هنوز قسمت مهمّي از تاريخ گذشتة ما در زير خاك ايران پنهان است

در هر قدم از خاك سرزمين ما صفحه‌اي از كوشش انسان براي ترقّي و پيشرفت خوابيده است

دكتر عيسي بهنام

شهرري، ويرانه‌هايي كه دراطراف آستانة حضرت عبدالعظيم قرار دارند نزديك پايتخت ماست. ما مردم تهران ازاين شهر كهن كه حتي نامش در توراه و كتابهاي مذهبي پيش از هخامنشيان در ايران آمده است چه ميدانيم؟ سابقاً وقتي هنوز ماشين دودي بين تهران و حضرت عبدالعظيم كار ميكرد بعي از روزهاي تعطيل را با زنها بزيارت ميرفتيم و در مراجعت كوزه ماستي همراه ميآورديم كه بسيار لذيذ بود.

بعدها با استادان مرحوم اقبال آشتياني به چشمه علي رفتيم. در تپه‌هاي مجاور كوه بي‌بي شهر بانو گورهايي از زمان قديم پيدا شده بود و راجع به آن داستان‌ها ميگفتند كه موجب حيرت ما دبيرستاني‌ها ميشد. مرحوم اقبال استاد بسيار خوبي بود و واقعاً او را خيلي دوست داشتيم. او در آن‌زمان، ميگفت بهترين جزوه‌ها بدتر از بدترين كتاب‌هاي چاپ شده است. متأسفانه تا همين سال‌هاي اخير هنوز در دانشگاههاي ما جزوه گفتن مرسوم بود.

استاد ما اقبال آشتياني ميگفت پارچه‌هاي ذيقيمتي در اين گورها پيدا شده، ولي چون اين پارچه‌ها براي پوشاندن روي مرده‌ها بكاررفته شده مردم از دست‌زدن به آن اكراه داشتند. اما عتيقه فروشان، آنها را خريدند و به اروپا و امريكا فرستادند. درواقع همان پارچه‌هاي زربفت كه از زمان ديلميان است امروز در يكي دو موزة اروپا و امريكا موجود است و آنها را پاك كرده‌اند و در زير شيشة گنجينه‌هاي موزه قرار داده‌اند، و اين قطعات زربفت مدارك خوبي براي نشان‌دادن درجة بلند هنر پارچه‌بافي درايران، حتي درزمان ديلميان، ميباشد. كلمه حتي بكار برده شده، چون ما ميدانيم كه در زمان ساسانيان در ايران پارچه‌هاي خوبي بافته ميشد و تعدادي از زربفت‌هاي دوران ساساني كه درهمان زمان از ايران خارج شده است اكنون درموزه‌هاي معروف فرانسه، دركليساي «سن‌دني» نزديك پاريس حفظ ميشود. در واقع در دوران جنگ‌هاي صليبي مسيحيان به اشيايي دست پيدا ميكردند كه تصور مينمودند مربوط به شخص حضرت عيسي است و براي انتقال آن به كليساهاي اروپا، بصورت شيئي متبرك آنر ا در پارچه‌هايي كه در اوايل دوران اسلامي در ايران به تقليد از هنر ساساني ميبافتند، مي‌پيچيدند و با احترام زياد به كشور خود ميبردند. به‌اين سبب است كه تعداد زيادي از پارچه‌هاي ايران قديم يا زربفت‌ها امروز در كليساها و موزه‌هاي اروپا حفظ ميشود. اين زربفت‌ها حتي به چين و ژاپن هم درهمان ايام رفته است و اكنون كشورهاي مزبور آنرا در موزه‌هايشان در معرض ديد قرار داده‌‌اند.

قانون خطي كتابخانه دانشكده پزشكي

سال‌هاست كه اين كاسة بزرگ گلي در يكي از قفسه‌هاي موزة ايران باستان قرار داده شده، ولي من تقريباً اطمينان دارم كه نتوانسته است توجه شما را بخود جلب كند، زيرا آنطوري كه بايد نمايش داده نشده كه مورد توجه قرار گيرد. تقريباً چهل سال پيش دكتر اريك اشميت كه در تخت جمشيد نيز مدت زيادي بعد از پرفسور هرتسفلد كار ميكرد آنرا در ويرانه‌هاي ري پيدا كرد و به موزة ايران باستان داد. اين ظرف سفالين بسيار زيبا است. خيلي نازك و با ظرافت مخصوصي ساخته شده و دركوره‌برده شده است زمينة آن آجري رنگ است ولي يك رنگ يك دست بدون غل‌وغش. نقوش روي آن برنگ سياه‌اند، ولي … توجه كنيد چقدر زيبا هستند. من آنها را با كار رضا عباسي و حسين بهزاد مقايسه مينمايم.

با دو خط ساده، ولي معلوم است با مهارت يك استاد، حركت اين دو حيوان شاخ‌دار، نميدانم بگويم گوزن، آهو، يا هرچه كه شما بخواهيد، ولي با سبك بسيار جديد، سبك نقاشان بزرگي مانند پيكاسو، نقش اين دو حيوان بنظر من از نظر هنر نقاشي شاهكاري است كه ميتواند بخوبي مورد تقليد نقاشان امروز ما قرار گيرد. اين نقش را پدران ما درحدود پنج هزاروپانصد سال پيش درهمين گوشة چشمه‌علي بوجود آورده‌اند، روي آن نام «لوله‌هنگ» نگذاريد.

  صحبت از ري بود، و در آن روزها اين تپه‌ها خاك كه اطراف آستانة حضرت ديده ميشد براي ما بصورت معمايي درآمده بود. امروز هم براي بسياري ازما هنوز اين تپه‌ها بصورت معمايي است.

قسمت‌هايي از اين معما براي ما روشن شده است. از دوراني كه ما كودك بوديم و اقبال آشتياني استاد ما بود مدت زمان درازي گذشته است. ما از مطالعات دقيق استادان باستان‌شناسي جهان بوسيله خواندن كتاب‌هايشان آگاهي پيدا كرده‌ايم. متأسفانه بيشتر اطلاعات ما در نتيجة خواندن كتاب‌هاي خارجيان بدست ما رسيده و با اينكه ما در ايران امروز باستان‌شناسان بسيار ورزيده و با اطلاعي داريم، هنوز كتابي راجع به دوران‌هاي بسيار قديم ايران بزبان فارسي چاپ نشده است. بهمين دليل است كه من درشماره‌هاي اين مجله اين موضوع، يعني مطالعة تاريخ ايران در ايام بسيار كهن، ده هزار سال، صدهزار سال پيش را مورد بحث قرار نيدهم.

اينطور نيست كه شما تصور كنيد كه چشمه‌علي تنها نقطه‌اي در كشور ماست كه در اين زمان‌هاي بسيار دور مورد سكونت انسان‌ها قرار گرفته است. جلوي پنجرة شما، در همين درّوس، نزديك قلهك، آقاي كامبخش چند سال قبل آثاري از زير آن تپه‌هاي انبوه بيرون آوردند كه بنظر من بدون شك مربوط به دوران مادها ميباشد.

پائين: اين كوزه در قره‌تپه در شهريار پيدا شده و متعلق به حدود پنج‌هزار سال پيش است. ظرافتي كه درساخت و نقش اين ظرف بكار برده شده نشان ميدهد كه مردمي آنرا ساخته‌اند از تمدن پيشرفته‌اي برخوردار بوده‌اند. اين ناحية شهريار كه امروز هم جزو نواحي پرنعمت كشور ماست از هزاران سال پيش مسكن و مأواي پدران ما بوده است، و اگر شما بخواهيد خاك آنرا با دقت زيرورو كنيد بساري مطالب نهفته دارد كه با شما بازگو خواهد كرد.

بالا: اين ظرف سفابين در «كله دشت» نزديك ساوه پيدا شده است. ساوه، شهريار، ري، كله‌دشت، قره‌تپه، چشمه‌علي، اينها نقاط نزديك بهم بودند كه در روزگاران كهن مورد سكونت و استفادة پدران ما بوده‌اند. كاسه‌هاي آب‌خوري يا ماست‌‌خوري يا آش خوريشان از ظروف «ملامين» امروزي كه مورد مصرف ماست بسيار زيباتر بوده است. تعدادي از ظروف سفابين كله‌دشت نزديك ساوه امروز در موزه‌هاي بزرگ دنيا بصورت نمايندگان تاريخ كهن كشورمان نشان داده شده‌اند.

صحبت از اين بود كه ري تنها نقطه‌اي ازايران نيست كه در آن آثار بسيار كهن پيدا ميشود. در شماره‌هاي پيش ديديم، در تمام دشتي كه بين ورامين و قزوين قرار گرفته آثار بسيار قديمي وجود دارد. ما از اسمعيل‌آباد و خوروين، نزديك قزوين صحبت كرديم، ولي در نواحي ديگري مانند شهريار، ساوه، ورامين، و حتي رد بعضي از درّه‌هاي واقع در بلندي‌هاي البرز آثار زيادي از مردمي كه چندين هزار سال پيش در اين مكان‌ها زندگي ميكرده‌اند ديده ميشود. شايد اينها پدران مستقيم ما نبوده‌اند، زيرا اگر ما ادعا داريم كه از نژاد آريايي هستيم و از سرزمين‌هاي ديگري كه ذكر آن در اوستا رفته است به فلات ايران آمده‌ايم و اين فلات را بنام خود به دنيا معرفي كرده‌ايم پس مردمي كه پيش از آريايي‌ها در اين سرزمين‌ها بودند چه بودند، از چه نژادي بوده‌اند، چه زبان‌هايي حرف ميزده‌اند، چكونه اين سرزمين را مورد سكونت خود قرار داده‌اند. آيا از خارج به آنجا آمده‌اند يا از ابتداي خلقت بشر در هماهجا خلق شده‌اند.

بنابر فرض اول بايد مثلاً اينطور توضيح داد كه سياهان افريقا و زردپوستان آسيا و قرمزپوستان امريكا و سفيدپوستان اروپا همه از فرزندان آدم و حواي واحدي بوده‌اند كه … معلوم نيست به چه علت ايقدر با هم اختلاف شكل و قيافه پيدا كرده‌اند. معماي ديگر اين ميشود كه اين فرزندان آدم در چه زماني صورت گرفت. بنابر‌آنچه كه راجع به انسان دوميليارد سال پيش گفته شد لازم ميآيد كه خيلي پيش از دوميليارد سال پيش اين فرزندان آدم تصميم به مسافر ت به سيبريه و اروپا و امريكا و حتي قطب شمال گرفته باشند.

راجع به فرض دوم، يعني اينكه در هر نقطه‌اي آدم و حواي بخصوصي در چند ميليارد سال پيش بوجود آمده باشد كسي تاكنون نتوانسته است اظهار عقيده‌اي بنمايد. ولي بنابر تحقيقات باستان‌شناسان اين امر مسلم شده است كه انسان «استرالوپيتكوس» كه جمجمه‌اش نزديك «ژوهانسبورگ» در افريقاي جنوبي پيدا شده درحدود پانصد ميليون سال پيش در آن مكان زندگي ميكرده است. اين مطلب هم كه انسان از نسل ميمون است امروز طرفداري ندارد، جزاينكه نسل ميمون شباهت‌هايي به نسل انسان دارد ولي اينها دو موجود متفاوت‌اند كه درطي زمان‌هاي دراز دركنار هم بوجود خود ادامه داده‌اند.

ما ناچاريم منطقاً يكي از اين دوفرضيه را بپذيريم: يا بگوييم يك آدم و يك حوا در عالم وجود داشتند و بقية مردم همه از فرزندان آنها هستند و يا بگوييم در هر نقطه‌اي از جهان، در تاريخ معيني، كه بنابر متخصصان اين علم به پانصد ميليون سال پيش ميرسد، و حتي در يكي از مجلات خواندم كه در سيبريه آثار انسان‌هايي بدست آمده است كه لااقل مربوط به دو ميليارد سال پيش است آدم و حواي بخصوصي بوجود آمده است.