|
|
||
|
سامي،
علي. "خزانههاي ساهنشاهي هخامنشي".
دوره 12، ش 140 و 141 (خرداد و تير 53): 8
- 15. |
||
|
|
||
|
خلاصه:
نظام مالياتي ايران درعهد هخامنشيان،
اشياء خزانه شوش بنابروايات "پوتارك"
، "ديودور"
و "كنت كورث" ،ذخائر و غنائم نهفته
در خزانههاي پاسارگاد، دمشق، آربل،
بابل،سارد، مصر، غزه و خزانه سيار
همراه داريوش سوم، اشياء بهادار دوران
آرامگاهها،
جامهها، سلاحها، ابزارهاي زرين و سيمين
جنگي سپاهان ايران، بخششهاي شاهانه. |
|
|
|
علي
سامي ماليات در ايران عهد هخامنشي از
زمان جهانداري داريوش برزگ بانظم و ترتيب
و مميزي معين و صحيحي وصول ميگرديده است.
كشورهاي تابع اين شاهنشاهي بزرگ كه هركدام
بمنزله استاني درآنروز بشكار ميرفته،
فراخور جمعيت و موقعيت و محصول و صادرات و
بنيه مالي، مقداري جنس و مبلغي نقد يا شمشهاي
زر وسيم ميپرداختهاند، و استانداران (شهربانان
يا خشترهپاونها) مسئول و موظف بوصول و
ايصال آن بودهاند درنتيجه اين حساب دقيق
و منظم مالياتي درطول بيش از دو سده عمر
شاهنشاهي اين دودمان پارسي، مقداري زياد
زر و سيم سكه يا شمش ازراه وصول مالياتها
درخزانههاي شاهنشاهي گرد آمده بودند، و
مالياتهاي وصولشده بخزانه شاهنشاهي
واريز ميگرديد. دولت بمعني و مفهوم امروزي
وجود نداشت ولي وضع مالياتها عادلانه و
براساس ميزان و مميزي دقيقي بود كه درتمام
كشورهاي تابعه بوسيله داريوش سهمبندي و
پايهگذاري شده بود. ازميران درآمد سالانه اطلاع جزآنچه
هرودوت و ساير تاريخنويسهاي باستاني
دادهاند دردست نيست، ولي از ذخائر
هنگفتي كه از خزانههاي سارد، دمشق،
ممفيس، بابل، شوش، تختجمشيد، استهر،
پاسارگاد، هگمتانه، مصر و غزه بدست اسكندر
مقدوني افتاد ميتوان به ثروت بيكران
اندوخته شده
درخزانههاي شاهنشاهي پيبرد، باآنكه
بيش از شكست داريوش سوم، مبالغ زيادي
ازآنها بمصرف جنگ رسيده و مقداري نيز او
باخود برد و مقديري هم پنهان گرديد و يا
تفريط و ازبين رفته بود. داريوش سوم خود پساز نبرد «گوگمل»
گفته بود «بگذار اين ملت ازمند» مقدوني
و يوناني «كه از ديرگاهي تشنه خزائن من
هستند، تا گلو در زر فرو رود» و خود اسكندر
نيز هنگام سان نيروي جنگي خود و صفآرائي
دربرابر سپاهيان ايران بمقدونيها گفته
بود: «شما كه در اروپا درآن همه جنگها
برنده شدهايد اكنون نوبت جهانگيريهاي
شما در آسيا رسيده، اينجا مانند تراكيه و
ايليريه نيست كه دراطراف كوههاي آن قواي
خودرا بيهوده صرف كنيد، اين مشرق پرثروت و
آباد است كه تركهاش ازآن شما خواهد بود». و چون بصفهاي تراكيها و ايليريها
كه براي تاراجگري با اسكندر بايران آمده
بودند رسيده گفت: اي مردان دلير برويد و زرهاي
ايرانيان را از دستشان بربائيد و قلههاي
سخت و ازيرف پوشيده كوههاي خودتان را با
اين دشتهاي پرثروت و دهات آباد پارس
معاوضه كنيد. پروفسور آلتهايم در «تاريخ اقتصادي
آخرين دورههاي قديم» جمع كل مبالغي كه از
خزانه شاهنشاهي بدست اسكندر افتاد چهلوسه
هزار تالان تخمين زده كه برابر با 132/744/388/1
فرانك طلا ميشود، درحاليكه وقتي تصميم به
جنگ با ايران گرفت 200 تالان پول بيشتر
نداشت. درهر صورت سكه زر و سيم و شمش و
اشياء و اسباب زرين و سيمين و پردههاي
گرانبهاي نقاشي، زيورآلات، جواهرها، حامه
و پارچه وفرش زياد بوده است، كه در
روايتهاي تاريخنويسان قديم منعكس است و
قسمتهائي ازآن بشرح زير خلاصه ميگردد: خزانه شوش: آريان تنها مقدار نقره اين
خزانه را پنجاههز ار تالان و ديودور
سيسيلي چهل هزار تالان شمش طلا و نقره و نههزار
تالان پول مسكوك طلا (داريك) نوشته كه اگر
شمشهاي نقره حساب شود درحدود 724 ميليون
فرانك بهاي آنها بوده است. او مينويسد: «آنگاه
كه اسكندر در شهر شوش بكاخ پادشاهي درآمد
در خزانه آنجا بيش از چهل هزار تالان سيم و
زر غير مسكوك انباشته ديد. اينها را
پادشاهان از زمان پيش دستنخورده بجاي
گذاشته بودند، تا اگر روزي ناگهان حادثهاي
روي دهد ازاين اندوخته، پولي بدست آيد.
ازاين گذشته زر و مسكوك بارزش نههزار
تالان موجود بوده.» پلوتارك
چهل هزار تالان نقره مسكوك و اشياء
گرانبها و پارچههاي ارغواني ممتاز بوزن
معادل پنجهزار تالان و كنتكورث پنجاههزار
تالان نوشته. بعضي ديگر از مورخان متأخر
ذخاير شوش را تاحدود هفتاد ميليون ليره
انگليسي حدس زدهاند. تالان سيم و زر بود كه سي هزار قاطر
و سه تا پنجهزار شتر آنها را بار مينمودند.
ديودور و كنتكورث هم يكصدوبيست هزار
تالن (168 ميليون فرانك) نوشتهاند و
مخصوصاً ديودور نوشته است كه اسكندر سه
هزار شتر و تعداد زيادي قاطر از شوش و بابل
خواست تا اندوختههاي تختجمشيد را بار
نمايند. او شرح تاراج اين خزانهرا اينطور
داده است: «درآن زمان شهري در زير آفتاب به
ثروت اين شهر نبود. خانههاي مردم پربود
از ثروتي كه درعرض سالهاي دراز گرد آورده
بودند. سربازان مقدوني وارد خانهها شده
اهالي را ميكشتند و دارائيشان را تاراج
ميكردند، زر و سيم و پارچههاي ارغواني و
اشياء گرانبها را خرد ميكردند، زنان را با
زينتها ميربودند و بعد آنهارا بردهوار
ميفروختند. چنين بود اقبال تختجمشيد كه
بدبختي كنونيش باشكوه گذشتهاش برابري
ميكرد. اسكندر وارد ارگ شاهي شد و خزانهاي
كه از زمان كوروش فراهم شده وبد بتصرف
درآورد مقدار طلا را اگر بهبهاي نقره
ارزيابي كنيم، يكصدوبيست هزار تالان بود.
دوسه هزار شتر وعده زيادي قاطر از شوش و
بابل خواست، تا اين ذخائر را حمل كنند،
زيرا اعتماد به اهالي پارس نداشت و بعلاوه
ميخواست اين شهر را زيروزبر كند.» پلوتارك هم نوشته است: «اسكندر همان
اندازه سيم و زر درآنجا يافت كه درشوش بدست
آورده بود، بيست هزار قاطر و پنجهزار شتر
اشياء خرانه را بار كردند.» در تختجمشيد از درخت تاك زريني
سخن گفته شده كه خوشههاي آن از
گرانبهاترين گوهر ساخته شده بود و تا روي
تختخواب شاه گسترده بود. واين شايد همان
درخت مو معروفي است كه پيتيوس اهل ليدي
به پادشاه پيشكش كرده بود.
خزانه پاسارگاد:
كنتكورث ششهزار تالان و پلوتارك باندازه
خزانه شوش گفته است. خزانه دمشق: مقدار پول و ذخائر و غنائمي كه
اسكندر مقدوني ازاين خزانه برد كنتكورث
حدود دوهزار تالان سكه نقره و پانصد تالان
اسباب نقره و تعداد زيادي گردونهها و
جامههاي فاخر نوشتهاست. پلوتارك
ميگويد: «مقدونيها كه براي نخستين بار
مزه زر و سيم و زنان و تجملات خاور زمين را
چشيدند. ازاين پس باشوق و گرمي بهر راهي
ميرفتند تا اثري از ثروتهاي پارس بدست
بياورند.» آريان هم هوشته: «چون اسكندر
شنيد خزانه داريوش كه بوسيله سوفينيس حمل
ميشد و باعث غرور و شكوه بود، بتصرف او
درآمده، اين غنائم را به پارمنين سپرد.» خزانه آربل: آربل انبار ثروت و ذخائر
سپاهيان بود و درنتيجه غنيمت زيادي ازاين
محل بدست مقدونيها افتاد، ازجمله چهار
هزار تالان پول نقد و مقدار زيادي جامههاي
فاخر و اشياء گرانبها بود.
خزانه بابل: نقدينه تنهاي اين خزانه را،
سيزده ميليونونيم فرانك طلا تخمين زده،
و نوشتهاند كه اسكندر بهرسوارمقدوني
ششصد و بهريك از سواران متحدين يونانيش
پانصد و بهريك از سپاهيان پياده نظام
دويست درهم داد و بسپاهيان غيريوناني و
مقدوني حقوق دوماههشان را پرداخت كرد.
سپاه اسكندر را دراين زمان پنجاه هزار
سرباز نوشتهاند. خزانه سارد: اسكندر پس از گشودن سارد آنچهرا
كه درخزانه آنجا بوده از فرماندار و
فرمانده آنجا ميثرنيس تحويل گرفت ليكن از
مبلغ آن اطلاع صحيحي دردست نيست ولي معلوم
است كه مبلغ قابل اهميتي درآنجا همانند
آنچه در ساير
خزائن بيان شد، نبوده و سبب آن نيز شايد آن
باشد كه براي فراهم آوردن سپاه و تداركات
نظامي پولهاي خزانه سارد مورد استفاده
قرار گرفته بود درهمين هنگام آوردن اسكندر
درازاء دريافت پنجاه تالان طلا از شهري
بنام اسفند امتيازاتي ميدهد، واين خود
ميرساند كه خزانه سارد كفاف نياز آنروز
اسكندر را كه راهي دراز درپيش و انديشهاي
بزرگ درسر داشته نميداده. خزانه مصر: پولهاي نقد خزانه مصر را كمتكورث
ششصد تالان نوشته. مازاسيس فرماندار
ايراني آنجا، چو از روحيه مصريها آگاه
بوده، خود خزانه و اسباب گرانبهاي ايران
را در مصر تسليم اسكندر نمود. خزانه غزه: پلوتارك نوشته است كه قسمت
اعظم غنائم اين شهر را اسكندر براي مادرش
المپياس و كلئوپاتر و ساير دوستان و
يارانش فرستاد، تنها برا لئونيداس مربي
خود پانصد تالان كندر و صد تالان مرَّمكي
فرستاد. خزانه سيار همراه داريوش سوم:
شاهان هخامنشي را رسم بود كه در سپاهكشيها
و جنگها خزانه سياري همراه داشتند كه از
نقود و ظروف و اسباب و اشياء گرانبها سرشار
بود. داريوش سوم همچنين خزانه معتبري
همراه داشت كه قسمتي ازآن درنبرد ايسوس و
بقيه در پيكارهاي بعدي و پس از مرگش بدست
اسكندر افتاد. كنتكورث ضمن توصيف شكوه و
تشريفات اردوي عظيم داريوش سوم مينويسد كه:
«گنج شاه را ششصد قاطر و سيصد شتر ميبردند
و دستهاي از كمانداران نگاهبانان آن
بودند ……» در نبرد ايسوس نوشتهاند كه پساز
شكست و عقبنشيني داريوش، سراپرده و
بارگاهش بدست مقدونيها افتاد، آنها دست
از تعقيب شهريار نگونبخت برداشته و
متوجه تاراج غنائم شدند و مقدار زيادي زر و
سيم و جامههاي فاخر گوناگون و اسباب
تجملي و ظرفهاي گرانبهاي داريوش را بين
خود تقسيم كردند. اشياء خزانه باندازهاي
زياد بود كه آنها را خوب و بد و سبك
و سنگين كرده، گرانبهايش را
برميداشتند و كمبها را بدور ميافكندند.
همه چيز تاراج شد، جز اسباب سراپرده و چادر
و بارگاه داريوش كه معمولاً ازآنِ سردار
پيروز بود و بايد درآن جاي گزيند. تاريخنويسان يوناني نوشتهاند: «چون
شب دررسيد، مقدونيها دست از دنبال كردن
دشمن برداشته در انديشه تاراج سپاهيان
ايران بويژه چادر و بارگاه داريوش افتادند
زيرا ميدانستند كه چيزهاي گرانقدر درآنجا
زياد است. درنتيجه تاراج، سيم و زر زياد و
جامههاي فاخر گوناگون از خزانه شاه
بيرون كشيدند و از چادرهاي نزديكان شاه،
اسباب و اثاثيه زياد با خود بدينجا آورده
بودند. غنائم بقدري زياد و سنگين بود، كه
مقدونيها نميتوانستند آنرا باركنند
بنابراين اشياء را خوب و بد كرده
گرانبهايش را برداشته و بقيهرا دور
ميريختند. هنگامي كه مقدنيها به چادرهاي
حرمسرا وارد شدند، صداي شيون و زاري زنها
را حدي نبود، اكثر آنها از چادر بيرون
دويده بناي زاري و گريهگذاردند.
مقدونيها جامههاي آنها را از برشان
كنده، زينتهايشان را ربودند چنانكه براي
اين بانوان جامهاي جز پياهن نماند.»
ديودور مينويسد كه: «زنان با دست لرزان زر و زيورهاي
خود را كنده با موهاي ژوليده ميدويدند …..» گزنفن درباره اشيائ گرانبهائي كه
شاهان هخامنشي همراه ميبردند، مينويسد: «رسم آسيائيهاي امروز هم همين است
كه چون بهجنگ ميروند آنچه براي آنها عزيز
و گرانبها است باخود بميدان جنگ ميبرند و
ميگويند چنين ميكنند تا بهتر بجنگند. درباره مقدار غنائمي كه از ري تا
حوالي دامغان يعني جائي كه داريوش سوم
بدست دو سردار خود «بسوس و نبرزن» كشته شد
و بدست اسكندر افتاد. ديودور سيسيلي گويد:
«اسكندر هنگام تعقيب داريوش تمام خزانههاي
اورا تصرف كرد و خزانهداران هشت هزار
تالان باو تحويل دادند غيراز مبلغ هنگفتي
اشياء مانند جامهاي زرين و اسباب بهادار.
بهاي اشياء را به سيزده تالان تخمين زدهاند.
پلوتارك مينويسد كه: «چون اسكندر با نهايت
شتاب سپاهيان داريوش و بسوس را دنبال كرد،
سپاهيان اشياء زيادي از
سيم و زر را درراه رها كرده فرار
مينمودند و اسكندر ازميان خرمن سيم و زر و
ارابههاي زيادي كه پر ازغنائم و زنان و
كودكان بود و با ارابهران حركت ميكردند،
ميگذشته است.» كنتكورث مقدار اين غنائم را بيستوشش
هزار تالان نوشته است. اشياء
بهادار درون آرامگاهها درآرامگاه شاهان و درگور شاهزادگان
و سرداران و سران كشور و شاهخان محلي
بهمراه جسدها اشيائي هم دفن مينمودند كه
قسمتي ازاين اشياء ظرفها و زينتآلات و
سلاحهاي زرين و سيمين و جواهرات بوده است.
بچند گور ازاين اشخلاص در خلال كاوشها
برخورد كردهاند. ازآنجمله گور يكي از
شاهزادگان در شوش يا گور يكي از سران سكاها
در تپههاي پازيريك تركستان ميباشد كه
مقدار زيادي اشياء زرينه و سيمينه و
قاليها و فرشهاي عالي و زيورآلات و
جواهرات يافتهاند. چه بسيار ازاين گورها
مربوط بدو سده و ربع شاهنشاهي هخامنشي
پراز اين گنجينهها بوده كه يا بدست دزدان
و تاراجگران ازبين رفته و يا هنوز دردل خاك
پنهان و هرگاه مقدر شده باشد كشف خواهد
گرديد. آرامگاههاي شهرياران هخامنشي در
پاسارگاد و نقش رستم و تختجمشيد، يا
درهمان حمله اسكندر يا پسازآن همه دستخورده
و اشياء گرانبهاي درون آنها به يغما رفته
است. اگر نوشتههاي آريستوبولس تاريخنويس
همراه اسكندر و گفتههاي سايرين را كه
ازقول او نقل كردهاند ملاك قرار دهيم،
آرامگاه شاهان درهمان وقت كه اسكندر
درايران بود نبش و مورد دستبرد و چپاول
قرار ميگيرد، زيرا همين مورخ صريحاً نوشته
است كه اسكندر پساز برگشت از هند باردوم
كه بپاسارگاد رفت، آرامگاه كوروش را دستخورده
و خالي از اشياء تزئيناتي كه درسفر اول
ديده بود، يافت. آريستوبولس نوشته كه: چون بفرمان
اسكندر درون آرامگاه كوروش بزرگ در
پاسارگاد رفت، يك تخت و يك ميز با جامهائي
همه از زر ناب با طشت بزرگ زرين و مقدار
زيادي جامههاي گرانبهاي كوروش و جواهر
درآنجا دبد. آريان مورخ سده دوم كه نوشتههايش
بيشتر از كتاب آريستوبولس بوده، از طوقها
و يارهها و زيورهائي كه از زر و سنگهاي
گرانبها و ياقوت زرد و پارچههاي نفيس و
قاليهاي ارغواني و رداي پادشاهي و جامههاي
رنگارنگ ممتاز درون آرامگاه سخن گفته است.
او مينويسد: «بستر كوروش از زر ناب بود
باضافه تابوتي زرين، آرامگاه پوشيده از
پارچههاي گرانبهاي ساخت بابل و قاليهاي
ظريف ارغواني است. رداي شاهنشاه و جامههاي
ديگر رنگارنگ ساخت ماد بوده است. جسد مزين
بگردن بند و بازوبندها و گوشوارههاي
نفيس بوده است». دراينجا بايد توضيح داده شود كه در
تابستان سال 1338 هنگامي كه اين نويسنده
سرپرستي كاوشهاي علمي تختجمشيد و
پاسارگاد را بعهده داشت برفراز آرامگاه دو
گور برروي اطاق بناي سنگي آرامگاه كوروش
در پاسارگاد پيدا شد و معلوم شد كه جسد شاه
و ملكه درون آن دوقبر بوده و اطاق زيرين
مخصوص نگاهداري اشياء و جامهها و
سلاحهاي كوروش بوده است. شرح اين كشف در
چاپ دوم كتاب پاسارگاد سال 1350 بتفصيل ذكر
شده است. گنجينه درون يك آرامگاه درشوش:
درسال 1901 ضمن كاوشهاي فرانسويان درجنوب
شرقي تپه اكروپل در عمق شش متري يك تابوت
برنزي به پهناي 65/1 متر و درازاي 806/1 متر و
بلندي 65 سانتيمتر بدست آمد. درون اين تابوت
چند نوع ظرفهاي مرمرين و دوبشقاب گود نقره
و يك گردنبند طلاي بسيار نفيس و طوق زرين
مكلل بجواهر و دو بازوبند و دو تكه طلا و
چند تكه ديگر جواهر بود ك بموزه لوور منتقل
شد. ازوجود دو سكه درون مقبره و اندازه
خشتهاي خام اطراف آنگور و طرح و نقوش
اشياء پيدا شده، معلوم گرديد كه جسد و
دفينه همراه آن مربوط به سده چهارم پيش از
ميلاد ميباشد و برحسب تشخيص كاوشگران، حسد
زني از شاهزادگان و يا سرداران بوده است،
زيرا هيچگونه سلاحي كه معمولاً همراه
سرداران يا شاهزادگان دفن مينمودند دراين
مقبره نبوده و بعلاوه استخوانها ظريف و
كوچك است. خصوصيات اشياء گرانبهائي كه
درون اين آرامگاه بوده بدين شرح ميباشد: 1-دو بشقاب گود سيمين كه يك بزرگتر
از ديگري است، قطر بزرگترين 8/14 سانتيمتر و
بلندي آن 4/4 سانتيمتر بوزن 589 گرام، نقش پشت
ظرف يك گلبرگ 16 برگي است كه بدور آن گلبرگ
چهل پري محيط گرديده، نقش درون بشقاب
ساده و عبارت از يك نيمدايره برآمده با
حاشيهاي از گلوبرگ موزون و متصل بهم. 2- طوق زرين بوزن 385 گرام و بقطر 2/30
سانتيمتر كه دو سر آن با دوسر شير تزئين
گرديده و در سروگردن شيرها سنگهاي گرانبها
و جواهرات مانند فيروزه و لاجورد بكار
رفته است. 3- دو بازوبند يك بوزن 80/98 گرام و
ديگري 97 گرام و مانند طوق بالا بدو سر شير
منتهي ميشود، ميان اين بازوبند خميدگي
دارد كه از لحاظ زيبائي بدان دادهاند. 4- گردنبند زرين كه با مرواريدهاي
درشت و سنگهاي گرانبها مزين گرديده است. 5- دو تكه زر مرصَّع با گوهرها. 6- گوهرهاي گوناگون يك گردنبند طلا
شامل سه رديف بتعداد 500 عدد و وزن 155 گرام.
آويزههائي از زمرد، لاجورد، عقيق و
پيكرهاي كوچك، آويزههاي گوش بشكل شير و
كبوتر از زر، و كبوتر از سنگ لاجورد و عقيق. بعضي نوشتهاند كه آرامگاه
پادشاهان هخامنشي در نقش رستم تا اواخر
روزگار پادشاهي فتحعليشاه قاجار هنوز دستنخورده
بود، پساز آنكه دخمه ارغونخان مغول
درحدود زنجان كشف شد و چيزهاي گرانبهائي
ازآن بيرون آمد، حسينعلي ميرزا
فرمانفرماي فارس پسر فتحعليشاه باميد
آنكه از گشودن آرامگاهها، ثروتي بدست آورد
دستور داد سنگها را شكسته قبرها را
گشودند، ولي ازاين كار جز شرمساري چيز
ديگري عايد او نشد و آزمندان پيش ازاو اگر
اشيائي درآنجا بوده، تاراج كرده بودند. جامهها،
تزئينات پرارزش درباريان و نزديكان
سلاحها و ابزارهاي زرين و سيمين جنگي علاوه بر خزائن و نفائسي كه شمهاي
ازآن در صفحههاي پيش شرح داده شد درگورها
و پرستشگاهها و در مقر فرمانداريها و مركز
استانها ذخائر و گنجينههائي وجود داشته،
كه بهقلم مورخان آن عهد درنيامده و
درنتيجه ضبط نگرديده است، امروز از آنهمه
نفائس و اشياء زرين و سيمين و گوهرها و
سنگهاي گرانبها و نقدينهها كه هزاران
استر و اشتر بزحمت حملشان مينموده، دراثر
دگرگونيها و نبردها چيزي جز چند بارچه
شيئي، باقي نمانده كه آنها نيز توسط
تاراجگران درهمان دوران بزير خاك پنهان
شده و عرض يكصد سال اخير بتدريج و اتفاقي
درنواحي مختلف پيدا شده و زينتبخش موزههاي
بزرگ دنيا و موزه ايرانباستان و يا موزههاي
اختصاصي گرديده است. بين اشياء سيمين و زرين پيدا شده،
گنجينه جيحون، شوش، موزه ايرانباستان
گنجينه مارسل ويدال مجموعهدار معروف
امريكائي ازهمه نامبردارترند. هرچند كه
اين گنجينهها ازلحاظ كميت چندان سنگين
نيست ولي از لحاظ كيفيت و آشكار ساختن
هنرهاي ممتاز زرگري و نقرهكاري هخامنشي
داراي اهميت فراوان و از يادبودهاي ارزنده
هنر ايران هخامنشي ميباشد. جامههاي بيشتر از شخصيتهاي بارز
دربار شاهنشاهي و مشاوران و سرداران،
زردوز و مرواريدنشان بوده است، باينصورت
كه ورقه نازكي از زر كه نقوش زيبائي بطور
برجسته روي آن كنده بودند، روي جامه ميدوختند
وهمچنين دور كلاه و روي پيشاني، بازوبند،
گردنبند، انگشتر، گلوبند، گوشواره، دستبند،
مهر و مهره جواهرنشان، همهجا در نقوش جلب
توجه مينموده. اسلحه و دهنه و لگام و زينتآلات
اسبها از زر بوده است. در سنگ نگارههاي پاسارگاد و تختجمشيد
جاي اتصال اينگونه زينتها بروي كلاه و دور
گردن و دست و در حاشيه جامه نمايان ميباشد،
و نمودار آنست كه حتي در حجاريها هم
تزئينات جامهها منظور گرديده است. چند موردي كه ذكر شد و گذاردن لوحهاي
زر و سيم زير ديوارها و شالودهكاخها و
زراندود كردن تاج يا ريش يا جامه سنگنگارهها
در تختجمشيد و پاسارگاد و شوش و بيستون،
روكش زرين درهاي كاخ و ساير اسباب زرين و
سيمين دربار، نمونههاي ديگر فراواني سيم
و زر و ثروت سرشار دوران هخامنشي ميباشد. تاريخنويسان يوناني درچند مورد
از سلاحها و ابزارهاي زرين و سيمين
سپاهيان ايران درجنگها اطلاعاتي دادهاند
كه مشروحتر آن مربوط به سفرهاي جنگي
كوروش بزرگ و خشيارشا هنگام جنگ با يونان و
اردشير دوم با برادرش كوروش كوچك و
تشريفات سپاهيان داريوش سوم در جنگ ايسوس
ميباشد. دراينجا تنها به نقل قسمتي از
نوشته كنتكورث درباره تشريفات سپاه
داريوش سوم اكتفا مينمايد: «پيشاپيش سپاه در محرابهاي (آتشدانها)
سيمين آتش ميبردند، كه آنرا جاويدان و
مقدس ميدانند، مغها كه دراطراف آتش بودند سرودهاي ملي ميخواندند،
درپي مغها بعده روزهاي سال، 365 نوجوان در
جامههاي ارغواني حركت ميكردند، بعد
ارابهاي ميآيد كه مخصوصو ژوپيتر است. اين
ارابه را اسبهاي سفيد ميكشيدند. وازپس
ارابه اسبي زيبا و درشت اندام حركت
ميكرد، كه آنرا اسب آفتاب ميناميدند. تركههاي
زرين و جامههاي سفيد جلودارهاي اين اسب،
آنها را از ساير جلودارها ممتاز ميداشت،
بمسافت كمي ازاين اسب ده ارابه كه به زر و
سيم مزين بود. حركت ميكرد سپس سواره نظام
جاويدان بشماره دههزار نفر ميآمد،
تجملات هيچكدام از قسمتهاي سپاه مانند
تجمل اين قسمت نبود، بعضي ازاين سوارها
طوقهاي زرين داشتند، برخي جامههاي زربفت
يا قباهائي كه داراي آستينهاي دراز و
بسنگهاي قيمتي تزئين شده بود، ….
سپاهيان مزبور پيشاپيش
گردونه شاهي حركت كرده جامه شاهرا
ميبدند، ازآن پس گردنهشاهي ميآمد. اين
گردونه از دوطرف به پيكرهاي خدايان كه از
زر و سيم ساخته بودند مزين بود و شاه در
درون ارابه بلند و شاهانه نشسته بود. قيد
اسبها بسنگهاي بهادار مرصع بود و منتهي
ميشد بدو هيكل زرين كه اندام آنان بيك ارش
ميرسيد. درميان آن دو هيكل عقابي بود با
بالهاي گسترده كه از زر ساخته بودند …..
تزئينات داريوش زينتهاي ديگران را از
خاطر ميزدود. جامه ارغواني او با نقره
مليلهدوزي شده بود و رداي او كه از زر
ميدرخشيد مزين بود بدو قرقي كه يكي روي
ديگري افتاده با منقار ضربتهائي باو
ميزد و هردورا از زر بافته بودند. بالاخره
از كمربند زرين او قمهاي آويخته بود كه
غلافش هم مرصع و خود كمربند شبيه كمربند
زنان بود. ازپي گردونه شاهي سپاهي بشماره
دههزار نفر حركت ميكرد. نيزههاي آنان
به نقره مزين بود و نوكي از زر داشت گنچ شاه
را ششصد قاطر و سيصد شتر ميبردند و دسته
كمانداران نگاهبانان او بودند ……»
ولي سپاهيان اسكندر نه از زر و سيم
ميدرخشيدند و نه درخشندگي آنها از آهن و مس
بود. دركتاب استر اشارهاي بمجموعه
جامهاي نقره دربار شاهي هخامنشي شده است
بدين مضمون: «دركاخ شاه مجموعهاي از
جامهاي نقره بود و هرظرف شكلي ديگر داشت،
هرودوت نوشته است كه سلاح سربازان ايراني
سرتاسر با طلا مزين بوده است. بخششهاي
شاهانه پادشاهان
هخامنشي دراثر گردآمدن ثروت و ذخائر بسيار
در خزانهها، هنگام مراسم رسمي و درمواقع
مقتضي باشخاصي كه خدمات و رفتار آنها موجب
خرسندي بود، بخششهائي مينمودهاند. گزنفن
مينويسد: «پادشاهان هخامنشي هركس را كه
مورد عنايت قرار ميدادند باو اسبي
ميبخشيدند كه لگامش از زر بود، بعلاوه
گردنبند و بازوبند و خنجري دسته زرين،
ويك جامه ايراني عطا ميكردند.» همين
تاريخنويس باز نوشته است: «كه كوروش بزرگ
پس از گشودن بابل در مجلس جشني كه بهمين
مناسبت برپا شده بود به «تيگران» چند
پارچه جواهر داد و گفت: آنرا بهمسرش بدهد و
بگويد اين بخشش در ازاي آنست كه دليرانه از
دنبال شوهرش بجنگ روانه شده، يك گلدان زر
به «آرتهباز» مادي و يك اسب با چند چيز
گرانبها به سردار گرگانيها داد. به
هيستاسپ هدايائي گرانبها داد تا براي
نامزدش بفرستد». هرودوت
هم نوشته است كه وقتي «دموسدس» پاي داريوش
را كه هنگام پياده شدن از است درشوش آسيب
ديده بود، درمان كرد، دو زنجير زرين باو
بخشيد و بانوان حرمسرا نيز هريك جامي از زر
پراز سكههاي طلا باو بخشيدند. همين مورخ
مينويسد: «كه
اسكيتون» خدمتكار دموسدسد كه با او بود از
گردآوري سكههاي ريخته شده از سر جامها،
اندخته حسابي بدست آورد. پاورقيها 1-
كنت كورث كتاب 3 بند10. 2-
F.
Altheim: Finanzgeschichite Der Spatantire V. Klostermann, Frankfuri Am
Main 1957. تالان
Talent
واحد پول و وزن در يونان باستان و با 30/26
كيلوگرام امروز برابر بوده است و تالان
بابلي برابر با 837/30 كيلوگرام. 3- كتاب 3 فصل 6 بند2. 4-
كتاب 17 بند66. 5-
كتاب اسكندر بند 51. 6-
كتاب 5 بند2. 7-
R.W.
Rogers a History of Ancien Persia. 8-
كتاب شاهنشاهي ايران، تأليف پرفسور
المستد، ترجمه دكتر محمد مقدم، صفحه 721،
چاپ تهران. 9-
Pythios. 10-
كتاب سوم بند 13. 11-
كتاب اسكندر بند 32. 12-
كتاب 2 فصل6 بند5. 13-
Sophenes.. 14-Parmenion. 15-
Mithrines. 16-
Aspendos. 17- تاريخ ايرانباستان،
صفحه 1313. 18- كتاب 17 بند84. 19- كتاب اسكندر بند59. 20- كتاب 6 بند20. 21-
Aristobulos از
تاريخنويسان همراه اسكندر بود كه در 285
پيش ازميلاد كتابي نوشت مربوط بتاريخ و
جغرافيا و نژادشناسي و تارخي طبيعي
كشورهائي كه اسكندر ازآنها گذشته بود.
مطالب اين تاريخ معتبر پيش ازآنكه ازدست
برود اغلب در كتابهاي مورخان بعدي مانند
كتاب جغرافياي استرابوو در كتاب «لشكركشي
اسكندر» آريان منعكس و نقل شده است. 22- مقصود هرمز است،
يونانيها و روميها هرمز را غالباً زئوس يا
ژوپيتر نوشتهاند زيرا خداي بزرگ خودشان
را باين اسم ميناميدند. 23-
Demorgan Memoire Dela Deligation en Perse tome
VIII. P.40. و
صفحه11 فرهنگ ايرانزمين، جلد9، سال 1340،
نوشته مورخ فقيد عباس اقبال آشتياني. 24-
Democedes. 25-
Skiton.
26-
تاريخ هرودوت «تالي» جلد سوم، صفحه 222،
ترجمه دكتر هادي هدايتي. |