دانش‌پژوه، محمدعلي. "موسيقي نامه‌ها در چهار زبان". دوره12-14، ش 144-162 (مهر53 –  فروردين 55).

 

خلاصه: مولف و گردآوردندة اين مجموعه مقالات پس ازمدتي مطالعه و جستجو در كتابخانه‌هاي شوروي، اروپا، امريكا و هند و سند وآشنايي با نسخ خطي به زبانهاي فارسي و عربي و تركي مربوط به فرهنگ ايراني و اسلامي، به چندين نسخه در موسيقي سودمند يافته است و يادداشتهايي دراين‌باره برداشته كه در پانزده شمارة اين مجله عرضه نموده است، اين مجموعه به چهار زبان (فارسي، عربي و تركي و روسي) است. ش145 (مهر53): 69-81.

موسيقي‌نامه‌ها (2)

محمدتقي دانش‌پژوه

تحريرية‌الموسيقي:

درويش سيدعبدالباقي مولوي پسر سيدابوبكر دده‌افندي مولوي مؤلف تدقيق و تحقيق بنام مصطفي‌خان احمدخان.

در آن از لحن و نغمه گفتگو شده سپس مطالبي با اين عنوانها آمده است:

امين شريف سودلارا بسته‌اس لمخترع هذا‌المقام

بند اول در ساد و دويك با حقيقت اول نوشته است…………

بند ثاني در اوافر با ثاني 9 سلطان ميني سلطان…………..

بند ثالث در فرنگجين با ثاني 12

پيشرو سوردلارا لمخترع هذاالمقام.

وله اقصاص بسماعي با اول. امين شريفنك بند ثالنده سرخانه و ملازمه سي‌ترنم ساز اول و اسحق صونخانه ترنم‌ساز ثاني دو.

دو كبير سوز دل آرا لمصاحب حضرت شهريار سيداحمدآغا با اول 8 دور سلطان‌ولدي.

شعرهاي فارسي و عربي در آن است.

آغاز: بسمل. حمدله. صلوة. و بعد فقيروحقيردرويش سيدعبدالباقي‌المولوي‌بن‌الشيخ‌السيد ابوبكر دده‌افندي‌المولوي عمليه موسيقي كه تدقيق و تحقيق نام رساله سي سلطان……… مصطفي‌خان سلطان احمدخان……. و رساله سي مفيدالمعني بر عبارت مختصر ايله تحرير و تحريرية‌الموسيقي تسمه ايلدم.

انجام: تحرير نغم و صروف و الفاظي ايسه وحصل‌المطلوب.

نستعليق 1209 گويا اصل در 19 گ 15 س، جلد مقوا گرداگرد ترياكي.

(ش 3998 اسعد افندي در سليمانيه).

تحفة‌السرود:

درويش ‌‌علي ‌چنگي ‌خاقاني پسرميرزاعلي‌بن‌عبدالعلي‌بن محمدمؤمن قانوني يااميرقاسم قانوني(1) بن خواجه عبدالله بن خواجه محمدمرواريد كه به نام امام‌قلي محمدبهادرخان اشترخاني(2) (1020ـ1051) ساخته‌است.

چنگي خاقاني مي‌نويسدكه مولانا اميرفتحي تاشكندي مرا بدين نگارش واداشته‌وآنچه ازاستادان خود مانند خواجگي جعفر قانوني و علي دوست‌نايي ومولانا حسن كوكبي شنيده‌ام با رخصت آنان در اين رساله گذارده‌ام همچنين آنچه را كه از مولانا حسين آخون شنيده‌ام و او شاگرد امام‌قلي عودي بوده وازاوشنيده واوازاستادزيتون غيچكي از خواجه عبدالله‌مرواريدازاستادزين‌العابدين‌چنگي(گوياهمان مؤلف‌قانون)ازاستادحسن قطب زمان‌نايي (گويا مؤلف كنزالتحف) از خواجه عبدالقادر نايي از سلطان اويس‌جلاير از صقي‌الدين عبدالمؤمن تا برسد به فيثاغورس شاگرد لقمان.

چنگي خاقاني درتحفة‌السرود شعري از اميرخسرو دهلوي مي‌آورد كه موسيقي شريف است ولي از شعر پائين‌تر چه سرود «هون و هناهون» بي‌سخني درست نيست.

او در اين كتاب و در رساله موسيقي نسخه شماره 1/468 تاشكنده و شايد هم نسخه 5/7005 آنجا از موسيقي‌دانهاي ياد مي‌كند و سرگذشت آنها را با عباراتي دشوارمي‌آوردكه بيشترين لفاظي است وخرافي ولي درهمينها باز نكته‌هايي تاريخي هست كه در جاهاي ديگر نيست. اوافسانه وداستانهايي درباره آنها مي‌آوردكه بسيارشيرين و دل‌چسب است و مي‌رساند كه مردم آن روزگار درباره آنها مي‌انديشيدند و نشان مي‌دهد كه اين خوانندگان ونوازندگان را با دستگاه خانقاه صوفيان و درويشان چه پيوندي بوده است. از اين رساله‌ها پيداست كه دانشمندان و موسيقي‌دانان از همديگر آگاهي‌داشته‌اندچنانكه مؤلف كه ازمردم وراروداست ازخواننده دربارخان احمد گيلاني آگهي مي‌دهد. ازاين افسانه‌ها است داستان پيرچنگي زمان انوشيروان با عمر خليفه و شعر مولوي در اين باره.

او در باب ششم درباره پيدايش سازها هم داستانها و افسانه‌هاي شيريني مي‌آورد.

او در مقام چهارم از مولانا تقي سراج نقل مي‌كند كه دوازده مقام از موسيقي نبض پيدا شده است.

در نسخه 449 تاشكند نامي به كتاب داده نشده است ولي درنسخه آقاي عبدالحميدفولاد در شهر سمرقند در سرلوح «تحفة‌السرود»‌نوشته شده است ودرپايان آن‌آمده‌است: «اين‌رساله كه موسوم به«تحفة‌السرور»است» درفهرست تاشكند هم نامي بدان ندادندو سمنوف نيز تنها نسخه ناقص تاشكندرادردست داشته است ولي آقاي ميرزايف دركتاب بنائي (ص83 و124و138و139و144و145و377)ودرفهرست منابع آن از اين كتاب بهره برده و آن را به نام «تحفة‌السرور»‌خوانده است وچنانكه آقاي فولادبه من گفته است آقاي ميرزايف نسخه وي راهم ديده است و نسخه‌اي هم در بنياد خاورشناسي شهر دوشنبه هست به شماره 264 (572) ولي من آن را نديده‌ام وبگفته آقاي پولاد آن هم ناقص است.

در كتاب بنائي آقاي ميرزايف از اثر سمنوف هم ياد شده است و چنين است نام آن:

A.A.Semenov: A middle Asiatic Ireatise on music of Dervish Ali (XVIIthe Century) An abridge from Persian with notes and index.

A.A.Cemenov: Seredni asiatiskié traktat ps musiki Darvisha Ali (VXII Veka).

چاپ تاشكنددر 1946 در 88ص ربعي.

سمنوف آن را خوانده و با دقتي آن راگزيده ساخته وبه روسي درآورده است وفهرست خوبي هم درپايان آن گذارده است. پس سرگذشت موسيقي‌شناسان ايراني‌وفارسي زبان ازروي همين اثر چنگي خاقاني درزبان روسي در دسترس هست. افسوس كه او تنها نسخه تاشكند را مي‌شناخته است.

دراين اثر سمنوف نوشته شده كه مقام 5و6 اين رساله در افزارهاي موسيقي است و مقام هفتم آن درباره پادشاهان و بزرگان ودانشمندان وسرايندگان و ناموران دوستار موسيقي است از بهرام گور تا گلخني و مقام نهم در دانشمندان و كساني كه درموسيقي توانابوده واثري درآن دارندازاستادزيتون غچكي تاميرديوانه شاجميني ومقام دهم در دانشمندان دين كه در موسيقي رساله اي دارند از لحاظ تنش تا عرشي مقام يازدهم در هنرمندان هرات ازميرعلي هروي تا شيخ احمدقبوزي. او مقاله دهم متن را يازدهم به شمار آورده است. در آن دوازده مقام است:

1ـ در بيان احاديث آن سرور(ص.س.) كه في‌الجمله دلالت دارد بر جواز استماع اصوات خوب و نغمات مرغوب و دف (6 ر نسخه 449 ناشكند).

2ـ در بيان علم موسيقي والحان و ايقاع (7پ).

3ـ در بيان دوازده مقام و بيست و چهار شعبه و شش آوازه و سه رنگ (8 ر).

4ـ در معرفت هفده بحر اصول متعارف و بيست و چهار اصول غير متعارف (13 پ).

5ـ در معرفت كار و قول و عمل و پيشه و صوت و نقش و ريخته و سجع و ضربين (16 پ).

6ـ در بيان سازهاي طنبوره وچنگ وني وعود و قپوز و قانونو بربط و موسيقار و رباب و ني‌انبان و چغانه و روح‌افزا و كنگره وعشرت‌انگيز ورود وارغنون وسمثورومغني وسه‌تار (در متن آمده است: فايده در پيدا شدن سازها و چوپ و تار آن، 9 ر).

7ـ دربيان پادشاهاني كه از اين وادي وقوف داشته‌اند (در متن در 24 پ مقام ششم است).

8ـ در بيان علماء و فضلاء و صلحاء كه از اين وادي وقوف داشتند ( در 55 پ هفتم است).

9ـ در معرفت كملاء و فضلا‌اي كه درين وادي تصنيفات بسيارو مؤلفات بي‌شمار دارند و ذكر جناب حكومت مآب استاد زيتون غچكي (درفهرست نسخه 449 نهم و در متن و در متن در 78 پ هشتم است).(3)

10 در بيان سادات عظام ] كه تصنيفات و مؤلفات بسيار دارند[ (در116 رمتن 449: دربيان استادان هرات كه هر يك نادره زمان بوده‌اند).

11 دربيان حافظان خوش‌الحاني كه بعضي ازايشان درايام اين پادشاه صاحب قران نشأنما يافته‌اندودرمجلس خواقين و سلاطين راه دارند.

12ـ دربيان استاداني كه الان درميان انام وخواص وعوام راي‌دارند. خاتمه كتاب‌دربيان كردن‌رعايت حضار مجلس.او ياد مي كند از

1 خواجه عبدلقادربن عبدالرحمان مراغي كه ويراازنايين آورده بودند.

2-خواجه سيفالدين بن عبدالمومن (گويا:صفي عبدالمومن).

3-سلطان اويس جلاير.

4-خواجه ابوالحي مصور.

5-استادشاه محمد .

6-جلال الدين دواني.

7-مولانا حسين گربه.

درمقام هفتم آن ياد مي شوداز:

8-بهرام گور(درنخسه سمرقند تنها ازهمين پادشاه دراين مقام ياد شده است).

9-استادرودكي.

10-عبدا لقادرنايي و كارهاي او.

11-اميرخسرودهلوي.

12-فردوسي طوسي (تا38 پ).

13-ميرك چنگلي بخاري كه نزدپدرش چنگ آموخت .چون چهره زيبايي داشت طا لب علمي شيفته اوشدواورابه دانش اندوزي واداشت.اوازآمدوشدمردم نزش بستوه آمد و به خوارزم رفت تابتواندكتاب بخواندو درآنجا پيشرفت نمود.صاحب متوسط و ملاي كلان ومولانا ميرك دراين زمان درآنجابودند.درهمين هنگام يودكه مطهرحلي سبزواري راازعراق به مروفرستاده‌بودندتااثبات مذهب كند.ميرك بدانجارفت ولي‌نتوانست‌از‌عهده اوبرآيد.مطهربه خوارزم آمد و ركن الدين كاني باوبحث و گفتگونمود و براوچيره گشت سرانجام زبانش رابريدندو سنگسارش كردند.

14-قاسم رباني بدخشاني‌عارف شاگردقاسم انوركه‌ارمردم بدخشان وطالقان بودبه‌حلقه‌مجلس‌بهاءالدين‌دربلخ ميرفت و درپايان زندگي به قونيه روم رفته ملازم جلال الدين رومي گشت و گورشدرهمانجااست.

15-شيخ بهلول دانا پسرشيخ بوبكررباني قاصيو مفتي كه پسران خويش راازكارقصابرحذرمي داشت.او موحدوعارف بودورباب مي نواخت.

16-شيخ شمس ربابي كه پاكيزه روزگاربود وسحرخيزو ملازم خواجه  بهاء الدين و رباب مي نواخته است.

17-درويش احمد قانوني سمر قندي پرهيزكار و ملازم خا نقاه خواجه عبدالله احراكه قانون وني مي نواخته است.

18-سلطان احمد ديوانه سمرقندي از مردم گذرخواجه عبدي درون كه درخدمت خواجه احرار بسرمي برده است،او ني مي نواخته و به خانه هاي مردم مي رفت ني مي زد .احمدجلايراو رابندو زنجيركشيدسودي نبخشيد..

19-ديوانه‌حسامي خيوقي كه باخواجه احرارمكاتبه‌داشته است. اودرقراگل مي‌زيست‌وبه‌سمرقندرقت ودرمزار خواجه  محمددشت قطغان آشكاراروزه بگشاد.مردم ويراازآن نهي‌كردندنپذبرقت تاخواجه‌‌احراخودآمد كه وي را از خوار يباز دارد. وي گفت كه زكات و حج را شما خورديد و نماز و روزه را من. از مسلماني تنها توحيد مانده است. او گرچه ديوانه بود ولي در موسيقي سرآمد بود ورساله‌اي دارد و در برابرحلل مطرز شرف يزدي معمايي ساخت كه نتوانست آن راحل كند.او رادو ديوان است يكي به تركي و ديگري به فارسي.

20-سلطان محمدعودي‌سمرقندي كه ملازم‌سلطان محمددرواكوش پادشاه ورارودوبرادرش سلطان احمداطلس پوش فرمان رواي بغداد بوده است.

21-شيخ عبدالله مبرك حافظ ازچهارطاق كنجيت كه براي اميرتيمورقرآن مي خوانده است.

22-پهلوان محمد كاتبي نيشابوري شاعر.

23-عبيدزاكاني.

24-صاحب بلخي‌تشريفي‌موسيقي‌دان معما شناس كه سادات ترمذمانندسيدعلي  ترمذي وديگران را مي‌ستوده است.

25 ـ ميرخواجه ايوب ابوالبركه از مشهد سبز كه درهرات بزرگ شده و دانشمند بود و ظريف و نكته پرور ،موسيقي مي‌دانست و درآن مولفات دارد و شعر هم مي‌سرود.

26-خواجه صفي الدين عبدالمومن.

در مقام هشتم ياد مي‌شود از:

27 شرف‌الدين علي يزدي

28ـ امير شاهي

29ـ جامي

30ـ خواجه عبدالله بن محمد مرواريد

31ـ اميرعلي شيرنوايي

32ـ كمال‌الدين محمد بنائي پسر استاد سبزعلي معمار كه به علم ادوار آشنا بوده و در شعبه راست و اصول مخمس صوت‌النثش بسته كه درميان حافظان شهرت دارد. او مقبره اميرالمؤمنين را ساخته و از اين روي «بنائي» خوانده شده است. اوازنوايي رنجيده وبه عراق رفته. ملازم سلطان يعقوب شده بودبازبه خراسان بازگشته ودوباره ازنوايي رنجيده به سمرقند رفته و سلطان علي ميرزا از او نواخته است آنگاه محمد شيباني شده و درقتل‌عام فرشي اورا كشته‌اند.(5)

33ـ استاد شادي هروي كه از درباريان بوده و دوازده شاگرد داشته است كه هر يك نادره و بي‌مانند بوده‌اند. او در قلعه‌بندهرات دوازده نقش درمقام عراق ودر اصول فرع تصنيف كرده و هر يكي از اينها را به شاگردان خود آموخت ولي شرط كرد كه هر كه نقشي را بهترگويدآن را بدودهد: خواجه يوسف اندجاني طسنبلي خاص مخمس» را خوب گفت آن رابدوبخشيدوبنامش شهرت داد. «ماه هلال خاصه ترك ضرب»‌را به غلام شونقاربخشيد. «دل شيشه خاصه دورشاهي» را به ميرعزوداد. «نقش خنجر»راخاصه مجلس است به علي كاردمال ونقش ديگري رابه علي‌جان غچكي واگذار كرد.

او معاصر سلطان ميرزا بوده و سلطان منصور او را به رسم سوغات به «قزان» فرستاده است.

34ـ شاه قلي غيچكي عراقي هراتي كه از درباريان بوده است در اصول مخمس صوت پيش‌رو حسيني بسته و جامي از او ستايش كرده است.

35ـ خواجه يوسف اندجاني شاگرددرويش شادي هروي كه موسيقي مي‌دانسته وملازم باي سنغر بوده است. سلطان ابراهيم از شيراز ويرا از باي سنغر خواست و او نداد.

36ـ پهلوان بوسعيدرومي كه روزانه چهاردرس مي‌داد: نخست فرايض، سپس عروض وقافيه، آنگاه تعليم كوشين(؟) به چهل تن از عشاق خود، پس از اين موسيقي.

او از ملازمان سلطان حسين شده بود.

37ـ ميرعزو يا مير غوري هروي كه از ملازمان شاه شجاع كرماني بوده و مصنف اصول ضرب‌الفتح و شعبه و يزد و اصفهان.

38ـ غلام علي شونقار موسيقي‌دان نامور در صورت و نقش بيگمي.

ـ39ـ استادعلي جب از مرو شاه‌جهان و پيدا كننده قصب.

40ـ علي كاردمال كه در مقام حسيني و اصول ترك ضرب نامبردار بوده و «پيش‌رو حصار»‌يا «ني‌گير» را از چهار تار بيرون آورده است.

41ـ زين‌العابدين رومي قاضي دانشمند موسيقي‌دان كه در آن تصنيفات دارد (شايد همان مؤلف قانون).

42ـ علي‌جان غچكي از ملازمان سلطان منصور.

43ـ شاه محمد دل‌دوز معاصر درويش شادي.

44ـ خواجه سيس (؟) شيخم طبسي گيلكي پسر عبدلارحمن رومي كه موسيقي مي‌دانسته است.

45ـ نجم‌الدين كوكبي (درگذشته 984) شاگرد جامي (درگذشته 898).

46ـ بدرالدين هلالي.

47ـ خواجه حسن نثاري شاگرد كوكبي در موسيقي

48ـ مولانا حسن كوكبي كه در حصار ملازم تيمورخان بوده و سپس به بخارا آمده است.

49ـ خواجه محمدبن ابي‌الحسن كوكبي سمرقندي ملازم سلطان سعيدخان (975ـ980).

50ـ مولانا رضاي سمرقندي.

51ـ مولانا باقي جراج خواجه‌زاده سمرقندي.

در مقام نهم ياد مي‌شود از:

52ـ استادزيتون غيچكي ملازم خان احمدخان گيلاني.

53ـ خان احمدخان گيلاني.

54ـ خواجه محمودبن اسحاق شهابي خوش‌نويس موسيقي‌دان كه ميرعلي از او ستوده است.

55ـ سيداحمدبن مهتر ميركي نقاره‌نواز.

56ـ اخي هروي.

57ـ خواجه باباي اياغ معاصر نواب بابااحمدخان تاشكندي.

58ـ خواجه احمد يا خواجه حمزه.

59ـ استاد جهان درويش.

60ـ مقصود كه با آندو از ملازمان درويش احمد تاشكندي بوده‌اند.

61ـ حافظ ميرك‌بن مجروحي بخاري ملازم سيدبرهان سلطان صراف و عبادالله سلطان.

62ـ باقي درزي دانشمند و موسيقي‌دان.

63ـ حسين آخون گربه دانشمند موسيقي‌دان.

64ـ ابوالحي موسيقي‌دان دانشمند.

65ـ محمدحسين ميرطيب بخارايي.

66ـ قاسم كاهي سغدي سمرقندي.

67ـ يوسف مودوه يا مودود دو تاري هروي معاصر همايون.

68ـ مشفقي مروي.

69ـ قاسم ارسلان.

70ـ واصلي مروي.

71ـ مخدو‌م‌زاده خوارزمي.

72ـ اميرعلي اكبر سمرقندي.

73ـ اميني بخاري شاعر، موسيقي‌دان، خوش‌نويس نواده جامي وشاگردميركلنگي ومعاصر مولانا كوكبي كه قصيده‌اي در پاسخ او دارد و ملازم و كتاب‌دار سيد برهان‌خان و امير محمدباقي بي‌ديوان بيگي بوده است.

74ـ خواجگي جعفرسمرقندي‌قانون موسيقي‌دان خوش‌نويس‌وزيركه مشاورسلطان‌ابوسعيدميرزابهادرخان (855ـ873) شده و در عاشوراي 860 در سمرقند در گذشته و گورش در مزار خواجه عبدي درون درسمرقند است (نيز ص 66 سمنوف).

75ـ ميرديوانه شاجميني بخاري موسيقي‌دان شاعر.

در مقام دهم ياد شده از:

76ـ حافظ تنش بخاري مؤلف فتوحات خاني وعبدالله‌نامه كه مورخ و شاعر و موسيقي‌دان بوده است (نيز ص 9 الي 16 گنجينه نسخه‌هاي كهن منيروف)

77ـ ميرخطيب مصاحب عبدالله بهادرخان.

78ـ ندر خواجه عزيزان اندخودي پسر خواجم قلي عزيزان.

79ـ خواجه عبدالكريم قاضي پسر محمودقاضي بخارايي موسيقي‌دان سخنور در گذشته 1012.

80ـ صبوحي كابلي شاگرد قاسم كابلي.

81ـ پاينده طبيب بخارايي.

82ـ نصيري.

83ـ حسام نسفي.

84ـ صيدي بخارايي معاصر باقي محمد بهادرخان.

85ـ ميرزا هاشم پسر باقي ديوان بخارايي سمرقندي كه باقي محمد بهادرخان او را كشته است.

86ـ حافظ باباي قانوني اوراتبه‌اي سمرقندي.

87ـ حافظ تردي قانوني معاصر شفقي در گذشته 996 و ملازم امير مسنني.

88ـ ميرزا عرب قونغورات قپوزي كه در تاشكند نزد عبدالقدوس سلطان بسر مي‌برده است.

89ـ مؤمن مكانگير كه ابوالغازي ولي محمد بهادرخان (1611ـ1605) را مي‌ستوده است.

90ـ باقي شاهدي بخارايي كه باقي محمدبهادرخان (1599ـ1605) را مي‌ستوده است.

91ـ حافظ پاينده قپوزي مفسر قرآن و موسيقي‌دان شاگرد حافظ قاسم.

92ـ عرشي معاصر ولي محمدبهادرخان.

در مقام يازدهم آن ياد مي‌شود از:

93ـ ميرعلي كاتب.

94ـ قاسم قانوني ملازم سلطان ابراهيم نبيره شاه طهماس.

95ـ استاد سلطان محمد طنبوري كه عبدالمؤمن‌خان در مشهد بدو گفته بود كه ساز خود را بزند و او را هم دو پاره كرده است. شاگردان بسياري داشت اميرقلي دوتاري و محمدحسين عودي.

96ـ حافظ جلاجل هروي.

97ـ حافظ صابرقاق.

98ـ استادشمس‌الدين هروي.

99ـ استاد حسين عودي كه به عبدالله بهادرخان كورنش مي‌كرده است.

100ـ درويش شيخم قلندر هروي خراساني.

101ـ حافظ قانوني هروي برادر استاد عبدالله نايي.

102ـحافظ قانوني هروي استاد استاد علي دوست حصاري.

103ـ امير مستي قپوزي هروي شاگردجامي كه عبدالله بهادرخان او را از هرات به بخارا برده بوده و حافظان آن شهر مانند شيخ احمد و محمود نسفي و حافظ تردي و حافظ قاسم بزاز و حافظ حسن دروازه آبي و حافظ پاينده محمد شاگرد او شدند.

104ـ شيخ احمدقپوزي كه ابوالغزي عبدالله بهادرخان بدونظر داشته وشيخ فرار نياي خود خواجه ابوحفص بخارايي بوده است.

105ـ استاد شاه محمد چنگي.

106ـ موسوي بلخي.

107ـ حافظ تنش.

108ـ ميرزا محمد اتوكش.

109ـ سلطان محمد.

110ـ حافظ قسراق.

111ـ حافظ باي ميرزا.

112ـ دوست قانوني.

113ـ شاه محمد غيچكي.

114ـ حافظ عرب.

115ـ حافظ جلمه بخاري.

116ـ حافظ باقي‌خان.

117ـ مولانا درويش.

118ـ محمد سه‌تاري.

119ـ حافظ محمدلطيف بزاز بخاري.

120ـ حافظ صالح چهارتاري.

121ـ باقي روده.

122ـ حافظ عوض نوجوان بخاري.

123ـ خواجه محمد قپوزي.

124ـ آقا مومه دوتاري.

125ـ مولانا عطايي نايي.

126ـ مولانا صالح سه ‌تاري.

در مجله شرق كه به لهجه تاجيكي با حروف روسي درشهر دوشنبه نشر مي‌شود (س 9ص129 ـ 132 چاپ 1970) مقاله‌ايست ازآقايان عبدالكريم‌خاني‌زاده وعبدالحميدپولاددرباره‌تحفة‌السروربه نام«تحفه سرورانگيز» كه مي‌‌خواسته‌اند آن را ببه چاپ برسانند و درباره آن چنين نوشته‌اند كه اين كتاب سرگذشت بيش ازصد هنرور ارجمند آمده است و بيست و شش تن ازآنها پرورده آب وخاك سمرقنداند. مؤلف آن ازدانشمندان وعارفان گران‌مايه سده دوازدهم است و آن سرگذشت نامه‌ايست كه در آن از زندگي مطربان و بسته‌كاران و سازندگان ياد و آثار آنها شمارش شده است و خوداومي‌گويد كه «دراين علم شريف موسيقي‌وصنعت لطيف وقوف‌داشته وكسي پيش ازاونگارش چنين سرگذشت نامه‌اي رانينديشيده است‌واوست كه به‌چنين كاري‌دست يازيده است.» اودرآن ازپيدايش مقامات‌گوناگون و افزارهاي موسيقي و از شعر و جز اينها آگاهي فراواني مي‌دهد.

نگارنده اين مقالت مي‌نويسند كه به نسخه ما چندان اعتمادي نيست ولي چاپ نمونه‌هايي از آن بيهوده نمي‌باشد.

گويا آقاي فولادنسخه شاهانه خوداصل خودراآن زمان در دست نداشته است وگرنه آن نسخه بسيار درست و استوار است.

باري‌دراين مقاله سرگذشت‌شش‌موسيقي‌دان ازاين‌كتاب‌نقل شده است كه من درايجاآن رابه خط فارسي بر مي‌گردانم و از آقاي فولاد سپاسگزارم كه مرا در شهر سمرقند به اين مقاله خودرهنموني كرده است ومن در سكو آن را بدست آوردم و خواندم:

1ـ سلطان محمد عودي سمرقندي:

يكي ازنادران دوران، استاد عالي‌نژاد بوده در ملازمت سلطان محمد در دارگوش (گويا: درواگوش) كه پادشاه ماواراء‌‌ـ النهر بود صرف اوقات مي‌نمود و سلطان مزبور را برادري بود كه را سلطان احمد اطلس‌پوش مي‌گفتند و او والي بغداد بود. چون آوازه سلطان محمد عودي در عالم انتشار پذيرفته بود و به بغداد رسيده و جناب او سالها در آرزوي صحبت عمرمي‌گذراند، و هر چند از برادر استاد را التماس قبول نمي‌كرد كه روزي عربي را به جرم عظيم گرفتند به درگاه او آوردند سلطان حكم به قتل فرمود. عرب اين واقعه را شنيده بود كه سلطان را آرزويي چنين است. از براي 

مخلص مخلص خودبه عرض رسانيدكه اين خدمت را من به جاي آرم. آن عرب چون ازين محنت خلاص يافت با ذوق بسيار به جانب بخارا آمدوازآن جا خود را به ولايت سمرقند رسانيد همان روز كه او داخل بلده مذكور شد آن شب جناب استاد در ملازمت سلطان بيدار بود و زري بسيار ربوده بود، به خانه خود مي‌رفت كه ناگاه آن عرب در راه ملاقي شد. جناب استاد را چون ديدبه خاطر گذرانيدكه غلط نكنم مي‌بايدكه استاد مشهور همين مرد باشد. چون استاد را طبع سليم و ذهن مستقيم بود عرب سلام كردوتملق بسيارنمود، التماس نواختن كرد. استادنيزعرب را فرمود كه پلاس داري كه اندازي تا نشينم و عرب پلاس انداخت، چند دانه در آورد و گفت اول اين راتناول نماييد، بعد از آن به نواختن عود اشتغال نماييد.

چون استاد از موز تناول نمود و گفت اي عرب ساعتي بنشين تا سر خود رادركنارتونهم چرا كه اين پكاه بيدار بودم. عرب منت داشت نشست. 

چون استادسرخودرا ماند، او را خواب خوب برد و بي‌هوش بي‌خبر گرديد. عرب فهميد كه او بي‌خود شد، به همان پلاس پيچيد در پشت خود بربست، و به جانب بغداد بدر رفت، و به اندك زماني خود را به نواحي بغداد رساند.

چون از دجله عبور فرمود در منزل خوشي استاد را به حال آمرد. چون استاد چشم خود را گشود منزل خوشي ديد، گفت: اي عرب اين را چه جاي مي‌گويند؟

گفت: اين را دجله بغداد مي‌گويند وحشت كرده گفت: ما را اينجا كه آورد؟

ـ گفت: من آوردم.

ـ گفت: چرا آوردي؟

ـ گفت: اي استادمن عربم، از همين ولايت بغدادم، به جرمي متهم شده بودم، تا روزي به عرض رساندم كه شود كه ما را نجات دهند، تا آن استادكه مي‌خواهنداز برادر خودوايشان رامن بياورم. سلطان را خوش آمده و مرا خلعت‌هاي فاخرداد. آن‌بودكه به جانب سمرقندانتقال نمودم. الحمدالله‌كه ذات شريف شما راصحت وسلامت به درگاه مي‌رسانم.

چون استاد اين را ازعرب شنيد، وحشت بسياركرده سر خود را پيش افكند، ساعتي در تفكر شد و بعد از اين سر ير آورده گفت: اي ديگر مرا مدهوش مسازوگذارتا صحراها را ببينم، و در زاويه فكر بيشينم و رهاوردي از براي پادشاه تو تصنيف كنم.

چون عرب استاد را در پشت خود گرفته روان شد، ناگاه در راه دجله (پرنده) پيش آمدخوانش كرد. چون استاد آواز چله رااستماع نمود، سردربيابان خيال نهاده پيش روي‌درحال تصنيف نمود، وآن رامسمي به«چله»‌كرد. ونيز مي‌رفت، ناگاه سگ و گرگي پيش آمد چنانكه گرگ درپيش وسگ درعقب مي‌دويد، هي‌زنان گرگ درعقب خودنگاه مي‌كرد وبه‌سگ حمله مي‌نمود. استادچون اين را ديد، ] سر[ درباديه خيال كرده، پيش روي بربست، واورا پيش‌رو «گرگك» نام نهاد. اما چون عرب در بلده بغداد شريف دخل يافت، اول به خانه خود برد و به طواف نزول او كاشانه خود را منور ساخت، رفته استادان اين ولايت اخبار و اطلاع داد. همه استادان آمده در پس ديوار خانه آن عرب نشستند، و عرب را فرمودندكه بروو به استادگوي كه تا از مصنفات خود گويد. آن بود كه عرب در آمد، زمين خدمت بوسيدي، گفت: شود كه جانب استادازتصنيفات خود عنايت فرمايد؟ پس استاد آن دو پيشرو كه در راه بسته بود، و مشق كرده بود، همان دو پيشرو را نواخت، و استادان آن ولايت آن را شنيده ياد گرفتند.

چون روزشد، استاد را به ملازمت سلطان مذكور بردند، بي‌آنكه او چيزي نوازد، استادان آن ديار را غيرت در حركت آمده گفتند: مردكه را صلاح سليقه اومشخص نشده، اين مقدار درباره او احسان كردن نه از مروت باشد. و استاد در اين انديشه بودند كه جناب سلطان فرمودند كه به نواختن جناب ايشان اشتغال نمي‌نمايند؟ استاد پي نواختن شدند، همان دو پيشرو را كه در راه بسته بود نواخت، و عرض كرد كه اين راه آورد فقير است كه در راه بسته بودم، چون استادان همه ياد گرفته بودند، آن شب اول كه در خانه عرب نواخته بود، همه از جاي برخاستند زمين بوسيده گفتند: سهل باشد كه چنين استاد كه آوازه اودرآفاق رفته او چيز مردم را به خود اسناد كند، زيرا مايه همين دو پيشرو را ياد داريم و در پي گفتن شدند، وچنين گفتندكه هيچ فرق ميان گفتن استاد و ايشان نشد، و استاد بسيار ايذاء كشيده بود، در قبال خيال كرده، در بديهه پيشروي تصنيف كرد در آهنگ دو گاه به اصول دور ثقيل و استادان را فرمودكه اصول نگاه دارند. و همان استادان هرچند سعي كردند كه اصول را نگاه دارند نتوانستند كه نگاه داشت، آخر به قصور خود متعرف گشته زبان عذر برگشودند، وتمام سازنده‌ها سرتسليم پيش اونهادند، وسلطان احمداطلسي‌پوش لطائف بسيار درباره آن استاد نادره كار عنايت فرمود، و ابواب كرامت و مكفاتيح برو گشود.

2ـ سلطان احمد ديوانه‌نايي. سلطان محمد(6)ديوانه‌نايي ني‌نوازكه اوزان‌ناي اوچون انفاس عيسي‌جان‌درقالب مردگان چندين ساله دميده وچون نفس درجان انداخته ازنفس گرم درنيستان خرمن اهل حال زده. استاداز بي‌نظيران روزگار بود. مولد و منشاء جناب استاد ولايت سمرقند است از گذر خواجه عبدي درون. آورده‌اند كه هر سر ماهي ديوانگي دست مي‌داد، درخانه مردم در آمده ني مي‌نواخت. و اين حال بسيار در سراي خواجه احرار واقع مي‌شد، و حضرت ايشان را از بس كه مايل بوداختيار منع نبود، وهر روز انعام بي‌حد و لطف بي عدد درباره او مي‌افزودند. اكثر اكابر و اشراف را آرزوي صحبت او مي‌بود كه ميسرشود، وبه هيچ وجه به وقوع نمي‌آمد. ونيزاورا صحايف روزگارو صفاي ليل و نهار اشعاري دل‌فريب و ابياتي بي‌حساب است و اين غزل ازنتايج طبع بديع‌نگار اوثبت افتاده، وديوانه تخلص مي‌كرد:

اي لب لعلت ز آب  زندگاني  پاك‌تر                زندگاني بي‌لب لعلت نمي‌خواهد دگر

ابروان دلكشت زاغان مشكين پيكرند                در تلاش افتاده هر يك بر سر بادام تر

………………………………….                    …………………………………..

بر سر بازار گفتي مي‌كشم  ديوانه را              ماه من ديوانه را  نو گشت  بازار  دگر

3ـ خواجه محمدبن ابي‌الحسن كوكبي……. درسلك تلامذه مولانا انتظام داشت، همواره صوت ونقش در اوراق ليل ونهاروصفاي روزگارمي‌نگاشت. اما مولده ومنشاء مولانا كوكبي دارالسلطنه سمرقندي است. استادان آن بلده صحبت اورا مغتنم مي‌شمردند و دائم‌الاوقات در خدمت او مي‌بودند مانند درويش بزغاله و ملا بابان قمچين و استاد علي‌شاه وملااخي كفش‌دوز هر يك بي‌بدل روزگار. و در همان زمان از براي خواجه ميرك به آن استادعلي‌شاه صوت بستند.

4ـ مولانا رضاي سمرقندي. مولانا رضا ازبزرگان سمرقند بوده، درعلم ادواراستحضار بالغ اظهار مي‌نمود، و در همان ايام عمل بسته در مقام عراق و در اصول مخمس كه در اين عالم به «طنطنه ملارضا» ‌شهرت دارد.

5ـ مولانا باقي جراح. انوار شمع دانش، قلوب ارباب ذوق و سرور ارباب شوق را نوراني و منور مي‌داشت.. و از خوانندگان سمرقند بوده حسني بر كمال و آواز بي‌مثال داشت. روزي نواب غزلي انشاء نموده………. چندان مولانا در بديهه صوت در بست در مقام راست به اصول دو شاهي كه ………. بين خلق مشهور و مذكور است.

از كوي تو هر صبح نسيمي به من آرد               شادم كه از آن نگهت گل پيرهن آرد

با خاك سر كوي تو نسبت نتوان كرد                        هر نافه مشكين كه ز طرف ختن آرد

شيرين سخنا خاطر خودرنجه مگردان              گرد  سر   كوي  اگر  كوه   كن  آرد

در همان زمان ضرب‌الفتح در مقام «سه‌گاه»‌تصنيف نمود. با وجود چندين فضيلت اگر رنجوري را آوردندي اجتناب نموده معالجه و مدافعه او حتي‌الامكان سعي مي‌نمود. جراحي بي‌نظير بود. در زمان و اوان خود به واسطه مجلتي از نظرنواب افتاده به طرف حصارانتقال فرموده، وملازمت تيمورخان را اختيارنمود، و صرف اوقات مي‌نمود، تا كه ماده حياتش را زمان بي‌امان به نيشتر مرگ واقع شد(؟)

6ـ خواجه جعفر سمرقندي قانوني خواجه فضلاء كرام كه درفن شريف حصه خودرا دارند. در فن اوصاف و احوال پسنديده بود. خواجه مذكور به هفت قلم خط مي‌نوشت. قبر مباركش در سمرقند فردوس مانند در مزار خواجه عبدي درون در دست راست ايشان واقع (فهرست تاشكند 318:1 ش 725ـ هنر و مردم 55:95)

آغاز:      چيست مي‌داني صداي چنگ و عود                      انت  حسبي  انت  كافي يا ودود

            نيست  در  افسردگان  ذوق   سماع                      ورنه‌عالم را گرفتست اين سرود(7)

سپاس و حمد بي‌قياس مرحصرت پروردگاري كه ترنم نغمات حمد و ثناي او در دايره وجود و فضاي كاشانه سپهر قير اندود به زبان شعبه‌دانان مقامات آفرينش و نغمه‌سرايان اهل بينش پيش‌رو لطايف اقوال فرخنده مآل گشته……

فقيه. حافظ درويش علي چنگي الخاقاني ابن ميرزا علي ابن عبدالعلي ابن محمدمؤمن قانوني ابن خواجه عبدالله ابن خواجه محمد مرواريد .. گوينده اين را و سازنده اين نقش دل‌نواز است.

…….. ابوالغازي امام قلي محمدبهادرخان……… استاد مولانا.. اميرفتحي تاشكندي……… برين داشت كه

خلاصه‌اي كه درين فن باين كميته رسيده در قلم آمده.

درانجام نسخه سمرقندازآن آقاي عبدالحميد فولاد نام كتاب آمده و سپس مرثيه امير است و بدين بيت پايان مي‌يابد:

                        «چوتاريخ وفات خان غازي خواستم از غيب

                                                            (8)……… بر گو «حيف ازين باقي محمدخان»

سپس زير همين سطر به خط ديگر آمده است «اين صفحه به اتمام رسيد بعون ملك‌جبار»‌

عبارت «حيف ازين باقي محمدخان» برابر است با 1022 و مي‌توان آن را تاريخ اين اثر دانست ولي گويا نبايد از آن باقي محمدخان اشترخاني (1007ـ1014) خواسته شده باشد.

نسخه آقاي عبدالحميد فولاد (پولاتف)درشهرسمرقند، نستعليق خوش روشن خوانا گويا اصل شاهانه در400 صفحه داراي هر دوازده باب و خاتمه، با دو سرلوح زرين و رنگين كه در زير وروي آندو چنين نوشته شده است: «باسمه سبحانه، هذا تحفة‌السرود(بادال)، في ايام دولة خاقان عالي‌شأن، ابوالغازي امام قلي بهادر»،‌جدول زرولاجورد، عنوانها شنگرف بسيار زيبا است، با فهرست در آغاز، 203 برگ شمار دارد، 17 س، وزيري بلند، با تملك 1058 در آغاز.

من نسخه تاشكندراكه مي‌خواندم ديدم آقاي عبدالله نصيرزاده درپايان آن نوشته‌اندكه نام اين كتاب تحفة‌السرور است وآقاي عبدالحميدفولاتف درسمرقندنسخه كاملي ازآن داردداراي بيش‌ازدويست برگ وبهمين نام. همين مرا واداشت كه نشاني ايشان بگيرم و سراغ كسي بروم كه او را مي‌شناسد خوشبختانه او را د كتابخانه دانشگاه سمرقند يافته‌ام كه كتابدار بوده است ازو سراغ همين نسخه را گرفتم و او با كمال مهرباني وادب خواهشم راپذيرفت ونسخه رااز خانه خود براي من به مهمانخانه آورد و من آن را نيم ساعتي نگاه كردم از زيبايي نسخه و كمال آن و هم از انسانيت اين دانشمند درعجب شدم وتا زنده هستم ازايشان سپاسگذارم عجب‌تراينكه اوپذيرفت كه عكسي ازاين نسخه گران‌قدر به من لطف كند. من آزادگي و وارستگي  او را مي ستايم.

نسخه شماره 449 بنياد خاورشناسي شهر تاشكند نستعليق سده 13 و 14 (فهرست 318:1 ش 725).

انجام درمقام دهم افتاده: ذكراستاد پرسوزو نوازنده دوتار و قپوز جناب شيخ احمد قپوزي شامل انواع‌الهنر و الفضائل ……… واضع علم ادوار………. منظور نظر……….. ابوالغازي عبدالله بهادرخان بود وگوي سبقت ازاكفاء و اقران مي‌ربود و شيخ فرار جد بزرگوار خود ………… اعني حضرت خواجه ابو حفص بخاري قدس‌الله روحه.

شماره 403 D (1464) (5 پ ـ 146 ر) خاورشناسي لنينگراد(س 283 فهرست) در148 گ 13 س 20×31، 12×21 نستعليق ملائي بخارا از سده 13 با مركب مشكي در كاغذ خوقندي كه سرگذشت موسيقي‌دانها وخودمؤلف و نياكان و پيشروان او در آن آمده و ياد شده كه او انذيجان و كيش (شهر سبز) و بلخ وبخارا بوده است (145 ر) اوآن را بنام ابوالغازي امام قلي محمد بهادرخان (1611ـ1642) ساخته و او «مهتر نقاره‌خانه»‌او آن بوده است (76) از اين نسخه درگزارش فرهنگستان علوم Bulletin de l‘academie des sciences (سال 1919 ص924 ش 5) اندكي وصف شده است (ش 35 مقاله من در هنر و مردم و مجله موسيقي).

آغاز:      چيست مي‌داني صداي چنگ عود                        انت حسبي انت كافي يا ودود

…….. سپاس و حمد بي‌قياس مرحصرت پروردگاري را كه ترنم نغمات حمدو ثناي او دائره وجود و فضاي كاشانه سپهر قير اندود………..

(اين رساله براي ابوالغازي امام قلي خان يعني خان بخارا نگاشته شده)

مقام اول در بيان احاديث 2ـ دربيان علم موسيقي 3ـ در بيان دوازده مقام و بيست و چهار شعبه و شش آوازه، 4ـ در بيان معرفت هفده بحور اصل، 5ـ درمعرفت كارو قول و عمل و صوت و نقش و ريخته و سمع، 6ـ در بيان سازهاي طنبوره و چنگ و غيره، 7ـ در بيان پادشاهاني كه از اين وادي وقوف داشتند، 8ـ دربيان علما وفضلا كه دراين وادي مصنفات بسيار و مؤلفات بي‌شمار در روزگار دارند، 10ـ در بيان سادات و زمره عظام با احترام، 11ـ دربيان حافظان خوش‌الحان كه درايام اين پادشاه صاحبقران نشاونما يافته‌اند و در مجلس خواقين و سلاطين راه دارند، 12ـ در بيان استادانيكه الان در ميان انام و خواص و عوام راي دارند.

ناتمام درآخر: يكي را استادشاه محمددال‌دوزمي‌گفتندديگري خواجه شيخم طبعي اما خواجه مذكور (ورق 146 ب).

رساله موسيقي: درويش علي‌بن ميرزاعلي‌بن عبدالعلي ابن محمدمؤمن ] چنگي[ قانوني ابن خواجه عبدالله‌بن خواجه محمد مرواريد، «عملات» دارد و بيشترين سرودها است.

آغاز: بدانكه علم موسيقي علمي است كه دانسته مي‌شود احوال و نغمات را و موسيقي نغمه است يوناني معني او الحان است.

                        مقام اندر عدد هشت آمد و چهارشنبه                        دو شعبه هر مقامي راست ناچار

انجام: تمام شد مقام مذكور در مقتله جميع عمليات و الله اعلم بالصواب.

شماره 1/171 بنياد خاورشناسي دوشنبه، نستعليق سده 12، ربعي.

رساله موسيقي: درويش علي چنگي كه بنام ابوالغازي بهادرخان گويا امام‌قلي محمداشترخاني (1020ـ1051) ساخته است. اين يكي تحريرديگري است از همين رساله در نسخه شماره 449 تاشكند و نيمه كاره گذارده شده و مي‌رسد به مقام ششم و بس.

چنگي در اين يكي ياد مي‌كند از استادان خود مانند خواجگي جعفر قانوني و علي دوست‌نايي و استادحسن كوكبي و مولانا حسين ] گربه[ اخوان (گويا آخون) ازامام‌قلي عودي ازاستادرسول خجكي ازخواجه عبدالله مرواريد از استاد زين‌العابدين چنگي از استادحسن قطب زماني‌نايي ازخواجه عبدالقادر نايي ازاويس جلايرازصفي‌الدين از عبدالمؤمن (؟) از فيثاغورس از لقمان.

دوازده مقام در آن هست:

1ـ در احاديث درباره موسيقي.

2ـ در علم موسيقي.

3ـ در دوازده مقام و بيست و چهار شعبه و شش آوازه و سه ر نگ.

4ـ در هفده بحر اصول متعارف و بيست و چهار اصول غير متعارف.

5ـ در معرفت كار و قول………….

6ـ در سازها مانند طنبور و روح‌افزا و كنگره و سه‌تار و جز اينها.

7ـ در ياد شاهان دوستار موسيقي.

8ـ علماء و فضلاء و صلحاء دوستار موسيقي.

9ـ كاملان و فاعلان.

10ـ سادات موسيقي‌دوست.

11ـ در حافظان خوش‌خوان.

12ـ در استادان روزگار مؤلف.

آغاز: بسمله. حمدله. صلاة. بعدازحمدخدا ودرود بر مصطفي و بيان چهار يار با صفا…… فقير……. حافظ درويش علي چنگي‌الخاقاني‌اين‌ميرزاعلي ابن مؤمن منشي‌ابن خواجه عبدالله ابن محمودبن خواجه محمدمرواريد …… نوري ازحان لسده گوينده اين راز و سازنده اين نقش دل‌نواز به عرض مي رساند.

انجام در مقاله ششم: بربط و صداي رباب.

شماره 5/7005 بنياد خاورشناسي تاشكند، نستعليق محمد زاهد، از سده 12 و 13 (176 پ ـ 209 ر).

مجموعه شماره 468 بنياد خاورشناسي تاشكند، نستعليق سده 12، عنوان و نشان شنگرف، گ 21 س ربعي.

 

(پاورقي)

1ـ عبارت «اميرقاسم قانوني»‌از رساله موسيقي 1/468 تاشكند است.

2ـ او مدرسه شيردار سمرقند را ساخته و در كتيبه بالاي سر در آن نامش را خوانده‌ام.

3ـ در متن آمده است: دربيان معرفت كاملان و فاضلان كه درين وادي مصنفات بسيار و مؤلفات بي‌شمار در روزگار دارند. (102 پ).

4ـ بايد «ربابي»‌باشد.

5ـ در كتاب بنائي ميرزايف(ص 141) آمده است كه اوبگفته نوايي درمجالس النفايس موسيقي مي‌دانست و رساله‌اي در ادوار دارد. بگفته بابر ميرزا او را درموسيقي چندين اثر است كه ازآنها است نقش بادآورد «نه رنگ»‌درمقام راست وارسته. بگفته سام ميرزا اوراست رساله‌هايي در موسيقي.

در اين كتاب از درويش علي هم نقل شده و به جاي نه رنگ «نه بين درنه ادا» آمده است.

6ـ در روزنامه نامش احمد و محمد هر دو آمده است.

7ـ اين شعرها از جامي است (دژوند سندرهاز رشتين چاپ 1338 كابل، ص 20).

8ـ دو كلمه‌اي پاك شده است.