رفيعي مهرآبادي، ابوالقاسم. " حافظ ابو نعيم اصفهاني". دوره 12، ش 139 (ارديبهشت 53): 32-42 تصوير.

 

خلاصه: نام و كنيه و نسب محدث و زاهد قرن چهارم هجري. مدارك انتساب او از طرف پدر، اقام پدري و مادري اونعيم، شرح حال، كيش، آئين و مدفن او، مقبره " دوشاباذ"، محل، واژه آن، افراد ديگري كه در آن جا دفن شده‏اند.

حافظ ابو نعيم اصفهاني

 

ابو القاسم رفيعي مهرآبادي

« در شماره 131 اين مجله صفحه 26 در پاورقي ( 6 ) راجع به نسب حافظ ابو نعيم اصفهاني شرحي نگاشته شده حاكي از اين كه ابونعيم حافظ اصفهاني سبط احمد بن يوسف بناء اصفهاني بوده است ، اينكه مقاله تحقيقي جامعي درباره حافظ اصفهاني رسيده و نويسنده شرح زندگي و احوال حافظ ابو نعيم اصفهاني را به تفصيل بازگو نموده است كه در زير از نظرتان خواهد گذشت . »

الف – نام و كنيه و لقب و شهرت و نسب او از طرف پدر :

1-    نام او احمد و كنيه‌ا ابونعيم ( به صيغه تصغير ) و لقبش امام و محدث و شهرتش حافظ اصفهاني است.

2-     نام پدرش عبدالله و كنيه‌اش ابومحمد و سلسله نسبش به اين ترتيب :

3-    ابو محمد عبدالله بن اسحاق بن موسي بن مهران اصفهاني به نياي اعلايش مهران كه نخستين كسي است از اين خانواده كه اسلام اختيار كرده متصل مي‌گردد .

ب – مدارك انتساب او از طرف پدر :

1-    خود ابو نعيم در ديباچه كتاب ذكر اخبار اصفهان نسبش را چنين بيان كرده :

الشيخ الامام الحافظ ابو نعيم احمد بن عبدالله بن احمد بن اسحاق الاصفهاني 1 .

2-    در جاي ديگر همان كتاب نسب پدرش را چنين گفته :

ابو محمد عبدالله بن احمد بن اسحاق بن موسي بن مهران مولي عبدالله بن معاويه بن عبدالله جعفر بن ابي‌طالب پدرم 2 .

3 – در محاسن اصفهان گفته : ابو نعيم احمد بن عبدالله بن احمد بن اسحاق الحافظ 3 .

4 – در وفات الاعيان آمده : ابو نعيم احمد بن عبدالله بن احمد بن اسحاق بن موسي بن مهران اصفهاني4 .

5 – در معالم العلماء به اين تعبير آمده : الحافظ ابونعيم احمد بن عبدالله اصفهاني 5 .

6 – ابن اثير گفته : ابو نعيم احمد بن عبدالله بن احمد بن اسحاق الاصبهاني 6 .

7 – ابو سعد سمعاني چنين توصيف كرده : ابو نعيم احمد بن عبدالله الحافظ.

8 – در معجم البلدان گفته شده الامام ابو نعيم احمد بن عبدالله بن احمد بن اسحاق بن موسي بن مهران سبط محمد بن يوسف البناء الحافظ المشهور 8 .

9 – مؤلف نظام الاقوال گفته : الشيخ الحافظ الثقه العدل ابو نعيم احمد بن عبدالله اصفهاني 9 .

10 – در روضات الجنات چنين تعريف شده : الشيخ الفقيه النبيه المتقن الحافظ ابو نعيم احمد بن عبدالله بن احمد بن اسحاق بن موسي بن مهران الاصفهاني .10 .

11 – در كشف الظنون گفته : ابو نعيم احمد بن عبدالله بن احمد 11 .

12 – در اسماء المؤلفين به اين بيان كرده است : ابو نعيم احمد بن عبدالله بن اسحاق بن موسي بن مهران اصفهاني حافظ 12 .

13 – در ريحانه الادب همان بيان اسماء المؤلفين تأييد شده است 13 .

14 – نامه دانشوران عهد ناصري او را چنين توصيف كرده : ابو نعيم احمد بن عبدالله بن اسحاق بن موسي بن مهران 14 .

15 – در الذريعه الي تصانيف الشيعه نسبش چنين است : ابو نعيم احمد بن عبدالله بن احمد بن اسحاق بن موسي بن مهران الحافظ الاصفهاني 15 .

16 – محدث قمي گفته : ابو نعيم الاصفهاني ( مصغراً ) الحافظ احمد بن عبدالله بن احمد 16 .

ج – اقوام و اقارب پدري ابونعيم :

            1 – ابو محمد عبدالله پدر ابونعيم در سال 231 متولد و در سال 365 كه عمرش به يكصد و سي و چهار سال مي‌گرديد بدرود زندگي گفت و در مقبرة‌روشاباذ  يا  دوشاباذ نزديك جد مادريش محمد بن يوسف بناي صوفي مدفون گرديد ؛ نامبرده از محدثان و از ابوخليفه و عبدان و جمعي ديگر روايت مي‌كرده و حافظ ابونعيم پسرش از او حديث بسيار نقل كرده است 19 .

            2 – ابو احمد برادر ابونعيم به نام عبد الرزاق است كه چهل بار در عرفات وقوف كرده و هنگام مراجعت از سفر حج در سال 395 در باديه وفات يافت . او محدث بود و از طراني  احاديث بسيار نقل كرد و نيز از شعار و در  عراقين  و حرمين  حديث استماع كرد و در  بغداد  و جاهاي ديگر از او حديث شنيدند 20 .

            3 – ابو طاهر نفري محتسب ابراهيم بن احمد بن اسحاق پسر عموي ابو نعيم و نوه محمد بن يوسف بناء صوفي متوفي شوال 364 از محدثان كه حديث از محمد بن ابراهيم بن المنذر نيشابوري در مكه و حسين بن يحيي بن عياش شنيد ، و در شام و عراق احاديث بسيار نوشت 21 .

            4 – ابو مسود محمد بن عبدالله احمد برادر ديگر ابونعيم از محدثان كه حديث از عبدالله بن جعفر بن احمد بن فارس و محدثان بعد او استماع كرده است 22 .

5 – مهران نياي اعلاي ابونعيم مولي عبدالله بن معاويه بن عبدالله بن جعفر بن ابي‌طالب از احفاد جعفر طيار است كه در سال 127 هجري مقارن حكومت مروان حمار در كوفه خروج كرد و از آنجا به مدائن رفت و شيعه كوفه به وي ملحق شدند و سپس با لشكري آراسته از مدائن خارج و به اطراف رفت و حلوان و همدان و قومس و جبال و اصفهان را بگرفت ؛ و همين كس است كه فرقه اسحاقيه از پيروان اويند ؛ و معلوم مي‌گردد كه مهران نياي ابونعيم در همين زمان كه عبدالله بن معاويه اصفهان را گشود به دست وي افتاد و اسلام اختيار كرد 23 .

د –  نسب ابونعيم از طرف مادر پدر :

            به طوري كه حافظ اصفهاني در چند مورد بيان كرده ابو عبدالله محمد بن يوسف بن معدان بن يزيد بن عبدالرحمن ثقفي بناي صوفي پدر مادر عبدالله بن احمد بن اسحاق بن موسي بن مهران بوده است 24 .

مداركي كه دلالت بر اين انتساب دارد به شرح زير است :

1 – در شرح حال ابوبكر محمد بن عبدالله بن ممشاذ بن زيد قاري معروف بقنديل گفته : او از صحابه جدم محمد بن يوسف بود 25 .

2 – در ترجمه ابوعبد الرحمن عبيدالله بن يحيي بن محمد بن المديني المتعبد گفته : او از ياران جدم محمدبن يوسف بود و حديث از او شنيده بود و مصنفات جدم را چون كتاب معاملات القلوب از او نقل مي‌كرد26 .

3 – در شرح حال ابو عبدالله شعار احمد بن بندار بن اسحاق متوفي 359 چنين گفته : ابو عبدالله شعار از جدم محمد بن يوسف نقل مي‌كرده است 27 .

4 – در بيان سرگذشت ابو الحسن علي بن سهل بن محمد الازهر ص.في متوفي 307 چنين گفته : ابوالحسن صوفي از اصحاب جدم محمد بن يوسف بناء‌بوده است 28 .

5 – در وصف حال ابواحمد يعقوب گفته : ابو احمد يعقوب برادر جدم محمد بن يوسف بناي اصفهاني است 29 .

6 – گفته نظام الدين قرشي در نظام الاقوال به اين شرح : من قبر ابونعيم را در اصفهان زيارت كردم و اين عبارت بر فراز آن نوشته بود ………. رواه الشيخ الحافظ الفقيه العدل ابونعيم احمد بن عبدالله سبط محمد بن يوسف البناء الاصفهاني 30 .

8 – گفته صاحب رياض العلماء اين كه ابونعيم از نبيره‌هاي محمد بن يوسف بناي صوفي است 31 .

9 – ياقوت حموي گفته : ابو نعيم سبط محمد بن يوسف بناء مي‌باشد 32 .

10 – ابو تعيم در شرح حال پدرش عبدالله گفته : پس از وفات نزد گور جد مادريش محمد بن يوسف مدفون گرديد و مبين اين است كه محمد بن يوسف پدر مادر عبدالله بوده است 33 .

هـ - اقارب ابونعيم از طرف مادر پدر :

            1 – محمد بن يوسف بناء صوفي ثقفي :

            نسب ابو نعيم چنان كه گفته شد از طرف مادر پدرش چنين است :

            ابو نعيم احمد بن عبدالله بن بنت محمد بن يوسف بن معدان يزيد بن عبد الرحمن ثقفي اصفهاني . ابوعبدالله بناي صوفي جد مادري ابو نعيم در سال 286 وفات يافت و در مقبره روشاباذ 34 و يا دوشاباذ مدفون گرديد . مقبره او در سال 880 كه خادم آن جحال نامي بوده دائر و اثر آن تا اوائل قرن 14 هجري ديده شده است35 .

                        او از محدثان و صوفيان بنام بود كه در سال 245 زيارت حج كرد و خود حديث از عبد الجبار و سعيد مخزومي و عابدي و حسين مروزي و محمد بن منصور خزاد و ابراهيم بن سلام بن حبيب و محمد بن جعفر بن زنبور و اسحاق بن الجراح الاذني و احمد بن محمد بن برّه و يحي بن حبيب بن عربي و بصريان و اصفهانيان و نيز از شاميان چون بركه بن محمد الحسيني و طبقه‌اش در سال 205 در شام حديث نوشت . ابو محمد بن حيان در كتاب 36 خود نوشته است كه شيخ محمد مروي مستجاب الدعوه و در علم تصوف رئيس بود و كتابهاي نيكويي تصنيف كرده و يكي از كتابهاي او معاملات القلوب بوده است 37 .

            2 – شيخ يوسف بناي صوفي :

            نسب شيخ يوسف به طوري كه پيش ذكر شد به اين ترتيب است :‌يوسف بن معلان بن يزيد بن عبد الرحمن ثقفي .

            شرح حال او را مؤلف طريق الحقايق چنين بيان كرده است 38 .

شيخ يوسف از عرفاي معروف قرن سوم و از نياهاي مادري ابو نعيم و مجلسيين بوده كه سلسله طريقتش چنين است :

شيخ يوسف از شيخ ابو العباس موسوس و از شيخ احمد بن اسماعيل مغربي و او از شيخ ابوبكر وراق و او از شيخ ابوعبيد بصري و او از شيخ عبدالله مكي و او از ابو عبدالله و او از فضل و او از احمد و او از يحيي و او از ابوالحسن عمر حداد و او از يحيي بن معاذ رازي و او از حاتم اصم و او از سليمان داراني و او از يزيد بسطامي و او از شفيق بلخي و او از معروف كرخي و او از فضيل عيّاض و از ذوالنون مصري و او از ابراهيم ادهم و او از حسن بصري و او از امير المؤمنين عليه السلام .

مدفن شيخ يوسف به طوري كه معاصران نوشته‌اند در محله خواجو بوده است 39 .

3 – احمد بن محمد يوسف :

ابوبكر احمد دائي عبدالله پدر ابونعيم از محدثان بوده كه در سال 271 وارد عراق شد و در آن جا از حجازيها و عراقيها از يوسف بن يعقوب نجاحي و ابن ابي مسرت و صايغ و علي بن داود قنطري و ابو قلابه و جمعي ديگر حديث روايت مي‌كرد .40

4 – يعقوب بن يوسف بن معدان :

او برادر محمد بن يوسف بود و در عراق و شام و مصر و حجاز از يحيي بن ابي‌طالب و حسن بن مكرم و ربيع بن سليمان و ابن ابي ميسره و الناس اصول و مصنفات را نوشته است 41 .

5 – دختر محمد بن يوسف :

وي مادر عبدالله بن احمد و زوجه احمد بن ساحاق و جده ابونعيم بوده است .

در خاتمه متذكر مي‌گردد كه در اصفهان چند تني به نام محمد بن يوسف به شرح زير وجود داشته‌اند:

1 – محمد بن يوسف بن محمد صوفي اصفهاني يكي از محدثان كه با يك واسطه شيخ حديث ابو نعيم بوده است 42 .

2 – ابو العباس محمد بن يوسف اصفهاني از محدثان ساكن بغداد كه او هم با يك واسطه شيخ حديث ابو نعيم بوده است 43 .

3 – ابو عبدالله محمد بن يوسف بن محمد جلاب ( گلاب فروش ) از محدثان قرن سوم كه از احمد بن محمد بن مهران متوفي ( 284 ) و جمعي ديگر روايت كرده است 44 .

4 – ابو عبدالله محمد بن يوسف بن معلان بن سليمان معروف به عروس الزّهاد :

وي ساكن محله جودجير اصفهان بود ولي در مصيّحه در جنب مخلد بن الحسين متوفي ( 184 ) در سن قريب 40 مدفون گرديد . و اوراست مناقبي مشهور در ميان زهاد و اوست كه معروف به محمد بن يوسف معلاني و از اقارب اوست : محمد بن ابراهيم المعلاني معروف به شنبويه كه محمد بن يحيي بن منده از او حديث نقل كرده است 45  . عروس الزهاد از عده‌اي حديث روايت مي‌كرده و از آن جمله اعمش و ثوري . او كتابهاي خود را پيش از مرگ دفن كرد و به خود مي‌گفت : فرض كن تو قاضي بودي بعد چه مي‌شد ؟ فرض كن مفتي هستي نتيجه چيست ؟ فرض كن محدثي عاقبت چه ؟ و تمام علايق را ترك و به توحيد و خمول و تعبّد پرداخت ، و راه و رسم شريعت را پيروي ‌كرد . از او منقول است كه در راه مكه در حالي كه  به طرف چپ و راست خود نگاه مي‌كرد اين اشعار را گفت :

اين ارباب المصانع و القري

مرّ بدار المترّفين و قل لهم

الاقطع الموت التّنصّب و العنا

و مرّ بدار العابدين و قل لهم

يعني بگذر به خانه متنعمان و بگو براي آنان : كجايند صاحبان كاخها و آباديها ؟ و بگذر به خانه عابدان و بگو براي آنان : آيا مرگ رنج و عذاب را قطع نكرده است ؟ 46

5 – ابو عبدالله محمد بن يوسف بن الوليد تيمي اصفهاني :

وي شيخي ثقه بود و از ابو مسعود و حسين بن حمران و ابوبشر روايت مي‌كرده و در قرن سوم مي‌زيسته است 47  .

به طوري كه نقل گرديد اين پنج تن محمد بن يوسف بوده‌اند كه هر كدام با يكديگر و هر پنج تن با محمد بن يوسف صوفي بناء در جهاتي اختلاف دارند .

مثلاً كنيه چهار تن آنان به اين شرح :

ابو عبدالله محمد بن يوسف بن الوليد

ابو عبدالله محمد بن يوسف بن محمد جلّاب

ابو عبدالله محمد بن يوسف بن معدان بن سليمان .

ابو عبدالله محمد بن يوسف بن معدان بن يزيد ثقفي بناء صوفي

ابو عبدالله بوده ولي با يكديگر يا در جد يا جد اعلا امتياز دارند .

با اين كه ابوعبدالله محمد بن يوسف بناي صوفي ابن معدان يزيد با ابوعبدالله محمد بن يوسف بن معدان بن سليمان در جد اعلي كه يزيد و سليمان باشد امتياز دارند گذشته از اين نخست به صوفي و بناء مشهور و دويمي به عروس الزهاد و معداني اشتهار دارد .

و – شرح حال ابونعيم :

            1 – ولادت :

            به طوري كه مؤلف معجم البلدان به نقل از ابن منده گفته : حافظ ابونعيم در رجب سال ( 330 ) و به قول ديگر در سال 334 و به قولي ديگر در 336 ولادت يافته است .

            2 – تحصيلات و شاگردان و اساتيد او :

            به طوري كه در صفحات گذشته گفته شد پدر ابو نعيم و كسان مادر پدرش همه از علماء و محدثان و صوفيان بنام و صاحب اصول و مسند و كتاب بوده‌اند و محدث مزبور گذشته از اين كه از محضر آنان كسب علم كرده به اطراف و اكناف چون خراسان و نيشابور و بغداد و كوفه و شام و مكه نيز سفر كرده و از محضر محدثان استفاده كرده است از معاريف استادان او ابو احمد محمد بن يوسف بن مكي جرجاني كه در بغداد در سال 357 از او اصل كتاب نجاري را استماع كرده است ، ديگر ابواحمد و ابوبكر مقري و ابوبكر حبال استاد قرآن و ابوالحسين خرجاني كه املاء حديث مسجد جامع اصفهان مي‌كرده است ، و نيز احمد بن مسلم بن محمد بن اسماعيل بن احمد معدل قاضيشهرستان كه از او حديث نوشته و تا سال 363 زنده بوده است 48 و نيز ابو العباس محمد بن يعقوب اصم و ابن كيسان نحوي و از اعلام شاگردان او محدث طغري و ابوعلي حداد بوده‌اند .

خلاصه مورد اتفاق اعلام شيعه و سني است كه از لحاظ علم حديث و زهد در شمار اعاظم عصر خود بوده و حتي به علت حسد مورد طعن و ملامت بعضي چون ابو الفرج بن جوزي قرار گرفته است ، و ديگران مانند اسعد يافعي در مرآت الجنان ابن جوزي را مذمت كرده و اين اشعار را در اين باب شاهد آورده است :

بمنظر البا و منطقها الحلّي

لئن ذمّها جارا تها و ضرائر

و صاحب الحقّ من عداوه باطل

فما سلمت حسناء من ذم حاسد

يعني اگر همسايگان و هووهايش محبوبه او را به سخن شيرين و روي نيكويش نكوهيدند شگفت نباشد زيرا هيچ صاحب جمالي از گزند عيب‌جويان سالم نماند و نه  هيچ صاحب حقي از عداوت بي‌حق 49 .

محدث نيشابوري درباره او گفته : حافظي است مشهور از اعلام محدثان و اكابر حفاظ ثقات علم را از افاضل فرا گرفت و افاضل از او اخذ كردند و حفاظ به او منتفع شدند 50 .

3 – تاريخ وفات او :

حافظ اصفهاني بنا به قول مشهور در روز دوشنبه 20 محرم سال 430 وفات يافت و در گورستان مردبان كه از گورستانهاي معروف ‌آن زمان بودند مدفون شد 51 .

وفات ابو نعيم را در تاريخ مزبور صاحب وفيات الاعيان 52 و صاحب كامل 53 تأييد كرده‌اند .

در اخبار البشر نقل شده كه ابو نعيم اصفهاني از معروفان حفاظ و ابن خياط از محيّدين شعراء در سال 517 وفات يافته‌اند و در جاي ديگر همان كتاب گفته تاريخ وفات ابونعيم و شيخ ابوالفتح بستي در سال 430 اتفاق افتاده است 54 . ابن جوزي تاريخ وفات را دوازدهم محرم 402 و صاحب قاموس الاعلام 403 نوشته‌اند 55  .

در كشف الظنون در ترجمه كتابهاي ابو نعيم همه جا تاريخ وفات او را 430 ولي در موقع ذكر كتاب اطراف الصحيحين تاريخ وفات او را 517 نوشته است و همين نكته مي‌رساند كه ابونعيم اصفهاني مؤلف اطراف الصحيحين غير از ابو نعيم مؤلف حليه الاولياء و ساير كتابهاي او بوده است .

و اما تاريخ 402 كه ابن جوزي گفته و 403 را كه صاحب قاموس الاعلام نوشته درست نيست و گمان مي‌رود در اثر تحريف و تصحيف اين دو تاريخ پيدا شده باشد .

توضيح اين كه در اصل ثلثين و اربعماه بوده و ثلثين در اثر تصحيف و تحريف تبديل به اثنتين و اربعماه شده و همين طور است 403 و در تاريخ اخير ممكن است كه در استنساخ 430 به 403 تبديل و تحريف شده باشد.

 و اما اين كه گفته شد دو تاريخ اخير صحت ندارد از آن نظر است كه ابونعيم چنان چه كتاب ذكر اخبار اصفهان او حاكي است در سالهاي 404 56  تا 419 57   زنده بوده و با اين فرض ديگر تاريخهاي 402 و 403 به هيچوجه با واقع مطابقت ندارد و مردود است و اما تاريخ 517 هم به دلائل زير مردود است .

1 – اگر تاريخ ولادت ابو نعيم را 330 فرض كنيم در 517 عمر او بالغ بر 187 سال و اگر 334 فرض كنيم 183 سال و هر گاه 336 فرض كنيم بالغ بر 181 سال مي‌شود و علاوه بر اين كه اين عمر معقول و طبيعي نيست مطابق گفته مؤلف محاسن اصفهان ابو نعيم در 440 وفات يافته بوده و او را جزء متقدمان شمرده است 58  .

اما تاريخ ولادت قريب به يقين ابو نعيم چنان چه خود او در كتاب ذكر اخبار اصفهان گفته : « ابو عبدالله بن متويه در جمعه سال 340 وفات يافت و من همراه پدرم به عيادت او رفتيم و ياد مي‌آورم كه پدرم مرا پيش او فرستاد و او سر مرا مسح كرد و تكه‌هائي قند به من داد و خانه‌اش در راهرو مسجد جامع بود چه او امام جامع بود»59  ، بايد اذعان كرد كه همان سال 334 بوده زيرا ابو نعيم در 340 اگر كمتر از شش سال داشت به طور عادي اين مطالب را فراموش مي‌كرد پس بايد قبول كرد كه حداقل شش سال داشته است و با اين ترتيب عمر او در صورتي كه در 430 فوت كرده باشد بالغ بر 96 سال خواهد بود كه مورد اختيارنامه دانشوران است 60  و اگر تاريخ وفات 517 باشد عمرش بالغ بر 183 سال مي‌گردد كه هر چند عمر اين طايفه دراز و اغلب كهن سال بوده‌اند مانند : عبدالله بن احمد بن اسحاق پدر ابو نعيم كه عمرش در حين فوت به 134 سال بالغ مي‌شده است ولي همان طوري كه گفته شد و به جهات مذكور در پيش چنين عمري غير معقول و با اوضاع و احوال و دلائل مذكور وفق نمي‌دهد.

پس بايد اذعان كرد كه سال ولادت 334 و سال وفات 430 بوده است و اين كه صاحب روضات الجنات گفته كه سن ابو نعيم هنگام وفات 77 سال بوده گذشته از اين كه سندي ندارد با هيچ كدام از احتمالات هم وفق نمي‌دهد مگر همان طوري كه در نامه دانشوران بيان شده 61  در اصل ستاً و تسعين  بوده و در دنباله تحريف و تصحيف در استنساخ به سبع و سبعين تبديل گرديده و مراد صاحب روضات هم همان اصل يعني 96 بوده است .

ز – تأليفات ابونعيم :

            براي ابو نعيم تأليفاتي زياد و گوناگون بوده كه بيشتر آن در دسترس باقي مانده است . كتابهائي كه به او نسبت داده‌اند به شرح زير است :

            1 – حليه الاولياء كه در ده مجلد به طبع رسيده است .

            2 – حليه الابرار .

            3 – معرفه الصحابه .

            4 – فضايل الصحابه .

5 – المعرفه .

6 – دلائل النبوه .

7 – الدلائل .

8 – الرياضه و الادب .

9 – رياض المتعلم .

10 – الطبقات .

11 – حرمه المساجد .

12 – ذكر اخبار اصفهان در دو جلد مطبوع .

13 – اربعين در اح.ال مهدي كه در نامه دانشوران در جلد 7 چاپ قم درج شده

14 – عرف الوردي في اح.ال المهدي .

15 – المسند المخرج علي صحيح مسلم .

16 – كتاب الصلوه .

17 – زينه المتعلمين .

18 – عمل اليوم و الليله .

19 – المستخرج علي لاتوحيد

لابن خزيمه .

20 – معجم شيوخ ابو نعيم .

21 – رد الغريب المصنف .

ابو عبيد قاسم بن سلام .

22 – فضل العالم العفيف .

23 – ما نزل في القرآن .

        في امير المؤمنين علي ع .

24 – طب النبي .

25 – فوائد .

26 – فضايل الخلفاء .

27 – الفتن .

28 – مختصر الاستعباب .

29 – منقه المطهرين و مرتبه الطيبين .

30 – اطراف الصحيحين .

31 – كتاب المهدي .

ح – كيش و آئين ابو نعيم :

1-    وي متدين به دين اسلام و اسلامش مورد وفاق شيعه و سني است .

2 – عده‌اي او را متمايل به مذهب اشاعره ‌دانسته‌اند مانند ابو الفرج بن جوزي 62  و بيشتر اهل سنت .

3 – صاحب رياض العلماء و مير محمد حسين خاتون‌آبادي به استناد قول مجلسي او را شيعه دانسته‌اند63 و گفته‌ا‌ند كه مطالب كتاب حليه الاولياء او و اربعينش دلالت بر اين موضوع دارد . و اين نكته را صاحب روضات الجنات نيز تأييد كرده است .

مداركي كه حاكي از تشيع او مي‌باشد چنين است .

1 – مطالب مندرج در كتاب حليه الاولياء كه مورد استناد شيعه و سني است .

2 – مطالب مندرج در كتاب المهدي .

3 – احاديثي كه در كتاب ذكر اخبار اصفهان در فضل علي ع بر ديگران نقل كرده است .

4 – حكايتي را كه نقل كرده‌اند كه چون مردم اصفهان در زمان حيات ابو نعيم اغلب سني بودند او را رافضي شناخته و از ورود او به جامع اصفهان منع كرده بودند تا اين كه اهل اصفهان مورد غضب سلطان محمود قرار گرفتند و خود متوجه اصفهان شد و نخست مردم را امان داد و روز جمعه كه همه مردم در جامع جمع بودند فرمود تا لشكريان حمله كردند و هر كه در جامع بود مورد قتل واقع گرديد و چون ابو نعيم از طرف مردم به اتهام تشييع ممنوع الورود بود جان سالم به در برد 64  .

هر چند صحت اين حكايت كه از زكرياي قزويني نقل شده معلوم نيست ولي مؤيد تشيع او مي‌باشد .

5 – گفته مجلسي به اينكه هر چند ظاهر او مي رساند كه عامي مذهب بوده ولي گفته‌هاي او مي‌رساند كه در باطن شيعه بوده و برحسب اقتضاي زمان كه حكايت بالا نيز اين نكته را تأييد مي‌كند تظاهر به تشيع نمي‌كرده است .

6 – گفته شيخ بهائي به اين كه مندرجات حليه الاولياء‌طوري است كه تشيع او از آن ظاهر مي‌گردد .

7 – گفتار صاحب نظاو الاقوال به اين كه موقع زيارت قبر ابو‌نعيم در اصفهان بر لوح مزار او نوشته بوده : « قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم ؛ مكتوب علي ساق العرش »

« لا اله الا الله وحده لاشريك له محمد بن عبدالله عبدي و رسولي و ايّدته بعلي بن ابي‌طالب رواه »

« الشيخ الحافظ المؤمن الثقه العدل ابو نعيم احمد بن عبدالله سبط محمد بن يوسف البناء‌الاصفهاني »

« رضي الله تعالي عنه و رفع في اعلي عليين درجته و حشره مع يتولاه من الائمه المعصومين »

« صلوات الله عليهم اجمعين » 65  و اين عبارات حاكي از آن است كه ابو نعيم شيعه بوده كه چنين عباراتي بر فراز مزارش نوشته شده است .

8 – در معالم العلاء گفته : حافظ ابو نعيم احمد بن عبدالله اصفهاني عامي است مگر اين كه او را كتاب منقبه الطاهرين و مرتبه الطيبين است 66  .

9 – در كتاب هديّه الاحباب او را از مشايخ محدثين و روات و اكابر حفاظ و ثقاف و صاحب حليه الاولياء و حد مجلسيين معرفي كرده 67  و ظاهر اين است كه او را عامي ندانسته است .

10 – در كتاب الذريعه الي تصانيف الشيعه كه اختصاص به ترجمه كتب شيعه دارد اغلب كتابهاي او چون تاريخ اصفهان و ما نزل من القرآن في امير المؤمنين و ساير كتابهاي او را بيان كرده است و اين موضوع دلالت بر اين دارد كه او را جزء شيعيان دانسته است .

از مطالعه گفتار ابونعيم در كتابهاي خود و گفته‌هاي ديگران چنين استنباط مي‌شود كه محدث مزبور در ابتداي امر عامي بوده ولي به تدريج به تشيع گراييده است .

ط – مدفن ابو نعيم :

            1 – نام قديم ابو نعيم مردبان بوده كه محل آن در حدود فلكه و ميدان پهلوي كنوني و قسمتي از چهار باغ نو و محل مورنان و آب بخشان و محله شيخ مسعود را در بر مي‌گرفته است و معلوم مي‌گردد كه مردبان  در قرون اوليه اسلام يكي از گورستانهاي به نام اصفهان بوده است و شايد به اين مناسبت آنجا را مردبان مي‌ناميده‌اند كه مرده بر وزن بنده در لغت قديم و لهجه اصفهاني به معن يمرده و ميت و بان معني محافظ و نگهبان را مي‌داده و در واقع مردبان به معني نگهبان مردگان بوده است . به تدريج كه وقايع ديگري اتفاق افتاده مناسبت پيشين فراموش و مناسبت نو ملاك قرار گرفته است .

2 – مردبان تا زمان صفويه تغيير نام نداده و چون در محل مزبور جشن آب بخشان و آب پاشان انجام مي‌شده بعدها به نامهاي آب بخشگان و آب بخشان خوانده شده است .

3 – به طوري كه نوشته‌اند 68  ابو نعيم پس از وفات در گورستان مردبان مدفون گرديد و مزارش چنان چه صاحب نظام الاقوال گفته مورد توجه بوده تا اين كه در زمان مير لوحي سبزواري مورد بي‌مهري واقع و دچار خرابي گرديده است .

4 – شيخ ابو مسعود رازي نيز در همين مردبان مدفون گرديده و ليكن محل دفن او با مدفن ابو نعيم مسافتي دارد .

5 – آب بخشان ـ  ( گورستان ) اكنون تبديل به ساختمانهاي مختلف گرديده و اثري از گورستان جز چند قبر ديده نمي‌شود .

ي – مقبره دوشاباذ :

            1 – محل آن :

به طوري كه تحقيق گرديده مقبره روشاباذ  يا دوشاباذ  در قديم در محل مربوط به خاجوي بزرگ واقع بوده است و الآن معروف به محله شيخ يوسف و شيخ سبنا مي‌باشد و به طوري كه نوشته‌اند در محله خواجو قرار دارد .

2 – كلمه مزبور در دو جاي ذكر اخبار اصبهان آمده : يكي به صورت  روشاباذ 69   و ديگري دوشاباذ  70  ولي متأخران همان روشاباد نوشته‌اند .

به نظر نگارنده درست آن همان روشاباذ است چه در لهجه قديم اصفهاني روش بر وزن خوش به معناي روشن و روشنائي و اباذ هم حاكي از بنا كننده بوده است و دوشاباذ معناي مناسبي نمي‌دهد مگر اين كه مقصود اين باشد كه در دوشين آباد شده باشد ولي در هر حال و با توجه به اين كه در نوشتن دال و راء اغلب مشابهت حاصل مي‌شود بايد همان شق اول را پذيرفت .

3 – كساني‌كه در مقبره روشاباذ مدفون شده‌اند نخست محمد بن يوسف بناء صوفي و ديگر عبدالله بن احمد بن اسحاق پدر ابو نعيم است و در اين كه شيخ يوسف بناي صوفي هم در آنجا مدفون شده يا در آب بخشان درست آن معلوم نيست و اين كه بقعه مربوط به محمد بن يوسف را عوام شيخ سبنا تلفظ ميكنند نمي‌توان گفت درست آن شيخ يوسف بناء و حاكي از آن باشد كه شيخ يوسف هم در آن جا مدفون شده باشد ، چه ممكن است مخفف همان شيخ محمد بن يوسف بنا باشد .

ديگري كه در روشاباذ مدفون شده  ابوبكر  احمد بن عمرو بن ابي عاصم ضحاك بن مخلد بن مسلم بن رافع بن رفيع بن ذهد بن شيبان شيباني نبيل از فقهاي ظاهري مذهب كه 13 سال قاضي اصفهان بود و در سال 287 وفات يافت و پسرش حكم بن احمد بر او نماز خواند و در مقبره روشاباذ  يا دوشاباذ مدفون گرديد 71.

 

نتيجه :

از مقالات مزبور به خوبي نسب ابو نعيم از طرف پدر و مادر روشن گرديد و معلوم شد كه شيخ محمد بن يوسف بناي صوفي جد مادري پدر ابونعيم بوده است و اين كه در پاوررقي شماره ( 6 ) مجله شماره 131 ص 26 هنر و مردم مرقوم شده كه حافظ ابونعيم اصفهاني سبط احمد بن يوسف بنا بوده است درست نيست و اين اشتباه از آن جا ناشي شده كه عبارت منقول از نظام الاقوال از كتاب روضات الجنات در روضات به جاي محمد بن يوسف اشتباهاً احمد نوشته شده و مؤيد اين نكته روضات الجناتي است كه در اختيار نويسندگان نامه دانشوران بوده و نوشته شده بوده : « سبط محمد بن يوسف بناء » و در نسخه‌اي ‌كه معروف به چاپ حاجي سيد سعيد است روايت نظام الاقوال را همان سبط احمد بن يوسف بنا چاپ كرده و موجب اشتباه نويسندگان معاصر شده است چنان چه نويسندگان لغت نامه دهخدا هم در صفحه 914 در لغت ابو عيم از روي روضات الجنات حاجي سيد سعيد دچار همين اشتباه شده‌اند و نويسنده مقالة آن مجله هم بالتبع دچار اشتباه گرديده است .

مثل اين كه در معجم البلدان چاپ بيروت به جاي « سبط شيخ محمد بن يوسف بناء » نوشته شده : «سبط شيخ محمد بن موسي بناء » در صورتي كه در معجم البلدان چاپ قبل و نيز در معجم البلداني كه در اختيار نويسندگان نامه دانشوران و روضات الجنان بوده همان يوسف نوشته شده بوده است .

بنابراين ابو نعيم نسبش از طرف پدر چنين است :

ابو نعيم احمد بن عبدالله بن احمد بن اسحاق بن موسي بن مهران اصفهاني .

و نسبش از طرف مادر پدرش بدين بدين شرح :

ابو نعيم احمد بن عبدالله پسر دختر شيخ محمد بن يوسف بناي صوفي ابن يزيد بن معدان بن ثقفي : و ابوبكر احمد بن يوسف كه گفته شده جد مادري ابونعيم است با واقع مطابقت ندارد .

پاورقي

            1 – ذكر اخبار اصبهان ج 1 ص 1 .

                2 – ذكر اخبار اصبهان ج 2 ص 93 .

                3 – محاسن اصفهان . ص 29 .

                4 – 5 – روضات الجنات ص 75 .

                6 – جزء 9 كامل ابن اثير ص 173 .

                7 – الانساب سمعاني  ص 3 .

                8 – معجم البلدان ج 1 ص 210 .

                9 – نامه دانشوران ج 7 ص 5 .

10 – 11 – روضات الجنات ص 74 .

12 – اسماء المؤلفين ص 70 .

13 – ريحانه الادب ج 5 ص 185 .

14 – نامه دانشوران ج 7 ص 1 چاپ قم .

15 – الذريعه ج 19 ص 28 .

16 – هديه الاحباب ص 42 .

17 – ذكر اخبار اصبهان ج 2 ص 93 .

                18 -  ذكر اخبار اصبهان ج 1 ص 100 .

                19 – ذكر اخبار اصبهان ج 2 ص 93 .

                20 – ذكر اخبار اصبهان ج 2 ص 307 .

                21 - ذكر اخبار اصبهان ج 2 ص 298 .

                22 - ذكر اخبار اصبهان ج 2 ص 307 .

                23 – نامه دانشوران ج 7 ص 7 – 8 چاپ قم .

                24 - ذكر اخبار اصبهان ج 2 ص 220 .

25 - ذكر اخبار اصبهان ج 2 ص 286 .

26 - ذكر اخبار اصبهان ج 2 ص 103 .

27 - ذكر اخبار اصبهان ج 1 ص 151 .

28 - ذكر اخبار اصبهان ج 2 ص 14 .

29 - ذكر اخبار اصبهان ج 2 ص 352 .

30 – به نقل از نامه دانشوران چاپ قم ج 7 ص 5 .

31 – روضات الجنات ص 74 .

32 – به نقل از نامه دانشوران چاپ قم ج 7 ص 5 .

33 - ذكر اخبار اصبهان ج 2 ص 93 .

34 – آثار ملي اصفهان ص 22 – 23 .

35 - ذكر اخبار اصبهان ج 2 ص 93 .

36 – الطبقات الاصفهانيه .

37 - ذكر اخبار اصبهان ج 2 ص 220 .

38 – طرائق الحقايق ج 2 ص 151 .

39 – بزرگان و دانشمندان اصفهان ص 111 .

40 - ذكر اخبار اصبهان ج 1 ص 133 .

41 - ذكر اخبار اصبهان ج 2 ص 352 .

42 – 43 - ذكر اخبار اصبهان ج 2 ص 294 .

44 - ذكر اخبار اصبهان ج 2 ص 306 .

45 - ذكر اخبار اصبهان ج 2 ص 199 .

46 - ذكر اخبار اصبهان ج 2 ص 171 .

47 - ذكر اخبار اصبهان ج 2 ص 266 .

48 - ذكر اخبار اصبهان ج 1 ص 156 .

49 – نامه دانشوران چاپ قم ج 7 ص3 .

50 – نامه دانشوران چاپ قم ج 7 ص 1 .

51 – معجم البلدان – چاپ جديد ج 1 ص 210 .

52 – 54 – نامه دانشوران چاپ قم ج 7 ص 6 .

53 – كامل ابن اثير جزء 9 ص 173 .

55 – لغت‌نامه دهخدا ص 914 .

56 - ذكر اخبار اصبهان ج 2 ص 307 .

57 - ذكر اخبار اصبهان ج 2 ص 310 .

58 – محاسن اصفهان ص 107 و ص 29 .

59 - ذكر اخبار اصبهان ج 2 ص 282 .

60 – 61 – نامه دانشوران چاپ جديد ج 7 ص 6 .

62 – نامه دانشوران چاپ قم ج 7 ص 2 .

63 – نامه دانشوران چاپ جديد قم ج 7 ص 4 – 3 .

64 – نامه دانشوران چاپ قم ج 7 ص 4 – 5 .

65 – نامه دانشوران چا قم ج 7 ص 5 .

66 – روضات الجنات ص 74 .

67 – هديه الاحباب ص 42 .

68  – معجم البلدان 6  1  ص 110 .

68 – معجم البلدان ج 1 ص 110 .

69 - ذكر اخبار اصبهان ج 2 ص 93 .

70 - ذكر اخبار اصبهان ج 1 ص 100 .

71 - ذكر اخبار اصبهان ج 1 ص 100.