|
|
||
پرتوي آملي، مهدي. "ريشه تاريخي امثال و حكم". دوره 7-16، ش 79 ـ 189 و 190 (ارديبهشت 48 ـ تير و مرداد 57). |
||
|
|
||
|
خلاصه: ش 144 (مهر 53): 77-78. "شرح كشاف" ، "مرگ ميخواهي بروگيلان". |
|
|
ريشههاي تاريخي امثال و حكم
مهدي پرتوي «شرح كشاف»
هر گاه در پيرامون توضيح مطلبي سخن
بدرازا بكشد و يا عنان قلم رها شود از باب
طنزوتمثيل گفته ميشود «فلاني شرح كشاف
ميگويد» و يا بعبارت ديگر «فلاني شرح
كشاف نوشته است». اصولا اين عبارت و اصطلاح ناظر بر
افراد پرگو و پرچانه است كه تطويل و اطناب
را خوش دارند و چون محيط و مستمع را آماده
ببينند بدرازا گوئي و اطائه كلام ميپردازند. اما ريشه اين ضربالمثل: *** كشافكتابيست بزبان عربيكهاسم
كامل آن«الكشاف عنحقائقالتنزيل»تأليفابوالقاسمجاراللهمحمودبن
عمرالزمخشري الخوارزمي متوفي 538 هجري قمري
است كه مؤلف دانشمندرابطور ايجاز و اختصار
«زمخشري» مينامند و زمخشر نام قريهاي
در نواحي خوارزم بوده است.اين كتاب در چهار
جلد بزرگ نوشته شده و موضوع آن تفسير قرآن
است الهايه تفاوتي كه كتاب كشاف باساير
تفاسير دارد اينست كه زمخشري در اين كتاب
آسماني قرآن را از لحاظ بلاغت و فصاحت
بجهانيان ميشناساندودرآن بذكر خصوصيات
صرفي و نحوي و معاني و بيان و قرائت و شأن
نزول آيات ميپردازد.(1) براي آنكه قدر و اهميت اين كتاب
روشن شود همين قدر كافيست بدانيم كمتر
كتابي مانند كشاف ديده شده است كه كتب
متعدد در شرح و توضيح و تنقيح و تلخيص و
اختصار و حاشيه و حتي حاشيه بر شروح آن
داشته باشد. نخبه دانشمندان وفلاسفه
ولغويون ونحويون كهبركتاب كشاف شرح
وحاشيه نوشتهاندفيالجمله باينشرح
است: (2) 1ـ ناصرالدين عبدالله بن عمر بيضاوي
مفسر معروف قرن هفتم. 2ـ قطبالدين شيرازي از فلاسفه
معروف «متوفي 710 هجري». 3ـ جاربردي از ادباء و نحاة «متوفي
764 هجري». 4ـ مسعودبن عمر تفتازاني از فلاسفه
و لغويون و نحويون «متوفي 792 هجري». 5ـ عليبن محمدملقب بغلاءالدين و
معروف بملاعلي قوشچي كه حاشيه بر شرح كشاف
تفتازانينوشته است «متوفي 789 هجري». 6ـ محمدبن فيروزآبادي از فضلاء و
دانشمندان «متوفي 871 هجري». 7ـ احمدبن علي بن حجر از فضلاي معروف
عربستان «متوفي 852 هجري»، 8ـ علاءالدين عليبن محمد
الشاهرودي معروف به «مصنفك»از فضلاء و
دانشمندان «متوفي 871 هجري». 9ـ كمال پاشازاده اهل تركيه «متوفي
940 هجري». 10ـ خضربن محمد الموصلي. بطوريكه ملاحظه ميشود بيهوده
نيست كه عبارت «شرح كشاف»بصورت ضبالمثل
در آمده و هر شرح و توضيح مطول و مفصل را
بآن تشبيه و تمثيل ميكنند. ادوارد براون بر اين گونه شرح نوشتنها
انتقاد كرده ميگويد: «يكنفرمردفاضل
كتابي در فقه يا صرف و نحو يا منطق مي نويسد
و در مدرسه طلاب وحضورعلمائي كه مشغول
تدريس بسبك قرون وسطي هستندشهرتي بكمال مييابد.
ديگري شرحي برشرح شده وشرحي برآن كتاب مينگارد.
شخص چهارم حاشيه براين شرح اخيرمينويسد.
شخص پنجم يادداشتهائي راجع باينحاشيه
اخيرتحريرميكندبقسميكهعاقبتنتيجهايكه
بدست ميآيدخيليشبيه است بعبارت خواجه
نصرالدين افندي كه تركي زيرك بوده گويد:
اين آب آبگوشت خرگوش است!
يعني غذاي عاري از طعم و قوت كه بكلي مواد
اصليه در آن مستهلك شده و نميتوان تركيب
اصلي آنرا دريافت………….».(3) «مرگ ميخواهي برو گيلان»
در اين ضربالمثل كه بعضي «گيلان»وبرخي
«كيلان»(4) تلفظ ميكنندكلمه «گيلان»كه
همان استان يكم باشد صحيح است كه ضربالمثل
بالا مربوط بآن منطقه ميباشد. موقع
ومورداستفاده از اين ضربالمثل هنگامي
است كه شخص از لحاظ تأمين و تدارك زندگي
كاملا آسوده خاطر باشد. تمام وسائل
وموجبات يك زندگاني مرفه وخالي از دغدغه و
نگراني برايش فراهم باشد و هيچگونه نقص يا
نقيصهاي در امور مادي يا معنوي احساس
نكند. درچنين موقع اگر باز هم شكر نعمت
نگويد و حس زياده طلبي خود را نتواند اقناع
وارضاء كنددوستان و آشنايان ازباب طنز يا
تعريض ميگويند «مرگ ميخواهي بروگيلان»يعني
با اينهمه تنعمات ومواهب ديگرعيب و نقصي
درزندگاني دنيوي تو وجود ندارد تا جاي گله
باقي بماند مگر موضوع مرگ، مرگ بيزحمت،
مرگي كه بازماندگانت را دچار كمترين زحمت
و درد سر نكند…….
حصول چنين مرگ دلخواه ومطلوب تنها درمنطقه
گيلان ميسور است آنهم بدليلي كه ذيلا
اشاره خواهد شد: *** بطوريكه بعض افراد موجه ومطلع
بنگارنده اظهارداشتندسابقا دربلادوقصبات
منطقه گيلان معمول بودكه اگر شخصي ديده
ازجهان فروميبست بخلاف روش وسنتي كهدرسايرمناطق
ايران متداولاست براي مدت يكهفته تمام
تسهيلات زندگي را براي بازماندگان متوفي
تدارك ميديدندتاازاين رهگذرتصديع
ومزاحمتي مزيد بر تأليمات روحي و سوگ عزيز
ازدست رفته احساس نكنند. همسايگان وبستگان
متوفي متناوبا شام وناهارتهيه ديده بخانه
عزادار مي فرستادند وبفراخورشأن ومقام
متوفي ازتسليت گويندگان و عزاداران
پذيرائي ميكردند خلاصه مدت يكهفته در
خانه عزاداران و داغديدگان باصطلاح محلي «برنج
خيس نميشد» و دودي از آشپزخانه آنها
متصاعد نميگرديد…….. نميدانم گيلانيهاي عزيز ما اكنون
نيز بر آن روال و رويه هستند؟ درهرصورت راه
ورسمي نيكووشيوهاي مرضيه بود زيرا
اخلاقا صحيح نيست كه پس ازوقوع مرگ
ومصيبتي آحادوافراد مردم تحت عنوان تسليت
وهمدردي همه روزه بخانه متوفي بروند و
عرصه را آنچنان بر ماتمزدگان تنگ كنند كه
غم مرده را فراموش نمايند ودرمقام التيام
جراحتي كه از ناحيه دوستان غافل و نادان
وارد آمده بر آيند. تسليت يكباروهمدردي هم
يكبار. ديگربراي تردد و رفت و آمد متوالي
جز آنكه براي غزاداران مزيد بر علت شود
موردي نميبيند. بايد علاجي كرد كه از
دلشان خون نيايد نه آنكه قوزي بالاي
قوزوغمي برغمها شود. گيلانيها جدا طسمو
سنت پسنديدهاي داشتند. اميد است در حال
حاضر مشمول تجددخواهي!
واقع نشده آن شيوه مرضيه منسوخ نشده باشد. باري؛چون اينگونه مرگ وعزاداري
موردتوجه سكنه سايرنقاط ايران قرارگرفته
بودعليهذا يكسانيكه ازمواهب زندگي بوجه
اتم و كمال مطلوب برخوردار هستند در لفاظه
هزل يا جد كيگويند «مرگ ميخواهي برو
گيلان». در خاتمه اين نكته را براي مزيد
اطلاع بايد يادآور شود كه موضوع اطعام
وپذيرائي از عزاداران و مصيبتديدگان در
كشور حجاز از صدر اسلام ودرزمان پيغمبر
اكرم (ص) معمول گرديد. ميرخواند در اينمورد
چنين ميگويد: «پس از حضرت رسول ازشهادت
جعفرطياردرجنگ موته آگاهي يافت فرمودكه:
اصنعوالآل جعفرطعاما فانهم قد شغلو ايشآن
صاحبهم. يعني ازبراي آل جعفرطعامي مرتب
سازيدكه ايشان بعزاي صاحب خودچنان
مشغولند كه بطعام پختن پروا ندارند.
عبداللهبن ابوبكرگويدكه اين قاعده
درميان مردم مدينه ماندكه از براي مردم
مصيبت رسيده طعام فرستند بنابر اشارتيكه
سيد كاينات عليه افضلالتسليمات در اين
باب نسبت بآل جعفر كرد».(5) آقاي ابوالقاسم فرزانه در مجله
اطلاعات هفتگي باين مطلب جنين نوشته است: «وقتي كسي از دنيا ميروددستوردين
اسلام اينست كه همسايگان آن خانواده تا سه
روز و دست كم در يكي دو روز اول غذائي تهيه
كنند و بعنوان هديه بخانه بازماندگان ميت
برندكه خودآنها چون داغديده
وعزادارندومصيبت ديدهاند درصددتهيه
غذانباشند.(6) ولي جاي تأمل است كه اين رويه
ايرانيان ازعربها اخذكرده باشندچه تمدن
درخشان ايران باستان حكم ميكندكه اين
شيوه مرضيه قدمت بيشتري درايران داشته
باشد. در هر صورت چون اين شيوه مرضيه در
منطقه گيلان بيشتر از ساير مناطق مورد
توجه و اعتناء واقع گرديد «وشايدهنوز هم
ادامه داشته باشد» لذا ضربالمثل مورد
بحث از آن منطقه ريشهگرفته است.(7) (پاورقي)
1ـ تاريخ ادبيات در
ايران. ج 2 صفحه 256. 2ـ براي اطلاعات
بيشتر بكتاب كشفالظنون مراجعه شود. 3ـ تاريخ ادبيات
ايران ترجمه رشيد ياسمي صفحه 290. 4ـ از توابع شهرستان
دماوند. 5ـ روضةالصفا ج 2
صفحه 441. 6ـ مجله اطلاعات
هفتگي شماره 1560 صفحه 28. 7ـ
اداره فرهنگ عامه در زمينه آداب و سنن در
سطح روستاها زحمت فراوان كشيد. اميد است در
اينمورد نيز كه جدا قابل توجه است تحقيق و
مداقه كند كه در حال حاضر در كداميك از
روستاها هنوز معمول و متداول ميباشد. |