رجب‌نيا، مسعود. "مامه فارسي گيوگ خان به پاپ". دوره 12، ش 136 و 137 (بهمن و اسفند 52): 32-39، تصوير، نقشه.

 

خلاصه: گوشه‌اي تاريخ مغول درقرن هفتم هجري،‌حطه به سرزمين قفقاز و استپهاي جنوب روسيه، هياتهايي كه پاپ "اينوسان چهارم" به دربارقا آن گسيل داشت، مشخصات ظاهري نامه و متن‌نامه به زبان فارسي، معاني بعضي از لغات.

با ابنيه باستاني كشورمان آشنائي بيشتر پيدا كنيم

 

مصاحبه‌اي با پيتر دلاوال جهانگرد ايتاليايي

 همزمان با اوايل پادشاهي شاه عباس بزرگ

دكتر عيسي بهنام

 

            صحبت كردن راجع به اصفهان كار بسيار مشكلي است ، چون از زمان شاه عباس بزرگ تا عصر حاضر تعداد زيادي از جهانگردان به تمجيد و تعريف آن پرداخته‌اند و آقاي دكتر لطف الله هنرفر با چاپ كتاب « گنجينة آثار تاريخي اصفهان » ديگر جايي براي صحبت براي اشخاصي مانند من باقي نگذاشته‌اند .

            با اين حال تصور مي‌كنم هنوز گفتني راجع به پايتخت زيباي شاه عباس وجود دارد .

            من مدتهاست راجع به اين موضوع در فكرم كه هنگامي كه معماران وبناها ، نجاران و نقاشان و ديگر صنعتگران ، با شتاب تمام مشغول بر پا كردن عالي‌قاپو و مسجد شيخ لطف الله و غيره بودند ، شاه عباس در كدام كاخ در اصفهان اقامت كرده بود . هميشه فكر مي‌كردم كه در اين مدت محل اقامت شاه عباس بزرگ و حرمش در باغ چهل ستون بوده كه بنا بر گفتة دكتر هنرفر كتاب نامبرده در صفحة 570 باغ دلگشاي جهان‌نما ناميده مي‌شد .

            مدت‌ها آندره گدار و ديگران تصور مي‌نمودند كه باني كاخ كنوني چهل ستون شاه عباس اول بوده است . ولي دكتر هنرفر در صفحة 557 كتابش اظهار مي‌دارد كه در سال 1327 تاريخ بناي كاخ چهل ستون پيدا شده ، و بنا بر كتيبه‌اي كه در جبهة تالار عمارت چهل‌ستون از زير گچ خارج شده اين كاخ در پنجمين سال پادشاهي شاه عباس دوم در سال 1057 هجري پايان يافته است .

            ولي در صفحة 557 همين كتاب دكتر هنرفر اظهار مي‌دارد كه از نتيجة تحقيقات دربارة چهل‌ستون چنين مستفاد مي‌شود كه باغ وسيع چهل‌‌ستون را شاه عباس كبير طرح انداخته و در وسط آن عمارتي به شكل كلاه فرنگي با اطاقهاي كوچك در اطراف آن احداث شده بوده است ، سپس با شروع سلطنت شاه عباس دوم عمارت مزبور توسعه داده شده و تالارها و ايوان‌ها بر آن افزوده شده است .

            اين مطلب كاملاً منطقي به نظر مي‌رسد كه شاه عباس اول در اين باغ وسيع كاخ يا كاخهايي براي اقامت خود و خانواده‌اش ايجاد كرده بوده باشد و اين نيز بسيار منطقي است كه شاه عباس دوم كه به ايجاد ساختمانها و تعمير ابنيه‌اي كه پيش از او ساخته شده بودند علاقة زياد نشان داده . بنابراين بعيد به نظر نمي‌رسد كه كاخ كنوني چهل‌ستون همان طور كه دكتر هنرفر مي‌گويد به دستور شاه عباس دوم ساخته شده باشد .

            ولي در صفحة‌562 دكتر هنرفر مي‌گويد « ضمن تعميرات سال 1335 خورشيدي در عمارت چهل‌ستون سه اطاق نقاشي از زير گچ خارج شد كه بسيار جالب است و در يكي از آنها مجلس بزرگ شاهانه با دوازده تصوير و مينياتور شاه عباس كبير با تاج مخصوص و تصاوير و مينياتورها و نقاشي‌هاي گل و بوته طلائي از آثار قابل ملاحظه به قلم رضا عباسي نقاش و هنرمند معروف عهد شاه عباس جلب توجه مي‌نمايد .

            بنابراين معلوم مي‌شود كه كاخ چهل‌ستون ، با وجود كتيبة مكشوف در سال 1327 خورشيدي كاملاً كار شاه عباس دوم نبوده است ، زيرا ملاحظه مي‌فرماييد كه در پاره‌اي از قسمتهاي آن آثار دورن شاه عباس اول نيز هنوز ديده مي‌شود . در ايران چنين رسمي هميشه وجود داشته است كه وقتي كسي بنايي را تعمير مي‌كرد كتيبه‌اي به آن اضافه مي‌نمود و اظهار مي‌داشت كه بناي مزبور را ساخته است . نمونه‌هاي زياد از اين نوع كتيبه‌ها ديده شده است .

            تنها مطلبي كه هنوز به نظر من تاريك است اين است كه آيا ساختمانهاي ديگري در اين باغ وسيع وجود داشته است كه به اصطلاح اندروني شاه عباس اول بوده و خود و خانواده‌اش هنگامي‌كه عالي‌قاپو را مي‌ساختند در آن زندگي مي‌كرده‌اند ، يا اين كه شاه عباس و خانواده‌اش در همين كاخ چهل‌ستون به سر مي‌برده‌اند كه در زمان شاه عباس دوم تعمير و توسعه يافته است .

            من در اين مقاله يك عكس هوايي از مركز اصفهان را كه شامل مسجد شاه و قسمتي از ميدان و ساختمان‌هاي اطراف آن است ارائه مي‌دهم. بدون شك خواندگان محترم بارها داخل اين مسجد شده و آن را از نزديك ديده‌اند . ولي اين عكس هوايي نشان مي‌دهد چگونه معماران ايراني در زمان شاه عباس موفق شده‌اند قناس بودن مطوطه را طوري در طرح ساختمانهايشان مرتفع كنند كه براي بيننده هيچ ناراحتي ايجاد نمي‌نمايد ، و احتمالاً اگر قناس بودن محوطة‌مسجد مطرح نشود ممكن است كسي در نظر اول متوجه آن نشود .

عكس هوايي از مسجد شاه اصفهان و قسمتي از ميدان شاه

            معماران دوران صفوي هنرمندان بسيار لايقي بوده‌اند و طرح جامعي كه از ابتدا براي شهر اصفهان ريخته‌اند هيچ نقصي نداشته و من اين مطلب را در قسمت‌هاي بعدي از اين مقاله بنابر گفتة جهانگردان اروپايي كه در عهد پادشاهي شاه عباس اول به اصفهان آمده‌اند به اثبات خواهم رسانيد . ولي از اين متحيرم كه در بسياري از محل‌ها معماران زبردست و بناهاي لايق نام خود را در گوشة يكي از اين ساختمانهاي باشكوه قرار نداده‌اند. چند ماه پيش با يكي از بزرگترين مهندسان معمار انگليس در اين مساجد مشغول تحسين اين همه زيبايي‌ها بوديم و آن مهندس نيز از همين موضوع در تعجب فرو رفته بود و به نظرش اين تواضع معماران زمان شاه عباس يكي از خصايص اخلاقي بزرگ انسان‌ها جلوه نموده بود .

            هر قدر ما بخواهيم امروز در مورد اين مطالب تحقيق كنيم باز به تاريكي‌هايي برخورد مي‌كنيم . بنابراين چنين صلاح مي‌دانم كه گفته‌هاي شخصي را گوش دهيم كه خود مدت شش سال در عهد شاه عباس اول در ايران اقامت داشته و بارها به حضور شاه عباس بزرگ بار يافته و اتفاقاً بسياري از مطالب مربوط به اوايل پادشاهي شاه عباس را با دقت و موشكافي عجيبي تشريح كرده است . اين شخص همان پيتر و دلاوال معروف است كه بارها نام وي را هنگام مطالعة‌تاريخ و باستان‌شناسي مربوط به شهر اصفهان بر زبان آورده‌اند .

            دكتر شعاع الدين شفا با ترجمة اين كتاب از زبان ايتاليايي به فارسي خدمت بزرگي به علاقمندان به تاريخ اصفهان و اصولاً‌تاريخ ايران در دوران بزرگترين پادشاهان صفوي نموده است . وي اين ترجمه را به وسيلة بنگاه ترجمه و نشر كتاب در تاريخ 1348 در تهران منتشر نموده است و ظاهراً مشغول ترجمة جلد دوم آن مي‌باشد .

            پيتر و دلا وال واقعاً مرد عجيبي بوده است . وي در سال 1586 در روم به دنيا آمده و در سن 28 سالگي مسافرتي طولاني به خاور نزديك را آغاز نموده . از تاريخ 1617 براي مدت شش سال در كشور ما اقامت كرده ، ولي بيشتر اوقات اقامت خود را در شهر اصفهان گذرانده .

            پيتر و دلا وال از نجيب‌زادگان ايتاليا بوده است و هنگام اقامتش در بغداد با دختري آشوري و مسيحي ازدواج مي‌نمايد و او را همراه خود به ايران مي‌آورد . همسر آشوريش در ضمن يكي از مسافرتهاي وي به هندوستان در ميناب مريض مي‌شود و مي‌ميرد و شوهرش جسد او را موميائي مي‌كند و پس از مدتي آن را به روم برده و در آن جا به خاك مي‌سپارد .

            تصويري كه از او در آن زمان نقاشي شده اكنون در برابر من است . سبيلهاي پيچيده و ريش « بزي » دارد. موهاي بلند پيشانيش ريخته است . صورتش كشيده است و چشماني نافذ دارد .

            اينك من از صفحة 43 همان كتا ب قسمتي از گفته‌هاي پيتر و دلا وال را كه مربوط به محل اقامت واقعي شاه عباس است نقل مي‌نمايم :

            « محل قابل توجه ديگري كه در اصفهان ديدم اولين مدخل قصر شاهي است كه معمولاً سفراي خارجي و ميهمانان را در آنجا مي‌پذيرند و ضيافتها را در آن محل برپا مي‌دارند . اولين مدخل قصر بدين دليل گفتم كه خود قصر ، يعني جايي كه شاه در آن زدگي مي‌كند در حقيقت خيلي دورتر و داخل باغ است و طبق عادت حكمرانان شرق هيچ كس حق ندارد از اطراف آن عبور كند يا داخل آن شود ، ولي در داخل ميدان و بالاي اولين مدخل ( كه آن را محترم مي‌شمارند و هيچ كس پا روي آستانة چوبي آن  كه قدري بالاتر از سطح زمين است نمي‌گذارد و حتي در مواقع مخصوصي مانند اماكن مقدس آن را مي‌بوسند ) عمارت كوچكي است كه عظمتي ندارد ، ولي در عوض داراي زيبايي خاصي است و قبلاً مورد استفادة آن را ذكر كرده‌ام » .

            « وقتي شاه مي‌خواهد از قصر خارج شود سوار بر اسب مي‌شود و از خيابان بزرگي كه از داخل قصر او تا مدخل خارجي ادامه دارد به پيش مي‌راند . من مايل هستم اين شيوه تغيير يابد و اگر موقعي ضمن صحبت با شاه موردي پيدا كرد به او خواهم گفت به نظر من بهتر است يك راهروي بلند و مسقف بين قصر و مدخل ساخته شود كه وي بتواند پياده آن را بپيمايد و به هر حال فعلاً وضع چنين است ».

            تصور مي‌كنم با گفته‌هاي پيتر و دلا وال كه در عهد شاه عباس اول خود در اين مكانها رفت و آمد مي‌كرده كاملاً روشن مي‌شود كه در پشت عالي‌قاپو يعني در همين مكاني كه آن را چهل‌ستون مي‌ناميم ، عمارتها ، كلاه فرنگيها يا ساختمانهاي نوع ديگري وجود داشته است كه شاه عباس و خانواده‌اش در آن زندگي مي‌كرده‌اند و بنا بر گفتة‌دكتر هنرفر در سال 1335 لااقل يكي از اين اطاقها را كه جزئي از آن ساختمانها بوده تشخيص داده‌اند كه از زمان شاه عباس اول است . من اين اطاق را شخصاً ديدم و خصوصاً نقاشي‌هاي ديواري آن بسيار زيبا بود و همان طور كه همه نقاشي‌هاي اصفهان را به اشتباه به رضاي عباسي نسبت مي‌دهند معرفي كنندگان آن اطاق هم مي‌كفتند كه اين نقاشي‌ها كار رضاي عباسي است . ولي به نظر من آن نقاشي‌ها هيچ شباهتي به كارهاي رضا عباسي نداشت ، همان طور كه اعتقاد دارم هيچ يك از نقاشي‌هاي كاخ چهل‌ستون و حتي عالي ‌قاپو كار رضاي عباسي نيست . ولي اين نقاش آن قدر در زمان خود و حتي در عصر حاضر مورد تقليد واقع شده كه هر نقاشي به هر سبكي را به او نسبت داده‌اند .همان طوري كه هر كاروان‌سرايي را كه بيشترشان از عهد مغول است ، به شخص شاه عباس نسبت مي‌دهند .

            اگر خسته نمي‌شويد قسمتي ديگر از گفته‌هاي پيتر و دلا وال را از روي ترجمة دكتر شعاع الدين شفا نقل مي‌كنم زيرا به نظر جالب مي‌آيد :

            « براي رفتن به بالاي عمارت كه چندين پله دارد از پلكان مارپيچي استفاده مي‌شود كه آن هم مطابق سليقة من نيست . هر طبقه‌اي مركب از يك اطاق بزرگ در وسط براي پذيرائي و اطاق‌هاي متعدد كوچك ديگر در اطراف آن . در قسمت جلو به سمت ميدان و در قسمت عقب به سمت باغ ايواني است كه روي زمين آن مي‌نشينند و منظرة اطراف را تماشا مي‌كنند . »

            « اطاقهاي كوچك به اندازه‌اي از راه‌هاي مختلف به يكديگر مرتبط شده‌اند كه به قرار گفتة مستحفظ در عمارت پانصد درب كوچك به وجود آمده است . زيبايي اين خانه بيشتر ناشي از آن است كه تمام ديوارها از صدر تا ذيل تذهيب و با مينياتورهاي بسيار ظريف و الوان منقش شده است و در بين طلا كاريها و رنگهاي مختلف در بعضي نقاط روي ديوار كنده‌كاري‌هايي شده كه واقعاً زيبايي خاصي دارد و مضافاً به اين كه ديوارها نمي‌دانم از گچ مخصوص يا چه مادة‌ديگري به وجود آمده‌اند كه علاوه بر يك‌پارچگي و صافي درخشش و جلاي خاصي دارند و گويي از حرير سفيدند و روي آن ها نه تنها خطوط سياه كنده‌كاري ، بلكه برق طلا و رنگ لاجوردي و رنگهاي تند ديگري كه به كار رفته فوق العاده جلب نظر مي‌كند . »

            « طرح‌ها زياد هنرمندانه نيست ، ولي پرخرج و پركار است . سقف‌ها نيز مزين به طلاكاري و نقش و نگارمختلف گچ‌كاري و فرورفتگي و برآمدگي‌هايي است كه با سليقة خاص و غير مأنوس به وجود آمده و سطح هر يك از سقفها به قسمتهاي مختلفي تقسيم شده كه تزئينات هر يك با ديگري متفاوت است و در حقيقت به اندازه‌اي سقفها زيباست كه بايد از طرف ما ايتاليايي‌ها مورد تقليد قرار گيرد . موقعي كه در بغداد بودم به نقاش دستور دادم با دقت تمام نقش و نگار سقف اطاق ما را كه شبيه همين‌ها منتهي ساده‌تر و كم‌كارتر بود بكشد و آن را با خود به رم خواهم آورد كه مطمئناً مورد توجه همگان قرار خواهد گرفت و دستور خواهند داد از آن تقليد تقليد شود . »

            « بعضي پنجره‌ها نيز واقعاً شايستة‌تقليد است . اين پنجره‌ها غالباً در بالاي اطاق واقع شده ، زيرا فقط براي گرفتن نور از آنها استفاده مي‌شود و به اين ترتيب باز كردن آنها مورد لزوم نيست ، بلكه برعكس براي اين كه داخل اطاق از نظر همسايگان و اغيار محفوظ و مستور بماند دائماً آن را بسته نگاه مي‌دارند . ضمناً به طور جداگانه يك قاب چوبي به اندازة تمام پنجره مي‌سازند و با قرار دادن آن روي ميز يا جاي ناهموار ديگري داخلش را پر از خمير ماية گچ مي‌كنند ، به طوري كه بعد از خشك شدن خمير ، در داخل چهارچوب قشري از گچ يك‌دست و مسطح كه قطر آن از يك انگشت متجاوز نيست به وجود مي‌آيد ، و بعد آن را جلوي پنجري نصب مي‌كنند و مسلم است كه وقتي اين قاب پر گچ آنجا قرار گرفت مانع نفوذ نور به داخل اطاق مي‌شود ، بدين جهت با يك ميلة ظريف آهني گچ را با دقت تمام سوراخ كرده و هزاران شكل زيبا و انواع گل و بوته به صورت منبت كاري در داخل آن حك مي‌كنند و نور از طريق اين نقوش به مقدار كافي وارد اطاق مي‌شود ، به علاوه در بعضي تالارها سوراخ بزرگ دايره مانند يا به اشكال مختلف ديگر در جلوي پنجره‌ها تعبيه و شييه‌هاي الوان جلوي آن نصب مي‌كنند تا نور از ماوراي آن به داخل بتابد و بالنتيجه از تركيب اين روزنه‌ها و سفيدي گچ و تابش نور به داخل اطاق منظرة حقيقتاً زيبايي به وجود مي‌آيد ».

            راجع به اين پنجره دكتر هنرفر در صفحة 562 مي‌گويد : « در طرف جنوبي تالار آينه اطاق بزرگ ديگري است كه در اطراف آن چندين تابلوي مينياتور جلب توجه مي‌كند و يكي از قسمتهاي مختلف آن پنجرة عالي گچ‌بري شده است كه شاهكار اين صنعت به شمار مي‌رود . پنجرة مزبور ابتدا به تمامي از گچ ريخته شده و سپس خلل و فرج آن با شيشه‌هاي رنگي تزئين گرديده و بالنتيجه تركيبي عالي و بي‌نظير به وجود آمده است . اين پنجره از بناي تاريخي ديگري به نام درب امام براي محافظت و مراقبت بيشتر در نگهداري آن به عمارت چهل‌ستون انتقال داده شده و در محل فعلي نصب گرديده است ».

            اكنون گفته‌هاي پيتر و دلا وال را ادامه مي‌دهم :

            « در داخل اين عمارت روي ديوارها به طور تك تك و نادر چهارچوبهايي وجود دارد كه داخل آن را نقاشي كرده‌اند ، ولي چون ايرانيان مانند ما عادت ندارند وقايع تاريخي يا اساطير و افسانه‌ها را مجسم سازند اين نقاشي‌ها فقط عبارت است از تصاوير تنها يا دسته‌جمعي زنان و مرداني كه بعضاً صراحي شراب در دست دارند ، و برخي در حال نوشيدن هستند و عده‌اي مست و افتان و خيزان در حركت‌اند . بعضي از تصاوير به نحوي است كه نمي‌توان آنها را جز به نقش « ونوس » و « باكوس » كه در هم آميخته‌اند به چيز ديگري تشبيه كرد » .

            « شخصيت‌هاي اين تصاوير همه در لباس ايراني هستند منتها كم و بيش تصاويري از اشخاصي كه كلاه فرنگي به سر دارند نيز ديده مي‌شود تا به اين ترتيب فرنگي‌ها را مجسم كنند ( البته جز كلاه بقية لباس هيچ شباهتي به البسه غربي‌ها ندارد )‌و نشان دهند كه محلي‌ها در عوالم جنون‌آميز مستي و بي‌خبري تنها و بي‌شريك نيستند . اين نقاشي‌ها با وجود رنگهاي ظريف بسيار ناشيانه ترسيم شده و مانند اين است كه به دست اشخاص بي‌اطلاع از هنر به وجود آمده‌اند .و به اين ترتيب بيم دارم كه مبادا شاه بعد از ديدن آثاري چند از نقاش من قصد نگه داشتن او را كند » . 

در واقع پيتر دلا وال در مسافرت‌هايش نقاشي را نيز همراه داشت .

« محل جالب توجه ديگر باغ گلستان است كه تماشاي آن براي من امكان پذير بود ، ولي فعلاً از آن منصرف شدم تا فصل گل فرا رسد و منظرة آن زيباتر شود . وقتي خود شاه در اصفهان است هر كس نمي‌تواند اين ابنيه را ببيند ، ولي اكنون كه وي غايب است بعضي‌ها من جمله ما ، به طور خصوصي و محرمانه توانستيم آنها را تماشا كنيم . در عمارت شاه مشاهده كردم كه با جديت و حرارت هر چه تمام‌تر مشغول تعميرات و جابه‌جا كردن اثاثيه هستند . در اين كاخ فقط در موارد رسمي تعداد بسيار محدودي از مقربين كه اجازة حضور دارند مي‌توانند داخل شوند و بقيه ( و در مواقع غير رسمي همه ، من جمله مقربين ) در داخل ميدان مي‌ايستند و منتظر مي‌شوند تا شاه با اسب از درب عمارت يا درب ورودي قصر كه مخصوص زنان است خارج شود » .

« شاه يوميه به ميدان مي‌آيد و بعضي اوقات اشخاصي را در آن جا مي‌پذيرد و بعضاً اسب را به اين سمت و آن سمت مي‌راند و گاه گاه بعضي‌ها را طرف الخطاب قرار مي‌دهد و احياناً افرادي  را احضار و آنها را به وسط ميدان به صرف غذا و نوشيدني دعوت مي‌كند ، گاهي نيز در ميان كرنش و تعظيم و تكريم همراهان به اين طرف و آن طرف مي‌رود ، ولي بيشتر اوقات مايل به ديدار هيچ كس نيست و ميل دارد تنها به بازار رود تا ببيند مردم چه مي‌كنند و به طور كلي وقت او به اين ترتيب مي‌گذرد » .

تصور مي‌كنم گفته‌هاي پيتر و دلا وال راجع به زندگي در آن روزها بسيار جالب بود و بدون شك در حال حاضر گفته‌هاي اين جهانگرد ايتاليائي در مورد ساختمان‌هاي زمان شاه عباس براي باستان شناسان بسيار ذي‌قيمت است .

پل الله وردي خان را پل 33 دهانه نيز ميگويند (سي وسه پل ) و در تاريخ 1602 هجري بدستور سردار معروف الله وردي خان برپا شده است دهانه پل از آجراند ولي روي پايه أي از سنگ ثرا گرفته اند طول اين پل 295 متر و عرض آن 13 متر و75 سانتيمتر است . اين پل براي ساخته شده كه خيابان چهار باغ را به باغهاي شاهي در هزار جريب و به محله جلفا متصل نمايد.