نجم‌آبادي، محمود. "مقام ابن‌سينادرپزشكي". دوره12، ش133 (آبان52): 7-14، تصوير.

 

خلاصه:مقام علمي ابن‌سينا وبررسي كتاب قانون: علم طب و كليات آن، تقسيم بيماريها، تشريح،‌درباب وظائف اعضاي بدن ازنظر شيخ.

مقام ابن سينا در پزشكي

دكتر محمود نجم‌آبادي سرپرست بخش تحقيقات تاريخي، طبي و بهداشتي در دانشكده بهداشت دانشگاه تهران

براي شناسائي و دانستن مقام شيخ در علم طب بايد جميع آثار طبي وي را مورد مطالعه قرار داد تا روشن شود كه شيخ در هزار سال قبل چه گفته و نظراتش در علم طب چه بوده است؟

بنده عرض مي‌كنم بازهم اگر موضوع شناختن و دانستن مقام شيخ را در علم طب كنار بگذاريم، آشنايي با كتب و آثار طبي وي امري است كه مستلزم يك عمر مطالعه و مداقه در اين آثار است، آنهم نه يك نفر طبيب بلكه چند نفر طبيب و حكيم تا بتوان حق مطلب ادا گردد.

لذا عرض مي‌كنم: اگر فقط به تأليف بزرگ طبي شيخ و محتواي آن توجه دقيق گردد ميتوان درك كرد كه نظرات شيخ چه بوده و وي چه نظرات متقن و معتبري درشعب مختلف علم پزشكي داشته است. اين امر بنظر بنده نگارنده تا اندازه‌اي امكان‌پذير مي‌باشد به شرط آنكه چند نفر طبيب و فيلسوف كه به زبان تازي آشنائي داشته باشند پنج كتاب قانون را مورد مطالعه قرار داده و باتفاق مطالب قانون را خوب حلاجي و آنگاه با موازين كنوني طب مقايسه كنند كه حق مطلب تا اندازه‌اي ادا گردد.

ممكن است بعضي از خوانندگان اين مقاله مخصوصاً همكاران محترم بنده تصور فرمايند بنده راه غلَّو مي‌روم. خير چنين نيست. اين مطلب گفتة من نيست بلكه جميع علماي تاريخ طب بدان مؤمن و معتقدند كه قانون شيخ از كتابهائي است كه هرقدر بيشتر در آن مطالعه شود به مسائل و نظرات شيخ بيشتر آشنا شده و ديده ميشود كه بسياري از آن نظرات با طب جديد (اصطلاحيكه نابجا آمده است، بلكه بايئ گفت طب امروزي) خيلي نزديك است، با توجه بدانكه ابزار و آلات و لوازم آزمايشگاهي و تشريح مرضي و ساير وسائلي كه امروزه در دست پزشكان است در دوران شيخ نبوده و بنده چند نكته از اين مقوله را ضمن اين مقاله و مقالات آتي از نظر خوانندگان مجله خواهم گذراند.

مطلب ديگري كه باز شايد براي خوانندگان مجله و پزشكان محترم ثقيل خواهد بود آنكه:

اگر مقرر شود مقام طبي شيخ فقط درمورد قانون بر صحيفه كاغذ آيد اقلاً چندين هزار صفحه خواهد بود و اين كار از عهده يك نفر برنخواهد آمد، بلكه بايد هيأتي از اطباء و فلاسفه و داروسازان و داروشناسان و دانشمندان به علوم تجربي سالها- يعني اقلا ده سال- بدان اشتغال ورزند، تا آنكه حق علمي كتاب قانون ادا گردد. و اگر بنده ناچيز طي چند مقاله مقام طبي شيخ را به نظر خوانندگان گرامي مجله مي‌رسانم در حقيقت وصف قطره‌اي از اقيانوس بزرگي است.

بنابراين نبايد از بنده ناچيز توقع آنرا داشت كه يكه و تنها چنين امر مهمي را بر روي كاغذ بياورم.

قانون شيخ در سابق، تا آنجاكه به خاطر دارم- تا پنجاه سال قبل- توسط عده‌اي از اطباء ديروزي براي شاگردان و طلاب علم طب تدريس مي‌شده است. بمانند مرحومان ميرزا سيد رضي سمناني حكيم‌باشي كل نظام و صدر الاطباء خراساني (غلامعلي شاملو) و ميرزا طاهر تنكابني طبرسي و ميرزا ابوالقاسم اصفهاني (معروف به گوگردي پدر مرحوم دكتر محمد علي مويد حكمت) و چند نفر ديگر كه بعضي از آنان قانون را قريب پانزده مرتبه تدريس كرده‌اند، اما متأسفانه آنرا به صورت كتاب عليحده به پارسي درنياورده‌اند. حال چرا چنين اتفاق افتاده بر بنده مجهول است؟

تصوير خيالي ابن سينا

اما بنده روزي در خدمت مرحوم استاد ميرزا طاهر تنكابني طبرسي اعلي‌اله مقام الشريف عرض كردم: ‌«چرا طي تدريس جزوات چندي از مطالبي كه بيان ميفرمائيد بر روي كاغذ نمي‌آوريد؟» در جواب آن مرحوم فرمودند: «حوصله اين كار را ندارم و از طرفي مستمع شائق كم است.»

بهرحال و بهرجهت سرنوشت ترجمه قانون شيخ كه تا بحال به پارسي برگردانده نشده معلول عللي است كه شمه‌اي از آن عرض شد، با توجه بدانكه شايد دانستن زبان تازي هم يكي از علل مربوط بع اسن امر بوده است.

موضوعاتيكه دراين مقاله و مقالات ديگر درباره مقام طبي شيخ خواهد آمد مقتبساتي از اصل قانون و فروع و تلخيصات بر آن و مقالات و يا ترجمه‌ها و امثال آن‌ها ميباشد كه بنده ناچيز گرد‌آوري كرده‌ام و به خوانندگان مجله تقديم ميدارم.

چنانكه آمد براي آنكه معلوم گردد كه شيخ چه مقامي ارزنده درعلم پزشكي دارد مطالعه در قانون وي كافي خواهد بود كه بتوان حقيقهً فهميد استاد چه گفته و در هزار  سال قبل عقايد و نظرات پزشكي وي چه بوده است؟

بدين مناسبت دراين سلسله مقالات كوشش شده است تا آنجا كه مقدور و ميسور بوده از كتاب قانون استفاده گردد.

مقدمهً متذكر ميگردم كه شيخ تابع مكتب يونانيان بود و بمانند طبري و رازي و اهوازي طب را بشتر از كتب استادان يوناني- يعني ترجمه عربي آنها- اقتباس نموده، منتهي بايد گفت كه بسياري مطلب به نظرات پزشكان يوناني اضافه نموده و آنها را به صورت جديدي درآورده است.

اما مطلب مهم آنكه پزشكان نامدار ايراني بمانند طبري ورازي و اهوازي و ابن‌سينا پس از آنكه از طب يوناني استفادات كردند و در حقيقت از دانش آنان مستغني شدند از استادانشان (يعني اطباي يوناني بمانند بقراط و جالينوس) جدا شده خود مكتبي بزرگ در طب ايران و جهان گشودند.

پزشكان ايراني از نظر احترام به اطباي سلف يوناني احترامي خاص قائل بودند، منتهي نظرات خود را آورده، چنانكه رازي در ابتداي «شكوك بر جالينوس» مطلبي آورده كه خلاصه آن چنين است:

رازي پس از تجليل از مقام جالينوس متذكر گرديده كه: « اگر وي (جالينوس) زنده مي‌بود مرا براي اين تأليف تمجيد مي‌كرد. چرا كه درفلسفه تقليد جائز نيست.»

پس ملاحظه ميفرمائيد كه رازي اول از مقام علمي جالينوس (به عنوان استاد) تجليل كرده آنگاه نظر را ابراز داشته است.

از آن گذشته پزشكان ايدراني مخصوصاً رازي و اهوازي و ابن‌سينا هر سه در كتابهاي طبي خود نظرات جميع اطباء قبل از خود را گفته آنگاه نظرشخصي خودشان را بيان داشته‌اند.

باز لازم به تذكر است كه بقراط و عده‌اي از پزشكان قبل از ابن‌سينا بيماري را يك نوع عنصر خارجي مستقلي ميدانستند، كه گاه و بيگاه بدن را مورد حمله قرار ميداده و چون بدن مركب از اعضاء (اندامها Orgenes) و رطوبات (اخلاط Les humeurs) و نيروي حياتي (Esprit vital) است، دربرابر آن (يعني بيماري) به مبارزه و دفاع برخاسته و نتيجه اين مبارزه تندرستي و حيات و يا بيماري و يا بالاخره مرگ ميباشد.

ابن‌سينا نيز بر همين نظريه بوده با اين تفاوت كه نظرات جديدي بر آن‌ها اضافه كرده است.

علم طب از نظر ابن‌سينا- علم طب از نظر شيخ حفظ سلامتي بدن است و نه درمان بيماريها. اين مطلب عيناً موضوعي است كه امروزه سازمان بهداشت جهاني بدان معتقد است.

پس ملاحظه ميفرمائيد كه شيخ در هزار سال قبل مطلبي را متذكر گرديده كه با موازين كنوني تفاوتي ندارد و آنها كه طب ديروزي كشورمان را ناديده گرفته و آنچه هست از طب امروزي ميدانند بسيار بي‌توجه و كم‌التفات ميباشند و چون غرب‌زدگي در مشرق زمين گريبان‌گير افراد شده همه اكتشافات و اختراعات و دانش پزشكي را به ناحق از غرب ميدانند چرا كه طب از مشرق زمين گرفته و دودستي تقديم غربيان گرديده است و عجيب آنكه عكس اين معامله را غربيان با مشرق زمين نموده و آن اينكه در كتب و آثار خود (مخصوصاً درباره تاريخ پزشكي) آنچه از آثار دانشمندان مشرق زمين اخذ كرده و اغلب آنها را با زرق و برق و جلا دادن به عالميان نشان داده عيناً به خورد مشرق زمين داده‌اند.

عرض مطلب بالا از آن نظر بود كه بر خوانندگان اين مقاله مطالب كمي روشن شود كه استادان ايراني چه مقام و ارجي در طب داشته‌اند. و چنانكه در مقالات قبلي آمد قريب شش قرن طب مشرق و مغرب (مقصود اروپاي دوران قرون وسطي و يكي دوقرن از دوران تجدد) درتسخير كتاب قانون شيخ بوده. اگر خداي ناكرده ما ايرانيان از اين مطلب اطلاعي نداشته باشيم دليل برعدم اهميت اثر شيخ نمي‌باشد. اتفاقاً غربيان به اين نكته بيشتر پي برده‌اند و متأسفانه شرقيان يا از آن بي‌خبر بوده و يا كم‌خبر.

سطور بالا از آن نظر رقم گرديد كه طي يان مقاله و مقالات ديگر درباره مقام طبي شيخ به نكاتي برميخوريم كه بطور مفصل عرض خواهد كرد.

قانون خطي كتابخانه دانشكده پزشكي

تقسيم بيماريها از نظر شيخ- شيخ  بيماريها را به دو دسته تقسيم كرده است:

1- بيماري داخلي:

2- بيماري خارجي:

درباره بيمريهاي خارجي او معتقد بود كه: اين دسته ارتباط زيادي با رطوبات و فعل و انفعالات بدن ندارند، كافي است كه عوارض خارجي برطرف گردند، تا نتيجة بيماري مرتفع شود.

اما در مورد بيماريهاي داخلي شيخ به رطوبات و ضايعات عضوي بسيار اهميت ميدهد و آنها را نتيجه اختلال در اعضاء و تغييرات حاصله در رطوبت بدن ميداند.

بايد گفت كه در اينجاست كه ابن‌سينا از استادان يوناني جدا گشته و بيماري را عنصر مستقل خاصي نمي‌داند.

گرچه ابن‌سينا پس از بقراط و جالينوس بوده و از نظر تاريخ طب عده‌اي از مورخان و مؤلفان ويرا شاگرد دو استاد بالا ميدانند، ولي همانطور كه آمد شيخ و رازي بر اثر استقلال فكري و ايراد و خرده‌گيري و انتقاد بر كتب استادان يوناني و اينكه تجربه و آزمايش را در طب بسيار معتبر دانسته، توانستند دوره نويني در طب پديد آوردند، كه مدتها طب اسلامي ايراني ملاك و مبناي طب اروپائي گردد، چرا كه ابن‌سينا و ديگر پزشكان ايدراني طب يوناني را مرتب و بدان اضافات و ملحقاتي كرده و آنرا از صورت نظري خارج و طب عملي را ترتيب داده و اثر داروها را درطب از نظر وظائف الاعضاء (= منافع الاعضاء= فيريولوژي و قرابادين (= تراپوتيك) بسيار صحيح و با طريقه علمي به يادگار گذارده و بسياري از داروها را در زمينه شيمي و داروشناسي در طب وارد ساخته‌اند.

درباره بسط افكار ابن‌سينا در طب همه معتقدند، كه امري بسيار عظيم و معجزه‌آساست. با مطالعه قانون شيخ و آثار جالينوسي ميتوان به حق و انصاف گفت: با آنكه ابن‌سينا وارث طب جالينوسي است، اما از نظر مقام و رتبه در طب از جالينوس دست كمي ندارد».

اكنون در تمام دنيا محققان و دانش‌پژوهان مشغول تحقيق در افكار و عقايد پزشكي شيخ (مخصوصاً مطالب قانون) ميباشند، كه جميع جنبه‌هاي پزشكي و درماني قانون را دريابند، مخصوصاً در كشور شوردوي اين امر با منتهاي دقت پي‌گيري ميشود

در كليات طب- شيخ در كليات طب تابع مكاتب قبل از خود بوده، بدين معني كه در باب چهار عنصر (= اسطقس، اركان يعني آب و خاك و باد و آتش) و چهر خلط بدن (يعني بلغم و صفرا و خون و سودا) و مزاجها (مزاج بلغمي و صفراوي و خوني و سوداوي يا ماليخوليائي) و توليد و تقسيم اخلاط و مراحل مختلف هضم و قواي سه‌گانه (نيروهاي سه‌گانه آدمي كه عبارت بودند از نيروي طبيعي و نيروي حيواني و نيروي رواني و سلامتي و توازن و تعادل اخلاط و بيماري و عدم توازن آنها (به عبارت ديگر بيماري) و تقسيم‌بندي بيماريها و امثال آن تقريباً همان عقايد يونانيان را داشت.

از آن گذشته اثر ستارگان و كواكب و فصول چهارگانه (بهار و تابستان و پائيز و زمستان) و مناطق (شرق وغرب و شمال و جنوب) و سنين مختلف آدمي (طفوليت يا كودكي و نوجواني و ميان سالي يا عاقلي و پيري كه به ترتيب به زبان فرانسوي Enfant, Bébé Vieux, Adolescent, adulte, Jeune  مي‌گويند) درمزاج آدمي مؤثر مي‌دانستند كه ابن‌سينا هم بدان اعتقاد داشته است.

در تشريح- شيخ در كتاب قانون تشريح جميع اعضاء را يك بيان ميدارد. با آنكه بعيد به نظر ميرسد كه شيخ كالبدشكافي (Dissction) نموده باشد، اما دراستخوان شناسي (Ostéologie) و عضله شناسي (ماهيچه شناسي= Myologie) تقريباً بمانند امروز يك‌يك قسمتهاي آنها را شرح داده است.

اما تشريح نعش آدمي در آن دوران بنظر آسان نمي‌آمده و براي تشريح ميميون باب بوده است.

موضوع تشريح بدن آدمي با علم بدانكه در آن دوران ميسر نبوده است، اما ابن‌سينا درتشريح چشم و وصف دقيق عضلات حدقه چشم (چشمخانه= Orbite) آنچه گفته با نظرات امروزي توافق دارد، مخصوصاً آنكه اهميت عصب چشم (Rétine) را دريافته است.

آقاي يحيي رحيم‌اف نماينده شوروي در جشن هزاره ابن‌سينا در تاريخ پنجشنبه دوم اردي‌بهشت ماه 1333 ضمن خطابه خود دربارة «بعضي تعلميات پزشكي حكيم ابوعلي‌سينا» چنين اظهار نظر كرده است:

«ابوعلي‌سينا اين دانشمند كبير قرن يازدهم دانش پزشكي را از جهت علم تشريح نيز غني ساخته است. ابوعلي‌اطلاعات دقيقي درباره بعضي از اعضاي انساني ميدهد. ابوعلي در علم تشريح نيز مانند علوم ديگر در جستجوي هدف روشن است. وي پيدايش اعضاء را در ارتباط با لزوم آنها توضيح ميدهد.

«ابوعلي علاوه بر توصيف تشريحي اعضاء وظايف اين اعضاء را بطور مختصر نيز شرح ميدهد. وي علم تشريح را بسي پيشرفت داد. نخستين توصيف درست عضلات چشم را ما از او ميدانيم. تصور اين نكته دشوار است كه ابوعلي هرگز به تشريح جسد انساني دست نزده باشد.

«كشفيات جالب او در رشد و توضيح بيماريها دليل بر تصور آن است كه ابوعلي به كار تشريح جسد انساني غالباً دست مي‌زده سات و اين كار را محرمانه انجام ميداده است.»

تبن سينا اولين دفعه درباره عصب سه‌شاخه (= سه قلو= Nerf trijumeau) در قانون متذكر گرديده است.

در وظايف الاعضاء- شيخ بمانند پزشكان قبل از خود در قانون از فيريولوژي (= منافع الاعضاء) سخن ميراند و اطلاعات مربوط به اين شعبه از علم پايه پزشكي را بيان ميدارد. مثلاً درباره خواس پنجگانه ابن‌سينا را عقيده خاصي بود كه دانستن آن خالي از فايده نيست.

حس لامسه- اين شرح را دوست دانشمندم آقاي اكبر داناسرشت استخراج كرده و براي اين جانب فرستاده‌اند كه بسيار ارزشمند است:

1-«نخستين حسي كه حيوان با داشتن آن حيميشود حس لمس است، همينطور كه عقلاً جائز و امكان‌پذير است كه هر ذيروحي قواي نباتي را كه عبارتست از غاذيه نمو و رشد و توليد مثل جزو نيروي غاذيه از دست ميدهد و بازهم آن ذيروح باقي بماند و عكس آن جائز نيست، حال لمس در قواي حيواني نيز چنين است كه حيوان ميتواند از قواي حيواني خود كه عبارت از حواس پنجگانه است جز لامسه را از دست دهد و بازهم در صحنه حيات پايدار بماند، اما همينكه لامسه از دست رفت حيوان خود بسرعت و شتاب راه زوال مي‌پيمايد.

«چون حس لامسه پيشروي قواي نفس است بايد باموري كه تركيب حيوان را فاسد ميكند دلالت نموده و صلاح حيوان را حفظ كند.

«ذائقه اگر چه دلالت بر مطموعات دارد كه زندگي حيوان بسته به آنست، ولي باز رواست كه حيوان ذائقه را از دست داده و همچنان باقي بماند و حواس ديگر او را به جلب غذاي موافق و اجتناب از نظرات راهنمائي كند، ولي از هيچيك از حواس ديگر بر نميآيد كه كار لامسه را انجام دهند. مثل اينكه دلالت كنند هواي مجاور باندازه‌اي گرم است كه سوزنده مي‌باشد يا باندازه‌اي سرد است كه ما يخ خواهيم بست. تا از آن بپرهيزيم.

«مزه اغذيه فقط براي خوش آمدن از غذا مي‌باشد. از اينجاست كه بسيار روي ميدهد براي آفات عارضه، ذائقه حيوان باطل شود، ولي حيوان زنده بماند».

صفحه آخر قانون (ترجمه لاتين) چاپ ونيز ايتاليا (سال 1507 ميلادي) كه به سال 1964 در آلمان توسط انتشارات Cteorg olms  در شهر Hidesheim  افست شده است و مربوط به ترجمه ارجوزه ابن سيناست

*   *   *

«برگرديم به بحث در لامسه و گوئيم. هر حالتي كه با بدن تضاد دارد وقتي بدن بآن حالت مستحيل شد آنرا درك مي كنئ ولي اگر اين حالت در بدن جاگير و مستقر گشت و كالبد بآن خو گرفت ديگر آن حالت احساس نمي‌شود و علت اين امر آن است كه احساس نوعي از انفعال حسي با هول شيئي يا زوال شيئي تحقق مي‌بايد. پس اگر حالتي در بدن جاگير و مستقر شد ديگر از آن انفعال پيدا نمي‌گردد. از اينجاست كه آدمي حرارت تب لازم را احساس نمي‌كند اگر چه تبهاي متناوب بيشتر باشد».

2- حس لامسه داراي اختصاصاتي است كه در ديگر حواس نيست- «اولين خاصيت حس لامسه آن است مثلاً تألم از يك دمل كه در تن ما پيدا شده و آسايش از درد آن پس از آنكه اين دمل سرباز كرد و ريم (چرك) آن بيرون ريهت، هر دو از خود حس لامسه است، ولي ادراك چشم چنين نيست.

«چشم لذت و المي را كه از ديدنيها ميبرد جاي آن در جانست و آن روح ما ميباشد كه از مناظر زيبا يا زشت، در دوران جسم شادمان يا غمناك ميگردد و گوش هم در ادراك مسموعات چنين است،

«لذتي را كه گوش از آوازهاي خوش ميبرد و رنجي را كه از صداهاي كريه مي‌يابد، هر دو در روح است اما اگر بانك رعد به گوش رسيد و آنرا دردناك ساخت يا نوري شديد به چشم تابيد و آنرا آزار رسانيد، اين نوع درد مربوط به حس لامسه گوش و چشم است و با زوال اين رنج و درد لذت و راحت در حس لامسه پيدا ميشود. حال ادراك شامه و ذائقه نيز مانند لامسه است،

«پس از حواس پنجگانه ما ادراك چشم، گوش مجردتر از ادراك سه حس ديگر است.

«دومين خاصيت لمس اين است كه اشياء خارجي كه داراي كيفياتي هستند بي‌هيچ واسطه‌اي تماس ميجويد و به آن كيفيات مستحيل ميشود و همينكه استحاله يافت احساس حاصل ميشود و اعصاب لامسه هم مودّي هستند و قابل حس وحال آنكه عصب‌هاي باصره تنها مودّي صوت محسوسو ميباشند.

«اعصاب دو قسمند. مصمت ومجوف يعني توپر و ميان‌تهي و دو عصب چشم كه به شكل صليب يكديگر را در مجمع النورين قطع مي‌كنند، تنها مودي صورت محسوس هستند و صورت را به اين محل ميرسانند تا ادراك شود و خود قابليت اخذ صورت را ندارند و آنچه صورت محسوس را پذيرفته، رطوبت چشم است كه چون مانند تگرگ سرد و خنك است و بردبه نام يافته،

«شامه هم تا هوائي نباشد كه بو در آن انتشار يابد. نمي‌تواند مشموم خود را درك كند؛

«ذائقه هم تا رطوبت لعابي نباشد كه متكيَّف به طعام معطوم شود ادراك حاصل نمي‌گردد.

«سامعه نيز اگر هوائي نباشد كه تموجات حاصله از كندن و كوبيدن را بپذيرد و اين تموجات را به گوش برساند، صورت ادراك نمي‌شود.»

يك صفحه از فهرست اصطلاحات قانون (ترجمه لاتين) چاپ ونيز ايتاليا

1-    آيا حس لامسه بدون وساطت كار خود را انجام ميدهد؟

«سومين خاصيت لمس آن است كه اين حس همه پوست بدن را فرا گرفته و قسمتي از بدن براي اين كار تخصيص نيافته و علت آن است كه چون حس طليعه‌ايست كه بايد واردات بر بدن را بررسي كند كه اگر بهر عضوي اين واردات برسند در قوام شخص مفسده‌اي بزرگ ايجاد مي‌كنند. از اين‌رو در خلقت لزوم يافت كه تمام سطح كالبد با شبكه لامسه پوشيده شود و چون حواس ديگر اشياء را بي‌آنكه تماس با آنها يابند حس مي‌كنند پس كفايت مي‌كند كه آلت يك عضو باشد تا چون از محسوس خبر يافتند كه ضرري بدنبال دارد نفس را آگاه سازند كه از آن بپرهيزد و تن را از جهت آن محسوس بركنار دارند. ولي اگر لامسه در تمام سطح بدن گسترده نبود و يك عضو براي آن تعيين شده بود، نفس خطرهائي را كه به بدن رو ميآورند نمي‌دانست كدام است؟»

2-    آيا لامسه يك قوه است يا بيشتر؟

«نزديك به يقين آنست كه قواي لمس متعدد هستند كه هريك از آنها يك نوع تضاد را درك مي‌كند. در نتيجه تضادي كه ميان سردوگرم است غير از تضادي است كه ميان جسم سبك و سنگين است و همچنين تضادي كه ميان زبرونرم است غير از تضادي است كه ميان تروخشك است چون ادراكات مذكور افعال اوليه نفس هستند. پس در آفرينش واجب آمد كه قواي خاص براي آنها باشد، ولي چون اين قوه در آلات حس به تساوي تقسيم شده از اين رهگذر همه قواي گوناگون يك قوه احساس ميشود. چنانكه اگر حس لامسه و ذائقه در همه سطح بدن گسترده بود انسان تصور مي‌كرد كه اين دو قوه يكي است، ولي چون در غير از جرم زبان كه اين دو نيرو با هم هستند. در بقيه بدن از هم جدا شده‌اند از اختلاف آنها محسوس است چنين گماني نمي‌رود.

«قواي متعدد لامسه چون در تمام بدن با هم هستند انسان تصور مي‌كند كه يك قوه است و حال آنكه چهار قوه هستند و هشت محسوس دارند كه عبارت از دو طرف تضاد مورد ادراك آنهاست.»

ابن‌سينا مانند ارسطو به اصالت جهان مادي اعتقاد داشته و گرايش ذهني او به واقعيت عالم محسوس بوده و همچون افلاطون اين جهانرا سايه و عكس عالم مجردات نميدانسته. از اين رهگذر در آنچه جنبه مادي داشته بهتر از ارمغاني مجرد تحقيق كرده و آراء و افكار او چه در طب و چه در روانشناسي بسيار ارزنده و درخور هزار آفرين است.

ميتوان به گفته‌هاي شيخ درباره اهميت لامسه افزود كه خطاي باصره را كه هم كه چوب يا قاشق فرو رفته در آبرا شكسته مي‌بينيم با احساس لمس اين خطا از بين ميبرد.

اهميت اين حس تا آن اندازه است كه فيلسوف فرانسوي كندياك تنها راه ادراك جهان خارج را اين حس دانسته و امروز هم يكي از مكاتب فلسفي از عقيده اين حكيم پيروي مي‌كند. و چگونه ميتوان از نتايج عملي اين بحث غافل ماند با آنكه بانوئي كرو لال را با استفاده از حس لمس او حروف برجسته‌اي ساختند و او را عالمي به جامعه تحويل دادند و امروز كوران بدين وسيله باسواد ميشوند.

تامسطيوس كه ابن‌سينا او را از اهم مفسران قديم ارسطو فاضلتر شمرده بنا بر نقل ابن‌رشد چنين گفته است:

«لامسه بي وساطت هوا نمي‌تواند محسوسات خود را درك كند و هوا براي ادراك آن لازم است چنانكه آب براي زندگاني ماهي ضروري است.»

ابن‌رشد ميگويد: «از سخن حكيم بيش ايز اين استفاده نمي‌گردد كه هوا شرط ادراك لامسه است، نه آنكه واسطه‌اي باشد كه صورت محسوس را بپذيرد و به حساسه برساند. آري ميان اينكه بگوئيم در خلاء (تهي) نيز ميتوان لمس نمود: بطور كلي آيا احساس در خلاء صورت مي‌پذيرد و بعداً به حاسه برساند فرق بسياري است. (نقل از ابن‌رشد).

ارسطو و پيروانش ميگفتند: طبيعت از خلاء گريزان است و آنرا محال مي‌شمردند، ولي در فلسفه و كلام اسلامي دانشمنداني معدود خلاء را ممكن مي‌شمردند كه از آنجمله‌است ابوالبركات بغدادي در كتاب معتبر و امام فخر رازي در اربعين و بيان و دلائل طرفين، خود بخش جداگانه است».

شرح بالا از عنوان حس لازمه تا اينجا قسمتي از استخراج دوست دانشمندم آقاي اكبر داناسرشت بود كه براي اين‌جانب ارسال داشته بودند.

بنده اين شرح را درجلد دوم تاريخ طب «از ظهور اسلام تا حمله مغول» آورده‌ام، منتهي قسمتي از شرحي كه آقاي داناسرشت مرقوم داشته بودند و به علامت … آمده در مقاله حذف گرديد.

بنابرين خوانندگان گرامي مجله كاملاً توجه فرمودند كه نظرات شيخ در وظائف الاعضاء با نظرات امروزي چندان تفاوتي ندارد.

اميدوارم در شماره آتي مجله دنباله اين مقاله كه در باب مقام شيخ در طب است به نظر خوانندگان مجله برسانم.  

 پاورقي‌ها

1-Physiologie.

2- Thérapeutique

3- اين چهار عنصر را بزبان فرانسوي Elements گويند كه بر حسب عقيده قدما اصل وريشه ساختمان كليه اجسام بوده كه بعضي‌ها مايه اصلي را آب و برخي هوا و دسته‌اي خاك و عده اي آتش ميدانستند. ايضاً در برابر چهار عنصر خلق (اخلاق- خو) كه مربوط به ترشحات بدن آدمي بوده معتقد بودند.

4- اخلاط چهار گانه يا اخلاط اربعه كه بزبان فرانسوي Les quatre Humeurs باشد ترشحات بدن آدمي بوده كه درحال تعدل مزاج را معتدل مينمود و شخصي كه مزاج معتدل مينمود و شخصي كه مزاج معتدل داست، معتدل المزاج مي‌گفتند.

5- كه بزبان فرانسوي Le phlégme  يا Ptiuite است.

6- كه در زبان فرانسوي La Bile  يا Bile jaune  يا صفراي زرد است.

7- كه در زبان تازي دم و به زبان فرانسوي Sang ميباشد.

8- سودا يا صفراي سياه كه به زبان فرانسوي Atrabile يا Bile noire گويند.

9- مزاجها كه جمع آن ازجه و به زبان فرانسوي Les Tempéraments  گويند.

10-مزاج بلغمي كه    Tempéraments phlegmateux

11- مزاج صفراوي = T. Bilieux است.

12- مزاج خوني يا مزاج دموي = T. Sanguin است.

13- مزاج سوداوي يا ماليخوليائي = T. atrabiair, mélan colique است.

14- قواي سه‌گانه = Le trois Facultés

15- نيروهاي طبيعي = Facultés naturelles

16- نيروهاي حيواني = F. animales  است.

17- نيروهاي رواني F. Psychiques است.

18- سلامتي Santé

19- توازن و تعادل اخلاط = Equilibre des Humeurs

20- عدم توازن و عدم تعادل اخلاط = Désequilibre des Humeurs

21- ابن ابي اصيبعه در كتاب خود موسوم به: «عيون الانباء في طبقات الاطباء» درباره تشريح ميمون متذكر گرديده است. از كساني كه تشريح ميمون كرده يوحنا فرزند ماسويه است. رجوع شود به ترجمه اين كتاب جلد اول توسط مرحوم سيد جعفر غضبان و نگارنده اين مقاله درباب مربوط به يوحنا فرزند ماسويه.

22- رجوع شود به صفحه چهل‌وپنجم مجلد دوم جشن‌نامه ابن سينا- خطابه پروفسور واسيلي نيكلايويچ ترنوسكي (Prof. V.N. Ternevesky) عضو پيوسته فرهنگستان علو پزشكي اتحاد جماهير شوروي استاد طب.

23- Condiaque.

24- Thémestius.  فيلسوف و خطيب يوناني متولد در حوالي سالهاي 310 يا 300 مسيحي كه خطيب رسمي شهر قسطنطنيه بود.

25- Averroés.