آريان‌پور، اميراشرف. “پانصدسال روابط ايران و آلمان“. دوره 13، ش 146 و 147 (آذرودي 53): 37-59، نقشه، تصوير.

 

خلاصه: معرفي افراد آلماني كه از قرن 14 تا 19 ميلادي به دلايل گوناگون به ايران سفر كرده و مدارك و نوشته و تصاويري كه از مناظر ايران و شهرهاي آن تهيه كرده‌اند باقي است و همچنين معرفي ايرانشناسان بنام آلماني اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم ميلادي، معرفي مجلات و نشريات علمي، هنري آلماني راجع به ايران و ساير كشورهاي شرق.

پانصد سال روابط ايران و آلمان

دكتر امير اشرف آريان‌پور

باز تركان عثماني به بالكان لشكر كشيده، كليساها و ديرها را خراب كرده و عده زيادي مسيحي را از دم تيغ و مهيب خود گذرانده بودند، ساير مسيحيان خواب آشفته مي‌ديدند؛ بخصوص آنها كه در نواحي مرزي مي‌زيستند، هر لحظه انتظارهجوم تركان راداشتند.ازسربازان اندك‌عيسوي كاري برنمي‌آمد.ريش‌سفيدان مسيحي بناچارروانه دربار زيگموند پادشاه هنگري (مجارستان) ـ قيصربعدي آلمان ـ شدندوازاوكمك خواستند.زيگموندشاه نمايندگان به‌تمام كشورهاي مسيحي فرستاد و بزودي از تعدادي سرباز وعده‌اي داوطلب عادي، لسگري فراهم آورد. يكي ازاين داوطلبان جواني پانزده ساله بود كه «هانس (يوهان) شيلنبرگر»‌(1) نام داشت وهم اوست كه اولين سنگ روابط دوكشورايران و آلمان را بنا نهاد.

هانس شيلتبرگر در سال 1380 در قريه «فري‌سينگ»(2) در نزديكي مونيخ چشم بجهان گشود و با آنكه از خانواده سرشناسي بود، جهت شركت‌درجنگ برعليه تركان داوطلب شدوباتفاق سايرسربازان بطرف مرزعثماني حركت كرد.

در چند جنگ محلي پيروزي از آن مسيحيان بود، امما جنگ اصلي در 28 سپتامبر 1396 در محل «نيكوپول»(3) رخ داد. در اين جنگ بايزيد سلطان عثماني، شخصا فرماندهي دويست هزار سپاه خود را بعهده داشت، درحالي كه سپاه مسيحيان از شصت هزار نفر تجاوز نمي‌كرد. زيگمئند شاه و سربازان او ازخودگذشتگي فوق‌العاده‌اي كردندو چندين بار تركان را بعقب راندند؛ اما عاقبت از تركان شكست خوردند. زيگموندشاه جان سالم بدربردولي درحدودده هزار نفر از مسيحيان و از جمله هانس شيلتبرگر ـ كه سه بار زخمي شده بود ـ اسير تركان شدند.

نقشه سفر هانس شيلتبرگر

بدستور بايزيد اسيران را از بامداد تا شاهگاه سر بريدند و فقط به تعداد اندكي ـ كه خيلي جوان بودند ـ جان دوباره بخشيدند. يكي از اين جان بدر برده‌ها، شيلتبرگرخودمان بودكه درموقع اسارت هنوزشانزده سال تمام نداشت. گرچه اوازمرگ رهائي يافت اما آزاد نشد و دوران اسارت و سرگرداني‌يش سي‌و دو سال بطول انجاميد. او باجبار ابتدا در پياده‌نظام و بعد در سواره‌نظام ارتش عثماني مشغول كار شد و از آن ببعد ناچار بود در جنگها بنفع تركان و بر عليه همكيشان خود شركت كند. چندي بعد نوبت به لشگريان تيمور لنگ رسيد كه در سرزمين تركان دست به غارت و ويرانگري زدند. سلطان عثماني در محل آنقره (آنكارا) بجنگ مغولان رفت اما بسختي شكست خورد و خود اسير شد و در اسارت مرد (1402). در همين جنگ شيلتبرگر نيز اسير شد و از آن پس جوان ماجراجوي آلماني، بعد از سيزهد سال اسارت در لشگر تركان، بخدمت اميرتيمور و پسرانش شاهرخ و ميرانشاه و نيز پسر ميرانشاه ابوبكر در آمد، او در تصرف شهرهاي دمشق، بغداد و اصفهان و نيز در جنگهاي مغولان با هندي‌ها و چيني‌ها، شركت داشت و بعد از آنكه چهار سال در لشگر ابوبكر جنگيد، يكروز باتفاق چهار مسيحي ديگر فرار را بر قرار ترجيح داد و از راه قسطنطنيه (استانبول فعلي) بوطنش بازگشت. (1427)

حاصل سي‌و دوسال اسارت شيلتبرگر كتابي است كه«خاطرات سفرشيلتبرگر، اسيرآسياي غربي از1394 تا 1425»(4) يا «سفر هانس شيلتبرگر بسرزمين كافرها»(5) نام دارد. اين كتاب در سده نوزدهم به زبان روسي (1866) و انگليسي (1879) هم ترجمه شد.

شيلتبرگردراين كتاب ضمن شرح مفصل دوره اسارت خود و شركتش در جنگهاي عثماني و تيمور و پسرانش، چند بخش را هم بايران اختصاص داده تاست؛ از جمله اشاره به تسخير اصفهان بوسيله لشگريان مغول كرده است. نظر او راجع به بعضي از شهرهاي ايران به شرح زير است:

* تبريز پايتخت ايران است ودرآمدشاه ايران از اين شهر، بيش از در آمد ثروتمندترين پادشاه اروپاست. در اين شهر تجارت رايج و تاجر فراوان است.

* زمين‌هاي اطراف شهر ري حاصلخيز است. مردم ري برخلاف ساير مسلمانان به (حضرت) محمد ايمان ندارند، بلكه مريد پيغمبري بنام (حضرت) علي هستند كه از بزرگترين دشمتان مسيحيت بود!

* شهر ماكو در دامنه كوه بنا شده ودر آنجا كليسائي وجود دارد. كشيش اين كليسا مراسم ديني را بزبان ارمني اجرا مي‌كند.

* گيلان‌ناحيه بسيارحاصلخيزي‌است كه‌درآنجا مخصوصابرنج وروغن نباتي‌بعمل‌مي‌آيد. مردم گيلان فقط كفش‌هاي بافتني بپا مي‌كنند.

* سرزمين مازندران بخاطر جنگل‌هاي انبوهش، از حمله بيگانگان در امان مانده است.

* دركناردرياي خزريادرياي سفيد، شهرشاهي واقع شده كه ابريشمش معروف است. امابهترين ابريشم ازآن شيروان است كه شهري گرم و ناسالم مي‌باشد.

* شهر هرات در ايالت خراسان، داراي سيصد هزار خانه است.

 * قشم شهري است در خليج فارس كه در آنجا مرواريد بعمل مي‌آيد.

* شهر زيبا و غني شيراز تاجر غير شيرازي را به شيراز نمي‌دهد.

* بندر بزرگ هرمز در ساحل خليج قارس واقع شده است و تاجرها از آنجا به هندوستان مي‌روند و انواع كالاهاي     آسيائي را به ايران مي‌آورند.

* در ناحيه خاف جواهر مي‌سازند و در زمين‌هاي حاصلخيز آنجا سيزي‌ها و حبوبات منحصر بفردي بعمل مي‌آيد.

* بادافشان(بدخشان؟)ناحيه‌اي است كوهستاني ودركوههايش انواع جواهرات پيدامي‌شود. اماكسي رابآنها دسترسي نيست زيرا كوه مملو از مارو حيوانات وحشي است. در فصل باران، جواهرات همراه با سنگ و آب از كوه سرازير مي‌شود و مردم براي دست‌يافتن بآنها، هجوم مي‌برند. در غارهاي كوه بادافشان كرگدن زاد و ولد مي‌كند.

اين نكته گفتني است كه شيلتبرگر كتابش را بعدازبازگشت از سفرسي ودوساله نوشت و بهمين جهت در اين كتاب مطالب ناصحيح و بخصوص تاريخ‌هاي اشتباهي، اندك نيست. خود او مي‌نويسد: «من نمي‌توانم گزارش تمام وقايع رابدهم زيراقسمتي رادرطي اين‌زمان طولاني فراموش كرده‌ام. احتمالااسم برخي محل‌هاواشخاص راعوضي نوشته‌ام زيرا من در شرق اسير بودم ونمي‌توانستم بميل خودهمه جا بگردم ووقايع‌نگاري كنم…….»(6) ازسال مرگ هانس شيلتبرگر اطلاعي در دست نيست.

در حدود يكصد سال بعد از بازگشت شيلتبرگر بوطن، اولين سفير رسمي آلمان عازم ايران شد. اين شخص «يوهان‌فون بالبي»(7) نامداشت و در سال 1529 از طرف قيصر كارل پنجم (1558ـ1500) قيصرآلمان، بطرف ايران حركت كرد و در ماه مه سال 1530 (در زمان سلطنت شاه طهماسب) وارد ايران شد.

صندوق با صحنه‌هايي  از مجلس پذيرايي شاه عباس اول. نقل از كتاب هنر ايران در موزه‌هاي آلمان. اثر هانا اردمان

در سال 1600 شاه عباس اول حسين علي بيك را به اروپا فرستاد كه با رودلف دوم (1612ـ1552) پادشاه هنگري و بوهم ـ و برخي از سرزمين‌هاي آلماني ـ ملاقات كرد. دو سال بعد (1602) رودلف هيأتي را بسرپرستي «استفان كاكاش فون زالن كمني»(8) روانه دربار ايران كرد. در اين هيأت نويسنده‌اي بنام «گئورگ تكتاندر»(9) بود كه از او ياد داشتهائي درباره سفر شرق در دست است. درسال 1605 رودلف دوم نماينده ديگري به‌ايران فرستاد كه «گراف وراتيسلاو فون دوهنا»(10) نامداشت. رودلف دوم پادشاهي هنردوست و دانشمد بود و بخصوص به ستاره‌شناسي علاقه وافري داشت اما از عهده دفع تركان عثماني بر نمي‌آمد و بهمين جهت در سال 1605 گراف دوهنا را بايران فرستاد تا از شاه عباس اول در جنگ برعليه عثماني‌ها كمك بگيرد. بدبختانه سفيرآلمان دربين راه بيمارشد و اندكي بعد در گذشت و اعضاي هيأت ناگزير به وطن بازگشتند.

چهارسال بعد (1609) رودلف دوم نماينده ديگري به ايران فرستاد. اين شخص «فان دريابل»(11) اهل «نايس»(12) بود كه درشهراردبيل بحضورشاه عباس اولا‌هم رسيد. منظره پذيرائي از اين سفير روي صندوق چهارگوشي، با رنگ وروغن بوسيله «بنده‌درگاه يوسف. سنه1609ميلادي» نقاشي‌شده است(13). اين صندوق‌در«موزه‌هاي دولتي موقوفه اموال فرهنگي پروس»(14) در برلن بيادگار مانده است. در همان سال (1609) هيأتي بسرپرستي علي قلي بيك از طرف شاه ايران به پراگ رفت.

در صندوق. «فان دريابل» نماينده آلمان در حضور شاه عباس اول. نقل از كتاب هنر ايران در موزه‌هاي آلمان

در سال 1621 يك دانشمند آلماني بنام «هيتريش فون پوزر»(15) بايران آمدودراصفهان شروع بآموختن زبان فارسي و مطالعه درباره مردم ايران و زندگي و آداب و رسوم آنان كرد: از او نيز كتاب خاطراتي باقي مانده است.

                                                            ***

آشنائي واقعي ميان ايران‌وآلمان‌درزمان‌فريدريش‌سوم، فرمانرواي ايالت «شلزويك هولشتين گوتورپ»(16) (درشمال آلمان) صورت گرفت.

فريدريش سوم (1659ـ1597) توجه خاصي به پسرفت سرزمين تحت نفوذخودداشت وچون گرفتارجنگ‌هاي سي ساله‌باهمسايگانش‌ـ وبخصوص‌دانمارك ـ‌بودهيأتي‌بايران فرستادزيرا (بقولي)ازاين سرزمين انتظاركمك داشت، (17)

گويد هر چند جهان براي زخمهاي ما چاره‌اي نمي‌داند،

اما آسيا تدبيري براي خواهر خود خواهد داشت.

برخي هدف اصلي از فرستادن اين هيأت را برقراري روابط بازرگاني با ايران مي‌دانندو معتقدند كه فرديناند سوم كه شاهدموفقيت‌هاي برخي ازكشورهاي اروپائي ـ بخصوص هلندوفرانسه ـ در امر تجارت با ايران بود، تصميم گرفت هيأتي رابايران بفرستد. مشوق اصلي فرديناندسوم در اين كار، تاجري از اهالي هامبورگ بود كه «اتو بروگمان»(18) نام داشت. بروگمان در اوايل قرن هفدهم در هامبورگ متولد شده و در اسپانيا تعليم يافته بود. او پسر ناخداي يك كشتي بود و با كشور سوئد تجارت چوب مي‌كرد.

درسال 1632 بروگمان براي خريدغله به مسكورفت و چون با موفقيت بازگشت، فرديناند سوم راضي شد كه براي توسعط تجارت كشورش، هيأتي را به روسيه و ايران بفرستد.(19)

شايد علت ديگر فرستادن هيأت آلماني بايران بخاطر مبادلات سياسي بود. در آن روزگار تركان عثماني همچنان در اروپاي‌شرقي‌بتاخت وتازمشغول‌بودند. مسيحيان‌اروپائي‌براي‌دفع تركان‌دنبال‌متحديني‌مي‌گشتند.چه دولتي مي‌توانست متحدقوي‌تري ازايران باشد كه بارها لشگريان بيرحم عثماني را بزانو در آورده و زير سم ستوران خود لگدمال كرده بود؟

از اقدامات مرسوم مغول به هنگام بر تخت‌نشيني خان يكي هم پاداش دادن قاآن بود به هواخواهان و دوستارانش و كيفر دادن به دشمنان و مخالفانش. از كساني كه كيفر ديدند يكي يچيگين نويان بود كه برادر چنگيزخان باشد و عموي بزرگ گيوگ‌خان. درزمان فترت ميان درگذشت اوگتاي و به تخت‌نشيني گيوگ‌خان اين مرد لشكري بسيج كرده و آهنگ گرفتن قراقورم و نشستن بر اورنگ قاآني كرده بود.

ديگر زني بود فاطمه خاتون نام از مردم طوس كه به اسارت مغول درآمده و به قراقروم بده شده بود. اين زن كه نفسي گرم و گيرا داشت به دربار توراگينا خاتون مادر قاآن و نايب‌السلطنه دوران فترت راه يافت و مقرب شد بدانسان كه كمتر امري بي‌مشورت او صورت مي‌گرفت. چون از وي سعايتها نزد گيوگ‌خان كردند كساني را براي آوردن او به نزديك مادرش فرستاد ولي توراگينا خاتون از سپردن او خودداري مي‌كرد. سرانجام اورا با عنف بردند. به گفتة عطاملك‌جويني «منافذ علوي و سفلي وي بدوختند در نمدي پيچيده در آب انداختند.»

بنابر رسم وآئين دين شمني كه دين مغولان بود ريختن خون شاهان و شاهزادگان و پيرامونيان ايشان شوم است پس براي كشتن آنان تدبير اين‌چنين بود. مستعصم بالله خليفة عباسي هم بدين سرنوشت گرفتار آمد.

قاآن نسبت به ژان و بنوا بدرفتار بود. چون به رسم مغول هر سفيري بايد هدايائي بياورد. هداياي ايشان را قورومشي و باتو گرفته بودند.

روي جلد كتاب «يادداشتهاي تازه و مفصل درباره سفر به روسيه و ايران» به قلم آدام اوله آريوس

در مسكو هيأت جهت بستن قرار داد با روسها ـ براي عبورازخاك روسيه ـ با مشكلاتي روبرو شد و چون موافقت فرديناند سوم لازم بود، بناچار راه رفته را بازگشتند. در ژانويه 1635 به شهر «روال»(26) رسيدند و گروهي در آنجا مانده وبقيه به «هولشتين» رفتند و بعد از جلب موافقت فرديناند سوم، در اواخر سال 1635 بساير اعضاي آلماني در شهرروال پيوستندواين بار يك مارشال باسم «هرمان فون اشتادن»(27) ازشهرريگا وسي سرباز و افسر به آنها اضافه شدند.

بعداز عبور از برخي از شهرهاي روسيه، در رودخانه ولگا بكشتي نشستند و وارد درياي خزر شدند، اما در نزديكي ساحل ايران طوفان سهمناكي بآنها خوش‌آمد! گفت.

كشتي‌غرق شدونفرات بزحمت خودرا بساحل‌رسانيدند. و باين ترتيب هيأت آلماني دراوايل سال 1636 به شهر شماخي ـ ازايالت شيروان ـ كه درنزديكي مرز ايران و روسيه واقع شده بود، قدم نهاد. بفرمان شاه صفي همه جا از اين هيأت پذيرائي بعمل آمدوآنها بعداز توقف در شهرهاي اردبيل، سلطانيه، قزوين، قم و كاشان، سرانجام درسال 1637 به اصفهان رسيدند. پاول فلمينگ ازشوق ديداراصفهان شعري سرود كه قسمتي از آن باين شرح است:

آدام اوله آريوس. نقاشي از خود نويسنده

ايران در زمان اوله آريوس

اينك ايران آزاده با آغوش باز باستقبال ما مي‌آيد

تا دردمان را با فره ايزدي خود تسكين دهد،

آتشسرور و شادي را بيفروزد،

و ما را بسوي اصفهانش رهبري كند.

اين هيأت دوهفته بعد از ورود به اصفهان بحضورشاه صفي رسيدورئيس هيأت (فليپ كروزه) خطابه‌اي بزبان لاتين ايراد كرد كه بوسيله نماينده مذهبي پرتقال در دربار ايران «يوزف آ روزاريو»(28) بفارسي ترجمه شد.

مهمانان آلماني تا اواخرسال 1637 دراقامتگاه خوددر جلفاي اصفهان ماندند و در طي اين مدت چندين بار بحضور شاه ايران رسيدند و حتي با شاه صفي غذا خوردند و بشكار رفتند. عاقبت بعد از گرفتن هداياي فراوان، باتفاق يك هيأت ايراني، ازراه كاشان، قزوين، گيلان، رودبار، رشت وشماخي بروسيه وازآنجا به «شلزويك هولشتين گوتورپ» بازگشتند. موقع ترك خاك ايران، تعداد نفرات هيأت ايراني ـ آلماني (بقولي) به 126 نفر رسيده بود.(29)

روزاول اوت 1639 دوهيأت واردگوتورپ شد. هيأت ايراني‌ازشش نفرتشكيل يافته بودومنشي‌هيأت بنام حق‌وردي، پسرش را نيز با خود آورده بود. چندي بعد اين شخص با رئيس هيأت اختلاف پيدا كرد وبناچار از بقيه جدا شد و ترك تابعيت ايران گفت و مسيحي شد و چون با اوله آريوس دوست بود، پنج سال تمام در منزل او بسر برد و در همانجا مرد.(30)

با وجود مبادله سفيران متعدد، در امر تجارت دو كشور ايران و آلمان توفيقي بدست نيامد و در حدود دو قرن بعد (1873) بالاخره اولين قرار داد بازرگاني بين دو كشور بامضا رسيد.

ادام اوله آريوس (1671ـ1603) كتاب جالبي راجع به سفر ايران با عنوان «يادداشتهاي تازه درباره سفر شرق»(31) نوشت كه در سال 1647 در شلزويك منتشر شد. در اين كتاب نكات جالبي راجع بزبان و فرهنگ ايران و نيز آداب ورسوم ايرانيان درزمان شاهان صفوي، نوشته شده است. قسمتي ازمطالبكتاب بزبان لاتين وبقيه بخط قديمي آلماني است. اين كتاب نقشه‌ها و تصاوير جالبي از شهرها و بناها و اشخاص معروف دارد و در حدود 600 صفحه است.

شهر قم. طرح از آدام اوله آريوس

وقتي كه در سال 1636 هيأت آلماني در شهر شماخي بسر مي‌برد، اوله آريوس با ملائي دانشمند بنام محبعلي آشنا شد. اين ملاشوقي وافربفراگرفتن يكزبان‌اروپائي داشت. اوله آريوس ضمن‌تدريس باوكوشيد كه متقابلا زبان فارسي را بياموزد و اولين بار گلستان سعدي را نزد او ديد. چندسال بعد اوله آريوس برآن شدكه گلستان سعدي را ترجمه كند ودراين كارحقوردي ـ عضوسابق هيأت ايراني ـ ونيز پسرش رضا ـ كه بعدهاخودرا«هانس گئورگ فارس»(32)

خواند ـ باو كمك فراوان كردند. اين كتاب ـ گلستان سعدي ـ در سال 1654 براي اولين بار در آلمان منتشر شد و آنچنان موردپسند مردم آلماني زبان قرار گرفت كه در مدتي كوتاه بيش از بيست بار تجديد چاپ شد(33) و همين استقبال، اوله آريوس رابترجمه بوستان سعدي وافسانه‌هاي لقمان واداشت. درسال 1666 اوله آريوس كتاب ديگري نوشت كه«يادداشتهاي تازه ومفصل درباره سفربروسيه وايران»(34)نام داشت. اين‌كتاب درواقع همان كتاب نخستين است با توضيحاتي بيشتر؛ علاوه بر آن در قسمت آخر كتاب شرح سفر به هندوستان آمده است.

تعداد صفحات اين كتاب از هزار تجاوز مي‌كند و در حدود سيصد صفحه آن به ايران اختصاص دارد.

شهر كاشان. طرح از آدام اوله آريوس

اين سه كتاب مهم‌ترين منبع براي‌آغازروابط دوكشورايران وآلمان است وبي‌سبب نيست كه پاول فلمينگ در شعري مي‌گويد: «ايران بوسيله مادر هولشتين فرود مي‌آيد.»

عراق (اراك)، فارس، شيروان، گيلان، آذربايجان، طبرستان، ايران!، خراسان، زابلستان، سجستان(سيستان)، كرمان، خوزستان و جزيره دياربك! (دياربكر). اومي‌نويسد كه تصاويرونقشه‌هاي كتاب را شخصا كشيده است و در صحت آنان ترديد ندارد: «من شخصا بيشتر مزارع، كوهها، رودخانه‌ها وشهرها را ديده و راجع به بقيه، از ايراني‌ها و اعراب تحقيق كرده‌ام»(35). اوله آريوس گيلان و زيبائي سحرانگيزش را ستوده وازفراواني برنج وغلات و ميوه در شيروان ياد كرده است.

اوازمهمان‌نوازي ايرانيان بكرات ياد مي‌كندو ازجمله مي‌نويسد: «درمحل نياساباد هيأت باجبار مدت زيادتري ماند تا لوازم سفري كه دولت ايران وعده داده بود، برسد. بالاخره اين لوازم بهمراه يك مهماندار رسيدو آنها عبارت بود از: چهل شتر، سي گاري كه بوسيله گاو حركت مي‌كرد و هشتاد اسب. در اينموقع تعداد افراد هيأت و خدمه ايراني به 94 نفر رسيد»(36).

در يكي از دهات خان و همراهانش باستقبال هيأت آلماني آمدوآنها را براي چند روزمهمان كرد. در مجلس ضيافت ايراني‌ها كرناي نواختندكه صداي گوشخراشش،گوشهاي حساس‌اروپائيان راآزرد. بعدسازهاي ديگري از قبيل سرنا، طبل، بوق، سمبالو سوت، و نيز سازهائي كمياب و ناشناس ـ بقول اوله آريوس ـ باجرا در آمد.

 در جاي ديگري مي‌نويسد: «در موقع صرف غذا موسيقي نواخته شد و بعد عده‌اي رقصيدند ودرمجموع اين برنامه آنقدر مورد توجه افراد هيأت قرار گرفت كه ما خودمان را در بهشت زميني يافتيم».(37) در اردبيل هر روزه غذا از آشپزخانه حرم شيخ صفي ـ بزرگ خاندان صفويه ـ براي هيأت آلماني مي‌رسيد.اين غذا عبارت بوداز: 16 گوسفند، 200 تخم‌مرغ، 15 كيلو كره، بيش از هفت كيلو كشمش، چهاركيلو بادام، 750 ليتر شراب و مقداري آرد، برنج، مرغ و غيره.(38) اين هيأت در اردبيل آرامگاه شيخ صفي و كتابخانه‌اش را ـ كه پر از كتابهاي خطي نفيس بزبان عربي و تركي بود ـ بازديد كرد و موقع ترك شهر ـ مثل معمول ـ چندين رأس اسب و شتر بآنها هديه شد.

اوله آريوس مي‌نويسد كه شهر شيروان پنج دروازه و دو مركز تجاري داشت. يكي كاروانسراي شاه براي تجارت با روسها و ديگري كاروانسراي لزگي جهت معامله با تاتارها. شهر بوسيله يك خان و يك كلانتر اداره مي‌شد و خان مرد دهاتي بود كه بخاطر ابراز رشادت در جنگ با تركان عثماني، باين مقام رسيده بود. اوله آريوس از شهر قم دل خوشي ندارد: «ما در هيج شهري باندازه قم دزد نديديم؛ حتي اسلحه ما را از روي اسبهايمان دزديدند.»

بر خلاف قم، كاشان را مي‌ستايد و مي‌نويسد: « كاشان يكي از غني ‌ترين شهرهاي تجارتي ايران است كه خانه‌ها و كاروانسراهاي زيباوبازاربسيارديدني دارد. دركاشان‌عقرب فراوان است وبدترين نفرين بكسي اين‌است كه «اميدوارم عقرب كاشان دستت را بگزد»(39).

در اصفهان بزرگترين مشكل ملاقات پادشاه ايران بود؛ زيرا غير از هيأت آلماني، دو هيأت از هندوستان و ازبكستان نيز انتظار ملاقات شاه صفي را مي‌كشيدند. بخصوص كاررقابت بين دوهيأت آلمان وازبك آنقدربالا گرفت كه منجر به زد و خوردبين آندوگروه شدواگرسربازان ايراني بفرمان شاه صفي دخالت نمي‌كردند، امكان زيادداشت كه هيأت آلماني آرزوي ديدار مجدد آلمان را بگور ببرد!

 شاه صفي. نقاشي از آدام اوله آريوس

بقول اوله آريوس از هيأت بخوبي پذيرائي ني‌شد و هر چه مي‌خواستند در اختيارشان مي‌گذاشتند. بالاخره هيأت آلماني توفيق حضور بدربار شاه ايران يافت. اوله آريوس شاه صفي را مردي بيست و هفت ساله، با دماغي عقابي، صورت سفيدوريش كوتاه ولباسي ساده معرفي مي‌كند. او مي‌نويسد كه در حضور شاه و در گرداگرد تالار اشخاص زير حضور داشتند:

بيست جوان رعنا كه پسران خانها و اميران محلي بودند، مهتر يا پيشخدمت مخصوص شاه، ايشك آقاسي‌باشي يا مارشال بزرگ، صدراعظم كه اعتمادالدوله نام داشت، خانها و اميارن محلي، نمايندگان كشورهاي عربي و نماينده روسيه در دربار ايران «الكسي ساوينويچ»(40).

در عقب سالن موسيقي‌دانان هنرنمائي مي‌كردند.

اوله آريوس دلباخته شهر اصفهان شد و شرح مفصلي راجع به اين شهر ديدني نوشت كه خلاصه آن چنين است: «در اصفهان هر خانه يك وگاهي دوباغ دارد. در اين باغ‌ها گل كم است اما درخت ميوه بفراواني كشت شده است؛ علاوه بر درخت ميوه، درخت تناوري باسم چناردربرخي از باغ‌ها هست كه نظيرش در آلمان و ساير كشورها ديده نشده است.

منظره كاخ چهلستون. نقاشي از آدام اوله آريوس

دركنارخانه‌هاي معمولي، بناهاي بسيارزيبائي ساخته‌اندكه نماي دروني آنهابخصوص ديدني‌است. اين‌خانه‌ها معمولا يك چهار طبقه دارد.

كوچه‌هاي شهر اصفهان تنگ ولي ميدان شهر عريض است و هفتصد قدو طول ودرحدود دويست قدم عرض دارد. در غرب ميدان طاق‌نماهاي زيبا ويك شكل ساخته‌اندكه اختصاص به زرگري وجواهرسازي داردوجلويشان درخت كاشته‌اند. درطرف شرق طاق‌هاي عريض‌تري هست كه درآنجاصنايع دستي بعمل‌مي‌آورند. روي سقف اين مغازه‌ها محل خاصي‌بناكرده‌اندكه همه‌روزه موقع‌غروب‌آفتاب‌درآنجاطبل‌وسرنامي‌‌‌نوازند. درجنوب‌ميدان‌مسجد صاحب‌الزمان ودرشمال بازارواقع شده است و در وسط ميدان مسابقات ورزشي انجام مي‌شود. قصر پادشاه را ديوار بلندي احاطه كرده وروزها 3 تا 4 نفروشبها 15 نفر از آن محافظت مي‌كنند. غرب ميدان محل تجمع غيبگويان و رما‌ل‌ها و شمال مركز ميخواره‌هاست.»(41)

در موردتحصيل كودكان ايراني اينطورمي‌نويسد: «پسربچه‌ها نوشتن وخواندن وبعضي فلسفه، شعروشاعري، هندسه، ستاره‌شناسي، فيزيك، حقوق و طب مي‌آموزند و كسي كه در تمام مباحث نام برده، تخصص يافت، فيلسوف ناميده مي‌شود. بيشتر پسربچه‌ها خواندن و نوشتن مي‌دانند. بچه‌ها را ملا درس مي‌دهد. وسيله مجازات چوب است و اگر جرم بچه زياد بود با چوب بپاي او مي‌زنند……»(42).

او از ايراني‌ها خوبي ياد مي‌كند: «ايرانيان بخاطر مذهبشان مردم بسيار تميزي هستند. آنها نه فقط اتاق‌هاي خود را تميز نگه مي‌دارند، بلكه در تميز نگهداشتن لباسهايشان هم مي‌كوشند و بمحض آنكه لكه كوچكي روي لباس خود به بينند، آنرا عوض مي‌كنند. پولدارها كه اصلا لباسهاي گثيف را دور مي‌اندازند…….»(43).

اين حرف آخرراهم ازاوله آريوس بشنويد: سحت يا سقم آن با خودتان : «ايراني‌ها مردمي با ذوق، باهوش،‌فهميده، مهربان، خوشرو و موقع حرف‌زدن مؤدب فقط در گفتن حقيقت بسيار صرفه‌جوئي مي‌كنند!»(44).

پاول فلمينگ(1640ـ1609) شاعرهيأت اعزامي به‌ايران، بزرگترين نماينده «مكتب شعرليپزيك» بود. اوضمن تحصيل دردانشگاه ليپزيك شعرمي‌گفت وبزرگترين ماجراي زندگي كوتاهش مسافرت اوبه روسيه وايران بود. در اوايل سفر (1634) فلمينگ با دختري بنام «الزابه»(45) نامزد شد و در بسياري از شعرهايش ازاين دختراسم مي‌برد. امابا وجود عشق زيادي كه به دخترك داشت، مسافت بشرق پرماجرارابرعروسي با«الزابه»ترجيح داد. دخترك هم يك‌سال صبر كرد و چون از فلمينگ خبري نشد با معلمي ازدواج كرد. وقتي فلمينگ در سال 1639 به آلمان بازگشت با خواهر كوچكتر نامزد سابقش كه آنا نامداشت نامزد شد. ولي اين نامزدي به ازدواج نكشيدوپاول فلمينگ دراثرسفر طولاني شرق بيمار شد و در سي و يك سالگي مرد.

ازاوچندكتاب شعر باقي مانده كه قديم‌ترين آنها باسم «پاول فلمينگ، شرح زندگي و بهترين اشعار او»(46) در سال 1725 در شهر رستك منتشر شده است.

فلمينگ غالب ماجراهاي سفر به روسيه وايران را بشعر سروده است و بخصوص بارها از اصفهان و گيلان و برخي ديگر از شهرهاي ايران نام برده است. اواحترام وارزش فوق‌العاده‌اي براي آدام اوله آريوس قايل بود و چندين شعر در مدح او گفته است.

درسال 1696 كتاب ديگري باسم «يادداشتهاي سفرشرق»(47) در هامبورگ منتشرشد. اين كتاب شرح سفر جداگانه دوجوان ازهولشتين باسامي «يورگن اندرسن»(48) و«بولگاردايورسن»(49)به مشرق زمين بود. اندرسن ازسال 1644 تا 1650 به چندين كشور و از جمله هندوستان، ايران، تركستان وفلسطين سفركرد؛ مسافرت ايورسن از سال 1655 تا 1668 بطول انجاميد. ناشر اين كتاب آدام اوله آريوس بود.

اولين شهر ايران كه اندرسن وارد آن شد، مشهد بود. او روز سوم اكتبر از مشهد براه افتاد و سه روز بعد به نيشابور رسيد. از آنجا به سبزوار و قم رفت و در روز 31 اكتبر بكاشان و روز 5 نوامبر به اصفهان قدم نهاد. اندرسن درتمام اين سفرهامهمان دولت ايران بودوهمه‌جااسب وغذا ومحل سكونت برايگان دراختيارش گذاشته مي‌شد. در اصفهان يك مترجم ارمني مهماندارش بود و با چندتاجر ومبلغ انگليسي وهندي آشنا شد. اوبحضورپادشاه ايران (شاه عباس دوم» رسيد و مدتي در سفرهاي شاه به كاشان و قزوين او را همراهي مي‌كردوحتي با چاپار سلطنتي به بندر كامرون هم رفت.

ايورسن با كشتي از هلند به آفريقاي جنوبي سفر كرد و بعد ازديدن بيشتر نواحي آفريقاي شرقي به خاورميانه رفت. قسمت آخر كتاب اختصاص به جنگ تاتارها دارد و تعدادي تصوير و نقشه زنيت‌بخش كتاب است.

در سال 1684 پزشكي آلماني بنام «انگلبرت كمپفر»(50)به ايران آمد و به تحقيقات جالبي دست زد. از جمله بعد از سه ماه مطالعه، نقشه شهر اصفهان را تهيه كرد. كيپفر درباره گياهان ايران نيز مطالعاتي بعمل آورد و بسال 1688 از طريق خليج فارس به ژاپون رفت. او درسال 1712 كتابي با عنوان «دردربار شاهنشاهان ايران» بزبان لاتين نوشت كه درسال1940 بوسيله «والترهينز»(51) بزبان آلماني ترجمه شد. برخي ديگرازسفرنامه‌هائي كه دراواخرقرن هفدهم و اوايل قرن هجدهم بوسيله جهانگردان آلماني نوشته شد، بشرح زير است:

* نه سال مأموريت جنگي و سفر به هند شرقي و ايران از 1677 تا 1685. بقلم: «داني‌يل پارتهي»(52).

* سفر به ايران و هند شرقي در سال‌هاي 1702ـ1699. نوشته «فرانس شيلينگر»(53)

* ده سال سفر به هند شرقي و ايران. بقلم: «يوهان گوتليب ورم»(54)

***

سفر آلمان‌ها به ايران همچنان ادامه دارد. باز هم كساني كه شيفته ايران افسونگرند، خودرا به اين سرزمين مي‌رسانند و بعد از چندي با خاطراتي خوش از مهمان‌نوازي ايرانيان، بكشورخود باز مي‌گردند. اما افسوس كه شرح سفر خود را نمي‌‌‌‌‌نويسند و كسي از سفرشان و ديدني‌ها و شنيدني‌هايشان چيزي نمي‌داند.

شهر اصفهان. طرح از آدام اوله آريوس

درنيمه دوم قرن هيجدهم مستشرق آلماني «كارستن نيبور»(55) بشوق ديدارتخت‌جمشيد و بخصوص تحقيق درباره قلعه چهل منار ـ در نزديكي تخت‌جمشيد ـ راهي ايران شد. اوضمن مطالعات خودبكشف مهمي نايل آمد: تا آنزمان دانشمندان مي‌پنداشتند كه كتيبه‌هاي تخت‌جمشيد بيك زبان نوشته شده است، درحالي كه كارستن نيبورثابت كرد كه اين كتيبه‌ها در سه زبان است.

نيبور دربازگشت از سفر بسال 1761 شرح دقيقي همراه با نقشه‌هاي متعدد از تخت‌جمشيد تيهي كرد. بيست و شش سال بعد (1787) «يوهان گوتفريدهردر»(56) با نوشته‌هايش توجه دانشمندان اروپائي را به تخت‌جمشيد، جلب كرد.

درسال1802 «گئورگ فريدريش گرته‌فند»(57)معلم شهرتوبينگن موفق بخواندن كتيبه‌هاي فارسي‌باستان شدو چندي بعد شرق‌شناسي آلماني «فريدريش كرفتر»(58) لوحه‌هاي زرين با كتيبه‌اي از داريوش را كشف كرد.

درآلمان كتاب‌هاي متعددي درباره دين زردشت وافكار وانديشه‌هاي پيامبر بزرگ ايران، منتشر شد كه قديم‌تر از همه ترجمه اوستا بوسيله «يوهان فرانس كلويلر»(59) در سال 1777 است.

زردشت تنهاموردتوجه نويسندگان آلماني نبودبلكه آهنگسازنابغه آلماني ولفگانگ آمادئوس موتزارت هم در شاهكار خود اپراي «ني سحرآميز» يكي از نقش‌هاي عمده اپرا را به زردشت اختصاص داده و او را نماينده عقل و انسانيت، خوانده است.

در قرن نوزدهم كتاب‌هاي ديگري در اين زمينه منتشر شد كه برخي از آنها باين شرح مي‌باشد:

* «زنداوستا يا مطالبي درباره مسايل آسماني وجهان ديگراز لحاظ توجه بطبيعت» در سه جلد، بقلم «گوستاو تئودور فشنر»(60).

* «گاتها و سرودهاي مقدس ايران باستان» اثر «كريستيان بارتولومه»(61).

* «چنين گفت زردشت»‌بقلم «فريدريش ويلهلم نيچه»(62) ـ در سال 1896 آهنگساز آلماني ريشارد اشتراوس «پوئم سنفونيكي» با همين عنوان نوشت. ـ

* بين سالهاي 1885 تا 1895 «كارل فريدريش گلدنر» كتاب «اوستا، كتابهاي مقدس ايرانيان»(63) رادرسه جلد، بدو زبان آلماني و انگليسي انتشاردادودراوايل قرن بيستم (1910) «فريتس ولف»(64) كتابي با عنوان كتاب گلدنر، منتشر كرد.

«يوهان ولفگانگ فون‌گوته»(65) شاعر نامدار آلماني نيز شيفته افكار زردشت بود و در شعري بنام «اندرز ديني ايران باستان»(66) باين موضوع اشاره كرده است.

از آغاز قرن نوزدهم دانشمندان و ايرانشناسان آلماني به ادبيات فارسي توجه زيادي كردند:

درسال 1819 گوته به تصنيف ديوان معروف غربي ـ شرقي، درباره حافظ پرداخت.

يكسال بعد (1820) «يوهان يوزف فون‌گرس»(67) شاهنامه فردوسي بآلماني ترجمه كرد.

در سال 1826 «فريدريش روكرت»(68) ديوان حافظ را بشعر آلماني در آورد و بين سال‌هاي 1854 تا 1860 «هرمان بروك‌هاوس»(69) ديوان حافظ را در سه جلد و بدو زبان فارسي وآلماني، با توضيحات كافي انتشارداد. «گراف فون پلاتين»(70)هم باالهام ازحافظ چندمجموعه شعرباسم غزل درسال‌هاي 1821 تا 1823 منتشركرد. فريدريش روكرت در شعري، راجع به حافظ اينطور نوشتهاست:

حافظ آنجا كه گوئي از جهان نامحسوس سخن مي‌گويد،

سخن از جهان محسوس مي‌گويد.

يا آنجا كه پنداري سخن از جهان محسوس مي‌گويد،

از عالم سخن مي‌گويد.

سر او برتر از جهان محسوس نيست،

بلكه احساس او وراي عالم حس است.(71)

و اينهم شعري از گوته درباره غزل حافظ:

اينكه تو نمي‌تواني بپايان برسي، اين ترا بزرگ مي‌كند،

و اينكه تو هرگز آغاز نمي‌كني سرنوشت تواست.

سرود تو گردان است، همچون چرخ پرستاره،

آغاز و انجامش پيوسته همانست كه بوده است.

و آنچه در ميانه قرار دارد، ظاهرا همان است،

كه در پايان مي‌ماند و در آغاز بوده است.(72)

درسال 1922 شاعر آلماني «رينر مارييا ريلكه»(73) شعري درباره ايران سرود كه خواندني است:

دلا سرود گلستانهاي ناشناس را بخوان،

گلستانهائي كه گوئي درون شيشه‌اند:‌پيدايند و دور از دسترس.

سرودي بپردازد از آبها و گلهاي سپاهان يا شيراز،

كه با هيچ چيز آن‌ها را نتوان سنجيد و برابر كرد.

***

دلا بنماي كه هرگز از آن‌ها بي‌نياز نيستي،

بنماي كه توئي مقصود آن‌ها، مقصود انجيرهاي رسيده آن‌ها.

بنماي كه تو با هوائي كه در ميان شاخه‌هاي نوشكفته،

برجستگي و شكل بخود گرفته، در آميزش و گفتگوئي.

***

گمان مبر كه ازين مشيت و تقدير،

كه رفته است: بودن و هستي يافتن، گريزي باشد.

تو آن تار ابريشمي كه درون پارچه بافته‌اند.

***

باري تاجان ترا در كدامين نقش بافته باشند.

(خواه آن لحظه پردرد زندگي باشد)

انگار عرض كمال و يكپارچگي است كه در فرش زيبا و نفيس وجود دارد.(74)

منظره تخت جمشيد. نقاشي از آدام اوله آريوس

ازنيمه‌دوم قرن نوزدهم آلماني‌هاتوجه خاصي به‌هنرايراني، مبذول داشتند. ازجمله درسال 1882 «ويلهلم گايگر»(75) كتاب جالبي باسم «فرهنگ شرق ايران درروزگاران گذشته» منتشركردو بدنبال آن آثار پرارزش «فريدريش زاره»(76) ، «ارنست كونل»(77)، «ارنست اميل هرتسفلد»(78)، و «كورت اردمان»(79)، مردم آلمان را باهنر پرارزش ايران آشنا ساخت.

درسال 1866 يك نقاش آلماني بنام«آنسلم فويرباخ»(80)چنان شيفته حافظ وغزل‌هاي اوشدكه تابلوي نقاشي بزرگي بنام «حافظ در كنار چشمه» كشيد كه در آن، حافظ در مصاحبت زيبارويان ـ كه بيشتر بزنان يوناني شباهت دارند ـ نشان داده شده است.

اين تابلورا درهمان سال «گراف فون‌شاك»(81) از فويرباخ خريد و در گالري خود ـ گالري شاك‌ـ در مونيخ، نصب كرد. گراف‌شاك غيرازجمع‌آوري آثارهنري به شعراي ايراني نيزمهرمي‌ورزيدوهم اوشاهنامه فردوسي وليلي و مجنون جامي را بآلمان ترجمه كرد.

درنيمه دوم سده نوزدهم‌واوايل‌سده بيستم نويسندگان آلماني، كتب متعددي‌درباره زبان فارسي نوشتند.ازآن جمله‌اند: «يوهان هاينريش‌هوبشمان»(82)،فردينانديوستي(83)،ويلهلم‌گايگر(84)،فريدريش‌فون‌اشپيگل(85)،يوليوس‌مول(86)، تئودور نولدكه(87) و فريتس ولف(88).

درسال 1912 براي اولين باركرسي رشته‌ايرانشناسي‌دربرلن ايجادشد؛ چندي بعدنيزدانشگاههاي‌گوتينگن و هامبورگ به تأسيس اين رشته اقدام كردندوفعلا غيراز سه دانشگاه ذكر شده، در دانشگاههاي توبينگن، ورتسبورگ و ماربوگ، ايرانشناسي تدريس مي‌شود؛ علاوه بر آن بسيارند دانشگاههائي كه ضمن تعليم زبان‌هاي عربي و تركي، زبان فارسي را نيز به علاقمندان مي‌آموزند.

از مهمترين ايرانشناسان آلماني اواخر قرن نوزدهم و نيمه اول قرن بيستم، مي‌توان اشخاص زير را نام برد:

فريدريش كارل آندراس(89) (1930ـ1846)

كريستيان بارتولومه (1925ـ1855)

يوزف ماركوارت (90) (1930ـ1864)

هانس هاينرش شدر(91) (1957ـ1896)

ارنست اميل هرتسفلد (1948ـ1879)

والتر برونو هنينگ(92) (1967ـ1908)

سالهاست كه مجلات علمي و هنري متعددي در آلمان راجع به ايران و ساير كشورهاي شرق منتشر مي‌شود. در اين مجلات دقيق‌ترين مطالعات وجالب‌ترين كشفيات كه حاصل سالها تحقيق وتتبع دانشمندان آلماني است، نوشته شده است. ازمعروفترين اين نشريات مي‌توان «مجله آلماني انجمن دوستداران شرق»(93) رانام بردكه اولين شماره آن در سال 1847 در ليپزيك منتشر شد و از سال 1949 شهر ويسبادن محل انتشار اين نشريه مهم است.

برخي ديگر از نشريات با ارزش آلماني درباره ايران، بشرح زير است:

نشريه ادبي شرق‌شناسي(94) كه از سال 1905 ماهانه منتشر مي‌شود.

اخبار باستان‌شناسي ايران (95)كه از سال 1929 در برلن بوسيله انستيتوي آلماني باستان‌شناسي، بخش تهران، انتشار مي‌يابد.

اخبار ايران(96) كه بوسيله «هلمارت كانوس ـ كرده» از سال 1967 در آلندورف چاپ مي‌شود.

در موزه‌ها و كتابخانه‌هاي آلماني اشياء قديمي و قيمتي و نسخه‌هاي خطي فارسي بفراواني يافت مي‌شود و موزه و كتابخانه‌اي نيست كه حداقل چند يادگار گرانبها از ايران نداشته باشد.

در حال حاضر ايران و آلمان‌غربي روابط سياسي، فرهنگي و اقتصادي حسنه‌اي با هم دارند. آلمانها متجاوز از بيست سال است كه شعبه «انستيتو گوته» را درتهران وبرخي ديگر از شهرها داير كرده‌اند و بدينوسيله مردم ايران را با زبان وادبيات آلماني را تعليم داده ونيز مستقلا اين تشكيلات واقعا فرهنگي تاكنونن به صدها ايراني، زبان آلماني را تعليم داده ونيزمستقلاوياباكمك انجمن‌هاي فرهنگي ايراني،دههاكنسرت وبرنامه را ـ باشركت هنرمندان آلماني ـ سرپرستي كرده است.

دولت‌ايران در آلمان غربي يك سفارت (دربن) وسه كنسولگري (در شهرهاي هامبورگ، مونيخ وبرلن) دارد. مشاور فرهنگي و مطبوعاتي آقاي دكتراسدفروداست كه دربن درتوسعه روابط فرهنگي دوكشور مي‌كوشد؛ علاوه بر نامبرده متجاوز از ده سال است كه آقاي محمد عاصمي وابسته فرهنگي ايران، كانون فرهنگي كاوه رادرمونيخ اداره مي‌كند و در كنار فعاليتهاي فرهنگي پر ارزشي ازقبيل اجراي برنامه درراديو آلمان، تدريس زبان فارسي، ايرادسخنراني و غيره، همه ماهه مجله وزين كاوه را ـ كه بين سالهاي 1916 تا 1921 هردوهفته يكباربوسيله مرحوم تقي‌زاده دربرلن منتشر مي‌شد ـ بدو زبان فارسي و آلماني منتشر مي‌كند.

چند سال است كه وزارت فرهنگ و هنر در فراكفورت مركز ترويج زبان فارسي ،  داير كرده كه مسئوليت آن بعهده نگارنده است.دراين مركزفرهنگي زبان فارسي تدريس مي‌شودوعلاقمندان‌ازكتابخانه مركزترويج،استفاده‌مي‌كنند. قرار است در آينده نزديكي پنج خانه فرهنگ در شهرهاي بن، ها‌مبورگ،برلن، مونيخ و فرانكفورت ايجاد شود و از همين حالا صحبت از برگزاري مراسم هفته ايران در اين مراكز فرهنگي است.

گفتني است كه ازسال1971نشريه ساليانه‌اي درشهرتوبينگن بدوزبان فارسي و آلماني منتشر مي‌شود كه «سخنرا‌نيهاي سمينار لينديج»(97)نام دارد و بكوشش دكتر كارل هومل و محقق ايراني دكتر حميد مدني انتشار مي‌يابد.

درايران تعدادآلماني‌هائي كه درمراكزفرهنگي وهنري بكارا‌شتغال دارند،اندك نيست.ازجمله درتا‌لار رودكي سرپرستي برخي ازتشكيلات-نظيربخش دكورسازي-باهنرمندان‌آلماني است.علاوه برآن تاكنون بيش‌ازهركشورديگر،ازهنرمندان آلماني براي اجراي برنامه در تالار رودكي و يا كارگرداني و يا رهبري اپرا،دعوت بعمل آمده است.

شهر سلطانيه. طرح از آدام اوله آريوس

درآلمان تعداد‌دانشجويان ايراني دانشگاههاي مختلف، بعداز دانشجويان آلماني بيش از دانشجويان هر كشور اروپائي يا غير اروپائي است و بسيارند دانشجويان ايراني كه تحصيلات خود را با موفقيت زيادي تمام كرده و در تشكيلات آلمان بعنوان پزشك ويامهندس عاليمقامي مشغول كارشده‌اند:دررشته‌هاي هنري نيز اين موضوع كاملا صدق مي‌كند: ازسه خواننده ايراني كه دراپراي اروپابه كاراشتغال دارنددو نفرشان در استخدام دولت آلمان هستند(پري ثمر- آريان پور در اپراهاي فرانكفورت و مونيخ و نسرين آزرمي در اپراي دوسلدورف)و نفر سوم(روح‌انگيز يشمي)تحصيلات خودرادر كنسرواتور فرانكفورت بپايان رسانده و چندين سال در اپراي دورتموند و ويسبادن خوانندگي كرده و فعل خواننده اپراي دولتي وين است .

(پاورقي)

1- Hans (Johann) Schiltberger.

2- Freising.

3- Nikopol (is)

4- Schiltbergers Reisebuch (Kriegsgwfangen in Vorderasien von 1394 – 1425), Leipzig 1475.

5 _ Hans Schiltbergers Reise in die Heidenschaft , Hamburg 1947.

6- Schiltbergers Reisebuch , S. 21.

7- Johann von Balbi.

8- Stefan Kakasch von Zalon Kemeny.

9- Graf Tectander.

10- Graf Mratislaw von Dohna.

11- Van der Jabel.

12- Neissen.

13- Hanna Erdmann , Iranische Kunst in Deutschen Museen , Wiesbaden 1967,S.68.

14- S taatliche Museen der Stiftung Preussischer Kulturbesitz.

15- Heinrich von Poser.

16- Schleswig – Holstein Gottorp.

17- Hanna Erdmann , Iranische Kunst in Deutschen Museen , S.12.

18- Otto Brueggemann.

19- Julius Dittmann , Gedichte von Paul Fleming , Leipzig 1870, S. XIV – XVI.

20- Philipp Kruse.

21- Adam Olearius..

22- Paul Fleming.

23- Fortuna.

24- Georgius Ivanofain.

25- Markus Filiofsin.

26- Reval.

27- Hermann von Staden.

28- Pater Lَeph à Rosario.

29- A. Radjai , Adam Olearius und die Entstehung “Persianischen Rosenthals.” In: Vortaege des Seminars Lindich. Herausgeben von Karl Hummel und Mir Hamid Madani , Tuebingen 1972 , S. 56.

30- ebd.

31- Adam Olearius , Der neve Orientalische Reisebeschreibung , Schlesswig 1647.

32- Hans Georg Fars.

33- Adam Olearius , Persianische Rossenthal , Hamburg 1654.

34- Adam Olearius , Vermehrte neve Beschreibung der muscowitischen und Persischen Reise, Schlesswig 1666.

35- ebd., S. 53.

36- ebd., S. 283.

37- ebd., S. 292.

38- ebd., S. 322.

39- ebd., S. 370.

40- Alexei Sawinowitz.

41-Adam Olearius, Vermehrte neve Beschreibung der muscowitschen und Persischen Reise, S.376 ff.

42- ebd., S. 465.

43- ebd., S. 463.

44- ebd.

45- Elsabe.

46- Paul Flemings Lebensbeschreibungen und besten Verse, Rostock 1725.

47- Jurgen Andersen und Bolquard Iversen, Orientalische Reisebeschreibung , Hamburg 1696.

48- Juergen Andersen.

49- Bolquard Iversen.

50- Engelbert Keampfer.

51- Walter Hinz, Am Hofe des Persischen Grpsskoenige, Leipzig 1940.

52- DANIEL Parthy,Ostindianische und Persianische neunjerige Kriegsdienste und Reisen : Reisebeschreibungen was sich von 1677 bis 1685 zugetragen , Nuernberg 1698.

53- Franz Schillinger, Persianische und Ostindianische Reise von Jahre 1699-1702,Nuernberg 1707.

54- Johann Gottlieb Worm, Zehnjaeringen Ost-Indien und Persianischen Reise and Licht gestellt durch Christi-Weisen, Dresden – Leipzig 1737.

55- Garsten Niebuhr.

56- J.G. Herder.

57- G . F. Grotefend.

58- F. Krefter.

59- J. F .Kleuker.

60- G. T.Fechner,Zend Avesta, oder ueber die Dinge des Himmels und des Jenseits von Standpunkt der Naturbetrachtung, Leipzig 1851.

61- Ch. Bartholomae, Die Gathas und die heiligen Gebets des Altiranischenvolkes, Halle 1879.

62- F. W. Nietzsche, Also sprach Zarathustra, Chemnitz 1883.

63- K.F. Geldner, Avesta, Die heiligen Buecher Parsen, 3 Bde.,Prolegimena 1885-95.

64- F. Wolff, Avesta, Die heiligen Buecher der Parsen, Strassburg 1910.

65- J. W. von Goerres.

66- Vermaechnis altpersischen Glaubens.

67- J.J. von Goerres.

68- F. Rueckert.

69- H. Brockhaus.

70- Graf von Platen.

71- H. Erdmann, Iranische Kunst in eutschen Museen, S.20.

72- wbd., S.21.

73- R. M. Rilke.

74- H. Erdmann, Iranische Kunst in Deutschen Museen, S.11.

75- W. Geiger, Ostiranische Kultur im Altertum, Erlangen 1882.

76- F. Sarre.

77- E. Kuehnel.

78- E.E. Herzfeld.

79- K. Erdmann.

80- A. Feuerbach.

81- A. F. von Schack.

82- J.H Huebschmann.

83- F.Justi.

84- W. Geiger.

85- F. von Spiegel.

86- J.Mohl.

87- T. Noeldeke.

88- F. Wolff.

89- F.C. Andreas.

90- J. Markwart.

91- H. H. Schaeder.

92- W. B. Henning.

93- Zeitschrift der Deutschen Morgenlaendischen Gesellschaft, Herausgegeben von Enno Littmann und Helmuth Scheel, Wiesbaden.

94- Orientalische Literaturzeitung. Herausgegeben von Prof. Dr.Fritz Hintze, Berlin.

95- Archaeologische Mitteilungen aus Iran. Herausgegeben von Deutschen Ardhaeologischen Institut . Abteilung Tehran, Berlin.

96- Iranische Mitteilungen. Herausgegeben von Helmhrt Kanus-Gredç, Allendorf an der Eder.

97- Vortraege des Seminars Lindich, herausgegeben von Karl Hummel und Mir Hamid Madani. Tuebingen.