|
|
||
پيرنيا، محمدكريم. "ارمغانهاي ايران به جهان معماري، گنبد". دوره 12، ش 136و137 )بهمن و اسفند52): 2-7، تصوير. |
||
|
|
||
|
خلاصه: پيشينة طاق و گنبددرايران، پوشش گوشهها دركنجپلان. "سكنج" و "ترنبه" چيست؟ فرق بين گنبدهاي رومي و ايراني، شيوة ساخت گنبدها درايران، گنبدهاي قبل ازاسلام و بعدازآن،شرحي بر انواع گنبدها: رك [مخروطي وهرمي]،خاكي ] [تخممرغي] ، نار [پيازي]، گنبدهاي دوپوش و يك پوش. |
|
|
|
ارمغانهاي
ايران بجهان معماري گنبد مهندس
محمد كريم- پيرنيا از
آنگاه كه مردمان غارها و اشكفتهاي
كوهساران را رها كردند و در دامنه كوهها و
ميان دشتها پراكنده شدند نخستين چيزي كه
ناگزير از فراهم كردن آن بودند سرپوشيدههائي
بود كه بتواند مانند غار پناهگاه آنان
باشد. اگرچه
در روزهاي نخستين نيازي به شبستانهاي
گسترده نبود و همين كه پناهگاهشان خانواده
كوچكي را در زير آسمانه خود جاي ميداد
خوشنود بودند ولي ديري نپائيد كه خانوادههاي
كوچك بهم پيوستند و دسته و گروههائي تشكيل
دادند كه كند كوچكي كه در دل زمين كنده
بودند يا آشيانه و كلبه مختصري كه با چوب و
شاخ و برگ و خار و خاشاك برپا شده بود
نميتوانست دسته يا گروهي را سرپناه باشد.
نياز به سرپوشيدههاي گسترده ديرك و
ستون را پديد آورد و شبستانها و نهانخانهها
و تالارهاي چهلستون جاي كلبههاي نئين و
چيرهاي چوبپوش و كندهاي غار مانند نشست
ولي وجود تعدادي زياد ديرك و ستون (كه
طبعاً در آغاز بسيار بهم نزديك بود) مانع
ديد ميشد و بويژه هنگام برگزاري آئينها و
جشنها و ميهمانيها اين كموكاست بيشتر
بچشم ميخورد. نخست
كوشيدند تا آنجا كه ميسر است ستونها را از
همديگر دور كننند و براي اينكار ناچار
بفراهم كردن فرسبها و تيرهاي سخت و
استوار و كشيدهشدند ولي بازهم ناتواني
تيرهاي چوبين در بردن بار دهانههاي بزرگ
كا را دشوار ميكرد اين بود كه پوشش دهانههاي
بزرگبيستون آرزوي معماران روزگار
باستان شد. ساختمان
تالار چهلستون در جهان كهن نمونههاي
بيشمار داشت ولي براي نخستينبار در
ايران و در شهر پارسه يا تختجمشيد بود كه
با فراهم كردن چوب كنار از جاهاي دوردست (مانند
جبلعامل) و فرسب و لته و تختهچوب چندن و
ساج از گنداره معمار يا رازيگر پارسي
توانست فاصله دوستون را تا حداكثر ممكن (يعني
درحدود شش گز- (نزديك 4/6 متر) برساند در
حاليكه بيش از آن در چهلستونها و
ستاوندهاي كهتر گاهي سطبراي ستونها پيش
از فاصله ميان آنها بود (مانند معابد مصري
و جز آن). |
|
در
سرزمينهاي ديگر (مثلاً روم) شكل نيمكره را
براي گنبد برميگزيدند و چون ميانتار رانش
بود و اين حسن انتخاب (كه بر اصول دقيق رياضي
نهاده بود) باعث ميشد كه بتوانند طبره يا
ضخامت گنبد را در خاستگاه و پاكار تنها
باندازه يك شانزدهم دهانه بگيرند (كه البته
هرچه بالاتر ميرفت نازك نيشد تا بكلاله
ميرسيد). گنبدهاي
ايراني بيهيچگاه بست و كالبد ساخته
ميشده بدين ترتيب كه در مركز محوطه زير گنبد
تير راست و بلندي را كار ميگذاشتند كه
ارتفاع آن تا نزديك تيزه گنبد ميرسيد و
پيرامون آنرا با چوبهاي ديگري مانند پرههاي
چرخ بچنبر گنبد ميبستند كه تكان نخورد
آنگاه در دو كانون بيضي (نيم بيضي) كه بايد
گنبد زيرين بر آن منطبق باشد دو گلميخ حلقهدار
ميكوبيدند و دو سر زنجيري را بحلقهها متصل
كردند طول زنجير باندازهاي بود كه اگر
آنرا نصف ميكردند بپاكار يا كيز گنبد
ميرسيد بدينترتيب بنائي كه برپشت گنبد رگها
را ميچيد هرلحظه ميتوانست با كشيدن
زنجير درستي كار خود را آزمايش كند. دستگاه
تير و زنجير را رويهم شاهنگ و هنجار ميگفتند
(يكي از اين شاهنگ و هنجارها در گنبدي نيمهكاره
در اصفهان يافت شده و براي مطالعه درجاي خود
نگهداري ميشود) سازنده گنبد با استفاده
ازاين دستگاه و پيمودنها (مدول و ضابطه)
گنبد زيرين را مانند تاپو ميساخت و بيآنكه
نيازي بچوب بست داشته
باشد رگهاي آنرا چرخي روي هم استوار ميكرد (و
چون ميدانست كه در هرنقطه طبره يا ضخامت
گنبد چه اندازه است) در سِكّرگاه (زاويه 5/22
درجه) يك آجر و درميان يك آجر ديگر و در
آوارگاه (5/47 درجه) بازهم يك آجر از ضخامت آن
ميكاست تا
بكلاله ميرسيد و چون درنوك گنبد رگچين
چرخي ميسر نبود و آجرها خرد و كوچك ميشد
ستونكي در قلّه گنبد زيرين و همچنين توق يا
ماهرخ را به آن متصل كند. گنبدهاي ايراني
دوپوش است و پوش زيرين هميشه بشكل تخممرغ
و درگنبد پُر دهانه بشكل تاپوهاي بزرگي است
كه بآن چيله يا چيلو ميگويند و گنبد زيرين
شكلهاي مختلف و متنوعي دارد مانند رُك (مخروطي
و هرمي)، خاگي (تخممرغي)، نار (پيازي) و
شپدري و گنبد زيرين بسته باندازه دهانه با
خيزهاي مختلف زده ميشود ولي هميشه شكل آن
تخممرغي است قطر گنبد را دهانه و ارتفاع
آنرا افراز و نسبت افراز بدهانه را خيز
ميگويند. گنبدهاي
قبل از اسلام بيشتر با خيز دوگره در گز (هر «گز»
مساوي 066/1 متر و شانزده گره است) و حتي پيش از
آن زده ميشد ولي پس از اسلام معماران ايراني
كوشيدهاند تا آ“جا كه ممكن است افراز
گنبد كمتر باشد و اغلب گنبدها پس از اسلام
با خيز يك گره در گز زده شده مگر اينكه از
شانزده گز بيشتر دهانه داشته باشد كه ناچار
بودهاند مانند گنبدهاي پيش از اسلام خيز
آنرا دو گره و سه گره در گز بگيرند (مانند
گنبد سلطانيه) دو پوش گنبد گاهي پيوسته و
گاه گسسته است. گنبدهاي پيش از اسلام و
همچنين گنبدهائي مانند گنبد سلطانيه و شيخ
لطفالله و گنبد خاگي جامع اصفهان دوپوش
پيوسته است چنانكه گاهي دوپوسته بيهيچ
واسطهاي بهم متصل ميشده و گاهي
هم فقط صندوقه يا كندو و شيارهاي ميان
آنها و فاصله بوده است ولي در گنبدهاي گسسته
گاهي دو پوسته در كلاله از از هم فاصله
ميگيرد (مانند گنبد جامع يزد و جامع
گلپايگان و اغلب گنبدهاي قرن هفتم به بعد) و
گاه بر روي گريو يا گردني استوانه مانند
پوسته بيروني با فاصله چشمگيري از گنبد
زيرين استوار ميشود (مانند گنبد آستانه
مطهر حضرت رضا (ع) و گنبدهاي سهلبنعلي در
آستانه اراك و مسجد شاه و مدرسه مادر شاه
اصفهان) براي ساختمان گنبدهاي گريودار از
ديواركهائي استفاده ميكردند بنام پره كه
در درون گريو جاي ميگرفت و گاه تويزه تا
طاقي تيغهاي روي آنها زده ميشد تا بتواند
پوسته نازك روئين را نگهدارد. در
فرود (قاعده) گنبدهاي گسسته گريودار گاهي
آوگون ميگذاشتند يعني منحني گنبد را متمايل
بدرون ميساختند تا رانش آنرا بدرون برانند (مانند
گنبد مسجدشاه اصفهان) و گاه چانه يا پيشآمدگي
اندك داشت (مانند گنبد آستانه مطهر حضرت رضا
(ع) و گنبد الله مقبره شيخ صفي در اردبيل) و
گاه شلال داشت يعني منحني آن در قاعده بخطي
مستقيم مبدل ميشد ولي در گنبدهاي بي گريو
بجاي گريو چنبر تنها يا اربانه (ديسك)
ميگذاشتند. هشت چنبر منشور هشتگوش يا
چندوجهي است كه گنبد را بر روي آن ميشاختند
گاهي هم بجاي پوشش بروني خرپشته ميساختند (مانند
گنبد مشهد مير بزرگ در آمل). گنبدهاي
رُك نيز بانواع گوناگون ساخته ميشده مانند
ارچين كه قطعات سنگ يا آجر را روي هم
ميچيدند (مانند گنبد دانيال نبي در شوش و
آرامگاه يعقوب ليث در جنديشاپور (شاهآباد
اهواز) و گاهي بصورت هرم ساخته ميشد و گاهي
مخروطي كه آخري را خرستو يا خرستوك مينامند. نفوذ
روش گنبدسازي ايراني در باخترزمين (كه شايد
اندكي پس از حمله مغول آغاز شده) تحول چشمگيري
رد معماري آن مناطق بوجود آورده است. انتخاب
شكل تخممرغي بجاي نيمكره براي گنبد
زيرين و استفاده ازپوشش زيرين (مانند ايران)
بمعماران مغرب زمين امكان داده است كه گنبد
نازك و سبك و خوشاندامي پديد آوردند و
همچنني استفاده از ترنبه و سكنج كه (پيش از
آن در غرب رايج شده بود) پوشش فضاهاي بزرگ
چهارگوش را آسان كرده بود و ديگر لازم نبود
كه زمينع زير گنبد دايره باشد (مانند آمفيتآتر
روم) و بالاخره فن گنبدسازي ايراني روش
پوششهاي پوستهاي را در عصر ما بارمغان
آورده چنانكه پيش از آنهم شاهكارهائي چون
گنبد «سن پيرا» از هنر بارور ايراني زاده
بود. |