|
|
||
غروي، مهدي. "جادوي رنگ". دوره 12-13، ش144-152 (مهر53 ـ خرداد 54). |
||
|
|
||
|
خلاصه: ش145 (آبان53): 35-45، تصوير. معرفي نقاشي درقرن نهم و دهم هجري درهند، شاه همايون در دربار صفوي، معرفي شاگردان بهزاد (آقاميرك، سلطان محمد، مظفرعلي) ونقاشان ايراني در دربار بابريان (ميرسيدعلي و عبدالصمد)،معرفي كتاب مصور حمزه نامه اثردونقاش ايراني، معرفي آثار نقاشي ميرسيدعلي، (زيرنويسهاي مقاله قابل ملاحظه است). |
|
|
جادوي رنگ (2)
مهدي غروي دكتر در تاريخ درماتهوراآنقدربناي عظيم ساخته
شده بود كه باعتراف خود محمود دويست سال
وقت لازم بود كه چند هزار كارگر وبناآنرا
از نو سازند و تزئين كنند(1)اگر چه بحث ما
درباره نقاشي است نه تزئينات ديگر اما
بايد گفته شود كه درين بتخانههاو
طالارهاي مقدس نقاشيهاي ديواري بسيار
وجود داشته است و در حقيقت هند در آستانه
قرن يازدهم خود موزهاي بزرگ بودبا آثار
هنري و نقاشيهاي فراوان ،با بينكه اين
آثار كه همه ملازم و مجاور مكانهاي مقدس
هند بود ازميان رفت اما بازهم تاقرنهاي
بعدآثاري ازين قبيل در هند يافت ميشد،جهانگرد
ونيزي نيكلاكنتي كه در اوايل قرن
يازدهم از هند بازديد كرده است مينويسد
كه هنوز هم در سراسر هند ازين نقاشيها ميتوان
يافت. گفتيم كهشاهرخ هيئتي براي مطالعه
وضع هنري آسياي مركزي وجنوبي به مشرق
اعزام داشت،ازسال 1442 تا 1444 (9-867)
اينهيئت درهندبسربرد،عبدالرزاق
بخارائي يكي ازاعضاي اين كروه درباره
آثارهنري درمعابد هند مينويسد كه فقط
درمعبد بلورآنقدرنقاشي هست كه دريك ماه
نميتوان طرحآنهارابرداشت،نقاشيهاسطح
ستونها و بدنه ديوارها راازكف تاسقف
پوشانده است،درسايرمعابد نيز ازين
مقاشيها كم و بيش هست اما فراموش نكنيم كه
توضيف درباره معابد جنوب هند است كه كمتر
مورد تعرض قرار گرفت:درينجا براي نخستين
بار به نفوذ نقاشي فرنگي و چيني بر نقاشيهندي
سخن بميان آمده است(2).پنجاه سال بعدهنگام
ورودواسكودگامابهند ،در كاليكوت گجرات
عبادتگاهي وجودداشتهاست كه مورداحتراموتقديس
پيروان همه دينهاحتي مسلمانان ومسيحيان
بوده وديوارههايآن از نقاشيهاي جالب
پوشانده شده بوده است(3) شايد اين آثاردرحوالي آلورا واقع
بوده است كه اكنون نيز آثاري از قرن 12در آن
ديده ميشود و به طرحهاي موجود عارهايآجنتا
بسيارشباهت دارد.برديواره كاخهاي
راجپوتها نيز برخي طزحهاي نقاشي هست كه
متعلقاند بعصر پيش ازخلق مكتبنقاشي
معولي،اينهانيزفقط براي تزئينتهيه نشده
بودو همه داراي ريشههاي مذهبي و اساطيري
است(4). يك سياح چيني در قرن 12 از هند بازديد
كرده است به تصاوير بودا كه بر روي پارچه
كتاني كشيده شده بوده است اشاره ميكند،
اين كار شبيه است بكار هنري تبتي كه بدان
تانكاTangka گفته
ميشود و قرنهاست كه گسترش يافته و مورد
توجه قرار گرفته است . در هند كتاب مصور،صرفنظر از
كتابهاي مقدس فرقه چين چيزي تهيه نشد يا
اگر شد از ميان رفتؤآنچه از چينها بر جايماندهازقرن15ببعداست.
تا پيش ازتكوين مكتب بابري درين سرزمين
بجاي كاعذ از برگ خرما و چوبهاي بريده شده
نازك استفاده ميكردندواكنون آثارمصوري
ازين قبيل بدست داريم كه متعلق به
بودائيان وازقرن دوازدهم است. بهرصورت
ازعصرقرون وسطاي هندكارنقاشي بسياركم
داريم و از اين لحاظ ايران و هند وجه
اشتراك بسيار دارند. |
|
*9 * عمرشيخ پدربابردرفرعانه حكومت
ميكردوديديم كه آسياي مركزي ازمراكزبزرگ
اعتلاي هنرنقاشي در سرزمينهاي اسلامي بود
بابر در خاطرات خود با برنامه ييا توزوك
بابري بارها باين كطلب اشاره كرده است(7) .
بابر نقاش نبود اما كتاب وي كه يك متن
توصيفي است از ذوق سليم نويسنده در تشريح و
تجسم طبيعت هند حكايت ميكند ،اين كتاب را
خان خانان در دوره همايون از تركي چغتائي به
فارسي برگرداندودرعصراكبر نسخ متعددي از
آن نويساندند كه همه مصور بود و اكنون پنج
نسخه از آن موجود است. متاخر همايون و بردارانش همه در مكتب پدر
هنردوست و هنرشناس شدند و كامران و همايون
در گردآوري آثار هنري با هم رقابيت
ميكردند(8) در عصر جانشيني بابر اتفاقات
ناگوار سبب شد كه همايون از هند خارج شود و
پانزده سال 1540ـ 1555(950ـ965) در ايران و
افغانستان بسر برد، ازين مدت فقط يكسال آن
در ايران گذشته و درين يكسال بودكهوي توانست ازنزديك باهنرمندان ايراني دربارشاه طهماسب تماس داشته باشد. شاه طهماسب بااينكه مسلمان و شيغهاي متعصب بود، از تشويق هنرمندان كوتاهي نميكرد واگرچه بهزادمرده بود اما شاگردان نامدار وي آقا ميرك و سلطان محمد و مظفرعلي زنده بوند وبه خلق شاهكارهاي هنري سرگرم بوند، گلبدن خواهرهمايون كه همراه وي بايران آمده بود دركتاب معروف خود همايوننامه(9) از توجه شاه به هنر نقاشي تقدير ميكند. يكي از نقاشان ايراني كه در ايران با همايون ملاقات كردميرسيدعلي بود كه به تبريزي معروف شده است، وي پسر ميرمعصوم از بدخشان به تبريز آمد كه از استاد بهزاد بهرهجويي كند، درتبريز وي و پسرش ميرسيدعلي هر دو شاگردي استاد را پذيرفتند و تحت تعليم وي قرار گرفتند، ميرسيد علي درين رشته ترقي كردومانند ميكلآنژ هنرمند معروف روم شاعري گرانقدر نيز بود كه جدائي تخلص ميكرد. |
|
اكبرآنقدرگرفتارامورسلطنت بودكه
درپانزدهسالنخست پادشاهي نتوانست
بامورمربوط بههنرمندان واديبان آنطوركه
شايسته بودتوجه داشته باشد، يكيازجمله
اينگرفتاريها طغيان شاه ابوالعالي بود كه
توسط تولكخان دستگير شد و باز هم عبدالصمد
كه هنرمندي بسياركم كار است ازين صحنه جالب
اثري نو ظهور خلق كرد كه اكنون در كتابخانه
بود اليانآكسفورد حفظ ميشود، ابوالفضل
شرح اين دستگري را مينويسد كه چگونه وي را
به ناهادعوت كردند و سپس هنگام شستن دست
ميزبان به پشت سر وي رفت و دستهايش را
ناگهان از پشت گرفت و بست.
عبدالصمددركارخودبه بهترين وجه اين صحنه
رامجسم كرده است واز اين بحاظ كه تجسم يك
اتفاق سياسي تاريخي است در كار نقاشي
ايراني بينظير است. درين جا
هنرمندماننديك عكاس حرفهاي كنوني كه
ازماجرائيدرلحظه حساس تصويري خلق كردهاست
كه درآن قوانين مينياتورايراني رعايت نشده
ويك شبيهسازي است و خود آغازي است براي
نقاشي بابري، طبيعتسازي كه در دوران
پادشاهي جهانگير به اوج ترقي رسيد.(11) * 11 * درست نميدانيم كه كاري نقاشي و
كتابت بزرگترين اثر مصور اسلامي حمزهنامه
در دوران همايون آغاز شد يا اكبر، باحتمال
قوي اين كاررا همايون شروع كرد ولي هنگام
مرگش فقط بخش كوچكي از كتاب تهيه شده بود،
قدر مسلم اينست كه اين آغاز در كابل نبود
بلكه پس از وصول به هند زير نظر مير سيد علي
در دهلي آغاز گرديد . حمزهنامه يادستان اميرحمزه عموي
پيامبر كاري شبيه سندبادنامه و خاوراننامه
و شايد بتقليد از سمكعيار بسيار مورد نوجه و
علاقمندي بابران بود و اكبر كه با وجود كوشش
فراوان پدرش از درس و مشق فراري بود،دوست
داشت كه متن كتابهاي بزرگ رابرايش
بخوانندووي گوش دهد،اكبر در حقيقت امي بود
اما از محتوي همه آثار كلاسيك ايراني
خبرداشتوبه داستان اميرحمزه
باذوق وشوق فراوان گوش ميكردوشايدهمين
مطلب سبب شدكه در دوران همايون يا
عصرخوداكبرتوجه كتابسازان به تهيه كتابي
ازاين اثر بزرگ هند از جمله مهابهارات
شباهت زياد داشت معطوف گردددرآن عصرهنوز كاغذ در هند نبود
و نقاشان ناچار شدند كه بتقليداز هنرمندان
بومي هند نقاشي خود را بر روي پارچهكتاني اجرا كنند،قطع
نقاشيها بزرگ(60×55سانتيمتر) بود و هر ورق
شامل يك صفحه متن و يك نقاشي بود، درعرض هفت
سال فقط چهارجلد از حمزهنامه تهيه شد
وباين ترتيب معلوم ميشود كه تهيه هر يك از
نقاشيها يك هفته طول ميكشيدهاست،در تهيه
اين نقاشيها مير سيد علي تنها نبود ،علاوه
بر عبدالصمد كه معاون وي بود،گروهي از نقاشان هندي نيز همكاري داشتند و
تحت نظر وتعليم اين دراستاد كارميكردند.كارگاهي
كه حمزهنامه در آن تهيه شددرحكم مكتبي
بودكهبراي ايجادهم آهنگي ويكنواختي
ويافتن سبكي نوين پيافكنده شده بود و
توانست كه بطور شگفتآوري اين مأموريت را
انجام دهد و سبكي بيافريند كه هم حاوي
خصوصيات سبك مادر يعني ايراني صفوي باشدوهم
از مزايا و خواص نقاشي سنتي هند برخوردار
بماند. |
|
دين الهي اكبر ك بيش از هر چيز از
اسلام متأثر بود و بر پايه فلسفه
هندوفرهنگ ايراني استوارگشته
بودديرنپائيدو ادامه نيافت اما نهضتي بود
كه همه جانبه در تمدن اسلامي ـ ايراني هند
اثر گذاشت، از آنجمله درنقاشي هند(16)، مكتب
نقاشي بابري هند كه اسلوبي كاملاايراني
داشت هندي پيدا كرداين تمايل با نحوه
تفكروسياسي كلي اكبركه به فرهنگ بومي هند
معطوف شده بود تقويت شد و سبكي كاملا پخته
و مقتدردر نقاشي شرق خلق كرد كه خيلي زود
نه تنها راهش را از سبك مادريعني سبك صفوي
نخستين جدا كرد بلكه خود در نقاشي اسلامي و
از جمله مينياتورسازي ايران اثر گذاشت.بابر
تا آخرين لحظات عمرش لحظهاي از ياد آسياي
مركزي فرغانه و بدخشان بيرون نرفت، وي
هميشه بياد آن اعصار بود و حتي در خاطراتش
هيچوقت هند را نستودبلكه فقط توصيف نمودو
معرفي كرد همايون نيز كه مادر و زنش هر دو
ايراني بودند و خود را هميشه مرهون شاه
طهماسب ميدانست كه سلطنت ويرا بوي باز
گردانده بود روي بسوي ايران داشت و بفرهنگ
هندي گرايش نداشت اما اكبر كه آسياي مركزي
را نديده بود و ايران را هم فقط از لحاظ
فرهنگ خاص ايراني ميشناخت، بزودي باين
نكته پي برد كه بهترين سياست براي اداره
هند توجه به مردم هند و فرهنگ هندي است،
درباره بخارا و سمرقند و هرات و تبريز و
شيراز بسيار چيزها شنيده بود از گروه علما
و اديبان، از انبوه نقاشان و معماران
وآنهمه آثار بزرگ كه درين شهرها پديدارشد،
وي خودمصمم به خلق چنين آثاري گرديد و براي
تمركز اين امور فرمان دادكه درحوالي
خانقاه شيخ سليم چشتي در آبادي سيكري شهري
نوين بسازند كه بدان فتحپور سيكري نام
داد.(17) سال شروع ساختمان فتحپور در 977 (1569)
و مقارن با سالي است كه مكتب نقاشي مغولي
هند پايهگزاري ميشود و استحكام مييابد،
درساختمان فتحپورنيزاگرچه اكبركوشش داشت
كه اسلوب آن معروف روح سياست عمومي وي باشد
چيزي در آن نمودار نگردد، اما هر كس كه از
فتحپور باز ديد كند اثرات معماري و هنري
ايران را در آن خواهد ديد و حتي در
نقاشيهاي ديواري آن اين اثر كاملا مشهود
است، در خارج از فتحپور، در قصر راجه
بيربل نيز كه هندو بود اثرات اين
نفوذهوايداست، متأسفانه مرورايام و دست
خرابكار روزگار اين آثار هنري را چنان
آسيب رسانده است كه حتي عكسبرداري از آن
نيز مقدور نيست.(18) (پاورقي)
1ـ درتاريخ فرشته درباره
اين معابد و جنگهاي مذهبي محمودكه باعث
خرابي و انهدام آنها گرديد سخن بميان آمده
است و شاعران، نيز درين باره بسيار سخن
گفتهاند منتها بعللي سومنات و بتخانه
عظيم آن از لحاظ وفور طلا و نقره بينظير
بود بيش از همه در ادبيات فارسي شهرت يافت. 2ـ نفوذ نقاشي فرنگي ب
نقاشي معمولي هند از راه گوا بندر معروف
پرتقاليان در جنوب غربي هند صورتپذيرشد
وبراي نخستين باردرعصراكبرسرو كله برخي
نقاشان اروپائي و بخصوص كارهاي ايشان كه
همه جنبه مذهبي داشت دردربارامپراتوران
مغولي هندپيدا ميشود. نگاه كنيدبه پرسي
براون نقاشي مغولي هندص 45 درين گفتار ما
باز بدين نكته اشاره خواهيم داشت. 3ـ پرسي براون ص28 بنقل ازيك
سياح پرتقالي كه درعصرواسكودوگاما ازهند
بازديد بعمل آورده است. اين مطلب مؤيد اين
نظر است كه گجرات بواسطه وجود اقليت پارسي
در آن عصر از كشمكشهاي مذهبي خادميان
مسلمانان و هندوها بركنار بوده است و اين
گروه كوشش داشتند كه همانگونه كه خود با
هندوان مسالمت بسر ميبردند، پيروان ديگر
اديان نيز چنين باشند اما متأسفانه درين
راه موفق نبودندو درچند يورش اسلامي
بايشان خسارات مالي و جاني بسيار وارد
آمد، اينان در جنگهاي مذهبي ميان هندو و
مسلمان هميشه با هندوان متحد شدند. 4ـ درپائيز 1351 كه موفق به
بازديد جيپور شدم در كاخهاي عنبر كه در
مدخل جيپور از سوي دهلي قرار دارند آثار
هنري ايران را دربدنه اين كاخها بسيارديدم
كه ازآن جمله بودنقاشيهاي روي گچ، در سر در
يكي از اين كاخها چنان از كارهاي هنري صفوي
اصفهان تقليد شده است كه اگر وجودنقشگانش
ربالنوع دانش وفرهنگ كه سر فيل دارد نبود
انسان تصور ميكرد كه از يك بناي صفوي
بازديد ميكند درين مقاله سه تصوير از اين
آثار گنجانده شده است. 5ـ نگاه كنيد به تاريخ
فيروزشاهي از شمس سراج عفيفي چاپ كلكته ص
374. 6ـ در مجموعه سرگاوسجي
جهانگير در بمبئي يك نقاشي هست كه مرد
نشستهاي را نشان ميدهد كه يك كمانچه در
دست دارد و يك ساز سيمي نيز در جلو رويش هست.
دو استاد تهيه كننده كاتالك مجموعه
جهانگير درباره اين نقاشي چنين اظهار نظر
ميكنند: تصويريك درويش ايراني ويا
تهيه شده ازروي يك كار ايراني در هند ربع
آخر قرن 16. زمينه ايراني نيست و دوباره رنگ
شده (سبز كمرنگ) احتمال بابري بودن (هند و
ايراني) آن بسيار كم است و ميتوان گفت كه
بابري نيست. طبل(كمتنچه)وكشتي(سازديگر
شبيه سهتار)كه درجلووي است بعدها بدان
اضافه شده اما چوبي كه دردست درويش است
اصيل ميباشد. گفته ميشود كه اين چهره
بوعلي شاه قلندر است كه در سال 1324 (اوايل
قرن هشتم) از ايران بهند آمد و در پانيپات
استقرار يافت. كاتالك مجموعه جهانگير ص 20،
اما درين مورد تفسيري بهتر ميتوان كرد و
اين اثررا بعنوان يكي ازحلقات ميتوان
كردواين اثر را روي كاغذ هند پيش از اعتلاي
بابريان دانست، اگر چه حالت ولباس وجتي
چهره اين مرد ايراني است اما نفوذ شديد
نقاشيهاي ديواري هند را نميتوان در آن
ناديده گرفت، رنگ سرخ تيره لباس، چهره و
بخصوص چشمان وي بسيار يادآور طرحهاي غار
آجنتاست و ميتوان گفت كه نقاشي از ايران
در قرن هشتم يا نهم بهند آمده و تحت تأثير
هنر بومي اين كار را كه در نوع خود بينظير
است خلق كرده. نويسندگان كتاب وي را
درويش معرفي كردهاند درحاليكه اثري از
درويش بودن وي نميبينيم نه لباس و كفش و
نه موي و نه حالت عمومي وي هيچيك صوفيانه
نيست. 7ـ توزوك بابري يا واقعات
بابري توسط بابر سلسله تيموريان هندبتركي
چغتائي نوشته شد و در سال 1589 (998) توسط
عبدالرحيم خان خانان به فارسي ترجمه گرديد.
قبل از وي نيز وسيله شيخ زيناز رجال
معروف دربار بابر به فارسي برگردانيده شده
بود كه امروز مفقود است، اين كتاب براي
نخستين بار در روسيه بسال 1871 بچاپ رسيد و
سپس ارسكين ترجمه انگليسي آنرا با دو متن
تركي و فارسي منتشر ساخت اخيرا نيز چاپ
جديدي از مينياتورهاي رنگي با برنامه لندن
در روسيه منتشر شده است. از بابر تصويرهاي متعدد در
دست داريم كه از آن جمله است ورقي از يك
مرقع محفوظ در كتابخانه رامپور كه بابر
كاسكني نيز آنرا در كتاب خود گراور كرده
است. تاريخ اجرا 1605 (1014) و اثري است كاملا
ايراني خاي از نفوذ نقاشي بومي هند و خطاطي
را نشان ميدهد كه در حضور پادشاه به
كتابت سر گرم است. 8ـ
گلبدن درهمايوننامه ازعمارتي سخن ميگويد
كه داراي سه طبقه بودودرهرطبقه يك
بالاخانه يكي راخانه دولت ميگفتندو در
آن خانه اسباب سپاهگري بود مثل شمشير……
وخانه دويم كه آن را خانه سعادت
ميگفتنددرآن خانه جاي نماز و كتابها و
قلمدانهاي مرصع و جزوات خوش مرقعهاي لطيف
مع تصويرها و خطهاي خوش نهاده بودندو خانه
سيوم كه آنرا خانه مراد ميگفتند…… همه
اسباب عيش طرب……..
همايوننامه محفوظ در موزه بريتانيا ورق
26 ب و آ ـ 127. 9ـ
همايوننامه را گلبدن بيگم خواهر همايون
كه همراه وي و حميده بانو همسر همايون
بايران آمد بامر اكبر درباره وقايع زمان
همايون نوشته است، اگرچه كتاب كوچكي است
اماحاوي مطالب مهمي دربارهعصرهمايون و
مسافرتوي بايران است، متأسفانه ازين كتاب
فقط يك نسخه درموزه بريتانياموجود است كه
باحتمال قوي نسخه دستنويس خود گلبن است
اين كتاب را بانو A.
S. Beveridge
با ترجمه انگليسي وحواشي و
تعليقات گرانقدر بچاپ رسانده است. نگاه
كنيد به مقاله اينجانب در هنر و مردم شماره
91 ص 29. 10ـ
در
همايوننامه و كتبهاي ديگرنوشته شده است
كه درسال1540 (950) كه همايون بسيارجوان
بوددچار كسالت سختي ش بطوريكه همه از وي
قطع اميد كردند و بابركه وي را وليعهدكرده
بودوبسياردوست داشت دركنار بسترش نشست و
از خدا خواست كه وي را بجاي فرزند
بميراندوچنين نيزشدهمايون ازبستربيماري
برخاست و عمر دوباره يافت و بابر چند روز
بعد وفات كرد و اكنون شانزده سال بعد پس از
آنهمه ناملايمات
و گرفتاريها همايون توانست در پايتخت
كشورش مستقر گردد وبه آنچه دوست داردسرگرم
شود، ازآنجمله رصدكردن ستارگان بود، عصر
روزي كه درايوان طبقه كردن ستاره زهره
سرگرم بودبناگاه بانك اذان شنيد و با شتاب
آهنگ فرودآمدن كرد و همين شتاب سبب شد كه
در پلكان بيفتدو زخمي شود، زخمي ناچيز كه
به مرگ انجاميد. همايون پسرش اكبر را تشويق
ميكرد كه در مكتب ميرسيدعلي نقاشي فرا
گيرد و خود نيز همراه با فرزند تحت تعليم
استاد كه در اين زمان پير شده بود قرار
گرفت اين مطلب را اكبر در اكبرنامه كه
امروز در كتابخانه بانكيپور حفظ ميشود
نيز ذكر كرده است. 11ـ نگاه كنيدبه مقاله
اينجانب در ماهنامه هنر و مردم شماره 128 كه
حاوي هر دو تصوير فوق است و كتاب پرسي
براون. 12ـ نگاه كنيد به مقاله
اينجانب در ماهنامه هنر و مردم شماره 85 و
مقاله استادمحيط طباطبائي درهمين مجله
شماره 78، مرقعگلشن، هنگامي كه مقيمدهلي
بودم ودرباره سرنوشت حمزهنامه تحقيق ميكردمدوداستانافسانهمانند
درباره حمزهنامه را درجائي خواندم كه
متأسفانه منبع آنرابيادندارم اما
اميدوارم كه درفرصت مناسب آنرا بازيابم
يكي درباره اين 60 ورق ازحمزهنامه است كه
در ايران بوده و احمدشاه آنها را بدختر يك
ديپلمات فرنگي كه با وي تنيس بازي ميكرده
بخشيده است وسرنوشت اين60 ورق را امروزبه
موزه وينه كه ظاهرا آخرين نامه آنها
خواهدبود منتقل كرده است، داستان ديگر
درباره يك انگليسي است كه در كشمير ملاحظه
ميكنيد كه در خانهاي پنجرهها را از
پارچههايي كه يك روي آن نقاشي شده
پوشاندهاند ووي كه دركارهنري سررشته كمي
داشته اين پارچهها را درازاي شيشه براي
پوشاندن پنجرهها تملك ميكندوبا
خودباروپا ميبرد اين پارچهها نيز
ورقهائي از حمزهنامه بودهاند تا حدودي
كه من اطلاع دارم در ايران حتي يك ورق ازين
نقاشيها هم نيست. براي ملاحظه آن ورق از حمزهنامه
كه به بانو جهانگيردربمبئي تعلق دارد به
كاتالك مجموعه سر كاوسجي جهانگير نوشته
دو هنرشناس نامدار هند كاندالاوالا ـ موتي
چندرا بنگريد كه تصويررنگي آنرا كه نه سر
هم نوشته دارد چاپ كرد هاما با كمال تأسف
در معرفي آن اشتباه كردهاند باين ترتيب
در پائين آن نوشته شده: خورشيد تابان طالع
شد و كوكب بخت…… عنوان نقاشي را
نوشتهاند: The
meeting of Khurshid , Taban and Kauab بر خلاف بيشتر نقاشيهاي
حمزهنامه در اين يكي همه صورتها يك
اندازه است و جز يك تك درخت و طاوس همه چيز
ايراني است و بايد متعلق بدورهاي باشد كه
خود ميرسيد علي نقاشي حمزهنامه را
سرپرستي ميكرده است كه اسبها و لباسها و
صورتها و همه چيز نقاشي ايراني طراحي شده
است. 13ـ هنگامي كه همايون
درايران بود بعنوان هديه جواهراتي به شاه
طهماسب تقديم كرد باحتمال قوي الماس بزرگ
كوه نور نيز درهمين هنگام به خزانه سلطنتي
ايران منتقل شده است (زندگي و عصر همايون ص
32 و 238 و مجله سلطنتي آسيائيسالهاي1898و1297)شاه
طهماسب درازاي اين هديههاجنگي رابه
همايون هديه دادكه از شاهكارهاي بديعكتاب
سازي عصرشاه طهماسب محسوب ميشود و
باحتمال چند اثر از بهزاد و سلطان محمد نيز
در آن هست اين مجموعه بنام بياض شاه طهماسب
اكنون درموزه علمي هنددردهلي نونگهداري
ميشود نگاه كنيد به ماهنامه هنر و مردم
شماره 88 ص 14 مقاله آرامگاه همايون پادشاه
در دهلي بقلم اينجانب. 14ـ تانس خواننده
وموسيقيدان عصراكبر كه ابوالفضل دربارهاش
به تفصيل نوشته است (آئين اكبري ج 1) استاد
شه ـ مردان نيز دركتاب فرزانگان زرتشتي
خود، وي را معرفي كرده(ص89) وپرسي براون
نيزصحنه آمدن وي به دربار را در كتاب خود (شماره
11) گراور كرده است. 15ـ
در
موزه لوور تصويري هست كه باحتمال قوي خود
ميرسيدعلي كشيده است نگاه كنيد به: Stchoukine:
Minietures Indiennes au Musée du louvre (1929) P. 12 &P1 II (a). نقاشي مذكور درمتن بنام
خاندان تيموري را در كتاب پرسي براون و نيز
كتاب: Gavin
Hambly: Cities of Munghal India P1. I. و مقاله اينجانب درباره
خواجه عبدلاصمد شيرين قلم (هنر و مردم
شماره 128) ميتوان ديد. در ص 59 كتاب مغولاني بزرگ:
كاسكني اثري جالب از ميرسيدعلي هست كه
تاريخ اجراي آن 1540 يعني مدتي پيش از ملاقات
ميرسيدعلي و همايون است و در ايران اجرا
شده اين نقاشي را مؤلف از: Fogg
, No . 1958. 75
. b Giftly Loui J. Cartier گرفته است و اجتماع شش
روحاني را نشان ميدهد كه زير چادري نشستهاند،
كاري است بسيار شبيه كارهاي بهزاد و
نمايشگر نحوه كارهاي هنرمند پيش از آمدن
به هند است. 16ـدرباره دين الهي اكبربه
آئين اكبري وتحقيقات دانشمندان اروپائي
مراجعه شود، دين الهي اكبر بيش از هر عاملي
تحت تأثير آئين قديم ايران قرارداشته است
اصولا مبدع ومبتكر اين دين ابوالفضل وزير
دانشمند اكبر بود كه ابتدا به مهديه توجه
يافت و سپس به اخذاطلاعات ازدينهاي خاص
ايرانيان علاقمندشدوسرانجام الهامبخش
اكبردر تأسيس دين جديد شد كه در آن موبد
بزرگ پارسيان هندمهرجي رانا نقش اساسي را
برعهده دارد و همه جا وي نيز يكي از 9 حواري
اكبراست و در
برخي از نقاشيها كه از اين نه تن
درحضوراكبربرجاي مانده ايشان را در
حاليكه دوره آتش شعلهور نشستهاند ميبينيم. 17ـ
جهانگيردرجهانگيرنامهبتفصيلدرباره
شيخسليمچشتيوارادتيكه پدرش
اكبرباين صوفي وارسته داشت مينويسد،
ظاهرا علت انتخاب اين محل براي ساختن شهري
بزرگ بايد همين ارادت باشدزيرا درحيات خود
اكبر نيز اين شهر سلطنتي معمور نماند و از
رونق افتاد واكنون تحت مراقبت
باستانشناسي دولت هندازمراكزمهم جلب
سياحان در هند است و اثرات نفوذ معماري و
هنر ايران نيزدرساختمانهاي آن كاملا
مشهوداست اما آنرا
نه با بناي تاج كه پس از آن ساخته شد ميتوان
مقايسه كرد، زيرا اكبر اصولا كوشش داشت كه
خود رااززيربار نفوذتمدن خاص ايراني رها
سازد در حاليكه همايون و جهانگير و
شاهجهان هيچيك اين خصيصه رانداشتند، نگاه
كنيدبه كتاب گاون همبلي شهرهاي مغولي هند
و معماري اسلامي هند پرسي براون. 18ـ بررسي بناهاي بابري
هنددرآگرا وفتحپورودهلي انسان را بياد
چهلستون در اصفهان مياندازد كه بامر
شاهزادگان قاجار بروي نقاشيهاي عهدصفوي
گچ كشيده بودنددرينجا نيز بسياري ازبدنهها
بفرمان اشغالگران انگليسي محو شده يابا
قشري ازگچ پوشانده شده است كه نمونه
آشكارآنرا دردهلي قلعه سرخ ميتوان ديد.
بسياري ازآثارهنري هندوها رامسلمانان
ازميان بردندوامروزنيزبرخي از آثار
اسلامي در نتيجه بيتوجهي مردم و عدم
تكافوي بودجه باستانشناسي در حال انهدام
قطعي است نمونهاي ازآن يك چهارسوق منقش
با سردري گچبري شده دردهلي است كه توسط
يك خانواده 13 نفري همراه با گاوشان اشغال
شده است اين بنا از قرن نهم هجري است. |