|
|
||
شهريار نقوي، حيدر. "تجليات زبان وفرهنگ ايراندر هندوپاكستان". دوره 12، ش 138-144 (فروردين ـ مهر53). |
||
|
|
||
|
خلاصه: ش 138 (فروردين 53): 70-81. خصوصياتي از نظر جغرافيائي، جميعت، محصولات، علم دانش و هنر در شبه قاره هند، سهم ايران در پيشرفت همه جانبه هندوپاكستان، اهميت و نقش زبان پارسي و رواج آن در شبهقاره. |
|
|
|
تجليّات زبان
و فرهنگ ايران در هند و پاكستان ٭ دكتر سيد حيدر شهريار نقوي سرپرست بخش پاكستان شناسي و زبان اردو « دانشگاه اصفهان »
گنجينههاي عظيم ادبي، علمي و هنري
در شبه قاره كه به زمان حكومت مسلمانان
فارسي زبان به وجود آمده و امروز بعنوان
بزرگترين سرچشمههاي بلندي و افتخار از
طرف كشورهاي سرزمين پهناور مزبور به
جهانيان معرفي ميشود در واقع از ميراث
گرانبهاي نياكان ايرانيان نيز ميباشد و
چون در بوجود آمدن آن و تعمير بناهاي خيره
كننده و بينظير مانند تاج محل و قلعههاي
كوهپيكز و مساجد بزرگ دهلي و آگرا و
لاهور و ساختمانهاي باشكوه ديگر كه در
شهرهاي مختلف شبه قاره به چشم ميخورند از
نبوغ سرشار و هنر ارزنده ايران استفادة
شاياني بعمل آمده است، توجه به آنها ميتواند
جوانان و نوباوگان اين مرزوبوم را كه عده
زيادي از آنها درمقابل درخشندگيهاي
امروز باختري مجذوب و مرعوب شده و از مكتبهاي
علمي و فلسفي و هنري ديروز خود فاصله گرفتهاد
به گذشتة درخشان خويش علاقمندتر سازد و در
تقويت شخصيت ملي و حس ميهن پرستي آنان كمك
بسزائي بنمايد. به منظور نيل به چنين هدفيست كه در
سطور زير مطالبي پيرامون تجليات زبان و
فرهنگ ايران در شبه قاره نگارش مييابد.
در اينجا ضرورت دارد نخست كلماتي چند در
معرفي اقاليم در نظر گرفته شده مرقوم گردد. خصوصيات قابل
توجه هند و پاكستان شبه قاره كه سرزمين حاصلخيز و
بسيار پهناوريست و درحال حاضر به سه كشور
مستقل هند و پاكستان و بنگلادش مشتمل
ميباشد و از ديرباز با ايران روابط خيلي
نزديك لساني، فرهنگي، مذهبي و تجاري داشته
و در ادوار مختلف تاريخ، بخشي از آن كه
امروز پاكستان ناميده ميشود جزو قلمرو
ايران بوده، در بين كليه ممالك جهان داراي
امتيازات و خصوصيات زير ميباشد : 1 - « هند » از روي حروف ابجد با «
جهان » مساويست زيرا كه هر دو كلمه عدد 59 را
داراست. تصادفاً اين حسن اتفاق با حقيقت هم
توأم است براي اين كه هند خلاصه جهان است
باين معنا كه آنچه د رجهان است در هند و
پاكستان نيز هست بطور مثال هرگونه نژاد،
هر نوع هوا و خاك، انواع و اقسام محصولات
گيتي در آن ممالك يافت ميشود. 2 –
در بين كليه درههاي قديم و تاريخي عالم
بنادر نيل، دره بينالنهرين، دره كارون و
دره سند كه در ربع اول قرن بيستم ميلادي
كشف شده گويا اولين جمهوريت جهان در دره
آخرالذكر وجود داشته است. امروز هم
بزرگترين جمهوريت در دنيا بشمار ميرود و
شبه قاره دومين و پرجمعيتترين سرزمين در
عالم محسوب ميگردد. 3 –
شبه قاره سرزمين عجائب و تنوع و تضادهاست و
آن را ميتوان سرزمين صد دستار و صد گفتار و
صد رفتار نيز ناميد. 4 –
بزرگترين كوه در روي اين زمين بنام « هماله
» و همچنين بلندترين قله كوه جهان باسم «
اورست » در آن سرزمين واقع شده است. 5 –
پربارانترين نقاط جهان در حوالي «
چراپونچي » در استان آسام (هند شرقي) وجود
دارد. 6 –
عاليترين محصولات چاي، عود، صندل، موز،
ادويه، كنف، نارگيل، چوب و آبنوس و غيره در
آن كشورها بدست ميآيد. 7 –
شبه قاره محل هبوط حضرت آدم و زادگاه كيشهاي
معروف گيتي مانند دين و دائي و مذهب بودائي
بوده و فرق و مرامهاي ديني متعدي نظير مرام
جينيها و سيكها و قاديانيها و دين الهي
و برهمو سماج و فرق گوناگون ديگر هندوان و
مسلمانان در آن سرزمين بوجود آمدهاند.
مرتاضها و يوگيهاي آن ديارها معروفيت
ويژهاي در جهان كسب نمودهاند. 8 –
بزرگترين جمعيت مسلمانان در جهان و همچنين
بزرگترين جمعيت زرتشتيان در دنيا در شبه
قاره زندگي ميكنند. 9 –
جادوي بنگال و زلف بنگال و شمشير هندي و
تصوف و عرفان هندوستان شهرت بسزائي در
دنيا يافته است. 10 –
شبه قاره در علوم رياضي، طب، نجوم و هيئت و
داستان سرائي در جهان قديم معروفيت و مقام
خاصي داشته و اعداد نيز بجهانيان تقديم
داشته است. 11 –
بازي معروق شطرج از راه پاكستان وارد
ايران گشته و سپس به اقصي نقاط كره ارض
رفته و علاقمندان فراواني در تمام عالم
پيدا كرده است. 12 –
قديمترين منظومه جهان بنام رگودا و
حماسههاي ديني و ملي هندوان بنام
مهابهاراتا و رامايانا و كتابهاي معروف
ديگر مانند گيتا و كليله و دمنه و شكنتلا و
امثال آنها در آن كشورها نگارش يافتهاند. 13 –
نخستين كتاب دستور زبان در جهان از «
پانيني » كه مربوط به زبان قديم سانسكريت
ميباشد در پنجاب تأليف گرديده است. 14 –
دلنوازترين سازها مانند سيتار و طبله و
غيره و آوازهاي دلنشين و رقصهاي بسيار
زيبا و لباسهاي خيلي جالب مانند ساري در
هند و پاكستان و بنگلادش ديده و شنيده ميشود. 15 –
پربهاترين الماسهاي جهان بنام « درياي نور
» و « كوه نور » از هندوستان بدست آمده است. 16 –
زيباترين و خوشنواترين و گوياترين
پرندگان دنيا مانند طاووس و طوطي و مينا و
كويل و پپهيا و غيره بيشتر در آن سرزمين به
چشم ميخورند. 17 –
تعدادي از زيباترين ابنيه تاريخي جهان
مانند تاج محل، مساجد و قلعههاي دهلي و
آگرا و لاهور و احمد آباد و غيره و معابد
هندوان در آبو و مدارس و ميسور و بنارس و
كهجواهه و غيره و حسينيههاي لكهنئو و
صدها آرامگاه و خانقاه و غارهاي معروف
الورا و ايجنتا و صدها معابد ديگر هندوان و
سكهان جينيها و بودائيان در آن شبه قاره
وجود دارد. 18 –
بعلت داشتن گلها و چوبها و گياههاي بسيار
خوشبو چون راي بيل، چنبيلي، هارسنگهار،
صندل، خس و غيره هندوستان براي عطريات نيز
شهرت بسزائي داشته است. 19 –
وجود مارگيرها و فيلها و ميمونها و
همچنين مهاراجگان و نوابات به شبه قاره
جنبة افسانهاي داده است. 20 –
سرزمين هند و پاكستان هميشه پرثروتترين
و از حيث محصولات غنيترين مملكتي در جهان
بشمار ميرفته و پرنده طلائي لقب داشته است. براساس امتيازات و خصوصيات فوق بود
كه شبه قاره از ابتداي تاريخش توجه
جهانيان را بخود جلب نموده و همواره اقوام
مختلف گيتي را طرف خود كشيده و در نتيجه
محل تلاقي تمدنهاي گوناگون و مهد انديشههاي
متنوع و احياناً متضاد هم بوده است. سهم ايران در
پيشرفت همه جانبة هند و پاكستان 1 –
قوم آريا از راه ايران به شبه قاره رفت و در
آنجا صاحب اقليم و منشاء كارهاي عظيم
گرديد. 2 –
هخامنشيان دره سند (پاكستان) را جزو قلمرو
خويش ساختند و به مردم آن نواحي آئين نوين
مملكت داري و نظم و نسق سياسي آموختند.
چندر گپت موريا بنيان گزار سلطنت بزرگ
خاندان موريا در شهر « پاتلي پوترا » (در
شمال هندوستان) كه پس از حملة اسكندر به
پاكستان قسمت اعظم سرزمين هندوستان را تحت
تسلط خود درآورد، از شهر تاكسيلا (نزد
راولپندي) كه شهر مركزي ساتراپه هندي
هخامنشيان بود برخاست و حكومتي باعظمت را
براساس آئين كشورداري و قانون مملكتي
ايرانيان بنا نهاد. 3 –
اديان ايراني از جمله مهرپرستي و دين
زرتشتي و كيش ماني به هند و پاكستان رواج
يافتند و در افكار عمومي اهالي آن ممالك
تأثيري از خود بجاي گذاشتند. در زمان سلطنت
هخامنشيان در شهر تاكسيلا مردگان را به
پرندگان ميدادند و دين ايران طبق نوشته
مورخان يونان در آن ديارها رواج داشت. در
زمان ساسانيان كيش ماني در پاكستان شيوع
يافت. پس از اسلام زرتشتيان ايراني به
تعداد قابل توجهي به شبه قاره مهاجرت
نمودند و در آن دو مملكت مصدر خدمات شاياني
به جوامع بشري و علم و دانش گشتند. 4-دين اسلام بيشتر از ايران به هند و
پاكستان رفت به اين معنا كه مردم در آن
ممالك، اسلام را از راه فارسي درك نمودند و
آنان اغلب بدست مبلغان و صوفيان و عارفان
ايراني بدين مبين اسلام مشرف شدند.
مسلمانان شبه قاره احاديث و تفاسير قرآن
را بوسيله تراجم آنها بفارسي شناختند. 5- كشور گشايان فارسي زبان از راه
ايران به هند و پاكستان رفتند و در آنجا به
افتراق و آشفتگي و عدم ثبات سياسي پايان
دادند و يكپارچگي و قانون مملكتي را
جانشين آن ساختند. 6- تعداد زيادي از اشخاص لايق و
كاردان و دانشمندان و هنرمندان و شاعران و
ماهران فنون گوناگون مانند محمود گاوان (وزير
با تدبير سلاطين بهمني در جنوب هند) بيرم
خان (سپهسالار اكبر شاه) ابوالفتح گيلاني (عالم
و طبيب از امراي دربار اكبر شاه) نعمت خان
عالي شيرازي (وزير بنام دربار اورنگ زيب)
زيب النساء (نورجهان همسر جهانگير) كليم
كاشاني، طالب آملي، نظيري نيشابوري و
امثال آنان كه در آسمان دانش و فضل و ادب
درخشيدند از ايران به آن سرزمين رفتند و
افتخارات هندوستان را در زمينههاي مربوط
به خويش افزودند. 7-تعداد زيادي از ايرانيان در مواقع
بحراني و هجوم اقوام خارجي مانند يونانيان
و اعراب و تاتاريها و تيموريان و افغانها
به سرزمين سرزمين شبه قاره مهاجرت نمودند
و طبعاً همراه آنان، د رمقياس وسيعي،
مظاهر زندگي و فرهنگ كهنسال آنان كه بيشتر
عبارت بود از آداب معاشرت، طرز زندگي، سبك
تهيه نمودن انواع و اقسام غذاها، لباسها،
مهارت در تعدادي از فنون و هنرها مانند
مصوري و نقاشي، خطاطي، ساختمان سازي، قاليبافي،
منبت كاري، پارچه بافي، كاغذ سازي، صحافي،
موسيقي، كاشي سازي، پيوند زدن درختها و
امثال آنها به هند و پاكستان انتقال يافت. 8 –
در ممالكي كه بقول ظهيرالدين بابر مؤسس
سلطنت تيموريان هند فاقد حمام، مدارس،
نهرها، شمع و شمعدان و حتي قيچي بود و در آن
مردم منازل هوادار نميساختند و درست
كردن باغها رواج نداشت، پوشيدن كفش مرسوم
نبود و لباس آنها به يك لنگ خلاصه ميشد در
نتيجه تماس با ايرانيان مهاجر كه داراي
تمدن عاليتري بودند، تحول چشمگيري در
زندگي عموم مردم رخ داد و در اغلب مظاهر
حيات اهالي هندوستان تجدد و نوگرائي صورت
گرفت و در سبك خانهسازي، اثاثيه منزل،
لباسها، آداب محفل و ساير لوازم زندگي
دگرگونيهاي وافري پديدار گشت. 9 –
مهاجرت و مسافرت ايرانيان به هند و
پاكستان باعث ايجاد تحول بسزائي در قلمرو
فكر و نظر و انديشههاي ادبي اهالي آن
ممالك گرديد. سرايندگان آن ديارها پس از
آشنا شدن با گلها و درختان جديدي مانند
نرگس و لاله و سنبل و ريحان و شمشاد و بيد
مجنون و سرو و نارون كه در نقاط گرمسير
هندوستان وجود نداشت، در آثار خويش از
تشبيهات و استعارات و كلمات نويني استفاد
ه كردند. قهرمانان و پادشاهان و عاشقاني
چون رستم و سهراب، جمشيد و انوشيروان و
شيرين و فرهاد و ليلي و مجنون هم موجب
تزئين كلام آنان گرديد. همچنين، با توسعه
افق فكري سخنوران هند و پاكستان اصناف سخن
و اقسام كلام هنديان نيز فزوني يافت و
ادبيات آنان با قصيده و غزل و مثنوي و
رباعي مزين گرديد. 10-در نتيجه مهاجرت و مسافرت
ايرانيان به شبه قاره علاوه بر ايجاد
تحولات بالا، تغييرات جالبي در علوم طب و
موسيقي كه از زمان قديم در آن سرزمين وجود
داشته و به پيشرفتهاي خاصي نيز نايل
گرديده بودند بوقوع پيوست. طب يوناني يا طب
بوعلي سينائي يا طب اسلامي از ايران به
هندوستان رفت و زير سرپرستي پادشاهان
مسلمان آن مملكت مراحل پيشرفت و ارتقا را
پيمود. امروز هم درشهرهاي مختلف هند و
پاكستان مراكز بزرگ همين طب داير است. در
موسيقي سنتي هندوستان موسيقي ايران تأثير
شگرفي از خود گذاشت. امير خسرو دهلوي در
اين زمينه خدمات ارزنده انجام داد. او
سيتار ساخت و طبله را هم او درست كرد، لحن
معروفي بنام قوّالي كه آواز دستجمعي است و
در مواقع و محلهاي مذهبي خوانده ميشود
نيز به امير خسرو منسوب ميباشد. 11- صنعتگران ايراني گاهي به دعوت
پادشاهان هند و پاكستان و در مواقعي جهت
كسب مال و منال از ميهن خويش دوري جستند و
در غربت شاهكارهائي كم نظير از خود
بيادگار گذاشتند. كاخهاي صدستون و آپادانا
كه مدتي قبلدر شهر قديمي پاتلي پوترا از
آنها (در هند) خاكبرداري بعمل آمده و در
زمان حكومت سلاطين موريا در حدود سه قرن
پيش از ميلاد ساخته شده است و همچنين تاج
محل و قلعهها و مساجد كوهپيكر لاهور و
دهلي و آگرا و خانقاهها و پلها و ساير
ابنيه تاريخي هند و پاكستان و بنگال همگي
نمايشگر نبوغ و كمال استادان ايراني و يا
كساني كه از فنون ساختمان سازي ايران ملهم
گشتند ميباشد. 12-تاريخ نويسي هيچگاه در بين هندوان
معمول نبود. آشنائي كشميريان با شاهنامه
فردوسي موجب شد تاريخ نويسي به سبك حماسة
ايران به زبان سانسكريت در كشمير آغاز
گردد و سخنوري توانا بنام كلهن بهت كشميري
به پيروي از فرزانة طوس به سرودن مثنوي
تاريخي بزبان سانسكريت زيرعنوان « راج
ترنگي » بپردازد. كلمة « راج ترنگي » درست
معناي شاهنامه را داراست. كلهن بهت در اثر
مزبور خويش دقايق تاريخي كشمير را از آغاز
آن تا زمان خود (قرن
دوازدهم ميلادي ) منظوم ساخته است. عده
ديگري نيز در پيروي از وي كوشيدند و منظومههاي
تاريخي به سبك شاهنامه بسانسكريت سرودند.
علاوه بر حماسه سرائي و تاريخ نويسي،
تذكره نويسي و قصيده نگاري هم در سانسكريت
در نتيجة آشنائي هنديان با ادبيات فارسي
در آن مملكت آغاز گرديده است. 13- استاد ابوريحان بيروني
نامدارترين محقق و رياضيدان و ماهر هيئت
و نجوم عصر خويش كه بالغ بر 13 سال در
پاكستان بسر برد و به مطالعات عميق در رشته
زبان شناسي و ادبيات و مذاهب و رسوم هندوان
پرداخت اهالي شبه قاره را با فلسفة يونان
آشنا ساخت و با نگارش كتاب « ماللهند » هند
و پاكستان را به جهان مترقي و پيشرفته زمان
معرفي نمود و بدين ترتيب خدمات ارزندهاي
در راه هند و پاكستان شناسي انجام داد.
بايد اضافه نمود پيش از بيروني هيچكس در
خود هندوستان هم كتابي پيرامون اوضاع
اجتماعي و فرهنگي آن كشور با دقت و صحتي كه
وي در جمع آوري اطلاعات مربوط بكار برده
برشته تحرير نكشيده بود بهمين علت بيروني
با نگارش كتاب مزبور قرنها پيش هندشناسي
را آغاز نموده و خدمت شاياني به شبه قاره
انجام داده است. 14 –
اسامي افراد مانند جيپال، نندا، سلطان
غياث دين، اكبر شاه و غيه و اسامي شهرها و
پرندگاني مانند ملتمان، بنگاله، لاهور،
سومنات، دهلي و طاووس و طوطي و غيره در
ادبيات ايران زياد به چشم ميخورد.
بدينترتيب ادبيات ايران كه معروفيت جهاني
دارد و همواره مورد توجه اغلب دانشوران و
اديبان دنيا بوده است در شناسائي هرچه
بيشتر هندوستان در اقصي نقاط عالم سهمي
بسزا داشته است. 15 –
كشتيرانان و ملاحان ايراني هم تا پيش از
تسلط پرتغاليها و اروپائيان در اوقيانوس
هند به سواحل هند و پاكستان رفت و آمد
داشتند و كالاهاي تجارتي را از كشوري به
كشور ديگري حمل ميكردند. محصولات
هندوستان از قبيل ادويه و زنجبيل و صندل و
عاج و امثال آنها بوسيله همين ملاحان به
بازارهائي در سواحل درياي مديترانه ميرسيد.
بنابرآن ميتوان ادعا نمود ايرانيان در
رونق بخشيدن به تجارت و صنايع هند و
پاكستان براي قرنها به ممالك مزبور كمك
كردند و در مرتبط ساختن شبه قاره با جهان
خارج كه از حيث تمدن وضع بهتري داشت سهيم
شدند. 16 –
ايران علاو ه بر اسلام زبان و ادبيات شيرين
فارسي و فرهنگ و تمدن گرانمايه و قوي خود
را به هندوستان به ارمغان داد. فرهنگي كه
همواره ماية افتخار و سربلندي هنديان
بويژه مسلمانان آن سرزمين گشته و امروز هم
زيربناي تأسيس و تحكيم پاكستان بشمار
ميرود. اصولاً بعد از قرآن و دين مبين
اسلام مهمترين عامل حفظ شخصيت ملي
مسلمانان شبه قاره همين فرهنگ ايران بوده
كه در بين آنها به اسم ثقافت اسلامي ناميده
شد و جهت تحفظ آن پاكستان تشكيل گرديد. 17 –
در نتيجه تماس فارسي زبانان با بوميان
هندوستان زبان جديدي بنام ريخته يا هندي
يا هندوستاني كه درحال حاضر اردو هم
ناميده ميشود بوجود آمد. هندي يا اردو در
كوتاه مدتي زبان عمومي مردم آن سرزمين
گشته و پس از زبان انگليسي كه زبان رسمي
شبه قاره ميباشد رايجترين زبان آن
سرزمين محسوب ميشود. علاوه بر اردو كه
زائيدة نفوذ فارسي در هندوستان است ساير
زبانهاي محلي هند و پاكستان و بنگال مانند
سندي، پنجابي، بنگله، كشميري، مراحتي،
گجراتي، پشتو گرومكهي، مالايالم و امثال
آنها تحت تأثير فارسي قرار گرفته و تعداد
قابل توجهي از واژههاي ايراني درآنها
وارد شده است. 18- نبوغ خلاقة ايران در مواقع مختلف
در هندوستان نفوذي از خود بجاي گذاشت و
مورد تقليد و سرچشمه الهام اهالي آن
سرزمين قرار گرفت چنانكه درزمان حكومت
خاندان موريا در پاتلي پوترا (در قرن سوم
پيش از ميلاد) تخت جمشيد ايران مورد تقليد
هنديان واقع شد و آپادانا و كاخ صد ستون و
هزار ستون را در آن ديار ساختند. اشوك
اعظم، نامدارترين پادشاه در تاريخ قديم
بهارت (هند) با الهام از كتيبهنگاري
هخامنشيان، كتيبههاي متعددي را در قلمرو
وسيع سلطنت خويش، روي قلهها و ستونها از
خود بيادگار گذاشت، سرستونهاي اشوكا
شباهت زيادي با سرستونهاي تخت جمشيد داشته
است. آئين دربارداري هخامنشيان نيز بوسيله
اشوكا مورد تقليد واقع شده است. با الهام از تخت « طاقديس » تختي كه
بشكل طاق بوده و بزمان خسروپرويز ساساني
منسوب است و از نظر ساخت بسيار زيبا و
پربها بوده تختي بسيار قشنگ و قيمتي در
زمان شهابالدين شاهجهان امپراطور بابري
ساخته شد و نام آن را تخت طاووس گذاشتند.
تخت طاووس بوسيله نادرشاه از دهلي به
ايران انتقال يافت و سپس ضايع شد. همچنين محمد شاه بهمني پسر
علاءالدين شاه بهمني پادشاه دكن (جنوب هند)
تخت فيروزه را ساخت. همچنين « بلند دروازه » در آگرا در
جواب عالي قاپوي قزوين و اصفهان و چهل
ستون، مشاهي مسجد و ميناره جنبان و چارباغ
در شهرهاي دهلي، آگرا، لاهور، احمد آباد و
چنيوت (پاكستان) با الهام از چهل ستون و
مسجد شاه و مناره جنبان اصفهان تعمير يافت. اعطاي خطاب « ملكالشعرا » به
سرايندة به سرايندة دربار و پياده رفتن
شاه عباس صفي به مشهد مقدس از طرف جلالالدين
اكبر شاهنشاه هندوستان مورد تقليد واقع شد
و او هم پياده از آگرا به اجمير رفت و خطاب
ملك الشعرا به غزالي مشهدي داد. طهماسب
صفوي جُنگي را كه عدهاي از هنرمندان
ايران آن را تهيه كرده بودند به حميده بانو
همسر همايون هديه نمود(1). در تقليد از آن
مرقعهاي متعددي از جمله مرقع گلشن و مرقع
گلستان بوسيله پادشاهان تيموري هند بخصوص
جهانگير ساخته شد. اغلب امهمات كتب فارسي
كه در ايران نوشته شد مانند شاهنامة
فردوسي، مثنوي مولانا رومي، خمسه نظامي،
گلستان و بوستان سعدي، غزليات حافظ
شيرازي، رباعيات عمر خيام و امثال اينها
در هند و پاكستان بلا جواب نماند و در تتبع
هر كدام از آنها آثار متعددي در شبه قاره
بفارسي و زبانهاي محلي بويژه زبان اردو
بوجود آمد. با در نظر گرفتن چنين حقايقي
ميتوان گفت ايران همواره الهام بخش براي
هند و پاكستان در زمينههاي ادبيات و مذهب
و بعضي از فنون و هنرها بوده و موجب بالا
رفتن سطح دانش و هنر در آن سه كشور گرديده
است. 19 –
گروه كثيري از عارفان و متصوفين مسلمان
مانند شيخ عليبن عثمان هجويري، خواجه
معين الدين چشتي، خواجه قطبالدين بختيار
كاكي، شيخ بهاءالدين زكريا ملتاني، سيد
محمد گيسودراز، مولانا جلال الدين
تبريزي، ميرسيد علي همداني و امثال آنها
كه همگي فارسي زبان بودند با تبليغ اسلام و
ترويج توحيد و اصول اخلاقي و عرفاني
اسلامي تحولات عظيمي در جوامع هندو و توده
مردم آن سامان بوجود آوردند و مساوات
اسلامي و برادري و برابري را دربين آنها
جانشين گروهبندي و امتيازات نژادي و
فرقهاي ساختند. در نتيجه برخي از جنبشهاي
مذهبي و اجتماعي نظير دين « بگهتي » و «
سكها » و غيره به منصة ظهور رسيد. پيروان
اين اديان در ادبيات زبانهاي محلي چون
پنجابي، بنگله، مراهتي و زبانهاي ديگر
شمال و جنوب هند انديشههاي برابري و
برادري را تزريق نمودند و تمام فعاليتهائي
كه از جانب پيروان اديان بهگتي و سكها و
غيره در اين موارد صورت گرفت بيشتر مديون
متفكران و عارفان ايراني بوده است. 20 –
در دهة اخير ايران، بعلت پيشرفتهي چشمگيري
كه در صحنه اقتصاد و ساير امور داخلياش
حاصل نموده و به كسب افتخارات خاصي دربين
اقوام عالم نايل گرديده است توانست در
تعديل سياستهاي ممالك شبه قاره كه احياناً
متضاد با منافع مشترك خود آنها بود نقش
سازندهاي ايفا كند. ايران بويژه با
پاكستان در مسايل مختلف همكاريهاي زياد
نموده و در زمينههاي فرهنگي و اقتصادي و
سياسي با آنكشور همفكر و همگام بوده
است. هند و
پاكستان و زبان و ادبيات فارسي : عدهاي از استادان ايراني مطالبي
پيرامون نقش اهالي شبه قاره در رواج زبان و
ادبيات فارسي مرقوم داشتهاند كه دراينجا
به درج اقتباساتي چند از نگارشات برخي از
آنان مبادرت ميورزيم : شادروان سعيد
نفيسي در پيشگفتار «ارمغان پاك» چاپ كانون
معرفت تهران سال 1334 چنين نوشته است : « …
امروز ما صدها كتاب نظم و نثر فارسي در
رشتههاي مختلف داريم كه در هند و پاكستان
نوشته شده و بحث در نظم و نثر فارسي در
هندوستان و پاكستان يكي از مفصلترين
مباحث تاريخ ادبيات ماست. در دوره بابريان
بسياري از سخن سرايان بزرگ ايران به هند
رفتند يا در آنجا مانده و بخاك رفتهاند و
يا با بغل بغل ثروت و نعمت در پايان زندگي
به ايران باز گشتهاند و سر سلسله اين
دسته دوم صائب تبريزي شاعر بزرگ قرن
يازدهم ايران است، ناچار هركه در اين
رشته بسيار وسيع يعني فارسي در هندوستان و
پاكستان مطالعه كند خدمت بزرگي به ادب
ايراني كرده است و هرچه در اين زمينه
بنويسد باز جاي سخن هست و تا سالها زمينه
دست نخورده و بكر در پيش ما خواهد بود …
» اميري فيروزكوهي در مقدمه كليات
صائب تبريزي چاپ كتابخانه خيام تهران ص 6
چنين گويد : « …
معذالك ميشود گفت كه خود هنديان و بزرگان
ايشان به سنت سلاطين و امراي خويش در تعلم
وتعليم فارسي و حفظ و ترويج آن از بذل هيچ
نوع همت مادي و معنوي و ابراز علاقه بسيار
كوتاهي نكردند و آنرا مانند زبان اجدادي
خود محافظت نموند و گويندگان و نويسندگان
گرانقدرشان آنقدر بدين زبان تأليفات و
تصنيفات گرانبها كه در ايران نظير ندارد
كرده و چندان احاطه و اطلاع بخرج دادند كه
بيش از آن متصور نيست بحدي كه هماكنون
هندوستان از كثرت وجود كتب فارسي و علاقه
آن بزرگواران در جمع آوري و حفظ آنها در
حكم كتابخانه و بلكه گنجخانة نفايس كتب
فارسيست …
» شادروان استاد سعيد نفيسي در مقدمه
ديوان امير خسرو چاپ تهران سال 1343 عبارت
ذيل را نوشتهاند : « …
در سراسر ادوار تاريخي چه پيش از اسلام و
چه بعد از اسلام هندوان و ايرانيان
نزديكترين روابط را بايكديگر داشتهاند و
هرگز خللي در آن راه نيافته است. اكنون
تاريخ ادبيات و نظم و نثر فارسي درميان هند
و ايران مشترك است و بهمان اندازه كه در
اين هزار سال گذشته نويسنده و سراينده
زبان دري در ايران بوده در هندوستان نيز
زيستهاند. تا روزيكه سراسر هندوستان مستعمره
انگلستان شده تمدن ايران چنان در هند رواج
داشته كه زبان فارسي پس از ايران در شبه
قاره هند بيش از هر زبان ديگري رايج بوده و
زبان درباري همه خاندانهاي شاهي
هندوستان شده است. از آغاز قرن ششم مردم
هندوستان چنان بزبان فارسي خو گرفتهاند
كه در هر دوره چند نويسنده و شاعر بزرگ در
هندوستان زيسته و آثاري پديد آوردهاند.» شادروان استاد احمد بهمنيار در
مقدمة فرهنگنامه جديد، تأليف مرحوم
پروفسور فيروزالدين رازي چاپ لاهور سال 1333
چنين نوشته است : « …
اين رابطه كه غالباً با روابط سياسي و
اقتصادي توأم و علاقه همكيشي و همنژادي
سبب استحكام و دوام آن بوده است دانش
خواهان پاكستان را بفرا گرفتن زبان فارسي
كه هم زبان علم و ادب و هم زبان سياست و
حكومت محسوب ميشد متمايل ساخت و تعليم و
تعلم و كتابت و تكلم بدين زبان در آن كشور
رواجي روز افزون يافت و رفته رفته پاكستان
بعد از ايران مهد و مركز زبان و ادبيات
فارسي شد و حتي زماني هم در اين زمينه بر
ايران مقدم و رواج شعر و ادب فارسي بمثابه
زبان بومي تلقي كردند و در محاورات روزانه
به سهلي و آساني زبان بومي بكار بردند و
فضلا و علماي آن كشور بر جمع و تدوين لغات و
كنايات و مصطلحات و امثال و حكم فارسي همت
گماشتهاند و در تهذيب و ترتيب قواعد صرف
و نحو و بيان و عروض و قافيه و ديگر علوم
لفظية فارسي جد و جهدي كه نظيرش حتي در خود
ايران هم ديده نميشد مبذول داشتند و قسمت
مهمي از آثار علمي و ادبي خود را بفارسي
تأليف كردند و صاحبان طبع موزون بفارسي
شعر گفتند و چون بين طبقات روشن فكر دو ملت
روابط برقرار بود و از افكار و آثار فكري
يكديگر بزودي و آساني مطلع شدند فارسي
معمول در دو كشور تقريباً يكي بود و
تحولاتي كه مييافت اثرش در هر دو كشور
مشهود ميشد چنانكه انشاي نثر مصنوع در دو
كشور تقريباً در يك وقت معمول گرديد و سبك
شعر معروف به هندي كه در پاكستان بوجود
آمده بود در ايران هم رايج و متداول شد.» استاد جلالالدين همائي در كتاب
فرهنگ نويسي فارسي در هند و پاكستان چاپ
تهران سال 1341 چنين مينگارد : « …
اهتمامي كه در كشور هندوستان (به معني عام
قديم كه شامل هر دو مملكت هند و پاكستان
فعلي است) نسبت به زبان و ادبيات فارسي
مخصوصاً فرهنگ نويسي و تذكرهالشعرا
مبذول شده چندين برابر كاريست كه خود
ايرانيان دراين باره انجام دادهاند.براي
تعليل و توجه اين امر شايد توهم شود كه
خدمت هند و پاكستان بزبان و ادبيات فارسي
نظير خدمتي باشد كه ايرانيان بزبان و
ادبيات عرب انجام دادهاند كه هزار مرتبه
بيشتر از خود عربها در اين زمينه كار و
كوشش كرده و كتاب نوشتهاند بطوريكه اكثر
كتب ادب عربي از لغت و صرف و نحو و معاني و
بيان بديع و نقدالشعرا و امثال آن كه مستند
خود عربها نيز واقع شده پرداختة سعي و همت
ايرانيان است … » دكتر ذبيحالله صفا در تفريظ كتاب
فرهنگ نويسي فارسي در هند و پاكستان چاپ
تهران سال 1341 چنين مينويسد: « …
من از آن باب كه خود را يكي از خادمان ساحت
سخن پارسي ميشمارم، هيچگاه نميتوانم
از بيان سپاس داري و حق شناسي دربرابر اين
همه كوشش هنديان در نگهداشت گنجينه ادب
پارسي خاموش بمانم. اين مردم جمال دوست
هنرپرور روزگاري دراز كه ما در تنگناي
حوادث خرد ميشديم خود را بعنوان مدافع
قهرمان آثار پارسي معرفي كردند، شاعران ما
را پذيرفتند، به نويسندگان ما پناه دادند،
آثار ما را چون گوهرهاي فروزان بجان
خريدند، با كوششهاي مداوم خود در آموختن
و تتبع زبان و آثار پارسي بر شمارة شاعران
و نويسندگان پارسي و آثار پارسي بمقدار
معتنابهي افزودند … » « …
با اين وصف بآساني در مييابيم كه آن همه
شاعر و نويسنده و كتاب پارسي در هند و
پاكستان چگونه جمع شدند و مجاهداتي كه در
نگاهداشت و شرح و توضيح آنها شده از كجا
برخاسته است …
» « …
كتابهائيكه در هر يك از فنون ادب پارسي در
سرزمين پهناور هند و پاكستان نوشته شده
بيشمار است و تحقيق در هر يك از آنها بواقع
شايستة صرف عمرهاي دراز است. چه خوش بود كه
همتها در اين راه گماشته ميشد تا
نسلهاي حاضر و آينده ايران از وجود اين
سرماية عزيز ادب پارسي در آن ديارها آگاه
باشد.» استاد علي اصغر حكمت در كتاب «
سرزمين هند » چاپ دانشگاه تهارن (صفحه 62)
اينچنين مرقوم داشتهاند: « …
خلاصه كلام سلاطين اسلامي هند از قرن پنجم
هجري (يازدهم ميلادي) تا آخر دورة مغوليه (قرن
سيزدهم هجري، نوزدهم ميلادي) همواره حامي
و پشتيبان فرهنگ و ادب و هنر اسلامي ايراني
بودند. دربار اين سلاطين بوسسيله امراي
ايراني مآب مركز فعاليتهاي فرهنگي و
محور جنبشةاي علمي گرديد و از ايشان در
تمام شعب صنايع مستظرفه و فنون جميله و
علوم و آداب آثار مخلد هم بزبان فارسي و هم
بزبانهاي محلي باقي ماند. نه تنها
پادشاهان اسلام بلكه مهاراجهاي هندو همه
در انتشار شعر و ادب فارسي و فن و هنر
ايراني و تشكيلات و سازمانهاي كشوري و
اجتماعي بسبك ايرانيان سهمي بسزا داشتهاند.
توجه اين پادشاهان بدينگونه امور سرمشق
خوبي براي امراء و راجاها و توابها در
اطراف و اكناف مملكت گرديد. بطوريكه آثاري
بسيار از ايشان در تاريخ و ادبيات هند در
اين قرون باقي مانده است و خلاصه در اين
دوره هشتصد ساله پيكر فرهنگ اسلامي آميخته
با فرهنگ هندي و در جامه زبان و ادب فارسي
مخلوط با ادب و زبان سانسكريت به منتهاي
توسعه و كمال رسيد.» شجاعالدين شفا در كتاب جهان ايران
شناسي در مورد خدمات هندوستان (هند و
پاكستان) به ادبيات فارسي چنين مينويسد : « …
در ميان كليه كشورهاي جهان از لحاظ زبان و
ادبيات و فرهنگ ايران مملكت هندوستان مقام
ممتازي دارد. بزرگترين مجموعة كتب و نسخ
خطي فارسي در تمام جهان متعلق به كتابخانههاي
هندوستان است و بالاترين تعداد فرهنگها و
دستورهاي زبان فارسي تاكنون درآن كشور
تأليف شده و تقريباً كليه شاهكارهاي
كلاسيك ادبيات فارسي قبل از ايران در آن
مملكت بچاپ رسيده است كه مهمترين روزنامه
فارسي قرن گذشته حبلالمتين از زمره
آنهاست. « تعداد كتبيبهها و الواح فارسي
مربوط به ابنية تاريخي در آن كشور بعد از
خود ايران از هرجاي ديگر بيشتر است و درحال
حاضر نيز مراكز تعليم زبان و ادبيات فارسي
و زبانهاي اوستائي و پهلوي در دانشگاهها و
در مراكز غير دانشگاهي يا خصوصي هندوستان
از حيث تعداد انسيتوها و مراكز ايران
شناسي هندوستان در درجات اول است. اين
موقعيت خاص، طبعاً زاده طول مدت روابط
فرهنگي و مدني ميان دو كشور ايران و
هندوستان است …
» درباره تفاهم فرهنگي و هنري دو ملت
ايران و پاكستان ذكر نكات زير ضروري است : 1
- علاقة وافر تاجداران و درباريان
آنها در شبه قاره به كتابهاي اسلامي و
ايراني موجب شد مهاجران ايراني نسخ كتب
ذيقيمت فارسي و عربي را بعنوان ارزندهترين
هديه جهت تقديم به سلاطين معارفپرور هند
و پاكستان به آن ديارها ببرند. بدين طريق
تعداد قابل توجهي از آثار فارسي به آن
ممالك راه يافت و از چپاول روزگار كه در
ايران بيشتر صورت گرفت مصون و محفوظ ماند.
الان تعداد زيادي از آن نسخ در گنجينههاي
علمي شبه قاره و كتابخانههاي انگلستان
نگهداري ميشود. 2
–
اهالي شبه قاره آثار پهلوي و فارسي را
بزبانها محلي هند و پاكستان و انگليسي و
فارسي منتقل ساختند. بطور مثال زرتشت
بهرام در قرن هفتم هجري (1278 ميلادي)
اردويرافنامه و زرتشت نامه را از زبان
پهلوي به فارسي منظوم ترجمه كرد. عدهاي
از انگليسيها و خود هنديها نيز برخي از
كتب مهم فارسي مانند زبور عجم، اكبر نامه،
اقبالنامه جهانگيري، برهان مآثر، طبقات
ناصري، تاريخ فرشته و امثال آنها را بزبان
انگليسي برگرداندند. همچنين تقريباً تمام
امهمات كتب فارسي و آثار كلاسيك آن زبان
نظير شاهنامه، مثنوي مولانا روم، خمسه
نظامي، گلستان و بوستان سعدي، غزليات
حافظ، رباعيات خيام و ساير آثار ارزشمند
زبان مزبور بارها بزبانهاي اردو، سندي،
بنگالي، پنجابي و غيره ترجمه شده است. برخي
از كتب عربي و اردو و سندي و پنجابي بزبان
فارسي هم انتقال يافته و بدينترتيب زبان
ايران در شبه قاره گسترش پيدا كرده و گنجهاي
تازه به ذخاير آن افزوده شده است. 3
–مشايخ
و عالمان، نويسندگان و گويندگان،
صنعتگران و هنرمندان عالي مقام ايراني در
مواقعي كه كشور آنان مورد تهاجم اقوام
ديگر قرار گرفته و يا دچار اختلالات سياست
داخلي و هرج و مرج اجتماعي واقع شده،
بمنظور برخوردار بودن از امنيت و حفظ
سلامتي و بهواي كسب مال
ومنال و جلب بذل و نوال رهسپار هند
وپاكستان شدند و در آنجا، در پرتو ادبنوازي
و هنرپروري مربيان سرسخت زبان و فرهنگ و
هنر ايران به عزّ وجاه رسيدند و رد محيط كاملاَ
سازگارتري توانستند نبوغ و استعدادهاي
سرشار خويش را در مقياس بسيار بلندي بروز
دهند. درنتيجه، آنان با همكاري عالمان و
اديبان و هنرمندان بومي هندوستان كارهاي
عظيمي در رشتههاي گوناگون دانش و علم و
هنر انجام دادند و بدينترتيب معيار عظمت و
ارزش ادبيات فارسي و فرهنگ و هنر ايران را
بالا بردند. شهرت عظيم پادشاهان هند و پاكستان
در مورد ادبا پروري و ايران دوستي آنان
هركسي را كه در ايران متاعي از هنر و كمال
در دست داشت طرف خود كشيد بهمين علت در هر
دوره از تاريخ هند اسلامي اسامي تعداد
كافي از ايرانيان در صورت رجال دربار
پادشاهان مختلف بچشم ميخورد. عدهاي از
ايرانيان مهاجر در هندوستان براريكه
سلطنت تكيه زدند. گروهي از آنان بمقام
وزارت و سفارت و امارت رسيدند و مصدر
كارهاي شاياني واقع شدند. سرسلسلههاي
بهمنيان، قطب شاهيان، عادل شاهيان، نظام
شاهيان و غيره و محمود گاوان (وزير سلاطين
بهمني در جنوب هند) بيرم خان، (سپه سالار
اكبر خان) نعمت خان عالي شيرازي (وزير
اورنگ زيب) حكيم ابوالفتح گيلاني (حكيم
اكبرشاه) شاه فتحالله شيرازي (عالم
رياضيات و نجوم و هيأت) ظفر خان احسن تربتي
از همين قبيل اشخاص بودهاند. جلد سوم تاريخ معروف بدايوني(منتخب
التواريخ) مخصوص احوال شاعران و عارفان و
فاضلان روزگار اكبرشاه است و درآن از 38
عارف، 69 دانشمند، 15 حكيم و 167 شاعر نام برده
شده و اغلب آنها ايرانيان مهاجر ميباشند. ابوالفضل در « آيين اكبري » 51 نفر
شاعر ملازم دربار اكبر را نام برده و همه
آنان ايراني بودهاند. تعداد شيرازيها كه
در زمان سلطنت علي عادل شاه پادشاه
بيجاپور به جنوب هند رفتند و به كسب انعام
مفتخر گرديدند دههزار بود. استاد علي اصغر حكمت در كتابش بنام
« سرزمين هند » چاپ دانشگاه تهران بسال 1337 (صفحه
89) در اين مورد چنين مينگارد : « …
چون ستاره دولت اكبر بقدرت و مكنت و جاه و
جلال و باوج كمال رسيد دست عطابخش او باعث
شد كه سيل شعرا و سخنوران از بلاد ايران
احرام طواف آگرا را بسته در آن ديار رحل
اقامت افكندند. او بشعر فارسي رغبت و ميل
فراوان داشته و از خود وي اشعار و ابيات
روايت كردهاند.» 4
–
تعداد كتبيهها و الواح فارسي مربوط به
ابنيه تاريخي در هند و پاكستان وبنگلادش
بعد از ايران از هرجاي ديگر دردنيا بيشتر
است. مسلمانان آن ممالك فارسي را مانند
عربي زبان مقدسي ميدانند بهمين علت برسر
دربهاي آرامگاهها و روي مقبرهها بجاي
زبانهاي محلي و اردو كتبيهها بفارسي
نوشته ميشود. 5
–عدهاي
از دانشمندان در شبه قاره تأليفاتي دربارة
زبان و ادبيات فارسي و تاريخ و فرهنگ ايران
بزبانهاي محلي و انگليسي تهيه نمودهاند.
تاريخ ادبيات فارسي در دربار مغولان
هندوستان اثر پروفسور دكتر غني (بزبان
انگليسي) شرح حال و آثار عبدالقادر بيدل
نوشته دكتر عبدالغني (بانگليسي) شرح حال و
آثار حكيم اوحدالدين انوري (بانگليسي) از
دكتر نسيم آثار دكتر پروفسور دهّلا درباره
زرتشت و تاريخ باستان ايران (بانگليسي) و
غيره و همچنين تاريخ ايران بزبان اردو از
پروفسور بدخشاني و تاريخ ادبيات فارسي
بفارسي اثر دكتر غلام سرور، سخنوران معاصر
ايران بفارسي بقلم پروفسور اسحاق، حيات
سعدي به اردو اثر مولانا الطاف حسين هالي،
شعرالعجم به اردو نگارش شبلي نعماني و كتب
متعدد ديگري را كه در هند و پاكستان در
رشتههاي اشاره شده بزبانهاي مختلف نوشته
شده است ميتوان بعنوان شاهد معرفي كرد. 6
–
نخستين تذكره شاعران فارسي بنام لبابالاباب
تأليف سديدالدين محمد عوفي زير سرپرستي
ناصرالدين قباچه پادشاه ملتمان و اچه و
سرزمين وسيع سند (پاكستان) در ملتمان نوشته
شده است. 7
–
نخستين اثر فارسي در رشته تصوف و عرفان
ايراني بعنوان كشفالمحجوب مؤلفه عثمانبن
علي هجويري در شهر لاهور (پاكستان) نگارش
يافته است. 8
–
بعلت اينكه سند در قلمرو پادشاهان صفاري
شامل بود در آن نواحي از زمان آنها رواج
پيدا كرد و تا اين اندازه معمول گرديد كه
نخستين زن، شاعر فرسيگو بنام رابعه بنت
كعت قضداري از پاكستان برخاسته است. 9
–
قديميترين كتاب موجود منثور فارسي بنام
« الابنيه عن حقايق الادويه » نگارش
ابومنصور موفقترين هروي كه در قرن چهارم
به پاكستان رفته بود در آن كشور نوشته شده
است. اين كتاب در سال 447
هجري توسط اسدي طوسي كتابت شده و نسخه
خطياش در كتابخانة موزة وين نگهداري ميشود.
(جهان ايران شناسي تأليف شجاع الدين شفا ). 10
–
ابومعشر خراساني در قرن سوم هجري سفر
طولاني به هندوستان كرد و كتاب مهمي در علم
نجوم تهيه نمود و اطلاعات در مورد ارقام
هندسي را از آنجا به كشورهاي اسلامي منتقل
ساخت. او در سال 886 ميلادي در شهر بنارس
درگذشته است. 11
–
زرتشتيان هندوستان با آموختن اوستا به
جوان فرانسوي بنام آنكتيل دوپرون در قرن
هيجدهم ميلادي در اوستاشناسي را در جهان
باز نمودند و همچنين انجمن آسيائي بنگال
در كلكته و بمبئي كه در سالهاي 1784 و 1804 م.
تأسيس يافت ايران شناسي را در مغرب زمين
معمول ساخت. 12
–
پادشاهان ملتمان و بنگال و دكن (جنوب هند)
از سعدي و حافظ براي مسافرت به پاكستان و
هند دعوتي بعمل آوردند و هدايائي براي
آنها به ايران فرستادند. جمعي از عالمان و
اديبان مانند عبدالرحمن جامي و شاه نعمتالله
ولي و حكيم ركنا مسيح كاشي (استاد صائب
تبريزي) و امثال آنان پولي از هندوستان در
ايران دريافت ميكردند و مورد عنايات
سلاطين و امراي هند قرار ميگرفتند. چنين
محبتها باعث دلگرمي بيشتر شاعران و
نويسندگان فارسي و موجب پيشرفت ادبيات آن
زمان ميشد. 13
–
اولين چاپخانههاي فارسي با چاپ سربي در
سال 1781 م و چاپ سنگي در سال 1810 م در كلكته
دائر شد. (جهان ايران شناسي نگارش شجاعالدين
شفا). اولين ديوان حافظ شيراي و كليات سعدي
در سالهاي 1791 تا 1795 ميلادي در كلكته بچاپ
رسيد در سال 1801 م. مجموعة منتخبات فارسي (نظم
و نثر) زير عنوان «منشي فارسي» توسط اديب
ايرانشناس انگليسي بنام فرانسس گليدون در
كلكته انتشار يافت. در سال 1806 م. متن گلستان
كه بهترين چاپهاي آن بود در كلكته به طبع
رسيد. همچنين اسكندرنامه نظامي و متن كامل
شاهنامه در چهار جلد در سال 1829 م در كلكته
به حليه طبع آراسته گرديد. 14
–
نخستين روزنامة فارسي به عنوان «
هندوستاني » در سال 1820 ميلادي توسط شخصي
بنام « اكرام علي » با چاپ سنگي در كلكته
منتشر شد. در سال 1822 م مجلة فرسي و جام جهان
نما، در بمبئي و در سال 1823 م مجلة فارسي شمسالاخبار
در كلكته و روزنامه معروف فارسي بنام « حبل
المتين » در سال 1893 م در كلكته انتشار يافت. 15
–
چاپخانههاي متعددي مانند مطبعه نولكشور
لكهنئو و كاپنور، مطبعه مجتبائي دهلي،
مطبعه انجمن آسيائي بنگال كلكته،
دارالطبع سركار عالي حيدر آباد، مطبعه
مظفي بمبئي، مطبعه مظهر العجائب مدرس،
مطبعه رياض هند امر تسر، مطبعه شيخ غلام
علي لاهور، چاپخانه شيخ مبارك علي لاهور و
امثال آنها كه تعداد مجموعي آنها به چندين
صد عدد ميرسد به انتشار آثار فارسي
پرداختند و هزاران اثر آن زبان را تكثير
نموده و بدينترتيب در حفظ آثار فارسي و
تعميم نسخ آنها خدمات بسيار ارزنده انجام
دادند. هنوز هم برخي از چاپخانههائي در
شبه قاره به انجام چنين خدمتي سودمند
اشتغال دارند و در هر سال تعداد قابل توجهي
از كتب و مجلات فارسي را بچاپ ميرسانند. 16
–
شهرت شعرا پروري و ادب نوازي پادشاهان و
امراي سلاطين هند و پاكستان تعداد زيادي
از دانشمندان و گويندگان ايراني مانند
غزالي مشهدي، نظيري نيشابوري، عرفي
شيرازي، ابوطالب كليم كاشاني، صائب
تبريزي و امثال اينها را از وطن خود ره آن
ديارها كشيد و آنان در سرپرستي مربيان
فارسي و ادب و فرهنگ ايران كه در ترويج
فارسي و تشويق و قدرداني نويسندگان و
سرايندگان آن زبان حداكثر مجاهدت را بكار
ميبردند آثار فراوان و پرارزشي را بوجود
آوردند. علاوه برآنها فارسيگويان محلي و
نويسندگان هندي مانند امير خسرو دهلوي،
فيضي اكبر آبادي، بيدل عظيم آبادي، سراج
الدين علي خان آرزو دهلوي، غالب دهلوي،
اقبال لاهوري و امثال اينها نيز آثار
ذيقيمتي بفارسي از خود بيادگار گذاشتند. نتيجه
مساعي مشترك گويندگان و نويسندگان ايراني
و فارسي نگاران هندي در راه بوجود آوردن
آثار علمي و ادبي در شبه قاره اين بود كه
دهها هزار كتاب در رشتههاي مختلف ادبيات
و علوم گوناگون بفارسي نوشته شد و
بدينترتيب زبان و ادبيات ايران توسعه
دامنهداري در سرزمين مزبور نمود و
گنجينههاي عظيمي به ذخاير گرانبهاي آن
افزوده شد. بخصوص در رشتههاي دستور زبان،
فرهنگ نويسي، تذكره نويسي و تاريخ نويسي
بيش از ايران در هند و پاكستان كتابها
نگارش يافت. 17
–
نفوذ تمدن جديد مغرب زمين در كشورهاي
خاوري تحولاتي در شئون مختلف زندگي و سنتهاي
كهن شرقيان و از جمله ايرانيان ايجاد نمود
ولي اهالي هند و پاكستان بخصوص مسلمانان
آن مملكتها كه فرهنگ ايران در تمدن آنها
تأثير فراواني داشت در قبول نفوذ تمدن
باختري تأمل ورزيدند و در حفظ آنچه كه
بعنوان ميراث فرهنگي از بزرگان خويش
دريافت داشته بودند پافشاري نمودند. در
نتيجه، زبان و فرهنگ ايران درعين اصالت
خود دربين مسلمانان هند و پاكستان نيز
باقي ماند. امروز همانگونه كه در خانوادههاي
اصالت دوست ايراني سنن قديم اين كشور حفظ
شده است در پاكستان هم از آن نگهداري بعمل
آمده و عده زيادي از پاكستانيها و همچنين
مسلمانان هند كه پابند به سنتهاي قديم ميباشند
در حفظ آداب اجتماعي و سنن و ميراث ادبي و
فرهنگي ايران خدمات شاياني انجام دادهاند. پاورقيها : ٭ نثر فارسي اين سلسله مقالات بقلم نويسنده
كه پاكستاني الاصل هستند، ميباشد. 1
– مجله هنر و مردم، شماره 88، مقاله مهدي
غروي. |