|
|
||
آدوييل، ويكتور. “موسيقي نزد ايرانيان در 1885 ميلادي“. ترجمة حسينعلي ملاح. دوره13، ش146و147- 148 (آذرودي ـ بهمن 53). |
||
|
|
||
|
خلاصه: 1) ش146و147 (آذرودي53): 20-27، تصوير. مقدمهاي از مترجم دربارة “ويكتورآدوييل ـ M.Victor Advielle“ وموضوع رسالة هنرمندان ذكر شده در رساله ودرباب معرفي آلات موسيقي ايراني ـ معرفي “لومر ـ Le Maire“ موسيقيدان، آموزش موسيقي به واحدهاي موسيقي نظامي، تاسيس “ژيمنازموزيك“ در مدرسه شاهي و برنامه دروس اين مدرسه. |
|
|
موسيقي نزد ايرانيان (در 1885 ميلادي)
نوشته م. ويكتور. آدوييل ترجمه حسينعلي ملاح مقدمه مترجم
آقاي بزرگ نادرزاد رايزن فرهنگي
سفارت شاهنشاهي ايران در پاريس، رساله
حاضر را يافته و فتوكپي آن را به اداره كل
روابط فرهنگي وزارت فرهنگ و هنر ارسال
داشته و آن اداره نيز ضرورت دانسته است كه
از زبان فرانسوي به فارسي ارجمه شده و در
دسترس علاقمندان قرار بگيرد. بايد گفت: متني است جالب، و گوياي
چگونگي موسيقي نظامي و ملي ايران در اواخر
قرننوزدهم ميلادي. نويسنده اين رساله، يكي ازافسران
گروه اعزام شده ازجانب دولت فرانسه براي
تعليمات فنون نظامي آن عصر است، نام اين
شخص «ويكتور آدويبل» است كه گويا به پاس
خدماتي كه در قشون آن زمان انجام داده، به
دريافت نشان ممتاز علمي ايران نايل شده
است. تاريخ نگارش اين متن، به
اعتباراشارهاي كه نويسنده در عنوان
رساله كرده است ميبايست سال 1885 ميلادي
باشد. موشوع رساله «موسيقي درايران در1885
ميلادي» است ولي مطالب آن تركيبي است
ازحسب حال مسيو لومر رئيس كلموزيكنظام(كه
دردورانسلطنت ناصرالدين شاه
قاجارازجانب دولت فرانسه به ايران اعزام
شده است)و مختصري درباب چگونگي موسيقي
نظامي وموسيقي ملي ايران درآن عصر و
همچنين معرفي سازهائي كه نزد ايرانيان آن
زمان متداول بوده است. انشاي رساله از نظر به كاربردن
افعال انتظام معقول ندارد و چه بسا در يك
جمله افعال ماضي و مضارع با هم به كار
ترجمه مجاهدت شده است اين نقيصه به چشم
نيايد. هنرمندانيكه دراين متن
ازآنهايادشده استبانامكوچكشانمعرفيشدهاند،
مانند:سروانيوسفخان ـ سروان ميرزاحسين
ـ سروان سليمانخان ـ ستوان حاجيخانوستوانعليمحمدخان…….
كه بازشناختنشان جزبه مددكتاب سر گذشت
موسيقي ايران تأليف مرحوم روحالله خالقي
و استفسار از استاد محترم جناب كلنل
علينقي وزيري ميسر نبود………
ازجمله اين كسان هنرمندي است ازاهالي
همدان بنام «خسرو»كه طبق نوشته صاحب اين
رساله: مبتكر و ابداعكننده ساز رموز است
تا كجا اين ابراز نظر درست باشد بر اهل
تحقيق و اطلاع است. درچند موضع نام «مدرسه شاهي»كه در
واقع محل تعليمات موسيقي نظامي بوده آمده
است، به اعتبار نوشته مرحوم خالقي اين
مدرسه، بايد همان دارالفنون باشدكه به همت
ميرزاتقيخان اميرنظام «اميركبير»ساخته
شده وبه سال 1268 هجري. ق. موجبات افتتاح آن
فراهم آمده است. خالقي نوشته است: «……مدرسه
دارالفنون باحضورناصرالدين شاه
وميرزاآقاخان نوري صدراعظم و وزراء
ودرباريان و اهل فضل و كمال و معلمين
ايراني و اروپائي افتتاح گرديد و در هر
شعبه عدهاي به تحصيل علوم جديدمشغول
شدند ـ سالها بعد، لزوم دستههاي موسيقي
نظامي به سبك جديد كه جزءلوازم وتشريفاتسلطنتي
بودموردتوجه قرارگرفت. به اين منظورشعبهاي
درمدرسه دارالفنون بنام «شعبه موزيك»تأسيس
شد و براي تعليمات فني، يك تن متخصص
فرانسوي بنام لومر از اروپا استخدام شده
اه ايران آمد…….» بايد يادآور شد كه: از اين زمان
كلمات «موزيك و موزيكچي و موزيكانچي» مورد
استعمال پيدا كرده است. كلمات: موزيك
وموزيكان به جاي «اركستر» وكلمات: موزيكچي
وموزيكانچي، به نوازندگان اطلاق ميشده
است. تذكار اين نكته نيز خالي از لطف نيست
كه كلمات مزقون «به جاي ساز» و مزقونچي ( به
جاي نوازنده) نيز وجه عاميانه همان
موزيكان و موزيكچي است. دردوره ناصرالدين شاه، لومر، عنوان:
«موزيكانچي باشي»راداشت، نامبرده
درسفرسوم شاه به فرنگ درنمايشگاه ايران
درپاريس نيزحضورداشته است، چنانكه شاه
درسفرنامه خود(سفرنامه سوم ناصرالدين شاه
به فرنگ 1306 هجري.ق. ص378)نوشته است: «داخل
اكسپوزه ايراني شديم، يكي
ازفرنگيهاازمااجازه خواسته بودكه
اسبابهاي ايران را خودش در اينجا اكسپوزه
كند. ما هم اجازه داديم. حالا او با مسيو
لومر موزيكانچيباشي ما و مسيو ريشار
معروف ايجا را به شركت درست كردهاند………»
مسيو لومر در دوران سلطنت
مظفرالدين شاه قاجار نيز سمت موزيكانچيباشي
درباررا داشته وبا شاه سفري به اروپا كرده
است. شاه درسفرنامه خود(سفرنامه اول
مظفرالين شاه به فرنگ سال 1317 هجري.ق. صفحه
90) نوشته است: «ناصر همايون ومسيولومر را
كه به پاريس فرستاده بوديم امروز آمده
فرمايشات ما را از بابت نوتهاي موزيك
بخوبي انجام دادهاند » اين موضوع ظاهرا
اشاره به آثاري است كه توسط لومر نوشته شده
و در سازمان انتشاراتي «شوون يا شوونس»در
پاريس به چاپ رسيده است (اين مطلب در متن
رساله تذكار شده است) ……..
به طوري كه مرحوم خالقي نوشته (ص 219 سرگذشت
موسيقي ايران جلداول) «يك نسخه ازاين
نوتها كه درهمان موقع درپاريس چاپ شد
اكنون در كتابخانه هنرستان موسيقي ملي
موجود است و شامل قسمتي از آواز چهارگاه
وهمايون و ماهور با چند تصنيف و رنگ ميباشد،
ولومر نيز يك صفحه مقدمه به زبان فرانسه در
آغاز آن نوشته و مخصوصا از ناصر همايون
شاگردش كه در جمعآوري و نوشتن آهنگها
به او كمك كرده تشكر نموده است.» نگارنده
يك نسخه ازنوت چاپ شده: موسوم به «دستگاه
همايون»را بدست آورده است كه محض مزيد
اطلاع خوانندگان گرامي درانتهاي اين
رساله با ترجمه و توضيح لازم عينا نقل كرده
است. درباب معرفياسبابهاي موسيقيايراني
وهمچنين تصويرآنهابه نكتههائي برميخوريمكهتذكارش
بيمناسبت نمينمايد: نخست بايدگفت كه طبق نوشته صاحب اين
رساله «طرح سازهاازآقاي سرهنگ علياكبرخان
ـ استاد دارالفنون تهران است». همچنانكه»
ذيل يكي از صفحات اين رسالهيادآور شدهام،
مراد از « سرهنگ علياكبرخان » ميرزاعلياكبرخان
نقاشباشي، ملقب به مزينالدوله است كه
به سبب اطلاع از زبان فرانسه، هم مترجم
لومر بوده و هم تدريس دروس فرانسه و نقاشي
را برعهده داشته است. ازچنين كسي كه، هم لقب نقاشيباشيدربارراداشته
وهماستادنقاشي دارالفنون بوده است
بعيدبنظرميآيدكه طرحهائي تا اين مايه
سست و دربعضي موارد نادرست ترسيم كرده
باشد. نگارنده ميپنداردكه آقاي آدويبل
(1) (نويسنده اين رساله) شخصا ازروي طرحهائي
كه مزينالدوله دراختيارايشان نهاده است
تصاويري رسم كرده است. كما اينكه ذيل صفحه
اول تصوير سازها، امضاي خود به نحوي
آشكارا ديده ميشود. بهر تقدير نكتههائي كه بدان اشاره
كردم به شرح زير است: 1ـ در سازتارجاي گوشيها به صورتي
كه در تصوير آمده نيست ـ مضراب ساز نيز به
نحوي كه ترسيم شده معمول نيست. 2ـ سهتار دستهاي باريك دارد و
كاسهي آن نيز چنانكه در تصوير آمده نيست. 3ـ دسته كمانچه پردهبندي نميشد،
در صورتي كه در تصوير، اين دسته پردهبندي
شده است. 4ـ چگور كه در واقع همان تنبور است
به اينصورت نبوده ونيست ـ نميتوان
دريافت كه مرحوم نقاشباشي از روي چه سازي
آن را ترسيم كرد هاست؟ 5ـ «چنگ» درايران، مطلقا به اين
صورت وجود نداشته است، كما اينكه صاحب
رساله در باب اين ساز نوشته است: «ديگردرايران
متداول نيست ونميدانند كه از چند رشته
تشكيل ميشده است. در هرات هنوز هم نواختن
آن معمول است.» آيا چنگ هراتي به صورتي است
كه ترسيم شده است؟ بهر حال سازي كه بنام
چنگ معرفي شده، طراحي از هارپ، يعني چنگ به
كمال رسيده متداول در مغرب زمين است. |
|
12ـ
نكته جالب،معرفي سازي است بنام «قاشق»كه
مترجم نخستين باربانام وتصورآن آشناميشود
ـ چنانچه اعتباري براي اين مبحث قائل
باشيم، مطلب قابل ملاحظهاي براي تاريخ
سازهاي ايران خواهد بود. 13ـ در باب ساز رموز ذيل نام همين ساز
توضيحاتي داده شده است كه تكرار آنها در
اين مقامها جايز نيست. از آنجا كه در اين رساله ذكري از
تاريخ وفات مسيولومربميان نياوده است به
استنادمطالب كتاب سرگذشت موسيقي ايران (ج
اول ـ ص219) كه نوشته است «لومر 45 سال قبل در
گذشته است» تاريخ وفات وي را كه قاعدة بايد
سال 1288 خورشيدي باشد براي ثبت در تاريخ
موسيقي ايران در اينجا ميآوريم. موسيقي ايراني
روزي يكي ازاعضاي فرهنگستان ارس Arras
(2) چنين گفت: «هربار كه به تاريخ فرانسه نظر
ميافكنيم به نامآوري از اهالي آرتوا بر
ميخوريم». ميتوان گفت كه:درروزگارما نيز،
آرتواها به خاطرهنرهاوخدمات ومعاضدتهائي
كه درپيشبردجنبشهاي كشورهاي محل اقامت
خود، كردهاند، افتخار بزرگي براي زادگاه
خود و ساير ممالك فراهم آوردهاند. اگر كسي تاريخ بازگو كردن خدمات و
خاطرات آنها را به نسلهاي بعد،
برخودهموارنميكرد، بيشك گذشت زمان بر
تلاش و كوشش اين افراد قلم فراموشي ميكشيد. يكي ازمردان لايق اين سرزمين آقاي
آلفردژانباتيست لومراست(Alfred
Jean Babtiste Lemaire) كه به سال 1842 ميلادي در «ار ـ
سو ـ لا ـ ليس» Air- sur-la- lys از
توابع پادوكاله (Pas-
de- calais)
متولد شده است.
مسيو لومرمدت هفده سال در تهران
اقامت گزيده و مقام شامخ رياست كل موزيك
نظام اعليحضرت پادشاه ايران را بر عهده
داشته است . سوابق تحصيلي و خدمات مسيولومر به
شرح زير است : در نوامبر سال 1855به كنسرواتورا
موسيقي پاريس راه يافت . به سال 1857 به دريافت گواهينامه
درجه دوم «سلفژ Solfçge»
و نوازندگي فلوت توفيق پيدا كرد. و در سال
1858 مجددا به دريافت گواهينامه درجه دوم
علم همآهنگي (آرمني Harmonie)
توفيق يافت. در سال 1862 به كلاس «كنتر پوان و فوگ»آقاي«
له بورن Leborne»
پذيرفته شد . به سال1862داوطلبانه براي خدمت
دردسته موزيك نخستين هنگ سربازانزبدهگارد،نامنويسيكرد،ودركنكورسالهاي
1867و1864شركت كرد وبه عنوان نيابت رهبردسته
موزيك برگزيده شد،وبه سال1868 ميلادي بهايراناعزام
گرديد.
*** درآن زمان كه مسيولومر،به تهرانرسيد،تعليمات
موسيقيدراينكشور،درحدتعليمات
مقدماتي بود،اين بدان معنا نيست كه درآن
عصرنوازنده ماهري درتهران يافت نميشد،بلكه
بايدگفت كه ايرانيهابه نيروي فطرت
وتجربه موسيقيدادن بودند ولي قواعد
واصول موسيقي،براي آنها ناشناخته بود و يا
لااقل ميتوان گفت كه: بسيار كم با آن
آشنائي داشتند. پيش ازورودلومر،«آقاي بوسكه Bousquet»
رئيس دسته موزيك و معاونش «آقاي رويون Rouillon»
در تهران اقامت داشتهاند.اين دونفر،عضو
هيئت نظامي بودندكه ازطرف دولت فرانسه به
ايران اعزام شده بود-كاري كه آقايان بوسكه
ورويون انجام داده بودند،عبارت بوداز:
ترتيب دادن يك دسته موزيك به شيوه متداول
سال 1855 فرانسه،براي دربار سلطنتي ايران . آقاي بوسكه،فقط دو سال (1856 و 1857) در
تهران اقامت ميكند و بعد از عزيمت او،
آقاي رويون كه مرد عليل و بيماري بوده است،
به عنوان رئيس دستجات موزيك دربارسلطنتي
منصوب ميشود. اين مردبه سبب ناتواني
نتواسته بود كه افراد خود را به يك كار جدي
وادار كند، معهذا آقاي رويون تنها مربي
بود كه تا سال 1867 اين سمت را بر عهده داشته
است. دراين هنگام كه دولت ايران مصمم ميشودجنبش
جديدي را آغازكندو ميبيند كه فعاليتهاي
آزمايشي آقاي بوسكه و رويون با تحرك
موردنظردولت ايران همآهنگ نيست، به
سفيرخوددر پاريس مأموريت ميدهد، تا با
دولت فرانسه مذاكره كند و از مسئولان امر
بخواهد كه شخص مطلعتروتجربهتري را
براي سر و سامان دادن به موزيك نظام ايران
اعزام كنند. مارشال نيل “Niel”
وزير جنگ دولت فرانسه، مسيو لومر را بر ميگزيند
ـ لومر كه در آن هنگام معاون دسته موزيك
هنگ اول سربازان زيده گاردبودبا بااين
پيشنهادموافقت ميكند وبراي سامان
بخشيدن به موزيك نظام ايران به سمت رئيس
موزيك دربار اعليحضرت پادشاه ايران عازم
تهران ميشود. لومر در تهران، شاگردان بوسكه را در
وضعي سخت نابسامان و بياطلاع ميبيند،
نه تنها پيشرفتي دركارشان مشاهده نميكند،
بلكه متوجه ميشود همان چند قطعه موسيقي
اروپائي را هم كه آموخته بودند از ياد
بردهاند. قطعنظرازاين موضوع، لومردرمييابد
كه: درغيبت بوسيكه ورويون،شخصديگري
ازاهالي موسوم به «ماركو Marco»
كه درگذشته دريانوردبوده و كلارينت (قرهني)
مينواخته و رهبري موسيقي كليسا را نيز بر
عهده داشته است،اركستر ديگري براي پادشاه
ترتيب داده است كه آن نيز واقعا وضع اسفانگيزي
دارد. اين آقاي ماركو، كه همشهريان به
اولقب «پدر ماركن شجاع» را داده بودنددر
طبخ ماكاروني بيشتر تبحر داشت تا در
موسيقي ،در حقيقت دستپخت وي بود كه كمك
ميكرد او بتواند موسيقي مشمئز كنندهاش
را نجات بدهد. دولت بردبارايران هم كه خوش
نداشته است خادمان خود را اخراج كند، با
اينكه درمييابد كه ماركو مطلقا از قواعد
علمي موسيقي آگاه نيست و در حرفه تدريس
نيز لياقت كافي ندارد و نوازندگيش هم سست و
بيمايه است،نه تنها تا اين مردزنده بود
وي راازمقام خود بركنارنميكند بلكه پس
ازمرگش نيز براي همسرو فرزندان او مبلغي
به عنوان مقرري تعيين ميكند كه هنوز هم
اين مقرري پرداخت ميشود. در چنين شرايطي لومر مجبور ميشود
كار خود را از ابتدا آغاز كند. وي به سال1868 به تجديدسازمان اين دو
موسيقي(3)،طبق نمونه و مدل دستجات موزيك
نظامي آن زمان فرانسه و باهمان اسبابهاي
موسيقي كه توسط :بوفهكرامپونBuffet-Crampon
و«بنون Benon»وكوتوريهCouturier
عرضه شده بود اقدام كرد. بي ترديد كار آساني نبود . لومربانداشتندستيارونداشتنزبان
فارسي، درهواي آزادو در گرماوسرما تدريس
خود را با شاگرداني كه حتي خواندن ونوشتن
هم نميدانستندآغاز كرد-او سازهارا، شخصا
به لبهاي شاگردان مينهاد،چگونگي نواختن
«گام » را به ايشان ميآموخت وطرزنوتخواني
رابه آنهايادميداد. اين شاگردان كساني
بودند كه هرگز موسيقي اروپائي را نشنيده
بودند و در برابر الحان غيرآسيائي گوشهائي سخت ياغي و
سركش داشتند. معهذا مسيولومر،به تمام
امورشخصارسيدگي ميكرد و در پرتو پشتكار
و استعداد خود در زمينههاي گوناگون
،توفيق يافت كه در مدت چند سال ،شاهنشاهي
ايران را با چند نوع موسيقي عالي نظامي
مجهز كند. لومر ديگر نه وقت استراحت داشت و نه
فرصت مييافت كه لحظهاي از كار بازايستد. هر سال،واحدجديدي را در اختيار او
ميگذاشتند تا تحت تعليم قرار بدهد، با
اينكه لومر مسئوليت اداره چهار واحد مختلف
موزيك رابرعهده داشت هرگزازتلاش وكوشش
بازنايستاد تا جائي كه امروزه
،تعداددستجات موزيكي كه او موفق به سازمان
دادن آنها شده است به هجده واحد ميرسد. در مدت سه سال،مسيولومر،شش
واحد از واحد از واحدهاي موسيقي نظامي را
كه شخصا سازمان داده بود زير نظر يك
رهبرموزيك نظام كه اهل اتريش
بود،قرارداد،اين اتريشي لايق بعدها به
همان شيوهاي كه لومر معمول ئاشته بود، آن
واحد را اداره كرد.(4). درتهران آن زمان،مؤسسهاي كه
بتوان ،كنسرواتورموسيقي نام
نهادوجودنداشت-لومراقدام به تأسيس مكتبيدر
مدرسه شاهي(5)كردكه ميتوان آنرا نوعي«ژيمناز
موزيك»(مدرسه نتوسطه موسيقي.مترجم)بشمارآورد،زيراهدف
مسيو لومر از ايجاد اين مدرسه ،اجراي
برنامه «ژيمنازموزيك» پاريس درتهران
بود،يعني تربيت استاد موسيقي و همچنين
تربيت تكنواز براي موسيقي ارتش . باتمام اين احوال ،دراين مدرسه فقط
يك استادبود كه همرياست مدرسه را برعهده
داشت وهم ،پيانو-سلفژ-آرمني- اركسنراسيون
نظامي و نواختن كليه اسبابهاي بادي را
تدريس ميكرد،اين شخص كسي جز مسيو لومر
نبود. برنامه دروس اين مدرسه به شرح زير
بوده است: سال اول: سلفژ - نظري موسيقي - زبان
فارسي - رياضي سال دوم: سلفژ –
نظري - آشنائي با يك ساز بادي -
زبان فارسي – رياضي
. سال سوم: سلفژ –
نظري –
ساز - زبان فارسي – تاريخ
. سال چهارم: ساز –
همنوازي -زبان
فرانسه – جغرافيا
. سال پنجم: شناسائي نظري وعلمي
چندسازبادي – تمرينهاينظامي
–
زبانفرانسه –
شناسائي پارتيسيونهاي موزيك
نظام – اخذ
درجه موزيك نظام با گذراندن امتحان . سال ششم: همآهنگي (آرمني) –
پيانو –
همنوازي –
رياضي –
زبان فرانسه . سال هفتم: همآهنگي –
پيانو –
همنوازي –
زبان فرانسه . سال هشتم: همآهنگي –
اركستراسيون –
پيانو –
همنوازي –
كمپوزيسيون –(آهنگسازي)
–
شركتدرمسابقهبراي اخذ
ديپلم رهبري اركستر . با اين ديپلم ،
شاگردان به مقام فرماندهي نايل ميشدندو
ميتوانستند تا درجه سرهنگي ارتقاء پيدا
كنند . مسيو لومر، به ده شاگردكه واحداول
راتشكيل ميدادند شخصا تعليم ميداد هر
يك از اين شاگردان پس از گذراندن دوره سه
ساله مدرسه، ميتوانست دوشاگرد مبتدي را
براي تعليم دادن آنچه كه خود فرا گرفته است
زير نظر بگيرد- بيييست شاگرداخيرواحددوم موزيك
نظام راتشكيل ميدادند. بعدازدوسال،هريك
ازاين بيست شاگردنيز ميتوانست، يك شاگردمبتدي
را زير نظر بگيرد و به او مباني موسيقي را
بياموزد. اين بيست شاگرد جديد نيز واحد سوم
موزيك نظام را تشكيل ميدادند. در بعض
مواد ،شاگردان واحد اول ،تعليم :سلفژ –
نظري موسيقي را نيز بر عهده ميگرفتند. هريكازدستجات موزيك نظام، پنج
نوازندهرا براياخذتعليمات موسيقيبه
مدرسه موزيكاعزام ميكرد،اين شاگردان،
علاوه براخذتعليمات نظري موسيقي
وسلفژازشاگردان واحديكم ، از شام و ناهار
رايگان نيز استفاده ميكردند. هزينه
تحصيلي هريك ازاين شاگردان موسيقي،
باسازمان مربوطهاش بود- جانشين هريك
ازهنرجويان واحد اول كه وظيفه تدريس را بر
عهده ميگرفت از شاگردان واحدهاي دوم و
سوم انتخاب ميشد. وظيفه سرپرستي و بازرسي واحدها ،هر
هفته برعهده يكي از هنرجويان واحد اول بود-اين
شخص مأموريت داشت كه هرروزنتيجه مطالعات
وبررسيهاي خود را به مسيو لومر گزارش
بدهد-وظيفه لومر نيز اين بود كه برنامه
دروس را معين كندونسبت به چگونگي تدريس
آنها نظارت داشته باشدوامتحانات هفتگي و
سالانه تمام شاگردان واحدهاي مختلف را زير
نظر بگيرد. شاگردان واحد اول،پيش از برآمدن
آفتاب برميخواستند و به ميدان مشق ميرفتند
و از مسيو لومر، موسيقي نظامي و فن رهبري و
فرماندهي را تعليم ميگرفتند. شاگرداني كه مدت شش سال زيرنظر
مستقيم لومر تحصيل كرده بودند، افرادي
ورزيده و كارآمده شده بودند،نه فقط
درنواختن يك سازبلكه نواختن تمام سازها
مهارت پيدا كرده بودند. گذشته ازنوازندكي
بايدگفت كه: اينافراد مربيان برجستهاي
نيز شده بودند، زيرا علاوه برداشتن
استعداد، بسبب اينكه در طي تحصيل ، همواره
به تدريس نيز اشتغال داشتهاند. تعليم
موسيقي براي آنها عادت ثانوي شده بود . هردسته موزيك ،تشكيل ميشد از :چهل
تا شصت نوازنده-يك فرمانده –يك سروان –يك
ستوان –يك نايب ستوان
و دوتا چهار استوار و ده گروهبان يا
سرجوخه. دو دسته موزيكك مخصوص سلطنتي
،علاوه بر افراد ياد شده يك سرهنگ نيز داشت. دولت ايران براي ترويج هنرموسيقي
جدا بذل مساعي ميكرد،هم بهافراد موزيك
نظام حقوق مكفي ميپرداختوهم هر درجهاي
را كه از طرف رؤساي مربوطه براي موسيقيدانها
پيشنهاد ميشد به آنها اهداء ميكرد. طبيعي است كه شاه، موسيقي ايراني
واحنمالاموسيقي تركيرا برموسيقياروپائي
ترجيح ميداد. ولي باتماماين احوال،
هميشه مشوق بسيارخوبي براي نوسيقيغربي،
بويژه مويبقياپرائي مابود. اگردرمجلسي،
قطعه جديدياجرا ميگرديد كه مورد پسند
معظمله قرار ميگرفت، انجام قابل
ملاحظهاي نصيب موسيقيدانها ميشد . شاهزادگان نيز به همين نحو عمل ميكردند.
دنباله دارد ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (پاورقي)
1-M.Victor
- Advielle 2- شهري در شمال شرقي فرانسه
3- گويا اشاره است به دو
اكستري كه آقايان ماركو و بوسكه ترتيب
داده بودند-مترجم. 4- مرحوم روحالله خالقي در
كتاب سرگذشت موسيقي ايران.جلد اول.صفحه 210
نوشته است. «…
براي تعليمات فني ،يك تن متخصص
فرانسوي بنام لومرازاروپااستخدام شده به
ايرانآمد. متخصص ديگري هم از اطريش آورده
بودند بنام «گورا» كه موزيك كامران ميرزا
نايبالسلطنه را اداره ميكرد.». مرحوم
خالقي در صفحه 220 همين كتاب از يك اطريشي
ديگري نيز نام ميبرد، موسوم به «آلبرهادويگر»
كه «در موزيك علاءالدوله متصدي اصلاح
سازها بود.»به احتمال قوي نام آن اطريشي
كه در متن حاضر بدان اشاره شده است ميبايست«گوار»
باشد،مترجم. 5- مراد مدرسه دارالفنون
است كه به آن مدرسه شاهي نيز ميكفتند.
مترجم. |