|
|
||||
راهجيري گيلاني، علي. “گنجي درويرانه، با احوال وآثار مجدالدين نصيري خوشنويس دانشمند آشنا شويد“. دوره13، ش 146 و 147 (آذر و دي53): 72-76، تصوير. |
||||
|
خلاصه: معرفي مجدالدين نصيري خوشنويس معاصر و هنراو. |
||||
|
شادروان مجدالدين نصيري اميني |
||||
«گنجي» در ويرانه
با احوال و
آثار مجدالدين نصيري خوشنويس دانشمند آشنا
شويد علي راهجيري گيلاني از اساتيد فن و معمرين هنردوست
كرارا شنيده بودم كه از بقاياي استادان سلف
شخصي بنام مجدالدين هنوز در قيد حيات است
ومتجاوزازسي سال است كه دريكي ازدهات
شميران (دركه) روزگاررا بانزوا ميگذراند
با اشتياق فراوان براي ملاقاتايشان
درتفحص بودم تاخوشبختانه درمحفلي بايكي
ازاقوام ايشان مواجه شده باپايمردي وي به
ملاقات استاد نايل آمدم.
بديدم آنجا دانشوري فرشته نهاد
كه جز تواضع و صدق و صفا شعارش نيست پيري ديدم وارسته، در بروي خلق بسته، درگوشه انزوا نشسته وبا خوشروئي تمام مرا پذيرفت، آنچه درباره او شنيده بودم (چو ديدمش بحقيقت هزارچندان بود) با سعدي صدرو خوشروئي و محبت سئوالاتم را پاسخ داد. ديدم بحري است مواج، در جواب هر سئوال مثل اين بود كه ازدريائي مشتي آب برميدارد. بهنگام صحبت چنان بود كه شخص را فريفته و شيفته حلاوت سخن خودمينمودودردقت نظروجودت ذهن وطلاقت لسان و فصاحت بيان اعجابانگيز و كمنظير نيز در لياقت بنان و تحسين ظروب و ترقيم خطوط (مبتكر) و بالاخزه اقسام نظم و نثر فريد عهد و وحيد عصر ميباشد. مناقبةاعجزتني عن بيانها و يا اين بيت كه بموقع استماع سخنانش بر زبانم حقا جاري شد.
مجدا فلكت نبيند امروز نظير
در سحر بنان و طبع الهام پذير چه در دقايقي كه آن روز درخدمتش
بودم وچه درملاقاتهاي بعدي كه دست داد
مكررااستفادهها نموده و فيضها بردم
وهرباركه اورا ديدم بر حيرتم افزود كه
اينهمه معلومات گوناگون در رشتههاي مختلق
چگونه در يك فرد جمع شده است. ليس منالله بمستنكره ان يجمعالعالم
في واحده از قدرت الهي چه استبعاد دارد كه
دنيائي رااز فضايل و كمالات مختلف به شخصي
اعطاء فرمايد. پس از اجمال اين مقدمه بود كه
با كسب اجازه از ايشان استفسار نمودم كه
اگرممكن است شرح حال ونام اساتيدخودشانرا
بيان نمايد. اينك نتيجه مفاوضات خود را با
ايشان مختصرا مينويسم تا بسهم خود
قدرداني از اين دانشمند محترم نموده بعلاوه
مقاله خود را با گراور بعضي از انواع خطوط
ايشان تكميل نمايم تا خوانندگان و طالبان
را بهرهها حاصل آيد: نام محمدلقب مجدالدين كنيه
ابوالمكارم ونامخانوادگي نصيري اميني
تخلص (مجدي) است كه درسنه 1308 قمري مطابق با
1268 شمسي درتهران متولد شده ودرخانواده
بافضل وتقوي وعلم ودانش دركنف تربيت
والدشان (حضرت اديب اريب، فيلسوف شهير،
جامع علوي معقولومنقول حكيمالهي حجةالاسلام
لطفعلي مشهوربه (صدرالافاضل)(1) ومتخلص بدانش نورالله مضجعه كه
ازكثرت شهرت احتياج به توصيف ندارد) نشو و
نما يافته و مقدمات علوم ادبيه و عربيه را
در آن محضر شريف آموخته و خطوط اسلامي را
بجز خط نسخ بالتمام از حضرت والدشان طابالله
ثراه فرا گرفته مانند خط ثلث. رقاع. توقيع.
ريحان. تعلق. نستعليق و شكسته و حتي خط كوفي
وانواع آنرا ـ ودر سن 16 سالگي در مدرسه
آليانس فرانسه در تهران بتحصيل زبان مشغول
و بعد از سه چهارسال در همان مدرسه معلم
زبان فرانسه گرديد وبواسطه حسن خط لاتين،
كتابچههاي سرمشق پيشرفت وقواعدخط
مزبوررا بوجه پسنديدهاي نگاشته ودرهمان
زمان بطبع سنگي رسيده ودرمدارس سنلوئي
فرانسه وآلياس وغيره مورداستفاده محصلينقرارداده
ودر 25 سالگي در اتفاق ملاقاتي كه ميرزا
احمدخان بدر (نصيرالدوله) وزير معارف وقت
روي داده بود بتشويق ايشان وارد خدمت در
وزارت فرهنگ وقت شده و مشاغل زير را در
سنوات مختلف جمعا بالغ بر ده سال داشتهاند: 1ـ رياست اداره تقويم عتيقات2-رياستكتابخانه
معارف3- عضويت ادارهتأليفات4-رياست
اتحاديه وزارت فرهنگ و مدارس5- مشاورت و
مشاركت در بنيانگذاري مدارس ابتدائي
دولتي(در احداث30 باب مدرسه در تهران بابتكار
نصيرالدوله)6- مشاركت درتأليف كتب ابتدائي7-مشاركت
درتأسيس موزه معارف باستانشناسيبامرحوم
ممتازالملك وزيرفرهنگ-ناگفته نماندكه اين
موزه وسيع ومجلل كنوني دربدو تأسيس در چند
اطاق تاريك و دالان محقر وزارت فرهنگ پايهگزاري
شده بودو بعد ايشان در زمان نصيرالدوله
اطاقها را بطبقه فوقاني و سالن بزرگ انتقال
دادند و اين رباعي را استاد مجدالدين باين
مناسبت گفته كه قاب شده و اكنون در موزه
موجود است.
بعهد حضرت اشرف نصير دولت و دين
كه شد معارف از همتش چو خلد برين
گرفت موزه
ملي مكانتي
بسزا
بشد زسجين
تا بارگاه
عليين و نيزمجدي درتعليم خط وتدريس
ادبيات فارسي در دارالفنون كه در آنوقت
بهترين مدرسه بود سالها اشتغال داشت تا
اينكه در زمان مرحوم تدين بميل خود از خدمت
كنارهگيري نموده بعزم تفحص كتابخانهها
و موزهها بهاروپا رفته چندسالي
درآندياربه مطالعه و سير آفاق و انفس
پرداخته پس ازمراجعه بتكميل بعض صنايع
مستظرفه از قبيل زري-بافي وقاليبافي
ومنبت وحجاري وغيره چند سال ديگر صرف عمر
كرده و سپس بكلي از اينگونه امور دست كشيده
و قريب30 سال است كه منزوي است وبا كتب
وقطعات نفيس كتابخانه خودانيس و جليس است
مبتني شاعر عرب گويد:
اغر مكان فيالزمان
سرجج سايح
و خير جليس فيالزمان كتابه و اين بيت ما صدق حال اوست كه :
مضتالدهور ومااتين بمثله
ان
الزمان بمثله لعقيم |
|
3ـ
درخط نسخ ورقاع: نزدشيخ زينالعابدين
محلاتي بمدت دوسال همچنينازميرزا
محمدعليسلطانالكتاب اصفهاني كه در خانه
پدر او منزل داشته (شاگرد زينالعابدين
اشرفالكتاب) كه از استاد اخيرالذكر مجوز
داشته بنام استاد خود رقم كند و در نسخ و
رقاع بمدت سه سال تعليم يافته درخط نسخ نيز
در مكتب مرحومان ميرزا محمدحسن و ميرزا
محمدصادق شيرازي دو برادر و استاد خطوط نسخ
ورقاع (پسرعموي وصال شيرازي شاعرقادرو خطاط
شهير ماهر) بمدت چهارسال استفاده كردهاند.
4ـ خط ثلث: ميرزا محمدعلي سلطانالكتاب
اصفهاني و مرحوم والدشان. 5ـ رقاع نسخ: (كه خود بتنهايي نوعي از
اقلام خط شمرده ميشود) از اساتيد خط نسخ. 6ـ خطوط: تعليق ـ طغري ـ محقق ـ توقيع
ـ رقاع ـ كوفي ـ ريحان ـ ثلث ـ نستعليق ـ
شكسته ـ تحرير ـ سياق، چنانچه ذكر شد از
مرحوم والدشان. نهفته نگذارد كه در علوم مختلفه هم
اساتيدي ذكر فرمودهاند: درطب قديم: مرحوم سلطانالفلاسفه،
كه در شرح اسباب و قسمتي از قانون بوعلي
سينا را خدمت فقيد مذكور تلمذ نمودهاند. در هئيت و نجوم: مرحوم ميرزا
اسدالله اخترشناس مازندراني. در فق: از مدرس مرحوم حجةالاسلام
آقا سيدمحمد عصار طابثراه. در صرف نحو و معاني و بيان و عروش و
قافيه: از مرحوم والدشان و صدالافاضل. در بقيه صنايع مستظرفه مانند: نساجي
ـ نقاشي ـ منبتكاري ـ حجاري و غيره نيز
اساتيدي داشتهاند كه از نظر اجتناب از
تطويل كلام از ذكر آن خودداري شده. متأسفانه چندصباحي پس ازاين
ملاقات، اطلاع يافتم كه استاد، رخت به سراي
باقي كشيدو درمرگ خود هنردوستان را سوگوار
كرده است. در واپسين گفتار خود جا دارد
بيافزايد كه چون وجوداين هنرمند بيترديددراستجماع
بانواع خطوط اسلامي يعني از ابتداي تاريخ
ايران تا يومنا هذا بينظير و مانند بوده
است. هيهات ان ياتيالزمان يمثله
انالزمان بمثله لبخيل اينك دو نمونه از خطوط وي را كه شخصا
دراختيارنگارنده سطور براي چاپ در گرامي
مجله هنر و مردم قرار داده بود به انضمام
چند شعر استاد به نظر خوانندگان ميرسانيم
وحسن ختام كلام را بدرج چكامه ارمغانيه اثر
طبع ناچيز خود مبادرت و اين مطلب را فرجام
ميدهيم:
مجدا فلكت نبيند امروز
نظير
در سحر
بنان و طبع الهام
پذير
اي از تو بجلوه اختر مهر سپهر
وز مهر تو نوربخش جان ماه منير
تا چون تو يگانه پروردمردهنر
درشاهرگ مام فلك خون شدشير از قيد تعلق آنكه چون من آزاد
در بند كمند مهر و لطف تو اسير درعرصههيجاستتراخامهوكلك
برنده چوتيغ وجانگزاچونشمشير اي كلك تو نقشبند ديباچه عمر
صيت سخن تو برشد از چرخ اثير يكسينهصفابساحتجانبخشيد
چوننكهت مشكونفخه عودوعبير من دست زدامنت ندارمكه مباد
جز دست
محبت توام
دامنگير چون گنج بكنج انزوائي هرچند
كس چونتوبه اقيمهنرنيستشهير اي برسرم ازتو ـ افسرعلموادب
روشن دلمازتو ـ پيرخورشيدضمير درپرده اختفاء نماني ـ كهحسود
خورشيد نميتواند
اندود بقير اي ازتوو فيض توعطارد به لقب
برچرخ برين ستارگان راست دبير اي ازتوشگفته گلشنفضلوكمال
اي درتونهفته بس هنررا تقدير كوآنكه چنان تو حضرت استادي
شاگرد كند بكار تحرير
دلير گردد به يقين كتاب پر ازج بزرگ
گر شرح مناقبت نمايم تحرير عمر تو
مدام باد
ايام بكام
بخت توجوانهمارهورأيتوپير ايم طبع(حزين)قطره بدرياآورد
از مهر مراين چكامهمجدابپذير چهادهم مهرماه 1353 ـ علي راهجيري
گيلاني متخلص به (حزين). |