|
|
||||
|
گفت و شنودي
با خانم دكتر بياني بانوي سكهشناس
ايراني، حرفهاي شنيدني
از موزه سكه". دوره 12، ش 136و137 (بهمن
واسفند52): 79-83، تصوير. |
||||
|
خلاصه:
اطلاعاتي درباره سكههاي موزه
بانك سپه. |
||||
|
|
|
گفت و شنودي
با خانم دكتر بياني بانوي سكّهشناس
ايراني حرفهاي
شنيدني از «موزه سكّه» «من از كودكي در خانوادهاي كه به
فرهنگ و هنر ايران بسيار پايبند و
علاقمند بودند تربيت شدم و از بچگي با هنر
و حماسههاي ملي ايران و فرهنگ فوقالعاده
غني خودمان آشنايي پيدا كردم.» اين چند جمله نخستين مطالبي است كه
خانم دكتر ملكزادة بياني درجواب پرسش من
در اين مورد كه: «چرا به سكه و مهر و جمعآوري
آن علاقمند شديد؟» ميگويد: دنبالة اين گفتگوي دوساعته با بانوي فرهنگدوستي كه صميمانه در راه فرهنگوهنر سرزمين خويش كوشش دارد درپي ميآيد كه نمايانگر گوشههائي از زندگي خانم دكتر ملكزاده، خدمات هنري و فرهنگي او، مطالبي درمورد سكه و نيز موزة جديد سكه در بانك سپه است. خانم دكتر بياني دربارة علت اشتياق
خود به جمعآوري مهر و سكه اضافه ميكند: «پدر و مادر من كه خود داراي ذوق و
شناخت هنري بودند از دهسالگي احساس كردند
كه درمن ذوق هنري وجود دارد و همين شناخت
باعث شد كه مرا به كار نقاشي كه از هنرهاي
اصيل ايراني است بخصوص ساختن مينياتور
وادارند. نخستين راهنماي من براي شناسايي
روح هنري ايران مينياتورهاي دورة تيموري و
صفوي بود كه سبك مغولي داشت و ميدانيم كه
بعدها توسط روانشاد استاد بهزاد سبك
ايراني جاي آنرا گرفت. مدتي هم شاگرد ميرزا
هاديخان تجويدي كه از هنرمندان بنام
بود، بودم. اما درحقيقت انگيزة دلبستگي عميق
من به فرهنگوهنر ديرپاي اين سرزمين و
قبول خدمتگزاري سالهاي دراز دراين راه
مربوط به حادثهاي است كه در چهارده سالگي
زندگيم رخ داد. خوب بخاطر دارم كه درآن
زمان بهمراهي پدرومادروخواهر كوچكم به
تختجمشيد رفتيم. ديد آن آثار چنان
شوروحالي درمن بوجود آورد كه بياختيار
شروع به گريستن كردم. مرحوم پرفسور
هرتسفلد كه درآنجا بود ازآن حال من دچار
حيرت شد، ولي من ساعتها با آن حال و احساس
به تماشاي گوشه به گوشه تختجمشيد مشغول
بودم. در موقع مراجعت درسر راه خود يك قطعه
شن مدور را برداشتم و از مسئولان حفاري
اجازه خواستم كه آن قطعه شن مدور را با خود
بيادگار ببرم تا هربار كه آنرا ميبينم آن
شورونشاط كه براي اولينبار از ديدن آن
بارگاه بزرگ درمن ايجاد شده بخاطرم آيد
اما موافقت نكردند و گفتند ما نوع ديگري ازآنرا
برايتان خواهيم فرستاد. بخاطر دارم كه
بوسيله مسيو بوبلد فرانسوي كه پاية دستگاه
باستانشناسي ايران بوسيله او ايجاد شد
همان يك قطعه سنگ را كه با خط ميخي نام كورش
بزرگ روي آن نقش شده بود برايم فرستادند كه
درشورآفريني من بسيار پراثر بود. |
|
توضيح: هشت تصوير از تصاوير اين
شماره كه مربوط به سكه ميباشد اشتباهاً
درشماره 133 چاپ شده است كه بنام ضرورت
مقاله مجدداً دراين شماره چاپ گرديده است. بعد كه براي تحصيل به فرانسه رفتم
از آنجايي كه قرار بود دستگاه باستانشناسي
در ايران ايجاد شود من نيز همچنانكه در
دانشكده هنرهاي زيباي پاريس بفراگرفتن فن
نقاشي، زيبائيشناسي و تاريخ تمدن مشغول
بودم در دانشكده لوور پاريس نيز به
يادگيري مسايل مربوط به باستانشناسي شرقي
پرداختم. اينكار مدت چهارسالونيم بطول
انجاميد و زماني كه من به ايران بازگشتم و
از من دعوت شد تا در موزة ايران باستان
بكار بپردازم با كمال ميل كار خودم را آغاز
كردم. پس از مدتي مطالعه و بررسي به اين
نتيجه رسيدم كه بهتر است قسمت سكهها و
مهرها را اداره و تنظيم كنم. لذا بسمت موزهدار
اين قسمت از سال 1317 كارم را شروع كردم.» ميپرسم: وضع سكهها درآن زمان
چگونه بود؟ و جواب ميشنوم كه: «درآن زمان از
نظر هنري و فرهنگي چندان توجه فوقالعادهاي
به سكه و مهر نميشد. اگر افرادي سكه داشتند
بعنوان پشتوانهاي از نقره و طلا درگوشهاي
پنهان ميكردند و در دهات و ايلات و عشاير
بعنوان وسايل تزييني براي زنها و بچهها
بكار ميرفت كه هنوز هم درپارهاي از نقاط
ايران رواج دارد. با تشكيل موزة ايران باستان و
آشنايي مردم، كمكم ذوق جمعآوري سكه و
ايجاد مجموعه در مردم پيدا شد و آنهايي هم
كه درخانهها و صندوقخانههاي خود سكههايي
داشتند، متوجه شدند كه همان پشتوانههاي
سيم وزر حكايت از چه دورانها ميكنند و بچه
تاريخ و تمدني مربوط ميشوند.» وقتي درمورد نحوه گردآوري سكه و
تكميل موزه سئوال ميكنم خانم دكتر بياني
كه ميكوشد خاطرات سالهاي دور را يكجا در
ذهن بياورد ميگويد: «ميدانيد كه مسأله توجه به فرهنگ و
هنر نيز بطور جدي و اساسي از زمان سر
دودمان پهلوي اعليحضرت رضاشاه كبير آغاز
شد. نخستين مسألهاي كه ما را اينكار
بسيار ياري ميكرد حفاريهاي متعددي بود
كه در نقاط مختلف مملكت صورت ميگرفت.
مثلاً درشوش كه نزديك به يكقرن است كه درآن
حفاري صورت ميگيرد بسياري از سكههاي
جالب و نادر هخامنشي، ساساني و اشكاني
بدست آمده. گاه نيز بطور اتفاقي بسكهها
دست يافتيم مثلاً براثر راهسازي و ناگهاني
گنجينهاي از سكههاي يوناني ايراني در
سالهاي 1318- 1319 در ملاير بدست آمد. قسمتي
از سكهها نيز از راه خريداري از مردمي كه
علاقه داشتند گردآوردههاي آنان درجايي
بنام موزه ضبط و حفظ شود فراهم گرديده است. از خانم دكتر بياني كه خود مؤلف
كتاب (تاريخ سكه از قديمترين ازمنه تا دورةاشكانيان)
ميباشد درمورد سابقه سكه و قديمترين سكهها
ميپرسم، ميگويد: «قدرت و اعتبار سكه در دورة هخامنشي
بقدري بود كه چه درآن موقع و چه در زمان
سقوط آن حكومت به هر مزدور خارجي در ماه يك
دريك طلا داده ميشد. سكههاي ما درآن زمان
حتي در خارج از مرز نيز اعتبار داشت و در
تمام دنياي يوناني آن سكهها را قبول
داشتند و تجار با آن معامله ميكردند. در
دورة اشكاني درهمها (سكههاي سيمين) در
سرزمين روم نيز مورد قبول بود و با آنها
دادوستد ميشد.» صحبت را به موزة جديد ميكشانم و
چون ميدانم در مورد سكه و مهر گفتني
بسيار است و باگرفتن قول ديدار بعدي با
خانم دكتر بياني و صحبت درمورد مهرهاي اين
سرزمين ميپرسم: «خانم از موزة سكة بانك
سپه چه خبر؟» جواب ميدهد: «از نزديك به دهسال پيش
قرار براين گرفت كه در بانك سپه موزة سكه
تشكيل شود. ازآن زمان من به كار دراين
زمينه پرداختم. خوشبختانه موزة جديد از
سكههاي بسيار بسيار عالي و حتي كمنظير
تشكيل شده، اما نكتهاي در اينجا هست كه
بايد يادآور شوم و آن اينكه از ابتداي
امر ما به اين مسأله توجه داشتيم كه
درتشكيل موزة بانك سپه درعوض روآوردن به
تعداد زياد سكه به جمعآوري سكههاي نادر
و شاخص و جالب و استثنايي بپردازيم. به اين
مناسبت بيشتر سكههاي اين موزه از هرحيث
جالب، كامل و استثنايي است و بصراحت ميتوانم
بگويم كه از لحاظ سكههاي ايران جامعترين
و كاملترين موزههاست. رديف سكههاي اين موزه از قديمترين
ايام (از زمان ليديها) و سكههاي سلسلههاي
ايراني از زمان هخامنشيان تا بامروز قرار
دارد. در ميان پارهاي از اين سكهها
بويژه دودريكيهاي هخامنشي و چند سكه
ساتراپي و تعداد زيادي از سكههاي اشكاني
و ساساني وجود دارد كه ازهر حيث كامل و
جالب است و گوياي اين مطلب است كه بدون
ترديد بدست هنرمندان حكاك و چيرهدستي
تهيه شدهاند. بعضي از اين سكهها بسان جالبترين
مدالهايي هستند كه با ظرافت و دقت فراوان
برروي آنها حكاكي شده است. از اسپهبدان طبرستان چندين سكه
داريم كه از لحاظ شناخت ايران بسيار اهميت
دارند. تحقيق و بررسي درمورد سكههاي عرب
و ساساني ميرساند كه چقدر فرهنگ ايرانزمين
غني بوده كه با وجود آنكه امپراتوري
اسلامي نضج گرفته بود، معهذا سكهها به
ترتيب ساساني با نقش خسرو دوم- يا يزدگرد
سوم آخرين شاهنشاه ساساني قرار داشت و نام
امراي عرب به خط پهلوي دركنار سكه حك شده
بود. تنها اثري كه نشانة اين دوره ميباشد
بسماللهالرحمنالرحيم است كه در دور
سكه قرار دارد. از نخستين حكام و فرمانروايان
دوران اسلامي نيز بطور كامل سكه در دست
داريم كه ضرب شهرهاي مختلف ايران است.
درسكههاي موجود ساساني آن چيزي كه بسيار
جالب توجه است اين است كه علاوه بر تصوير
شاهان نام شهرهائي بطور اختصار براين سكهها
قرار دارد. اطلاعاتي كه از جغرافيايي
تاريخي ايندورهها ميتوانيم بدست
بياوريم بسيار مهم است. نكته مهمتر اينكه
ما از روي سكههاي بجا مانده از ادوار
مختلف توانستهايم به وضع ظاهري، آرايش
لباس، تريينات و تاجهاي شاهان پيببريم
كه دراين زمينه نيز كتابي با همكاري آقاي
دكتر رضواني با نام «سيماي شاهان و نامآوارن
ايران باستان» تأليف كردهام.
|
|
سكه
ملكه موزا زن فرهاد چهارم شاهنشاه اشكاني
و مادر فرهاد پنجم (فرهادك)، (2 پ. م تا 4
ميلادي) |
سكه فرهاد پنجم شاهنشاه
اشكاني (2- پ. م تا 4 ميلادي) |
فرهاد چهارم
اشكاني (38- 3 ب. م) |
پشت سكه هرمز دوم |
|
سكه سيمين بهرام دوم
ساساني با وليعهد (276- 292 ميلادي) |
سكه سيمين هرمز دوم
ساساني (302- 310 ميلادي) |
پائين چپ: سكه
سيمين بهرام دوم با ملكه 276- 292 ميلادي |
پشت سكه فرهاد
چهارم |
|
|