شهريار نقوي، حيدر. " تجليات زبان و فرهنگ ايران در هند و پاكستان (6)". دوره 12، ش 138- 144  (فروردين –مهر 53 ).

 

خلاصه: ش 144 (مهر 53) : 49-56 . نفوذ فرهنگ وهنر ايران ، فن معماري و تاثيرش بر بناهاي شبه قاره ، فن خطاطي :مهاجرت عده اي از خطاطان ايراني به سرزمين هند ، نفوذ نقاشي ايراني و فن مينياتور بر نقاشي هندي ، تاثير موسيقي ايراني و تشكيل مكتب خاص “ موسيقي شمال هند ” ، طب اسلامي و نشر آن در شبه قاره .  

تجليات زبان و فرهنگ ايران در هند و پاكستان (6)

سيدحيدر شهريار نقوي    سرپرست پخش پاكستان‌شناسي و زبان اردو     «دانشگاه اصفهان»

فرهنگ و هنر

نكته بسياردرخشان ومهمي كه ازلابلاي اوراق تاريخ ايران چشم مطالعه كننده‌اش وتوجه‌اش را بخود مبذول مي دارد اين است كه ملت ايران حتي قوي دستان وفاتحان خودرا كه با غرو ر و برتري لشكر و قواي نظامي يا فضيلت آئين مذهبي برميهنش حمله بردندوبه منظور اعمال تفويق و بالادستي خويش خرابيهاي مدهشي و تباهي و خونريزي‌هاي فراواني ببارآوردند،درمدتي،نسبتأ كوتاهي‌‌‌‌‌، ‌مسخرساخته‌و‌آنان رابطورمعجزه‌آسائي درسلطه معنوي خوددرآورده است.

تورانيان ،يونانيان، اعراب ،معولان و تيموريان همه بنوبه خود باتكبر و فر و شكوه پيروزي وارد ايران شدند و مانند فيلان مست زنجيرگسيخته وسيل‌هاي افسارگسسته‌،‌بتمام مظاهرتمدن لطمات شديدي واردساختندوسفاكي و چپاول وعارتگري راشعارخويش قراردادند ولي طولي نكشيد كه آنها محسور و مجذوب و معلوب تمدن نيرومند و فرهنگ  شكست‌ناپذيرايران گشته وسرانجام در مقابل آن سر تسليم فرود آوردند و بدين ترتيب در هر نوع برخورد و تصادم و جنگ با اقوام مهاجم پيروزي نهائي از آن ايران بود.

هرملتي كه‌بعنوان فاتح به‌سرزمين ايران قدم گذاشت پس‌ازمدتي طوق‌اسارت فرهنگ درخشان اين كشور را بر گردن نهاد و با نهايت سرافرازي به گسترش آن همت گماشت.

ملتي كه مي‌تواند اينچنين واكنشي در قبال گردن‌كشان چيره‌دست و حمله‌‌‌‌‌آوران ديوسرشت از خود نشان دهد و آنها را در اسارت معنوي خويش دربياوردطبعا درمقابل اقوام زيردست ومفتوح خودفرهنگ وتمدنش رابنحو شايسته‌تري عريضه خواهد نمود و آنها را به ميزان بالاتري تحت تأثير آن قرار خواهد داد. بهمين دليل ايران هنگاميكه كشورهاي همجوار را تحت تسلط خود گرفت تمدن وفرهنگي درآن سرزمين‌ها رخنه عميقي كردوريشه‌اش درآن ممالك چنان استحكامي يافت كه تندبادهاي زمان وطوفان‌هاي سهمگين حوادث روزگارنيز نتوانستندصدمه‌اي بآن برسانندو خللي در آن وارد سازند.

پاكستان كه درطول تاريخش براي ساليان دراز قسمتي از قلمرو شاهنشاهي ايران بشمار مي‌رفت و سپس براي مدت مديدي بوسيله سلاطين دوستدار ادبيات فارسي و مروج زبان و فرهنگ و هنر اين كشور اداره مي‌شد و بدين ترتيب     

همواره،‌با ايران مناسبات نزديك تاريخي و ديني و ادبي و فرهنگي داشت بطور وصف‌ناپذيري تحت تأثير اين كشور واقع گرديد وامروز هم فرهنگ و هنر ايران در تمام شئون زندگاني مردم آن كشور از جمله مذهب و آداب معاشرت و سنن ملي و ادبيات و فكر و انديشه و موسيقي ونقاشي و خطاطي و امثال اينها بطور آشكار متجلي و محيط است. در بين تمام مسلمانان شبه قاره و حتي عده‌اي از هندوان مانند راجپوت‌ها و كايستوهاوغيره نيزمظاهرگوناگون تمدن و فرهنگ ايران به قدري زياد بچشم مي‌خورد كه گويا آنها هم جزوي از ملت ايران مي‌باشند و با ايرانيان يك واحد فرهنگي راتشكيل مي‌دهند. خانه‌ي چنين افرادرا،بعلت اينكه برخي ازلوازم تمدن كهنسال وخصوصيات قديم فرهنگ ايران در آنها دست نخورده وتغييرنيافته حفظ شده است، مي‌توان موزه‌هاي فرهنگ قديم اين كشور ناميد. موزه‌هائي كه مي‌توانند اطلاعات جالبي در زمينه فرهنگ ايران به علاقمندان و پژوهش‌گران عرضه نمايند و شايد در بعضي از مواردبازگوكننده سنن ومراسمي ايراني باشند كه در حال حاضر در خود ايران هم كمتر اثري از آنها باقي مانده باشد.   

در سطور زيرنفوذ بعضي از فنون و هنرهاي ايران در هند و پاكستان، با كمال اختصار و ايجاز مرقوم مي‌گردد:

فن معماري

هندوان‌پيش‌ازورودمسلمانان‌به‌سرزمين پهناورشبه قاره‌شاهكارهاي متعددساختماني‌كه اغلب مشتمل بر پرستشگاههاي برهمنائي، بودائي وچيني بودبه وجودآورده بودند. تعدادبيشتري ازچنين ابنيه درنواحي جنوب آن مملكت‌نظير مدورا،‌كانجي‌ورم، كماكنم، چدامبرم، تنجور، راميشورم، الوار، اجنتا وامثال اينها وجود داشت. بعلت اين كه هندوان از قديم مردگان را مي‌سوزانند و خاكسترآنها نيازي به ساختن آرامگاههاومقابرنداشتندوتوجه آنان صرفا به تعمر عبادت‌گاهها مبذول بود چون عبادت كمتربه شكل دستجمعي صورت مي‌گرفت لذا معابد آنها اغلب مشتمل بر اطاقي يا اطاقهائي تنگ و تاريك و پراسراري بود كه در آن مجسمه يا مجسمه‌هاي خدايان جاي داده مي‌شد. روي همان اطاق يا اطاقها عمارتي يا عماراتي بلند، مخروطي شكل مي‌ساختند. معمولاچنين بودسبك تعميرمعابد هندوان در طي قرون متمادي و حتي در حال حاضر هم همان روش دنبال مي‌شودودرطرزساختن معابد آنها كه «مندر» ناميده مي‌شود تغيير اساسي راه نيافته است.

تعميركاخهاي سلاطين وخانقاههاي دراويش هندوان راه مختلفي راپيموده ودر بعضي از قديم‌ترين بناهاي هندوستان از جمله كاخهاي سلاطين موريادر شهر پاتلي پوترا (پتناي كنوني) نفوذچشمگير فن معماري ايران مشاهده مي‌گردد. پس ازانقراض سلطنت هخامنشيان به دست يونانيان صنعتگران اين كشوربدعوت مؤسس سلطنت موريائيها به پاتلي پوترامهاجرت كردندودرآنجاباالهام ازعمارات تخت‌جمشيد كاخهاي آپادانا و صد ستون را ساختند. تأثير فن معماري ايران در هندوستان از قرن سوم پيش از ميلاد بطور مسلم آغاز گشته و سپس در قرون و اعصار بعدي همواره ادامه داشته و هنوز هم جميع مسلمانان شبه قاره و عده‌اي از هندوان هم طرفدار همان سبك مي‌باشند.

مسلمانان فارسي زبان از آغاز تسلط سياسي خود در هند و پاكستان فن معماري رارواج دادندو در شهرهاي ملتان و لاهور مساجد و مقابر ر بسبك مساجد و مقابر ايران بزمان سامانيان وسلجوقيان ساختند. پس از ملتان و لاهور نوبت به دهلي رسيد و پادشاهان مماليك در آن شهر تاريخي قطب مينار، مسجد قوت اسلام، علائي دروازه، مقبره التتمش و ساختمانهاي از آن قبيل ساختند. در شهر اجمير مسجدي تعمير كردند كه امروز بنام «ارهائي دن‌كاجهوپرا»‌مشهور است. همه اين ساختنمانها وسيع و هوادار وروشن بود. پس ازمماليك، خلجيان وتغلقيان سريرآراي حكومت شدند. درزمان آنهاتعدادي ازعمارات زيبا ومساجد و قصرهاي و قلعه‌هاي پرشكوه مانند كاخهاي تعقل‌آباد نزد دهلي بوجود آمد. هنگاميكه پادشاهاني درنواحي مختلف شبه قاره چون گجرات، ‌كشمير، جونپور،‌احمدآباد، مالوه، خانديش، دكن (بهمني) بساط حكومت را گستردند عمارات بسيار زيبادرتمام صفحات مزبورساخته شدو در آنها فن جديد معماري بنام«معماري‌ايران وهند»‌پي‌ريزي شدوتكميل وعروجش درزمان حكومت سلاطين بابري بوقوع پيوست. ابنيه تاريخي گلبرگه (متعلق به زمان بهمنيان دكن) وجونپور و گجرات (احمد‌آباد) در زيبائي كم‌نظير بشمار مي روند.  

زمان حكومت پادشاهان بابري كه با سلاطين دكن(احمدنگر،بيجاپور و گولكنده) همزمان بودند از حيث فن معماري اهميت فوق‌العاده‌اي را داراست. تيموريان هند فن تعمير اسلامي را كه بيشتر از فن معماري ايران ملهم گشت هبود به منتهاي اوج و عظمت و كمال رسانيدند. مقبره همايون در دهلي و عمارات متعدد فتحپور سيكري در آگرا و امثال آنها در لاهور و اجمير در زمان اكبرشاه شاخته شد. مقبره اكبرشاه در سكندرا و مقبره اعتمادالدوله در اگرا و عمارات متعدد در لاهور و اگرا و دهلي و شهرهاي ديگر در زمان حكومت جهانگير بنا گرديد. مساجد بزرگ دهلي و آگرا و اجمير و قلعه دهلي و آگرا و از همه عليتر مقبره ممتاز محل بانوي تهراني شاهجهان در زمان شاهجهان تعمير يافت. مقبره ممتاز محل (ارجمند بانو) كه به «تاج محل»‌معروف گرديد بهترين و زيباترين ساختمان در جهان شناخته شد. شاهجهان در بين تمام پادشاهان هندوستان در تعمير عمارات زيباگوي سبقت را ربود و چنان شاهكارهاي پرشكوه و با عظمت در زمان حكومتش در هنر معماري در هندوستان بوجود آمد كه در قبال آن جهانيان و صاحب‌نظران با نهايت فصاحت‌كلام و صداقت بيان لب به تحسين گشودند و همگي آفرين گفتند.

هنر كاشي‌كاري ازايران به شبه قاره رفت ودرآنجا موردقبول ودلبستگي مردم واقع شد. دراغلب ساختمانهاي اسلامي سند و پنجاب مانند مسجد وزيرخان درلاهوروابنيه شهرتته وحيدرآباد وملتان و سري‌نگر (كشمير) و غيره كاشي‌هاي زيبابكاربرده شده است. سر‌دربهاي ابنيه تاريخي اسلامي درهند وپاكستان دربردارنده نمونه‌هاي بسيارقشنگ و ارزنده

خطاطي اسلامي مي‌باشندودرآنها آيات قرآني وعبارات فارسي به خطوط كوفي و نسخ و بيشتر بخط نستعليق بچشم

مي‌خورد.

عرفي شيرازي ظاهرأ شعرزيررا در مورد ايران گفته بود ولي حقيقت اينست همين شعر مطابق حال سرزمين شبه‌قاره نيز مي‌باشدزيرا كه درآن دوكشوربهركجا كه مسافرت كنيم وآثار قديم معماري را در نظر بگيريم بدون تأمل صداقت آن را قبول مي‌كنيم:

            از نقش و نگار در و ديوار شكسته

                                    آثار پديد است صناديد عجم را

فن خطاطي

خطاطي‌درعالم اسلام فن ظريفي بشنارمي‌رودزيرا كه الفباي بيشتر زبانهاي اسلامي از جمله فارسي،اردو ،تركي،(پيش ازاستقراررژيم جمهوري درآن كشور)پشتو ،سندي ،پنجالي ،كشميري ،بلوچي وعيره‌ازالفباي عربي مأخوذشده‌و‌كمال در نوشتن آن مانند خط چيني مستلزم مهارتي در نقاشي مي‌باشد بهمين علت جميع خطاطان غربي و فارسي و ساير زبانهاي اشاره شده معمولأ در فنون نقاشي و تذهيب نيز استاد بودند و شاهكاري آنان امتيازات هر سه فن مزبور را داشته است.

فن خطاطي اسلامي درهندوپاكستان ازابتداي حكومت مسلمانان موردعلاقه شديدپادشاهان فارسي‌زبان بوده‌و عده‌اي ازخطاطان نامداردر‌دربارهاي آنان جاي چشمگيري داشتند‌و بكسب خطابات مانند زرين قلم . كاتب‌الملك و عنبرين قلم و عيره نايل مي‌گشتند .توجه خاص سلاطين آن سرزمين به فن خطاطي باعث مهاجرت عده‌اي از خطاطان طراز اول ايران بآن ديارها گرديدوآنان درآنجاها موردسرپرستي مربيان اين فن واقع شدند .خط نستعليق كه‌درقرن سيزدهم ميلادي در ايران بوجود آمده بود بوسيله خوشنويسان مهاجر ايراني در هندوستان رواج يافت و اردوزبانان آن‌را براي زبان‌خويش برگزيدند .پنجا بيزبانان هم همان خط راپذيرفتندوبدينترتيب فن خطاطي ايران درحال حاضر هم در هند و پاكستان اهميت سابقش را حفظ كرده است.

سلاطين بابري ازفن خطاطي بانهايت غلاقه سرپرستي نمو‌دند بخصوص جلال‌الدين اكبر و نورالدين جهانگير و شاه جهان‌واورنگ زيب‌ودرباريان آنهادراين مورد‌دلبستگي عميقي را‌ابرازداشتند .هركدام‌ازآنان چندين نفر از خوشنويسان ايراني و هندوستاني را كه در خطاطي يكتاي روزگار بودند به اعطاي گطابات سرافراز نمود .در دربار شاهنشاه اكبر، عده قابل توجهي ازنقاشان و خوشنويسان به نوشتن و تزئين و تهذيب كتب فارسي اشتعال داشتند .بهمه آنان حقوق مكفي پرداخت مي‌گرديدوآنهادرمواقع مختلف بويژه بهنگام برگزاري جشنهاصلات و انعامات و خلعت‌ها و خطابات دريافت مي‌نمودند .اكبر شاه به محمد حسين‌كشميري خطاب زرين رقم و به مير عبدالله تبريزي خطاب مشكين رقم اعطا نمود .شخصي بنام شلطان با يزيد بكسب خطاب كاتب‌الملك نايل شد .يكي ديگر از خطاطان دربارش به لقب عنبرين‌قلم ملقب‌گرديد .محمداصعر‌معروف به اشرف خان كه بدرباراكبرمنسوب بوددرنوشتن هفت نوع خط مهارت كامل داشت و دائمأ مورد توجه خاص شاهنشاه بود .تعدادي از شاهكاركارهاي نامبردگان هنوز هم در كتابخانه‌هاي معروف لندن و هند و پاكستان نگهداري مي‌شود.

جهانگير و شاهجهان و اورنگ زيب هم بنوبه خود مربي سرسخت خوشنويسان و خطاطان بودند .شاهجهان بقدري به ميرعمادخطاط ايراني‌علاقه‌مند بودكه خطاطاني را كه مي‌توانستند بسبك وي بنويسند مقام«صد سوار» مي‌داد و هر كسي كه نمونه‌اي از خط ميرعماد را بوي هديه مي‌كرد بكسب مقام ارجمندي در دولت نايل مي‌گشت .خود او هم خط‌بسيار زيبائي داشت .به‌شخصي بنام عبدالباقي كه در نوشتن خط نسخ يد طولائي داشت از طرف شاهجهان لقب      

ياقوت رقم داده شد.

شاهجهان براي اينكه پسر ارشدش ،داراشكوه فن خطاطي را خوب ياد بگيرد ،عبدالرشيد ديلمي را از ايران طلبيده و او از اينجا به هندوستان رفت و طرف توجه شاهنشاه و شاهزاده مزبور قرار گرفت.

اورنگ زيب پسر شاهجهان كه پس از وي سريرآراي سلطنت گشت فن خطاطي را از‌سيد علي خان ملقب‌به جواهر رقم آموخت .او در هر دو خط نسخ و نستعليق مهارت كاملي حاصل نمود .در زمان حكومتش عده‌اي از هندوان نيز در خطاطي به مقام ارجمندي رسيدند و طرف توجه شاهنشاه و درباريانش واقع شدند .پس از اورنگزيب حكمرانان ديگر تيموري نيز كه تا سا 1857 ميلادي در دهلي مستقر بودند به فن خطاطي غلاقمندي خويش را حفظ نمودند.

علاوه برپادشاهان بابري ،شاهان وحكمرانان ديگر هندوستان كه در نواحي مختلف آن مملكت مانند جونپور ،‌بنگال،  سند ،احمدآباد ،كشمير،گولنده ،احمدنگر ،بيجاپور و‌عيره حكومت داشتند از خطاطان متعدد نامور سرپرستي نمودند. بدينترتيب فن خطاطي بيشترتوسط خطاطان ايراني درسرزمين شبه قاره رواج پيدا كردودرآن ممالك بسط و گسترش يافت و در قرون متمادي زيادي در آن نواحي بوجود آمدند و بنابر آن مي‌توان گفت يكي از جلوه‌هاي فرهنگ ايران كه بشكل فن خطاطي بود بانهايت شكوه و عظمت در هند و پاكستان متجلي گرديد .

فن نقاشي

هنر نقاشي در هندوستان زير عنوان«چتروديا» سوابق درازي داشته است .در ديوارهايتعدادي از ابنيه تاريخي هندوان ازجمله عارهاي«اجنتا» (در وسط هند)و معابد مختلف آنان درجنوب آنكشور نمونه‌هاي بسيار جالب مصوري بچشم مي‌خوردامانقاشي درصفحات كتاب كه مينياتور ناميده مي‌شود در آن مملكت بشكلي كه در كشورهاي اسلامي رواج پيدا كرد مرسوم نبوده و آن در قرن سيزدهم ميلادي از ايران به هندوستان راه يافته است.

فن‌مينياتور‌ايراني كه در‌آن ،پس از‌هجوم و‌تسلط معولان در اين كشور ،بميزان قابل توجهي از فن نقاشي چين استفاده شده بودابتدا درسمرقند وبخارا و هرات رشد نمود و سپس در شهرهاي تبريز ،قزوين ،اصفهان و شيراز به اوج كمال رسيد . سر پرستي بيدريغ تيموريان در خراسان بويژه شاهرخ و سلطان حسين ميرزا از نقاشان ،استاداني نامدار چون كمال‌الدين بهزادوآعا‌ميرك وسلطان محمد وميرزا علي را بوجود آورد .شاهكارهاي بهزاداسمش را جاويدان ساخت. نسخه بوستان سعدي و خمسه نظامي كه توسط بهزاد نقاشي شده بود در موزه‌هاي قاهره و بريتانيا حفظ شده است . درسال 1506ميلادي پس ازدرگذشت سلطان‌حسين ميرزا بهزاد‌بدربار شاه اسمعيل صفوي ملحق گرديد و بدينترتيب  مركز فن نقاشي از هرات به تاريز و قزوين انتقال يافت و شاهان صفوي بانهايت علاقه از اين هنر سرپرستي نمودند و وسايل پيشرفت آن را فراهم آوردند.

ظهيرالدين بابرشاهزاده تيموري كه مانند تمام شاهزادگان تيموري به نقاشي بستگي قلبي داشت درسال1526 ميلادي هندوستان را گرفت .اوهمراه خودشاهكارهاي مصوري راكه از گنجينه‌هاي نياكانش جمع كرده بود به آن كشور برد. همين شاهكارها نيزدر‌آعاز رواج فن مربوط در هندوستان تأثيري از خود بجاي گذاشتند و بخصوص در ايجاد تعلق خاطرعميقي درقلب همايون به اين فن مؤثر بودند. همايون پسر با‌بر پس از آنكه حكومت هندوستان را از دست داد مدتي‌در‌دربار‌شاه طهماسب بعنوان مهمان سلطنتي اقامت‌داشت .اودر‌تبريز‌با مير‌سيد علي تبريزي و خواجه عبدالصمد شيرازي دونقاش معروف ايران ملاقات كرد‌و‌پس از آنكه با كمك قشون ايراني حكومت هندوستان را مجددأ بدست  آورد هر دو ‌نقاش مزبور را در آن مملكت مورد عنايت خاصي قرارداد و بكارهاي نقاشي گماشت .سيدغلي تبريزي وخواجه غبدالصمد‌شيرازي‌درهندوستان بامر همايون به مصور ساختن كتاب داستاني بنام امير حمزه اشتعال ورزيدند  و با كمك هم هزاروچهارصد تصوير متعلق به آن كتاب تهيه نمودند بعداز فوت همايون آنان بسرپرستي جلال‌الدين اكبر پسر همايون بكارهاي خود ادامه دادند و موجب شدند هنر نقاشي ايران را در هندوستان رواج و توسعه دهند.

اكبرشاه كه مربي سرسخت اساتيد علوم وفنون مختلف بودبه تهيه كتب و تذهيب و تجليد و مصور ساختن آن علافه وافري‌داشت .بامراو«كارخانه كتاب‌سازي»تشكيل يافت‌ودرآن ماهران فنون خطاطي ونقاشي وجلدسازي بكار گماشته شدندودرنتيجه كار و كوشش مداوم و همكاري منظم آنان 24هزار نسخه خطي براي كتابخانه اكبر شاه فراهم گرديد. زبده كتابها كه به‌خواست آن پادشاه هنرپرورو فرهنگ‌دوست نقاشي شد عبارت بودند از :داستان‌هاي امير حمزه (كار  ‌نقاشي آن‌درزمان‌همايون شروع شدودرزمان‌اكبرشاه باتمام‌رسيد)چنگيزنامه،ظفرنامه،اقبال‌نامه، رزم‌نامه(مهابهاراتا،كتاب حماسي‌هندوان‌كه‌ازسانسكريت‌بفارسي‌ترجمه‌شد)بابرنامه،تيمورنامه،داراب‌نامه‌شاهنامه‌فردوسي،بهارستان‌جامي، خمسه  ‌نظامي، اكبرنامه،انوارسهيلي،رامايانا(كتاب‌حماسي‌هندوان‌كه‌مانندمهابها راتااز سانسكريت بفارسي‌انتقال يافت)نل‌دمن، كليله‌ودمنه،عياردانش‌وعيره.علاوه بركتابهاي مصوراشاره شده آلبمي‌بزرگكه‌داراي تصاوير امر او درباريان اكبرشاه بود بوسيله نقاشان دربار تهيه شده بود ولي متأسفانه آن از دست چپاول روزگار باقي نماند . اما تعدادي از كتب مصور مزبور در برخي از موزه‌هاي جهان موجود است .

نورالدين جهانگير پسراكبرشاه عشق به هنرهاي زيبارا از پدر به ارث برد و در نگهداري و سرپرستي هنرمندان همت گماشت .او در فن نقاشي صاحب نظر بود و اطلاعات دقيق فني داشت .او ابوالحسن‌پسرآقارضاهراتي‌ايراني نقاش را به لقب«نادرالزمان»و نقاش ديگري بنام منصور را به لقب«نادرالعصر»‌ملقب ساخت و همچنين بشن‌داس،مرادو منوهر را كه ازاستادان فن نقاشي بودند در‌‌دربار‌خود نگهداشت .بشن‌داس بحكم جهانگير به ايران آمد و از دربار شاه عباس   ثاني تابلوي بسيار زيبائي ساخت يكي از چند مرقع‌هائيكه نمونه‌هاي بارز نقاشي استادان فن مربوط از زمان جهانگير را دارا بودند بنام مرقع گلشن امروز هم در كتابخانه سلطنتي ايران(تهران) نگهداري مي‌شود.

فن نقاشي كه‌درزمان همايون واكبرشاه ازايران به هندوستان رفت درقبال محيط محلي بي‌تأثيرنماندوتغيراتي پذيرفت. در نتيجه مكتب جديدي از نقاشي بنام مكتب معولان هند بوگود آمد. همين مكتب بنا برنفوذ بيشتر محيط هندوستان كه درآن پديد آمد بعدأ بوسيله هندوان به اسم مكتب راجستان ناميده شد ولي همه اين مكتب‌ها دنباله مكتب نقاشي ايران بود و بخصوص مكتب نعولان هند كه فرق زيادي با سبك نقاشي هرات و تبريز و اصفهان و شيراز نداشت.

پس ازجهانگير‌،شاهجهان پادشاه هندوپاكستان كه به فن تعمير ومعماري علاقه مفرطي داشت و ابنيه معروف تاريخي آن ممالك‌راساخت به سايرهنرهاي زيباهم‌دلبستگي خاصي داشت وازتمام نقاشاني كه در دربار پدرش وجود داشتند سرپرستي نمود. اورنگزيب جانشين شاهجهان نيز در اين مورد توجه خويش را مبذول داشت بهمين علت تابلوهاي زيادي از دربار وي كه توسط نقاشان دربار كشيد شدند در تعداد كافي بوده‌اند. پس از اورنگزيب سلطنت تيموريان هند و پاكستان هر روز متزلزل‌تر گرديد و از رونق افتاد البته خكمرانان مسلمان در نواحي مختلف هند و پاكستان كه درزمان‌سلطه انگلستان بنام نوابان وراجگان حكومت داشتند سنن قديم دربار دهلي را در دربار خويش حفظ نمودند ومكتب معولان هندبدينترتيب پس ازبرچيده‌شدن بساط حكومت بابريان در دهلي بحيات خود ادامه داد. حتي امروز هم همان مكتب بوسيله اشخاصي نظير عبدالله چعتائي يكي از معروفترين نقاشان مشرق‌زمين كه درلاهو بسر مي‌برد زنده نگهداشته شده است آثار استاد چعتائي كه بارها در نمايشگاههاي جهاني عرضه گرديده است بتمام معنا يادآور عظمت فن مزبور در زمان حكومت معولان هند مي‌باشد.

قرن هيجدهم ميلادي درحق گنجينه‌هاي مفاخرملي و آثار فرهنگي و هنري مسلمانان هندو پاكستان زماني فوق‌العاده  زيان‌آوروتباه‌كن بشمارمي‌رودزيرا كه دراين قرن بودكه قشون حمله‌آوران مانند نادرشاه و احمدشاه ابدالي و مراهته‌ها وانگليسي‌هاوعيره بمراكزسياسي و ادبي وفرهنگي و هنري مسلمانان شبه قاره صدمات شديد و جبران ناپذيري وارد ساختندوذخاير كتب وگنجينه‌هاي آثار هنري و فرهنگي را بعارت بردند،در قرن نوزدهم نيز مسلمانان هند و پاكستان مورد هجوم اقوامي مانند سيك‌ها و جات‌ها و مراهته‌ها قرار گرفتند و جنگهاي آنان عليه قواي بيگانه كه به شكست فاحش‌آنان منجرگرديدموجب ازبين‌رفتن تمام ذخائر باقي‌مانده هنري آنان گشت .اگر مسلمانان شبه قاره دچار چنين سرنوشتها نمي‌شدو ميراث فرهنگي و هنري آنان كه از هنر ايران ملهم بود در دست آنان باقي مي‌ماند كمتر قومي در جهان مي‌توانست درزمينه آفرينش آثار هنري با آنان ادعاي برابري كند و بالمآل وجود چنين گنجينه‌ها آفاق مفاخري ايران را نيز پهناورترمي‌ساخت اما باز آنچه فعلأ پس از تمام تباهي‌ها و خسارات فراوان و چپاول روزگار بعنوان آثار هنري مسلمانان هند و پاكستان در موزه‌هاي مختلف جهان اقيست جهت اثبات ادعاي فوق كافيست.

موسيقي

شبه قاره هند و پلكستان از دير زمان، درزمينه موسيقي كه درآنجا جنبه مذهبي وعلم منظمي را داشت، درجات عاليه ترقي و تعالي را طي نموده بود وازحيث انواع آلات وساز و آئين و اصول آواز جزو كشورهاي پيشرفته جهان بشمار مي‌رفت ولي مسلمانان نيز كه ازطرف غرب بآن سرزمين حمله بردندودرآنجا حكومت‌هاي بزرگي را پي‌ريزي كردند در هنرهاي مزبور داراي سوابق درخشاني بودند و نظام مترقي موسيقي آنان كه شامل مشخصات و بديعات موسيقي عربي و ايراني و ماوراءالنهري بود حائز اهميت بسزائي محسوب مي‌گرديد. بويژه ساز و موسيقي ايران در اين فنون ارج و مقام خاصي داشت و توانست از آغاز تماس با «سنگيت» Sangeet (موسيقي كلاسيك شبه قاره) در آن رخنه كند و تأثير عميقي از خود در نظام آن بجاي بگذارد.

هنرمندان مسلمان بنا بذوق و خواسته مربيان خود بخواندن محبوب‌ترين صنف ادب وقت كه غزل بود مي‌پرداختند و رباب، طنبوره،‌شهرود، قانون، چنگ، نقاره،‌دف،‌ني و عود آلات ساز آنها را تشكيل مي‌داد.

آوازخوانان ورامشگران با كمك سازندگان وبا توجه به «دوازده دستگاه»‌بسبك ايراني غزل مي‌خواندندوبدين ترتيب سازوآوازايراني دردربار حكمرانان مسلمان هندوستان خيلي مقبول گرديده و در بين عموم مردم نيز مورد توجه واقع شده بود و حتي ماهران موسيقي هندي هم در مقابل آن تحت تأثير قرار گرفته بودند.

سرانجام تأثير شگرف موسيقي ايران در «سنگيت»‌منتج بتشكيل مكتب خاصي بنام «موسيقي شمال هند»‌وبنوبه خود الهام‌بخش مكاتيب ديگر فن مزبور در تمام نواحي آن كشورگرديد. بگفته «زانادي»‌مؤلف كتاب «موزيك هندوستان» ماهران موسيقي انقلابي راكه درفن سنگيت (موسيقي كلاسيك شبه قاره پاك وهند) رخ دادزائيده نفوذموسيقي ايراني در شبه قاره مي‌دانند و امير خسرو را بعنوان اولين پيشواي آن نهضت مي‌شناسند.

شاعرمعروف فارسي حضرت اميرخسروكه شخصيتي جامع صفات وكلمات ادبي وهنري شبه قاره بشما مي‌رود و از سال 65 تا سال 725 هجري مي‌زيسته است علاوه براينكه درسخن‌سرائي بدرجه كمال رسيده بودبا روح ساز و آواز داخلي و خارجي آشنائي كامل داشت ودرهردونوع موسيقي مهارت تامي بدست آورده بود، استادي وي در موسيقي ايراني و سنگيت هندي موجب آمدكه هردو نظام هنري با هم گره بخوردومخلوط وممزوج گرددودر نتيجه آهنگهاي نويني مانند «هيجده بهار»‌ببار آيد.

كتاب «چشتيه بهشتيه»‌كه بسال1600 ميلادي‌درفن موسيقي بفارسي‌تأليف يافت‌شرح‌اصلاحاتي‌را كه‌بوسيله اميرخسرو در فن مزبور صورت گرفته شامل مي‌باشد.

سخنور فارسي اميرخسروكه سارهاي «ستار» و «دهولك» را اختراع نموده بنا بگفته فقيرالله صاحب كتاب «راگ‌درپن» (آئينه موسيقي)كه ترجمه كتاب «مان‌كتوهل»‌مؤلفه راجامان سنگهه حاكم گواليار(دروسط هنددرسالهاي 1527ـ1486 ميلادي) محسوب مي‌شود آهنگهاي زير را كه غالبا باسامي فارسي ناميده شده است داخل سنگيت ساخته است:

مجير، سازگاري، ايمن، عشاق، غزال، زيلف، فرغانه، سرپرده، باخرز، فرودست، منام، شهابه، سبيلا.

دكتر وحيد ميرزا در تأليفش بنام اعجاز خسروي درباره اميرخسرو چنين مي‌نويسد,

«ناديده گرفتن كمالات خسرو در فن موسيقي ممكن نيست»

ابتدا مقامش در اين هنر مانند پايه شاعري او بلند و ارجمند است مي‌گويند او از صداي كوزه و «كمان»‌(پنبه‌زني) نيز بعنوان آهنگ استفاده مي‌نمود. مطابق رواياتي كه دربين مردم معمول است وي مخترع ستار و آهنگهاي متعدد مركب از فارسي و هندي بود و در يك مسابقه موسيقي كه د بين اوويك موسيقيدان معروف هندواز جنوب هند بنام «نايك گوپال»‌در گرفت شاهد پيروزي را در بركشيد. ازنوشته‌هاي اميرخسرو چنين برمي‌آيدكه اوبا نهايت جديت بمطالعات اصول فن موسيقي هندي پرداخته وهمچنين درموردنظام موسيقي ايراني نيزاطلاعات وسيع ودامنه‌داري كسب نموده و بر تمام پيچيدگيهاي فني آن (ازجمله دوازده دستگاه: سه‌گاه، چهارگاه، پنجگاه، ماهور، شور، افشار، دشتي، ابوعطا، بيات زند (ترك) بيات اصفهان، نوا، همايون و پايه‌ها و گوشه‌هاي آنها) آگاهي داشته است.»

«گويا در زمان وي برگزاري مسابقات موسيقي كه در مورد علاقه‌اش نيز بود در بين مردم رواج داشت و او هم در آنها با كمال ميل شركت مي‌ورزيد.»

اميرخسرو در فن ساز و آواز طراح بزرگي بود. اوطرزهاي گوناگون زيررادرزمينه‌آوازهندي عرضه نمود و بدينطريق نبوغ خويش را در سنگيت بروز داد:   

قول، قلبانه، نقش، گل، بسيط،‌هوا، نگار، سوهله، ترانه، مندها، و در بين اينها «قول»‌بعلت اينكه ذكري از قول رسول‌اسلام (حديث) درآن بميان مي‌آمد و بدينجهت جنبه تقديس ديني را نيز در برداشت مورد علاقه همه كس واقع شد و تمام سرزيمن پهناور هندوپاكستان راگرفت و امروز هم در بين مردم بنام «قولي» مقبوليت زايدالوصفي را داراست.

سلطان حسين شرقي كه شاه جونپور (1457 م.) بود و علاقه مفرطي بهنرهاي زيبا از جمله موسيقي داشت با استفاده ازاطلاعاتي كه‌درزمينه موسيقي ايراني كسب كرده بوددست اختراع لحن جالبي بنام «خيال»‌زدوهمين لحن بمرور ايام مورد پسند خواص و عوام در تمام هندوستان گرديد و دردربارهاي آخرين شاهان بابري باوج عظمت رسيد و چنان اهميت شاياني نصيب آن شدكه موسيقيدانان الان همان رابعنوان مظهرموسيقي كلاسيك پاكستان ونماينده ارزنده هنر موسيقي شبه قاره عرضه مي‌دارندوآن امروزبطوركلي جانشين لحن معروف وقديم هندوستان بنام «دهرپد» Dhurpad گرديده است كه‌درسابق مهمترين لحن‌آن ديارمحسوب وجهت ابرازاحساسات خداپرستي وخواندن ادعيه و مناجات در معابد و محافل مذهبي هندوان، بكار مي‌رفت.

موسيقي‌درنظرفقها ممنوع ولي‌درنزدمتصوفين بخصوص بزرگان «سلسله چشتيه»‌مقبول بودبهمين علت در خانقاه‌هاي آنان محافل موسيقي بنام بزمهاي قوالي برگزار ودرآن بيشتر ابيات فارسي خوانده مي‌شد. بدينترتيب متصوفين پاك و هند، با سرپرستي از قوالي كه بنظرآنان وسيله‌ي ايجادسرورروحاني وكشف باطني بوددرگسترش نفوذموسيقي ايراني و زبان فارسي خدمات مهمي انجام دادند.

همچنين آنها در توسعه فولكورهاي پاكستان مانند «معرفتي» ‌«مرشدي» «باول‌گيت» (پاكستان شرقي) و«كافي» (سند و پنجاب) كه سراسر موضوعات تصوف را در بر دارد سهم بسزائي داشته‌اند.

دكتر عبدالحق (باباي اردو) درتأليفش بنام «سهم متصوفين درپيشرفت اردو»‌در مورد سرپرستي متصوفين از موسيقي چنين نوشته است:     

«تعداد زيادي از متصوفين ازموسيقي سرپرستي نمودندوبدينطريق درپيشرفت آن شركت وسهيم بودند حتي بعضي‌ها دركسب مهارت‌درآن بدرجه كمال رسيدندبطورمثال شيخ بهاءالدين زكرياملتاني وشيخ بهاءالدين‌برناوي جزو استادان موسيقي بشمارمي‌روند. همچنين خواجه نظام‌الدين اولياء مشوق سرسخت اميرخسرودهلوي دراين‌فن بودواز شنيدن صداي اين مريد محبوب خود نهايت خوشحالي بايشان دست مي‌داد.»                                

سلاطين دهلي و شاهان بابري همه در پيشبرد و گسترش زبان و فرهنگ و هنرهاي ايران در سرزمين شبه قاره سهيم بودندودربارآنان همواره مركزمهم پشتيباني ازادبيات فارسي وعلوم وفنون‌ايران زمين ازجمله موسيقي بشمار مي‌رفت و مركز تجمع هنروران ازجمله آوازخوانان وسازندگان ايراني بود. ابوالفضل علامي وزيرشهيرونويسنده معروف زمان شهنشاه جلال‌الدين اكبرنامه چهل نفر موسيقي‌دان را جزو هنرمندان دربار شمرده و از آنان معرفي بعمل آورده است. بگفته نامبرده تعدادي از هندمندان دربار اكبرشاه، تبريزي و اهالي نواحي مختلف ايران بودند.

نورالدين جهانگيرشاه پسر اكبر شاه بيشتر به نقاشي علاقه داشت،ولي پسرش شاهجهان بتمام فنون و هنرهاي زيبا از  جمله موسيقي علاقمند بود . طبق بيان مورخين در بين هنرمندان دربار شاهجهان آواز خوانان و سازندگان  ايراني و ماوراءالنهري بتعدادقابل ملاحظه‌اي وجودداشتند.همين هنرمندان با‌همراهي عده‌اي از هموطنان خود كه در دربارهاي امراي درباردهلي وحكمرانان نواحي مختلف هندوپاكستان موسيقي ايراني را درمجامع هنري پايتخت ومحافل هنري  اكناف مختلف كشورعرضه مي‌نمودندودرتوسعه نفوذ آن در آن سرزمين پهناور مي‌كوشيدند.تمام ماهران فن موسيقي ايراني يا هندي در دربار كلام فارسي مي‌خواندند وچون فارسي‌زبان رسمي و ادبي آنكشور بود در همه جا آوازهاي فارسي مورد علاقه مردم قرار مي‌گرفت.

پس‌ازبرچيده‌شدن بساط سلطنت بابريان هنرمندان دهلي بدربارهاي نوابان لكهنئوورام‌پوروراجگان راجستهان پراكنده شدند و همراه آنها موسيقي شمال هند كه از موسيقي ايران متأثر و ممزوج بود بنواحي آنسرزمين رخنه كرد.

دربنگال خانواده«تاگور»به موسيقي مسلمانان هندوستان دل‌بست ودر نشر و توسعه آن مجاهدت نمود.همچنين شاعر انقلاب بنگالي«نذرا‌لاسلام» نيز باين موسيقي علاقه وافري پيدا كرد و در حفظ و گسترش آن مساعي خويش را بكار برد.

قاضي تذرا‌لاسلام با موسيقي عربي وايراني آشنائي داشت مطابق آهنگهاي ايراني ترانه‌وسروده‌هاي متعددي تهيه كرد وبدين ترتيب وي ازاستقرارنفوذ فرهنگ ايران دربنگال طرفداري بعمل آورد و جميع آثار وي كه بزبان بنگالي نوشته شده است رنگ ايراني را نيز بخود گرفته و تعداد زيادي از واژه‌هاي فارسي را دارا مي‌باشد.

كشميربا‌اينكه جزوشبه قاره بود ومي‌بايستي كه در آنجا نيز مانند ساير نواحي«سنگيت»پابرجا باشد و بنحوي از انحاء پيشرفت كندولي درآنجا فقط موسيقي ايراني توسعه نموده واز مدتها‌قبل هنگاميكه سيدغلي همداني در قرن سيزدهم ميلادي همراه گروهي ازمتصوفان ايراني واردآن سرزمين شد موسيقي ايراني‌دركشميررواج وفروغ يافت.امروزهم در كشمير موسيقي محلي مانند موسيقي ايراني براساس دوازده دستگاه تنظيم گرديده است.

همچنين در نواحي عربي پاكستان مانند ايالت مرزي(صوبه سر حد)قلات،‌چترال،دير،سوات،‌موسيقيايراني نفوذ خود را از دست نداده و فولكلور و موسيقي محلي را هنوز تحت تأثير خود قرار داده است.

پزشكي

طب اسلامي كه درآن زمان ازدانش وآگاهي‌هاي‌اقوام قديم ازجمله مصرويونان و ايران و هندوستان استفاده‌ها بعمل‌‌آمده‌ودانشمنداني چون ابوبكر‌محمد‌بن‌زكرياي‌رازي،شيخ‌الرئيس ابوعلي‌سينا،حكيم‌ابوالقاسم‌زهراوي‌وعيره با مطالعات عميق علمي وپژوهشهاي دقيق فني‌آن‌رابه درجات بلندكمال رسانيده بودند، بوسيله ايرانيان به شبه قاره‌هندو پاكستان برده شد. درآنجا با بهره‌برداري ازاندوخته‌هاي علمي‌هندوان كه ازديرزمان طب مخصوصي بعنوان «آيورويدك»‌داشتند طب اسلامي به پيشرفتهاي بيشتري نايل گرديد.

پادشاهان مسلمان‌درهندوپاكستان كه‌درواقع مروج فرهنگ ايران بودندمبتني براصول طبابت رازي وسينا بيمارستانهاي فراواني درآن ممالك تأسيس نمودندبطورمثال درزمان سلطنت محمد تغلق فقط درشهردهلي بيش ازهفتاد بيمارستان بزرگ دولتي دايربوده و يكهزار و دويست طبيب در آنها مشغول انجام وظيفه بودند. سلاطين ديگر هم بنوبه خود به تعداد بيمارستانها دردهلي افزودندودر ساير شهرهاي مملكت نيز تعداد زيادي از بيمارستانها را تأسيس نمودند. تمام پادشاهان ازخانواده‌هاي سلطنتي دهلي درازديادمراكز پزشكي توجه خاصي مبذول داشتند ولي سلاطين بابري در اين مورد هم نسبت به پيشرويان خود علاقه بيشتري نشان دادند و بيمارستانهاي زيادي به امر آنها تأسيس گرديد.

عده قابل توجهي ازپزشكان ايراني بوسيله پادشاهان مغول هند در شبه قاره بكارهاي طبابت و معالجه گماشته شدند، بطورمثال حكيم ابوالفتح گيلاني، حكيم لطف‌الله‌گيلاني،حكيم عين‌الملك شيرازي،حكيم مسيح‌الملك شيرازي، حكيم علي گيلاني از اطباي عاليمقامي بودند كه به دربار اكبرشاه ارتباط داشتند. در زمان اكبرشاه براهنمائي حكيم ابوالفتح گيلاني تعداد كثيري از بيمارستانها در نواحي مختلف هندوپاكستان ساخته شدوبامر طبابت توجه زايدالوصفي مبذول گرديد.

نورالدين جهانگيرپسراكبرشاه امركرد «……. درشهرهاي كلان دارالشفاها ساخته بجهت معالجه بيماران تعيين نمايند و آنچه صرف و خرج مي‌شده باشد از سر كار عاليه شريفه مي‌داده باشد………..»

در زمان حكومت شاهجهان و اورنگ زيب هم طبابت اسلامي رونق خاصي يافت و از اطباي نامدار سرپرستي بعمل آمد. در نتيجه تعدادي از خانواده‌ها در طبابت معروف زمان گشتند و پس از برچيده شدن بساط حكومت بابريان در دهلي به درباريان حيدرآباد و لكهنئورام‌پور ونوابان وراجگان ديگر رفتند. عده‌اي از اطباي مسلمان در هند و پاكستان زير سرپرستي پادشاهان و نوابان و راجگان آثار ذيقيمتي در رشته مربوط بفارسي از خود بيادگار گذاشتند و خدمات ارزنده در پيشبرد فن پزشكي انجام دادند.

در زمان حكومت بيگانگان درهندوستان طبابت اروپائي رونق بسزائي يافت و درمانگاهها و بيمارستانها بسبك جديد در شبه قاره ساخته شد و اطبائي كه ازدانشگاههاي فرنگ فارغ‌التحصيل مي‌شدند در آنجا بكار گماشته شدند ولي در عين حال طب اسلامي، با اينكه از جانب حكومت بيگانگان از آن پشتيباني بعمل نمي‌آندبراساس علاقه قلبي مردم و سوابق درخشان خود به زندگاني‌اش ادامه داد. حكيمان و طبيبان پزشكي ملي خويش را حفظ نمودند و بويژه افراد خانواده‌هاي معروف شريفي وعزيزي وغيره درحفظ وپيشرفت طب اسلامي مجاهدت ورزيدندو نگذاشتند آن دست خوش فراموشي و بي‌اعتنائي مردم واقع شود.

حكيم عبدالمجيدخان بسال 1882 ميلادي در دهلي دانشكده طبي بنام مدرسه طبيه را بنا نهاد. بعدا در پيروي از آن درشهرهاي متعددشبه قاره طبيه كالج‌ها تأسيس شد ودرآنها تعداد كافي از محصلان طبابت اسلامي را فرا مي‌گرفتند. حكيم واصل‌خان درشهردهلي مركز بزرگ طبي بنام هندوستاني دواخانه را تأسيس نمود. اين اداره امروز هم در هند يكي از مراكز بزرگ پزشكي بشمار مي‌رود.

حكيم اجمل‌خان دهلوي كه يكبار به رياست كنگره هند نيز برگزيده شد ويكي ازبرجسته‌ترين شخصيت‌هاي علمي وسياسي شبه قاره محسوب مي‌گرديدمقام عظيم‌ترين طبيب عصر خويش را احراز نمود او در سال 1927 ميلادي در گذشته است ولي خانواده‌اش مقام بلند طب اسلامي را در هند و پاكستان بطور شايسته‌اي نگهداشته‌اند و در حال حاضر هم تعداد بزرگي ازحكيمان و طبيباني مه فارغ‌التحصيل طبيه كالج‌هاي هندمي‌باشنددر شهرهاي مختلف آنكشور مطب داير مي‌كنند و عده زيادي از مراجعين را تحت معالجه قرار مي‌دهند.

در پاكستان مركزبسيار بزرگ طب اسلامي بنام «همدردداروخانه» كه به راستي يكي ازمهمترين مؤسسات طبي مشرق زمين بشمار مي‌رود بوسيله حكيم فرزانه بنام حكيم محمدسعيد دهلوي داير گرديده است. در اين مركز عظيم (اداره مركزي‌اش دركراچي است) عده‌اي از دكترها مشغول كارهاي پژوهشي و تحقيقي مي‌باشند و براي آنها لابراتوارهاي مجهزي تعبيه شده است. همدرددواخانه موردعلاقه شديدمردم است و بدينترتيب رازي و سينائي را در آن كشور در مقابل طب كنوني مغرب زمين نگهداشته‌اند.

(پايان)