عبدالرشيد، خواجه. “معرفي سه اثر منتشر شده از رضاعباسي نقاش هنرمند دربارشاه عباس بزرگ، زندگي‌نامه، شخصيت هنري و تفكيك آثار سه هنرمند همنام و هم زمان: آقا رضا، عليرضا و رضاعباسي“. ترجمه بيژن سمندر. دوره13، ش149 (اسفند 53): 20-27، تصوير.

 

خلاصه: شرحي درباره نويسنده مقاله، معرفس سه نقاش نامي دوران شاه عباس بزرگ، زندگاني وهنر رضاعباسي، معرفي سه تصوير با امضاهاي مختلف، اختلاف نظر درمورد امضاء شرحي بريكي از تصاوير ترسيم شده ازرضا عباسي.

معرفي سه اثر منتشر شده از رضا عباسي نقاش هنرمند دربار شاه عباس بزرگ

زندگينامه ، شخصيت هنري و تفكيك آثار سه هنرمند همنام و هم زمان: آقا رضا ، عليرضا و رضا عباسي

نوشته: دكتر خواجه عبدالرَّشيد      ترجمه : بيژن سمندر

دربارة نويسنده

كلنل خواجه عبدالرشيد، يكي از دانشمندان طراز اول و محققين بنام پاكستان است. وي به زبان هاي اردو، پنجابي ، انگليسي و فارسي تسلط دارد و تاكنون متجاوز از سيصد مقاله در مضامين مختلف علمي و ادبي با زبان هاي ياد شده نوشته كه در نشريات گوناگون چاپ شده است. كتاب «تذكره شعراي فارسي» نيز از تأليفات ايشان است كه حاوي شرح حال و آثار ششصد تن از شعراي فارسي گوي پنجاب ميباشد و بسال 1967 در كراچي به چاپ رسيده است. مقاله زير، كه درباره رضا عباسي و همچنين تفكيك آثار وي از دو هنرمند ديگر دوران اوست، از كارهاي تحقيقي و ارزنده خواجه عبدالرشيد است كه به زبان انگليسي تحرير شده است.

دكتر خواجه عبدالرشيد

در دوران شاه عباس بزرگ ، سه نقاش و خوشنويس هنرمند ميزيسته اند كه به سبب شباهتي كه در نام و هنر   داشته اند، در تشخيص آنان نوعي ابهام به وجود آمده است. اين سه هنرمند عبارتند از :

1 آقا رضا

2 رضا عباسي

3 عليرضا

كه آقا رضا، نقاش و خوشنويس بوده، رضا عباسي تنها نقاش و عليرضا منحصراً خوشنويس بوده است و از اين سه تن آقا رضا بود كه به هندوستان سفر كرد و در دبار اكبر شاه بزرگ، و نيز سلطان جهانگير به خدمت مشغول شد. بنا به روايت «عالم آراي عباسي»1 آنها كاشاني بوده اند اما جهانگير، در «توزك جهانگيري»2 از آنها به عنوان دوستان هراتي ياد كرده است.

عليرضا، اهل تبريز بود و او را معمولاً عليرضاي عباسي تبريزي مي ناميدند. رضا عباسي هنرمندي كه مورد بحث اين مقاله است طبق حدسيات من اهل مشهد بوده است، او به خاطر نقاشي هاي امضا شده فراواني كه از وي در موزه هاي سراسر جهان مانند بستون، لوور، بيبلوتك ناسيونال، متروپوليتن و تهران وجود دارد، براي اهل هنر آشناست. نقاشي هاي رضا عباسي به دو صورت امضا شده اند ، برخي با نام «رضا عباسي» و برخي ديگر، فقط «رضا» . در اين ميان نقاشي هائي كه با امضاء «آقا رضا» به دست آمده است متعلق به او نمي باشد و مربوط به «آقا رضا» فرزند علي اصغر است كه ضمناً خوشنويس هم بوده و در ايام حيات، به هندوستان سفركرده است.

در اينجا اين نكته مورد بررسي قرار خواهد گرفت:

نقاشي هائي كه توسط رضا عباسي، «رضا» امضاء شده است، از آثار اوليه او مي باشد يعني قبل از آنكه به دربار شاه عباس راه يابد آنها را بوجود آورده است و پس از آن، عنوان عباسي را براي خود انتخاب نموده است.

تصوير شماره 1 مردي كه سرش را مي خاراند بتاريخ 1007 هجري امضاء : رضا

دوست ارجمند من، دكتر محمد عبدالله جغتائي اولين كسي است كه طي مقاله اي كه در نشريه اسلاميك كالچر3 (تمدن اسلامي) منتشر كرد، كوشش نمود زواياي تاريك و مبهم زندگاني و هنر اين سه هنرمند را روشن نمايد و من اغلب ضمن بازگو كردن نظريات خود، به نوشته هاي ارزنده ايشان اشاره خواهم كرد. اما تذكر اين نكته لازم است كه از زمان انتشار مقاله دكتر جغتائي (سال 1958) تاكنون، مدارك تازه اي در اين زمينه به دست آمده كه هم در بعضي موارد به پيچيدگي آن مي افزايد!

قصد من از آغاز نگارش مقاله حاضر اين بود كه سه اثر از نقاشي هاي رضا عباسي را به خوانندگان ارجمند معرفي كنم اما در انجام اين مقصود خود را در ميان مثلثي ابدي يافتم و در تقلائي كه براي رهائي از آن مي نمودم مطالب تازه اي به دست آوردم كه فكر مي كنم براي روشن شدن موضوع ، جالب باشد. البته اين مطالب كه ذيلاً از نظرتان خواهد گذشت نتيجه تحقيقات شخصي اينجانب است:

زندگاني و هنر رضا عباسي

درباره زندگاني رضا عباسي، در كتابي كه اخيراً تحت عنوان «كارنامه بزرگان ايران» به چاپ رسيده چنين آمده است:

زندگاني رضا عباسي برخلاف معاصرينش كه كم و بيش در تواريخ نامي از آنان ذكر شده به درستي روشن نيست. شايد منظور از كلمه «معاصرينش» كه در اينجا به كار برده شده، هنرمنداني باشند كه در بالا به آنها اشاره شد.

تاريخ اصلي و دوران زندگاني رضا عباسي كه توسط نويسندگان و پژوهشگران مختلف به آن اشاره شده، متفاوت است ولي يك مطلب روشن است و آن اينكه او در زمان شاه عباس مي زيسته است.

بنابر نوشته ام . اس . دايموند5 ، اين تاريخ بين سالهاي 1587 و 1628 ميلادي بوده است كه مطابق است با 996    1038 هجري شمسي، با اين حساب ، اين فاصله به او طول عمري برابر 42 سال مي دهد اما طبق «كارنامه بزرگان ايران» دوران زندگاني او بين سالهاي 995 و 1038 هجري بوده است كه با اين حساب، او 43 سال عمر كرده است.

من در اين مورد ترديد دارم و گمان مي كنم كه اين هنرمند بيش از آن عمر كرده باشد، اين نكته از تاريخ امضاء شده پاي نقاشي هايش پيداست كه نمونه اي از آن در متن (تابلو شماره 1) وجود دارد. نوشته چنين است:

در مشهد مقدس آخر روز جمعه دهم محرم الحرام در دولت  خانه در خدمت ياران ساخته شد . راقم رضا 1007 خصوصاً حاجي ميرزا عراجسگي سلمه اله .

توجه خواهيد كرد كه او نام خود را فقط «رضا» امضاء كرده و اگر هنرمند ما در سال 996 / 995 به دنيا آمده باشد بنابراين هنگام نقاشي اين اثر، بيش از 11 يا 12 سال نداشته و اين به دلايل زير غير ممكن است:

1 اين سن، براي آفرينش چنين اثر پخته اي بسيار اندك است.

2 تحرير نوشته اي كه در بالا ذكر شد و در كنار نقاشي آمده نيز از چنين سني بعيد مي نمايد.

3 نقاشي در حضور چندتن از دوستان نزديك كشيده شده و الزاماً در زمان كوتاهي پديد آمده است ضمناً همانطور كه پيداست نقاشي «پوزه» نيست، بنابراي زمان طولاني در طرح آن به كار برده نشده و از طرفي، در تابلو، يكنوع شوخ طبعي به چشم مي خورد كه با لطافت و زيركي بسيار تصوير شده و حالت آن عمداً اختيار شده است، همه اينها نمايشگر چيره دستي و مهارت نقاش است كه اين كار در سن 11 يا 12 سالگي غير قابل قبول يه نظر   مي رسد.

4 تابلو تصويري است از حاجي ميرزا عراجسگي نامي كه من نتوانستم به درستي او را بشناسم. او به صورت مردي ميانسال، با سري طاس و ريش نشان داده شده و مطمئناً از دوستان نزديك هنرمند بوده است زيرا در حاشيه تصوير اين موضوع روشن شده، و اگر صحت داشته باشد كه او اين نقاشي را در سن 11 يا 12 سالگي به وجود آورده است، غير ممكن به نظر مي رسد كه او در آن سن دوستي داشته است كه آنقدر از خودش مسن تر بوده. با سر طاس، ظاهري مسن به چهره تصوير مي دهد،  امكان دارد كه اين شخص ، سني در حدود 25 الي 35 سال داشته باشد.

جمله «در خدمت ياران ساخته شد» اهميتي بسيار دارد و مشخص كننده يك دوستي بسيار نزديك بوده نه يك آشنائي مختصر! آنها مي بايستي لااقل در سنيني همطراز بوده باشند.

همچنين از امضاء پاي نقاشي مشاهده مي شود كه تاريخ اتمام آن 1007 بوده و آنطور كه درباره آن روزگار، در كتاب «زندگاني شاه عباس بزرگ»6 مي خوانيم، دوراني پراغتشاش بوده است:

«در 1006 بار ديگر عبدالمؤمن ازبك، مشهد را گرفته بسياري از اهالي شهر را كشته و خراسان را متصرف شد و خود در اين سال در ماوراءالنهر به جاي پدرش عبدالله خان ازبك نشسته و از بدرفتاري هاي خود به قتل رسيد و تا 1008 شر ازبكان از خراسان رفع شد».

رضا عباسي تا آن زمان، تنها با نام رضا معروف بوده است، اين آثار از نقاشي هاي اوليه رضا عباسي بوده و مدتها قبل از آنكه به دربار شاه عباس بزرگ راه يابد، پديد آمده اند.

لازم است نظر خوانندگان را به مقاله اي كه دكتر مهدي بهرامي درباره رضا عباسي در مجله معروف «آينده»7 دوره سوم شماره 13 ، جلب كنم.

تصوير شماره 2 چهار اسب با دو سر امضاء رقم كار رضا عباسي

نويسنده ياد شده در اين مقاله، علاوه بر اينكه مطالبي را مبهم نموده، اشتباه عمده اي نيز باعث شده و آن اين است كه «آقا رضا» ي نقاش و خوشنويس كه به هندوستان سفر نمود، هرگز خود را آقا رضا عباسي نخوانده و با اين نام شناخته نشده بود بلكه بعنوان «آقا رضا» معروف خاص  وعام بوده است ولي از قطعه زير كه مستخرج از مقاله دكتر بهرامي است چنين به نظر مي رسد كه آقا رضا در سال 1020 در ايران بوده، درصورتي كه حقيقتاً در آنموقع در هندوستان و در دربار اكبر بزرگ به سر مي برده است! و اما قطعه مورد بحث:

مدت كار آقا رضا را از روي قطعات تاريخ وار او مي توان بين 1007 و 1044 هجري تعيين كرد و يكي از كارهاي زيباي او، امروز در موزه تهران مشاهده مي شود. شايد نخست در مشهد بسر مي برد و تا پيش از 1020 به دربار شاه عباس تقربي حاصل نكرده است و در آغاز امر، فقط به نام رضا اكتفا مي نموده.

او همچنان اضاف مي كند:

سرآمد هنرمندان اصفهان در آنوقت، آقا رضا بوده كه لقب عباسي را از نام شاه عباس بزرگ گرفته.

از مطالب بالا چنين استنباط مي شود كه:

1 آقا رضا نيز عنوان عباسي را دريافت كرده .

2 عنوان عباسي بعد از سال 1020 هجري به دنبال نامش آمده است.

3 عنوان از نام سلطان اخذ شده است.

اما مطالب فوق به دلايل زير صحت ندارد:

الف آقا رضا خود را با عنوان عباسي نمي خوانده است، او هيچگونه دليلي براي اين كار نداشته ضمناً چندان تقربي نيز نزد شاه عباس نداشته است و چنانكه اشاره شد به هندوستان گريخت.

ب آقا رضا، در سال 1020 در ايران نبوده و نزد اكبرشاه در هندوستان به سر مي برده است بنابراين اين رضا عباسي است كه با اين عنوان، نام خود را پاي نقاشي ها امضاء مي كرده و  آقا رضا نيست! تصوير شماره (1) كه در اينجا به چاپ رسيده در سال 1007 هجري در مشهد ترسيم شده و دو مورد فوق، درباره اين تابلو، به ثبوت رسيده و معلوم مي دارد كه اثر رضا عباسي است.

دوران سلطنت شاه عباس بزرگ از سال 985 تا 1038 هجري است و با دوره زندگاني رضا عباسي طبق حساب مطابقت دارد . شاه عباس مثل سلطان جهانگير ، خودش هم هنرمند بوده و نقاشي جزو كارهاي تفنني او به حساب مي آمده است. در اين دوره، هنر رضا عباسي تكامل يافته و به عالي ترين درجه كمال مي رسد تا آنجا كه نظر كليه هنرشناسان را به خود جلب مي نمايد. نقاشي هاي رضا عباسي به طرز چشمگيري نشان دهندة خطائص زير است:

در تصويرهاي اين هنرمند خوشنويس ، به شكل ماهرانه اي، نمايشگر هيئت يك انسان است. يعني بدون استفاد از سايه روشن ها، يك خط، به تدريج به عرض مناسبي در وسط مي رسد و به صورت عضلات مشخص مي گردد كه نشان دهنده فربه بودن ران هاست و به نظر مي رسد كه جاندار است8 .

اگر قدري در اين گفته تعمق كنيد و تصوير شماره (1) همچنين تصاوير ديگري را كه ضمن اين مقاله به چاپ رسيده نگاه كنيد، متوجه حقيقت مطلب خواهيد شد.

رضا عباسي، در زمان حيات خود چنان شهرتي به دست آورده بود كه بسياري از هنرمندان ديگر كه پس از او     مي زيسته اند، براي برخورداري از ارج واحترام هنري، عنوان عباسي را براي خود انتخاب كرده اند. براي مثال مي توان شفيع عباسي را نام برد. البته به تصور دكتر جغتائي اين شخص، پسر رضا عباسي است ولي اينجانب با هيچگونه مدركي كه دال بر اين موضوع باشد مواجه نشده ام. با اين  حال، دكتر جغتائي به طور وضوح، متوجه تأثر غرب در آثار او مي گردد. اعتقاد من اين است كه رضا عباسي تنها شخصيتي است كه بعد از مولانا شيخ محمد سبزواري، هنر نقاشي به سبك غربي را در ايران رواج داده است. باتوجه به تاريخ هائي كه در بالا اشاره شد اگر به دوره زندگاني رضا عباسي، ده سال اضافه كنيم و آن را به 1038 985 هجري تبديل نمائيم (نه 1038 995)   مي بينيم كه او هنگام ترسيم تابلو (شماره 1) سال 1007 هجري بيست و دو ساله بوده است.

درباره تابلو (شماره 1) و هنر رضا عباسي موضوع زير نيز قابل ذكر است:

حالت دست چپ و احساسي كه در چهره مرد است، بسيار هنرمندانه و پر معني است اختلاف نظر اصلي درباره اين تابلو به علت خطوط مورب و موج دار دقيق و قوس هاي كوتاهي است كه به آن حالت كاليوگرافيك مي دهد.

اكنون به تصوير «شماره 2» نگاه كنيد، در اين تابلو، چهار اسب با چهره خواهيم ديد و طوري با چيره دستي ترسيم شده اند كه به نظر چهار اسب خواهند آمد، خطوط و قلم كاري ها آنچنان هنرمندانه است كه به هر يك از حالات، شكل جالبي مي دهد بجز دو خط سياه و بلند، بقيه خطوط، همه كوتاه مي باشند. سرها چنان به يكديگر وصل شده است كه در مجموع، دو اسب كشيده و دو اسب خميده به نظر مي رسند. دو اسب كشيده درحالت تاخت هستند و دو اسب خميده در وضعيت آب نوشيدن. جالب اينجاست كه اشكال، در هر مورد كامل مي باشند و هيچگونه بريدگي در بدن اسبها وجود ندارد.

همانطور كه اشاره شد بغير از دو خط سياه، بقيه كوچك وكوتاه است. قلم كاريهاي كاليوگرافيك به ترتيب پهن و باريك هستند كه بطور كلي حالت عضلات را در حركت مشخص مي نمايند.

از اينكه مي گويم قلم كاريهايش كاليوگرافيك است اين اشتباه پيش نيايد كه پس او مي بايستي آقا رضا و يا علي رضاي (كاليوگرافيست) باشد! ابداً بلكه اين از ويژگيها و زيبائيهاي هنر رضا عباسي است. تأثير هنر رضا عباسي در بسياري از كارهاي هنري ايران مشهور است، چهل ستون و عالي قاپو،به سبك او تزئين شده و مينياتورهاي فراواني كه در نسخه هاي قديمي شاهنامه به دست آمده همه نشان دهندة تأثير رضا عباسي در نقاشي ايراني است.

برخي از نويسندگان و پژوهشگراني كه درباره نقاشي هاي اين نسخ بحث مي كنند، بين رضا عباسي و علي رضا تبريزي دچار ترديد و اشتباه مي شدند. ام . اس . دايمنوند هم جزو اين گروه است با اين وجود او به استادي ومهارت رضا عباسي اطمينان كامل دارد و اعتراف مي كند كه نقاشي هاي او بي اندازه زنده و گويا است و مناظر و پرتره هاي او در اثر مشاهده دقيق طبيعت به وجود آمده است اكنون به (تصوير شماره 3) نگاه كنيد، تصوير (1) و (3) كاملاص با اين موضوع وفق مي دهد . تصوير (شماره 3) نشان دهنده طبع شوخ و درعين حال آرام يك چوپان است كه در طلب استراحت خويش، گوسفندش را در كنار خود آزاد گذاشته است. طبع شوخ نقاش، دستاري برسر گوسفند قرار داده، خود گوسفند نيز درحقيقت موجود عجيبي است، چيزي است بين گاو و گوسفند! همچنانكه از سُم و ساق و گردن و دم ضخيم او پيداست! حتي درصورت هم نوعي تلفيق به كار رفته است بعيد به نظر        نمي رسد كه اين نقاشي، كارتوني باشد كه درحالتي طنزآميز رسم شده است!

تصاوير (2) و (3 ) بر روي پوست آهو كشيده شده و بدين جهت چروك به نظر مي رسند.

اختلاف نظر در مورد امضاء

هر سه نقاشي امضاء شده اند. نقاشيهاي امضاء شده ديگري نيز از اين سياق، در ساير كتابهاي هنري ايران به چاپ رسيده است كه تاكنون در اين زمينه سه نوع  امضاء ديده شده است:

الف رضا

ب رضا عباسي

ج آقا رضا

بهتر است ابتداء امضاءهاي اين سه تابلو را كه در اينجا به چاپ رسيده مورد بررسي قرار دهيم زيرا آنها تاكنون جائي چاپ نشده اند:

خصوصيت امضاء رضا عباسي اين است كه «ر» و «ض» را به يكديگر وصل مي كند. اين امر، كاملاً در تصوير (1) مشخص مي باشد.

در تصوير (2) و (3)، گرچه آنها بهم وصل نمي باشند اما مي توان متوجه شد كه حالتي شبيه به اتصال دارند. ام   اس دايموند ، در صفحات 29 و 54 كتاب خود، دو تصوير از نقشي هاي اين هنرمند را چاپ كرده كه هردو امضاء دارند. نقاش دو تصوير را با جمله «رقم كمينه رضا عباسي» امضاء كرده است واينجا تصاوير (2) و (3) با جمله «رقم كار عباسي» امضاء شده كه هردو يك مفهوم دارند.

در صفحه 523 كتاب كارنامه بزرگان ايران، مينياتوري از رضا عباسي چاپ شده است كه در آنجا نيز او «رقم كمينه رضا عباسي» امضاء كرده. نام رضا در تصوير شماره (1) كه توسط دايموند كپيه شده و تصويري كه در كتاب كارنامه بزرگان ايران به چاپ رسيده كاملاً شبيه بوده و به يك سياق نوشته شده است. دكتر جغتائي نيز در مقاله خود كه قبلاً به آن اشاره شد، دو تصوير به چاپ رسانده كه يكي «آقا رضا» امضاء شده وديگري «رقم كمينه رضا عباسي» . تصوير مربوط به آقا رضا، اثري است خيالي كه كلمه رضا به صورتي كاملاً متفاوت پاي آن تحرير شده و حروف «ر» و «ض» كاملاً از يكديگر جدا مي باشند. تابلو دوم، كه جواني را درحال خواندن نشان مي دهد، امضائي دارد كه شبيه امضاء رضا عباسي است با مختصاتي كه در بالا به آن اشاره شد.

همانطور كه متوجه مي شويم در دو قرن پس از او، نقاشان ارزنده اي مثل يوسف، قاسم ومعين از آثارش تقليد    مي كردند.

«بارنت»9 پژوهشگري كه در موزه بريتانياست چنين مي گويد:

«تأثير مستقيم رضا عباسي بخصوص در تصاوير زنده كه اكثراً زيبا هستند ، تا قرون هفدهم و هيجدهم همچنان باقي بود».

در اينجا لازم مي دانم چند كلمه نيز درباره دو هنرمند ديگر آقا رضا و علي رضا يادآور شوم : علي رضا كه در بالا به او اشاره شد، يك خوشنويس بود و تمام عمرش در ايران باقي ماند درحاليكه آقا رضا علاوه بر اينكه نقاش بود، خوشنويسي را نيز پيشه كرده بود.

علي رضا اهل تبريز بود، او در نوشتن خط نستعليق استاد بود همچنين خط نسخ را نيز با مهارت مي نوشت، او بود كه با خطاطي هنرمندانه خود كاخ عالي قاپو را تزئين كرد و نيز داخل گنبد مسجد شيخ لطف الله اصفهان را تزئين نمود. نقاشي ها و تزئينات خطي او كه در مسجد شاه اصفهان برجاي مانده تاريخ 1025 هجري را دربر دارد. زندگاني او را مي توان تا سال 1038 هجري دنبال نمود اما تاريخ مرگش مشخص  نيست.

و اما آقا رضا شخصيتي است كه در عالم آراي عباسي بسيار از او سخن رانده شده و بر طبق نوشته هاي عالم آراي عباسي، وي اهل كاشان مي باشد ولي جهانگير در توزك مي گويد كه او اهل هرات بوده است، امكان دارد كه وي قبل از سفر به هندوستان، در هرات اقامت داشته است.

در اينجا بد نيست قطعه اي از عالم آراي عباسي را در اين زمينه نقل كنيم و آن را مورد بررسي قرار دهيم: در اين كتاب چنين آمده است:

«مولانا اصغر كاشي، استاد بي قرينه و مصور پاكيزه ساخت در پرداخت و رنگ آميزي منفرد و در كوه پردازي و درخت سازي از اقران در پيش بود. او نيز در خدمت سلطان ابراهيم ميرزا مي بود. در زمان ميرزا اسماعيل از اصحاب كتابخانه شد. پسرش آقا رضا در فن تصوير و يكه و صورت چهره كشائي ترقي عظيم كرده اعجوبه زمانه گشت و در اين عصر و زمان مسلم الثبوت است از جهات نفس به آن نزاكت قلم هميشه زورآزمائي و ورزش كشتي گيري كرده از شيوه محفوظ بودي و از صحبت ارباب استعداد كناره جسته به آن طبقه الفت داشتي و در اين عهد، في الجمله از آن هرزه درآئي باز آمده اما متوجه كار كمتر مي شود. او نيز بطريق صادقي بيك به مزاج تنگ حوصله سپرد اخلاط است. الحق استغنائي در طبيعتش هست در  خدمت حضرت اعلي ظل الهي مورد عواطف گزيد و رعايت هاي كلي يافت اما از اطوار ناهنجار، صاحب اعتبار نشد و هميشه مفلس و پريشان حال است».

*     *       *

به نظر من ، فقر او و همچنين رفتار ناشايسته اش در نظر شاه عباس بزرگ، باعث شد كه او دربار ايران را ترك بگويد و به دنبال ثروت به هند برود. اين واقعه قبل از سال 1014 هجري صورت گرفته زيرا اين تاريخ، مصادف با دوران سلطنت اكبرشاه در هند است و زماني است كه نقاش بهمراه پسرش به هند وارد شده است.

در كارنامه بزرگان ايران در اين باره چنين نوشته شده:

«بالاخره بار سفر بسته به هندوستان رفت و به خدمت «جلال الدين اكبر» پيوست و پس از سالي چند كه اكبر وفات يافت «جهانگير پادشاه» (1014 1037) وي را مشمول عنايت والتفات فرمود و او و پسرش «ابوالحسن» كه در نقاشي تربيت عظيم كرد، در خدمت اين پادشاه نوازش بسيار يافتند و هم در هندوستان اين پدر و پسر وفات يافتند».

*     *        *

از دو قطعه بالا مشخص مي گردد كه اين آقا رضا بوده كه به هند سفر كرده و نه رضا عباسي، بعلاوه رضا عباسي به دربار شاه عباس راه يافت و از آن پس لقب عباسي را براي خود برگزيد درصورتيكه آقا رضا چنين نكرد.

تصوير شماره 3 گوسفند وچوپان بدون تاريخ امضاء رقم كار رضا عباسي

تصوير رضا عباسي

دكتر جغتائي در مقاله خود كه در بالا به آن اشاره شد، مي نويسد:

سه تصوير از رضا عباسي، توسط شاگردش «معين مصور» نقاشي شده كه هركدام در موقعيت هاي مختلف و بدرخواست افرادي متفاوت ترسيم شده است. همانطور كه درشرح اين تصاوير آمده، آنها تاريخي بين سال هاي 1087 1084 دارا هستند.

در اينجا يكي از اين تصاوير از نظرتان مي گذرد، اين تصوير از مقاله دكتر بهرامي (كه باز قبلاً به آن اشاره شد) استخراج شده است. استنباط من از شرح اين پرتره با آنچه دكتر جغتائي ذكر كرده است فرق دارد.

شرح تابلو مورد بحث و استنباط اينجانب :

شبيه مرحمت و مغفرت پناهي مرحومي جنت مكاني استادم رضا مصوري عباسي رحمت الله و الغفران بتاريخ سنه 1040 تقال شده بود و بتاريخ پنجم شهر صفر سنه 1087 جهت مرقع باتمام رسيد مبارك باد شقه معين مصور غقرالله زنوبه .

شرح و استنباط دكتر جغتائي:

شبيه مرحمت ومغفرت پناهي مرحوم جنت مكان استادم رضا مصور عباسي عليه الرحمه و الغفران بتاريخ 1044 1087 به يادگار بجهت مرقع باتمام رسيد مبارك باد مشقه معين مصور غفرالله زنوبه.

*      *      *

تصوير شماره 4 تصوير رضا عباسي كه توسط معين مصور كشيده شده است

تفاوت دو قطعه، با خطوط زير كلمات مشخص شده است.

البته روشن است كه معين، كشيدن اين تصوير را در زمان حيات رضا عباسي آغاز كرده ولي آنرا مدتها بعد به پايان رسانده است. معين مصور، خودش سال ها بعد از رضا عباسي حيات داشته وتابلو ديگري از او (كه در موزه تهران نگهداري مي شود) نشان مي دهد كه او آنرا به سال 1097 هجري تمام كرده است. ضمناً آثار ديگري نيز از معين مصور برجاي مانده كه تاريخ 1110 هجري را در بر دارد.

 

پاورقي ها:

1 اسكندر بيگ تركمن «عالم آراي عباسي» تهران (1314 هجري).

2 توزك جهانگيري (Tuzk-i Jahangiri) ترجمه راجرز و بوريج (لندن 1909) .

3 - Islamic Culture, Hyderabad Deccan, Vol. XII October 1958.

4 كارنامه بزرگان ايران 1340 شمسي تهران.

5 M.S. Dimand نويسنده كتابچه اي است درباره هنرهاي «محمدي» از انتشارات Hertsdale House چاپ نيويورك.

6 تاريخ و زندگي شاه عباس كبير ابوالقاسم صهبا 1925 .

7 اين مجله درحال حاضر منتشر نمي شود.

8 Moslem Calligraphy  تأليف م . ضياءالدين چاپ Santiniketan Press هند، 1936 .

9 Islamic Art in Persia تأليف D. Barnett چاپ اكسفورد 1953 .