|
|
||
صفايي، ابراهيم. "يادي ازسه وزير دانشمند ايراني، سه وزير ازيك خاندان فرهنگ دوست ودانش پرور، خاندان عميدعميد، ابنعميد، ذوالكفايتين". دوره12، ش133 (آبان52): 15-18. |
||
|
|
||
|
خلاصه:شرحي برزندگي وكاروكوشش سه وزير ازيك خاندان فرهنگ دوست، خاندان عميد: عميد (275-236هجري)، ابنعميد(300-360هجري)، ذوالكفايتين (337-366هجري). |
|
|
|
يادي
از سه وزير دانشمند ايراني سه
وزير از يك خاندان فرهنگدوست و دانشپرور
خاندان عميد عميد،
ابنعميد، ذوالكفايتين ابراهيم
صفائي در
رستاخيزهاي شكوهمند ملي ايران كه در قرن
سوم و چهارم هجري روي داد، دولت آلبويه
كه بسعي علي (عمادالدوله) و حسن (ركنالدوله)
و احمد (مُعزالدوله) پسران بويه ديلمي (ابوشجاع)
پديد آمد كاميابيهاي بيشتر به دست آورد
تا آنجا كه بغداد به دست معزالدوله تسخير
شد و مقر خلافت عباسي جايگاه حكمراني آل
بويه گرديد و خليفه دست نشاندة اين سلسله
شد و از براي او جز يك عنوان و مقام
تشريفاتي چيزي برجاي نماند. پادشاهان
اين دودمان كه برخي از آنان عنوان
شاهنشاهي برگزيدند از سال 320 تا سال 447 بر
قسمت بزرگي از ايران و عراق فرمان راندند و
بواسطة چيرگي بر تغداد و رابطة با
دانشمندان اسلامي در پيشرفت فرهنگ اسلامي
نيز كوشيدند. پادشاهان آل بويه براي
دستياري خود وزيران دانشمند برميگزيدند
و در استواري حكومت خود از رأي و تدبير
آنان برخوردار بودند، چنانكه ابوعلي
القمي و حسن مهلبي و ابراهيم صابي و ابنعميد
(ابنالعميد) و صاحب ابنعباد كه از
وزيران اين دودمان بودند هريك در شمار
نويسندگان و دانشمندان نامي عصر خود جاي
داشتند. در
اين مقاله ميخواهم دربارة يكي از وزيران
آلبويه يعني ابنعميد گفتگو كنم. ابنعميد
و پدر و پسرش پنجاه سال در دودمان آل بويه
وزارت داشته و منشاء خدمات درخشان ملي و
فرهنگي و سياسي بودهاند با اينحال
دربارة اين خاندان اصيل و خدمتگزار و
دانشمند ايراني چنانكه بايد در منابع
فارسي پژوهشي نشده است، درحاليكه كارنامة
زندگي سياسي و خدمات ملي و مقام ادبي ابنعميد
چندان ارزنده است كه سزاوار ميباشد چون يك
برگ زرين با خطوط درشت و روشن و خوانا در
تاريخ كشور ما ثبت گردد وابنعميد و پدر و
پسرش چنانكه بايد شناخته شوند. عميد
(275- 336 ﻫ - ﻕ ) ابوعبداللّه
حسين معروف به «عميد» (پدر ابنعميد) بسال
275 ق در قم متولد شده، ياقوت حموي در معجم
البلدان نام پدر او را «محمد» نوشته است.
عميد در آغاز جواني در قم و اصفهان بتحصيل
دانش كوشيده و در فلسفه و ادب و در فن
نويسندگي مقامي ارجمند يافته است. او در
آغاز بخدمت مرداويج (بنيانگذار دودمان آل
زيار) درآمده و پشتيبان آرمانهاي ملي او
بوده است، پس از قتل مرداويج (323 ق) عميد
بخدمت ماكان درآمده و منشي او بوده، ماكان
نيز مانند مرداويج غرور ملي داشته و در
گرگان نام خليفه عباسي را از خطبهها حذف
كرده و از دادن ماليات به احمدبن نصر
ساماني خودداري نموده و سرانجام در پيكاري
كه ميان او و ابوعلي چغاني فرمانده سپاه
نصرابن احمد ساماني روي داده ماكان كشته
شده و لشكريان ساماني سربريدة او را همراه
گروهي از ياران و كارگزارانش كه به اسارت
درآمده بودند به خراسان بردند (328 ق)، تعميد
هم درميان آن اسيران بود ولي اميرساماني
كه بمقام دانش او آگاه شد او را آزاد كرد و
به منشيگري خود برگزيد و لقب «عميد» را كه
از القاب خاص خراسان بود به او داد. عميد،
پس از نصربن احمد مدتي متصدي ديوان رسائل
نوحابن نصرساماني شد و از طرف نوح لقب «شيخ»
به او داده شد و سرانجام به وزارت نوح رسيد. عميد
در دو سال پايان زندگي مبتلاي بيماري نقرس
شد و رفته رفته اين بيماري او را از رفتن
بازداشت چنانكه گاهي با تخت روان بدربار
پادشاه ساماني حاضر ميشد و سرانجام در
سال 336 ق درگذشت. ابنعميد
(300- 360) ابنعميد
بسال 300- ﻫ -ق درقم متولد شده وبنام
پدربزرگش (محمد) موسوم گرديده و به
ابوالفضل شهرت يافته در قم و ري و اصفهان و
خراسان تحصيل دانش نموده و بنا بنوشتة
كتاب ائمه الادب (تأليف دانشمند سوري خليل
مردم بيك) دو تن از استادان ابنعميد، ابن
سكة قمي مؤلف كتاب اخبار العباسين و
ابوبكر الخياط الاصفهاني نحوي بزرگ قرن
چهارم بودهاند. ابنعميد
در محيط دانش و ادب و در دامان پدري چون
عميد تربيت شده و زمان وي هنگامة شروع نهضتهاي
علمي و ادبي و عصر درخشان تاريخ و فرهنگ
اسلامي و نيز دوران پيدايش رستاخيزهاي ملي
در ايران بوده است. ابنعميد
در فلسفة يونان توجه خاص داشته و در علوم
عقلي بسيار مطالعه ميكرده ولي به علوم
نقلي چندان راغب نبوده است، او درحاليكه
مانند پدر مذهب شيعه زيديه داشته و از فقه
و تفسير بهرة كافي برده بيشتر بمشرب
فيلسوفان و اعتقادهاي فلسفي گرايش داشته
است. بگفته
ابن مسكويه صاحب تجارب الامم، ابنعميد
هندسه و منطق و نقاشي هم ميدانسته و
درادبيات معلوم گسترده داشته و بسياري از
اخبار و اشعار عرب را در گنجينة حافظه
سپرده و خود نيز شعر ميسروده ولي پايه
شاعري او دون مقام نويسندگيش بوده است
چنانكه بزرگان دانش وادب عرب همگي قدرت
نويسندگي و پايةعلمي او را ستودهاند. ابن
مسكويه گفته است: ابنعميد نويسندگان و
شاعران را گرد ميآورد و آنان را تشويق
ميكرد و صلههاي شايان ميداد و مبتديان را
بممارست در عروض و نحو و لغت و حفظ آثار
شاعران بزرگ تحريض مينمود. «ابن
نديم» نويسندة كتاب معروف «الفهرست» گفته
است: مقداري كتابهاي پاره و پوسيده بزبان
يوناني در اصفهان يافته شد، نزد ابنعميد
آوردند او كتابها را ببهاي گزاف خريداري
كرده از ري به بغداد فرستاد ودستور ترجمة
كتابها را داد. و نيز گفتهاند كتابهاي
كتابخانه شخصي ابنعميد بوسيله صد شتر
حمل ميشده و ابنمسكويه دانشمند بزرگ
صاحب تجارب الامم كتابدار ابنعميد بوده
است. ابنعميد
بسال 328 ق در ري بوزارت ركن الدوله رسيده و
در اين هنگام بيست و هشت سال داشته و تا
پايان عمر در مقام وزارت پايدار بوده است،
در حقيقت حكومت ركن الدوله به كوشش و تدبير
او رونق گرفته و به گفتة «ابن اثير» صاحب
تاري خ التكامل و «پطرس بستاني» صاحب
دائرهالمعارف بستاني عضدالدوله ديلمي
نامآورترين پادشاه دودمان ديلميان
تربيت شدة ابنعميد بوده و فن كشورداري و
برخي از دانشهاي متداول زمان را از ابنعميد
آموخته است. ابنعميد بجز مقام دانش و
سياست در فن سپاهيگري هم مهارت داشته
چنانكه در بسياري از جنگها پيشاپيش سپاه
شمشير ميزد و براي اعتلاء حكومت ايراني آل
بويه بوسيلة قلم و شمشير پيكار كرده است. ابنعميد
تا پايان عمر وزارت ركن الدوله را داشته
ولي از پنجاه سالگي به بيماري نقرس مبتلا
شده (همان بيماري پدرش را هم از پاي درآورد)
و از پنجاهوشش سالگي بيماري «قولنج» نيز
بر وي چيره شده و پزشكان از درمان او باز
ماندند، با اينحال در سال 359 كه حسنويه
سردار كرد بر ركن الدوله ياغي شد و همدان و
نهاوند و دينور را گرفت ابنعميد و پسرش (ابوالفتح)
درپايان سال بدستور ركن الدوله براي
مقابله با او شتافتند، ابنعميد بوسيله
تخت روان راه ميپيمود و هنگامي كه به
همدان ريد شدت مرض او را از پاي درآورد و در
شب پنجشنبه ششم صفر سال 360 ق در همدان
درگذشت و كار دفع حسنويه بعهدة ابوالفتح
افتاد، او با حسنويه پيمان صلح بست بدين
شرط كه حسنويه خراجگزار ركن الدوله باشد و
در حدود يك ميليون درهم بعنوان خسارت گسيل
داشتن سپاه براي ركنالدوله دريافت نمود. دانسته
نيست كه پيكر ابنعميد درهمدان مدفون شد
يا به ري گسيل گرديد. از
مجموع آنچه در خصائل اخلاقي ابنعميد
نوشتهاند او مانند يك ايراني پاكدل به
مليت و مذهب خود دلبستگي داشته، خليق و
بخشنده و دانشدوست بوده و از هزل و شوخي
احتراز ميجسته و در هر هفته چندين جلسه
ويژة گفتگوهاي علمي و ادبي و فلسفي در حضور
او برپاي ميشده و «صاحب ابن عباد» شاگرد
و دستپروردة او بوده و بارها در نوشتهها
و شعرهاي خود بشاگردي ابنعميد اعتراف و
افتخار كرده است. ابنعميد
مقام دانشمندان را سخت گرامي ميداشته
چنانكه در حالات او نوشتهاند: روزي
ابوبكر الخياط الاصفهاني نحوي بزرگ نزد وي
بود هنگامي كه برخاست سگي كفش او را ربوده
بود، ابنعميد با همه شكوه و جلال وزارت
در پيش جمع برخاسته و كفش خود را پيش پاي
ابوبكر جفت كرد و همچنين درفوت «ابن وصيف
شاعر» در ري شخصاً جنازة او را مشايعت نمود». در
چهار مقاله نظامي عروضي تصريح شده است كه
پس از درگذشت زكرياي رازي
پزشك دانشمند و معروف كتاب مهم «الحاوي»
تأليف رازي بدستور ابنعميد بوسيلة
شاگردان رازي گردآوري شد. درسال
354 ق هنگامي كه ابنعميد در ارجان بود
متنبَّي شاعر بزرگ عرب همراه ابنحمزه
بصري نحوي بزرگ به ايران آمد و در ارجان بر
ابنعميد وارد شد و او را ستود و درجشن
نوروز كه ابنعميد با شكوه و جلال بسيار
برپاي داشت شركت جست و قصيدهئي در شادباش
نوروز و ستايش ابنعميد سرود و ابنعميد
براي اين قصيده سه هزار دينار به متنبَّي
صله داد. ابنعميد
را در فن نويسندگي ثاني عبدالحميد كاتب و
همشأن جاحظ دانسته و در زمان خود عنوان
علمي وي «استاد» و عنوان سياسيش «رئيس»
بوده است. بقاي
نام ابنعميد در منابع ادبي و تاريخي عرب
بواسطة مقام شامخي است كه در نثر عربي
داشته ولي متأسفانه از آثار فارسي ابنعميد
بعلت انقراض دودمان او چيزي برجاي نمانده
است ليكن ترديد نيست كه اين وزير و دانشمند
ايراني بزبان فارسي نيز آثار بسيار داشته
است. كتاب ديوان رسائل در فن سياست و
كشورداري و كتاب الخلق والخلق در اخلاقيات
و بك كتاب در لغت به ابنعميد منسوب است
ولي متن اين سه كتاب دردست نيست، تنها
تعدادي از نامههاي رسمي يا دوستانة او در
كتب عربي بنام وي ضبط شده است. ذوالكفايتين
(337- 366) علي
فرزند ابنعميد كه به ابوالفتح شهرت داشت
و بعدها لقب «ذوالكفايتين» گرفته بسال 337 ق
در ري متولد شد و درمحيط دانش و فضيلت
پرورش جست، پدرش جمعي استاد لغوي و نحوي و
اديب بتربيت او گماشت و خود نيز از تربيت
وي غفلت نميكرد. ابوالفتح نيز قلمي
سحرانگيز و هم شعري لطيف داشته ومتنبي او
را ستوده است. ابوالفتح
پس از انجام كار حسنويه و بازگشت به ري
مقام پدر را گرفت و وزارت و فرماندهي سپاه
ركن الدوله را عهدهدار شده است. ابوالفتح
به اقتضاي جواني متظاهر به شكوه و جلال
وزارت بوده و رفتاري مغرورانه داشته ودر
حالات او نوشتهاند: هنگام حركت موكبي از
غلامان و منشيان و بزرگان همراه داشته
ولباس فاخر بر آنان ميپوشانده و اين فَّر
و احتشام او حسادت بزرگان كشور را
برانگيخته است. در سال 364 ق تركاني كه در صف
سپاه مزدور خلافت بودند بر عزالدوله
بختيار پسر معزالدوله كه در بغداد حكومت
ميكرد شوريدند، عزالدوله از عموي خود (ركن
الدوله) ياري خواست، به دستور ركن الدوله
ابوالفتح با دو هزارسپاهي از ري روانه
شيراز شده ودر آنجا همراه عضدالدوله و
سپاه وي رهسپار بغداد گرديد. چند
هفته پس از ورود عضدالدوله و ابوالفتح
فتنه بغداد خاموش شد اما زيبائي و عظمت و
شكوه شهر بغداد عضدالدوله را فريفت و پس از
مدتي كوتاه عزالدوله را با بهانة چند به
زندان افكند وخود كار حكومت بغداد را در
دست گرفت. ابئالفتح
ك.شيد كه عضدالدوله را از اينكار باز دازد
ولي نتوانست تاگزير گزارش محرمانهئي
براي ركن الدوله نوشت و در نجات عزالدوله
از او ياري خواست، ركن الدوله چون گزارش
ابوالفتح را دريافت نمود خشمگين شده نامة
سختي به عضدالدوله نوشت و دستور داد فوري
بغداد را ترك كند و كار آنجا را به
عزالدوله واگذارد. عضدلاوله
ناچار به دستور پدرش ركنالدوله بغداد را
ترك گفت و چون ميدانست كه ابوالفتح گزارش
محرمانه براي ركنالدوله فرستاده بدخواه
ابوالفتح شد و كينة او را سخت دردل گرفت و
براي گوشمال او در جستجوي فرصتي بود.
ابوالفتح بوزارت عزالدوله در بغداد
نيزيست و الطائع باللّه خليفة عباسي به او
لقب ذوالكفايتين داد. ابوالفتح
در بغداد مجلسهاي علمي بزرگ تشكيل
ميداد، روزي با فيلسوفان، روزي با فقيهان
و روزي با شاعران و اديبان مينشست و
مباحث علمي و فلسفي و ادبي پيش ميكشيد. عزالدوله
پس از تثبيت حكومت و قدرت خود در بغداد
باقتضاي جواني همراه ابوالفتح بتفرَّج در
باغها و گردش در دجله و تفريح و خوشگذراني
ميپرداخت و در اين ميان با هم محرمانه
پيمان بستند كه پس از فوت ركنالدوله
عضدالدوله را از دستاندازي به حكومت
بغداد بازدارند. در
اوائل سال 365 ركنالدوله
سخت بيمار شد و ذوالكفايتين را از بغداد به
ري احضار كرده مؤيدالدوله را بجانشيني خود
برگزيد و حك.مت همدان را به فخرالدوله
فرزند دوم خود واگذاشت. ابوالفتح پس از
بازگشت از بغداد در وزارت ركنالدوله
بازماند تا در محرم سال 366 ركنالدوله
درگذشت و مؤيدالدوله همراه صاحب ابنعباد
از اصفهان به ري آمده جاي ركنالدوله نشست
و ابوالفتح را درشغل خود نگهداشت ليكن در
نهان برآن بود كه صاحب ابنعباد را كه كار
آزمودهتر از ابوالفتح بود بوزارت
برگزيند، ابوالفتح كه اين مقصود را
دريافته بود، گروهي از سپاهيان را
برانگيخت تا بر صاحب بشورند و قصد جان او
كنند ولي كامياب نشدند، صاحب چون دانست كه
ابوالفتح انگيزة اين فتنه بوده است بصدد
جلب اعتماد او برآمد اما ابوالفتح با غرور
جواني كه داشت رضايت نميداد كه رقيبي چون
صاحب در برابر او باشد، مؤيدالدوله ناچار
دستور داد صاحب به اصفهان بازگردد ولي در
اين كار از ابوالفتح ناراضي و بيمناك شد و
كوكبه و جلال و شكوه ابوالفتح با نفوذي كه
در سپاهيان داشت به او حق ميداد كه بيمناك
باشد. صاحب
پس از بازگشت به اصفهان شكايتي از
ذوالكفايتين به عضدالدوله نوشت،
عضدالدوله فرصتي را كه مدتها در جستجوي آن
بود به دست آورد و حق استادي و تعليم ابنعميد
را از ياد برد و نامة محرمانهئي به
مؤيدالدوله نوشته او را سخت از ابوالفتح
بيم داد. مؤيدالدوله
كه خود از ابوالفتح ميانديشيد با سعايت
عضدالدوله و صاحب ابن عباد بصدد نابودي
ابوالفتح برآمده بامداد آدينه ششم ربيعالثاني
سال 366، او را بدربار فرا خواند، همينكه
ابوالفتح بحضور مؤيدالدوله رسيد بيدرنگ
دستگير شد و در همان مجلس دو روحاني را
حاضر كرده او را مجبور ساختند كه صلحنامهئي
تنظيك نمايد وتمام اموال و املاك موروثي و
مكتب خود را به
مؤيدالدوله واگذاركند. ابوالفتح
ميپنداشت پس از صلح اموال و املاك آزاد
خواهد شد اما همينكه دريافت ديگر از بند
رهائي ندارد در حضور همان دو روحاني زن
زيبا و جوان خود را طلاق داد زيرا بيم آن
داشت كه همسرش نيز مورد آزار و يا دستبرد
مؤيدالدوله واقع شود. از
همانجا ابوالفتح روانة زندان شد و سرانجام
در زندان مؤيدالدوله بزندگي او خاتمه
دادند وبا مرگ او دودمان اصيل و با فضيلت
ابنعميد از هم پاشيده گرديد و چون او
تنها فرزند ابنعميد و ابنعميد تنها
فرزند عميد بود با كشته شدن ابوالفتح يك
دودمان پرافتخار و اصيل ايراني منقرض
گرديد. عميد
و ابنعميد و ذوالكفايتين بجز مقم شامخ
ادبي و نويسندگي، بيش از نيم قرن پيشگام
نهضتهاي ملي و كوشاي در استواري پادشاهي
آل زيار و آل بويه و زنده كنندة آداب و رسوم
ديرين ايراني و مروج مذهب شيعه و مشوق
اديبان وفيلسوفان و دانشمندان بودهاند
وبويژه نام ابنعميد د تاريخ ادب و
نويسندگي قرن چهارم جاويدان است چنانكه
صاحب ابن عباد دربارة او گفت «بدئت
الكتابه بعبدالحمد و ختمت بابنالعميد» (
نويسندگي با عبدالحميد آغاز شد و به ابنعميد
پايان يافت). متأسفانه
در تاريخ ايران نسبت باين دودمان چندان
توجهي نشده و از نويسندگان قديم و جديد عرب
سپاس داريم كه نام و فضائل و شرح خدمات اين
خاندان را بمناسبت مقام ادبي ابنعميد در
آثار خود ضبط كردهاند.
پاورقيها 1-
آخرين پادشاه آل بويه در فارس= ابوعلي
كاليجار و در عراق ابونصر ملك الرحيم. 2-
ابوعلي قمي= وزير ركنالدوله 3-
حسن مهلبي= وزير معزالدوله. 4-
ابواسحق ابراهيم صابي وزير عزالدوله و
مؤلف كتاب اخبار ديالمه. 5-
صاحب ابن عباد وزير مؤيدالدوله و
فخرالدوله. 6-
حسنويه فرزند حسين بزركاني از سران
كردستان بود قرن چهارم قدرتي بهم رسانيد و
دودمان او در زمان عضدالدوله منقرض شد. 7-
محمدبن وصيف شاعر دربار صفاري كه در ري
ميزيست و از نخستين سرايندگان شعر فارسي. 8-
چهارمقاله چاپ ليدن صفحه 34. 9-
ارجان= شهري بوده است نزديك بهبهان كنوني
از توابع فارس. 10-
ابوعثمان جاحظ از بزرگترين نويسندگان و
دانشمندان دوره عباسي در قرن سوم. 11-درتنظيم
اين مقاله از مأخذ عربي معجم الادباء
تأليف ياقوت حموي- الفهرست تأليف محمدبن
اسحق ابن النديم- تجارت الامم تأليف ابن
مسكويه- دائرهالمعارف بستاني تأليف پطرس
بستاني- العهلات بين العرب والفرس تأليف
دكتر عبدالوهاب غرام- ديوان متنَّبي وبيش
از همه از سلسلة نشريات زير عنوان ائمهالادب
جزوة ابن العميد تأليف خليل مردم بيك
دانشمند سوري و نيز از كتاب الدول
الفارسيه في العراق تأليف علي ظريف
الاعظمي و چند مأخذ فارسي مانند ريحانه
الادب تأليف مدرس تبريزي و يادداشتهاي
قزويني و لغتنامه دهخدا استفاده شده است.
|