|
|
||
غروي، مهدي. “جادوي رنگ“. دوره 12-13، ش144-152 (مهر53 ـ خرداد54). |
||
|
|
||
|
خلاصه: ش 148 (بهمن53): 16-31، تصوير. تاسيس مكتب نقاشي بابري درعهد همايون شاه، كتابسازي عهد اكبرشاه، معرفي پارهاي از رزمنامهها و بزمنامهها، انتقال مكتب نقاشي بابري از كابل به هند (قرن دهم هجري)، تاسيس كوي هنرمندان درشهر “فتحپورسيكري“، معرفي نقاش “فرخ بيگ“ رئيس نقاشخانه، سبك كار وي و آثارش در موزهها و مرقعها ـ شرحي برنفوذ نقاشي غربي برنقاشي هند ـ معرفي دونسخه خطي داراب نامه و با برمامه، بررسي خمسه نظامي ساخته شده در لاهور درسال 1004 (هجري و نسخهاي از “مهابهارات“ و يك خمسه نظامي ديگر از اواخر قرن پانزده ميلادي، (زيرنويسهاي مقاله قابل ملاحظه است). |
|
|
|
جادوي
رنگ (4) دكتر مهدي غروي اين
دو نقاش در كابل مكتب نقاشي بابري را تأسيس
كردند و خود استادي آنرا برعهده گرفتند و
همراه با گروهي از نقاشان ايراني و تركمن و
هندو در آن سرگرم كار شدند اما فقط تعداد
معدودي اثر ازين دوره مانده است زيرا از
همان ابتداي تأسيس، كار اين گروه تهيه
كتاب حمزه نامه بود كه در سال 1570 درعهد
اكبر بپايان رسيد1 . يكي از خصوصيات
بارز نقاشيهاي حمزه نامه درشت تر بودن
چهره كسي است كه در صحنه نقش قهرمان را
برعهده دارد و اين كار اثر مستقيم نفوذ
نقاشي هندي است كه در هنر ايراني بكلي
بيسابقه بود و بعدها نيز معمول در يك صفحه
واحد است. با مقايسه اين كارها با كار
راجپوتها نفوذ سبك راجستاني در تكوين كتاب
حمزه نامه كاملاً هويدا مي شود.
|
|
صحنه زمين خوردن بابر سرسلسلة بابريان هند – از بابرنامه . بابرنامه را بابر به تركي نوشت و خان خانان به فارسي ترجمه كرد و درعهد اكبر پنج نسخه از آن نوشته و مصور شد كه يكي از آنها در موزة ملي دهي نو نگهداري مي شود. سال اجرا 1598 عصر امپراطور اكبر . نفوذ نقاشي بومي هند درين اثر، تقريباً صددرصد ايراني، را فقط در بيست درختي در جلو صحنه مي توان يافت بقيه چيزهاهمه ايراني است …. |
|
درست معلوم نيست كه كي مكتب نقاشي مغولي بابري از كابل به هند منتقل شده است، شايد سال (9719 كه سال انتقال سلطنت از همايون به اكبر است. مي توان گفت كه همايون درطي يكسالي كه در پايان عمر در هند بود بنابر مقتضيات سياسي نميتوانست گروه هنرمندان را به هند بياورد و اين كار را اكبر پس از رسيدن به سلطنت برعهده گرفت و بانجام سال حيات همايون گروهي از هنرمندان به دهلي آمده باشند نيز هست، بهرتقدير مركز تجمع اين گروه در سالهاي نخستين سلطنت اكبر آگره بود كه اكبر براي پايتختي خود انتخاب كرد، اكبر در سال 986 فرمان داد كه در حوالي قصبه سيكري شهري بنام فتح پور بسازند، ساختمان اين شهر سلطنتي كه گرداگرد خانقاه شيخ سليم چشتي ساخته شده در (999) بپايان رسيد2 . درينجا اكبر كوي خاصي براي هنرمندان ترتيب داد و ايشان را به جايگاه اصلي خود كه آنهم دائمي نگرديد منتقل ساخت. |
|
تصوير
فرخ بيك كه توسط خود وي كشيده شده است. وي از
شاگردان بهزاد بود و پس از مدتي اقامت در
دربار اكبر به بيجارپور رفت و مروج هنر
نقاشي ايراني در جنوب هند شد و خود نيز در
كارهايش بسيار از نقاشي بومي هندي اثر
پذيرفت بطوري كه كارهايش در سه رده مختلف
طبقه بندي مي شود. پيش از عزيمت بهند، هنگام
اقامت در دربار بابريان، هنگام اقامت در
دربار عادلشاهيان بيجارپور. |
|
درست معلوم نيست كه كي مكتب نقاشي مغولي بابري از كابل به هند منتقل شده است، شايد سال (9719 كه سال انتقال سلطنت از همايون به اكبر است. مي توان گفت كه همايون درطي يكسالي كه در پايان عمر در هند بود بنابر مقتضيات سياسي نميتوانست گروه هنرمندان را به هند بياورد و اين كار را اكبر پس از رسيدن به سلطنت برعهده گرفت و بانجام سال حيات همايون گروهي از هنرمندان به دهلي آمده باشند نيز هست، بهرتقدير مركز تجمع اين گروه در سالهاي نخستين سلطنت اكبر آگره بود كه اكبر براي پايتختي خود انتخاب كرد، اكبر در سال 986 فرمان داد كه در حوالي قصبه سيكري شهري بنام فتح پور بسازند، ساختمان اين شهر سلطنتي كه گرداگرد خانقاه شيخ سليم چشتي ساخته شده در (999) بپايان رسيد2 . درينجا اكبر كوي خاصي براي هنرمندان ترتيب داد و ايشان را به جايگاه اصلي خود كه آنهم دائمي نگرديد منتقل ساخت.
در فهرستي كه مرحوم اردشير فراهم آورده است نام يكصدوسي نقاش ذكر مي شود كه مكتب هنري اكبري را خلق و بتكامل رسانده اند، اكثريت اين گروه هندوان بودند سپس مسلمانان هندي كه همه تحت تعليم و رياست نقاشان ايراني و تركمني و ازبك قرار داشتتند و بخصوص استادي و رياست ميرسيدعلي و عبدالصمد را درين مورد نبايد فراموش كرد، در فتح پور سيكر ديگر نامي نيست كه وي درين شهر چه مي كرده است. |
در
سال 994 (1585) ميرزا محمد حكيم برادر اكبر كه
حكمران كابل بود درگذشت، پسرانش با گروهي
از اطرافيان خود از جمله خود از جمله
شاعران و هنرمندان دربارش به راولپندي
آمدند اكبر خود را آماده كرده بود كه
درصورتيكه پسران حكيم خيال استقلال و تمرد
داشته باشند ايشان را گوشمال دهد و با لشكر
كشي به كابل املاك و اموال برادر را ضبط
كند، درين سالها اكبر در لاهور مي نشست
شايد علت اين امر گسترش قلمرو عبدالله خان
ازبك بسوي جنوب و جنوب غربي افغانستان
كنوني بود و البته اكبر نمي خواست كه ازبك
ها و بلوچستان برسند و آنرا تصرف كنند اين
بود كه هنگام فوت حكيم پسرانش بجاي عزيمت
به فتحپور به لاهور عزيمت كردند و در
راولپندي بخدمت امپراتور رسيدند، در ميان
متعلقان حكيم نقاش معروف تركمن فرخ بيك
نيز بود كه تا آخر عمر در دستگاه اكبر
برجاي ماند و در سال 1005 (1594) كه دسوانت كشته
شد يا خودكشي كرد به رياست نقاشخانه رسيد و
تا هنگام مرگ درين سمت باقي ماند، فرخ بيگ
يكي از نقاشان معدودي است كه تصويرش را در
دست داريم، سبك كار وي شبيه كار استاد بزرگ
بهزاد است تا بجائي كه گروهي ويرا همپايه و
همقدر قاسم علي معروف ترين شاگرد بهزاد مي
دانند، از لحاظ اسلوب كار و رنگ آميزي
همينكه فرخ بيگ به سبك كارهاي ايراني
نقاشي ميكرد بهترين و شبيه ترين كار مكتب
بهزادي را مي توانست ارائه كند، اما با
گذشت زمان سبك هاي مختلف هندي و كار
استاداني كه در مكتب اكبري سرگرم بودند در
وي مؤثر واقع شد و كارش در سبكي نوين ظاهر
شد كه با نحوه كار هيچيك از استادان اين
دوران و عصر جهانگير قابل تطبيق و تشبيه
نيست، اثر ونفوذ سبك وي در پيشرفت و ترقي
كار نقاشان اين عصر چشم گير و جالب بود و
خوشبختانه از وي آثار بسيار هست، چه
مينياتور در كتابها و چه نقاشيهاي مجزا،
خيلي بيشتر از آثاري كه از دو استاد سابق
در دست داريم. در موزه سوت كنزنيكتن لندن
در قسمت آثار هند رويهم هفت اثر ازين
هنرمند هست، آثار هند رويهم هفت اثر ازين
هنرمند هست، سه فقره در اكبرنامه، دو
نقاشي در مرقع (Wantag
Bequest) و دو تصوير در مرقع شاه جهان كه
ميان اين موزه وچستربيتي قسمت شده است اثر
ديگر نقاشي سياه قلمي است كه به موزة لوور
تعلق دارد در مجموعه شخصي وور Vever
در پاريس نيز يك مينياتور عالي بسبك اصيل
ايراني از وي هست كه دربار بابر را نشان مي
دهد، در مجموعه اردشير ازين هنرمند سه اثر
منفرد و مجزا هست، و در خمسه نظامي اردشير
نيز چهار نقاشي از وي وجود دارد، در مجموعة
چستربيتي يك ودر مرقع معروف شاه جهان كه در
حراج سال 1929 سوت بي لندن به گورگيان فروخته
شد نيز دو نقاشي از فرخ بيگ هست5 . |
|
جاي
شك مختصري هست كه وي با آقا رضاي نقاش عصر
صفوي يكي نباشد و اين دو هنرمند دو هنرمند
متفاوت باشند (كه نيستند) اما تخليط وي با
رضا عباسي درست نيست در مجموعه اردشير از
همه اين استادان اثرهائي هست (مقصود از
عليرضا درينجا عليرضا خطاط معروف نيست
بلكه نقاشي است بنام علي رضا) كسي كه براي
نخستين بار چنين ادعائي كرد، سر توماس
ارنولد بود كه در مقاله خود در مجله
برلينگتن Berlington Magazine
شماره CCXV,
Vol. XXXVIII
اين هنرمندان مختلف را يكي دانست و سپس
پرسي براون نيز در كتاب خود نقاشي هند
درعهد امپراتوران مغولي آنرا نقل كرد. شكي
نداريم كه آقا رضا و رضا عباسي دو نقاش
مختلف بوده اند و عليرضا عباسي خطاط
معروفي در عهد شاه عباس بوده است نام اين
دو هنرمند شاه عباسي را صاحب عالم آرا ذكر
كرده است و تخليط اين دونفر بهيچوجه جايز
نيست. در
موزه هنرهاي زيباي بستن امريكا دست كم
چهار نقاشي ازين نقاش هست كه جزوي از يك
مرقع بوده اند و طبق يادداشتي در يكي از
آنها، شاهزاده سليم آنرا تهيه كرده بوده
است، اين چهار اثر را دكتر كواراسوامي در
كاتالك نقاشيهاي هندي در مجموعه هاي هنري
موزه هنرهاي زيباي بستن آورده است. در
آلبوم جهانگير موزه گلستان (مرقع گلشن)
تهران يك نقاشي با رنگ آميزي عالي ديده مي
شود كه يك صحنه درباري را بسبك صفويه مجسم
ساخته است و امضاي آن رضا مريد شاه سليم
است، درينجا نقاش شخصيت اصلي را كه
جهانگير است هنگام وليعهدي نشان مي دهد. در
آثار ايران سال 1936 گذار كار ديگري ازين
هنرمند را عرضه ميكند كه در حاشيه آن عمل
آقا رضا بنده با اخلاص شاه سليم با ذكر سنه
نوشته شده است كه مي شود شش سال پيش از شروع
سلطنت جهانگير يعني سال 1010 (1599)، شايد
مقصود نقاش از شاه سليم شيخ سليم چشتي عارف
و عالم رياضي عصر اكبر باشد (نام اصلي
جهانگير نيز از نام وي مقتبس است.) دانشمند
پاكستاني عبدالصمد چغتائي نيز يك نقاشي
ساده از يك صورت را معرفي كرده است كه چهره
يك صوفي را نشان مي دهد با امضاي آقا رضا،
اين تصوير به مجموعه خان
بهادر ا.ر. چغتائي هنرمند مقيم لاهور تعلق
دارد كه در مجله اسلاميك كالچر حيدرآباد
در اكتبر 1938 معرفي گرديده است. در
مرقع شاهجهان متعلق به گوركيان نيز يك
نقاشي ازين هنرمند هست و در مجموعه هاي
اردشير نيز يك اثر از وي هست، اگرچه دامنه
نفوذ آقا رضا در
پايه گزاري مكتب بابري هند هماند سه استاد
نخستين مير سيدعلي و عبدالصمد و فرخ بيك
نبود و كارهاي وي نيز با كار اين سه استاد
برابري نمي كند، اما وي فرزندي تربيت كرد
كه در مكتب جهانگير در عصر بعد از دوران
اكبر يعني سلطنت جهانگير و شاه جهان درخشش
فراوان داشت و
نامي ترين نقاش آن اعصار گرديد، اين
هنرمند نامي ابوالحسن بود كه مورد لطف و
محبت جهانگير بود و برادري نيز بنام عبد
داشت كه باندازه وي ترقي نكرد و شهرت نيافت
.
تا اينجا مثلث هنري را كه باعث پايه
گزاري نقاشي هند و ايراني (بابري) شد معرفي
كرديم واعتقاد داريم كه عامل اصلي تكوين
اين مكتب وجود اين چهار هنرمند ايراني بود
برخي نفوذ نقاشي اروپائي را نيز كه بخصوص
در سوق دادن نقاشي ايراني از سبك مينياتور
محض به طبيعت مي تواند مؤثر باشد يادآوي مي
كنند البته درست است6 . براي نخستين
بار در عصر اكبر تصاوير قديسين مسيحي توسط
هيئت هاي ژزوئيت كه در گوا اقامت داشتند به
دربار مغولان رسيد گروهي از افراد اين
هيئت ها بدعوت اكبر كه از علماي ديني همه
مذاهب و اديان دعوت كرده بود به فتحپور
آمدند و البته اين گروه با خود آثار هنري
بسيار نيز آوردند، بطوري كه يك نقاش هند
بنام كس وداس Kseavdas
در تهيه و اجراي اين گونه آثار بمرحله تخصص
رسيد و كارهاي خوب عرضه كرد و بامر
امپراتور از كارهاي وي مرقعي خاص ترتيب
دادند7 امروز نمونه هائي از اوراق
اين مرقع بطور پراكنده در دست هنردوستان و
هنرشناسان يافته ميشود كه البته تعداد آن
بسيار محدود است، اما ناگفته نبايد گذاشت
كه نفوذ هنر اروپائي در مقابل نفوذ ايران و
ساير عوامل تشكيل دهنده آن بسيار ناچيز
است، هيچيك از خصوصيات اين كارها اعم از
روش، نحوه اجرا، رنگ آميزي و تركيب مورد
توجه هنرمندان مكتب بابري قرار نگرفت. فقط
در برخي موارد است كه اين نفوذ بشكل سايه
زني، نماي كلي منظرة پشت صحنه و محيط كلي
آن نمودار مي شود و بخصوص در نقاشيهاي روي
پارچه اين اين نفوذ بيشتر عيان است، از طرف
هنرشناسان اروپائي گفته شده است كه اين
گرايش هنر شرقي بسوي طبعيت و دوري از
مينياتور ايراني اثر نفوذ هنر مغرب زمين
است كه آنهم درست نيست زيرا در عهد همايون
نيز كه اثري از اين هيئت هاي مذهبي و
نقاشان و نقاشيهاي مغربي در هند نبود اين
گرايش وجود داشت و مي توان گفت كه از وطن
اصلي خود ايران آغاز شده بود.
در
دستگاه اكبر نسخ خطي با نظم و ترتيب خاص
ساخته مي شد و سرعت و كمال صفت اصلي اين
پديده هاي هنري بود، اكبر نخستين كس بود كه
مانند روبنس نقاش معروف اروپائي معتقد شد
كه مي توان در تهيه يك كار واحد از همكاري
گروهي استفاده كرد، نقاش اصلي يا استادكار
طرح و نوع رنگ ها را مشخص مي ساخت، نفر دوم
رنگ آميزي مي كرد، كار نفر اول را طرح و كار
نفر دوم را عمل مي گفتند، گاهي نيز نفر
سومي بودكه صورتها را مي كشيد كه بدان نيز
چهره نما خطاب مي شد، گروهي از نقادان
معتقدند كه اين مشاركت باعث خرابي كار
مي شد و اصالت اثر را پائين مي آورد،
اما در عمل مشاهده ميشود كه برعكس اثرها
مطلوب و بدون عيب از كار در مي آمده است،
فراموش نكنيم كه ابتداي كار چون نقاشان
بومي هند از نحوه طرح و اجراي مينياتور
مطلع نبودند اين خود يك نوع كارآموزي بود
كه آنها را تعليم مي داد و بهتر مي ساخت، در
زير يكي از تصاوير خمسه نظامي اردشير
نوشته شده است كه مريد (اصطلاح براي
شاگردان مكتب) چهار با كوشيد كه نقاشي را
تكميل كند و سرانجام كار توسط (استاد) شريف
بانجام رسيد اين شريف پسر عبدالصمد معروف
بود كه خود نيز از نقاشان نامدار هند بابري
گرديد و بمرحله استادي رسيد. دو
نسخه خطي بابرنامه و دارابنامه كه در موزه
هاي بريتانيا و جنوب كنزنيكتن نگهداري مي
شود باحتمال قديم ترين كار از اين نوع مي
باشند كه در فتحپور سيكري تهيه شده اند،
درين كارها رنگ آميزي خام و قدري خشن است و
معلوم مي شود كه اجرا كننده هنوز بمرحله
استادي نرسيده بوده است و عبدالصمد كه
استادي مكتب را برعهده داشت هنوز نتوانسته
بوده است كه بعنوان رئيس گروه از
استعدادهاي مختلف و نقادي شخصي خودش براي
تكامل و بهتر سازي كارها بهره مندي يابد،
درصورتيكه در نسخ بعدي از جمله رزمنامه
جيپور، تيمورنامه بانكي پور ، اكبرنامه
موزه كنزنيكتن پيشرفت و ترقي هنرمندان در
راه اجراي كار مشترك محسوس است و انسان
تكامل كار را مشاهده مي كند و مي بيند كه
همان نوع همكاري هنري درين آثار سبب ايجاد
يك نوع هم آهنگي و توافق كلي ميان كارها
شده است، رنگ آميزي وارد مرحله تكاملي خود
شده و تركيب رنگ ها بنحو مطلوبي انجام
گرفته، از نقاشيهاي اكبرنامه سه فقره توسط
فرخ بيك اجرا شد و اين معلوم ميدارد كه
اكبرنامه را در لاهور ساخته اند، مجلس ها
حاوي شخصيتهاي بيشتر است و طراحي اصلي كار
با حوصله فراوان و قدرت انگشتان انجام
گرفته ابوالفضل نيز از اين بهتر شدن رنگها
سخن گفته است و به تكامل كار اشاره مي كند،
درين عصر ديگر كاغذ از ايران وارد نميشد و
طبق نوشته ابوالفضل در هند كاغذ مي ساختند
و براي كتاب سازي همين كاغذها مورد
استفاده قرار مي گرفت. |
بطور
كلي مكتب اكبري در پانزده سال آخر سلطنت وي
وارد مرحله اوج
تكامل خود شد، خامي رنگها از ميان رفت و
بجاي آن يك آميختگي و يكنواختي مطلوب خلق
شد كه بچشم خوشايند است و داراي هيچگونه
زنندگي نيست ، تركيب هنري صحنه ها بهتر
گرديد و طراحي بمرحله كمال و اوج نزديك شد،
بهترين شاهد اين مدعا بررسي يك خمسه نظامي
است كه به ديسن پرين تعلق دارد و در سال 1004
(1593) در لاهور ساخته شده است با جدولهاي
طلائي و حاشيه و مينياتورهاي عالي ، بطوري
كه بايد آنرا شاهكاري از مرحله اوج
كتابسازي هند دانست در سراسر اعصار. در
حاليكه آن كتابهاي عظيم هريك حاوي صدها
نقاشي بود، درين اثر فقط 38 مجلس گنجانده شد
كه در هر يك از آن صحنه ها كاري را عرضه
كرده است كه با جان و دل در طرح و اجراي آن
كوشش كرده است و درحقيقت هنرمندان شركت
كننده حد اعلاي كوشش و دقت را براي ارائه
اين اثر بكار برده اند، خطاط آن عبدالرحيم
عنبرين قلم بوده است كه از استادان نامدار
نستعليق نويسي بود، كوتاه سخن هنرمندان
نقاش و طلاكار و جدول ساز و خطاطان و
صحافان و كتابسازان و گروهي از اصناف ديگر
دست به هم دادند و در تهيه اين شاهكار زوال
ناپذير كوشيدند، شاهكاري كه در هند بي
نظير است و حتي عبدالصمد كه در آن عصر پيرو
براي اجراي نقاشي ناتوان شده بود در تهيه
مجالس كتاب همكاري داشت. در
كتابخانه بودليان نيز نسخه اي از
مهابهارات هست كه آنهم نمايشگر حد اعلاي
تكامل اين هنر اصيل ايراني است، چيستربيتي
هم سه كتاب دارد كه هر سه در عصر متأخر اكبر
و آغاز پادشاهي جهانگير ساخته شده كه
عبارتند از اكبرنامه با 61 مجلس كه بطور
محسوس بر نسخه موزه كنزنيكتن برتري دارد،
عيار دانش، همان انوار سهيلي است كه
ابوالفضل آنرا به ذوق خود دوباره نويسي
كرده و كتابي است كمياب با 96 مجلس همه درحد
اعلاي تكامل واوج، اين نسخه نيز با عيار
دانش موزة بريتانيا قابل قياس است
درحاليكه مدتي پس از آن تهيه شده است (پايان
كار 1032) (1611) كتاب ديگر ترجمه فارسي متن
معروف سانسكريت يوگا واشيستا يا جوگ بشست
است كه مصنف فرضي آن وال ميكي است و بامر
اكبر بفارسي برگردانده شد، درين نسخه نيز
41 مجلس گنجانده شده است، درين نقاشيها
نفوذ هنر هندي كاملاً هويداست يعني برخي
از چهره ها را بزرگتر كشيده اند كه مشخصات
كار نقاشان هند است، بطور كلي به تبع از
محتوي كتاب اثرات نقاشي بومي هند درين
كتاب حاكم است، تاريخ تكميل اين اثر نيز 1602
يعني آخرين سالهاي حكومت اكبر است، در
صفحه اول كتاب علاوه بر يادداشتها و
مهرهاي مسئولان كتابخانه درباره ورود آن
به كتابخانه سلطنتي تحت شعار معروف اكبري (الله
اكبر) خط شاهجهان را نيز در آن صفحه مي توان
ديد كه بتاريخ سال جلوسش 1628 مطالبي نوشته
است.
|
كنده كاري روي عاج از دوران ساتاوانانا كه در جنوب هند حكومت مي كردند اما با ساتراپ هاي سكائي اوجن در غرب هند ارتباط داشتد و دختر گرفتند، اين ساتراپ ها در عصر گسترش سلسله اشكاني تابع ايران بودند (قرن اول پيش از ميلاد) درين كنده كاري اثرات هنر اشكاني بخوبي مشهود است، اثراتي كه تكامل و تحول يافت و در غارهاي آجنتا بصورت نقاشيهاي ديواري جلوه گر شد و پايه و اساس بومي نقاشي بابري هند گرديد. اين اثر امروز در موزه پاريس حفظ مي شود. |
|
پاورقي
ها: 1
– نگاه كنيد به :Die
Indischen Miniaturen des Hamzae – Romanes, hr. sg. Von H. Gluk Wien
1925. و
نيز كتاب مينياتور ايراني بي نيون –
ويلكينسن – گري كه دو تصوير از حمزه را
مورد بحث قرار مي دهد ص 119 و ص 147 و نتيجه مي
گيرد كه هيچيك كار دو استاد بزرگ ايراني
عبدالصمد و ميرسيدعلي نيست اين دو نقاشي
به مجموعه H. Vever
در پاريس تعلق دارد. 2
– در موزه باستانشناسي ايران يك نقاشي از
خمسه نظامي هست كه آنرا بشتباه از كارهاي
مينياتوري ايران قلمداد كرده ان درحاليكه
از عصر اكبر است و در هند تهيه شده، درينجا
گروهي از دانشمندان را مي بينيم كه در جلو
عمارتي در فتحپور سيكري ايستاده اند،
منظره ها بكلي هندي است درحاليكه چهره ها و
لباسها همه ايراني و همانند حمزه نامه و
بزمنامه است، اكبر در وسط اين گروه ديده مي
شود و شباهت اين اثر با مينياتورهاي
اكبرنامه غيرقابل انكار است. يكي ديگر از
نقاشيهاي رزمنامه را كه متعلق به همان
موزه است در مينياتورهاي هندي توبورهاجك
تحت شماره 1 مي توان ديد. 3
– آئين اكبري جلد اول ص 77 چاپ نول كشور
ميرسيدعلي و عبدالصمد را پيش روان اين
شاهراه مي داند و سپس اين هنرمندان را به
ترتيب نام مي برد: دسونته، كمار، بساون،
كيسو، لعل، مكند، مشكين (مسكين) فرخ
قلمقاق، مادهو، جگن، مهيس، كهميكرن،
تارا، سانوله، هرينس ورام. 4
– عبدالصمد خطاط بسيار خوبي هم بود و اين
همان هنرمند عاليقدر است كه درباره دقت و
موشكافي اش نوشته اند كه سوره قل هوالله
واحد را روي يك دانه خشخاش مي نوشت نگاه
كنيد به مينياتور ايراني بازيل گري
ويلكنسن – بيون ص 119 . 5
– در مرقع گلشن تهران ازين هنرمند چهار
اثر هست كه يكي از آنها تصوير شاهزاده
پرويز است كه جهانگير با خط خود زيرش نوشته:
اين تصوير را فرخ بيگ در سن هفتاد سالگي
كشيد سال 1010 . يكي از نقاشيهاي اكبرنامه را
نيز در كتاب شهرهاي مغولي هند كامبلي
بشماره 65 مي توان ديد كه در حد اعلي زيبائي
است حاوي صحنه ملاقات بهادرخان شيباني
امير ازبكستان و معزالملك موسوي نماينده
اكبر در مشهد است مورخ 978 (1569) دو اثر از فرخ
بيگ نيز در كتاب مينياتور هندي توبورهاجيك
گراور شده است يكي پرتره ابراهيم عادلشاه
دوم سلطان بيجارپور (1039 – 989) (1629/1580) كه
ورقي بوده است از مرقع گلشن تهران و اكنون
متعلق است به موزه Naprstek
پراگ. در بالاي اين نقاشي دو نقاشي سياه
قلم كوچك اروپائي چسبانده اند كه اندازه
آن تكميل شود و در بالا و پائين آن بخط
نستعليق خوب نوشته شده: الله
اكبر، شبيه ابراهيم عادلخان طرفدار
بيجارپور كه در علم موسيقي دكن خود را
سرآمد اهل فن مي داند و عمل فرخ بيگ سنه
جلوس مبارك موافق 1019 (1609) بنده كمترين محمد
حسين زرين قلم جهانگير شاهي تحرير نمود. ابراهيم
عادلشاه از مروجان بزرگ فرهنگ ايراني در
جنوب هند و متحد پادشاهان صفوي درين
سرزمين بود و از وي تصويرهاي متعدد ساخته
شده ولي اين قديمترين همه آنهاست نگاه
كنيد به مقاله دكتر موتي چندرا هنرشناس
هند و مقيم بمبئي در مجله مرگ Marg جلد پنجم شماره اول سال 1951 تحت عنوان : Portraints
of Adil Shah Ibrahim
و نيز مقاله R. Skelton
در مجله Arts Asiatiques
جلد 5 شماره 2 پاريس 1958 تحت عنوان : Documents
for the Study of Painting at Bijapur
در
ميان هنرشناساني كه در تاريخ هنر مغولي
هند (بابري) كار كرده اند اسكلتون معتقد
است كه فرخ بيگ چند سال در دربار عادلشاه
اقامت داشته است و اين نقاشي را دليل اين
مدعاي خود ميداند همين نويسنده كه تاريخ
زندگي فرخ بيگ را نيز تنظيم كرده است
درباره اين هنرمند مي نويسد كه وي اصلا اهل
شيراز و فرزند مولانا درويش بود كه در
نوجواني به خراسان مهاجرت كرد و پس از فوت
حامي معروفش ابراهيم ميرزا در (985) (1576)
بكابل رفت و سرانجام به خدمت اكبر پيوست
(996) 1585 و در (1010) 1601 از طرف امپراتور اكبر به
بيجاپور اعزام شد و تا سال 1018 (1609) در آنجا
ماند و عامل مهمي شد در
ارائه و تكميل نفوذ هنر ايراني در جنوب
هند، جهانگير در خاطرات خود مي نويسد كه
بوي پس از بازگشت از دكن 2000 روپيه بخشيدم.
وي تا سال (1024) 1615 كه فوت كرد در دستگاه
جهانگير باقي ماند، نقاشي ديگر از فرخ بيك
كه بشكل يك ورق مجزا در موزه باستان شناسي
ايران تهران حفظ مي شود نشان دهنده وضع
زنان در داخله حرمسراست كه اثري است بي
نظير در ميان كليه آثار فرخ بيك . نگاه كني
به مقاله اسكلتون در مجله Art Orientals
جلد دوم واشنگتن 1957 تحت عنوان The Moghal Artist, Farrokh Beg كاري است كاملاً تحت نفوذ نقاشي هند، ملكه
تقريباً برهنه نشسته است و نديم ها نيمه
برهنه اند اين اثر را نيز نقاشش مي بايستي
در دكن تهيه كرده باشد و شبيه است به اثر
معروف دختران خفته Sleeping
Maidens محفوظ در برلين كه متعلق است به قرن
هيجدهم نگاه كنيد كتاب گتز: Indian
Miniatures in German Museums and Private Collections, Eastern Art Vol. II
Philadelphia 1930 P. 169. 6
– درباره نفوذ هنر اروپائي نقاشي بابري
هند نگاه كنيد به كتاب مينياتور هندي.
ماريو بوساكلي مي نويسد: در عصر امپراتوري
اكبر بسال 990 (1580) يك هيئت مسيحي ژزوئيت تحت
رياست
Rodalpho
Acquanivaنسخه
اي از كتاب مقدس را كه بنام فيليپ دوم در
هشت جلد در انورس بچاپ رسيده بود حاوي
نقاشيهاي متعدد از نقاشان بزرگ عصر بوي
تقديم كرد و اين درست مقارن بود با عصري كه
اكبر سخت سرگم پايه گزاري دين الهي بود و
فرمان داد كه پسرانش و همه درباريان
سرشناس اين تصويرها را ببوسند، روي جلد
هريك ازين هشت جلد را تصويري عالي از
كارهاي كلاسيك اروپا پوشانده بود شاه
فرمان داد كه نقاشان دربار از روي آنها
بكشند و باوجود كمك هاي هنرمندان اروپائي
همراه با اين هيئت ها نتيجه كار با اصل كار
بسيار متفاوت بود اين آغاز كار بود و درعصر
جهانگير به منتهاي ترقي و تعالي رسيد در
سال 1600 ابوالحسن نادرالزمان كه فقط سيزده
سال داشت بفرمان جهانگير از روي نقاشي
معروف Saint
John of the Cross
اثر Duer كپيه كرد و در همان زمان نقاش ديگر از روي Madonna
and Child همين نقاش اثري جالب خلق نمود
كه امروز در كتابخانه ويندسور محفوظ است.
گذشته ازين از روي آثار ديگري از هنرمندان
سرشناس قرون جديد اروپا نيز نقاشيهياي
خوبي تهيه شد بعدها در عصر شاهجهان اين
نفوذ هنري جامع اروپائي جايش را به نفوذ
مطلق ايتاليا داد ص 99 –91 فرانو گريورو
پرتقالي Eernoo Guerreiro
مي نويسد كه ديواره هاي قصرهاي امپراتور
جهانگير از فرسكوئي پوشيده شده كه همه كار
هنرمندان محلي است و نقش مسيح و مادر مقدس
و ساير قديسين مسيحي را دارد ص 92 . 7
– كتاب بالا تصاوير شماره 30 و 31، شماره سي
از مادر مقدس و فرزند است كه بحتمال در
سالهاي 30 – 1027 (28 – 1625) كشيده شده و امروز
در كتابخانة هند لندن (Johnson
Album XIV P. 2)
حفظ مي شود اثرات نقاشي بابري در لباس و
تزئينات كاملا محسوس است در بالا و پائين
اين تصوير با خط نستعليق خوب اين بيت نوشته
شده است: نيست
بي فضل تو جان را قوتي
يا غياث المستغين رحمتي شماره
31 كپيه اي است از كار معروف دوئر (اجراي اصل
1513 و ارجراي كپيه 1600) اين نقاشي در
كتابخانه قصر ويندسور است و اثرات ناشيگري
نقاش از لحاظ اجراي نقاشي اروپائي در آن
محسوس است و نيز شماره هاي 31 و 32 كتاب
مينياتور هند از توبورهاجك كه هردو از
نقاشيهاي مرقع گلشن هستند شماره 31 كه مادر
مقدس و فرزند را نشان مي دهد كپيه اي است از
كارهائي كه ژوزوئيت ها به جهانگير تقديم
كردند و چون كوچك است و همراه با سه نقاشي
ديگر روي يك صفحه از مرقع چسبانده شده است
درينجا اثر دو مرد جوان و ميانسال را نيز
مي بينيم كه در لباس بابري هند بسوي مادر
مقدس قدم برمي دارند جون يك اردك و مرد
ميانسال يك بلبل را كه در قفس است بوي
تقديم ميكند جز حالت و چهره مادر مقدس و
فرزند همه چيز بابري است با آثار هويدا از
هنر نقاشي ايراني. 8
– دو نمونه ازين نوع كارهاي كوچك متعلق به
بهزاد را در موزه بريتانيا مي توان مشاهده
كرد و شاگرد بهزاد قاسم علي نيز درين كار
استاد بود (ص 32 جلد اول شماره دوم مجله Roopa
Lekha چاپ بمبئي) و نيز در نسخه خيامي كه در
كلكته بچاپ رسيده است چهار مينياتور كوچك
هست كه باحتمال قوي به بهزاد تعلق دارند.
اين نسخه خطي خيام متعلق بوده است به
دانشمند بزرگ مقيم بمبئي (سيد نجيب اشرف
ندوي استاد كالج اسماعيل يوسف كه در سال 1948
فوت كرده است) و توسط مولوي محفوظ الحق
تصحيح و تنقيح شده در 1939 بهمت انجمن آسيائي
بنگال چاپ رسيده خطاط آن سلطان علي و تاريخ
كتابت (1503) 911 است ناشر همه صفحات كتاب را
كليشه كرده است و بعنوان نمونه دو عدد از
مينياتورهاي آنرا نيز با رنگهاي طبيعي آن
بچاپ رسانده اندازه اين مينياتورها در نوع
خود بسيار كوچك و كمي بزرگتر از سطح دو
قوطي كبريت است. |