آيينه
و سرگذشت آن
محمد
حسن سمسار
تا
چه شكلي تو در آيينه همان خواهي ديد شاهد
آيينه تست ، از نظر هوش كني به
دنبال مقاله گذشته در مورد معرفي موزه هنرهاي
تزييني و اشياء گردآوري شده در آن ، در اين
مقاله به بحث درباره سوابق تاريخي آيينههاي
موجود در موزه هنرهاي تزييني ميپردازيم. اين
جسم شفاف و درخشاني كه امروزه جزء لوازم ضروري
زندگي است، و همه ما روزانه چند بار با آن
روبرو ميشويم ، داراي مقامي والا و سرگذشتي
جالب است . اين
سرگذشت در زندگي ايرانيان كه هميشه با شعر و
ادب سر و كار داشتهاند ، با شيريني شعر و ادب
در آميخته و شيرينتر و دلكشتر گرديده .
شايد در هيچ زباني و در ميان هيچ ملتي آيينه
چنين مقام و منزلتي كه در زبان و ادب فارسي
دارد نداشته است. در
ادبيات كهنسال ما واژه آيينه بسيار به كار
برده شده ، همه جا آيينه نماينده صفا ، پاكي ،
بيريايي، راستي و راستگويي است، دلهاي پاك و
ضميرهاي روشن به آيينه شبيه شده اند . به
عكس هرگاه خواستهاند از دلهاي پر كينه و
مغزهاي نادرست و كج فكر سخن به ميان آورند
آنها را به آيينه زنگ خورده تشبيه كردهاند .
بد نيست بر آنچه گفته شد شواهدي بياوريم. سعدي
شيرين سخن ، سخت دلتنگ از كم ارجي خود نزد يار
مينالد و ميگويد: «بخت
آيينه ندارم كه در او مينگريخاك بازار نيرزم
كه بر او مي گذري» شايد
اين اندوه از آنجا سرچشمه ميگيرد كه دلبران
هميشه با آيينه قرينند و سعدي آرزو دارد كه «بخت
آيينه » داشته باشد . و
باز شيخ ميفرمايد: «عجب
در آن نه كه آفاق در تو حيرانند تو هم در آيينه
حيران حسن خويشتني» آيينه
اغلب در شعر شعرا نماينده راستگويي است و آنچه
در برابر او قرار ميگيرد همان را نشان ميدهد
نه زشتتر و نه زيباتر . شيخ
اجل مي فرمايد : «تا
چه شكلي تو در آيينه همان خواهي ديد شاهد
آيينه تست، از نظر هوش كني» اسدي
طوسي دوست خوب را به آيينه شبيه ميكند و ميگويد
: «بود
آيينه دوست را مرد دوست نمايد بدو هر چه زشت و
نكوست» ناصر
خسرو گويد: «آيينهام
من اگر تو زشتي زشتمور نكويي نكوست سيرت و
سانم» ظهير
فاريابي آيينه را مظهر صفا ميداند و ميفرمايد: «از
صفا آيينه منظور نظرها مي شود» و
بالاخره خواجه شيرازي از «آيينه اوهام» سخن
ميگويد و تفكرات هر كس را انعكاسي از شخصيت
خود او ميداند و ميفرمايد: «حسن
روي تو به يك جلوه كه در آينه كرد اين همه نقش
در آيينه اوهام افتاد» چنانكه
گفتيم آيينه اي كه هميشه مظهر پاكي و صفاست
چون زنگار گرفت نشانه تيرگي مي گردد و آنگاه
به دلهاي خالي [23] از مهر و صفا تشبيه ميشود. چه
همان گونه كه آيينه زنگ خورده نمي تواند جلوه
گاه جمال باشد، دل خالي از صفا نيز نمي تواند
آيينه حقيقت و تجلي گاه نور خدايي گردد. سعدي
چه خوش مي گويد : «دل
آيينه صورت غيبست و ليكن شرط است كه بر آيينه
زنگار نباشد» و
باز ميگويد: «صفايي
به دست آور اي خيره روي كه ننمايد آيينه تيره
روي» آيينه
داري نيز در ادبيات ما مقامي بلند دارد و حافظ
گاهي «آفتاب» و زماني «ديده» را آيينه دار
جمال يار ميداند. «دل
سراپرده محبت اوستديده آيينه دار طلعت اوست» «اي
آفتاب آينه دار جمال تو مشگ سياه مجمره گردان
خال تو» پس
از اين گفتگو درباره آنچه بعضي از شعراي شيرين
سخن ما در وصف آيينه گفتهاند به اصل موضوع
برميگرديم. بيگمان
از آن روزگار كه بشر پا به عرصه وجود گذاشت
احتياج به آيينه را حس كرد . اين احتياج روز به
روز فزوني گرفت و براي رفع اين نياز بشر اوليه
از آيينهاي كه طبيعت در اختيار او گذاشته
بود يعني آب استفاده كرد. بايد دانست كه همين
آب بشر را به شناختن آيينه رهنمون شد و به
داشتن آن حريص ساخت . اگر
به نظر بياوريم كه انسانهاي اوليه براي
نوشيدن آب ناچار بودند به داخل نهر يا حوضچههاي
طبيعي خم شوند، در مييابيم كه از كجا بشر به
خاصيت انعكاس تصوير پيبرد و به داشتن وسيلهاي
كه بتواند صورت خود را به راحتي در آن ببيند
علاقهمند شد. اين
آرزوي بشر زماني كه فلزات كشف شدند جامه عمل
پوشيد . كشف فلزات به خصوص مس سبب شد كه اولين
آيينه همراه با ساير ابزار فلزي به دست بشر
ساخته شود. بنابراين
بايد گفت كه بشر عصر مس مخترع آيينه بوده است.
در ايران قديميترين آيينه از حفرات تپه
سيليك (نزديك كاشان) بدست آمده . اين آيينهها
عبارتند از صفحات مدوري از مس كه اطراف آن
اندكي برآمده ساخته شده و فاقد دستهاند .به
اين ترتيب از حدود هزاره چهارم قبل از ميلاد
ساختن آيينه در ايران آغاز گرديده است. اين
صفحات مسين به نحوي صيقلي مي شدند كه قابليت
انعكاس مييافتند . پس از آنكه مس جاي خود را
به مفرغ داد، آيينهها نيز از جنس مفرغ ساخته
شدهاند. |
|
در ادوار تاريخي ايران نيز ، ساختن آيينه به نحوي بهتر و شفافتر ادامه يافت. متأسفانه
از دوره امپراطوري با عظمت هخامنشي آيينه اي
تاكنون به دست نيامده است. اما لازم است در
اينجا كه سخن از آيينه و سوابق آن است از كاخ
تچراي (كاخ زمستاني) داريوش بزرگ نام ببريم.
اين بنا كه از كاخهاي زيباي تخت جمشيد است و
قسمتي از آن مانند درگاههاي، طاقچهها و
قسمتي از ديوارها تقريباً سالم مانده ، از
سنگهاي كاملاً صيقلي ساخته شده است . شفافيت
سنگهاي اين كاخ به ويژه قسمت داخلي پنجرههاي
تالار مركزي به ميزاني است كه تصور چهره به
خوبي در آن منعكس مي شود . به همين سبب اين
تالار را «تالار آيينه» ناميدهاند. |
|
در
اين دوره معمولاً براي اينكه آيينه بهتر جلا
پذيرد [25] و صيقلي گردد مقدار زيادي نقره در آلياژ
آن مصرف ميشد. گاهي آيينه نيز به طور خالص از
نقره تهيه ميگرديد. آيينه
هاي ساخته شده در دوره اسلامي بيشتر آيينههاي
بيدستهاند. البته آيينههاي دستهدار
نيز ساخته ميشد كه تعداد آنها كمتر است. اين
آيينهها صفحاتي مدورند كه يك طرف آن داراي
نقوش برجسته شامل تصاوير حيوانات ، گل و
گياهان مختلف ، خطوط تزييني و طرف ديگر به
خوبي صيقلي گرديده است. معمولاً
در پشت اين آيينهها قسمت برجسته سوراخ داري
است كه از آن نخ ميگذراندند و به اين ترتيب
آيينه قابل آويزان كردن ميشد. آيينههاي
دستهدار اغلب داراي دستههاي سوهانكاري
شده و يا قلمزده و برجستهاند. علاوه
بر آيينههاي برنزي و مسين از آهن نيز آيينه
ساخته ميشد. اين
ابيات از فردوسي و سعدي گويندگان بزرگ پارسي
گواه اين مدعاست : |
|||
|
تصوير5ـ
قاب آيينه نقره ساساني با نقوش برجسته .
چالوس |
|
«فرستاد
از آن آهن تيره رنگ يكي آيينه كرده روشن زرنگ» فردوسي «بسعي
اي آهنين دل مدتي باري بكش كاهن به سعي آيينه
گيتي نما و جام جم گردد» سعدي در
ادبيات فارسي از آيينه چيني كه گويا از چين به
ايران ميآوردند و از فولاد جوهردار ساخته ميشده
و همچنين از آيينه رومي نام برده است. آيينههاي
فلزي تا مدتي جلاي خود را حفظ ميكرد . البته
براي حفظ جلاي آن ناچار بودند كه گاهي آن را
صيقل دهند. بنابر آنچه در ادبيات ما ذكر شده
جلا دهنده آهن خاكستر بوده است . اين
مصرع شاهد بر اين موضوع است: «هر
كجا آيينه بيني صيقلش خاكستر است» اما
هنگاميكه آيينه در اثر تأثير رطوبت اكسيده ميشد
زدودن زنگ آن امكان پذير نبود و آيينه بدون
مصرف ميماند . سعدي
در اين مورد ميگويد: «ايكه
درونت به گنه تيره شدترسمت آيينه بگيرد صقال» «پياپي
بيفشان ز آيينه گردكه مصقل نگيرد چو زنگار
خورد» |
|
در حالي كه آيينه فلزي را با گرد سمباده
كوبيده بسيار نرمي صيقلي مي دادند و جلاي آن
به خوبي حفظ ميشد. به
طور كلي بايد دانست در زمان صفويه آيينههاي
فلزي [28] هنوز رواج كامل داشت و تعداد كمي آيينه
هاي بلور مورد استفاده مردم بود. در
ميان تحف و هدايايي كه از ممالك خارج به دربار
ايران ميرسيد، تعداد زيادي آيينههاي بزرگ
سنگي نيز موجود بود و بعد از دوره صفوي نيز
ارسال اين آيينهها به عنوان هديه از طرف
پادشاهان به دربار ايران ادامه داشت. در
اروپا از اواخر قرن چهاردهم ميلادي ساختن
آيينههاي فلزي به خصوص در آلمان رواج يافته
بود . بايد يادآور شد كه قبل از قرون وسطي در
روم آيينه هاي فلزي وجود داشت اما با هجوم ملل
وحشي و سقوط امپراطوري روم سبب پديد آمدن قرون
وسطي شد ، آيينه نيز منسوخ و فراموش گرديد. در
قرون وسطي ملل جاهله آيينه را نميشناختند .
اما چنانكه گفته شد در اواخر قرن 14 در آلمان
آيينه سازي دوباره رايج گرديد و در نورنبرگ
صنف آيينه سازان براي اولين بار پديد آمدند. بعد
در قرن 17 ميلادي اولين آيينه هاي بلورين در
ونيز ساخته شد و تجارت آيينههاي بلوري به
دست ونيزيها افتاد و در اروپا آيينه بلور
جاي آيينه هاي فلز را گرفت. در ابتدا پشت آيينه
را جيوه و نقره مي گرفتند . مدتي نيز روي شيشه
قلع و روي آن را جيوه ميريختند ، چون مخلوط
اين دو به خوبي روي شيشه ثابت ميماند . اما
اين كار با زحمت زياد و صرف وقت فراوان توأم
بود . گاهي نيز پشت شيشه را تنها نقره مي
گرفتند و براي حفظ نقره روي آن را رنگ مي زدند. بهترين
آيينهها را چنانكه گفته شد در ونيز مي
ساختند ، طرز تهيه آن در ابتداي كار سري بود و
اگر كارگري اين راز را فاش ميكرد اعدام مي شد. براي
جلوگيري از افشاي راز آيينه سازي ونيزيها سه
هزار كارگر را در جزيره «مورانو» ( جزيره
كوچكي است در خليج ونيز) ساكن كرده بودند و كسي
حق ورود يا خروج از اين جزيره را نداشت . به
كارگران مزد كافي داده ميشد تا از افشاي راز
آيينه سازي خودداري كنند . اما
بالاخره كلبر (1619ـ 1683) وزير مشهور لويي
چهاردهم با حيله عده اي از اين كارگران را با
خانواده آنها به پاريس برد و توانست از راز
آيينه سازي آگاه شود. |
|
|
|
دو
تصوير 14و15 قاب ديگري
است به اندازه 23×14 كار هنرمند تواناي قرن 13 (آقا
صادق)، پشت و روي اين قاب آيينه شامل [30] دو صحنه
نقاشي بسيار زيباست كه تولد حضرت مسيح را نشان
مي دهد. روي قاب آيينه 8 صورت و پشت آن 9 صورت
نقاشي شده است. چهره ها در كمال زيبايي نقش
گرديده كه شيوه كار اين نقاش زبردست مي باشد. |
|
نوع
ديگري از قاب آيينهها، قابهاي خاتم است.
قابهاي خاتم در سه نوع مختلف ساخته شدهاند. اول
قابهاي كشويي، اين قابها نيز شامل دو قطعه مي
باشند: قطعه اول آيينه و قاب آن و قطعه دوم دري است كه به طور كشويي روي آن را مي پوشاند تصوير17يك
قاب آيينه كشويي خاتم را نشان مي دهد كه در
داخل ترنج و وسط آن شعري در مورد آيينه با
استخوان بريده و كار گذاشته شده است. اين تك
بيت چنين است: «تجلي
كوه را بگداخت اي آيينه حيرانم كه با اين نازكي چون طاقت ديدار آوردي» گاهي قاب آيينههاي خاتم به همان صورت قابهاي رنگ و روغني لولادار ساخته شده و بعضي از آنها تنها شامل يك قاب ساده اند كه آيينه در وسط آن قرار گرفته و اطراف و پشت آن خاتم كاري گرديده است. قاب آيينههاي خاتم نيز به ابعاد و اشكال مختلف ساخته شده است . بعضي از آنها در جيب بغل لباس به آساني جا ميگيرند و به قاب آيينه هاي «بغلي» مشهورند. دسته سوم از قاب آيينهها، قابهاي منبت ميباشند. اين قبيل قاب آيينهها از چوبهاي منبت كاري شده درست شدهاند. گاهي مهارت در كندن نقوش و برجسته ساختن آنها و مشبك كاري [31] روي اين قاب آيينهها حيرت انگيز است. |
|||
|
تصوير17ـ قاب آيينه كشوي خاتم ـ موزه هنرهاي تزييني ـ سده 14 هجري
تصوير
18- قاب آيينهاي كشو منبت – موزه هنرهاي
تزييني – سده 14 هجري |
|
آيينههاي
بزرگتري هم كه معمولاً روي طاقچههاي اطاق
قرار ميگرفت داراي قابهاي شايسته و زيبا
بودند. آنها نيز گاهي بشكل آيينههاي دردار
ساخته ميشدند و با نقاشي رنگ و روغني تزيين
مي يافتند و يا داراي قابهاي ساده بدون در
بودند. گاهي با شيشههاي رنگي كه پشت آنها
نقاشي شده يا ساده بود دور قاب آنها را تزيين
ميكردند. آيينههاي بزرگتر قدي نيز اغلب
داراي قابهاي بسيار نفيس مذهب و نقاشي شده بود
كه هنوز هم نمونههاي از آنها وجود دارد. لازم است در اينجا گفته شود تعداد زيادي قاب آيينههاي نفيس گوناگون در موزه هنرهاي تزييني گردآوري شده كه ذكر خصوصيات يك يك آنها در صفحات محدود هنر و مردم مقدور نيست و علاقمندان بآثار تزييني ميتوانند شخصاً آنها را در موزه از نزديك ببينند. بعضي از اشيايي كه تصاوير آنها در اين مقاله بچاپ رسيده متعلق بموزه ايران باستان ميباشد. بدينوسيله از همكاري موزه داران محترم موزه ايران باستان تشكر ميشود. [34] |