موسوي، احمد. "مدفن شيخ‌زاهد گيلاني كجاست؟". دوره 13، ش 145 (آبان 53): 82-86، تصوير.

 

خلاصه: تحقيقي دربارة موطن و جايگاه شيخ از نوشته‌هاي اسكندربيك منشي دربار صفوي و از كتابهاي "روضه‌الصفا" و "سلسله النسب". مدفن شيخ زاهد برمبناي روايات و كتب تاريخي ـ منابع موردبررسي.

مدفن شيخ زاهد گيلاني كجاست؟

سيداحمد موسوي

از تحقيقات اداره كل حفاظت آثار باستاني

و بناهاي تاريخي ايران

مقدمه

تاريخ طريقت‌واشاعه تعاليم صفوي باقرارگرفتن صفي‌الدين ابواسحق اردبيلي(650 ـ 735 هجري.ق) جد اعلاي اين دوده‌مان بر مسندسجاده نشيني و كشف و مراقبه در اردبيل بوده است. بيان تولد و پرورش توأم با افسانه شيخ صفي ونيزچگونگي به منصب رسيدن اودرجانشيني شيخ زاهدگيلاني را، مي توان در آثار تاريخ نگاران عصر صفوي (1) و بعد از آن سراغ كرد. در اين ميان اثر توكلي‌بن اسماعيل‌بن حاجي‌الاردبيلي مشهور به ابن بزاز وهاب رحماني موسوم به صفوة‌الصفا آبشخوراصلي اين‌اطلاعات وتأليفاتي نظيرعالم‌آراي‌عباسي،عالم‌آراي صفوي(يا عالم‌آراي شاه اسماعيل) (1)، سلسلة‌النسب، مجالس‌‌المؤمنين حبيب‌السيروروضة‌الصفا بشمارمي‌رود.علت اين امر علاوه بر تقدم رماني ابن‌بزار نسبت به ساير مورخان عصر صفوي و هم عصري اين مؤلف با سيد صدرالدين موسي و درك روزگار و شيخ صفي نيزبوده است.‌ليكن دراين آثاراز شيخ‌زاهد و اهميت نقش او در تحولات فكري و روحي شيخ صفي كمتر سخن رفته است.درحقيقت بسياري ازآراءوافكاراين عارف بزرگ سبب پيدائي معتقدات و تبليغات بعدي صفوي را فراهم كرده  ودرخانقاه اوواقع‌درگيلان نخستين هسته فكري‌وعقيدتي اين‌خاندان بنيان گرفت. هم‌اكنون نيزدرباره مدفن‌او اختلاف نظرموجوداست و جايگاه ابدي اوچندان شناخته نيست. نگارنده درپي شناخت مكان واقعي مدفن شيخ زاهد با اتكاء به منابع موجود مي‌كوشد تا نظراتي چند ارائه دهد.

باشد تا آرامگاهي مناسب در خور مقام عرفاني آن زاهد بزرگ احداث شود.

موطن و جايگاه شيخ:

در اين مورد منابع موجود اتفاق‌نظر دارند كه تاج‌الدين ابراهيم معروف به شيخ زاهد در گيلان مي‌زيسته و آوازه او و خانقانش در همين مكان و از اين جا بدورترين نقاط پراكنده شده بوده است.

خوبست اين شرح رااززيان اسكندربيك منشي دربارشاه‌عباس بشنويم كه‌گويد«.واميرعبدالله(2)او را(شيخ صفي‌را) به جانب شيخ زاهدرهنمون گشت. . . . به اوگفت امروز كسي كه رفع حجاب از نظر نموده به مقصد رهنمون گردد به جزعارف رباني شيخ‌زاهد گيلاني نيست كه در گيلان قريب به ولايت شما بر لب دريا خلوتي دارد و حليه جمال شيخ زاهد را به او وصف كرد. آن حضرت مشايخ فارس را وداع كرد و از بواطن صافيه ايشان استمداد حليت نمود عزيمت وطن كرد.»(2)در كتاب روضة‌الصفا نيز از اين موضوع يادي شده است.«اميرعبدالله او را (منظور صفي‌الدين) به شيخ تاج‌الدين زاهد گيلاني دلالت كرد كه او از فارس رو بگيلان آورد و بعداز شرفيابي بخدمت شيخ زاهد دست ارادت بدو داده و قدم در راه طريقت نهاد.»(3).

منابع موجودازدو قريه به نامهاي حليه‌گران (حليه‌كراي)و سياورد ياد كرده‌اند كه شيخ زاهد بنا به تغيير فصل در آن‌ها اقامت مي‌گزيده‌‌‌است ازكتاب حبيب‌السيرچنين برمي‌آيدكه حليه‌كران اقامتگاه زمستاني‌شيخ بوده‌است،آنجاكه مي‌گويد «. . . . او(منظورصفي‌الدين)از شخصي كه او را محمد ابراهيميان مي‌گفتندو از اردبيل جهت آوردن برنج بگيلان رفته بودشنيد كه شيخ زاهدقدس‌سره درقريه حليه‌كران ازگيلان برسجاده ارشادمسكن دارد .وشيخ‌صفي عليه‌الرحمه من‌الله الوفي در ملاقات شيخ زاهد بي‌تحمل شده و در فصل شتا كه سرما درجه كمال داشت پياده متوجه حليه‌كران گشت و در ماه مبارك رمضان الدين انزل فيه‌القرآن بمقصد رسيده و در زاويه شيخ زاهد در خلوت نشست .»(4)

كتاب سلسلة‌النسب تأليف شيخ‌حسين پسرشيخ‌ابدال پيرزاده زاهدي حاكي ازآن است كه شيخ زاهدرا دو همسر بوده  كه هريك ازآنهادريكي ازآباديهاي يادشده مسكن داشته‌اند «.وحال آنكه شيخ زاهدرادو عيال بود يكي در سياورود بر لب درياچنانكه اميرعبدالله وي را نشان داده بود ويكي در ديه هليه‌گران و در اين وقت كع ابراهيميان به هليه‌گران رفت شيخ زاهد قدس‌روحه در هليه‌گران بود»(5)با اين حال بنا بشواهد بنظر مي‌رسد كه زادگاه و مسكن اصلي شيخ زاهددرسياورود بوده واكثر اوقات در آن قريه مي‌گذشته است،و بررسي قديميترين مأخذ يعني صفوةالصفا نيز بازگو كننده اين قول است در قسمتي از اين كتاب چنين آمده است«پيرعلي گرگان نام مردي بود كاركرده و رنج‌برده و در كشف و قدم كرامت حاصل نموده بسن80 سالگي رسيده و پيرشده عزم بيت‌الله نمود كه با جمعي به حج رود چون به بيلسواردر مغان برسيد آنجا توقف نمود شب در خواب ديد كه كسي وي را گفت حج تو حاليا در سياورود است به جاي ديگري مي‌روي بازگرد در يك شب دوباره همين حالت خطاب در خواب ديد با خود گفت تأمل كردن بيش از اين جايز نباشد از آنجا بازگرديد و به سياورود رفت و اتفاقأ شيخ زاهد در آن اوقات بزراعت برنج مشغول بوده.»(6) اكنون بايدديد كه مي‌توان سياورود (ساور-سياهورود-ساورد)و هليه‌گران(حليه‌گراي) را در گيلان امروزي مشخص كرد:بايدگفت نظربه كمبودمنابع اظهار نظرقطعي  در اين مورد چندان نظر آسان نيست تنها از كتابهاي‌صفوة الصفا و سلسلةالنسب چنين برمي‌آيد كه هليه‌گران ديهي از توابع خانبلي گيلان بوده است. در سلسلةالنسب در شرح زندگاني شيخ زاهدمي‌خوانيم كه‌«. . . . واين محمدابراهيميان ازبراي برنج به گيلان بطرف خانبلي كه ازنواحي گيلان ناحيتي است رفته بود و در خانبلي ديهي است حليه‌گران . . . . »(7)

دركتابهاي سفرنامه‌هاي پيش ازمغول وبعدازآن ازناحيه خانبلي كمترنامي‌رفته است ولي‌دركتاب حدودالعالم من‌الشرق الي‌المغرب كه در حدود سال 372 هجري.قمري تأليف شده در شرح سرزمين گيلان از خانبلي نيز يادي شده است چنانكه مي‌نويسد «گيلان، ناحيتي است جدا ميان ديلمان و جبال و آذرباذگان و درياي خزران و اين ناحيتي است،بر صحرانهاده ميان كوه وجبال با آبهاي روان بسيارو يكي روديست عظيم سپيدرود خوانند ميان گيلان ببرد و به درياي خزران افتدواين گيلان دو گروه‌اند يكي گروه ميان دريا و اين روند و ايشانرا اين سوي رود مي‌خوانند و ديگر گروه ميان‌رودوكوه‌اندايشان راازآن سوي رود مي‌خوانند اما از اين سوي روديان را هفت ناحيت است بزرگ چون،لافجان، ميالفجان، كشكجان، برفجان، داخل، تجن،چمه، و اما آنكه از آن سوي روديان‌اند ايشان را يازده ناحيت است بزرگ چون ،حانكجان، ننك،كوتم، سراوان،پيلمان‌شهر، رشت،توليم، دولاب،كهن‌رود،استراب،خان‌بلي، .»(8). اصولأ بايد گفت جريان سفيدرودگيلان را بدو منطقه متمايز شرقي و غربي تقسيم مي‌كند و اين تقسيم جغرافيائي را نيز مي‌توان درمكتب‌وتأليف‌اسلامي بصورت گيلان(بيه پيش)وگيلان(بيه پس)ملاحظه كردوهمين نامهاست كه‌بصورت (واپيش) و(واپس)نيزضبط شده است(3).دركتاب عبدالقادرفومني موسوم به تاريخ گيلان(9) ازدو ناحيه فوق سخن رفته است و فومن ،شفت و توليم را در حوزه گيلان بيه‌پس و لاهيجان را در محدوده گيلان بدو ناحيه غربي (بيه‌پس آن سوي رودي)وشرقي(بيه‌پيش يااين سوي رودي)تقسيم ومشخص مي‌شده است وبدين‌ترتيب خانبلي درگيلان بيه‌پس جاي داشته است ازطرف ديگردرتأليفات عصر مغول و بعد از  ان قسمتي ازگيلان به گيلان اصفهبد(اسپهبد)معروف يوده، و اين بخش شامل نواحي مابين آستارا تا نزديكي فومن و كسگر و به عبارت ديگر ناحيه غربي گيلان مي‌شده است. در حكايات صفوةالصفا از احوال شيخ زاهد در چند مورد اشاره به گيلان اصفهپد(1) شده و چنين برمي‌آيد كه شيخ زاهد در اين ناحيه اقامت داشته،بخشي از كتتاب صوةالصفا دال بر اين مدعاست «بعاءالدين ذكريا بسطامي رحمت‌الله عليه درخواب ديدكه دربسطام درمسجدي نشسته،كسي بالاي منبرست.وصورتي منوروشخصيتي مطهرو بهاءالدين روي رغبت بدو نمود و از وي پرسيد چه كسي؟گفت شيخ زاهد ابراهيم ،گفت از كجائي گفت از گيلان گفت تو را در كجا جويم گفت باردبيل بيا و از آنجا بگيلان اصفهپد.»(10).

نوشته‌ها حكايت دارندكه شيخ زاهددرزمان غازان خان درسه نوبت از ملك ركن‌الدين احمد حكمران گيلان اصفهپد شفاعت كرده و ايلخان مغول (وفات 703هجري.قمري) بواسطه علو مقام شيخ،اين حكمران را بخشيده است. براون در كتاب تاريخ ادبيات خود در ارادات غازان نسبت به شيخ زاهد چنين مي‌نويسد«غازان خان پس از آنكه شيخ زاهد در خواندن فكر او كرامت ظاهر كرد بسيار باو احترام مي‌نمود و چنان مجذوب او شده بود كه باصرار تمام پاي اورا بوسه مي‌داد»(11). از حكايت ديگرصفوة‌الصفا مستفادمي‌شودكه جايگاه شيخ گيلان كسگريعني محدوده غربي گيلان بوده است چنانكه مي‌گويد «شهاب‌الدين محمودپسرنصرالله مستوفي گفت بوقتي كه ملك اشرف بطرف اصفهان رفته بود با وي بودم و از او اجازه خواستم كه بطرف قزوين شوم در بين راه احكام فرستاده ومرا به طرف جيلانات روانه گردانيدچون ازجيلان كسگرعزيمت آستارا كردم قضاءالله ميان ليساروجاميكوه كه دوولايت گيلان‌اند جنگ در گرفته بودواميرمحمدرا بقتل آوردند……. من ازاين حال صعب سخت درزحمت بودم و در اين شدائد التجا به روح مطهر شيخ (مقصود شيخ زاهد) بردم……..»(12).

نماي خارجي مدفن شيخ زاهد گيلاني

بعلاوه روايات حاكي از آن است كه سيد جمال‌الدين گيلاني استاد و مرشد شيخ زاهد در مقام يونس در قريه مالوان قريب به موطن‌شيخ اقامت‌داشته است كه اكنون مي‌توان‌اين‌جايگاه را با محلي به همين نام دربخش مركزي شهرستان فومن تشخيص داد.(13)

مدفن شيخ زاهد:

با توجه به نكات فوق اكنون مي‌توان مدفن شيخ را درحوالي سياهورودازبلوك گيلان وبه عبارت ديگردرناحيه غربي گيلان جستجو كرد. ولي مطابقت حيله‌گران با يكي از آباديهاي اين ناحيه نظر به كمبود منابع نيازمند مطالعات بعدي است با اين حال نظر به شباهت لفظي هليه‌گران (هاليه‌گران) با آليان مي‌توان اين مكان را در يكي از نقاط اين بلوك مشخص كرد. در اين ميان برخي ازصاحب‌نظران به توجه به متن كتيبه صندوق بقعه‌اي در قريه شيخانور (شيخانه‌ور ـ شيخانبر) از قراء لاهيجان كه ازآن كتيبه وصندوق نيزفعلا اثري موجودنيست وهم چنين مندرجات بخشي از كتاب احسن‌التواريخ تأليف حسن بيك روملو،مدفن اين عارف بزرگ رادراين قريه حوالي لاهيجان پي‌گيري كرده‌اند (14) ……. دركتاب فوق‌الذكر درحوادث سال 892 وذكرلشكركشيدن سلطان حيدردر نوبت ثاني به جانب چركس چنين آمده است «سلطان به اردبيل مراجعت نموده، غنايم بسيار به مردم اردبيل از خويش وتبار خودبخشيددر اين اثنا شبي در عالم رويا كه عارف رباني شيخ ابراهيم زاهد گيلاني خبر مي‌دهد كه از طغيان آب دريا نزديك است كه مقبره من منهدم گردد خود را به مزار من برسان و جسد مرا از آن محل به محل ديگر نقل فرما. سلطان حيدراين واقعه را فوز عظيم دانسته كه بدين تقريب خود را به مملكت شروان رساند و كشتي ترتيب داد ازآب عبور نمايدوجمعي از بنايان مهارت شعار و تجاران حذاقت آثار را برداشته متوجه گيلان شدندوبسرعت خودرا به مزار شيخ زاهد جيلاني رساند و بموجب فرموده شيخ عمل نموده و به عمارت گنبد و مقبره آن حضرت اشتغال نمود؟» (15).

از روايات مذكور چنين برمي‌آيد كه اولا سلطان حيدر پدر شاه اسماعيل سنگ و قبر و ساير اشياء آرامگاه شيخ زاهد را از محل اصلي به محل ديگري كه در اين روايت مشخص نشده حمل كرده است. چه با توجه به مرطوبيت بيش از حد گيلان امكان باقي ماندن جسد و نيز حمل كردن آن بويژه پس از 200 سال غير ممكن بنظر مي‌آيد ثانيا بفرمان او بقعه و عمارت باشكوهي بر مزار شيخ ساخته‌اند. با توجه به روايت مذكوردر اينكه سلطان حيدر به اين كار اقدام كرده شكي نيست چه در صفوة‌المصفا نيزاشاره‌اي ازخطرآب دريا وامكان نابودي مقبره شيخ زاهددرزمان صدرالدين موسي نوه اوشده است.(16)ليكن امكان نقل مدفن‌واحتمالا سنگ قبرشيخ از سياورود(4) فومن ونواحي غربي گيلان به قريه شيخانورلاهيجان درقسمت شرقي اين استان راروايت ديگرنقل مي‌كند. بايدگفت همه روايات موجود مكاني موسوم سياورودرا مدفن ونيزجايگاه شيخ دانسته‌انديعني همان قريه‌اي كه هم اكنون دربخش ماسوله و 18 كيلومتري فومن جاي دارد و بنائي ساده كه به شيخ (پير) زاهد منسوب است و در آن خودنمائي مي‌كند. گفته شد همه روايات موجود از سياهورود نام برده‌اند و اينك برخي از روايات ذكر مي‌شود: در كتاب صفوة‌الصفا ازقول صدرالدين موسي چنين آمده است كه «چون اواخر حال شيخ زاهد قدس روحه در سور مرده بود كه آن موقع از محمودآباد كهن بيك روز باشد، مردم را مناقشه برخاسته كه مرقد مبارك شيخ كجا باشد. جماعت كشتاسقي مي‌خواستنددركشتاسقي باشد وشيخ‌زاده جمال‌الدين علي مي‌خواست درچماق‌آبادموغان ودشتاوندباشدبه جهت آنكه محل زراعت است و عمارت بسيار دارد كه آنجا متوطن گردد و به‌زراعت مشغول شود و شيخ‌زاهد قدس روحه مي‌خواست كه در سياورد گيلان باشد»(17). دردنباله اين روايت نقل شده كه شيخ قاصدي را به‌نزد صفي‌الدين بكلخوران اردبيل فرستاده او را حاضر مي‌كند و پس از آن با كشتي به‌همراهي او بگيلان رهسپار مي‌شوند. «و از آنجا چند كس محفه شيخ را برداشتند و به سياورودآوردندوچون به آن مقام رسيدند كه اكنون حضيره متبركه شيخ است فرمود محفه را در اينجا فرو نهيد»(18) قاضي‌نورالله‌شوشتري دركتاب مجالس‌المؤمنين دربيان اين واقعه چنين آورده است«شيخ زاهدعليه‌الرحمه در سورمر و ح.الي شيروان مريض گشته محمد خليلا نام مردي بطلب آن حضرت (مقصودشيخ صفي‌الدين) بكلهوران فرستاده و آن حضرت بر اسب جرده خود سوار شده آن مسافت هفت هشت روزه را يكروزه طي كرد نماز خفتن به ‌ملاقات شيخ فائز گشته ايشانرا نقل بگيلان فرمودند و خدمت شيخ در آنجا در مشهور سنه سبعائه به‌غرفات جنان روان شده و در موضع سياورود مدفون شد»(19). عالم‌آراي عباسي نيز سياورود را مدفن شيخ ياد كرده است«.. القصه شيخ زاهد در ساورود گيلان در مشهور سنه سبعمائه بعالم عقبي شتافته ودرآنجا مدفون گشت»(20) در كتاب حبيب‌السير خواند ميرنيز به مطالب مشابه‌اي برمي‌خوريم ليكن نكته قابل توجه‌ايكه مؤلف نامبرده ذكرمي‌كنداينست كه مي‌نويسد «حظيره متبركه او بسيارود گيلان بعموم معروف است»(21)، كه نشان مي‌دهد ت ازمان تأليف كتاب مذكور (حدود سال 930 هجري.ق) مقبره شيخ در همان جايگاه نخستين بوده است. انتساب مقبره سياورود به شيخ زاهد حتي تا زمان تأليف كتاب سلسله‌النسب (عهد شاه سليمان و نيمه دوم قرن يازدهم هجري.ق) كه نگارنده آن خود از جهتي با خاندان شيخ بستگي داشته، همچنان ادامه يافته است چنانچه در اين كتاب چنين آمده «شيخ جمال‌الدين مجاورت آستانه پدر بزرگوار خويش اختيار نمود و اولاراوالي يومنا هذا بطنا بعد بطن در آنجا توطن دارند».(22). بنابراين با توجه به روايات فوق مي توان خبر احسن‌التواريخ رادرساختن بقعه وآرامگاه شيخ زاهد بوسيله سلطان حيدر درست دانست ولي بايد در نظر داشت كه مكان اين بقعه در همان سياورود منتها به موضعي ديگر كه چندان مسافتي با آن نداشته، بوده سات. بهمين ترتيب نيز انتساب آرامگاه واقع در شيخانبر لاهيجان بشيخ زاهد با توجه به خبر ياد شده مورد پيدا نمي‌كند. دلايلي كه نظر نگارنده را تائيد مي‌كند اينست كه اساسا در اين آرامگاه كتيبه‌اي كه حاكي از نام شيخ زاهد باشد موجود نيست و تنها كتيبه منحصر بفرد آن به نام سيدرضي بن مهدي‌الحسيني‌الباشكجاني است كه مورخ سال834 هجري.ق است كه‌اصل اين كتيبه بدين قراراست «كل شيء هالك‌الاوجهه هذاالمرقدالمنور والمضبيع‌المعطرللسيدالمكرم والشيخ‌المعظم‌السيد رضي‌بن مهدي‌الباشكجاني وانتقل في شهرالله مبارك رمضان سنة اربع وثلثين و ثمانمائه استاد محمودبن شهاب‌الدين دروگر»(23) با اين حال برنهاردداران Dron مساشرق معروف در كتاب خود و نيز در مجله آكادمي سن‌پطرزبورغ كه در سال 1870 ميلادي انتشار يافته از كتيبه‌اي در اين آرامگاه ياد كرده است، كه بگمان جمعي ازپژوهندگان در حوادث آتش‌سوزي 1282ـ1292 هجري. ق از ميان رفته است. اصل اين كتيبه در صفرنامه مازندران و استرآباد تأليف ه.ل. رابينو مضبوط است و عينا بدين شرح مي‌باشد: كل شيء هالك الاوجهه ـ له‌الحكم واليه ترجعون ـ هذاالمرقد لكلمالك في مسالك‌المعارف ذي‌الرياضة‌المرضية‌العارف‌العابدالشيخ‌الزاهدو تاريخ وفاته بعدالعصر من يوم‌الثلثاء‌اربع عشرين ربيع‌الثاني سنة‌احدي عشروسبعمائه تاريخ وفات شيخ‌فاضل‌و مقتدي‌الكامل شيخ‌الزاهدالمرحوم طاب ثراه وجعل‌الله في‌الجنه مثواه آخرروزسه‌شنبه بيست وچهارم ماه ربيع‌الاخرسنه احدي عشرو سبعمائه عمل عبدالله دروگر.»(24) 

مفاد اين كتيبه حاكي ازوفات شيخ زاهدمذكور (كه در ضمن بدون عنوان يا لقب است) در سنع 711 هجري.ق است و حال آنكه همه منابع تاريخ 700 هجري.ق را سال وفات شيخ زاهددانسته‌اند. درصفوة‌الصفا در اين خصوص چنين آمده است «و رحلت حضرت شيخ زاهد قدس سره درماه رجب‌المرجب سنه 700 ازهجرت نبوي بودوسن مباركش هشتادوپنج‌سال بنظررسيد..»(25) دركتاب سلسله‌النسب بوصف دقيقتري ازتاريخ زندگي ووفات شيخ برمي‌خوريم بدين قرار «شيخ صفي‌الدين قدس سره وقتي كه به حضورمبارك شيخ زاهد قدس‌الله روحه مشرف شد بيست و پنج ساله بود و شيخ زاهدشصت سال داشت وبيست وپنج سال ديگر خدمتاستاد كرد و در وقت رحلت شيخ زاهد پنجاه ساله بود.»(26) بنابراين با در نظر گرفتن تاريخ تولد صفي‌الدين (650 هجري.ق) تاريخ تولد شيخ زاهد در 615 ه.ق بوده و در سال 700 ه.ق بدرودحيات گفته است. تاريخ ورودشيخ صفي بگيلان را نيزمي‌توان درزمستان سالهاي 276 و677 ه.ق تثبيت كرد. همچنين باتوجه به تاريخ كتيبه موجوددربقعه شيخانوربه (832 ه.ق) كه حاكي ازنام سيدرضي باشكجاني است (5) و مقايسه آن با تاريخ مضبوط در احسن‌التواريخ (892 ه.ق ساخته شدن عمارتي بر مقبره شيخ زاهد) بر فرض قبول انتقال سنگ قبر شيخ از سياهورود به شيخانور لاهيجان، بايد گفت اصولا نظر به قدمت زماني آرامگاه مذكور دراصل متعلق به همان سيدرضي باشكجاني بوده كه احتمالاتوسط پدراو موسوم به سيدمهدي ساخته شده است. هم اكنون درهمه نقاط گيلان بسياري ازمحلا ت وآباديهاوبقاع بنام شيخ زاهد، اين عارف وصوفي بزرگ، نامبردار است كه اين امر خود از مقام والاي او حكايت دارد.

نمايي از درون آرامگاه شيخ

منابع

1ـ مؤلف عالم‌‌آراي عباسي باعالم‌آراي شاه اسماعيل شناخته نيست ولي تاريخ نگارش آن 1086 ه.ق است اين كتاب باد و نام جداگانه كه يكي تحت عنوان عالم‌آراي عباسي است توسط يدالله شكري وديگربانام عالم‌آراي شاه اسماعيل بوسيله اصغر صاحب منتظر تصحيح و بچاپ رسيده است.

2ـ عالم‌آراي عباسي، به تصحيح ايرج افشار، جلد اول، چاپ دوم، چاپخانه گلشن، تهران، ص 12.

3ـ روضة‌الصفا، جلد هشتم، ص 5.

4ـ جبيب‌السير، تأليف همام‌الدين حسيني معروف به خواندمير، كتابخانه خيام، جلد چهارم ص 415ـ414.

5ـ سلسلة‌النسب، برلين 1343، ص 22.

6ـ صفوة‌الصفا،‌ابن بزاز،نسخه‌دست‌نويس بخط‌آقاميرزااحمدبن حاج‌الكريم، مطبع بمبئي1329، بخش‌حكايات مربوطه به شيخ زاهد.

7ـ سلسلة‌النسب،‌ص 22.

8ـ حدودالعالم، مؤلف نامعلوم، به اهتمام سيدجلال‌الدين تهراني، كتابخانه تهران 1325 ص 87.

9ـ تاريخ گيلان، عبدالقادر قومني، تصحيح دكتر ستوده، انتشارات بنياد فرهنگ ايران. همچنين براي اطلاع بيشتر به كتاب تاريخ‌اولجايتو، ابوالقاسم عبدالله القاشاني، باهتمام مهين حمبلي، بنگاه ترجمه ونشركتاب‌ص57مراجعه فرمائيد.

10ـ صفوة‌الصفا، حكايات شيخ زاهد.

11ـ تاريخ ادبي ايران، براون، ص 3.

12ـ صفوة‌الصفا،‌حكايات شيخ زاهد.

13ـ به كتاب فرهنگ جغرافياي ايران، انتشارات دايره جغرافياي ارتش، جلد دوم، بخش م مراجعه فرمائيد.

14ـ در اين كورد به مقاله مرحوم سعيد نفيسي در مجله فرهنگ، سال چهارم، كتاب از آستارا تاابستارآباد تأليف دكتر منوچهر ستوده، مجلد اول ص 154 الي 155 و مجلد دوم 148 الي 157. لغت‌نامه دهخدا .

15ـ احسن‌التواريخ، حسن بيك روملو، به اهتمام عبدالحسين‌نوائي. بنگاه ترجمه ونشركتاب تهران1349 ش‌ص 614.

16ـ صفوة‌الصفا، حكايات مربوط به شيخ زاهد.

17ـ صفوة‌الصفا مربوط به شيخ زاهد.

18ـ صفوة‌الصفا مربوط به شيخ زاهد.

19ـ مجالس‌المؤمنين، قاضي نورالله شوشتري، چاپ سنگي بشمار 15967 كتابخانه ملي.

20ـ عالم‌آراي عباسي، ص 13.

21ـ حبيب‌السير ص 417.

22ـ سلسلة‌النسب، ص 101.

23ـ بنقل از كتاب سفرنامه مازندران و استرآباد، ترجمه وحيد مازندراني، بنگاه آستارا تا استرآباد ص 151.

25ـ صفوة‌الصفا، حكايات شيخ زاهد.

26ـ سلسلة‌النسب، ص 28.

(پاورقي)

1ـ مي‌توان تاريخ حيات اين سلسله را با 3 دوره مشخص كرد: الف (701ـ851 ه.ق تاريخ طريقت) ب(852ـ900 حكومت ديني اردبيل) ج(905ـ1134 تاريخ حكومت ملي و تكامل صفويه).

2ـ منظور ابوعبدالله فارسي عارف، و لغوي بزرگ همزمان با شيخ مصلح‌الدين سعدي است.

3ـ در كتاب تاريخ اولجايتو تأليف ابوالقاسم عبدالله‌القاشاني نيز همين تقسيم‌بندي رعايت شده و توليم و فومن و كسگر و دولاب و شفت و رشت را در حوزه (پس گيلان) و كوتم و لاهيجان و كوچسبان را در حوزه (پيش گيلان) قرار داده است.

4ـ اولئارلوس سياورود را از توابع كسگر نام برده است.

5ـ سيدرضي باشكجاني پسر سيدمهدي احتمالا همان كسي است كه ميرظهطرالدين در تاريخ گيلان خود از هو ياد كرده است (تاريخ گيلان ص183) باشكجان شايد همان باشيجان باشد كه اكنون نام يكي از آباديهاي لاهيجان است.