|
|
||
سامي، علي. “يادبود ديدار پادشاهان از تچركاخ داريوش بزرگ درتخت جمشيد“. دوره 13، ش 148 (بهمن 53): 2-12، تصوير. |
||
|
|
||
|
خلاصه : واژه “تچر و معني آن،آنچه از آن بنا باقي مانده: معرفي سنگ نبشتههاي كاخ “تچر“ و ترجمه متون و محل آنها دربنا، دوسنگ نبشته از شاپور دوم به زبان پهلوي ساساني، يك سنگ نبشته به خط كوفي از “عضدالدوله ديلمي“ قرن چهارم هجري، سنگ نبشتهاي ديگر از “ابونصر بهاءالدوله“ به خط كوفي، يك سنگ نبشته به خط نسخ از “عمادالدوله ابوكاليجا“ قرن پنجم هجري، سه نبشته به خط سلطان بايزيد از قرن هشتم تا چهار كتيبه به خط “سلطان ابراهيم بن شاهرخ تيموري“، دوكتيبه به خط سلطان علي قوپنلو از قرن نهم و كتيبههاي مختلف از دوران قاجار. |
|
|
يادبود ديدار
پادشاهان از «تچر» كاخ داريوش بزرگ در تخت
جمشيد
علي
سامي «تچر»
يا باصطلاح امروز «تالار آينه» كاخ ويژه
داريوش بزرگ در تخت جمشيد بوده كه از همه
آن آرايش ها و پيرايش ها، اكنون جز سنگهاي
سترگ درگاه و نيمدر و طاقچه هايش، چيز
ديگري برجا نمانده است. تجر
و ترز در پارسي باستان كاخي زمستاني آمده و
طزر تازي شده واژه تزر و تجر ميباشد. كاخ
يزيد را تاريخ نويسان بهيمن نام و گرفته
شده از واژه پارسي ياد كرده اند. اين واژه
در زبان ارمني پرستشگاه معني شده ، و آن
نيز از تچر پارسي باستان گرفته شده، و آن
نيز از تچر پارسي باستان گرفته شده. در
فرهنگهاي پارسي و در برهان قاطع «تجر»
خانه زمستاني معني شده كه در آن تنور
وبخاري باشد. اين كاخ بهمانسان كه معني شده.
بين همه كاخها و تالارهاي روي تخت جمشيد،
تنها كاخي است كه نيمدارهاي آن رو بآفتاب و
بسوي جنوب ميباشد و باصطلاح آفتابگير و
بكار زمستان مي آمده است. در
سنگ نبشته هاي جرز جنوبي تالار بهمين نام «تچر»
ياد گرديده است: «داريوش
شاه، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه بسياري از
كشورها، پسر ويشتاسپ هخامنشي ، اين تچر را
بنا كرد». و در سنگ نبشته هاي دور نيمدر و
طاقچه ها بنام «خانه شاهي» ياد گرديده است. اين
بود آنچه فرهنگ نويسان و پژوهندگان درباره
اين واژه گفته اند، ولي پس از پيدايش يك
سنگ نبشته در شمال ستون ساختمانهاي بيرون
از صفه تخت جمشيد (جنوب باختري) در سال 1329
كه آن تالار نيز تچر ناميده شده و بدست
خشايارشا فرزند و جانشين داريوش ساخته شده
و نامگذاري گريده است، آشكار ساخت كه «تچر»
شايد بطور كلي به يكنوع ساختمان و تالار
اطلاق ميشده و نام ويژه اي نبوده است،
همانطور كه اينك در زبان اروپائي سالن
براي هر اطاق پذيرائي خواه بزرگ و خواه
كوچك ، زبانزد ميباشد. چون
سنگهاي اين كاخ مانند ساير سنگ نگاره ها و
سنگهاي بكار رفته در ساختمان تخت جمشيد ،
كاملاً صيقلي و صاف و بويژه در چند نيمدر
شفافيت و جلاي خود را بخوبي نگاه داشته ، و
مانند آئينه چهره در آن نمايان ميشود، از
يك سده باين طرف بنام «تالار آئينه»
زبانزد مردم گرديده است. از همين جهت واز
جهت آنكه سنگها خوب مانده و آتش سوزي بآن
كمتر آسيب رسانيده، از عهد ساساني تا دور
هاي پس از اسلام شاهان و شاهزادگان و
سرداران و خوشنويساني كه بديدار تخت جمشيد
آمده اند، بر جرز و ديوار و درون نيمدرها
نوشته و يادگارهائي كنده اند كه امروز از
جهت تاريخي بسياري از آنها جالب و با اهميت
است. اين يادبودها بخط پهلوي ساساني،
كوفي، ثلث، نستعليق و نسخ ميباشد، كه خود
مجموعه اي از خط هاي دوران گوناگوني را
بوجود آورده است كه قسمتهائي از آنها در
اين مقاله بيان مي شود: 1
– سنگ نبشته پهلوي ساساني :
بر پايه سنگي شمالي ايوان جنوبي تالار
تچر، دو نبشته يكي مربوط بسال بيست و دوم و
ديگري سال چهل و هشتم پادشاهي شاپور دوم
ساساني (شاپور بزرگ 310 تا 379 ميلادي) با حروف
ريز كنده شده است. اين دو نبشته با يك نبشته
ديگر كه در سال 1346 توسط آقاي دكتر كامبخش
فرد در مشكين شهر پيدا شد، از آنجهت حائز
اهميت است كه از زمان طولاني پادشاهي اين
شاهنشاه بزرگ ساساني، جز اين سه نبشته،
نبشته ديگري بخط پهلوي ساساني پيدا نشده
استو نبشته
بالائي 12 سطر و مفاد آن چنين است: «در
ماه سپندارمز، بسال بيست و دوم پادشاهي
خداپرست، خدايگان شاهپور شاهنشاه ايران و
انيران (غير ايراني) كه از نژاد خدايان
است، (يعني نژادش به خدايان پيوسته است) در
آنهنگام كه شاپور شكانشاه پادشاه هند و
سيستان و تخارستان (افغانستان كنوني)
دبيران دبير پسر خداپرست خدايگان هرمزد
شاهنشاه، بدرگاه خدايان (مقصود شاپور بزرگ
است) نماز برد و مرخص گرديد، باين راه بر
استخر (شهر استخر) اندر سوي سيستان شد و
بمباركي وميمنت برست ستون (مقصود صد ستون
سنگي خشايارشا در تخت جمشيد است) آمد. پس
اندرين كاخ خوراك خورد، بوسيله او هرچيز
در اين كاخ ….
بوده. پس بهرام پسر نخو و هرمزد اندرزبد
سيستان و نرسي پسرموبد گرازان و ….
پسر ريو مهران شهريان زرنك و نرسي دبير و
ديگر پارسيان آزاد و سيستانيان آزاد و
مردمي از شهر زرنك و فرستاده همه
فادوسپانان (نزد او آمدند) و مرجان با او
بود. پس
بزرگ شادي كرد (شادي فراوان كرد). پس بآن
كساني كه اين كاخ را ساختند آفرين كرد». نبشته
زيرين مربوط بسال چهل وهشتم شاهنشاهي
شاپور دوم است كه توسط دو نفر از نزديكان
او «سلوكوس پسر راست شاپور و كاور قاضي» در
ده سطر و نيم نوشته شده بر اين مفاد: «
در ماه تير سال چهل و هشتم ، در روز اورمزد (نخستين
روز ماه) سلوكوس پسر راست شاپور و كاور
قاضي به ست ستون آمديم و نبشته اي كه از پيش
نبشته شده بود و شاپور سكانشاه دستور داده
بود آنرا بنويسند، از سوي ما دستور داده
شد، خوانده شود، و از سوي ما عرض نيايشي شد
كه شاهپور شاه شاهان، بهترين مرد جاويدان
و نجات دهنده كشور شاهنشاهي است و شاپور
سكانشاه ….
باشد و هر كاري را كه بوسيله خدايان و
بوسيله شاهپور شاه شاهان انجام يافته نيكو
است ….
بنابراين و بدليل آنچه در …
اجرا ميكند كه خدايان و
اعليحضرتشان شاهپور شاه شاهان از راه
خداپرستي …
و از آنجا دور دست يكراست
بدرگاه اعليحضرتشان ميآيد و خدايگان
شاهپور شاه شاهان از راه مهر دوردست آمده
است ….
از راه مهر دور دست بسوي كاور ميآيد». 2
– سنگ نبشته امير عضدالدوله
ديلمي: از
عضدالدوله (338 تا 372 هجري قمري) دو نوشته بخط
كوفي بر ديواره كاخ تچر موجود است: الف:
در كنار دو نبشته پهلوي كه در بالا گفته شد
هشت سطر كوفي است مربوط بسال 344 هجري قمري (برابر
955 ميلادي) هنگامي كه سپاه خراسان را درهم
شكسته و پسر «ماكان» را زنداني كرده و از
اصفهان برگشته است، بدين عبارت: «بسم
الله حضره الامير الليل عضدالدوله فنّا
خسرو ابن الحسن سنه اربع و اربعين و ثلث
مائه في منصرفه مظفراً من فتح اصبهان و
اسره ابن كامان و كسره جيش خراسان و احضر
من قراها في هذه الآثار من الكتابته». ب:
بر ديوار نيمدر كنار همين نبشته، نوشته
كوفي ديگري است باز مربوط به سال 344 هجري
قمري كه شخصي بنام علي فرزند سَّري (كاتب
كرخي) نوشته ها را براي او خوانده و مؤبدي
از كازرون هم در ركاب او بوده است. نوشته
چنين است: «حضرت
الامير ابو شجاع عضدالدوله ايده الله ، في
صفر سنه اربع و اربعين و ثلث مائه و قري له
ما في هذالاثار من الكتابه قراه علي بن
سَّري الكاتب الكرخي و مار سعيد المؤبد
الكازروني». باتوجه
به ماه ذكر شده در نبشته دومي كه ماه صفر
است، آشكار مي سازد كه تاريخ اين نبشته بر
تاريخ نبشته اولي پيشي دارد و اين نبشته را
هنگامي كه براي نبرد با سپاه خراسان
ميرفته دستور داده كنده اند و هنوز كساني
بوده اند كه خط پهلوي را ميتوانسته اند
بخوانند. در
اينجا ناگزير است اين توضيح را بدهد كه در
آنزمان برحسب نوشته تاريخ نويسان گروه
زيادي از زرتشتيان در شيراز و پارس بوده
اند ودو محله شيراز ويژه زرتشتيان بوده كه
آتشكده و پرستشگاههائي هم داشته اند و
مينويسند كه در زمان همين پادشاه اختلافي
بين زرتشتيان و مسلمانها افتاد كه بزد و
خورد كشيد، و چون امير عضدالدوله خبر شد از
بغداد گروهي سرباز براي جلوگيري از
زدوخورد و كشت وكشتار بكمك نيروي نگاهبان
شيراز فرستاد و شورشيان را سركوب نمودند. ابواسحق
اصطخري نويسنده كتاب مسالك و ممالك متوفي
سال 346 هجري قمري ضمن ذكر آتشكده هاي پارس
مينويسد: (هيچ ناحيتي و روستائي نيست كه در
او آتشگاهي نباشد. آنچه بزرگتر است
ومعروفتر، آنرا ياد ميكنيم … ….
و بشيراز آتشكده اي هست مسوبان خوانند1
. همين
مورخ باز مي نويسد : «….
در پارس گبرگان و ترسايان و جهودان باشند و
غلبه گبرگان دارند، و جهودان اندك باشند ،
و كتابهاي گبرگان و آتكشده ها و آداب گبركي
هنوز درميان پارسيان هست وهيچ ولايت اسلام
چندان گبر نباشد كه در ولايت پارس كه
دارالملك ايشان بوده است»2 . بنابراين
زمان امير عضدالدوله كه كمي پس از نوشته
اصطخري است، يك اقليت قابل توجه از
زرتشتيان در شيراز و پارس بوده كه بخط
باستاني ايران آشنائي داشته و نبشته هاي
پهلوي تخت جمشيد را براي او خوانده اند و
ترجمه كرده اند. نه
تنها در اين زمان (سده چهارم هجري) بلكه تا
سده پنجم و اوائل سده ششم هجري هم زرتشتيان
گروه زيادي بوده اند و بطوريكه نويسنده
كتاب «فردوس المرشديه» مي نويسد شيخ
ابوالسحق كازروني متوفي 426 هجري قمري
هنگامي كه در كازرون ميخواسته مسجدي
بسازد، زرتشتيان آنرا ويران ميساختند و با
دشواري فراوان آن مسجد ساخته مي شود3
. نوشته هاي آن كتاب ميرساند كه شماره
زرتشتيان بويژه درشهر كازرون نسبتاً زياد
بوده است. واژه
اصفهان در اين نبشته اسبهان كه همان «اسپهان»
باشد نگاشته شده و بعدها به اصفهان زبانزد
شده است. اين
دو نبشته عضدالدوله پيش از پادشاهيش و لقب
شاهنشاهيش از طرف خليفه عباسي نوشته شده،
زيرا عمادالدوله چون پسر نداشت عضدالدوله
پسر بزرگتر برادر خود ركن الدوله را
بولايت عهدي برگزيد و عضدالدوله پس از مرگ
آن پادشاه در سال 338 هجري قمري تحت رياست
پدر خود ركن الدوله و اطاعت عم خويش
معزالدوله، امير فارس و بنادر و جزائر
كرانه هاي درياي پارس گرديد، و پس از آنكه
در سال 367 بطور كامل بر عراق عرب و بغداد
دست يافت و بنام يك پادشاه پيروز وارد
بغداد شد، الطائع بالله خليفه عباسي به
پيشواز او آمد و در روي دجله يكديگر را
ملاقات كردند و خليفه او را بلقب شاهنشاه (ملك
الملوك) ملقب ساخت و تاج شاهنشاهي بر سرش
گذارد و پرچم خاور و باختر را باو داد و
مقرر شد كه : 1
–
امير حق داشته باشد كه سواره
وارد صحن دارالخلافه شود. 2
–
اختياراتي كه خليفه دارد باو
تفويض شود. 3
–
در سه نوبت هنگام روز «پگاه و
پسين و شامگاه» بردر سراي او طبل نواخته
شود، همچنانكه مرسوم دربار خليفه بود. (در
زمان ابوشجاع سلطان الدوله فرزند ابونصر
بهاء الدوله هنگام اداء پنج نماز پنج نوبت
طبل ميزدند) . 4
–
در خطبه هاي روز جمعه پس از نماز
و در روزهاي عيد پس از نام خليفه نام
عضدالدوله ذكر گردد. 5
–
صدور فرمان قضات هم با او باشد. درباره
خط سنگ نبشته بايد توضيح داده شود: پس
از آنكه دين اسلام در سرزمين ايران منتشر
شد، خط كوفي هم جايگزين خط پهلوي ساساني
گرديد، و از اواخر سده يكم و اوائل سده دوم
هجري در نوشته ها اين خط را نيز بهمراه خط
پهلوي بكار بردند. خط پهلوي بتدريج متروك
گرديد، ولي در بعضي از نواحي ايران
مخصوصاً در طبرستان رواج خود را ازدست
نداد و نبشته هائي كه در برج «لاجيم» و برج
«برسگت» و «رادگان» متعلق به سده پنجم
هجري ميباشد، خط پهلوي همراه خط كوفي
نوشته شده است. خط
عربي پس از تحولاتي كه پيدا كرد و در مكه و
مدينه بخط مكي و مدني (حجازي) ناميده شد،
همپاي گسترش اسلام به بصره و كوفه رسيد و
هنگامي كه حضرت علي عليه السلام كوفه را
مقَّر خلافت خود قرار داد، خط عربي در اين
شهر به طرز زيباتري رايج شد و بنام خط كوفي
(منسوب به شهر كوفه) معروف گرديد، و در
اواسط سده اول هجري به صورت خطي مستقل
و جدا از خط حجازي و زيباتر از آن درآمد و
براي سكه و نوشتن كتبيه هاي مساجد و قرآن
مورد استفاد قرار دادند. و باآنكه ابن مقله
(ابوعلي محمدبن حسين مقله 328 –
272 هجري قمري) شش گونه خط «ثلث، محقق،
ريحان، توقيع، رقاع، نسخ جديد» از خط كوفي
بيرون آورد و ابداع كرد، در ايران اين خط
تا سده پنجم هجري باز براي كتيبه ها و
نوشتن قرآن بكار ميرفته است. ولي خط معمولي
بين مردم همان خط نسخ بودكه بعدها پايه خط
نستعليق گرديد. خط سنگ نبشته پسر
عضدالدوله ابونصر كه مربوط بسال 392 هجري
قمري ميباشد باز بخط كوفي است ولي نبشته
ابوكاليجار بخط نسخ نوشته شده است. 3
– سنگ نبشته خط كوفي از
ابونصر بها، الدوله پسر عضدالدوله: در
همان درگاهي كه نبشته دومي امير عضدالدوله
كنده شده، نوشته پسرش در هفت سطر بدين شرح
كنده شده است: «بسم
الله المير الجليل افتخار المله بهاء
الدوله و ضياءالمله و غياث الامه ابونصر
ابن عضدالدوله و تاج المه حرس الله امارته
و ادام سلطانه هذالموضوع متصيدا مع عسكر
عظيما و معه اميرالامراء ابومنصور بن بهاء
الدوله و ضياء المله و غياث الامه اطال
الله بقاهما في سنه اثنين و تسعين و ثلث
مائه. 392». 4
– نبشته بخط نسخ از
عمادالدوله ابوكاليجار: بر
بدنه درگاه سنگي بين ايوان و تالار در شش
سطر مربوط بسال 437 هجري قمري هنگامي كه
عازم كرمان بوده است. در اين نبشته تصريح
شده كه در سال 418 هجري قمري هم پس از فتح
فاروق4 اين محل را ديده است، خط اين
نبشته از قديمترين نمونه خط نسخ است كه در
بالا توضيح داده شد. عبارات نبشته
بدينقرار است: «حضرت
شاهنشاه المعظم ملك الملوك محي دين و غياث
عبادالله و قسيم خليفه الله الوكاليجار بن
سلطان الدوله معز المؤمنين اطال بقاه
هذالمكان روز بهمن من ماه آبان سنه ثمان و
ثلثين و اربع مائه متوجهاء بالطالع اسعد
الي كرمان و كان حضره في سنه عشر و اربع
مائه و هي سنه التفيح الفاروق». نكته
جالب در اين نبشته عنوان شاهنشاهي است
براي شهرياري كه در بالا بدان اشاره شد، و
ديگري نام روز و ماه است كه بسبك ايران عهد
ساساني كه هر روزي ازماه، نامي داشته، ياد
گرديده: «روز بهمن از ماه آبان» كه بهمن
روز نام (وهمن) دومين روز ماه بوده است. نام
روزهاي ماه و همچنين ماههاي اوستائي ، تا
يكي دو سده بعد از اين زمان هم در نوشته ها
و اشعارننويسندگان و سخنوران ديده ميشود.
در سفرنامه ناصر خسرو اغلب ماهها و
روزهائي را كه يادداشت كرده همان نام
روزهاي گاه شماري ايران عهد ساساني است كه
همراه نامهاي عربي ذكر شده است. در سفرنامه
ناصر خسرو نام فارس هم «پارس» ياد گرديده و
مي نماياند كه اين استان تاريخي در آن سده
ها بهمان نام باستانيش ناميده ميشده است. 5-
سه نبشته به خط سلطان بايزيد: از
سلطان مظفرالدين بايزيد (الويزيد) (757 –
792 هجري قمري) فرزند امير مبارزالدين محمد
بنيان گزار پادشاهي مظفريان (700 تا 795 هجري
قمري) نوه شرف الدين مظفر سه نبشته در اين
تالار بيادگارمانده است: الف:
بخط نسخ ريز در نيمدر شرقي در هشت سطر
بدينشرح:
حّرره
اضعف عبادالله ابعد الغفور ابويزيد بن
محمدبن مظفر امنصور اللهم اصلح شانه
وغفرله و لوالديه و بجميع المسلمين برحمتك
يا ارحم الراحمين و برحم الله عبداً قال
آمنا. في اواخر ذي الحجه (اثنتين و سبعين و
سبعمائه. 772 هجري قمري) ب:
در طاقچه بين ايوان و تالار بخط ريز: «الدنيا
دار مّمر لادار مقر، فاعتبروها و
لاتعمروها» (از نهج البلاغه) . در اين نبشته
بخط خودش امضائي دارد بنام «محمد ابويزيد»
كه آن امضا همانطور در سنگ كنده شده است.
سپس اين اشعار و عبارات كنده شده:
حَّرره
العبد الاصغر ابويزيد محمدبن المظفر بخطه
في سنه ثلث و سبعين و سبعمائه (773). اين دو
نبشته بخط خود سلطان بايزيد در سن 16 يا 17
سالگي است. ج:
نبشته سومي درهمان درگاه و روبروي نبشته
دومي بدستور ابويزيد و بخط احمدبن ولي
ميباشد، باين عبارت: «حضرالسلطان
بن السلطان و الخاقان بن الخاقان نور
حديقه السلطنه و نور حدقته الخلافته فرح
الدوحه السنيَّه ثمره شجره العليه، مظفر
الحق و الدنيا و الدين ناصر الاسلام
والمسلمين السلطان ابوعبدالله ابن سلطان
الاعظم السعيد مبارز الحق و الدنيا و
الدين محمد بن المظفربن المنصور خلَّد
سلطانه بهذا المكان الغريب و النبان
العجيب في غره محرم سنه ثلث و سبعين و
سبعمائه». «كتب
احمد بن ولي، نقشه مرتضي بن محمد الحلي». صاحب
جامع التواريخ حسني درباره اين شهريار
مينويسد: «سلطاني شجاع، خوب منظر، پري
پيكر، زببا صورت، نيك سيرت و به كمالات
آراسته. از اشعار آبدارش اين رباعي در قلم
ميآيد، رباعي سلطاني است».
نبشته
ديگري مربوط به زمان همين پادشاه توسط
خوشنويس ديگري در طاقچه غربي تالار آينه
هست كه بعداَ ذكر خواهد شد. 6
– از سلطان ابراهيم بن شاهرخ
تيموري چهار كتيبه بخط خود او بشرح زير: الف
: بردرگاه شرقي طاقچه اول كاخ تچر:
كتبه
ابراهيم سلطان بن شاهرخ في سنه 826 . ب
–
در پنجره سومي: الله الباقي
كتبه ابراهيم سلطان ابن شاهرخ سنه 826 . ج
–
بر جرز سنگي غربي ايوان، زير
خطوط ميخي بخط ثلث:
كتيبه
سلطان ابراهيم بن شاهرخ في سنه ست و عشرين
ثمانمائه. 826 هجري قمري. 7
–
دو كتيبه بخط سلطان علي پسر
سلطان خليل آق قوينلو5 يكي بسال 881
هجري قمري در سن نه سالگي بر قسمت فوقاني
سنگ درگاه تچر رو به ايوان جنوبي در يازده
سطر بخط ثلث عالي نوشته بدين شرح : آنكه
پاينده و باقي است خدا خواهد بود
حَّرره
علي بن سلطان خليل بن سلطان حسن اصلح الله
شأنهم في شهور سنه احدي وثمانين ثمانمائه
881.
و
ديگري در پنجره اولي بين تالار و ايوان تچر
بسال 899 هجري قمري بدينشرح: الله
الباقي لاميرالمؤمنين علي كرم الله وجهه:
حَّرره
علي بن سلطان خليل بن سلطان حسن و هو سنه
تسع و تسعين و ثمان مائه (899 هجري قمري). 8
–
در زير اين كتيبه جمله هوالباقي
و كل شيئي هالك در يك سطر نوشته شده و كاتب
در سطر ديگر معرفي گرديده است: «خط
بنده كمترين احمدبن حسن غلام حضرت شاهزاده
عالميان علي ميرزا في 881» اكنون محل اين
كتبيه ها و ساير نوشته هاي كوچك را توضيح
ميدهد: 1
–
پنجره اولي بين تالار و ايوان
از سمت مشرق: در درگاه شرقي اين پنجره يك
كتيبه از امير عضدالدوله و يك كتيبه از
سلطان شاهرخ و يك نوشته از سلطانعلي نوه
اوزون حسن وكتيبه خطاط همراه سلطانعلي
موجود است كه عين نوشته آنها نقل شد. 2
–
طرف مغرب: الف:
اين آثار ناتدل علينا فانظروا بعدنا الي
آثار، صنعت نورالدين ابن پير محمدالثاني
الخطاط غفرالله في يوم اثنين جمادي الثاني
سنه 983 هجري. ب
–
هوالباقي :
بتاريخ
يوم الاحد من ربيع الاول در حمل 1093. اقل خلق
الله محمد علي بن حاجي ابونعيم تاجر
اصفهان وارد اين بنا شد. ج
–
العليم الحاج يوسف علي المغربي
يوسف ابن ….
جعفر بن الباياني سنه ثمانيه و اربعين و
ستمائه (648 هجري قمري). ه
–
يك سطر پهلوي . و
–
باخر ابوالوفا في سته تسع و
تسعين.
كتبه
البعد بهزاد … كندكار
بتاريخ 1010 . ح
–
حضر اميرالاجل امير الامرا … حميد
الدين شمس الدوله ابي علي هزار اسب بن سيف
الدوله ابي الحسن نصر ابن الحسن بن
فيروزان مولي اميرالمؤمنين مهدي ….
في شوال سنه اربع و اربعين و اربع مائه (444). ط
–
حضرها هنا ابوالفوارس بن
رزميار بن ابي منصور بتاريخ جمادي الاحد
سنه ثلث و ستين وخمسين مائه (563 هجري) مع
مردوان بن ابوسعد اردكاني. 2
–
پنجره دوم طرف مشرق : 1
–
ياعلي ،
تراب
الاقدام محمود بن عنابادي مهر خواسقاني 957 ب
–
بيادگار شيخ محمود بن حافظ شيخ
جهرمي في سنه 883 . ج
–
حضر في هذالمكان العبد المذنب
المحتاج الي رحمه ربَّي محمد بن بريري
الطشتي …
668. |
|
كاخ
تچر «تخت جمشيد» چاكر
خاندان آل علي الفقير الحقير بخش علي (نستعليق
خوب) السنه سبع خمسين تسعمائه. ج
–
ابواسحق بن محمود شاه في سنه 738
6 . د
–
نقشه اياز حجار شيرازي .
كمينه
درويشان ابواسحاق مهر خواسقاني دو
كتيبه ديگري يكي از عضدالدوله و ديگري از
بايزيد درينجاست كه قبلاً نقل گرديد. الله
الباقي
بتاريخ
يوم الاثنين 21 جمادي الثانيه كه سال پنجاه
و سه از سلطنت فرمانفرماي ماء والطين خلف
اخلاف سيدالمرسلين شاه طهماسب بهادر خان
بوده سمت تحرير يافت، حَّرره الملتوكل علي
الله عبدالله سلمان جابر الانصاري. 3
–
طاقچه سوم طرف مغرب: 1
–
لا اله الاالله محمد رسول الله ب
–
كتبه الفقير الي الله الغني،
الحاج احمدبن شيرازي عفاالله عنه كتبه في
اواخر شوال سته ثمان و ستين سبعمائه (768). ج
–
ياعياث المستغيثين العبد غياث
الدين علي المرو دشتي الشهير به مستوفي
بتاريخ شهر ربيع الاول سنه 1031. د
–
كتبه الفقير الي الله لمنجي شيخ
محمدبن الحاج محم التبريزي المملاني
المشرجي رحمت الله من دعائه بالرحمت في
سنه 826 . ه
–
يا الله –
يادگار شيخ محمودبن حافظ شيخ
محمد جهرمي بتاريخ سنه 883 . و
–
عبدالمك قلعه (بخط ثلث خوب) طرف
مشرق طاقچه سوم:
كتيبه
البعد چاكر مردان ….
بن پير محمود بن نوروز كتبه الفيروزاني في
ثاني المحرم سنه ثلث و سبعمائه 772. ب
–
اميد بيكران دارم به يزدان ابوالمحسن
غلام شاه مردان سنه 1031 ج
–
غرض نقشي است كز ما بازماند كه
هستي را نمي بينم بقائي … بن
منصور … د
–
هوالمحسن ، اي همه هستي ز تو
پيدا شده خاك
ضعيف از تو توانا شده حَّرره
العبد الاقل ابوالحسن بن منصور ملك احمد
مهر خواسقاني بتاريخ شهر ربيع الاول سنه
1030 . ه
–
يا علي عبده ملك احمدبن روزبهان
محمدبن محمود مهر خواسقاني بتاريخ سنه 1031 . ز
–
يك كتيبه از سلطان ابراهيم
شاهرخ بخط ثلث «الله الباقي كتبه سلطان
ابراهيم شاهرخ سنه 826». در
پنجره چهارم طرف مغرب: الف
- «در ركاب همايون بندگي خاتون عظمي خلاصه
الملكات الدنيا عظمه الدنيا والدين بديع
الجمال خاتون الامير الاعظم السعيد
ظهيرالدين بهرامشاه بن ….
كنيه الايقوري خلدالله اعظمها و سلطنتها
در سنه ثلاث و سبعين و سبعمائه هجريه اين
مكان و بناي بديع را مشرف فرمود» . (773 هجري) طرف
مشرق پنجره چهارم: ب
–
الله الباقي و كل شيئي هالك
الاوجه له الحكم و اليه ترجعون . كتبه علي
بن شيخ محمد النيريزي في سنه ست و عشرق و
ثمانمائه الهجريه (826). د
–
چند سطر عبري طاقچه
غربي در داخل طاقچه : الف
ـ «بتاريخ شوال سنه ست و عشرين و ثمان مائه
كه رايات نصرت شعار بندگي حضرت خلافت پناه
پادشاه جهان اعدل خواقين ايران و توران
مغيث حق والسلطنه و الدنيا و الدين
ابولفتح ابراهيم سلطان خلدالله ملكه و
سلطانه اين محل رفيع و مكان منيع را مضارب
خيام دولت و مراكز اعلام سلطنت گردانيدند.
كمترين بندگان علي الاطلاق كمال الدين
ايناق عفاالله عنه كه از بندگان درگاه است
بكتابت اين حروف شرف استسعاد يافت:
ب
–
برجزر همين طاقچه بخط ثلث بسيار
خوب: الدنيا
واحه تركها راحه كتبه مرتضي محمدبن اسمعيل
الحسيني بحضور جماعت سيد قطب الدين احمد و
مولانا كمال الدين ابن الخطير و سيد مجد
الدين حفهم الله في سنه اثنين و سبعين و
سبعمائه (772) . از
شادروان شاهزاده معتمدالدوله فرهاد ميرزا
والي مقتدر ايالت فارس نوشته اي در نه سطر
بخط نستعليق د ر زير طاقچه سنگي ديوار
شمالي تالار تچر موجود ميباشد كه در سال 1296
هجري قمري برشته تحرير درآمده و بدينشرح
است: هوالباقي بروزگار
ملك جوان بخت و داراي تاج و تخت خسرو
صاحبقران ناصرالدين شاه قاجار كه روزش
فزاينده و دولتش پاينده باد، عم اكرم آن
شاهنشاه حضرت شاهزاده آزاده معتمدالدوله
فرهاد ميرزا ابن الوليعهد الاعظم عباس
ميرزا ابن فتحعلي شاه طاب مثواهما كه در
سنه 1293 از شيراز مأمور بفرمان فرمائي
مملكت فارس بود در سنه 1295 از شيراز بعزم
سياحت اين ابنيه موكب والا تشريف فرما شد،
بعضي از نقوش حجاري و آثار كه از مرور ايام
و گردش اعوام در خاك پنهان شده، امر فرمود
پاك نموده نمودار كردند، نه اين طرفه مكان
بفرمان اين سترك شاهزاده راد به تنها پاك
شد كه تمامي خطه جم از فَّر
معتدلش از ناپاك پاك و رعيت شاد و هر
خراب آباد شد تا در اين اوان كه اواخر
جمادي الاولي و سنين هجري به 1296 رسيد خلف
الصدق سركار معظم اليه نواب احتشام الدوله
و سلطان اويس ميرزا بعزم تماشا و جستجوي
برخي آثار باين مكان عتيق تشريف آورده ،
چند شبي توقف فرمودند، بنده و برادر كهتر
معزي اليه عبالعلي ميرزا نايب الاياله ابن
فرهاد ميرزا معتمدالددوله اين كلمات
بيادگار بفرمان ايشان درين ايوان بنگاشت.
همراهان مسيو اندراس و فاكر كردن و
اسدالله ميرزا ابن عم و آقا محمد حسين صراف. پهلوي
همين كتيبه ، كتيبه ديگري به خط نستعليق از
شاهزاده احتشام الدوله فرزند معتمدالدوله
فرهاد ميرزا بشرح زير نوشته شده و در آن از
فتح قلعه تبر ياد شده است: هوالله
باقي در
زمان دولت اعليحضرت شاهنشاه صاحبقران
ناصر الدينشاه قاجار خلدالله ملكه عم مكرم
شاهنشاه ايران، نواب حاجي معتمدالدوله
فرهاد ميرزا دام اقباله بقرمانفرمائي
فارس مأمور شده ساليان دراز كه مملكت فارس
بي نظم بود، در اندك زمان از اقبال شاهنشاه
جم جاه، نظمي كامل گرفت، اشرار تنبيه شده ،
در ماه محرم قلعه حصينيه تبر كه سالها مأمن
اشرار بود مفتوح و سر فضلعليخان بهارلو در
شيراز زينت دار گرديد. در اواخر ربيع الاول
بتخت جمشيد آمده حسب الامر اعليحضرت
شاهنشاه چندين هزار عمله بر تخت گماشت،
جائي كه قرون بيشمار از خالك انباشته شده
بود، براي تماشاي مسافرين خارج و داخل پاك
كردند. يكشنبة غره ربيع الثاني 1294 هجري
موافق بيستم نيسان ماه رومي، بيست و ششم
فروردينماه جلالي مطابق اودئيل تركي. درباره
فتح قلعه تبر توضيح داده مي شود كه در زمان
پادشاهي ناصرالدين شاه قاجار فرهاد ميرزا
(معتمدالدوله) والي فارس گرديد در اينموقع
«فضل علي» نامي گراشي ياغي بود و فارس را
دچار نهب و غارت قرار داده و قلعه «تبر» را
كه يكي از قلاع بسيار مستحكم بود جايگاه
خود ساخته بود. معتمدالدوله
، قوام الملك شيرازي را مأمور دستگيري
فضلعلي كرد و او نيز با صدمه بسيار و تدبير
بيشمار قلعه را گرفته و فضعلي را دستگير و
سرش را بريده براي فرهاد ميرزا بشيراز
ميفرستد. هنگام ورود سر فضلعلي بمجلس
فرهاد ميرزا، اعيان و بزرگان و شعرا و
ادباء شيراز حضور داشته اند و «فرصت
الدوله» شاعر معروف شيرازي هم حاضر بوده و
اين رباعي شيوا را ارتجالاً گفته است و
بمناسبت نام «فرهاد ميرزا» و قلعه «تبر» و
خسرو (مقصود ناصرالدين شاه است) صنايع و
ايهامات و جناسهاي بسياريرا بكار برده است:
شادروان
حاج سيد محمد رضا صدراسادات كازروني هم
بمناسبت فتح قلعه تبر بدست فرهاد ميرزا
گفته است:
توضيحات
: 1
–
نبشته امير ابوكاليجار پادشاه
ديلمي كه او را ابو كالنجارهم نوشته اند
مربوط بسال 438 هجري قمري و پس از فتح بغداد
ميباشد. اين پادشاه در سال 431 هجري قمري به
بصره ميرود و آنجا را متصرف ميگردد و در 431
هجري قمري بر روي منابر در بغداد و بصره و
واسط و جاهاي ديگر در خطبه ها بعد از نام
القائم بالله خليفه وقت، نام ابوكاليجار
را هم ذكر مينمايند و خليفه چند تن از سران
سپاه و شخصيت هاي دربار خلافت را بشيراز
نزد ابوكاليجار ميفرستد تا او را با
تشريفات وارد بغداد نمايند و كليه امور را
بدستش سپرد و او را بلقب محي الدين ملقب
ساخت كه اين امور را دستش سپرد و او را بلقب
محي الدين ملقب ساخت كه اين لقب در سنگ
نبشته او ياد گرديده است. ابوكاليجار
در همين اوان مانده هاي شهر باستاني استخر
را ويران كرد و ساكنانش را بشيراز كوچ داد
و يك باروي بزرگي دور شيراز كشيد كه دوازده
هزار زارع درازا و هشت زارع پهنا و يازده
دروازه داشته است. 2
–
نبشته سلطان ابراهيم نوه امير
تيمور پس از قلع و قمع اميرزاده بايقرا كه
شيراز را از دست سلطان ابراهيم گرفته بود،
نوشته شده. توضيح آنكه اميرزاده بايقرا
چون خبر ورود شاهرخ را بدروازه شيراز شنيد
و پسرعم خود غياث الدين بايسنقر فرزند
شاهرخ را شفيع و واسطه خود قرار داد و
تسليم گرديد و شاهرخ براي بار دوم وارد
شيراز شد و ماه رمضان سال 818 را در شيراز
بماند و روز عيد فطر را با علما و سادات و
بزرگان شيراز از شهر بيرون آمد و نماز عيد
فطر را در مصلي بجا آورد، شاهرخ چون از نظم
اين منطقه فراغت پيدا كرد، براي زيارت
تربت شيخ ابواسحق كازروني رفت و بر مزار او
فاتحه خواند و همت خواست. از
سلطان ابراهيم فرزند شاهرخ يك سنگ نبشته
ديگر بخط ثلث عالي بر بالاي دهليز ورودي
بقعه علي ابن حمزه عليه السلام بطرف داخل
صحن بروي سنگ سماق مانندي موجود است
بدينشرح: «قيل
لابراهيم عليه السلام بما اتخذك الله
خليلاً قال
ما تغَّديت و ما تعشيت الا مع الضيف». چنين
حدس زده مي شود كه اين سنگ نبشته مربوط به
يك مهمانسرا (مضيف خانه) بوده كه خود آن
شاهزاده در شيراز ساخته و بعدها كه آن بنا
از بين رفته، در اينجا نصب گرديده است. دو
قرآن بزرگ دروازه قرآن شيراز را خط اين
شاهزاده مي دانند. 3
–
درباره سنگ نبشته سلطان خليل به
پيشاني جرز ايوان جنوبي كاخ تچر تخت
جمشيد، به قسممتي از پژوهشهاي دانشمند و
ايران شناس فقيد روسي پرفسور مينورسكي كه
روي رساله معروف به «عرض سپاه اورون حسن»
نوشته علامه جلال الدين محمد ابن اسعد
دواني (830 –
908 هجري قمري) نگاشته شده و در شماره 6 سال
سوم (بهمن و اسفند 1347) مجله بررسيهاي
تاريخي نشريه ارزنده ستاد بزرگ آرتشتاران
ترجمه آقاي دكتر حسن جوادي ترجمه و درج
گرديده اشاره مي نمايد:7 پرفسور
مينورسكي در مقدمه اين رساله مينويسد: «كيليس
لي رفعت، محقق بنام ترك و ناشر اثر بزرگ
كاشغري بنام ديوان لغات ترك، خوشبختانه
كتابي كوچك و مهم بفارسي يافته است كه بطور
غير منتظره اي تشكيلات نظامي منتظره اي
تشكيلات نظامي و مدني آق قوينلوها را در
زمان سلطنت اوزون حسن (1466 –
1478 ميلادي) روشن ميسازد. اصل
اين عرض نامه (يا شرح سان قشون) يكي از بيست
و يك اثري است كه در نسخه خطي شماره 1438
كتابخانه حميديه استانبول جمع شده است، و
اين نسخه شامل كليات جلال الدين محمد ابن
اسعد دواني (830 –
908 هجري برابر 1427 –
1502 ميلادي) ميباشد. اين فقيه عالم و شاعر
بنام ، در غرب بخاطر اخلاق جلاليش معروف
است كه بدرخواست سلطان خليل كه از طرف پدرش
اوزون حسن حاكم فارس بوده، تأليف گرديده
است. عرض
نامه شحر ساني است كه سلطان خليل در كنار
بند امير از لشكريان خود ديده و نويسنده در
آن شاهد عيني بوده است. چنانكه ميدانيم
حكومت تركمانان آق قوينلو موقع بس خطيري
در تاريخ خاور ميانه داشته است. در بعضي
موارد صفويان فقط روش سياسي اسلاف خود را
ادامه دادند و حقيقتي كه كمتر كسي از آن
آگاه است اينكه حتي در زمينه هاي مالي، كه
حائز اهميت زيادي است، تشكيلات اوزون حسن
مدتها پس از مرگ او باقي ماند8 .
منابع تاريخ آق قوينلو متعدد و مختلف است،
ولي طبق معمول تواريخ شرقي ، موضوعات
مربوط به مسائل اقتصادي و اداري را كه
بيشتر مورد علاقه ماست، بطرز اصولي بدست
نميدهند. ولي عرض نامه دواني عليرغم موضوع
محدود و ايالتي آن ، ارزش سنديتش فوق
العاده است. زيرا كه فهرست كاملي از صاحبان
مناصب نظامي و غيرنظامي فارس و بعضي
آمارهاي جالب بدست ميدهد و نوعي راهنما
براي استان فارس در سال 881 هجري قمري (1476
ميلادي) بشمار ميرود». علاوه
بر مزايائي كه مينورسكي برشمرده است، در
اين رساله معلوم ميدارد كه گاهي اوقات
هنگام سان سپاه از دانشمندان و روحانيان
وشخصيت هاي علمي و قضات و اشخاص برجسته
كشور هم دعوت ميشده كه در مراسم حضور يابند
و در اين نوشته كاملاً تصريح دارد. ضمناً
شرح مختصري هم از تخت جمشيد و بند امير
داده است كه آن شرح براي پانصد سال پيش
جالب ميباشد. سنگ
نبشته اميرزاده علي در تخت جمشيد كه برحسب
گفته دواني چند روز قبل از سال سپاه كنده
شده است، هنوز موجود است و تاريخ 881 هجري
قمري (برابر 1476 ميلادي) را دارد و ملاحظات
زير نيز آنرا تأييد ميكند: هنگام
سان ديدن، شاهزاده كه نويسنده سنگ نبشته
است نه سال داشته، و هنگامي كه پدرش در 883
كشته شد، بگفته تاريخ اميني او «طفلي غافل»
بود. درنتيجه سان سپاه بايد كمي قبل از 883
بوده باشد، و مسلم است كه فصل پائيز بوده،
زيرا دواني مينويسد:«علامات يرقان بر
اعضاء اشجار ظاهر شده» و اضافه مي نمايد كه
«ماه مبارك رمضان 881 (18 ، 1476 تا 17 ژانويه 1477
ميلادي) بوده». دواني
گويد كه «اميرزاد از ييلاق منگ بلاق9
بعزم قشلاق» آمده بود. مدتها بود كه از
قشون سان ديده نشده بود و آنها مسافات
طولاني را طي كرده بودندظ. قسمتي
از نوشته علامه دواني كه خود در اين مراسم
حاضر بوده بدينشرح است: «در
فصلي كه كهن دلق اشجار را چون رياش طاووس
هر لحظه برنگي نموده و درختان برسم نثار
مقدم مهرجان زر و نقره بر زمين پاشيدن
گرفتند. شاخها بشكرانه انقضاء ظلم و حرارت
و رسيدن زمان اعتدال تن جامعه از سر بيرون
كرده بمشتلق بمبشر شمال بخشيدند. در
چنين موسم كه سلطان اقليم چهارم (يعني
آقتاب) فلك از بلاد شمال بعزم قشلاق ميل
بجانب جنوب نموده (سلطان خليل) از ييلاق
منگ بلاق (تنگ بولاق) بعزم قشلاق عنان
عزيمت را بصوب ملك سليمان معطوف داشت، و
چون مدتي بودكه عرض عساكر
منصوره كه طول و عرض ارض را فرو گرفته
نديده بود، راي همايون برآن شد كه در فرصت
استعراض مواكب كواكب آثار نمايد. يرليغ
همايون باطراف نافذ شد، كه امراء قشون و
بوي نوكران با تمام عساكر گردون مائر از
الكاء ممالك مراجعه نمايند و درموضع بند
امير با جمع اسباب و اسلحه در يوم موعود كه
نمودار يوم مشهود بود، حاضر آيند. و
چون بمقتضاي الدين و الملك توامان، بخاطر
پادشاه گذشت كه در اين مجمع خاص كه عرض
لشكر صوري مي بينند، لشكر معنوي نيز كه
ارباب مدارس وخوانق و اعاظم و ارباب عمائم
وسادات عظام، علما و مشايخ و ارباب قلوب كه
بمقتضاي «القر فخري» كلاه تبرّك و تجريد
تارك افتخار ساخته اند، خود را نيز در معرض
عرض آورند تا مياميس اجتماع جمعيت شعار
بهمگنان واصل شود. و قرار شد مولانا
علاءالدين بيعقي اين طوايف را از اطراف و
اكناف طلب فرمايد و مقرر نمايد كه در يوم
موعود و مكان معهود با آثار ائمه و مشايخ
كبار از اعلام و طبول و غيرها حاضر آيند. و
چون رايات نصرت آيات به اصطخر فارس (استخر)
رسيد سلطان خليل يكروز در آن مقام عجائب
آثار توقف فرمود، و در بدايع تماثيل آن
موضوع بنظر اعتبار تأمل نمود. در بعضي
تواريخ مسطور است كه اين مقام را در زمان
ملوك عجم هزار ستون ميخوانده اند، و در
زمان جمشيد كه بزعم بعضي مورخان سليمان
است، انشاء آن واقع شده و چنين منقول است
كه بعد از اتمام آن ، جمشيد فرمود تا روز
نوروز تمام رعايا در پائين آن كوه گرد آيند
و تختي از زر سرخ مكلل بجواهر درخشان بر آن
ستونها نهادند، و جمشيد تاجي از زر برسر
نهاده و جامه هاي زربفت پوشيد برآن تخت
نشست، و در وقت طلوع فرمود تا تخت او را در
مواجهه آفتاب بركشيدند، چنانچه اشعه
خورشيد از آن منعكس شد، بروجهي كه ابصار
بينندگان در آن خيره گشت. رعايا چون آن
حاصل مشاهده كردند، گفتند امروز ما را دو
آفتاب طلوع كرد: يكي از آسمان، ديگري از
زمين، و بطريق خضوع همه بسجده افتادند. پس
جمشيد ايشان را نوازش فرمود و آفرين كرد و
گفت خداي تعالي شما را بيامرزيد و ايشان را
به تنظيف و تطهير هر سال درين روز امر
فرمود و او را از آن روز جمشيد گفتند، چه
اسم او جم بود و شيد بلغت ايشان آفتاب است و
از اين كه مذكور شد او را نسبت بآفتاب
كردند. القصه
چون آن موضوع از فروغ آفتاب رايت ظفر
انتساب و ماهچه سنجق سعادت مآب منور شد، آن
مكان را صورت حال جمشيد باز ياد آمد بلكه
از ياد برفت. صورتهاي آن منزل در مشاهده
صورت جمال آفتاب مثال حضرت سلطاني سليمان
ثاني متحير شده برجاي ماندند، و نقوش آن
موضع از مطالعه شكل و شمايل ندماء مجلس
عالي از خجلت خراب شده، بديوار در رفتند،
بلكه از ديوار بدر رفتند. ني ني چه ميگويم
كه آن صور را از فروغ نور حضور آن حضرت جاني
در تن آمد، و آن نقوش را از فيض انفاس عيسي
آثار عطيه حيواني رسيد. و
چون چند بيت كه پادشاه زاده سعيد شهيد
مغفور مبرور سلطان ابراهيم انارالله
برهانه در بعضي اقطار آن موضع بخط خود
نوشته بود، ملحوظ نظر همايون اثر شد،
فرمود كه شاهزاده ابوالمعالي سلطان علي
ميرزا كه خطاط ماهري بود، در مقابل آن خطوط
(سلطان ابراهيم) چند بيتي مناسب حال بقلم
ماني مثال رقم فرمايند، و شاهزاده اشعار
زير را از حضرت علي عليه السلام نوشت:
پس
شعري از نظامي نقل ميكند كه اولش اينست:
بعد
از اين شعر «اسم همايون» نويسنده آن و
تاريخ كتابت و بيتي كه توسط «صدر» گفته شده
وحاكي از سن شاهزاده است نوشته شده:
صفت
بند امير: «روز
ديگر بهنگام اينكه مواكب خسرو كواكب عزيمت
قنطره بقنطره ارتفاع كرده و رايت بيضاء
سلطان مشرقي نژاد متوجه صحراء بسيط خضرا
شد و چاووشان اشعه ازدحام كواكب را بعمود
صبح از رهگذر كوكبه خورشيد براندند، ماهچه
لواء نصرت والاء حضرت سلطاني سليماني مكان
از تختگاه جمشيد متوجه قنطره بند امير كه
ازعجائب آثار ربع مسكون است شد ….
و چنين متواترست كه در عهد خويش غَّره
سلاطين كامكار و قدوه اساطين نامدار بوده
در تقويت دين سيد انبياء و تعظيم و ترحيب
سادات وعلماء قصب السبق از اقران ربوده ….
ولي خيرت جليله و مبرات نبيله …
و رسوم حميده از خود بجاي
گذارده است. اهل
تاريخ در خواص او نوشته اند كه كوهي در
ميان دريتئي و دريائي در ميان كوهي از آثار
اقتدار او ظاهر شد، و مراد ايشان قلعه
سربند و بركه اصطخر است11 كه هردو از
بدايع اعاجيب عالمند.» و
چون سلطان خليل بدينجا رسيد در منظر غربي (آن
بند) نزول اجلال كرد، و در همان روز جماعت
سادات و قضاه و ائمه و موالي و مشايخ و
اعالي و درويشان و ساير اهالي از شهر و
ولايت قريب چهار هزار نفر رسيده بودند. سلطان
فرمود كه امير اعظم امير حسين بيگ تواچي كه
در امور لشكرداري و تواچي گري خبره بود تا
عساكر منصوره را بترتيب لايق در صحراي
ظاهر بند امير از طرف شهر شيراز فرود آورد،
و حضرت صدارت پناهي اكابر و اعيان را در
يورت (اردوگاه مخصوص) خود علي حسب اختلاف
مراتبهم جاي دهد. و اين صحراي مذكور از
جانب كوه فخيم اين طايفه گرامي شد …
و آن سرزمين از مآثر اوليا و
ميامن بركات اعاظم مشايخ و اصفيا و كثرت
ازدحام نمودار موقف عرفات بلكه عرصه عرصات
ساختند … و
از غريو كوس و صليل و آواز تكيبر و تهليل،
گوش ساكنان افلاك را پر گردانيدند. چون همت
عالي سلطان هميشه به تعظيم سادات و علما و
شمايخ و صلحا بوده است فرمود: اين طايفه كه
در شرف مقدم اند، از ديگر طوايف در موقف
عرض مقدم باشند و ديگري با ايشان مختلط
نشود». دواني
پس از ذكر اين مقدمه بمشاهدات خود كه
مقدمات تشريفات سان است ميپردازد، و
مينويسد كه صدراعظم و ساير امراء و
فرمانداران و فرماندهان و سادات عظام و
علماء و ائمه اسلام با اعلام و طبول حضرت
مقدسه امام زاده معصوم غَّره بيت المصطفي
و المرتضي السيد احمد ابن الامام موسي
الرضا (شاه چراغ) علي ابائه الكرام و عليه
التحيَّه والسلام با دسته اي عظيم از
اعيان و اهالي در رديف مقدم قرار گرفته و
پس از آنها خفاء كبيره و مرشديه برسم
خودشان باطيلسان و خرقه هاي مرقَّع و عده
اي از حفّاظ و قراء و موذنان و علمداران و
نقاره چيان و پس درويشان احمدي كه به «مولهان»
مشهورند باتوق و علم احمدي و دف و ني
چنانچه شيوه ايشان است، از پل بند امير
گذشته و آنطرف بند ايستادند. اين صنوف و
صنوف چون روبروي پادشاه ميگشته ثنا و دعا
مينمودند و سپاسي عنايت آن حضرت مينمودند. شكوه
و جلال تشريفات سان علامه دواني را كه در
آنجا حضور داشته طوري ميكرد كه مينويسد: «حقير
فقير را در آن روز از مشاهده آثار اهميت و
شوكت سلطاني و مطالعه غرايب صنع سبحاني، و
هشتي عظيم طاري شده بود و در اثناء آن حال،
اين خيال سانح گشت كه از روي تخيلات شعري
اين روز را بروز قيامت تشبيه توان كرد. و
چون خداوند سلطان ما را مظهر الطاف خود
گردانيده، لاجرم قنطره (پل) كه بحسب اين
خيال مثال صراط مستقيم است در يوم عرض بر
آب كه مظهر رحمت و لطف است واقع شده است.» دواني
سپس به شرح روز دوم سان كه صبح جمعه بوده
است ميپردازد و مينويسد كه سلزان خليل بر
تخت نشست و فرمان داد كه سپاهيان با تمام
تجهيزات از برابر او بگذرند. نخست سلطان
علي ميرزا و لشكريان تحت فرمان او از برابر
پادشاه گذشتند. سلطان علي چون در برابر تخت
پدرش رسيد از اسب بزير آمد و بر فرشي كه جلو
تخت فرش كرده بودند، زانو زد و ستايش و
ثناي لازم را ادا كرد و اسبي عالي با زيني
مرصع پيشكش نمود، و پادشاه پس از سپاس
پروردگار، شاهزاده را مورد عنايت و عواطف
شاهانه ساخت. پس از گذشتن شاهزاده،
فرماندهان و امرا بنوبت و برحسب اهميت و
موقيعت از برابر شاه گذشتند و بپاي تخت
زانو زدند و اظهار وفاداري و فروتني
نمودند. دواني يك يك فرماندهان و دسته هاي
زير فرماندهيشان را نام ميبرد. پاورقي
ها: 1
و 2 – صفحه
106 و 121 مسالك وممالك اصطخري، چاپ تهران،
باهتمام ايرج افشار. 3
– صفحه 36 فردوس المرشد
في اسرار الصمديه تأليف محمدبن عثمان بسال
728 هجري قمري ، بكوشش ايرج افشار، چاپ
تهران، سال 1333 خورشيدي. 4
– فاروق فعلاً يك
روستايي است در شمال بولك خضرك شرق روستاي
سيدان. 5
– سلطان خليل فرزند
اوزون حسن پادشاه سلسله آق قوينلو. 6
– شاه شيخ ابواسحق
اينجو پادشاه فارس ممدوح حافظ ولي اين
نبشته قبل از اينكه پادشاه فارس شود،
نوشته شده است. 7
– عنوان مقاله «پژوهشي
درباره امور نظامي و غير نظمي فارس»
ميباشد. اين رساله نخستين بار توسط آقاي
افشار در مجله دانشكده ادبيات تهران (شماره
3 سال سوم) چاپ شد. رساله نامبرده از نوشته
هاي بسيار ارزنده تاريخ اجتماعي ايران در
دوره فرمانروائي پادشاه آق قوينلوهاست كه
از لحاظ ديد تاريخ آتش شاهنشاهي هم داراي
ارزش بسياري مي باشد. 8
– لب التواريخ نسخه
موزه بريتانيا Or. 140, F 637
گويد: «تا غايت (يعني زمان شاه
طهماسب) اعمال او (يعني اوزون حسن) در
استيفاي مال و حقوقي ديواني قانون است.» در
شرف نامه ج 2، ص 120 آمده است: «در اخذ مال
رعايا قانوني نهاد كه بالفعل در عراق و
فارس و آذربايجان سلاطين بآن قانون نامه
عمل ميكنند.» 9
– منگ بلاق اشتباهي
است كه نويسنده كتاب يا كاتب يا پرفسور
مينورسكي كرده و مقصود تنگ بولاغي است كه
در سرحد و نزديك دِز كُرد و سميرم و ييلاق
ئيلات و عشاير و در خاك فارس ميباشد. شرح
اين تنگ و نبشته پهلوي پيدا شده آنجا در
صفحه 173 مجلد چهارم گزارشهاي باستان شناسي
تأليف علي سامي داده شده است. 10
– مينورسكي اين دو
كلمه را بفارسي نوشته و «بوي» را بمعني
خانزاد تركي گرفته. در نسخه اي كه آقاي
ايرج افشار چاپ كرده كلمه «بوي» حذف شده
است. 11
– مقصود كوه استخر در
بلوك ايرج مي باشد. |