|
|
|
شاهنامه
فردوسي از ديدگاه غفوراوف رئيس انسيتوي خاورشناسي شوروي شاهنامه يك درياست و فردوسي تنها يك
شاعر نيست. در اين دريا بايد با صبوري و
مداومت، كاوش كرد تا به تازهترها رسيد.
فردوسي هم ارج و عظمتي بيش از يك شاعر دارد
: تاريخ را خوب ميشناسد. اجتماعش را هم. به
اين دليل، ضرورتها را تشخيص ميدهد و از
آيندهنگري چشمگيري برخوردار است. يعني
وقتي داستاني را باز ميگويد، با توجه به
تاريخ، موقعيتها، ضرورتهاي اجتماعي و
آينده، از موضعي مشخص شروع به روايت كرده
است. باين
ترتيب دهقان پير كه هميشه داستان از زبان و
قول او نقل ميشود تنها آغاز كننده است.
كليددار است و نه مالك يا مشخص كننده خط
داستان و مسير حوادث. اين فردوسي است كه از
موضع شخصياش حادثههاي داستان را
ميسازد و نقل ميكند، شخصيت و قهرمان ميآفريند
و بهنگام لزوم او را از ميان ميبرد. … و اينجاست كه شناخت صحيح موضع فردوسي تاريخ بي دروغ گذشته و زمانش را مشخص ميكند و دنبالگيري خط فكريش را آسان ميسازد. «
غفوراوف » حرف ميزند. رئيس انستيتوي
خاورشناسي شوروي كه نيمههاي زمستان براي
شركت در پخش جوايز فردوسي در رأس يك هيأت
سه نفره به ايران آمد. او خوب ما را ميشناخت.
« حال » مان را ميدانست و گذشتهمان را هم
بهتر. دم گرمي داشت و شنيدن حرفهايش وقتي
با لهجه تاجيكي فارسي صحبت ميكرد و كلمات
شاهنامه را بفراواني بكار ميبرد، خالي
از لطف نبود. وقتي از هنز و ادب اين ملك ميگفت،
شيفتگي صادقانهاي در صدايش بود. جالب
اينكه اگر سئوالي ميكردي كه ميخواست از
جواب دادن شانه خالي كند، فوراً روسي حرف
ميزد. وقتي به شوخي علت را پرسيدم، با
مهرباني، اما رندانه گفت : راستش
من فارسي خوب ميفهمم اما خوب نميتوانم
مثل شما حرف بزنم، ما تاجيكها بيشتر
ايراني قديم حرف ميزنيم. ممكن است شما
نفهمي … ! البته
تا لب باز نكرده بود، اصلا نميشد فكر كرد
كه تعابير مختلف مثنوي مولانا را بهتر از
اكثر جويندگان پارسي زبان ميداند، تا صحبت
گل نميانداخت و چشمهاي نيمه بستهاش
كاملاً باز نميشد، تصور اينكه او يكي از
متخصصان شاهنامه فردوسي است، مشكل بود. اما
وقتي كه ميگفت، ميفهميدي خاورشناس
چيرهاي را دربرابر داري كه ساليان سال
است در اعماق فرهنگ و هنر اين مرزوبوم به
كندوكاوي صبورانه پرداخته است. گفتوگو
با غفوراوف، با توجه به پژوهشهاي روسها
روي متون كهن ادبي اين ملك و در اختيار
داشتن نسخ قديمي متون، بخصوص وقتي با هدف
بازشناسي پارهاي مسايل اجتماعي همراه
باشد، ميتواند ورود به حيطه مقولههاي
مورد علاقه آنها را آسان و با شناسايي كلي
طرز تفكر و تلقي آنها از ما و نسبت به ما
همپا باشد. در
صحبت كردن به مفهوم مصاحبه زرنگ بود، وقتي
كه فهميدم پيرمرد 64 ساله، چندي پيش دوره
روزنامهنگاري را تمام كرده تعجب نكردم
كه چرا از روشهاي مصاحبه به شكلي حرفهاي
استفاده ميكند : هنوز
درگير تعرفات معموله بوديم كه گفت : بزودي
شاهنامهاي منتشر ميكنيم كه نسبت به چاپ
قبلياثر جاودانه فردوسي كه بوسيله خود
ما منتشر شده، بسيار ويراستهتر و به متن
اصلي اثر نزديكتر خواهد بود. دو جلد از چاپ
جديد كه نام متن علمي – انتقادي شاهنامه
دارد هماكنون آماده است. 8 جلد ديگر آن
نيز بزودي چاپ و منتشر خواهد شد. علت
را پرسيدم : نسخه قديمتري نسبت به آنچه در
اختيار داريد پيدا شده است كه با توجه به
آن دوراره شاهنامه را منتشر ميكنيد؟ فارسي
و روسي را بهم آميخت. چشمهاي نيمبستهاش
كاملاً باز شد، با سرعت گفت : گفتم
كه شاهنامه يك درياست. بهمين دليل ما
هيچوقت از پژوهش و كنكاش بروي آن باز نميايستم.
يعني انتشار متن علمي – انتقادي شاهنامه
حتماً نبايست بدليل پيدا شدن نسخهاي
تازه باشد. البته ديگر شعرا و متفكران شرقي
و بخصوص ايراني مورد توجه ما هستند، آثار
آنها را هم ميخوانيم و روش كار ميكنيم
اما فردوسي و شاهنامه جدا از ديگران
هستند، از هر نظر. پشت
سر هم حرف ميزد، گرم شده بود و كلمات روسي
را بيشتر از فارسي بكار ميبرد، وقتي كه
جملهاش تمام ميشد با دقت به مترجم گوش
ميداد و هروقت به نظرش لازم ميآمد، ترجمه
را تصحيح ميكرد، ادامه داد : مؤسسهاي
كه من رئيس آن هستم در صدوپنجاه سال پيش
تأسيس شده است يعني سنتهاي خاورشناسي در
كشور ما سابقهاي ديرينه دارد. اما بين
روشهاي مطالعه ما در گذشته و حال
تفاوتهاي بسياري است. در اين انستيتو در
حدود يكهزار دانشمند و پژوهشگر كار ميكنند
و ايران شناسي براي ما يكي از بزرگترين
هدفهاست. كارشناساني داريم كه نه فقط زبان
ميانه « ايراني – پهلوي » ميدانند بلكه به
زبانهاي باستاني ايران هم كاملاً مسلطند. حرف
كه به اينجا كشيد، يادي از مرحوم استاد
پورداود كرد و گفت : در
ايران يكي از بزرگترين كارشناسان در اين
مورد او بود. جايش خاليست. از مطالعات او ما
هم بهرهها برديم. پرسيدم، در انستيتوي
شما، چند نفر در مورد هنر و ادب ايران كار
ميكنند، مطالعه بيشتر روي آثار كداميك
از شاعران ما صورت ميگيرد، پاسخ داد : يكصد
متخصص، آثار تمام شاعران كلاسيك ايران را
مطالعه ميكنند، اما اين به آن معني نيست
كه ما از جريانات ادبي و هنري معاصر و
امروز ايران بدوز باشيم. سعي ما شناسايي و
شناساندن ايران و نمودهاي فرهنگ آن به
همگان است. براي همين فعلاً مشغول تدوين
فرهنگهاي فارسي هستيم. چندي پيش بود كه يك
فرهنگ 2 جلدي فارسي به روسي را منتشر كرديم.
اين يك چاپ آكادميك و منحصر بفرد است. اما
شاهنامه در مركز توجه و علاقه ما قرار دارد.
بهمين دليل، در گذشتهاي نه چندان دور،
شاهنامهاي به زبان روسي بوسيلة مؤسسه ما
منتشر شد كه اگرچه تمام اثر را شامل نميشود
اما هسته اصلي آن را دربر ميگيرد. اين
ترجمهاي به شعر است و كار بوسيله بهترين
مترجمان و شاعران شوروي انجام شده است.
درگذشته نيز شاهنامه به زبانهاي ديگر مردم
شوروي مثل، ازبكي، كازاخ، گرجي، ارمني و …
هم برگردان و پخش شد. گفته
بود من فارسي را به لهجه تاجيكي كه نزديك
به زبان فارسي قديم است حرف ميزنم و ديده
بودم كه كلمات شاهنامه را كم بكار نميبرد،
براي همين سئوال كردم شاهنامه در
تاجيكستان چه وضعيتي دارد، گفت : فارسي
زبان مردم جمهوري تاجيكستان است و آنها
شاهنامه را به زبان اصلي ميخوانند، كمتر
تاجيكي هست كه شاهنامه نداشته يا نخوانده
باشد براي همين هم اين اثر در تاجيكستان
بارها تجديد چاپ شده است هم با الفباي روسي
و هم با الفباي عربي، آخر زبان شاهنامه به
تاجيكي نزديكتر است تا به فارسي رايج
امروز در ايران. توه داشته باشيد كه وجود
اين جمهوري در شوروي سبب تحكيم خاورشناسي
درآن شده است. در
خطوط چهره سبز غفوراوف كه سنش را كمتر از 64
سال نشان ميداد اثري از خستگي بچشم نميخورد
و اين سبب ميشد تا در مقوله مورد علاقهاش،
يعني شاهنامه و فردوسي بازهم سئوال ديگري
مطرح كنم، گفتم : متخصصان
ما چاپ قبلي شاهنامهاي را كه شما منتشر
كردهايد، معتبر ميدانند، اما ايرادهايي
برآن ميگيرند، از اين اطلاع داريد؟
ايرادها را قبول كردهايد؟ در چاپ جديد
ايرادها برطرف شده است؟ جابجا
شد، به كلاه قرمزش كه شبيه « شبكلاههاي »
مردم غرب كشور ماست دستي زد و گفت : اولين
شاهنامه چاپ شوروي ده، پانزده سال پيش
منتشر شد كه خالي از ايراد نبود، در چاپ
جديد سعي شده تا ايرادها برطرف شود، اما
تأكيد ميكنم آنچه فعلاً منتشر ميشود،
حتماً هماني نيست كه فردوسي به نظم كشيده.
تا پيدا شدن متن اصلي اثر هنوز خيلي
كارمانده است. بخصوص كه امكان پيدا شدن
متون قديمتر هم هست … اما ايراد گرفتن
بركارهايي از اين دست كار مشكلي بنظر
نميرسد. روسها كه در پژوهشهاي علمي دقتي
عجيب و «ماشينوار» دارند در تحقيق بروي
متون قديمي از چه شيوهاي استفاده ميكنند؟
آيا گمانزني و گمان قريب به يقيق را
دراينگونه كارها قبول داريد؟ پاسخ داد گمان
زني و گمان قريب به يقين يعني چه؟ درست
استكه وقتي متخصصي برروي يك متني يا متون
يك دوره كاركرد، ميتواند از روي حدس و گمان
تكليف پارهاي از نقاط تاريك يا مشكوك يك
اثر راروشن كند، اما اين هميشه خطرناكست و
ضريب اشتباهش بالاست. ما فقط روش مقابله و
مقايسه را قبول داريم، مقابله و مقايسهاي
را كه يك متخص انجام دهد. هم از اينروست كه
قصد داريم بهنگام پايان گرفتن كار انتشار
چاپ جديد شاهنامه، كنفرانسي با شركت همه
متخصصان ترتيب دهيم تا پس از بحث و گفت و گو
در مورد متوني كه تاكنون منتشر شده است،
زمينه براي چاپ يك متن نهايي فراهم آيد. گفتم،
اشارهاي به موضوع فردوسي در روايتها
كرديد و از ضرورت شناخت آن براي بررسي وجوه
مختلف شاهنامه گفتيد، درست است كه اين
فرصتي ديگر ميطلبد و خود مقولهاي
جداگانه است، اما ميخواهم از وضعيت
فردوسي دربرابر مزد كيسم در شاهنامه
بگوئيد، گفت : فردوسي
مزد كيسم را قبول دارد و اين را البته نه
چندان واضح و آشكارا بيان ميكند. ميدانيد
مطالعه ساختهاي تاريخي و اجتماعي در
دورانهاي خاص از تاريخ با پژوهش از
شاهنامه ميسر است. شخصيتسازيها در اين
اثر قابل مطالعه و اعجاب انگيز است. ديدگاه
فردوسي بروي انسان، نظر گاهي بسيار انساني
است. غفوراوف
باز فارسي و روسي را بهم درآميخته بود كه
گفتم، اگر اشتباه نكنم، اينجا هم پژوهندهاي
به اسم «ثاقبفر» بعضي از شخصيتهاي
شاهنامه تكامل مييابد تا در كيخسرو به
نهايت اگر نه، به اوج رسد، مقصودتان
اينست؟ يعني به جز رستم هر شخصيت در افسانهها،
كاملتر از شخصيت داستان قبلي است. قبول
كرد و نتوانست تعجبش را از اينكه چنين
كارهايي اينجا صورت ميگيرد پنهان كند،
گفت : مطالعه
انگيزههاي اجتماعي و حتي كاربرد كلمات
در حماسهها بيشتر از اينها بايد مورد
توجه قرار گيرد. پرسيدم
كارهاي ديگر انستيتوي شما چيست؟ جواب
داد : دهها هزار دستخط در اختيار ماست،
اگر ضرورتي ايجاب كند، آنها را منتشر ميكنيم
و اگر لازم باشد نتيجه پژوهش را بصورت
رسالاتي در اختيار همگان قرار ميدهيم
موضوع اينست كه در گذشته در خاور چاپخانه
نبود و متون دستنويس ميشد و دست بدست ميگشت.
در اين شرايط هركاتبي براي باقي گذاردن
يادگاري، چيزي براصل اثر ميافزود يا ميكاست
و اين سبب ميشد تا هر نسخه با نسخه قبلي
تفاوت بسيار داشته باشد، مثلاً از كمال
خجندي بيش از دهها متن در اختيار داريم
كه همه با هم تفاوت دارند ما تمام اين متون
را حفظ ميكنيم تا بالاخرهمتن اصلي را
پيدا كنيم. پرسيدم،
از شاهنامه چند نسخه در اختيار داريد؟ گفت
: بيش از صد نوع. از ميزان علاقه مردم شوروي
به شاهنامه بگويم كه يكبار اين اثر را در
تيراژي معادل 250 هزار منتشر كرديم. اين چاپ
در يكهفته بكلي ناياب شد. براي
استراحت و نفس تازه كردن خاموش شده بودم كه
يكباره گفت : شاهنامه
يك درياست. نه تنها تاريخ منظوم كشوري است
كه با هدفي متعالي و انساني به نظم كشيده
شده بلكه درهر زمينهاي و براي مطالعه هر
مقولهاي يك كتاب مرجع است، براي همين هم
فعلاً ما در شوروي در حال بازشناسي اين اثر
بزرگ هستيم. آخرين
سئوال را مطرح كردم. پرسيدم در مورد ادبيات
معاصر ايران، در شوروي چه كارهايي شده
است، گفت در جريان تحولات شعر وقصه جديد در
ايران هستيم جزواتي از چوبك و آل احمد
ترجمه و منتشر شده است. مطمئن باشيد كه به «
حال » ايران كمتر از گذشته توجه نداريم. |