سه مقاله است بدين شرح: الف)
في تشريح الامعاء و منافعها (در تشريح امعا
و وظائف الاعضاء آنها)، ب)
في تعريف ماهيه القولنج و اقسامه و
اسبابها و علامات كل قسم منها (در وصف
ماهيت قولنج و اقسام و علتها و علامات هر
يك از اقسام آنها)، ج)
في تدبير اصحاب القولنج و علاجهم و حفظهم (در
تدبير مردمان مبتلي به قولنج و علاج و حفظ
آنان از قولنج). بايد
دانست كلمه قولنج مأخوذ از كلمه قولون كه
به زبان فرانسوي colon
گويند، و اصل آن يوناني است. در
قديم كلمه قولنج به دردهاي مربوط به معده و
كبد و رودهها و اندرونه و كليهها و
امثال آنها اطلاق ميگرديده، بمانند قولنج
معدي و قولنج كبدي و قولنج امعائي و قولنج
كليوي و عضلات پشت و سينه و گردن را نيز به
قولنج كتفي و عضلاني و سينهاي و گردن ميگفتند،
كه هنوز هم اصطلاح «رگ قولنج» در بعضي
دردهاي گردن و كتف در ميان مردم بسيار رواج
دارد. 50-
القوي الاربعه (در نيروهاي چهارگانه)- اين
رساله به زبان عربي ميباشد كه ضمن آثار
شيخ در بعضي فهرستها ثبت گرديده است. 51-
القوي الانسانيه و ادراكاتها (در نيروهاي
انساني و ادراك آنها)- اين رساله نيز به
عربي است وآنرا منسوب به شيخ دانستهاند؟
كه در تسع رسائل (هفت رساله) به چاپ رسيده
است. 52-
قوي الجسمانيه (رساله في …) (در نيروهاي
جسماني)- اين رساله هم به زبان عربي است و
درفهرست كتابهاي اهدائي استاد سيد محمد
مشكوﺓ به دانشگاه تهران آمده و انتساب
آن به شيخ مشكوك ميباشد. 53-
ماهيته الحزن و الكدر (در ماهيت اندوه و
تكدر)- احتمال زياد دارد كه اين كتاب (يا
رساله) كه در فهرستها آمده است همان
رساله «الحزن و اسبابه» باشد. 54-
ما يدفع ضرر الاغذيه (رساله في …) (آنچه كه كه ضرر غذاها را دفع كند)- اين كتاب
يا رساله نيز در فهرست آثار شيخ آمده و
احتمال قوي دارد كه همان كتاب «دفع المضار
الكليه عن الابدان الانسانيه بتدارك
انواع خطاء التذبير» باشد. 55-
مسائل حُنين (تعاليق مسائل حُين، تعاليق
علي مسائل حنين)، (شرح مسائل حُنين بن اسحق)-
اين كتاب تحت عناوين بالا در فهرستها
آمده و به زبان عربي است و شرح تعليقه و
جواب شيخ بر بعضي مائل طبي حنين بن اسحق
عبادي است كه نسه چندي از آن در كتابخانههاي
دنيا موجود است. 56-
مسائل عده طبيه- اين رساله از آثار مشكوك
شيخ ميباشد. 57-
المسائل المعدوده في الطب (مسائلي چند در
طب)- اين رساله به زبان تازي و در بعضي
كتابخانهها موجود است و احتمال دارد با
رساله «مائل عده طبيه» يكي باشد و از آثار
مشكوك شيخ است. چنانكه
خوانندگان اين مقاله ملاحظه ميفرمايند
تعدادي از مؤلفات شيخ (اعم از منصوص يا
منسوب يا مشكوك) تكراري است و اين امر به
علت آنكه نسّاخ و كُتاب به سليقه خود اثري
از آثار شيخ را استنساخ نموده و يا آنكه به
امر فردي آنرا نوشته و يا آنست كه در فهرستها
خواستهاند تعداد آثار شيخ را زياد كنند و
يا آنكه قسمتي از آثار ابن سينا را به صورت
كتاب و رساله آوردهاند و يا آنكه اصولاً
چنين آثاري از شيخ نيست و بعضي از مؤلفان
آنها را تأليف نموده و بنام شيخ قالب زدهاند
ديده ميشود. 58-
منافع الاعضا- اين رساله (يا كتاب) به عربي
و چنانكه از عنوان آن مستفاد ميگردد در
فيزيولوژي يا وظائف الاعضاء است و در بعضي
كتابخانهها نسخههائي از آن موجود است.
صحت انتساب آن به شيخ مسلم نيست. احتمال
دارد قسمتي از يكي از آثار شيخ باشد. يا
آنكه همانطور كه آمد اصولاً رساله از
ديگري باشد و بنام شيخ در فهرستها
گنجانده شده است. 59-
مقدير الشرابات في الادويه المفرده (و
مضارها) (مقدار خوراك داروهاي مفرد و مضار
آنها)- اين كتاب به زبان عربي و در باب
مقدار و ميزان خوراك ادويه مفرد است. نسخهاي
از آن در كتابخانه برلين موجود و از آثار
مسلم شيخ است. 60-
الموت و الحياõ
(مرگ و زندگي)- نام اين رساله در بعضي از
فهرستها آمده و به نظر ميرسد منسوب به
شيخ باشد. 61-
النبض (مقاله في …،
علم النبض، رگشناسي، نبضيه، دانش رگ)-
اين رساله به پارسي است و چنانكه از اسم آن
مستفاد ميگردد درباره نبض و شناسائي رگهاست.
رسالهايست مختصر كه از نظر ارج و مقام
طبي بسيار ارزنده و از آثار مسلم ابن
سيناست. مسخ خطي متعدد از آن در كتابخانههاي
دنيا و ايران موجود است. كتاب
به سال 1317 بيادگار جشن گشايش دبيرستان
پهلوي بروجرد از طرف وزارت معارف وقت و به
سال 1330 به يادگار جشن هزاره ابوعليسينا
ضمن انتشارات انجمن آثار ملي به شماره
يازده با مقدمه و حواشي و تصحيح استاد سيد
محمد مشكوõ در
تهران به چاپ رسيده است. ابتداي
كتاب چنين است: «سپاس
مر افريگار را و ستايش مر او را و درود بر
پيغامبر گزيده و اهل بيت و ياران او. فرمان
(خداوند ملك عادل سيد منصور مظفر) عضدالدين
علاءالدوله و قاهر الامه و تاج المله ابوجعفر
حسام اميرالمؤمنين كّرماللّه مثواه- بمن
آمد كه اندر باب دانش رگ كتابي كن جامع، كه
همه اصلها اندر وي بود بتفصيل. «پس
فرمان را پيش گرفتم باندازة طاقت- و دانش
خويش. و اين كتاب را بزبان پارسي چنانكه
فرمان بود و بر توفيق ايزد معونت كردم و از
وي ياري خواستم». اميدوارم كه بدولت چنين (خداوند)
توفيق ياري يابم». آخر
كتاب چنين است: «…
و خشم- نبض را عظيم كند- و بلند و سريع و
متواتر گرداند و غم نبض را صغير و ضعيف و
متفاوت و بطي گرداند. و هر چه بمفاجا رسد
نبض را سريع و لرزان كند. «اكنون
اين اصلها كلي است اند علم نبض كه حكيمان
گفتهاند: «و
اما نبض (بيماران) و بيماريها شايد گفتن
بتفصيل. انشاءاللّه تعالي». اين كتاب
مشتمل بر نه فصل است: فصل
اول: اندر (همه) اصلهائي كه با دل ببايد
دانست و …، فصل
دوم: در بيان تحليل بدن و سبب حيات برخي
حيوانات درحالي كه مدتي تغذيه كنند و …، فصل
سوم: در بيان اينكه دل بنزله شريان همه تن
است و شريان هر عضو بمنزله دل آن عضو است و
…، فصل
چهارم: در بيان اينكه همواره بين حركت
انقباض و انبساط سكوني فاصله است …، فصل
پنجم: گفتار دراندازه حركت و تعريف نبض و
اقسامي كه از آن پديد آيد و …، فصل
ششم: بخث در استوار و اختلاف و بحث در باب
نظام و عدم نظام و جنبش و وزن و زمان حركت …، فصل
هفتم: گفتار درنبض مستوي و مختلف …، فصل
هشتم: اقسام نبض مركب كه نامهاي مخصوص دارد
…، فصل
نهم: در سببهاي نب. در
اين رساله تعداد زيادي اصطلاحات پزشكي
ديده ميشود كه شيخ معادلهاي پارسي آنرا
آورده. رساله
بالا يكي ازمهمترين مؤلفات شيخ است.
امدوارم در مبحث مربوط به مقام طبي شيخ از
اقسام نبض كه در اين رساله ذكر شده است
مطالبي به نظر خوانندگان مجله برسانم. رساله
نبض از آثار مسلم شيخ است كه وي در اين
رساله شاهكار بزرگي از خود بيادگار گذارده
و اكنون بسياري از مطالب آن با موازين
كنوني پزشكي مطابقت دارد. 62-
الهند با (رساله في …) (رساله در باب كاسني
و خواص آن)- اين رساله به زبان عربي در باب
كاسني و موارد استعمال اين گياه و از آثار
مسلم شيخ ميباشد. ابن
سينا در اين كتاب از ابتدا تا انتها خواص
آب كاسني و موارد و زمان استعمال و ساير
مختصات مربوط بدان را متذكر گرديده است. نسخ
خطي متعدد از آن در كتابخانههاي جهان و
ايران موجود است. همكار
دانشمندم آقاي دكتر سهيل انور دانشمند
تاريخ طب در استانبول آنرا به چاپ رسانده
است. تا
اينجا شصتو دو كتاب و رساله و مقاله طي از
آثار شيخالرئيس ابنسينا (چه آنها كه
مسلم و چه منسوب و چه مشكوك) به عربي و
پارسي بود كه در اين مقاله و مقالات قبلي
نوشته شد. اما
بايد دانست كه تعداد زيادي آثار و رسالات
طبي ديگر كه در فهرستها و تراجم احوال به
شيخ نسبت دادهاند، عموماً يا قسمتي از
آثار وي است، يا آنكه چنانكه آمد افرادي
رسالات خود را بنام شيخ انتشار دادهاند،
كه با مطالعه آنها و دقت در مطالب از سياق
عبارت ميتوان پي برد كه آيا از شيخ است يا
آنكه از مؤلف ديگري است؟. اما
آنچه كه مسلم است، كتابها و رسالاتي كه در
رساله سرگذشت تأليف ابوعبيد جوزجاني آمده
قطعاً و مسلماً از شيخ ميباشد كه قبلاً
درمقالات پيشين بدانها اشاره شده است. بهرحال
تا آنجا كه براي اين بنده ناچيز مقدور و
ميسور بود، فهرست كتب و رسالات و مقالات
شيخ را فهرستوار جمعآوري كرده و از نظر
خوانندگان مجله گذراندم. احتمال دارد در
كتابخانههاي شخصي افراد در ايران و دنيا
باز رسالاتي موجود باشد كه بر آنها اطلاع
حاصل نيست و اين امر وظيفه هر ايراني ميهن
دوست ميباشد كه اگر نسخه يا نسخههائي از
شيخ (ولو آنكه مشكوك باشد) داشته باشند با
وصف و قطع و خط و كاغذ و تعداد صفحات آنها
را براي مجله هنر و مردم بفرستند تا پس از
مطالعه و با تشكر از همه آنان به درج آن در
مجله مبادرت گردد. خط
ابنسينا- شيخ بطور قطع يكي از پر كارترين
دانشمندان تمدن جهاني است كه با قلم و كاغذ
سروكار داشته و بسيار تحرير كرده است. چنانچه
در مقالات پيشين و در رساله سرگذشت نقل از
ابوعبيد عبدالواحد جوزجاني آمد، شيخ در
بيست و يك سالگي كتاب «الحاصل و المحصول»
را نوشته است. ابوعبيد
از قول شيخ در رساله سرگذشت آورده است كه
در همسايگي من (شيخ) مردي بنام ابوبكر برقي
از اهل خوارزم كه مردي پاك سرشت و فقيه و
شائق فقه و تفسير بود، از من (شيخ) شرح
كتابهاي حكمت را خواست تا برايش تهيه كنم.
من (شيخ) كتاب «الحاصل و المحصول» را
تقريباً در بيست جلد برايش نوشتم. ايضاً
براي او (ابوبكر برقي) كتاب «البر و الاثم»
را در اخلاق تأليف كردم. ايضاً
پس از مرگ شمس الدوله ديلمي لشكريان به
پسرش بيعت كردند و وزارت شيخ را خواستند.
شيخ از قبول وزارت اباء و با علاءالدوله
مكاتبه را شروع كرد و مايل شد كه به خدمت
علاءالدوله باصفهان رود. بدينجهت درخانه
ابوغالب مخفي گرديد. در اين هنگام ابوعبيد
از شيخ خواستار اتمام كتاب «شفاء» شد. شيخ
كاغذ و دوات خواست و طي دو روز رؤس مسائل را
نوشت در حاليكه كتابي نزدش نبود و بدون
آنكه به اصل و مأخذي مراجعه كند، از حفظ
مطالب را مينوشت. پس از اين يادداشتها (اجزاء)
را نزد خود گذارد، هر روز پنجاه برگ مينوشت،
تا آنكه جميع طبيعيات و الهيات به جز دو
كتاب «حيوان» و «نبات» را تأليف كرد و سپس
به نوشتن كتاب «منطق» پرداخت. از
آن گذشته شيخ در اصفهان در دربار
علاءالدوله بسياري از رسالات ديگر را
بپايان رسانيد و قاعدõً بايد ابوعبيد
تقريرات استاد را بنويسد و سپس استاد آنها
را تصحيح كند و يا آنكه قسمتي يا قسمتهائي
از آنها را شخصاً شيخ نوشته باشد. بهرحال
با آثاري كه از ابنسينا باقي مانده، قطعي
است تعدادي از آنها را خود تحرير كرده، اما
اغلب آثارش را به شاگردانش تقرير مينموده
و آنها مينوشتهاند. بنابراين قاعدõً بايد خط زيادي از
شيخ پس از مرگش باقي مانده است. اما چون چند
بار خانه شيخ تاراج شده و اثاثه و كتبش به
يغما رفته و از طرفي مسافرتهاي اجباري
براي شيخ پيش آمده، متأسفانه خط زيادي از
او نمانده است. تعدادي
خط از وي بيادگار مانده كه كليشه آنها از
نظر خوانندگان مجله ميگذرد: يكي
در پشت كتاب جالينوس ميباشد كه نوشته شده
است «في حوزالفقير حسين بن عبداللّه ابنسينا
المتطبب في سنه سبع و اربعمائه (407 هجري
قمري)» كتاب مزبور از جالينوس و نقل از
حنين فرزند اسحق ميباشد، ديگر
تصويري از نسخه از ابنسينا كه مشتمل بر
چند رساله رياضي است كه در بالاي آن نوشته
شده: كه خط ابنسيناست. خط
ديگري از ابنسيناست كه در صفحه آخر يك
نسخه كتاب «شفا» ديده شده است. اين
مطلب يعني كمي تعداد خط شيخ نيز از عجائب
است كه مؤلفي به مانند شيخ با آنهمه
تقريرات كه به شاگردانش كرده و تحريراتي
كه خود بهعمل آورده، چرا بايد مثلاً يكي
از رسالاتش يا قسمتي از آنها به خط شيخ
نباشد؟ جواب آن در همين مقاله آمده است كه
مسافرتها و گرفتاريها و حبسها و تاراج و
غارتها و ساير ناملايمات (چنانكه قبلاً
آمد) همه دست بدست هم داده كه متأسفانه از
خط شيخ يك رساله تمام يا اوراقي چند باقي
نمانده باشد. اميدوارم
در مقاله آتي قسمتي مهم درباره شيخ را كه
مقام شامخ وي در طب ميباشد از نظر
خوانندگان مجله بگذرانم. محل
عكسها |