پيرنيا، محمدكريم. "ارمغانهاي ايران به جهان معماري، جناغ و گليل". دوره 12، ش 142 (مرداد53): 2-5، تصوير.

 

خلاصه: منطق معماير سنتي ايراني دربارة زدن پوشش بردرگاهها و طاقها،‌شيوة ترسيم طاقهاي مختلفه،‌اطلاعاتي دربارة انواع قوسها و واژه‌هاي محلي و ياكهن دراين‌باره "جناغ وكليل".

ارمغان ايران بجهان معماري

«جناغ و كليل»

محمد كريم پيرنيا

در دل استان زرخيز خوزستان و نزديك كشتزارهاي نيشكر هفت تپه بازمانده‌هاي شهر باستاني دورانتاش بنام چغازنبيل خودنمائي ميكند اين كوه دست‌سازرا كه دستان هنرمند مردمي با فرهنك درهزاره دوم پيش ازميلاد مسيح درميان دشت برافراشته است‌نه تنها درزمان خود بي‌همتا بوده بلكه پيش وپس ازآن پديد آمده است. اگر چه ساختمان اين پرستشگاه خود ارزش آنرا دارد كه دفترهائي پيرامون شيوه مغماري و آثار هنري آن پرداخته شود ولي در اين گفتار بيشتر نظر ما بآثاري است كه درزيرآن نهفته واز پرستشگاه كهنتري بر جاي مانده و سازندگان چغازنبيل با بهرهگيري از خشت هاي پخته و شالوده و پاي پست آن پرستشگاه تازه را بر پاي كرده اند . ويران كردن پرستشگاه و كاربرد مصالح آن در بناي ديگر كاري آسان و سرسري نيست تا بتوان بي تامل از آن گذشت و بي شك اين گمان را پيش مي‌آورد كه پرستشگاه زيسرزميني وابسته بكيش وآئيني بوده كه مردم آنرارها كرده بودند يا پيروان‌آن تاب پايداري در برابر گروندگان بآئين نو نداشته‌اند كه به ويراني و نابودي آن تن داده‌اند و هر چه بيشتر در اين باره بيانديشيم باين نتيجه بيشتر نزديك ميشويم كه ساختمان زيرين بسيار كهنتر از چغازنبيل بوده است وباين ترتيب تاريخ آن از هزاره دوم دورتر ميشود. دربازمانده اين پرستشگاه آثاري گوناگون از چفدها و پوششهاي سردر گاه بچشم ميخورد كه تا امروز در معماري بومي ما پائيده و چندگونه ازآنها گوئي الگووروبروي بوده‌است كه معماران ايراني در دورانهاي مختلف پيش چشم داشته‌اند و چيزي كه بيشتر توحجه را جلب ميكند اينست كه هيچكدام از نمونه‌ها با آنچه در مصر و روم و سرزمينهاي ديكر (چه پيشتر وچه پس از آن) به كارگرفته شده‌است مطابق نبوده وهمه داراي منطق وشيوه‌ايست كه معماران ايراني با وسواس بكار گرفته و تا‌امروز در پيروي آن كوشيده‌اند.

معماران ايراني هرگز از نيمدايره و پاره‌هاي دايره براي پوشش سر در گاهها و طاقهاوگنبدها كار نگرفته‌اندوقتي پاي سخن يكي از آنان بنشينيم ميگويند: «تخم‌مرغ را اگر راست نگهداري اگرشتر هم بر آن پاي بگذارد نخواهد شكست».واينست كه گنب، گول، وپالينه‌هاي كاريزرا تخم‌مرغي ميسازند چنانكه طاقها و گنبدهاوچفدهاراكه همه روبروي ازتقاطع تخم‌مرغ وتاب است وهمه نام خودرا از آنها گرفته‌اند مانند: مرغانه، هلوچين، بيز، آهنگ، خاكي و ناري و جزآن.معمار ايراني ميگويد اگر طاق را دور تمام بزنيم (نيمدايره يا هلالي) در جائي كه شكر گاهش ميگوئيم به بيرون مي‌كشند و شانه‌اش شل مي‌شود و بالاي آن سر بر ميكند و اينست كه تويزه يا قالب قوس را در شكرگاه بدرون ميكشيم و شانه‌اش را بالا ميبريم و در تيزه آنرا حفت مي‌اندازيم كه سر بر نكند و كلكن نشود. اين گفتار ساده كه در زبان بنائي حتي براي تازه‌كاران و بر دستان بسيار آشناست چكيده و گوهر منطق والاي معماري ايراني است كه پس از قرنها مطالعه پژوهش، دانشمندان رياضي بصحت آن پي برده‌اند و فرمولي براي آن ساخته‌اند كه در يك عبارت ساده رياضي خلاصه ميشود. اگر چه ممكن است توضيح اين مطالب براي كساني كه با كار معماري و اصول ساختمان طاق آشنائي ندارند ملال‌آور باشد ولي لازم است گفته شود كه چكيده آن فرمول رانش و ميانتار است كه با رنج فراوان و بياري محاسبات دقيق و دشوار بدست آمده است.

طريقه رسم قوس پنج وهفت تند

چفد پنج او هفت

معماران ايراني بگونه‌اي از قوسهاي تيزه‌دار پنج اوهفت ميگويند. نگارنده سالهاي سال گمان ميكرد كه گويا تناسبي در انحناي اين قوس هست كه با مقايسه اعداد 5 و 7 بدست مي‌آيد. براي بدست آوردن اين تناسب و يافتن آن كوششها و جستجوهاي بسياري بكاررفت(ودر اينراه دوستان وهمكاران دانشمند وپژوهشگر نگارنده نيز تلاش خستگي ناپذيري بكار برده‌‌‌‌‌اند) وكاربآنجا كشيد كه چندين بار بگمان خود رابطه5و7 را يافته بوديم ولي باز ميديديم كه درست از كار در نمي‌آيد تا سال گذشته كه با چندتن ازهمكاران جوان وباذوق خود براي بازديد بناهاي تاريخي و نحوه تعميرات آنها به استانهاي جنوبي مسافرتي داشتيم دراين مسافرت از حسن اتفاق رفع اشتباه شد ودريافتيم كه نه‌پنجي در كار است و نه هفتي بلكه اين واژه از دو بخش پنج و او هفت ساخته شده كه نخستين بمعناي حفره و در گاه و پنجره و دريچه و دومي پوشيدن سر در گاه يا آنچه درگاه را ميپوشاند با اين ترتيب ديرينگي كاربرد اين‌گونه پوشش مانند نامش (كه واژه فارسي بسيار كهن است) تا اندازه‌اي روشن شد ولي دريغا كه گاهي در نوشته‌اي ميخوانيم كه فلان درگاه قوس عربي دارد و گهگاه ميشنويم كه اين نوع پوشش و مغماري آن را تا زيان بايران آورده‌اند از كجا؟ اين را نمي‌دانيم!

آقاي دونالدويلير پژوهشگر معماري ايراني در اثر پر ارج خود معماري اسلامي ايران در زمان ايلخانان ( كه خوشبختانه بفارسي هم ترجمه شده) مي‌نويسدكه قوسهاي تيزه‌دار را درعراق «عجميني» يا «عجمانه» ميگويند (حال نميدانيم ايشان مفهوم عجمانه يا عجميني را بخوبي دريافته يااينكه برسبيل حكايت آنرا در اثر خود آورده است؟) شگفتا كسانيكه خود

راعرب ميدانند زادگاه اين عنصر معماري را مي‌شناسندولي بهتراست نگوئيم كه ماچه كرده‌ايم در هر صورت چفدهاي تيزه‌دار يا جناغي انواع گوناگون دارد كه مهمتر از همه همين پنج اوهفت و پس از آن چمانه يا دولنگه است كه براي دهانه‌اي بزرگ مناسب ميباشدو همچنين شيدري يا شيدره كه قوسي پرخيز است و معمولا در پوشش زيرين گنبد بكار ميرود. جز اينها قوسهاي جناغي سه بخش وشاخ بزي هم هست كه مقاومت چنداني ندارد و بيشتر در تزئينات از آن‌ها استفاده ميشود. رسم قوسهاي جناغي چه در چفد و چه در طاق تابع ضوابطي است كه پيمودن ناميده ميشود و استادان ايراني رسم چفدها را بياري چند ميخ و يك گلوله ريسمان از پدران خود آموخته‌اند و سينه بسينه شيوه اجراي درست آنراتاكنون پاسداري كرده‌اندبراي پوشيدن درگاه يادهانه‌اي نخست باگچ وني قالبي‌ميسازند كه تويزه نام دارد و همچنين دنده‌هاي طاق را در پوشش طاق و تويزه با طاق و باريكه تويزه ميگويند.

در آذربايجان و يزد اصطلاح بسيار كهن اوزير*(بجاي قالب) هنوز در يادهاست و در اصفهان و خراسان خووهو نيز بجاي تويزه بكار ميرود و در كاشان به تويزه، گچي لنگه و در خوزستان (شوشتر و دزفول) باريكه ميگويند شادروان آندرگداردر كتاب خود (هنر ايران) با اصرارهرچه تمامتر خواسته است ثابت كندكه شيوه معروف گوتيك هيچ ارتباطي با شيوه‌هاي معماري ايراني ندارد و از آنها بهيچروي تأثير نپذيرفته ولي بايك جمله كوتاه مي‌توان اين ادعا را رد كرد:

جناغ ايراني پنج اوهفت يا چمانه يا شيدري بهر گونه كه باشدمنطبق بر اصول رياضي است در صورتيكه اژيوگوتيك تنها تقليدي صوري ازهئيت كلي آن است و تصور شده كه از پاره‌اي دائره جناغ بوجود آمده است غافل از اينكه (بقول دوست دانشمندم آقاي مهندس صانعي)اصولامكان هندسي براي پوشش شكل مناسب نيست. ظهورناگهاني‌اژيوو قوس تيزه‌دار در معماري مغرب زمين گويا بر اثر گسترش روابط بازرگاني ميان شرق و غرب باشد و نقش پارچه‌ها و فرشهاي ايراني در اين ميان قابل توجه ميباشد.

طريقه رسم قوس پنج وهفت كند

طريقه رسم قوس سه بخشي تند

براي اينكه ادامه جناغ سازي را در معماري ايراني بررسي كنيم ميتوانيم بلافاصله پس از چغازنبيل چفدهاي جناغي آثار مادي تپه نوشيجان (ميان همدان و ملاير) را بنگريم كه اگر دانش باستانشناسي زمان آنرا تعيين نميكرد ممكن بود تصور شود كه آثاري از دوره ايلخانيان يا تيموريان است چنانكه مشابه آنها بي‌هيچ كم و كاستي در مدرسه شهاب‌الدين قاسم طراز (از زمان فرزندان شاهرخ) و بقعه و خانقاه مير شمس‌الدين محمد (داماد خواجه رشيدالدين فضل‌الله وزير) در يزد ديده ميشود.

تعادل كامل د دو لنگه تويزه حناغي و اتكاء متقابل آنها تويزه و تمايل شكرگاه (با محل شكاف خارجي) بدرون و يا از شانه‌هاچنان انحناي اينگونه چفدهارامنطقي كرده كه پس ازقرنها هنوز بهمان شيوه نخست خودنمائي ميكند و باندازه‌اي كامل و استوار بوده كه چيز بهتري جايگزين آن نشده است.

نمونه‌هاي كهن جناغي منحصر بزير زمين چغازنبيل ودژنوشيجان نيست در دهانه سرريزبند درودزن در فارس(كه چون در محل سد فعلي بوده بجاي ديگر منتقل شده) در دخمه‌هاي پارتي كوميش دامغان و در كاخ سيستان در ايوان گرچه و در كاخ تيفوس و بعدها هم در سراسر ايران زمين و هر جا كه فرهنگ و هنر ايران پاي نهاده بچشم ميخورد.

نوعي ديگراز پوشش درگاه (وگاهي هم طاق) باخيز كم وافتاده است كه به آن كليل ميگويند و در خارج آنرا بنام قوس ازدوقسمت پاكاروكلاله تشكيل شده پاكارآن گيلوئي وكلاله‌اش چپيله يا پاره قوسي كم خيز است كه يك كلوت (چهار يك آجر) از گيلوئي بالا جسته و تيزه ندارد.

از اين قوس كه داراي رانش زيادي است در زير زمين و همكف و در جاهائي استفاده ميشود كه بر شانه‌هاي آن بار سنگيني فرودآيد. در پوشش شبستانهاي دواشكوبه مساجد بيشتر ازاين قوس در پوشش همكف استفاده ميشود و گاهي بصورت چهار بخش درمي‌آيد وشاهكاري ازذوق سرشارايراني پديد مي‌آورد(مانند شبستان جامع نائين وجامع اردستان و جامع اصفهان).

از اين قوس نيز در مغرب زمين تقليد شده و قوسي شبيه بآن (ولي باز هم بي‌بهره از منطبق رياضي) بنام دسته زنبيلي بوجود آمده است.