|
|
||
همايون، غلامعلي. "اثرات هنرايران بر يونان كوششي دربازيابي ارزشهاي فرهنگي ايران". دوره 12، ش 143 (شهريور 53): 10-31، تصوير، نقشه، طرح. |
||
|
|
||
|
خلاصه: شرحي دربارة هنر يونان در قرن پنجم بعدازميلاد ناتوراليستي آن، فردگرايي و دمكراسي دراجتماع يونان باستان، قضاوت نويسندگان سه قرن اخير دربارة تمدن يونان باستان، مقايسه تمدن ايران و يونان باستاني برمبناي نوشتههاي مورخين و نويسندگان يوناني و رومي،تاثير آئين مزدابرفلسفةيوناني، تاثير هنرايران برهنر و معماري يونان، نفوذ هنرشرق برهنر غرب بخصوص هنرمعماري، مقايسه اكرويليس دريونان و پرسپوليس شيراز ازنظر موقعيت قراگيري بناها و شيوه طراحي گروهي و مصالح بكار رفته، پيدايش مضامين ايراني درهنر يونان، معرفي پارهاي از آثار هنري يونان يا محتوي ايراني |
|
|
اثرات هنر ايران بر يونان
كوششي در
بازيابي ارزشهاي فرهنگي ايران
غلامعلي همايون مهمترين مسئله موردبحث شرق وغرب
ادعاي دانشمندان غربي درموردبرتري تمدن
وفرهنگ غرب و با النتيجه اسارت چندين ملل
شرق است. اغلب محققين اروپايي تمدن غرب
راوارث مطلق فرهنگ يونان و روم؛كه
ازنظرآنان بر ديگر فرهنگهاي جهان برتري
داشت؛ دانسته و خود را از هر گونه نفوذ
خارج از حيطه اروپا منزه كرده و در راه
اثبات آن بناچار حتي تحريف تاريخ را نيز
مجاز دانستهاند. بر سبيل اين بحث ابتدا
خود منابع يوناني را در مورد برخوردهايشان
با شرق بررسي ميكنيم. مورخين يوناني اكثرا بخاطرتعصبي كه
نسبت بهرويدادهاووقايع سرزمين خويشداشتند؛واقعيات
راآنطوريكه ميبايست منعكس نميكردند و
از ابتداي امر ارزشيابيهايشان بر اساس
تعصب؛خيالپردازي و افسانهسرائي
استوار بود. آنان همه چيز حتي مشهودات خود
را با تصورذهنيشان كه كمتر با واقعيت
قرابت داشت در آميخته و گهگاه در متن اسناد
دخل وتصرف نموده وبخصوص آنجائيكه غرور
اقوام كوچك جزيرههاي پراكنده يونان مطرح
بود كليه وقايع تاريخي را يك جانبه گزارش
ميكردند. يونانيان به دمكراسي خودافتخار ميكردندبدون
شك يونانيان نخستين ملتي بودندكه ازبعضيمواهبدمكراسي
برخوردار گرديدند ولي اين بدان معني نيست
كه در يونان آزاديخواهي مطلق و در شرق «استبداد
و زورگوئي» مسلط بودهاست. مطلب را باز مينمائيم.
حوادث جنگهاي ايران و يونان ماراتون 490 و
سالامين 480 پ. م؛ سبب شيوع افكار آزادي ـ
خواهي؛ ميهنپرستي وانساندوستي درميان
يونانيان گرديد. مسئله دفاعازسرزمين
يونان افكارو تصورات جهان آركائيك را در
هم ريخت و راه را براي اشاعه هنر كلاسيك هر
چه بيشتر همواره نمود. استخراج ريشههاي اجتماعي
هنركلاسيك يونان سخت پيچيده ودشواراست.
درابتداي امربنظرميرسدكهافكار
دمكراسي با ليبراليسم وفردگرائياش و سبك
كلاسيك با پيچيدگيها و همهگرائياش
هرگز بتوافقي نرسيده و تتوانستند وحدتي
ايجادنماينداما هنگام بررسي بيشتر با اين
واقعيت آشنا ميشويم كه نه دمكراسي آتن
آنقدر جنبههاي جدي دمكراسي را رعايت ميكرد
و نه سبك كلاسيك آ ن آنقدر گرفتار قوانيني
سفت و سخت كلاسيتي بود. قرن پنجم پيش ازميلادآتن متعلق به
آن دوره ازتاريخ هنر است كه در آن مهمترين
و پر محصولترين نوآوريهاي سبك
ناتوراليسم تظاهرنمود. تمايل شديدسبك
كلاسيك يونان به طبيعتآنراازسبكهاي
كلاسيكدورههاي بعدمتمايز ميدارد.
اين تمايل به طبيعت درآن بهمان اندازه قوياست
كه كوشش براي رعايت قوانين نظم واندازهها.
تناقضدرهنر كلاسيك يونان از تناقضات
وتباينات فرمهاي اجتماعي و قراردادهاي
مربوط بدان سرچشمه ميگرفت و اين تناقضات
قبل از هر چيز مربوط به روابط دمكراسي با
مسئله فردگرائي بود. فردگرائي دردمكراسي بدين معني است
كه درآنرقابت قدرتهاتضمين گشتهوهرفردنسبت
به بهرهدهيها و شخصيتش ارزشيابي
شودولي درآنجا كه دمكراسي ازرفع اختلاف
فاحش مابين افرادو طبقات دفاع ميكند و
امتيازات تولد را بهيچ ميانگارد؛ ديگر
نميتوان هيچگونه رابطه مثبتي مابين
دمكراسي و فردگرائي يافت بلكه برعكس بايد
اظهار داشت كه دمكراسي تمايلات همهگرائي
دارد. دراجتماع قرن پنجم پ. م؛ فردگرائي و همهگرائي در يكديگر ادغام گرديد. |
|
از همه مهمتر آنكه آريستوفانس(9) كه
تمايلات ضد دمكراتيكش غير قابل انكار بود
برنده جوائز بيشماري گرديده و موقعيتهاي
بينظيري در ميان مردم كسب نمود. تمايلات محافظهكارانه پيشرفت
ناتوراليسم را كند كرد ولي نتوانست از
فعاليت آن ممانعت بعمل آورد. ناتوراليسم
در ادبيات و هنر انسانها را چنان نمايش
ميدهد كه بايد باشند ولي در بعضي از
موارد چنان كه هستند(10). |
|
ولي يونان در مقابل؛ سرزمين كوچكي
بود با چند جزيره پراكنده كه در آن تا
ابتداي قرن پنجم پ. م. هر خودكامهاي شهري
را در اختيار داشت و احتياجي به
نظم احساس نميگرديد؛ مطلب اينجاست كه
دمكراسي يونان قبل ازبرخوردلشكريان ايران
ويونان؛ و در نتيجه تبادلات فرهنگي؛
هنوزشكل وفرمي نيافته بودبنابراين ميتوان
اين فرضيه رابنيان نهادكه يونانيان لااقل
قسمتي از افكار دمكراسي خود رامديون
برخوردهاي نظامي وسياسي با ايرانيان ميباشند
زيرا فتح آتن مردم يونان راتكان داد و سبب
شيوع افكار ميهنپرستي و آزاديخواهي در
آن سرزمين گرديد. نويسندگان يونان خرده ميگرفتند
كه ايرانيان علاقمندند در رفاه زيست نمايند.
آنان ايرانيان را «راحت طلب و تجمل ـ پرست»
ميخواندندو اظهار ميداشتند كه ايرانيان
خوابيدن روي تشكهاي نرم را كافي ندانسته
زير پايههاي تخت خود را نيز مفروش مينمايند
كه فشار و سختي زمين را احساس نكنند در
زمستان دستكش بدست ميكنند در تابستان
سايه درختان را كتفي نداسته سايهبان ميسازند. مطالبي كه فوقا اشاره شد نشانه راحتطلبي
نيست بلكه فرهنگ به زيستن است. تلاش بخاطر
مرفه زيستن نشانه تمدن بشريست اگرنيك
بنگريم تمامي كوشش بشررا طي قرون متوالي در
بوجود آوردن اين تمدن عظيم در جهت به زيستن
خواهيم يافت. مورخين يوناني به اين كوشش بيدريغ
ايرانيان در راه تمدن و رفاه بشر بدبين
بودند و ايرانياني را كه در 2500 سال پيش صاحب
تعم فراواني بودند «تناسا» و «تجملپرست»
ميناميدند(12). |
|
واضح است كه رفاه و آسودگي خاطر
ايرانيان از نظر مادي براي يونانيان «تجملپرستي»
بشمار ميآمد زيرا آنان كه دم ازخلق تمدن
جهان ميزدندحتي بندرت پاپوش بپاداشتند.
افلاطون ازقول اپولودو روس ميگويد: «چون
ناگهان سقراط را ديدم كه با كفش چوبي از حمام
بيرون ميآمد و اين چيزي بود كه هرگز به آن
عادت نداشت از او پرسيدم كه قصد كجا دارد كه
چنين خود را زيبا كرده است»(13). كفش چوبي پوشيدن سقراط از نظر
بزرگان يونان خود را زيبا آراستن است چه
برسد به پاپوش چرمي پوشيدن ايرانيان و اين
براستي براي آنان شگفتانگيز بود كه مردمي
روي زمين ميزيستند كه كفش زيبا بپا و لباس
ارغواني دربردارند. نويسندگانعربيسهقرن
اخيركاررا نسبت بهمورخين يوناني مشكلتر
كردهاند،اروپاي مستغمرهداردر برداشت و
قضاوتهاي خودنسبت به شرق چنان درعرقاب تعصب
عوطهور است كه هر گونه داوري را بر محقق
دشوار ميسازد. در سه قرن گذشته ادعاي واهي
در ارجحيت تمدن قديم عرب بر شرق اعلب محافل
فرهنگي اروپا،سبب شد كشورهاي استعماري
عرب،بخصوصدريكصدوپنجاهسالاخير،حداكثرسوءاستفاده
را جهت حفظ و توسعه منافع اقتصادي خود در
كشورهاي شرقي بنمايند. برتري فرهنگ غرب بر شرق در مراكز
غلم و ادب غرب هواخواهان فراواني دارد. هنوز مورخين بنام اروپا آثار علمي
خود را بر اين پايه بنيان نهاده و آنرا
مبداء تحقيقات و استنتاجات خود قرار ميدهند
آنها همواره از منابع تمدن يوناني-رومي
الهام گرفته و تمام پديدههايش را بنفع
استعمار عرب تجزيه و تحليل ميكنند . وليكن
تاريخ خودرا مدتهاستازاين قيدو بند
يوناني- رومي آزاد گردانيده است. البته آن
تاريخي كه پديدهها را يكطرفه قضاوت نمينمايد
و بقول بگر «در كنار عهد كهن،فرهنگ شرق را
نديده نميگيرد»(14) متأسفانه نويسندگان
اين تاريخ صحيحدرميان
غربيان معدودندوليعليرعم كوشش اروپاي
مستعمرهدارسه قرن اخيركه با تلاشي
مذبوحانه كوشيدهاست اروپائي را عنصري فوق
تمدن و فرهنگ شرق جلوه گر سازد و عير
اروپائي دا به توحش نسبت دهد،باز مورخين و
دانشمندان نامآوري از ميان عربيان
برخاستهاند كه به اظهارات مورخين يوناني
،و همكاران عربي آنان شك نمايند. درقرن بيستم درمقابل مورخين ناحقنويسي
چون امستدا(15) نويسندگان باارزشي ازميان
غريبان برخاستند كه سكطرفه قضاوت
نكردندواميد مهدي بديع در اثر با ارزشش «يونانيان
و بربرها» كه دفاعي انساني و فرهنگي از
بنيادگزاران تمدن قديم جهانست ازآنان
بنيكي نام برده است. اميرمهدي بديع كه در
گوشهاي از سويس اتروا گرفته است بكار بيسابقهاي
دست آزيده و شناسائي ايرانيان را طبق اسناد
تاريخي و در وهله اول مدارك خود يونانيان
بعهده گرفته است(16). از آنجائيكه از ايرانيان چندان
نوشتجاتي بجاي نمانده است(17) لهذابديع براي
شناختن آنان دسته ديگري از نوشتجات تاريخي
يونان رامورداستفاده قرارداده كه تا تحرير
آن كتاب مورداستناد نبوده است يعني آن روي
تاريخ را ظاهر ساخته و نكاتي را دريافته كه
مورخين غربي قرنهاست بعهده مسكوت گذاردهاند. بعضي ازنويسندگان دوره كهن مانند
تو كوديدس؛ ديودوروس و پلوتارخ «آنچه را كه
درباره ايران باستان گفته و نوشته واختراع شده يودخوانده وميدانستهاند بي شك نوشتههاي ايشان خلاصه و جلوهيي است از معتقداتي كه جهان باستان نسبت به شاهنشاهي هخامنشي و اتباع و پيشوايان آن داشته است. در اين داستانها و نوشتهها ايرانيان آدميتر از يونانيان وصف شده وپيشرفته و متمدنتر و مهربانتر از آتنيان جلوهگر ميشوند….. و از همه مهمتر آنكه در اين گزارشها مناعت طبع و عظمت روحي ايرانيان بسيار بيش از رقيبان غربي ايشان به نظر ميرسد»(18) متأسفانه اين غريبان سه قرن اخير هستندكه جنبههاي مثبت تاريخ رابكنارگذارده وبعضي ازكوتهبينيهاي يونانيهارابنفع استعمارقرون جديدبزرگ نمودهاند. |
|
اي زمين واي ارواح جهان زيرزميني
بگذاريد كه موجود الهي و با شكوه خدايي كه
در شوش زاده شده و ايرانيان او را
ميپرستندازمنزلگاههاي شما بيرون آيد.
بگذاريد كه آن كسي كه سرزمين ايران مانند
اورانديده است به روشني باز آيد. زيرا اين
مرد براي ما گرامي است و روح و كرانههايي
كه او را در خور گرفتهاند بر ما عزيز است.
اي خداي جهانهاي زيرزمين تواي آيه ونئوس
بگذاركه داريوش به كاخ خويش بازگردد. اين
اونبود كه سربازان خودرابه شكستهاي خونين
كشانيد. ايرانيان ميگويندكه وي آكنده
از خدا است و با الهام خدايان بود كه وي كشتي
خود را هدايت ميكرد. اي شاه پيربه ميان باز
گرد. بر بالاي زمين كه گور ترا پوشانده است
ظاهر شو. پاي خود و پاپوش زرين خويش را بر
اين سنگ بگذار و يك بار ديگر روا دار كه قبه
تاج شاهي را بنگريم. آوخ كه درآن هنگام كه شاه پيرشاه
تواناشاه شكستناپذيروبيعيب داريوش
برابربا خدايان بر اين سرزمين فرمان ميراند
زندگي چه با عظمت و چه زيبا بود»(19). آري اينگونه بزرگان يونان ازعقبنشيني
ايرانيان درسالامين ناخوشنود و به شاهنشاه
هخامنشي عشق ميورزيدند و وي را مجددا به
يونان فراميخواندند. در فرهنگ هيچ ملتي
سابقه نداشت كه روشنفكران كشوري مفتوخ اين
چنين خواهان بازگشت سران كشوردشمن و فاتح
خود باشند آيا باور كردني است كه مغزهاي
متفكر يونان براي سران ملتي «بربر» به معني
«تمدن و فرهنگ»اين چنين سينه چاك داده و
نوحهسرائي نمايند؟ پاسخ مسلما منفي است. |
|
عظمت روحي ايرانيان كه اكتسابي است
ونه غريزي دراين داستان تميستوكلس كاملا
لمس ميشود اين عظمت اخلاقي يعنيرفتاري
كه ايرانيان باتميستوكلس كردندغريزي نيست
بلكه مبتني بريك انسانگرائي عميق واحساس
توجهي واقعي بهرنجهاوبدبختيهاي كساني
است كه روحشان آزردهشدهوتحقيرگرديدهاند.
پلوتارخ درموردرسيدن تميستوكلس به دربار
شوش مينويسدكه داريوش هنگام خواب سه
باربه شادي بانگ برآورد كه: تميستوكلس آتن
در دست منست اين بانگ وشادي غريزه انساني
است آنچه كه در رفتار شاهنشاه ايران نسبت
به تميستوكلس جالب است اينستكه وي توانست
بر اين بانگ و شادي كه شايد نيروي انتقام
را تحريك ميكرد چيره شود و نيروي اخلاقي
عظيمي را در خود بوجود آورد كه هنگام
نوميدي وبيچارگي تميستوكلس انتقام فاجعه
سالامين راازوي كه سردارقشون يونان نگيرد
و با وي به مهرباني رفتار كند آري ايرانيان
بدينسان با يونانيان رفتار كرده و در قلب
بزرگان آن سرزمين رسوخ نمودند؛كجايند آن
محققيني غربي كه اين عظمت روحي و اخلاقي
ايرانيان را در مقابل دشمن ببينند. آنان
بدون شك از اين عظمت فرهنگي اطلاع داشتند و
عمدا خالقان تمدن بزرگ شرق را كه روي غرب
تأثير فراوان نمود و من بجاي خود در آن
باره سخن خواهم گفت تحقير كردهاند. اصولا
براي همان يونانيان «ايراني» بودن
افتخاري محسوب ميگرديد(21) حتي خود اسكندر
كه مورخين غربدرباره جلال وجبروتش
خروارها كتاب سياه كردندهمان اسكندري كه
تمام قوانين طبيعيبشري را نديده گرفت
وستم غارتگري رادرشرق معمول نمودهمان
اسكندري كه پارسه شهر را بآتش كشيد؛ اهميت
فراواني براي مردم ايران قائل بود. اسكندر
آداب و رسوم ايرانيان را پذيرفت و با دختري
ايراني ازدواج كرد و دستور داد كه
سردارانش و ده هزار سرباز يوناني با
دختران ايراني ازدواج كنند تا شالوده
جهاني متمدنتر ريخته شود.(22) ازمحتواي نوشتههاي مورخين و
نويسندگان يوناني و رومي مانند گزنفون؛ افلاطون؛هردوتوس؛
توكوديدوس؛ استرابون؛ پلوتارخ؛ ديودوروس وديگران چنين
برميآيد كه دروهله اول ايرانيان رقيب
يونانيان بودند. يونانيان نيز ايرانيان را
«ملتي غير يوناني» و«خارجي» ميدانستند
بدون اينكه مخالفت ورقابت دوملت تفوق فكري
وفرهنگي يكي را برديگري شامل شودو حتي در
برخي از موارد يونانيان تفوق ايرانيان را
ميپذيرفتند. فلاسفه يوناني نصيحت ميكردند
كه در بسياري از موارد بايد از ايرانيان آموخت. |
|
نقشه تلستريون و تاتر مگالوپوليس، عكس از ص 27 كتاب Si Giedion |
نقشه تلستريون در الويسيس، عكس از ص 26 كتاب |
نقشه پلكان دو طرفه، دروازه ملل و ايوان آپادانا، عكس از ص 59 ، AMI٫ 1968 |
|
از قرن 17 فلاسفه و علماي غرب بوسيله
مبلغين مسيحي؛ بازرگانان و مكسافرين
تحقيقات هدفدار درباره ايران آغاز كرده
وخصومت وكينهتوزي را نسبت بايران آغاز
كردند. توسعه صنعت و اقتصاد در اروپا و
امريكا و گشودن بازارهاي شرق و صدور سرمايه كه بالاخره در
قرون 19 و 20 به استعمار كشورهاي آسيا و
آفريقا منجر گرديد؛ ايجاب مينمود كه پايهاي
فلسفي براياينغارتاقتصادي
بوجودآورند. اين پايه فلسفي نيزاساس برتريتمدن
يوناني ـرومي بر تمدنهاي ديگر قرار داشت. با پشتيباني از اين
طريقه تفكر اروپائيان توانستند بتدريج
كشورهاي شرق را تحت كنترل در آورده و تاراج
راآغاز نمايند. نفوذ افكار ايراني بر فلسفه
يونان باستان انكار ناپذير است. كسانتوسلوديهاي
از زردشت نام برد و آداب مذهبي مغانرا شرح كرد.(23)
همچنين تئولمپ مورخ معروف درقرن چهارم قبل
ازميلاد نيز رسالهاي درباره آئين مزدا
تحرير نمود.(24) الهيات مزدائي روي فلسفه
يوناني تأثيرشاياني كرددرافكاردموكريت
پديدههائي يافت ميشود كه ازعرفان
ايراني اقتباس گرديده است در بعضي از نكات
فلسفه افلاطون شاگرد سقراط بخوبي نظريات و
افكار زردشت پيشقراول افلاطون بودووي برگشت
زردشت بشمارميآيد. از شاگردان افلاطون
تعداد زيادي تحت تأثير فلسفه ايرانيان بودندوحتي ارسطو نيزدر اوائل كار
تا اندازهاي افكار ايراني را پذيرفت.
درباره تشكيلات سلطنت و افكار غربيان
درباره |
|
در طول مدت قرن هشتم پ. م. سبك هندسي
يونان بافول گرائيدو بتدريج عناصر انقلابي
خارجي جانشين موتيفهاي هندسي گرديد. اين
تحول سبب مناقشهاي دشوار مابين عناصر سخت
و منظم قديمي و عناصر ديناميك و در هم جديد
شد كه نتيجتا منجر به آركائيسم گرديد. هنرآركائيك شامل عناصر شرقي و غربي
و اقتصادي شهري ايوني و اقتصادي دهقاني شبه
جزيره اصلي يونان است. در اوائل دوره
آركائيك كمتربه معماري توجه شد ولي درمقابل
نقاشي روي سفال اهميت يافت. آركائيسم هنرآن
اجتماعي است كه طبقه ممتازش ازبرزگزي تغيير
شكل يافته وطبقه اشرافي شهري را بوجود
آورده و خود را با صنعت و تجارت
مشغول داشته است زيراهنگاميكه
آركائيسم باوجخود رسيد تجارت رونق گرفته
و دوران ثروتمند شدن شهرها و كولوـ نياليسم
ونتيجتا معماري نمايشي وتنديس سازي
مونومنتال آغازشد. اين هند شهري و ضد سنتي
نتوانست خود را كاملا از هنر هندسي متمايز
سازد؛اگر چه ناتوراليسم دوره كلاسيك نيز
با كرهاي ظريف سبك ايوني و پيكرههاي
ديناميك؛فعال و سنگين دوري از همين دوره
شكل گرفتهاند. بحث وجدل فراوان ما يعني هنردهقاني
هندسي ازحدود 700 پ. م. وهنر ديناميك؛ هرج و
مرجي سخت در هنر يونان ايجاد كرد و موجب
ورود عناصر و مضامين شرقي گرديد. اقتصادقرون هشتم وهفتم پ. م. شرق هر
چه بيشتربه سوي زندگي شهري گرايش كرد
وبرروي تجات وصنعت استوار شد بطوركلي اين
اقتصاددر انحصار پادشاهان وروحانيون
معبدبود وآنان راه تجارت با غرب را همواره
نموده وكالاهاي خودرا بع غرب منتقل مينمودندهنرمندان
يونان دراثر تماس بااين كالاهاتحت
تأثيرقرار گرفته و در آثارشان موتيفهاي
شرقي پديدار ميگرديد. در گورستان دي پيلون در كنار اشياء
دوره هندسي يونان اشيائي مربوط به قرن هفتم
پ.م. پيدا شد كه شامل قطعاتي از يكاسفنكساست(تصوير1).اين
قطعات بعدها بيكديگرپيوندشد و يك اسفنكس كامل
گرديد.اين تنديس كه از گلرس پختهساختهشدعليرقمارتفاع30
الي 35 سانتيمترياش بسيار عظيم بنظر ميآيد.بر
روي سر و بالهاي اين حيوان افسانهاي يك
سيني قرار دارد كه محل سوختن ادويهجات
خوشبوست.نشستن با وقار و شاهانه اين حيوان
با بالهاي نوسانآميز و ظريف و سر مغرور
خود مبين قدرت و احترام و جامد و مرتبت
اشرافيت شرقي است كه بصورت كالاي صادراتي
وارد يونان گرديد. |
|
مردان از طرف چپ و زنان از دست راست
دست اندر دست هم و گل و گياه حملكنان «رقص
رديفي» بر ميدارند در ميانه گردن ظرف
بسختي اندام مردي ملاحظهميگردد كه در
حال نواختن چنگ است. طراحي اندامها و
طريقه رديف شدن آنها ازفرم مراسم تشييع
جنازه در نقاشيهاي
دوران هندسي گرفته شده است بااين تفاوت كه
موضوع تغيير جهت داده وشاديوسرورجاينشين
ماتم و عزاگرديده است. قسمت فوقاني پيكرههارا
لوزيهائي مشاهده ميگردد. در قسمت پائين
اندامهايعني جائيكهگردن ظرف به بدنهآن
وصل ميشودپيچكهاي دوگانه نقاشه شده
است. نقوش مابين دو دسته ظرف
عبارتندازدوشير كه با وقاري خاص روي درروي
يكديگر گام بر ميدارد؛ شيران با بلند
كردن دست بقصد حمله؛ يكديگررابمبارزه
ميطلبيد. محيط اطراف شيران راگياهان
مختلف بخصوصبرگدرختان نخل فراگرفتهاست.
در قسمت پائينتريك رديف پرنده ودر زير آن
يك رديف آهو و در پائينترين قسمت دو رديف
زينت هندسي ملاحظه ميگردد. اكنون اين
سئوال پيش ميآيد كه پديدههاي غريبهئي
مانند شير؛ پلنگ؛ شكوفههاي لوتو و
درختان نخل بچه شكل و از كجا بر روي ظروف
سفالين يوناني نقش گرديدهاند (تصوير 4).
زيرا هنرمند يوناني آنها را هرگز بچشم
نديده بود. در اين جابايد با كمال اطمينان
همانطوركه بعضي از باستانشناسان اروپائي
قبلا در اينباره مطالبي نگاشتهاند اظهار
داشت كه ظروف وكالاهاي شرقي كه نقوش
فراواني از اين قبيل داشتند الهامبخش
هنرمند يوناني گرديده و هنر دوره آركائيك
را شديداتحت تأثير قرار دادهاند. اين
كالاها از كلنيهاي يونان به سرزمين اصلي
منتقل ميگرديد. از اواسط قرن هشتم پ. م.
شهرهاي متعددي در كنارههاي مديترانه
بوسيله يونانيها ساخته شد. اين كلنيهاي يوناني محل تجارت
ودادوستدشرق ويونان گرديدندودراين نقاط
تجاريوناني و شرقي با يكديگر ملاقات نموده
و كالا مبادله مينمودند. |
|
اولين كنسپسيون فضائيشامل معماري
تمدنهاي بزرگايران؛بينالنهرين؛مصرويونان
باستان است كه درحقيقت محصول طريقه
تفكرشرقيان است. معماري اهرام ثلاثه
مصر؛معابد بينالنهرين؛ كاخهاي
هخامنشينان ومعابدي نظير پارتنون بيشتر
برروي فضاي خارجي وجنبههاي پلاستيكي
ساختمان تكيه ميكندو معماري دوره كلاسيك
يونان بعنوان آخرين مرحله اين كنسپسيون
ظاهر ميگرددوكوشش ميكند كه فرمهاي
پلاستيكي تمدنهاي بزرگ شرق رابا روحيهدمكراسي
يوناني تطبيق دهد. دريونان بكار گرفتن چوب؛آجر و خشت
بتدريج از اواخر قرن هفتم پ.م. منسوخ شد و
سنگ بعنوان مهمترين مصالح ساختماني
امكانات بيشتري براي ساختمان بناهاي بزرگ
فراهم نمودوباالنتيجه معابد مونومنتال
بوجود آمد. اگر چه اين ساختمانها بعظمت
معابد و قصور شرق نبود ولي جنبههاي
مونومنتاليته و نمايشي آن كاملا هويدا بود. در تاريخ معماري جهاني؛ معماري
دوره هخامنشينان همانند نقطه عظفي است. |
|
پروپولاين آكروپوليس ازهردو جانب
شهر و كوه داراي شش ستون دوريك است. فواصل
مابين ستونهاي وسطي بيشتر از ستونهاي
طرفين است(تصوير 6). بخاطر ارتفاع زيادتر:
سقف بوسيله دو رديف ستون ايوني نگهداري
ميشود زيرا قطر ستونهاي ايوني در قسمت
پائين ميتواند با قطر ستونهاي دوريك
برابر و در عين حال داراي ارتفاع زيادتري
باشد. منه سيكلس(36) معمارپروپولايون
توانست باارتفاع زيادترفضارا وسعت بخشد.
از طرف ديگر براي پوشش ناو مركزي بمناسبت
فواصل زيادتر ستونها؛ وي مجبور شد كه از
تيرهاي سنگي 8 متري يعني طويلترين تير در
نوع خود؛ استفاده نمايد. بدينوسيله
منهسيكس فضائي مناسب ونسبت به فضاهاي
معابديوناني مطبوعيخلق كردكه انسان
رافرح ميبخشد. وي احتمالادرخلق اين فضا
تحت تأثيرمعماري هخامنشي قرارگرفت زيرا
آن؛ خاطره كاخهايهخامنشيرازنده
مينمايد. |
|
وي مينويسد كه پرسپوليس به فهم و درك بيشتر آكروپوليس كمك ميكند (46 ) و ميافزايد كه هنگام ساختمان آكروپوليس يك راه مالر و پائين را به بالا وصل ميكرد. وپلكان ورودي آكروپوليس در دوره هلنيسم ويا دوره روميها ساخته شد ( تصوير7 ) واحتمالا تحت تأثير پلكان دو طرفه تخت جمشيد قرار گرفت (47 ) (تصاوير 8 و9 ). در كنار معابد راستگوشه يوناني تالارهاي مربع شكل ستون دار؛ هوپوستول (48 )نيز نضج گرفت. اولين هوپوستول در حدود1500 پ.م. در مصر بوجود آمد(49 ) . نظاير آن با تناسبات بهتر وعاقلانه تر در اوائل هزاره اول پ.م.وميانه آن بحد كافي ملاحظه ميگرديد.(50 )هوپوستول ها بشكل ميسترين (51 )از زمان اشاعه عرفان در قرن ششم پ. م. در يونان بوجود آمدند. هوپوستول الويسيس (52 ) (تصوير 10 ) با نقشه مربع شكلش در ميانه قرن پنجم پ.م. و هوپوستول لگلوپوليس ( تصوير 11 ) در قرن چهارم پ.م. بدون شك تحت تأثير تالار هاي ايراني از قبيل آپاداناي شوش وتخت جمشيد قرار گرفته بود (53 ) .ساختمان 4 در 5 رديف ستوني ايكتينوس (54 ) ( تصاوير 12 و 13 ) بر روي ساختمان 6 در 7 رديف ستوني قديمي ساخته شد كه با ستونها ي متعددش احتمالا بابناهاي اورارتوئي قابل مقايسه است . در شهر يوناني لاريسا (55 ) در كنار هرموس (56) يك آپاداناي ايراني پيدا شد كه در حباط آن 4 تالار ستوندار كشف شده است ( 57 ) پريكلس (58 ) دركنار تآتر ديونوسوس (59 ) يك اوديون (60 ) بنا نمود (تصوير 14) كه كاملا با تا لارهاي ستوندار هخامنشي قابل مقايسهاست (تصوير 15 ) در بعضي از موارد خيمه هاي شاهانه هخامنشيان نيز معماري يونان را تحت تأثير قرار داد. خيمه ضيافت پتولمپوس (تصوير 16 ) ميتواند مثال جالبي باشد ( 61 ) . نمادهاي سقف آسمان بوسيله بالداخين ويا سايه بان نشان داده ميشد وبراي معماري يونان وايران هردو واجد اهميت بود بنظر ميرسد كه تركيب نشاندن ستونهاي هخامنشي در ساختمان هاي اوديون در آتن؛پارتنون ؛ پروپولايون و الويسيس تأثيركرده است . |
|
ملاحظهميگرددكهيونانيان
باندازه كافي با فرهنگ ايران زمان هخامنشي
آشنا بوده و آنرا گرامي داشتهاند،از
مهمترين آثار هنري با محتواي ايراني و سبك
و روشي يوناني ساركوفاژ(71)سيدون(72)است(73).
اثر ديگر (تصوير17)يك نشان يونانياستكهاحتمالأداريوش
را در حال جنگ با يونانيان نشان ميدهد(74)،در
سال 513 پ.م نقاشي بنام ماندروكلوس (75)
تصويريازلشگريانهخامنشيتهيهكردكهازراهباببسفربطرف
يونان گذر ميكردند.اين تصوير لشگريان را
داريوش هنگام عبور از روي پلي قايقي
نشان ميداد و اولين نقاشي تاريخي هنر
يونان محسوب ميگرديد(76)نقاشي روي يك
گلدان از حدود 460 پ.م داريوش را(تصوير19)با
لباس شنل مانند،شلوار بلند و عصاي سلطنت
بامقامي شايسته يك شاهنشاه ايران نشان ميدهد. نقاشي اين گلدان تحت تأثير درام«ايرانيان
»آيسخولوس قرار گرفته و شباهت آن به نقش
برجسته داريوش انگارناپذير است(تصوير20). بر روي سكهاي نقرهاي از سال 412 پ.م
(تصوير21) بجاي سرآتتا ،سر ساتراپ
تيسافررنس(77) يك چهره ايراني با لباس
ايراني ولي با سبك يوناني،نقش شده و بر
روي ديگر آن «پول شاه بزرگ» نقر گرديده است. موضوعجنگهايايرانويونانبدونشك
مورد توجه فراوان هنرمندان يونان قرار
گرفت.موزائيك اسكندر (تصاوير22و23) از قرن
اول پ.م كه در كازادلفانو(78) پيدا شد و
اكنون يكي از آثار برجسته وپر بهاي موزه
ملي ناپل ميباشدنمونهاي ازآن بشمار ميرود.موزائيك
اسكندر صرفنظر از موصوع و تنها از نظر
عظمت و تكنيك نيز يك كار فوقالعاده
بشمار ميآيد.اندازه آن 5 در7/2 متر و با سنگهاي
موزائيكي ساخته شده كه اندازه هر يك از 2
الي 3 ميليمتر تجاوز نميكند. درايناثردرحدود5/1ميليون
سنگ موزائيك بكار برده شده است. ظرافت
تكنيك اين موزائيكهاي ريز سبب رنگآميزي
متنوع وجالبي شده و بخاطر همين امكانات
رنگي ،بسيار بعيد بنظر ميرسد كه اين كار
شباهت فراواني به اصلش داشته باشد. باحتمال قوي موزائيك اسكندراز روي
تابلوي نقاشي معروف قرنچهارم پ.م فيلوكسهنوس(79)،در
اواخر قرن از جنگ ايسوس(80)كپي شده است.
فيلوكسه نوس سغي كرد از كليه واسطههاي
دراماتيكي استفاده نمايد تا جنگ را در
نهايت گيرائي اش نمايش دهد.لشگريان ايران
بنظر ميرسد قصد عقب نشيني دارند ارابه شاه
بزرگ ميخواهد هزيمت كند ولي داريوش سوم
برگشته قصد دارد از هرج ومرج ممانعت نمايد
ويا شايد ميخواهد بطرف تجيب زاده ايراني
كه در اثر نيزه اسكندر در طرف چپ وي افتاده
برود. دراين گيرودار آن ديگري از اسب بطور
عمودي بطرف ارابه شاه پريده وشايد ميخواهد
سوار شود وشاه را نجات دهد. در هر صورت «موازئيك
اسكندر»جلال وجبروت جنگ هاي ايران ويونان
را تصوير ميكند ؛ احساسات وشجاعت طرفين را
نشان داده وشمه اي از سبك نقاشي هاي بزرگ
تاريخي وجنگي قرن چهارم پ.م يونان رابيان
ميدارد . آنچه فوقأ آمد لااقل اين مسئله را
اثبات كرد كه روابط يونان وايران بريك
مبناي صحيح اقتصادي ؛سياسي وفرهنگي
استوار بود وهر دو كشور باستاني ارزشهاي
يكديگر رادريافته بودند. ولي غريبان سه
قرن اخير بخاطر حفظ منافع اقتصاد ي خود
واقعيات را دگرگون جلوه دادند وبنا حق
براي تمدن يونان در رم در مقابل تمدن ملل
شرق بالاخص ايران برتري قائل شدند تا با
فراغ بال به غارت اقتصادي آنان به پردازند
وبا مواد اوليه تقريبأ مجاني شرق
اندوسترياليسم غرب راحمايت وتغذيه نمايند
. درنتيجه آنان ثروتمند گرديدندوبشرقيان
فخر فروختند . روشنفكران ما در شرايط كنوني
وظيفه دارند كه در ارزشيابي پديده هاي
اقتصاد ي ؛ فرهنگي حال وگذشته خودمان وغرب
وروابط آندو با يكديگر تجديد نظر كرده و
آنها را با معيارهاي علمي تجزيه وتحليل
نمايد . بدون شك براي نيل به تمدن بزرگ و
فرهنگي مطابق آن راه ديگري وجود نخواهد
داشت . (پاورقي)
1- مراجه شود به ص 84كتاب: Anold
Hauser Soialgeschichte
der Kunst
und Literatur Munchen.1969 2-
Pinder
3-
Aischylos 4-
Herakieitos 5-
Parmenides 6-
Empedokles 7-
Herodotos 8-
Thukydides 9-
Aristhophanes 10-
مراجعه شود به صفحات 90 تا 92 كتاب Arnold Hauser
. 11- مراجعهشود به ص 170 كتاب
ريچارد فراي«ميراث باستاني ايران» تهران
1344 و ص 174 گتاب ا.ت.اومتد «تاريخ شاهنشاهي
هخامنشي» تهران 1340 . 12- اميرمهدي بديعدوست
ناديده دايشمندي كه از هنگام مطالعه كتاب«يونانيان
و بربرها» يش باو ارادت خاصي يافتهام در
اين باره اينطور مينويسد: «وليهيچكستوجهبهآنندارد
كه اين تناسائيها يعني تختخواب بر روي فرش
گذاشتن و خوراكهاي لذيذ دوست داشتن و
سروتن رادرزمستان پوشاندن و دستكش بدست
كردن و پابرهنه راه نرفتن و سايه را در
جائي جز زير درخت جستن و بر اسب زين گذاشتن
و از جنگ بيزار بودن هم امروز از اصول
ابتدائي جامعهاي پيشرفته و نشانههاي
ظاهري زندگي منظم و متمدن و حتي الفباي ادب
و نزاكت و انسانيت است. چنان مينمايد كه
هيچكس نميخواهد بفهمد كه آنچه در
ايرانيانقديممايهعيبجوئيوخردهگيري
يونانيان شده است همان چيزها است كه
ملتهاي فقير در آن باره ملتهاي ثروتمند را
سرزنش ميكنند و همان چيزها است ملتهاي
محروم با بانگ بلند ملتهاي مرفه را از
داشتن آنها در معرض انتقاد قرار ميدهندوآنرا«تجمل
پرستي» ميخوانندامادرحقيقت اين تجملپرستيعالبأ
چيزي جز وسيله تأمين رفاهيت آدمي نيست
وسيلهيي است كه بعضي به آن دسترسي دارند
و بغضي ديگر ندارند و اگر روزي فرا رسد كه
هر كس آن را در اختيار داشته باشد ديگر نه
تجمل است و نه علامت تناسائي بلكه ضرورتي
از زندگي بشمار ميرود». مراجعه شود به امير مهدي
بديع يونانيان و بربرها . روي ديگر تاريخ ،
تهران 1343 جلد اول ص 42. 13- مراجعه شود به اميرمهدي
بديع ،جلد اول ص 42. 14-
مراجعه شود به مقاله دكترعلامعلي
همايون ،«نفوذ معماري ايران بر روي فيشرفن
ارلاخ يكي از بزرگترين معماران دوره باروك
اروپاي مركزي» مجله بررسيهاي تاريخي
شماره 33 ، سال ششم، مهر1350 ص2. 15- مراجعه شود به ك A.T.Olmstead,
History Of Persian Empire. Chicago,1960-66. 16-
اين كتاب در شمارههاي 90و91 مجله هنر و
مردم بوسيله آقاي دكتر حسين نعيمي معرفي
شده است. 17-
ميگويند لشگريان اسكندر دوازده هزار
پوست از آثار خطي ايرانيان را به عرب حمل
كرد. 18- مراجعخ شود به كتاب امير
مهدي بديع ،جلد اول صفحات 70و71. 19- مراجعه شود به كتاب
اميرمهدي بديع ،جلد اول صفحات 141و142. 20- مراجعه شود به كتاب
اميرمهدي بديع ،جلداول ص 70. 21- درباره «ايراني»شدناسكندر
و سرداران بزرگ و مردان نامي يونان مراجعه
شود به ص 84،جلد اول و صفحات14، 17 ،22 تا 26، 32،
33، 73، 105، 158 جلد دوم كتاب اميرمهدي بديع و
صفخات25، 40، 63، 86، 90، 91، 93تا 95 ، 101،104،240 و 247
كتناب رمان گيرشمن ، «ايران از آعاز تا
اسلام» تهران 1344. 22- اغلب مورخيناسكندررا «ايراني
شده» ميدانند سردارانشويراهمواره از
نظر اينكه بسيار از آداب و رسوم ايرانيان
پيروي ميكرد سرزنشميگردند حانشينان
وي نيز بكلي ايراني شده و جلال و جبروت
دربارهاي ايران را سرمشق خود قرار داده
بودند سلوكوس با «آپاما دختر اسپتيامن
يكي از دشمنان عمده اسكندر در سرزمين بلخ (باكتريا)
ازدواج كرده بود باين ترتيب»ازلحاظ تاريخ
مدنيت عمومي جهان تاريخ اسكندرمقدوني
جزئيازتاريخ ايران است و دورهاي كه غصر
طلائي يونان نام دارد در واقع دنباله
منطقي تاريخ و نتيجه توسعه فرهنگ ايراني
است. مراجعه شود به ص 34 كتاب: Roman
Girshman
Iran , from the earliest Times
to the islamic conquest, Penguin
books, 1954. 23- يونانيان آسياي صغير با
مغان ايرانياز مدتها پيش محشور بودند .هركليتفيلسوف
با روحانيان مع ملاقات داشت. در لوديه
،كاپادوكيه و بيشتر ايالات شرق و شمال
مديترانه عبادتگاههاي آتش يافت ميشد
كه محل ملاقات يونانيان و معان زردتشتي
بود. 24- ميگويند فيثافورث براي
استفاده از محضر تغاليم زردشت به بابل رفت. 25-
ميگويندافلاطون تمايلداشت به ايران
سفرنمايد ولي از مسافرت وي به ايران
ممانعت شد و وي بناچار به فينيقيه
رفت
و در مكتب مغان فينيقيهاي مطالبي آموخت.
نظريه مثل وي تا اندازهاي تحت تأثير
افكار زردشتي است. احتمالا افلاطون شاگردي
ايراني داشت بنام مهرداد مراجعه شود به ص 21
مقاله: Heinz
Luschey, Iran und der Westen von Kyros bis Khsrow. AMI
Band I 1968 15-37. 26ـ مراجعه شود به مقاله ج.ه.
ايليف «ايران و دنياي قديم» در ميراث
ايران؛ تأليف سيزده تن از خاورشناسان؛تهران
1336. 27ـ براي كتابشناسي نفوذ
هنر و معماري شرق و غرب به ص 334 تا ص 375 رساله
زير گردد: Dr.
Gholamali Homayoun
Iran in europنischen Bildzeug – nisen vom Ausgang des
Mittelaters
bis ins achtzehnte Jahrhunder.
KِLN, 1967. 28ـArche 29ـ
Aristonothos 30ـ
مراجعه شود به ص 74 كتاب: A.Hauser 31ـ
مراجعه شود به عكس 416 و صفحات 334 و 335 كتاب: RomanGhirshman Persia
from the origins to Alexander
the Great. France
, 1964. 32ـ
Konzeption
خلاقيت ،اولين تفكرخانه . 33- مراجعه شود به ص 10 كتاب: S.Giedion Architektur
und das Phanomen des
Wandels . Tudingen,1969. 34-مراجعه
شود به مقاله
Karl Schefold Die
Gestaltung des Raumes in der fruhen iranischen und griechi schen
Kunst. AMI
Bd. I1968 49 – 62. 35-Propylaion 36-Mnesikles 37- مراجعه شود به: A.W.Lawrence The
Acropolis and Persepolis, JHS71,1951. 38-
Agora به
ميادين عمومي و بازارهاي خريد و فروش
اطلاق ميشود. 39-Erechtheion 40-مراجعه شود به ص 17 كتاب: S.Giedion 41-
Pnyx
ميدان احتماع آتنيها بر روي صفحهاي
صخرهاي كه بمنزله مجلس آتن محسوب ميگشت. 42-
Areopag
محل تشكيل جلسات دادگاهها . 43-Heraion 44-
Aphaia 45-
Agina 46- مراجعه شود به ص 22 مقاله : Heinz
Luschey 47-
مراجعه شود به ص 23 مقاله: H.Luschey 48-
Hypostyl تالار
تجمع . 49- مراجعه شود به ص 23 كتاب : S.Giedion 50-
براي مثال حسنلو قرن هشتم پ.م 51 -Mysterien به
مخفي گاههاي مذهبي –
عرفاني اطلاق ميشود و فرم معماري آن از
شرق از طريق آسياي صعير به خاك
يونان راه يافت. 52-
Eleusis
باين نوع هوپوستول ترسيسليون Thersilion
نيز ميگويند. ترسيسليون مگالوپوليس Megalopolis
كه
در قرن چهارم پ.م وترسيسليون آرگوس كهدرميانه
قرن پنجمساخته شدند از نمونههاي پر
اهميت معماري مذهبي يوناني بشمار ميرفت.. 53- مراجعه شود به ص 24 كتاب
گيديون فوقالذكر . 54-
Iktnus 55-
Larisa 56-
Hermos 57- بطور كلي بناهاي ايوني
بيشتر به معماري هخامنشيان نزديك هستند تا
ساختمانهاي دوري . 58-
Derikies يكي از رهبران سياسي و دولتي شهر آتن در
قرن پنجم پ.م است. 59-
Dionysos
ايزد شراب است. 60-
Odeion
تاترمسقف اطلاق ميشود. مراجعه شود به ص
576: Wِrtebuch
der Antike.
61-
Symposion-Zelt des Ptolemios II Philadelphos. 62- مراجعه شود به ص 56 مقتله : K.Schefold 63-
Anaximander از
اهالي جزيره ميلتوس 546-610 پ.م 64- مراجعه شود ب ص 5 كتاب: Alfons
Gabriel Die
Erforschung Persiens. Wien,1952. 65-
Hekataeus
66- مراجعه شود به ص 1085 فرهنگ
Friedrich Lübker Reallexikon
des classischen
Altertums. Leipzig,
1882. 67-
Ktesias 68-
Nearchus
69-
Flavius Arrianus
در ميانه قرن دوم ميلادي در رم ميزيسته
است. 70-
Indika 71-
Sarkophag
به تابوت مجلل
سنگي
اطلاق ميشود. 72-
Sidon 73-
مراجعه شود به ص 21 مقاله فوقالذكر H.Lechey
74-
مراجعه شود به ص 81 مقاله فوقالذكر H.Luschey 75-
Mandrokolos 76-
مراجعه شود به ص 18 مقاله فوقالذكر H.Luschey 77-
Tissaphernes 78-Gasa del fauno
خانه فانو. 79-
Philoxenos
از اهالي اريته Eretria 80-
عدهاي از دانشمندان معتقدند كه تابلوي
نقاشي فيلوكسهنوس از جنگ گاوگاملا Gaugamela با
آربلا Arbela در بينالنهرين است كه در سال 331 پ.م ما
بين اسكندر و داريوش سوم رخ داد. در صورتيكه باحتمال قوي
اين تابلو نقاشي بايد از جنگ ايسوس باشد كه
در كليكيه در آسياي صعير در 333 پ.م مابين
اسكندر و داريوش سوم حادث شد. مراجعه شود به صفحات 19-18
كتاب: Wِrterbuch
der Antike. |