|
|
||
رجبنيا، مسعود. "مامه فارسي گيوگ خان به پاپ". دوره 12، ش 136 و 137 (بهمن و اسفند 52): 32-39، تصوير، نقشه. |
||
|
|
||
|
خلاصه: گوشهاي تاريخ مغول درقرن هفتم هجري،حطه به سرزمين قفقاز و استپهاي جنوب روسيه، هياتهايي كه پاپ "اينوسان چهارم" به دربارقا آن گسيل داشت، مشخصات ظاهري نامه و متننامه به زبان فارسي، معاني بعضي از لغات. |
|
|
|
نامة
فارسي گيوگ خان به پاپ مسعود
رجبنيا در
گرماگرم تاختوتاز مغول به هنگامي كه دو
سردار مغولي جبه و سبتاي به فرمان چنگيز به
دنبال جلالالدين منكبرني تا سند تاختند
و نتوانستند آن شاهزادة دلير را دستگير
سازند اين دو سردار بهجاي هنان كشيدن به
سوي ماوراءالنهر در زير فرمان جوجي يا
جوشي بزرگترين پسر چنگيز راه غرب ايران
پيش گرفتند و پس از غارت شهرهاي بسيار بهسوي
كرانههاي درياي خزر رو كردند و به
گرجستان درآمدند و به استپهاي جنوب روسيه
راه جستند. سرزمين
قفقاز و استپهاي جنوب روسيه شاهراه ميان
آسيا و اروپا و راه كهن تهاجمات بسيار و
مسكن مردمي ايراني و تركنژاد بود كه عمدة
ايشان آلاتها و اُستها و سازمانها و
لزگيها و چركسها و تركان قيچاق بودند. قوم
اخير به نام كومانها مشهور گشته بودند. مغولان
اين اقوام نيمه بيابانگرد را در اندك
زماني تارومار كردند و سپس در 31 مه 1223/19 ريعالآخر
620 نخستينبار با لشكريان روس كه بهياري
كومانها برخاسته بودند روبرو گشتند. دراين
هنگام واقعهاي رخ داد كه مغولان را به
خشم آورد. روسيان سفيران مغول را كه آمده
بودند تا به اميران روس تكليف تسليم كنند
كشتند. اين واقعه همانند واقعه اترار بود
كه در هفت سال پيش روي داد و سلطنت
خوارزمشاهيان برباد رفت. مغولان قتل
سفيران خودرا عمل سختزشت ميدانستند و
خود نيز با سفيران ديگران با احترام رفتار
ميكردند. دركنار
رود كالكا كه امروز كالچيك خوانده ميشود
جنگي با روسيان در پيوستند و 80.000 تن سپاهي
روس را كه زير فرمان اميران گاليسي و كيف
بودند شكستند. مستيسلاو امير كيف را كه تا
سه روز در اردوي خويش ايستادگي ميكردند
به تسليم مجبور ساختند و بيرحمانه كشتند. آنگاه
دست به نهب و غارت و ويرانگري گشودند. با
آنكه نميتوانستند در روسيه بيش از اين
بمانند درآخرين فرصت تا سولداق را دركنار
كريمه كه مركز تجارتي بازرگانان ژن بود
غارت نكردند و ويران نساختند عنان باز
نكشيدند. لشكريان
جوجي از راه شمال دياي خزر و درياچة آرال
بازگشتند و دربهار سال 1224م/621 ﻫ.ق به
سپاه عمدة چنگيز دركنار سيردريا يا سيحون
پيوستند. |
|
سپاه
مغول از سوي سيبري به ولگا تاخت و شاخهاي
هم از راه جنوب به درة دون درآمد و كومانها
را تارومار كرد و گروهي از ايشان را به خدمت
لشكري درآورد و بسياري هم از ايشان به
مجارستان گريختند. شاخة شمالي سپاه در
دسامبر 1237 به ريازان دركنار ولگا تاختند و
مسكو و سوزدال و ولاديمير را گرفتند. سپس
مغول با گرفتن كيف به گاليسي درآمدند و به
مجارستان تاختند. بگذريم از اينكه با
افتادن كيف به دست مغول، تاريخ روسيه رنگي
ديگر گرفت و مركز نقل حكومت روسيه به مسكو
منتقل شد. طلايههاي
لشكر مغول درآغاز سال 1241 به لهستان درآمدند
و ساندومير و كراكو را غارت كردند و لشكريان
متحد لهستان و پهلوانان توتونيك نژاد را در
والشتات درهم شكستند. سيل
پناهندگان و نمايندگان اميران و بزرگان
گزند ديده از دست مغول به رم سرازير شده
شاخههاي شرقي مسيحيت مانند يعقوبيان و
نسطوريان نمايندگاني براي پيوستن به
كليساي مادر فرستادند. روسودان شاهبانوي
گرجستان چنانكه گذشت با يادآوري بستگي خويش
به مسيحيت از پاپ ياري خواست. به قولي حتي
نمايندگاني از اسمعيليه به اروپا آمدند تا
عليه دشمن مشترك همكاري بخواهند. يك
وقايعنگار لهستاني حكايت ميكند كه چگونه
مغولان در والشتات نخستينبار از ابزاري
بهره گرفتند كه دود ميكرد و شايد اصلاً از
سرزمين چين بود و سپاه مغرب را ازهم پاشيد.
اين دستگاه شگفت به شكل لولة بلند بزرگي بود
كه بر انتهاي آن سرريشداري بود و از دهانش
بخارهاي زهرآلود بيرون ميآمد. پس از اين
جنگ مغولان از هر پيكر دشمن يك گوش كندند و
از آن نه كيسه انباشتند. از
سيلزي به جنوب به سوي موراوي رو كردند تا با
لشكريان با تو و سبتاي جهت حملة بزرگ به
بودا بپيوندند. دراين ضمن جنگ سختي در موهي
در كنار رود ساجو در مجارستان درپيوستند كه
صد هزار سپاه مجار شكسته شد و بّلا پادشاه
مجاران هم به كرواسي گريخت و دست به ياري
خواستن از پاپ و ديگر اميران اروپا زد. بوهم
و موراوي را غارت كردند. حتي به زدن سكه دست
بردند. در روز عيد ميلاد سال 1241 لشكريان
باتو از دانوب يخبسته گذشتند و بودا را
گرفتند و سوختند. تباهكاريهاي
بزرگ و كشتارهاي هراسناك و هتك ناموسهاي
عمومي و غارت و چپاول بيكران مغولان
وقايعنامههاي لهستانيان و آثار آلبريك
تروافونتن و
ماتئوپاريس را لبريز ساخته است. در
يكي ازاين وقايعنامهها چنين آمده است كه
«اينان با سرعت باورنكردني از تندترين
رودها و جنگلهاي انبوه ميگذرند … مردم را
از دم تيغ ميگذرانند، از پير و جوان و از
مردو زن. جاهاي مقدس را پليد ميكنند … در
آنجا با زنان خويش جاي ميگيرند و
اسبهايشان را به مزار قديسان ميبندند و
پيكر ايشان را در معرض جانواران و مرغان مينهند
… زنانشان مسلح و سوار بر اسب بر كسي ابقا
نميكنند. همچنانكه در كشور ما زني كه در
بافندگي و خياطي ممتاز باشد از زنان
زيبارويتر از خويش مطلوبتر است در ميان
آنان هم زني كه جنگاوري بهتر كند پسنديدهتر
است.» با
اينهمه اروپاييان و اميران و سرداران ايشان
و پاپ نتوانستند لشكري بسيج كنند و به دفع
مغول بپردازند. اروپا بيدفاع مانده بود.
مغولان همچنان تركتازانه به هرسو ميرفتند.
بهدنبال بلاّ به كرواسي درآمدند و زاگرب
را گرفتند. بلاّ به دالماسي گريخت و مغول
درپيش شتافت تا آنكه بلاّ در اسپالانو به
كشتي نشست و مانند سلطانمحمد خوارزمشاه
كه بيست سال پيشتر به آبسكون پناهنده شد به
جزيرهاي رفت. دراين
ضمن مغولان يك نيروي اكتشافي هم به اطريش
فرستادند تا بدانجا حملهور شوند. لشكريان
مغول در كلوسترنيرگ در چند فرسخي وين بودند
كه ناگهان بيهيچ دليل آشكاري دست از حمله
كشيدند و از اروپاي ميانه عقب نشستند. اين
عقبنشيني اروپاييان را حيرتزده برجاي
گذاشت. آنرا معجزه پنداشتند. اما علت عقبنشيني
مرگ اوگتاي بود در 10 دسامبر 1241/4 جماديالثاني
639. منتها چند ماهي زمان گرفت تا خبر به
لشكريان مقيم اروپا رسيد. به
رسم مغول همسر بزرگ قاآن توراگينا خاتون
نايبالسلطنه شد تا قاآن بعدي را انتخاب
كنند. او هم زني بود معتقد. ميكوشيد تا
پسرش گيوگ را با همة مخالفتهاي باتو و
ديگران بر تخت قاآني نشاند. كشتارهاي
مغول در اروپا پاپ را برآن داشت تا بري بهتر
شناختن اين مردم دست به كارهايي بزند. از
مواد قطعنامة سيزدهمين شوراي كليسايي يكي
هم اقدام براي يافتن راهي بود جهت دفع تاتار. پس
پاپ اينوسان چهارم چند هيئتي را از راههاي
مختلف بهدربار قاآن گسيل داشت. ازجملة
اين هيئتها يكي هيئتي بود دو نفري مركب از
ژان پلانكارپن و استفان يوهمي كه شخص اخير
به سبب بيماري از ادامة سفر ماند و در روسيه
به رسم مغول از هيئت سفارت گروگان ايشان شد
و بنواي لهستاني جاي اورا گرفت. بنوا روسي و
چند زبان اسلاوي ديگر ميدانست. ژان
كشيشي بود ايتاليايي و از شاگردان نزديك
فرانسواي قديس معروف به آسيسي كه فرقهاي
در كليساي مسيح بدعت گذاشت. ژان در ساكسون و
اسپانيا خدمت كرد. مردي بود در اين هنگام
شصت ساله، فربه و هوشمند و آشنا به چند زبان
و در امور اروپاي شرقي صاحبنظر و براي
اقدام در اتحاد ارتودوكس با كاتوليك مناسب. در
1245 راه روسيه را پيش گرفت و پس از ملاقاتهاي
بسياري كه براي اتحاد كليسا با سران و
اميران لهستان و روسيه كرد در زمستان با
همراهان رهسپار كيف شد و از آنجا درپناه
مغولان و با اسبهاي گوناگون تربيت شده
مغولي كه خاص دشتهاي پر برف و بيابانهاي خشك
بود با استفاده از يامها يا چاپارخانههاي
مغولي راه به سوي مشرق بريد. از
آنجا كه نخستين وظيفة او و بنوا خبرگيري از
اوضاع سرزمين قلمرو مغولان بود هيچگاه از
نگاشتن و توصيف وضع آن پيرامون غفلت نكردند. تاتاران
آنان را به اردوي قوروموشي از خاندان چنگيز
كه فرمانده كومانها بود بردند. در آنجا
نخستينبار رسم سه بار زانوزدن با تكيه بر
زانوي چپ را به هنگام ورود به سراپردة خان
مغول و مس نكردن آستانة در قاآن تا آنرا
نالايند ديدند. قورومشي هداياي آنان را
گرفت و خودشان را روانة دربار باتو در
ساراتو دركنار ولگا كرد. در
4 آوريل دو كشيش و همراهان بدربار پرشكوه
باتو رسيدند كه شهري بود از چادرها. بهرسم
مغول از ميان دو آتش گذشتند و به پيكر نمدين
چنگيزخان كه در ارابهاي برپا داشته بودند
سر فرود آوردند. باتو كه مردي سهمناك و چهلساله
بود با سردي ولي مؤدبانه از آنان پذيرائي
كرد. اين امير با زن سوگلياش در وسط خرگاه
بر نيمكتي نشسته بودند. مردان در سمت راست و
زنان در سوي چپ. سفيران بنا بررسم مغول به
هنگام رفتن به دربار قاآن درسوي چپ خان كه
در طرف برآمدن خورشيد و محترمتر بود و
دربازگشت در سمت راست او جاي گرفتند.
درهنگام خوردن موسيقي هم مترنم بود و
خوراكها در ظرفهاي زرين و سيمين عرضه ميشد.
و به دستور باتو نامههاي پاپ از لاتين از
طريق مترجمان روسي و فارسي به مغولي ترجمه
شد. چون اين نامهها به عنوان پادشاه تاتار
بود دستور داد كه هيئت سفارت را به نزد گيوگخان
كه انتخابش در مغولستان در شرف وقوع بود
رهنمون شوند. اين
سفر سههزار ميلي براي ژان كه فربه و سنگين
و سالخورده بود با اسبان سختجان مغولي
ازميان استپها و كوههاي پربرف و بيابانهاي
گرم كاري بود سخت و دشوار. سرانجام
هيئت سفارت از قلمرو تركان قنقلي و شمال
درياچة آرال و اترار گذشت و خوارزم ويران را
كه خاموشي هولناك آن گواهي بر ماجراي
هراسناكي ميداد كه تازه برآن شهر و مردمش
رفته بود ديدند و از راه قلمرو سابق
قراختاييان در جنوب بالخاش به قراقروم
رسيدند. اينان
تنها اروپايياني بودند كه نخستينبار بدبن
شهر پا گذاشتند و اينگوشه از جهان را ميديدند.
در سفرنامة آنان شرح جانداري از زندگي مردم
و وضع اجتماعي پيرامون خويش نگاشتهاند كه
به واقعيت نزديك است. اما دربارة جاها و
مردمي كه غير مستقيم اطلاعاتي بديشان رسيده
افسانهها نگاشتهاند. از مردم سگسر و
مردمي كه از تنگي دهان تنها با استشمام بخار
گوشت و ميوه تغذيه ميكردند ياد كردهاند. عطاملك
جويني در تاريخ جهانگشا
درضمن برشمردن اميران و نمايندگان حاضر
درمجلس تاجگذاري از «ايلچيان فرنگ» نام ميبرد
كه بيگمان همنها بودند. از اميران مسيحي
حاضر در مجلس گراندوك ياروسلاو از اميران
روسيه بود كه در همان اردو درگذشت و داود
چهارم پسر روسودان شاهبانوي گرجستان و داود
پنجم پسر نامشروع گرگينشاه برادر اين
شاهبانو بود و امير سنباد برادر هيئوم يا
حاتم پادشاه ارمنستان صغير. گيوگخان
پرقدرتترين و هراسانگيزترين پادشاه
جهان را سفيران چنين توصيف كردهاند. «چهل
يا چهلوپنجساله يا بيشتر با قدي متوسط و
هوش سرشار و رفتاري پروقار.» اين خدايگان
تاتار در واقع بيمار بود و از فرط ميخوارگي
و زنبارگي به پيري زودرس دچار شده دراين
هنگام گيوگخان در واقع چهلساله بود. |
|
پس
از آنكه مدتي در دربار قاآن بسر بردند آهنگ
بازگشت كردند و گيوگخان براي نوشتن پاسخ
از ايشان پرسيد كه پاپ در پيرامون خويش
كساني را دارد كه تركي يا فارسي يا مغولي
بخوانند چون شنيد كه اين زبانها در دربار
پاپ رايج نيست سه وزير به نامهاي قداق و
بالا و چينقاي را كه اولي و سومي مسيحي
نسطوري بودند مأمور ساخت تا پاسخ اورا به
پاپ به زبان مغولي بنويسند و آن را كلمه به
كلمه به ژان و بنوا تفهيم كنند تا ايشان به
لاتين بنويسند سرانجام در آخرين فرصت نامهاي
هم به فارسي نگاشته شد با همان مضامين. شايد
تصور ميكردند كه چون زبان فارسي در سراسر
جهان اسلامي رواج داشت در اروپا هم كساني آنرا
بدانند. پلان
كارپن نامههاي مغولي و فارسي را در بازگشت
به پاپ داد و شرح سفرش را هم با اصرار فراوان
مينويساند و براي مردم ميخواند. زيرا
معتقد بود كه بايد براي دفع مغول اروپاييان
ايشان را بشناسند. مضمون
لاتيني نامة گيوگخان در سفرنامه ژان آمده
است و چندين بار هم به چاپ رسيده است. از
وجود متن فارسي كسي خبر نداشت تا آنكه در
سال 1920 يكي از بزرگان دستگاه ديواني
واتيكان آنرا در ميان بايگاني كهن كاخ سنت
آنژ با تعداي اسناد ديگر كه به خط عربي
نگاشته شده بود يافت. نامة
گيوگخان را كه پلپليو چينشناس فرانسوي
مشهور به كمك هانري ماسه و ميرزا محمدخان
قزويني خوانده است ذيلاً با مختصري از
توصيفنامه با شرحي درخصوص آن درج ميشود. اين
نامه با مركب سياه بركاغذ خانبالغ نوشته
شده است. ابعاد آن يك مترو12 سانتيمتر است در
20 سانتيمتر. گويا دو قطعه كاغذ را بههم
چسباندهاند يكي بهطول 76 ميليمتر و ديگري
به طول 455 ميليمتر. در سمت راست حاشهاي است
خالي به عرض 3 ميليمتر. در جانب چپ حاشيهاي
نيست. اثر دوآل طمغا يا مهر سرخ به ابعاد 15
در 145 ميليمتر و 145 در 145 ميليمتر براين نامه
هست كه به هنگام عكسبرداري آنها را
برداشتند. متن
نامه كه سه سطر اول آن تركي است ذيلاً آورده
ميشود. سطر
1- منكوتنكري كوچندا سطر
2- كورالغ اولوس ننك تالوي نونك سطر
3- خان ير لغمر سطر
4- اين مثاليست بنزديك پاپاء كلان فرستاده
شد سطر
5- بداند و معلوم كند ما نبشت (؟) در زفان (؟) سطر
6- ولايتهاء كرل كنكاش كردست اوتك ايلي
بندگي سطر
7- فرستاد از ايلچيان شما شنوده آمد سطر
8- واگر (ﺒ) سخن خويش پرسيد تو كه پاپاء
كلان با كرللان جمله بنفس خويش سطر
9- بخدمت ما بياييد هر فرمان ياساءكي باشد آن
وقت بشنوانيم سطر10-
ديگر گفتهايد كي مرا در شليم دراي نيكو
باشد خويشتن را سطر11-
دانا كردي اوتك فرستادي اين اوتك ترا معلوم
نكرديم سطر12-
ديگر سخن فرستاديت «ولايتهاء ماجرو كرستان
را جمله سطر13-
گرفتيت مرا عجب ميآيد ايشان را گناه چيست
مارا بگويد دراين سطر14-
سخن ترا هم معلوم كرديم فرمان خداي را سطر15-
چنگيزخان و قاآن هردو شنوانيدن را فرستاده
فرمان سطر16-
خداي را اعتماد نكردهاند همچنان كيسخون
توايشان |
|
مثال
به معني فرمان است. پاپاءكلان
به معني پاپ اعظم است. معلوم
كند به معني بشناسد و فهم كند ميباشد. نبشت
همان نوشت است. بيان اين دبيران اويغوري و
كرائيتي كه ظاهراً با فارسي چندان آشنائي
نداشتند قاصراست . شايد چنانكه آشنائي
نداشتند قاصر است. شايد چنانكه ميرزا
محمدخان قزويني هم حدس زده است ميخواهد
بگويد مضمون اين نامه را به زبان كرالها كه
همان لاتيني باشد نويساندهايم. كرال
مقلوب كارل است كه به كارلماگنايا شارلماني
گفته ميشد ودرنزد مغول به پادشاهان
مجارستان و لهستان اطلاق ميشد. هنوز هم در
تركي تركيه لفظ كرال به پادشاه اطلاق ميشود. كنگاش-
لغت تركي است به معني مشاوره و رايزني.
دراينجا گويا فاعل اين فعل پاپ است كه با
پادشاهان رايزني كرده و نامة بندگي
فرمانبرداري فرستاده است. اوتگ-
ötüg
به معني «دعا» و «استدعا» است. در
فارسي هرگز به كار نرفته است اما در مغولي و
اويغوري بسيار آمده است. شايد ريشة آن مغولي
و از ocik
باشد. ايلي-
يعني فرمانبرداري. شليم-
به گمان پليو مغولي و به معني تعميد است. ماجر-
همان بحار است. كرستان-
همان خريستان مأخوذ از روس و به معني مسيحي
يا كريستيان است. زاري-
دراينجا به معني «سرزنش و عتاب و آزردن و
ملامت» آنچنانكه در فرهنگ ناظمالاطبا
مندرج است آمده. اين را بيگمان دو وزير
مسيحي نسطوري كه با پاپ و كيش او مخالف بودهاند
آوردهاند كه گويا پاپ نسبت به ديگر مردم
نفرتالدريا ايشان را سرزنش و ملامت ميكند. ضمناً
بايد يادآور شد كه پيروزيهاي درخشان مغول و
نيز الغاء در باريان چيني و ايراين كه اهل
ديوان يا روحاني بودن خاندان قاآني را قانع
ساخته و بديشان ثابت كرده بود كه نمايندة
خدا هستند و خدا به جدشان چنگيز و اولادش
مأموريت داده است كه سراسر جهان را بگيرند و
پايداري در برابر ايشان و كشتن سفيران
ايشان مخالفت و دشمني آشكار است با فرمان
خدا. با آنكه در نامه پاپ به هيچ روي سخني از
فرمانبرداري نرفته است قاآن چنان خودبين و
مغرور بودند كه چنين ميپنداشتند. ضمناً
مغول پاپ را شاه شاهان اروپا ميدانست. مضمون
كلي قسمت فارسي نامه چنين است: اين فرماني است از قاآن به عنوان پاپ اعظم تا بداند و بفهمد. ما به زبان ولايتهاي اروپا نامه نويسانديم. تو (پاپ) كه با پادشاهان رايزني كرده و استدعاي ايلي و بندگي فرستادي سفيران به ما گفتند. اگر بخواهيد به آنچه گفتهايد رفتار كنيد بايد تو كه پاپ اعظم هستي با پادشاهان به خدمت بياييد و هر فرمان كه باشد برحسب ياسا حضوراً به شما گفته ميشود. |
|
پاورقيها
1-
Mestislav.
2-
Novgorod Chronicle.
3-
Wahlstadt.
4-
بودا وپست دوپارهاند از يك شهر كه
بوداپست باشد. |