|
|
||
ميرجعفري، حسين. "نامهاي ازكمالالدين بهزاد به پادشاه صفوي". دوره12، ش142 )مرداد53): 6-11، تصوير. |
||
|
|
||
|
خلاصه: نامه بهزاد رسام شاه اسمعيل در خصوص درخواست حقالزحمهاي كه در مورد نقاشي شاهنامه به او وعده داده هشده بود (قرن دهم هجري)، شرحي برزندگي و هنر بهزاد و معرفي پارهاي از آثار نقاشي وي، هنرنقاشي درعهد صفويان. |
|
|
نامهاي از كمالالدين بهزاد پادشاه
صفوي
حسين ميرجعفري استاديار تاريخ دانشگاه اصفهان در آرشيو موزه توپ قاپوسراي شهر استانبول نامهاي از استاد بهزاد بشماره 3080 موجود است كه عكس آن ضميمه اين مقاله است در فهرست آرشيو مذكور در توضيح نامه اين جمله را قيد نمودهاند «نامه بهزاد رسام شاه اسماعيل در خصوص درخواست حقالزحمهاي كه در مورد نقاشي شاهنامه باو وعده داده شده بود». بهزاد در نامه بدون تاريخ خويش فيد ننموده كه نامه را بكدام يك از پادشاهان نوشته است. ليكن از فحواي نامه چنين استنباط ميگردد كه استاد موقع تحرير مكتوب خويش در سن كهولت بوده و نامه وي قطعا خطاب به موسس سلسله صفوي شاه طهماسب اول بوده است . |
|
بيت: موي قلمش ز
او ستادي
جان داده بصورت جمادي جناب استادي بيمين ترتيب و حسن
رعايت اميرنظامالدينعليشير باين
نرتبه ترقي نمود و حضرت خاقان منصور را نيز
بآنجناب التفات و عنايت بسيار بود و حالا
نيز آن نادرالعصرصافي اعتقاد و منظور نظر
نرحمت سلاطين انام است و مشول عاطف
بينهايت حكام اسلام ع بيشبه هميشه
اينچنين خواهد بود». خواند مير مجموعهاي
از رسائل و اسناد رسمي و مناشير دولتي
ترتيب داده است بنام:«نامه نامي» كه در
كتابخانه ملي پاريس موجود است. اين مجموعه
كه غالب اسناد و فرامين آن بقلم خواند مير
اشت محتوي دو قطعه نوشته بسيار مهمي است
راجع به بهزاد براي مغرفي حال و مغرفت
تاريخ رندگاني آن نقاش استاد. مثنوي زير مأخوذ ار يكي از دو سند
فوقالذكرميباشد.
كلك
الهي چو رقم زد صور
مظهر
فصل و هنر آمد بشر
در پي اظهار هنر چون شتافت
صفحه ايم ازو زيب يافت
گاه بنوك قلم مشك ساي
كرد
رقم خط فصيلت فزاي
گاه برانگيخت بهم آبرنگ
ساخت
عيان ماهرخي بيدرنگ
گاه بگلزار سخن از هنر
كرد
روان جويحه اب زر
گاه برافراخت درخت بلند
ميوه
او قوت دل مستمند
ساخت گهي از قلم سحر فن
گلبني
پر گل برياض سخن
كرد بتذهيب سخن چون شتاب
شد
خجل از شمسه او آفتاب
حسن خط و صورت مردم فريب
ميبرد
از خاطره دانا شكيب
ديده شد از صورت خط بهرهور
دل
بود از معني او بيخبر استاد بهزاد مكتب جديدي را در تبريز
تأسيس نمود و بفرمان شاه اسماعيل صقوي در 27
جماديالاول 928 اداره كتابخانه سلتنطي و
انجمن فنون كتاب نويسي بعهده بهزاد واگذار
شد و برياست تمام كاركنان كتابخانه و
خطاطان و مذهبكاران و نقاشان و ساير
هنرمندان كه در آنجا مشغول كار بودند معين
گرديد . فخري سلطان محمد مؤلف لطايفنامه
در حدود سال 927 مطالبي راجهع به بهزاد
نگاشته است و از جمله
مينويسد چون استاد پير شده بود شخصي از
اهالي خراسان بنام درويش محمد را به
شاكردي خاص خويش انتخاب نمود اين شخص
ابتدا رنگساز بود و بعدأ بهزاد همه كارها
را به او واگذار كرد. مصطفي عالي مينويسد
در سال 920 ه (1514م) در موقع حمله تركان عثماني
و جنگ بين قواي دو كشور شاه اسماعيل بقدري
درباره حفظ جان و سلامت هنرمندان دربار
خويش مضطرب شد كه دستور داد بهزاد و شاه
محمد نيشابوري خطاط در غاري پنهان شوند و
بغد از جنگ شگر خداي را بجاي آورد كه آنان
از مصائب و خطر جنگ مصون مانند البته نبايد
نا گفته گذاشت كه سلطان بغد از فتح تبريز
هزار صنغتگر ايراني را با خود به استانبول
برد . بدرستي مغلوم نيست كه بغد از مرگ شاه
اسماغيل بهزاد تا چه مدت رياست كتابخانه
را در زمان شاه طهماسب حفظ كرده و سپس جاي
خود را به سلطان محمد داده است. دوست محمد
در يادداشتهاي خود كه در سال 951 برشته
تحرير درآورده است مينويسد : شاه طهماسب
مهرباني زياد به بهزاد ميكرد و استاد
سالخورده تا سال 942 زنده بود و در همين سال
در تبريز فوت نمود. قبر وي در جنب مزار شاعر
معروف كمال خجندي در باغ كمال تبريز واقغ
سده است قطعه ذيل هم بر سنگ مزار وي نقش شده
كه سال وفات استاد ازآن مستفاد ميگردد:
وحيد عصر بهزاد آنكه چون او
ز
بطن مادر ايام كم زاد
اجل چون صورت عمرش بپرداخت
قضا
خاك وجودش داد بر باد
ز من صورتگري تاريخ پرسيد
بدو
گفتم جواب از جان ناشاد
اگر خواهي كه تاريخش بداني
نظر
افكن به (خاك قبر بهزاد) 924 دكتر زكي محمد حسن مصري در حق استاد
مينويسد: «بهزاد اولين نقاش اسلامي است كه
ملزم بامضاي آثار بر فني خود شده و بر آثر
علوم مقام و منزلتي كه داشته توانسته است
بر خطاطان و خوشنويسان پيشي گيرد و بر آنها
غالب شود بايد بدانيم كه آنها از نقاشان
برتر و محترم بودند. بهزاد در رنگ آميزي و تركيب رنگها و
دانستن خواص آنها و در تعبير از حالات
مختلفه نفساني تصاوير خود مهارت وتسلط
زيادي داشته است و مخصوصا در كشيدن اشكال
ابنيه و مناظر طبيعي بحد اعجاز رسيده است.
از جمله مطالبي كه يكي از مؤلفين هندي درباره بهزاد
نوشته است شهرت بهزاد براي اين نبود كه
روشهاي نقاشي بكمال طبيعي خود كه بايد به
آن برسدبالا برده و به آن مقام رسانده است
بلكه براي اين است كه بمقامي بالاتر و
عاليتر رسانده و مقدار زيادي از عنصر حب
الهي را در آن وارد نموده و بمقام روحانيت
و قدوسيت رسانده است.»(8) مينياتورهاي زيادي را به كمالالدين
بهزاد نسبت ميدهند ليكن محققين و
هنرشناسان امروزي در صحت بعضي ترديد دارند.(9)
در مينياتورهاي بهزاد صحنههاي شاعرانه و
رمانتيك و در اماتيك و صحنههاي جاندار و
پرجوش و خروش جنگ بخوبيديده ميشود بهزاد
نه تنها مكتب نقاشي دوره تيموري را بحد
كمالرسانده است بلكه ميتوان وي را مؤسس
مكتب نقاشي صفوي هم بشمار آورد و ار همه
بالاتر اينكه هنر بهزاد در كشورهاي همجوار
بخصوص در هندوستان و امپراتوري عثماني
تأثير فراوان داشته است. همانطور كه اشاره شد بهزاد نه تنها
در زمان سلطان حسين بايقرا و شيبك خان ازبك
آثار ارزندهاي را از خود بيادگار گذاشته
است در ايام شاه اسماعيل و پسرش شاه طهماسب
اول نيز صفحات نسخ خطي را نقاشي نموده است. با روي كار آمدن صفويان هنر نقاشي و
تذهيب و ساير هنرهاي ظريفه رو بكمال نهاد
مخصوصا ايام پادشاهي اسماعيل وشاه طهماسب
اول راعصر طلائي هنر ايران بايد دانست. اما
ببينيم چه عملي باعث شده كه هنر ايران در
دوران صفوي به پيشرفتهاي فوقالعادهاي نائل
گرديده. شاه اسماعيل تقريبا تمام مدت عمر
خود را در جنگ با دشمنان ايران گذراند. اين
گونه كارهاي فرهنگي وهنري معمولابوسيله
پادشاهاني ميتواند انجام گيرد كه گرفتاري
لشكر كشي وجنگ و جدال با همسايگان را
نداشته باشند. با اين حال ميبينيم كه در
زمان شاه اسماعيل و پسرش شاه طهماسب هنر
ايران خصوصا هنر نقاشي صفحات نسخ پيشرفت
فوقالعاده كرده است. بقول استاد دكتر
عيسي بهنام مانند اين است كه در كشور ما
هنرحساب خودش راازسياست جدا كرده بودمثلا
سلطان احمد جلاير تمام عمر خود را به كشمكش
با رقبايش گذراند وميتوان گفت روزي با
خيال راحت بسر نبرد وبا اين حال به نام
اونسخههائي ازكتب مصور موجود است كه
صفحات آن شاهكارهائي از هنر ايراناند.(10) شاه اسماعيل پادشاه هنر دوستي
بودكه به هنر نقاشي علاقه خاصي داشت. اعزام
بهزاد از هرات به تبريز و انتصاب وي به
مديريت كتابخانه سلطنتي وتشويق
سايرهنرمندان و ترويج سريع فن نقاشي در
زمان وي بهترين دليل اين امر ميتواند باشد. شاهطهماسب نيزازسلاطين
وپادشاهان بافضل و هنرمند بود. در جواني به
تربيت و تشويق اهل هنر ميكوشيد و كتابخانه
دربار وي مركز هنرمندان و دانشمندان بود و
معرمفترين خوشنويسان و نقاشان و متذهبان و
ديگر هنرمندان در آن گرد آمده بودند.
درزينةالتواريخ محمدرضي تبريزيآمده
است كه شاهطهماسب به خطاطيونقاشي ميل
تمام داشت و«چنانكه تاريخ خلد برين،
نقاشان آن عهد را تعداد نموده حضرتش را
سردفتر زيبانگاران شمرده است.»(11) |
|
2ـ
از نامه بهزاد پيداست كه مخارج زندگاني او
از جانب پادشاه پرداخت نشده كه وي مجبور ته
تحرير نامه گرديده و حتي در پايان نامهاش
اضافه ميكند «چون واجب بود بعرش رسانيدن
گستاخي نمود». اولين پادشاه صفوي در گشاده
دستي شهره آفاق بود و بقول حسن بيك روملو «از
غايت سخاوت زر تمام عيار و سنگ بيمقدار در
نظرش يكسان بود و بواسطه همت حاصل بحر و كان
به بخشش يكروزهاش وفا نمينمود اكثر اوقات
خزانهاش خالي».(12) كاترينوزنو در سفرنامه خويش
مينويسد: شاه اسماعيل وقتي شهر شماخي را
گرفت و با دست يافتن به گنجي پايگان كه در
آنجا يافت خويشتن را توانگر نمود و مانند
گذشته آن را خود تقسيم كرد و به زيردستان
بخشيد و ايشان از اين راه غني شدند.(13) بازرگان گمنام ونيزي نيز در
سفرنامه خويش از بخششها و عطاياي شاه
اسماعيل سخن بميان آورده است. با توجه به
نكات فوقالذكر پادشاهي كه تا اين درجه
گشاده دست و بخشنده باشد هرگز موقعيتي پيش
نميآورد كه محبوبترين هنرمند عصر خويش
مجبور به در خواست حقوق و مستمري خويش باشد.
در حاليكه دومين پادشاه صفوي يعني شاه
طهماسب بر خلاف پدر هميشه به خست و زراندوزي
معروف بوده است. چنانكه بروايت پارهاي گزارشها
طهماسب همه ساله عيار سكه رايج مملكتي را
تغيير ميداد و با اين كار نيمي از قيمت پول
رائج را به نفع خزانه خويش ضبط ميكرد…
از اين راه وي همه ساله فزون برچهارصد تا
چهار صدو پنجاه هزار دوكاتوطلا استفاده
ميبرد. اين شاه امتيازضرب سكه رابه هيچ كس
نميدادزيرا مدعي بودكه آنچه سايرين ازاين
راه سود برندتعلق
به شخص وي دارد.(14) تسليم شاهزائه بايزيد
ازجانب شاه طهماسب بهكسان سلطان قانونيدرمقابل
دريافت 500 هزارسكه طلا و برخي از هدايا
بهترين دليل براي اين مدعي ميتواند باشد.(15)
ميتوان چنين نتيجه گرفت شخصي كه مواجب
چهارده ساله سپاهيان خود را نپردازد مسلما
از دادن خرجي هنرمند سالخورده هم امتناع ميورزد. 3ـ نكتهاي كه لازم بذكر است اينكه
چون شاه صفوي (شاه طهماسب اول) هنر نقاشي را
از سلطان محمد كه او هم از هنرمندان بزرگ
اين زمان است فرا گرفته بود ممكن است فقط
باستاد خود ارادت ميورزيده و به نقاشان
ديگري چون بهزاد كه در اين زمان در سنين
پيري روزگار ميگذرانده التفات چنداني
نداشته است.(16) (پاورقي)
1ـ مناقب هنروران؛ چاپ
استانبول 1926 2ـ دائرةالمعارف اسلامي؛
چاپ استانبول جلد 2 صفحه 605 3ـ كتاب جبيبالسير في
اخبار افراد بشر؛ چاپ كتابخانه خيام 1333
تهران جلد 4 ص 362. 4ـ ن. ك. به دو سند تاريخي
راجع به بهزاد از بيست مقاله قزويني 1332
تهران ج 2 ص 273.268. 5ـ موزه بريتانيا شماره 7669
ورق 98. 6ـ نقل از دايرةالمعارف
اسلامي چاپ استانبول ج 2 ص 605. 7ـ نقل از كتاب راهنماي
صنايع اسلامي م. س. ديماند ترجمه دكتر
عبدالله فريار 1336 تهران ص 58. 8ـ صنايع ايران بعد از
اسلام ترجمه محمد علي خليلي؛ تهران 1320 ص 113ـ
111. 9ـ براي اطلاع بيشتر از
آثار هنري بهزاد ميتوان به منابع زير
مراجعه كرد: Cl.
Hurart, Les
Caligraphs
et les
miniaturistes de l, orient
musulman
(1908). G.
Martean
- H. Vever , Miniatures
Pesanes (1913). E,Kunel
, Miniaturmalerei im islamischen orient(1923). T.W.Arnold
, Painting in Islam
(1928).
T.W.Arnold
. Bihzhd and his
Painting in ahe Zafar – Namah
MS.(1930). A.Sakisian
, La mimiature Persane (1929). B.Gray
, Persian Painting (1930). I.Stchoukine
, Les miniatures Persanes au Louvre (1932). 10ـ ن.ك. به مجله هنر و مردم
شماره 66 فروردين 1337 ص 2. 11ـ احوال و آثار
خوشنويسان؛ دكتر مهدي بياني؛ج 2 ص 335. 12ـ احسنالتواريخ؛بسعي
و تصحيح چارلس نارمن سيدن ص 182. 13ـ سفرنامههاي ونيزيان
در ايران؛ ترجمه دكتر منوچهر اميري تهران
1349 ص 249. 14ـ نقل از كتاب تاريخ
سياسيو اجتماعي ايران؛ ابوالقاسم طاهري
تهران 1349 ص 221ـ220. 15ـ ن. ك. به مقاله نگارنده
تحت عنوان پناهندگان شاهزاده بايزيد
بايران مجله تاريخي شماره 3 سال هشتم مرداد
و شهريور 1352. 16ـ اسكندر بيك تركمان در
عالم آراي عباسي (ج 1 ص 174) مينويسد: «آنحضرت(طهماسب)
شاگرد استاد سلطان محمد مصور مشهور
بودطراحي و نزاكت قلم را بمرتبه كمال
رسانيده بودند در آغاز جواني ذوق و شعف
بسيار به اين كار داشتند و استادان نادره
كار اين فن مثل استاد بهزاد و استاد
سلطانمحمد كه دراين قن شريف طاقند ودرنزاكت
قلم شهره آفاق و در كتابخانه معموره كار ميكردند.
|