|
|
||
ـــــــ . "مكتب خانه" . دوره12، ش135 (دي52): 52-55، تصوير. |
||
|
|
||
|
خلاصه:مسجد اولين پايگاه تعليم دربعدازاسلام، ايجاد مكتب خانه، ميزان شهريه، شرايط ورود به مكتبخانه، آنچه تعليم داده ميشد، نحوه تعليم، دبستانهاي اوليه، منابع مورد استفاده. |
|
|
|
مكتبخانه «مكتب»
يا «مكتبخانه»، «كُتَّاب» (بضم كاف و
تشديد تاء) يا «كتابخانه»، به ابتدائيترين
محل فراگيري تعليم و تربيت گفته ميشده است
و مدير آنرا معلم، مكتبدار، اديب،
مؤدِب، ملا و يا آخوند ميگفتهاند. پس
از پيدايش اسلام در ايران، نخستين محلي كه
پايگاه تعليم و تربيت قرار گرفت، مسجد
بود، زيرا بوسيله مسجد منظور مسلمانان كه
ترويج دين اسلام و تعليم مباني آن بود
برآورده ميشد؛ نظر بتأثير فوقالعاده
مذهب در اخلاق و رفتار گروندگان، حكام عرب
با تأسيس مسجد و تعليم دين، تفوق وتسلط خود
را بر روح و حسم ايرانيان تأمين ميكردند،
بنابراين آنها از لحاظ دنيوي نيز علاقهمند
بتأسيس مسجد بودند. اوقات
تعليم موقعي بود كه مردم از كار عبادت فارغ
شده و به مسجد نياز نداشتند، يعني از
بامداد تا نميروز وبعداز ظهر در فاصله
نمازها. جايگاه درس، شبستان، رواق و ايوان
مسجد بود. موادي كه تدريس ميشد در آغاز
عبارت بود از قرائت قرآن، حديث، بخث در
اصول دين و مذهب، تفسير قوانين شرع (فقه)،
كه بعدها صرفونحو زبان عربي و ادبيات عرب
و منطق وعلم كلام نيز بر مواد مذكور افزوده
شد. از قرن دوم هجري بهبعد كه كتب علوم
ديني تأليف گرديد، بر تعداد و نوع حلقههاي
تجمع طلاب افزوده شد و مواد درسي رو بتزايد
گذاشت و دربعضي از مساجد مانند مسجد عقيل و
مسجد جامع منيعي نيشابور در قرن پنجم
هجري، تورانشاهي كرمان در قرن ششم،
كتابخانه تأسيس گرديد و حكام و امرا و
توانگران كتابهائي براي استفاده طلاب وقف
كردند. مكتبخانه
در هرجا ممكن بود داير شود در مسجد،
درخانه، وگاهي در دكانها. معمولاً مكتبدار
هرماه مبلغ جزئي از هر شاگرد مكتبي ميگرفت
و از اين راه گذراي زندگي ميكرد. در اين
اواخر مكتبهائي بوجود آمد كه از محل اوقاف
به مكتبدار حقوقي تعلق ميگرفت و در مقابل
آن مستمندان و يتيمان درآنجا بطور رايگان
تحصيل ميكردند. ميزان
شهريه تدريس خصوصي (در منازل) با تدريس
عمومي با هم تفاوت داشت و هنچنين مقدار حقالزحمه
مكتبداران برحسب معلومات و شهرتي كه در
عصر خود داشتند متفاوت بود. در آخر هرمرحلة
تعليم، مانند آموزش سوره فاتحه يا ختم
قرآن و يا گاهي بمناسبت پيشآمدن اعياد
هدايائي از اولياء بچهها گرفته ميشد، و
چون با همه اين كمكها خرج زندگي «ملا»
تأمين نميشد، مكتبدار در ضمن اشتغل
بتعليم، بكارهاي ديگر چون- تقريرات شرعي و
نسخهبرداري از كتابها و نامهنويسي و
نوشتن دعا و مانند آنها نيز ميپرداخت.
معلومات مكتبدار زياد نبود و معمولاً در
حدود برنامهاي كه ميآموخت سواد داشت. از
حيث اخلاق نيز، رفتار و كردارش غيرقابل
انتقاد نبود. شرط
ورود به مكتب فقط اين بود كه كودك از عهده
شستوشو و طهارت خود برآيد، بنابراين
معمولاً طفل را از پنجششسالگي به مكتب
ميگذاشتند. دوره
تحصيل معين و مشخص نبود، هركس بتناسب
توانائي مالي و استعداد ذاتي فرزند خود را
بمكتب ميفرستاد ولي معمولاً از سن بلوغ
يعني حدود پانزده سالگي تجاوز نميكرد و از
اين سن نوجوانان غالباً به كسب و صنعت
ميپرداختند. كار
مكتبخانه معمولاً صبح بعداز نماز شروع
ميشد و تا نماز مغرب ادامه داشت و شاگرد
مكتبي نهار خود را در دستمال پيچيده صبح
بمكتب ميبرد و ظهر درآنجا صرف ميكرد. علاوه بر حقالزحمه مكتبدار كه بطور هفتگي يا ماهيانه پرداخت ميشد، در بعضي از مكتبخانهها هرروز بترتيب يكي از شاگردان ميبايد نهار معلم را تأمين نمايد. امراء
و اعيان و تونگران اطفال خود را به مكتبخانه
نميفرستادند، بواسطه نواقصي كه مكتب
داشت و عادت و اخلاق زشت كودكان ديگر، مكتب
مناسب با حيثيت و شئون خداوندان نعمت
نبود، بهمين جهت هركدام اديبي را كه واجد
شرائط بود انتخاب و مأمور تربيت فرزندان
خويش ميكردند و در خانه محلي را بدين كار
اختصاص ميدادند و گاهي معلم را چون عضوي از
خانواده درجوار خود سكونت ميدادند و از او
پذيرائي مينمودند و درصورتيكه خوشمحضر
بود او را به نديمي اختيار ميكردند. بعضي
از مكتبخانهها وسعت و اعتبار بيشتري
داشتند و درحكم دبيرستان يا دانشگاه امروز
بودند كه بزرگسالان هم در آن به تحصيل علم
ميپرداختند و غالباً از شهرهاي ديگر هم
طالبان علم به اين مكتبخانهها هجوم
ميآوردند، دراينگونه مكتبخانهها
معمولاً دانشمندان و فضلاي عصر تدريس
ميكردند. از اينگونه اساتيد و محضر درس
آنان ميتوان آنچه را كه حكيم ناصرخسرو
بهنگام مسافرت به مكه در شهر سمنان مشاهده
نموده بعنوان نمونه در اينجا ذكر كرد: «غره
ذالحجه 537 بسمنان آمدم و آنجا مدتي مقام
كردم و طلب اهل علم نمودم، مردي نشان دادند
كه اورا استاد علي نسائي ميگفتند. نزديك وي
شدم، جمعي پيش وي حاضر، گروهي اقليدس
ميخواندند و گروهي طب و گروهي حساب، در
اثناي سخن ميگفت كه بر استاد سينا رحمهالله
عليه چنين خواندم و از وي چنين شنيدم …». * *
* برنامه
مكاتب در ابتدا عبارت بود از آموختن
الفباء و قرائت قرآن و از حفظ نمودن بخشي
از آن؛ چون قرآن بزبان عربي است، اطفال نميفهميدند
و با زحمت و رنج بسيار در مدتي طولاني آنرا
طوطيوار حفظ ميكردند و بلافاصله پس از
مدتي كه مكتبخانه را ترك ميگفتند و
وارد زندگي ميشدند كليه محفوظات را فراموش
مينمودند، از همين زمان و بهمين شيوه بود
كه تحصيل و يادگرفتن بدون فهميدن و
بكارانداختن قوه تفكر مرسوم گرديد و در
بسياري از مكاتب و مدارس اينرويه باقي
ماند. بتدريج
كه زبان فارسي بشكل كنوني نضج گرفت و آثار
نظم و نثر بيشتري پديد آمد، برنامه مكاتب
توسعه يافت و خواندن كتاب و رسالههاي
فارسي و حفظ اشعار و فراگرفتن مقدمات صرف
ونحو عربي جزو برنامه شد و مكتبخانههاي
بزرگ و مهمي بوجود آمد كه مركز علوم گرديد
و ازاين مكتبخانهها بود كه دانشمندان و
ادبا و شعراي بزرگ برخاستند. كمكم مكتبخانهها
بدو دسته تقسيم شد. مكتبخانههاي
ابتدائي كه مخصوص كودكان بود و مكتبخانههاي
متوسط كه مخصوص بزرگسالاني بود كه در پي
كسب دانش بودند. در مكتبخانههاي
ابتدائي پس از يادگرفتنم الفباء و خواندن
سورههاي كوچك آخر قرآن كه بصورت جزوهاي
جداگانه بود و «عمجزو» نام داشت، كودك به
خواندن بقيه سورههاي كلامالله
ميپرداخت و دراين ضمن قرائت و فن تلفظ
كلمات را نيز ميآموخت. پس از تمام كردن
قرآن كتابهاي ديگري خوانده ميشد كه برحسب
زمان و مكان و نوع مكتبخانهها و ميزان
دانش معلم، متفاوت بود. واز آنجملهاند:
صدكلمه حضرت امير (بعربي) و ترجمه آن
بفارسي، مثنوي نانوحلواي شيخ بهائي، موشوگربه
عبيد زاكاني، پندنامه فريدالدين عطار،
گلستان و بوستان سعدي، ديوان جودي، ديوان
حافظ، حسين كرد، خاورنامه، ترسل، قسمتي از
جامعالمقدمات. انتخاب كتاب از روي قاعده
معيني نبود و قوه و استعداد طفل يا آساني و
دشواري كتاب درنظر گرفته نميشد، بلكه بسته
بهميل اولياء يا برحسب تصادف، هركتاب يا
رسالهاي كه درخانه بود كودك بمكتب ميبرد
و ميخواند. بعضي از شاگرد مكتبيها سياق
كه همان علم حساب است ميآموختند. سياق
عبارت است از كلمات مخفف عربي كه ظاهراً از
روي علائم پهلوي درحدود هشتاد هجري براي
نوشتن دفاتر ديوان وضع گرديد و تا چند سال
قبل جزو برنامهرسم دبستانها بود و هماكنون
ميان بعضي از كسبه معمول و متداول است. عدهاي
از كودكان نيز نوشتن و خوشنويسي را نزد
مكتبدار يا معلم خط در خارج مكتب
فراميگرفتند. نحوه
تعليم در مكتبخانهها انفرادي بود.
شاگردان مكتبخانه تابستان در حياط و
زمستان در اطاق بر فرشي كه از خانه مآوردند
مينشستند و رحل يا لوح در پيش داشتند. لوح
يا رحل، صفحهاي فلزي بود كه با مركب و يا
جوهر بر روي آن نوشته سپس آنرا ميشستند.
مكتبدار يا (ملا) در داخل مكتبخانه بر
سكوئي مينشست و تركهاي در دست داشت و
گاهي قلياني زير لب. ابتدا شاگردان بزرگتر
جلو آمده درس ميگرفتند و سپس آنها بعنوان
خليفه مأمور آموختن ديگران ميشدند. هركودك
پس از گرفتن درس وظيفه داشت برجاي خود
بنشيند و درس خودرا بدون انقطاع با صداي
بلند بخواند و تكرار كند، بطوريكه درمكتبخانه
پيوسته صداي شاگردان بلند و با هم آميخته و
با حركت متفاوت بدن آنان توأم بود. بعقيده
آخوند مكتبي بلند خواندن درس باعث ميشد كه
شاگرد اولاً تلفظ كردن كلمات را فراگيرد و
سخن گفتن بياموزد و باصطلاح زبان بازكند،
ثانياً حواس خودرا متمركز كند و متوجه درس
باشد. از حفظ كردن مهمترين وسيله ياد گرفتن
بود. ذوق و استعداد شاگرد و قوه درك او
ابداً رعايت نميشد و بطوركلي فهميدن و
فكركردن مورد توجه نبود. تنبيهات بدني در
مكتبخانه رواج فراوان داشت، هركس درس
خود را نميدانست و يا حقالزحمه مكتبدار
را ديرتر از موعد مقرر ميآورد و يا عيدي و
هديه پايان يك درس را نميآورد، سزايش با
تركه ملا بود و درصورت لزوم ملا پاهاي اورا
توسط شاگردان ديگر به (فلكه) يا (فلك) ميبست
و با چوب و تازيانه مينواخت. ازنظر
بهداشتي مكتبخانهها وضع نامنظمي
داشتند، نظافت مكتبخانه بعهده شاگردان
بود. تا اينكه در سال 1302 بدوران سلطنت
رضاشاهكبير وزارت فرهنگ تصميم باصلاح
مكتبخانهها گرفت و بموجب آئيننامهاي
كه در 27 بهمنماه 1303 بتصويب شوراي عالي
فرهنگ رسيد، تأسيس مكاتب جديد منوط به
اجازه وزارت فرهنگ گرديد، بشرط اينكه مكتبدار
رعايت شرائط بهداشتي را بنمايد و صلاحيت
تدريس در مكتب را داشته باشد و برنامه مصوب
وزارت فرهنگ را تدريس نمايد بموجب اين
آئيننامه تعداد شاگردان هر مكتبخانه
نميبايست از 30 نفر تجاوز كند، تنبيهات
بدني هم ممنوع گرديد. تمام مكاتب قديم و
جديد موظف به اجراي آئيننامه جديد شدند و
هيچيك ازمكتبداران نميبايد انجام
كارهاي شخصي خود را از شاگردان بخواهند. حال
ببينيم دبستانهاي اوليه چگونه بوجود آمد و
چطور مكتبخانه رنگ مدرسه بخود گرفت. تا
اواخر قرن سوم هجري مدرسه، يعني محلي
مستقل براي آموختن درجات متوسط و عالي
علوم و ادبيات وجود نداشت. غير از دانشگاه
جندي شاپور (لشكرگاه شاپور) كه از زمان
ساسانيان تا اواخر قرن سوم هجري باقي و
موجود بود. در
دوره اسلامي فكر تأسيس مدرسه وقتي پيدا شد
كه ايران حيات مستقل پيدا كرد. نخستين
مدرسهاي كه دائر شد مدرسهاي بود كه
ناصركبير (متوفي در 304) امير طبرستان در
اواخر قرن سوم هجري در خانه خويش در آمل
برپا كرد و خود بتدريس درآن اشتغال جست،
بعد از او داعيصغير (مقتول در 316) در شهر
مذكور مدارسي تأسيس نمود و از آنپس مدارس
مهمي درمراكز عمده خراسان چون نيشابور و
سبزوار و نقاط ديگر ايجاد گرديد كه
مشهورترين آنها يكي مدرسه بيهقيه بود كه
امام ابوالحسن محمد بيهقي (متوفي در 324) بنا
نهاد و ديگر مدرسه سعديه كه برادر سلطان
محمود در 389 به ساختن آن همت كرد. ازسال
1272 كه وزارت علوم تأسيس گرديد و علينقيميرزا
اعتضادالسلطنه بوزارت آن برگزيده شد
مدارس زيادي بوجود آمد كه مهمترين آنها
دارالفنون است كه خود اعتضادالسلطنه از
ابتداي بوجود آمدن اين مدرسه رياست آنرا
بهعهده داشت. همراه با بوجود آمدن وزارت
علوم به همت دولت دبستانهاي مجاني تأسيس
گرديد و درنتيجه از شماره مكاتب كاسته شد،
بطوريكه درشهرهاي بزرگ ديگر مكتبخانه
ديده نميشد و اگر مكتبي بود بيشتر زنانه
بود و در خانه مكتبدار تشكيل ميگرديد. در
خرداد 1316 شماره مكاتبي كه دولت از وجود
آنها آگاهي داشت 2,754 باب و عده شاگردان
آنها 56,533 نفر بود، درصورتيكه بيستودو
سال بعد يعني در خرداد 1338 شماره مكاتب 336 و
عده شاگردان آنها 8,034 نفر بود. دربسياري از
مكاتب موجود كتب درسي جديد بكار ميرفت و
بعضي از مواد برنامه دبستانها مانند حساب
تدريس ميشد و بازرسان وزارت فرهنگ مكاتب
را سركشي ميكردند و از لحاظ بهداشت و اخلاق
تذكرات قانوني را بمكتبداران ميدادند. |
|
از
آغاز مشروطيت در قانون اساسي فرهنگ مصوب
آبان 1290 تعليمات اجباري براي هر ايراني از
هفتيالگي مقرر گرديده است، در مردادماه
1322 نيز بترتيب اجراي تعليمات اجباري
بتصويب مجلس رسيده و بموجب آن ميبايست در
ظرف ده سال در تمام مملكت آموزش ابتدائي
اجرا شده باشد. آموزش ابتدائي بموجب ماده 23
قانون متمم بودجه 1312 از آغاز آن سال در
تمام دبستانهاي دولتي مجاني است. درتهيه
اين مطلب از منابع زير استفاده شده است: 1-
تاريخچه فرهنگ نيم قرن اخير (منبع مركز
آمار ايران) تأليف دكتر هومان خواجهنوري
1345. 2-
تاريخ فرهنگ ايران (از آغاز تا زمان حاضر)
تأليف دكتر عيسي صديق- چاپ دوم 1338،
انتشارات دانشگاه. 3-
تاريخ رويان اولياءالله آملي- چاپ تهران. 4-
سفرنامه ناصرخسرو- چاپ برلن 1340. |
|||