|
|
خانههاي خدا در ايران زمين
مهندس محمد كريم پيرنيا سرزمين
اهورائي ايران از ديرباز پايگاه پرستش
يزدان پاك بوده و نام هرگوشه آن يادآور
دينداري و يزدان پرستي مردم پاك دلي است كه
از ديرين روزگار روزان و شبان بدرگاه
پروردگار جهان پيشاني نياز مي سائيدند و
بزبان دل و با بوري استوار راز ونياز
ميكرده اند كوه سر در آسمان بغستان (بيستون)
هزاران سال پيش از اينكه شاهنشاه داريوش
كارنامه خود را بر سينه آئينه وار آن
بنگارد جايگاه بغستانها و پرستشگاههائي
بوده است كه پيشينيان با سري پرشور و دلي
پاك بدان روي مي آوردند و بياري يزدان ديو
دورغ و پتياره خشكي و تنگي را از خانمان و
سامان خود بدور مي راندند. فره ايزدي در
كوهساران طبرستان جايگزين بود از اينرو آن
سرزمين سبز و دلگشا را از ديرباز (پذش
خواره گر) يا كوهساراني كه بدان فره جاي
دارد نام نهاده بودند و نام آتورياتيكان
خود شناسنامه بخش بزرگي از اين سرزمين
اهورائي است. |
|
در
دل دشتهاي فراخ كه چون خواني براي ميهماني
مهر پرفروغ در ميان ايران زمين گسترده است
نام يزد و در كنار آن مهريز و مهر پادين و
هفت آدور خود به تنهائي كارنامه نانوشته
مردمي است كه شايد ديرزماني پيش از ديگران
پروردگار را بيكتائي شناخته و ويرا نيايش
كرده اند نيازي نيست كه از سيستان و
خوطستان و خراسان و همدان و كرمانشاهان
ياد كنيم چه درياي هامون و رود هيرمند و
آذر فرنبغ و آذركاريان و ايدانه شوش و
هزاران بعستان و خداي خانه كه در سراسر
ايران زمين پهناور پراكنده است هر يك صد
گونه سخن دارند با افسوس از اين ياد كنيم
كه كوششهاي بسيار بكار رفته است تا زمان
زرتشت پيامبر آشوي پاكدين ايران را چندان
پيش آورند كه يكتاپرستي سره و پاك از
هرگونه آلايش وي تازگي نداشته باشد اما
زبان بس كهن برجاي مانده شگفت مي نمايد.
اما اگر به پيام آسماني اوستا و سرودهاي
ارجمند آن كه از زرتشت است گوش فرا دهيم
گفته ايشان را به آساني ميپذريم زرتشت
چنان يكتاپرستي را سره و بي پيرايه فرود
آورده كه جز اهوراي مزدا يا مزداي اهورا
خداي ديگر را در خور ستايش وپرستش نمي داند
و در اين راه چنان پا فشرده است كه بغاني
چون ميترا و آناهيتا و وايورا كه از ديرباز
نزد آريانژادان پايگاهي ارجمند و آسماني
داشته اند از بارگاه خدائي فرود مي آورد
وخدايان ديگر را بي باكانه ديو
مي نامد و ايراني ديندار و پيرو راستي
و پاكي را از درگاه آنان بدور ميراند. اگرچه
شاهنشاهان هخامنشي كه خود از فره ايزدي
برخوردار بودند بانگيزه ارج گذاري به آئين
نياكان يا براي بدست آوردن دل زيردستان و
مردمي كه زير چتر شاهنشاهي بزرگ مي زيستند
بغان ديگر را آرام آرام به جايگاه نخستين
خود در آوردند اما باز هم همه جا خداي بزرگ
را اهورامزدا خوانده و سنگنوشته ها و (كتبيه
ها) را بنام وي آغاز كرده اند و چون بي چون و
چرا (خداي بزرگ اهورامزداست ……
) آسان گيري و زيردست نوازي شاهنشاهان
ايران چه در روزگار باستان و چه پس از آن
هميشه اين زمينه را فراهم آورده است كه در
سرتاسر شاهنشاهي مردم در پرستش خداي خود
آزاد باشند و بتوانند پرستشگاهها و
بغستانهاي خود را آباد نگهدارند. براي
نخستين بار در جهان كورش چوب ببابل درآمد
نه تنها مردم آن سامان را در دين خود آزاد
گذاشت كه خود نيز بپرستشگاه بابليان گام
نهاد و براي فرزندان ايران اين سرود را
بيادگار گذاشت كه (هرجا كه روم صاحب آن
خانه توئي تو) يهودان را كه چون ايرانيان
پروردگار را بيگانگي مي شناختند از بند
آزاد كرد و فرمان داد تا پرستشگاه ايشان در
قدس از نو بنياد شود و چنان كرد كه نام
ارجمندش در كتاب آسماني چون نجات دهنده و
فرستاده يهوه درآيد. ميگويند
(و خرده ميگريند) كه چرا جانشينان كورش
گهگاه پرستشگاهي بيگانه را ويران كرده
اند، چرا خشايارشا بگفته خودش (ديودانه) يا
بغستان مردمي را كه دين ايراني داشته اند
درهم كوبيده آيا باين انديشيده ايد كه
برپا شدن ديودانه ها و بغستانهائي كه براي
خداياني چند برپا ميشده بيكدلي و يك سخني
وهم آهنگي مردم شاهنشاهي گزند مي رسانده
است وگرنه همين خشايارشا و جانشينانش به
گواهي اسفار كتاب مقدس هريك جدا جدا در
آبادي پرستشگاه خداي يگانه در سرزمين قدس
كوشيده اند و از خزانه شاهي در بازسازي آن
هزينه كرده اند هرچند كه خود ديني ديگر
داشته اند (تا دير نشده است اينرا نيز بياد
آوريم كه ساسانيان هم با همه سختگيري كه در
پيشبرد آئين زرتشت داشتند تنها بر جدا
ديناني سخت گرفته اند كه بدستاويز پيروي
از آئين كشور هم نبرد ايران چهره ستون پنجم
دشمن بخود گرفته بودند وگرنه اينهمه دير و
كنشت كه از نسطوريان در گوشه و كنار ايران
بويژه در آذربايجان از آن زمان بجاي مانده
پاسخ دندان شكني بسخن آنانكه دين باوري
ساسانيان دست آويز خرده گيري كرده اند. |
|
جانشينان
داريوش بغن ديگري را كه هستند (و وي و فرزندش
هرگز از آنان نام نبرده اند) بنام ميخوانند
و در كنار نام اهورامزدا ميترا و آناهيتا را
ياد ميكند و پيداست كه از آن پس در كنار
آتشكده ها ايدانه هائي براي ميترا و
آناهيتا نيز برپا ميشده و نشانه هائي داريم
كه جز پرستشگاههاي ايراني بغستانهاي ديگري
هم از مردم جدادين در گوشه و كنار ايران
برپاي بوده و كسي از برگزاري آئين در آنها
پيشي نميگرفته است براي نمونه بايد از كوه و
گل زندان سليمان ياد كنيم كه درست در كنار
تخت سليمان و آتشكده آذرگشنسب يا آتشكده
شاهنشاهي بوده و از ديرزمان مردم بومي را
بسوي خود ميكشانده است و روزگاراني چشمه آب
آن راه خود را گردانده و به گونه خمي تهي
درآمده است. و يا كوه بغستان و پرستشگاههاي
كنار آن كه هنوز تهرنگ آنها برجاي است و از
كجا كه معبد عظيم و باشكوه دورانتاس در
چغازنبيل با فاصله كوتاهي كه با پايتخت
زمستاني هخامنشيان (شوش) داشته در آن روزگار
هم فراموش شده درگوشه افتاده اي بوده است. يورش
اسكندر به ايران همچنانكه كاخها و خزانه
هاي شاهنشاهي را بباد تاراج داده و بدست آتش
سپرده و بي چون و چرا بغستانها و
پرستشگاههاي ايران آنروز را هم كه گنجينه
هاي مالامال از زر و سيم و گوهر در كنار
داشته رها نكرده است و اگر سرنوشت بسياري از
آنها ناآگاهيم دست كم گنجينه دژنبشت را كه
سرشار از نوشته هاي ارزنده ديني و پايگاه
دانش و فرزانگي مغانه بوده است فراموش
نخواهيم كرد. اشكانيان اگرچه بيشتر بسوي
ميثريسني و آئين مهر گرايش داشته اند اما در
ميان شهريان آن دودمان نيز شاهنشاهاني چون
ولخش بودند كه از آئين زرتشت پشتيباني
ميكردند از اين گذشته اشكانيان نيز مانند
پيشينيان خود هخامنشيان درباره دين سختگير
نبوده اند و مردم شاهنشاهي در روزگار
ايشان نيز از آزادي در برگزاري آئين هاي
ديني برخوردار بوده اند. شاهنشاهي
ساساني از آغاز به پشتيباني بي دريغ از كيش
زرتشت كمر بست و اردشير كه خود موبدزاده و
فرزند موبد آتشكده استخر بود، همزمان با
ساختن كاخ و شايد پيش از آن آتكشده ها و
بغستانهاي باشكوهي برپاي كرد. چنانكه
آتشكده بزرگ و شكوهمند بارين يا اتراك كه
بگفته اصطخري بيرون شهر گور براه استخر بر
بركه اي نهاده (و بتازگي بيهوده بكاخ اردشير
نامور شده) نشانه ارجمندي از دلبستگي وي به
ساختمانهاي ديني است. از
روزگار ساسانيان آتشكده هاي بسياري در
سراسر ايران به ويژه در پارس بجاي مانده و
هرچند كوشيده اند شاهنشاهان اين خاندان را
بدشمني سرسختانه و آشتي ناپذير با دينهاي
ديگر نامور كنند اما سخن درست
اينست كه جز با كسانيكه چون ستون پنجم
دشمن به بهانه همديني با همسايگان بهم
ميهنان خود گزند ميرساندند و خود را بيگانه
ميگرفتند مردم ديگر با هر دين و آئين در زير
سايه چتر شاهنشاهي آزاد وار ميزيسته اند
گاهي مهرباني شهرياران با كسانيكه مردم
ديگر با هر دين و آئين در زير سايه چتر
شاهنشاهي آزادوار ميزيسته اند گاهي
مهرباني شهرياران با كسانيكه زرتشتي
نبودند بدانجا مي كشيد كه چون يزدگرد از سوي
موبدان نبودند بدانجا ميكشيد كه چون يزدگرد
از سوي موبدان سرسخت بر سر نامشان واژه بزه
گر افزوده ميشد آزادمنشي و آزاد انديشي
برخي از ايشان تا بدانجا بود كه ماني با
دليري دين تازه و نو آورده خود را به
شاهنشاه شاپور پيشنهاد ميكرد و كتاب خود را
شاهپورگان ميناميد يا دانشمندان و آزاد
انديشان رومي كه دربرابر سرسختي سر رشته
داران دين كشور خود و شهرياران پشتيبان
ايشان آزرده بدرگاه شاهنشاهان ايران
پناه ميگرفتند و دانش خود را در
دانشگاههائي مانند جندي شاهپور بي دريغ در
دسترس مردم دانش پژوه ميگذاشتند ترسايان
نسطوري و ديگر دسته هائي كه ترسائي را بهانه
دشمني با هم ميهنان خود نمي دانستند به آزادي
در كنار همشهريان زرتشتي خود مي زيستند و
مانند ايشان پرستشگاه و دير و كنشت داشته
اند كليساي مريم رضائيه و بناهاي ديگري كه
بي چون و چرا كنشت بوده و بيهوده به آتشكده و
مهرابه نامور شده گواه گوينده اين آزادي
است. در
زمان ساسانيان كيش زرتشتي ديگر آن كيش سره و
بي پيرايه روزگار زرتشت نبود آئين هاي
بسياري بر آن افزوده شده بود و بجز مغان
نامور آريائي مانند مهر و آناهيت مغان ديگر
چون بهرام (ورثره غنه) نيز جاي خود را در
پرستشگاهها باز يافته بودند و هرجا
شاهنشاهان ساساني و بزرگان و سرشناسان
آتشكده برپا ميكردند در كنار آن بغستان
بهرام نيز ميساختند و به ويژه آنكه بهرام
ايزد دشمن شكار و جنگاور پشتيبان رزم آوران
و سپاهيان بود و بنام وي برفراز كوه ها
دژهائي برپا ميشد كه جايگاه آتش بهرام نيز
بود و گاهي شكوه اينگونه دژها از آذران ديگر
نيز بيشتر بود. (مانند دژ كاريان يا قلعه
دختر فيروزآباد كه دست كمي از آتشكده
كاريان ندارد.) در
كارنامه ادشير بابكان چون از كارهاي نيك
شهريار ياد مي كند ميگويد: (بس
آتش بهرام نهاد) آذران سه گانه آذرگشنسب.
آذر فرنبغ. آذر برزين مهر هركدام برسته اي
از مردم چون بشهرياران و رزم آوران،
دانمشندان و موبدان و برزگران، پيشه وران
وابسته بود و گذشته از آنها هر شهر و روستا
تا دهكده هاي كوچك هم براي خود آذري داشتند
و آتشكده اي درخور آن برپا ميكردند كه
ويرانه هاي آنها كم و بيش در گوشه و كنار
ايران هنوز بجاي مانده است. |
|
مسجد
در آغاز اسلام بنائي بس ساده و بي پيرايه
بود چون سعد وقاص با سپاهيانش به تيسفون
درآمد دركنار آن شهركي برپاي كرد كه جايگاه
سپاه اسلام باشد و خود مسجدي و درالاماره اي
ساخت كه از آنجا بر شهرهاي تازه گشوده فرمان
براند گويا كاخهاي زيبا و پيرايه هاي
چشمگير پايتخت شاهنشاهي چنان ويرا فريفته
بود كه سادگي و بي پيرايگي خانه خدا را از ياد برد دستور داده بود كه
چند لت از درهاي كاخ را كه پس از تاراج آذين
ها و زر و گوهرها باز هم زيبا و دلفريب بود
از پايتخت ويران شده و درهم كوفته بشهرك
نوپا بياورند يكي را بر مسجد و ديگري را بر
دارالاماره در بياويزي و آنگاه دربان
بگماري و روي از مسلمانان بپوشي ترا
سايباني كه در آن كارگزاري كني و خانه اي كه
در آن نماز برپاي داري بس است پس از آن
تاچندي كس دليري آنرا نداشت كه ساختمان
باشكوه برپا كند اگرچه براي پرستش الله
باشد مسجدها و خداخانه ها جز سايبان ساده و
بي پيرايه اي نبود كه گهگاه صحن كوچك با چند
صفه سرپوشيده دركنار داشت اما ايراني
زيباپرست تاب اين سادگي را نياورد چندي
نگذشت كه معماري باشكوه دوران ساساني با هم
پيرايه ها و زيبائيهايش در خدمت مسجمد
درآمد سرپوشيده هاي خرد و ساده جاي خود را
به شبستانهاي گسترده و پردهانه داد چنانكه
هزار سال پيش از آن در شوش و تخت جمشيد پديد
آمده بود و ديري نگذشت كه ايوانهاي سردر
آسمان و گنبد خانه هاي آسمان مانند كاخهاي
اشكاني و ساساني نيز هرچه نغزتر و مردم
وارتر بمسجد كشانده شد. ايرانيان
بپاكيزگي و دوري از هرگونه پليدي بيش از
هرچيز ارج مي نهادند و از اين رو در كنار هر
بغستان و آتشكده و مهرابه پادياوي داشتند
كه پيش از درآمده به پرستشگاه دست و روي خود
را در آن مي شستند و جامه اي پاكيزه و سفيد
مي پوشيدند و پنام بسته به نيايش مي
پرداختند (و اين همان چيزي است كه بنام
پاتسيو و پاسيو و پيشيويه باختر زمين رفته
است) پس از پذيرفتن اسلام نيز در كنار هر
مسجمد پادياوي افزودند تا پيش از گزاردن
نماز پاك و صافي شوند اينگونه پادياوها كه
نام وضوخانه بخود گرفته بود گاه چون گودال
باغچه و گاه چون حوضخانه وگاهي نيز تنها جوي
ساده و يا پاكنه و يايابي است كه هرجا مسجد
هست ميتوان ديد. پيش
از اسلام آتشكده ها تنها گنبدخانه يا
آتشگاه و رواق پيرامون آن نبود دركنار
آتشكده دبستان و دبيرستان و فرهنگستان و
بيمارستان و رصدخانه نيز مي ساختند دركنار
مساجد ايران نيز همانند آنها پديد آمد و
بويژه در شهرهاي بزرگ گاه ميشد كه مجموعه آن
كوئي بزرگ را در خود ميگرفت چنانكه هنوزهم
نمونه هاي چشم گيري از آنها برجاي مانده و
روز بروز گسترده تر و باشكوه تر شده است. در
ايران رسم بر اين بود كه هر شهريار يا هر كس
كه دستگاهي داشت براي اينكه نامي از خود
بجاي گذارده گذشته از مسجد و خانقاه و بازار
و گرمابه اي كه بنام خود مي ساخت بر مسجد كهن
شهر نيز چيزي مي افزود چنانكه كم كم اين
مجموعه ها بصورت موزه درمي آمد براي نمونه
ميتوان جامع اصفهان يا اردستان و مجموعه
آستانه مقدس حضرت رضا عليه السلام را ياد
كرد. آراستن خانه هاي خدا تنها بساختن و
پادياري (حفظ) مسجد (ويا پيش از آن آتشكده)
پايان نمي يافت پرستشگاههاي آئين هاي ديگر
مردم ايران هم كه كيش يگانه پرستي داشتند و
يا بآن نزديك بودند چون مسجد و آتشكده
آبادان ميشد. چنانكه در سرتاسر كشور
شاهنشاهي در هر زمان در كنار آتشكده و
مهرابه و كنشت و در سايه انداز مسجد كليسا و
كنيسه نيز برپا ميشد و چه بسا كه شهرياران
ايران از خزانه خود برساختن اينگونه
پرستشگاهها هزينه ميكردند كنشت هاي
ترسايان نسطوري و نوبهارها و مهرابه هاي
مردم خاور و باختر ايران زمين كه جدا از دين
بيشينه مردم آئيني داشتند بروزگار
شاهنشاهان هخامنشي و اشكاني و ساساني و
كليساها و كنيسه هائي كه هنوز در بيشتر
شهرهاي بزرگ ايران آبادان است و بروزگار
شهرياران مسلمان ايران برپا شده يا
بازپيرائي شده گواه اين سخن ميتواند بود. از
كليساي مريم رضائيه پيش از اين سخن گفتيم
براي نمونه از چند دير و كنشت ديگر نيز ياد
ميكنيم كه در سر آنها كليساي طاطاوس قديس در
بسطام آذربايجان (ميان خوي و ماكو) جاي
گرفته و همه ساله بجز ارمنيان ايران
مسيحيان سراسر جهان از راه دور بدانجا روي
ميآورند و آئين هاي كهن را كه از صدها سال
پيش بياد مانده در آنجا برگزار ميكنند.
سنگنوشته عباس ميرزا فرزند برومند پسين صده
هاي ايران بر پيشاني بخش نوساز اين كنشت (كه
بهزينه شاهزاده ايراني ساخته شده) ما را از
گفتگوي بيشتري بي نياز مي كند در اينجا
شايسته است يادآور شويم كه در ميان
ساختمانهاي كهن و باستاني ايران كه شمارش
بيش از هزار است اين كليسا در رده نخستين
ساختمانهائي است كه بفرمان خدايگان
شاهنشاه آريامهر با هزينه چشمگير و با ياري
جستن از بزرگترين و نامورترين كارشناسان و
هنروران جهان باز پيرائي ميشود. كليساهاي
وانك و مريم و بيت لحم در جلفاي اصفهان كه
لفرمان شاهنشاه صفوي بنياد شده از دلفريب
ترين كنشتهاي جهان است كه شايد در جهان
مسيحي هم در زيبائي و نغزي بي مانند باشد
بجز اينكه در همه شهرهائي كه هم ميهنان
مسيحي ما زندگي ميكنند براي خود كليسا
دارند كه از ميان آنها كليساهاي شيراز و
استپانوس قديس جلفاي آذربايجان و كليساي
سركيس خوي و كلساي كهن تهران در كوي پامنار
را همه مي شناسند. |
|
آرامگاه
استرو مردخاي در همدان و آرمگاه حبقوق
پيامبر در تويسركان و كنيسه هاي اصفهان و
يزد و ديگر شهرهاي ايران نيز گواه زمان
دراز پشتيباني ايرانيان از همه خانه هائي
است كه در آنها بگونه اي و بزباني از خداي
يگانه ياد ميشود. شاهنشاهان ايران از
فركياني برخوردار بودند اين فره از سوي
خداوند بشهريار ايران ارزاني ميشد شاه
سايه خدا بود و از همين رو خانه هاي خدا را
آباد ميكرد اين شيوه پسنديده هرگز از ياد
نرفت و روز به روز نيرو گرفت تا به امروز كه
خدايگان شاهنشاه آريامهر آبادي و
بازپيرايي خانه هاي خدا را سرآغاز برنامه
و كار و زندگي درخشان خود نهادند. پاورقي
ها: *
شهر زيباي افلاطون و شاهي آرماني در ايران
باستان –
فتح الله |