بهنام، عيسي. "طاق كسري". دوره 12، ش 136و137 (بهمن و اسفند 52): 8-12، تصوير.

 

خلاصه: تاريخچة شهر سلوكيه، ساختمان طاق كسري ـ چرابه تيسفون "مدائن" گفته‌اند،‌ مراسمي كه دراين ايوان صورت مي‌گرفته، مشخصات طاق كسري و تالارها و ايوان‌هايش.

طاق كسري

معماران ايران در دوران شاهنشاهي ساساني با مصالح بسيار كم‌خرجي بناي عظيمي برپا كردند كه هنوز خارج از كشور ما، در مكاني كه چندين قرن پايتخت كشور ايران بود با وجود صدماتي كه بر او وارد شده، مانند سردار سالخورده‌اي كه بر سينه‌اش مدال‌هاي افتخار متعدد آويزان است، غوغاي رقت‌باري كه بر يكي از كهن‌ترين سرزمين‌هاي متمدن دنيا مستولي گشته نظاره ميكند.

دكتر عيسي بهنام

طاق كسري كه هنوز برجاي باقي مانده فقط قسمت بسيار كوچكي از شهر بزرگ تيسفون است كه پايتخت بزرگ ايران در دوران شاهنشاهي اشكانيان و ساسانيان بوده است. وقتي اعراب بر تيسفون دست پيدا كردند، پس از اينكه پردة جواهرنشان و قالي زربفت آنرا به عنوان غنيمت قطعه قطعه كرده ميان سربازان قسمت كردند به مسصالح ساختماني آن نيز چشم دوختند. نخستين خلفاي عباسي پس از اينكه قطعات بزرگ سنگ مرمري را كه نماي خارجي بنا را ميپوشاند براي برپا كردن كاخ‌هاي جديدشان از آنجا به مكان‌هاي ديگري انتقال دادند، دستور دادند كه از آجرهاي آن نيز استفاده شود، ولي پس از چندي متوجه شدند كه اين كار خود شامل مخارج زيادي است و از آن منصرف گرديدند.

اين مطلبي نيست كه من از خود بگويم، بلكه تمام نويسندگان اوايل دوران اسلامي چه از ايرانيان، چه از خود اعراب، اين مطلب را بارها ذكر كرده‌اند.

اين مطلب نيز گفته شده است كه خليفة چهارم، حضر ت اميرالمؤمنين عليه‌السلام در همين مكان نماز گذارده‌است.

احتياجي به‌اين نيست كه من دراينجا راجع به گفته‌هاي فوق مداركي را ارائه دهم، زيرا اين مطالب را بارها نويسندگان خاطرنشان كرده‌اند و همه از آن اطلاع كافي دارند.

خاقاني در قرن ششم هجري وقتي از مكه مراجعت ميكرد از اين مكان گذشت و قصيدة معروفي ساخت كه قرائت آن قلب هر ايراني ميهن‌دوستي را بلرزه درميآورد و اين قصيده با اين ابيات شروع ميشود:

از ديده نظـــــركن  هــان

هـــان اي دل عبرت بين

آيينــــــة‌عبـــــرت دان

ايــــوان مـــــداين را

پس از آن در حدود 50 سال پيش عشقي نمايشنامه‌اي راجع به طاق كسري نوشت و اجرا كرد كه مدت‌ها روي صحنه‌هاي پايتخت نمايش داده ميشد و شور و هيجان فوق‌العاده‌اي ميان ميهن‌پرستان بوجود آورده بود.

عربها تيسفون را مداين ناميدند، براي اينكه اين شهر مركب از هفت شهر بود كه در يكي از آنها كاخ شاهنشاهي ايران قرار داشت كه ايوان بزرگي براي «بار دادن» در روزهاي «بار عام» در آن ساخته شده بود.

پيش از روز كار آمدن شاهنشاهان اشكاني سلوكي‌ها را در طرف راست رود دجله شهري ساخته بودند كه آنرا «سلوكيه» نام نهاده بودند. در زمان نخستين پادشاهان اشكاني، وقتي باقي مانده‌هاي يادگارهاي اسكندر مقدوني بكلي از مرزهاي ايران بيرون رانده شد، شهر سلوكيه بصورت نيمه ويران‌اي بود. شاهنشاهان اشكاني در طرف چپ زودخانه دست به ساختمان‌هاي جديدي زدند و تا اواخر دوران ساساني ايجاد اين ساختمان‌ها در دوطرف رود دجله ادامه يافت، بطوري كه وقتي اعراب بر ايران مستولي شدند در اين مكان هفت شهر وجود داشت و بهمين سبب آنر ارمداين يعني مدينه‌ها، شهرها، نام نهادند. چهل كيلومتر پايين‌تر از تيسفون خلفاي عباسي شهر بغداد را كه به مفهموم بغ داد، (يعني خداداد، زيرا بغ به زبان فارسي به معناي خداست و در زبان روسي و بعضي زبان‌هاي ديگر هند و اروپايي نيز همني مفهوم را دارد) است و قبلاً نيز به صورت آبادي كوچكي در آن مكان وجود داشت بنا نمودند و آنرا به‌عنوان دارالخلافه انتخاب نمودند.

پنجاه سال پيش،‌من در دبستان تاريخ ذكاءالملك را ميخواندم و خوب بخاطر دارم كه وقتي به صفحه‌اي ميرسيديم كه در آن داستان تاريخي شكست والرين ذكر شده بود سراپاي مرا شادي مخصوصي فرا ميگرفت، و لذت بخصوصي به من دست ميداد، متأسفانه به سبب علاقة‌فراواني كه به تاريخ نياكان داشتم قرائت خود را ادامه ميدادم ويكباره به اين مطلب ميرسيدم، كه در يكي ديگر از صفحات تاريخ كوچك ذكاءالملك نوشته شده بود «… در زمان پادشاهي بلاش دوم، تراژان، امپراطور روم، به ايران لشك كشيد، تيسفون را متصرف شد و تخت طلاي اشكانيان را به غنيمت برد …» شايد شما باور نكنيد ولي هربار كه من اين جملة كوتاه را ميخواندم اشك در چشمانم حلقه ميزد، و عقدة غريبي  از تراژان بر دل من مينشست. براي تلاقي مجدداً به صفحات جلوتر برميگشتم و داستان كشته‌شدن كراسوس و شجاعت‌هاي سردار بزرگ ايران پاكوروس در زمان پادشاهي ارد را بخاطر ميآوردم و از شدت خسمي كه برايم بوجود آمده بود چندين بار آنر اميخواندم تا به حال طبيعي برگردم.

در واقع تراژان در زمان بلاش دوم در تاريخ 116 بعد از ميلاد مسيح مغرب ايران را براي مدت بسيار كوتاهي در اختيار گرفت و حتي به خليج فارس هم رسيد، ولي بلافاصله بعد از اين پيروزي شهرهاييي كه در شام و عراق مسخر كرده بود جملگي برعليه او طغيان كردند و تراژان ناچار شد به كشور خود برگردد و سال بعد درگذشت.

فردوسي در مورد ساختمان طاق كسري داستان مفصلي ذكر ميكند كه در فصل مربوط به انوشيروان خواهيد يافت و من فقط خلاصه‌اي از آنرا يادآ‌ور ميشوم. فردوسي ميگويد انوشيروان به تمام نقاط جهان جارچي‌هايي فرستاد كه بهترين معماران را براي ساختن كاخ بزرگي در تيسفون دعوت كنند. تعداد زيادي معمار از همه جا به دربار پاشداه روي آوردند و پس از انتخاب دقيقي سيصد نفر از ميان آنان جدا شد و از بين آن سيصد نفر نيز سه نفر كه از همة آنها مهارت بيشتري در امر ساختماني داشتند انتخاب شدند و از آنها يكي رومي بود. معلوم نيست گفته فردوسي از رومي بودن اين معمار چي است. آيا ميخواهد بگويد واقعاً اثل روم بود يا اينكه قصدش اين است كه از مغرب ايران، مثلاً از شام يا آسياي صغير بود. بهرحال آن معمار رومي مشغول كار ساختمان پي‌ها و ديوار اين طاق يا ايوان بزرگ ميشود.

ساختمان‌هاي ايران از زمان اشكانيان و ساسانيان به بعد حتي تا دوران اخير قاجاريه (تخت مرمر در تهران) بدون استثناء ايواني داشتند كه گاهي در منازل شخصي بصورت بيروني بحساب ميآمد و در كاخ‌هاي سلاطين محل «بار» در روزهاي عيد يا مواقع استثنايي ديگري بود. در فيرزآ‌باد، در سروستان، در الحضر و در هرنوع ساختمان اشكاني يا ساساني كه تا اين تاريخ بدست آمده چنين ايوان‌هايي ديده شده است، ولي به سبب روش بخصوصي كه پادشاهان هخامنشي در پيش گرفتند ايوان‌هايشان ستون‌دار بود كه بعدها در چهل ستون اصفهان، قزوين و بسياري از شهرهاي ديگر ايران، در خانه‌هاي درباريان در عصر قاجاريه، حتي در خانة پدربزرگ من نيز نظاير اين ايوان‌هاي ستون‌دار ديده ميشد.

اما ايواني كه بصورت گهوارة برگشته‌اي ساخته شود با اينكه در زمان شاهنشاهي اشكانيان بوجود آ,د ولي خصوصاً در زمان ساسانيان عموميت پيدا كرد.

جالب‌تر اينكه حتي وقتي درقرن چهارم هجري در شهر كوچكي مثل «نيريز» خواستند مسجدي بسازند كه در آن از اصول خالص معماري ايران استفاده شده باشد، مسجد را بصورت ايواني با طاق شكسته با جناقي برپا كردند. در اين مقالة مختصر جاي اين نيست كه عكس ايوان نيريز را كه هنوز برپاست حضورتان ارائه دهم. شايد در موقعيت ديگري اين‌كار را انجام دهم. بهرحال مهمترين قسمت كاخ‌هاي بزرگ شاهنشاهان ايران همان ايوان بود كه بصورت بيروني از آن استفاده ميشد.

فردوسي ميگويد در برابر ايوان تيسفون پرده بسيار مجللي آويزان كرده بودند كه جواهرنشان بود و عسكريان عرب آنرا قطعه قطعه كرده ميان خود قسمت كردند. باز همان فردوسي چنين نقل ميكند كه در روز «بارعام» قبلاً شاهنشاه روي تخت طلاي خود جلوس ميكرد و چون تاجي كه بايد برسر بگذارد بسيار سنگين بود آنرا به زنجيري از طلا در بالاي سر شاهنشاه از بالاي طاق طوري آويزان ميكردند كه در بالاي سر وي قرار گيرد. همين كارها را در همين اواخر براي پادشاهان قاجاريه انجام ميدادند و اين نشانة اين است كه اين عادات و رسوم از دهان بدهان تا دوره‌هاي جديد ادامه يافته است.

سپس اعيان و طبقات مختلف مملكت در بيرون پرده صف ميكشيدند و (بنابر گفتة جاحظ) با انجام مراسمي پرده را كنار ميزدند و شاهنشاه ايران باشكوه و جلال مخصوصي روي تخت خود پديدار ميگشت و به طبقات مختلف «بار» ميداد.

بهرحال بنابر نظر فردوسي، آن معمار رومي ديوارهاي كاخ را تا پاية‌طاق بالا برد و از پادشاه خواهش كرد زنجيري از طلا آوردند و ديوار را در حضور جمع اندازه گرفتند، سپس آنرا در جعبه‌اي قرار دادند و آن جعبه را با مهروموم بستند و در خزانة شاه قرار دادند.

فرداي آنروز معمار رومي ناپديد گشت و سه سال غيبت او طول كشيد و تمام جستجوها و تهديدها يا وعده‌هاي پادشاه نتيجه‌اي نبخشيد. بعد از سه سال معمار رومي پديدار شد و از شاه خواست زنجير طلا را بياورند، و ديوار را اندازه گرفت و معلوم شد كه ديوار مقداري نشست كرده. اين امر طبيعي بود، چون اكنون ما در عكس فوق مي‌بينيم كه پايه‌هاي ديوار بسيار قطوراند و طبعاً معمار نميتوانست با عجله روي آن طاق به آن بزرگي را قرار دهد.

بالاخره معمار آن طاق كه 30 متر ارتفاع دارد هنوز پس‌از حدود 1700 سال برجاي مانده است. من بداستاني كه ذكر ميكنند كه در نتيجة نفرين يا تهديد اعراب در زنان خسرو پرويز اين طاق شكست برداشت اعتقاد ندارم، چون شكستي كه اكنون در آن ديده ميشود مربوط به قرون اخير است و آنهم زياد خطرناك نبوده است كه طاق كسراي عزيزمان را بكلي ويران كند.

همة ايرانيان فردوسي را از صميم قلب دوست داريم، ولي اجاز ه ميخواهم طاق تيسفون با شاعر بزرگان هم‌عقيده نيستم، چون واقعاً بهيچ‌وجه اين طاق عظيم شباهتي با هيچ نوع طاقي كه در روم يا جاي ديگر دنيا ساخته شده باشد ندارد. رومي‌ها ساختمان‌‌هايشان را با سنگ تراشيده يا با قطعات پيش‌ساختة سيمان برپا ميكردند (مانند پانتئون آگريپا در روم) ولي اينجا فقط آجر، همان آجرهاي محقر و كم‌خرج و سادة خودمان كه هر روز با آن سز.كار داريم براي بالا بردن چنين بناي عظيمي بكار رفته است.

با اينحال نميتوان منكر شد كه طاقنماهاي كور در نماي خارج بنا در دو طرف طاق بزرگ به طاقنماهاي «كوليزئوم» و چند بناي ديگر رومي شباهتي دارد.

چند سال پيش، آندره گدار، ادعا كرد كه اگر ميخواستند آپاداناي داريوش در تخت جمشيد را با آن 72 ستون بيست متريش در داخل اين طاق كسري قرار دهند بخوبي جاي ميگرفت. من ميدانم كه ارتفاع ستون‌هاي تالار آپاداناي تخت جمشيد از 20 متر تجاوز نميكرد ولي از عرض‌وطول آن تالار اطلاعي ندارم. با اين حال تصور ميكنم كه عرض و طول طاق كسري زيادتر نيست. عرض تالار طاق كسري 27 متر و طولش 48 متر است. بنابراين خيال ميكنم آندره گدار درست حساب كرده باشد.

در چنين صورتي توجه بفرماييد كه براي بالا بردن آپاداناي داريوش در تخت جمشيد72 ستون سنگي 20 متري بكار رفته است، و اين كار كوچكي نيست، درصورتي كه براي پوشاندن فضاي بزرگي به عظمت طاق كسري جز دو ديوار و يك طاق چيز ديگري بكار نرفته است.

بعلاوه درنظر داشته باشيد كه وجود 36 ستون قطور دريك تالار، هرقدر هم وسيع باشد (ما وقتي در تخت جمشيد بوديم در روي يك ته ستون باقي مانده در تالار آپادانا سفره‌اي پهن ميكرديم و در اطراف آن شش نفر براحتي بصورت ايستاده غذا ميخورديم) سكونت را كمي مشكل ميكند. قالي پهن كردن اطراف ته ستون‌هاي مدور مشكل و ديد ساكنان آن محدود ميشود. اين كار را پيش از ايرانيان مصري‌ها در معابدي مانند معبد بزرگ كرنك انجام دادند. ستون‌هاي معبد كرنك بسيار كوتاه‌تر و قطورتر از ستون‌هاي آپاداناي داريوش بود. ولي معبد كرنك براي خدايان ساخته شده بود. در انتهاي يكي از رديف‌هاي مركزي بين دو رجه ستون مجسمة‌خدايشان را روي تختي قرار ميدادند و فقط كاهنان و خدمتگزاران پرستشگاه حق نزديك شدن به آنرا داشتند. ولي در آپاداناي داريوش نميتوان اينطور تصور كرد كه مثلاً شاهنشاه دائماً روي تختي مي‌نشست و فقط عدة كمي از نزديكانش با او بمشورت ميپرداختند. در چنين صورتي بقية تالار بكلي بي‌مصرف باقي ميماند.

رد معابد يونان نيز ستون‌هاي سنگي، ستون‌هاي بسيار زيبا، در اطراف معبد، خارج از تالار اصلي قرار داده ميشد و مجسمة خداوندشان را در داخل معبد قرار ميدادند كه آنهم براي عموم مردم قابل رؤيت نبود. اما ستون‌هاي معابد يونان، مانند معبد «پارتنون» در آتن فقط جمبة تزييني داشت و من غالباً آنرا به نُت‌هي موسيقي كه وزن مخصوصي ميداد.

من تصور ميكنم، شايد تصور من باطل باشد، كه داريوش از معبد زيباي يونان خوشش آمده بود و همانطور كه ما امروز ميل داريم خانه‌هايمان مانند خانه‌هاي اروپايي باشد داريوش هم بي‌ميل نبود از بعضي از اصول ساختماني يونان اقتباس كند. خصوصاً كه نظاير چنين ساختمان‌هايي در مصر و در آسياي كوچك كه جزئي از شاهنشاهي ايران بودند نيز ديده ميشد. بعلاوه داريوش چندين‌بار در كتيبه‌هايش مخصوصاً تكرار كرده است كه از تمام هنز مندان و صنعتگران شاهنشاهي وسيعش براي ساختمانهايش استفاده كرده است. در واقع براي شاهنشاهان ايران غروري بود كه همة اين صنعتگران از ملل مختلف در بالابردن كاخ‌هايش شركت نمايند. بهترين شاهد مدعاي من لوحه‌هاي متعددي است كه در باصطلاح «بايگاني» تخت جمشيد در اطاق‌هاي كوچكي در ضلع شمالي صفة تخت جمشيد بدست آمده و تاكنون بيش از سه هزار از اين لوحه‌ها بوسيلة دانشمندان عاليقدري مانند «كامرون» و «هالوك» ترجمه شده‌اند و بخوبي نشان ميدهد كه كارگراني كه بنابر دستور خزانه‌دار داريوش مزدي دريافت ميكرده‌اند از ملت‌هاي مختلفي بوده‌اند كه، همانطوري كه داريوش و خشايارشا چندين‌بار در كتيبه‌هايشان تكرار ميكنند: «از شاهنشاه ايران فرمان ميبرده‌اند».

حالا ما چه اصراري دازيم بخواهيم كه كاخ شاهنشاهان ايران بدست پارس‌ها يا مادها ساخته شده باشد. شكي نيست كه نه كوروش، نه داريوش و نه خشايارشا آنقدرها وقت زبادي نداشته‌اند كه مانند بازيشسته‌هاي امروزي ما از صبح تا شامشان را در ساختمان‌هاي مختلف براي رسيدگي به كار بنّايي بگذرانند. بعلاوه پارس‌ها و مادها افتخار ميكردند كه شمشير و نيزه بردست گيرند و كشور بگشايند و اين كاملاً غيرمنطقي بنظر ميرسد كه ما بگوييم «هخامنشي‌ها تخت جمشيد يك پارسي يا يك مادي را نمي‌بينيم كه مشغول سنگتراشي يا پي‌سازي باشد. داريوش بزرگ در كتيبه‌هايش (كتيبة شوش و بسياري از كتيبه‌هاي ديگر) مخصوصاً تأييد كرده است كه اين ساختمان‌ها را كارگران يوناني (آسياي كوچك) و بابلي و مصري و شامي و غيره برپا كرده‌اند.

مسلماً فكر كلي و اصلي از شخص پادشاه بوده است. وي روزي معمارباشي كُلّ را صدا كرده و به او گفته است مايل است در محلي كه در واقع ملك خانوادگي اجداد اوست (ناحية تخت جمشيد) كاخ عظيمي بسازد كه نشانه‌اي از قدرت وي و فرمانروايي وي بر تمام ملل دنياي آن روز باشد. ساعتي با هم گفتگو كردند. شاه گفت مايل است تالارهاي زمستاني (تچرا) و تابستاني (صد ستون) داشته باشد و ايوان‌هاي تچرا بطرف جنوب باشد كه از آفتاب زمستان استفاده كند و ايوان‌هاي اطاق‌هاي تابستاني طرف شمال باشد كه از نسيم خنك تابستان بهره برگيرد.

معمارباشي باو پيشنهاد ميكند كه تالار آپادانا (كه كاملاً معلوم نيست براي چه منظوري ساخته دشه ولي به سبب نقوش برجسته‌اي كه در اطراف آن است احتمالاً براي پذيرايي از نمايندگان ملل در روز بخصوصي است، هرتسفلد گفته است نوروز ولي دكتر فره‌وشي ميگويد جشن مهرگان و من تصور ميكنم گفتة دكتر فره‌وشي صحيح‌تر باشد و ما هيچ دليلي در دست نداريم كه اين نمايندگان تمام ملل شاهنشاهي ايران بخصوص در روز نوروز خدمت شاهنشاه خود ميرسيده‌اند. بهرحال اين موضوع بايد بيش‌از اين بررسي شود) براي پذيرائي نمايندگان ملت‌ها كه خدمت شاهنشاه ميرسيدند با ايوان‌هاي ستون‌داري ساخته شود، و اين ايوان‌ها را در طرف مغرب و مشرق و شمال تالار ساختند كه بسيار زيبا بود و در حدود 15 متر ارتفاع داشت و چون سقف تالار مركزي مرتفع‌تر بود (20 متر) از 5 متر فاصله‌اي كه باقي ميماند استفاده كردند و در آن پنجره‌هاييي ساختند تا نور وارد تالار اصلي شود. من در آن موقع وجود نداشتم كه اينها را به چشم ببينم ولي چون اين‌كار درمصر و در يونان وحتي در آشور معمول بود فكر ميكنم كه درتخت جمشيد هم همين كار را انجام داده‌اند.

ولي تالار آپاداناي تخت جمشيد به تمام معني ايراني نبود، بلكه تالاري بين‌المللي بود كه نشانه‌اي از قدرت شاهنشاه ايران بر تمام ملل روي زمين به‌شمار ميرفت.

پس معماري اصلي ايران چه بود، پيش از هخامنش‌ها چه بود و بعد از هخامنشي‌ها چه بود، چون واقعاً ساختمان‌هاي دوران هخامنشي در ايران بكلي با ساختمان‌هاي قبل و بعد از آن متفاوت است .

من با كمال اطمينان ادعا ميكنم كه ساختمان‌‌هايي كه در اين سرزمين پيش از هخامنشيان و بعد از هخامنشيان معمول بوده و مساجد ايران هم از روي همان اصول ساخته شده تقريباً همگي نظير همين ايوان تيسفون بوده‌اند. (خانه‌هاي اعياني دوران زنديه و قاجاريه، چهل ستون اصفهان و عالي‌قاپوهاي دوران صفوي را بايد از آن استثناء كرد).

صحبت به درازا كشيد و من مايل نيستم خوانندگان عزيزمان را خسته كنم، اينها فقط مطالبي بود كه از نظرم گذشت و با شما درميان گذاشتم.