|
|
||
|
حكيميان، ابولفتح. “شاهزادگان سخنپردازايران“. دوره 12، ش149 (اسفند 53): 9-19. |
||
|
|
||
|
خلاصه:
واژههاي طبي وعلمي كه ابنسينا در
تاليفات به زبان فارسي خود بكار برده است. |
|
|
|
شاهزادگان
سخن پرداز ايران دكتر ابولافتح حكيميان مقدمه
و تكمله
پس
از درج مقالة «شاهان سخن پرداز ايران» در
رهگذاري به ديوان اشعار ناصرالدين شاه
قاجار برخوردم و سخت دچار تأسف شدم كه
چگونه درمقالة پيشين ازين پادشاه، يادي
نرفته است؟ به اين ملاحظه مترصد بودم ضمن
تحرير مقالة حاضر، از آن پادشاه نيز يادي
كنم و بخشي از اشعارش را به عنوان «تكلمه»
ذيل مقالة «شاهزادگان سخن پرداز .. »
بياورم. در
جستجوي نام كساني از ملكزادگان ايران به
اين نتيجه رسيدم كه پيش از تيموريان،
تعداد كساني ازين طبقة والا، كه به شعر و
شاعري تمايلي نشان داده اند بسيار اندك و
برعكس، در سه دوران تيموري، صفوي و قاجار
تعداد آنان سخت روزافزون است تا آنجا كه
حسب الحال و آثار هر دوره به تنهائي محتواي
يك جُنگ يا تذكره اي غني و پرسخن تواند
باشد. با اين ملاحظات، در تحرير مقالة حاضر
به خاطر آنكه مبادا طول كلام، ابهت و لطافت
سخن صاحبان تراجم را از بين ببرد تنها به
معرفي گروهي از آنان، مبادرت ورزيد و
جويندگان و علاقمدنان را به مطالعة تذكره
هايي كه جاي جاي در متن ياد ميشود حوالت
داد. در
برخي تذكره ها، شرح احوال و آثار
شاهزادگان، برحسب سن و مقام و در پاره اي
ديگر به ملاحظة حروف الفبايي آمده اما
آنچه جالب نظر است به كار گرفتن عنوان «ميرزا»
پيش يا پس از نام شاهزادگان ايراني است كه
در تمام سه دوران مزبور، مرسوم ومعمول
بوده است نهايت جاي اين كلمه در دو اثر
گرانسنگ –
برهان قاطع و فرهنگ رشيدي –
كه هر دو تقريباً به يك زمان و در دوران
سلطنت شاهان صفوي صورت تأليف يافته خالي
است. همچنين
عنوان «نواب» كه از : القاب شاهزادگان چه
پسران و چه دختران عهد صفويه و قاجاريه است
–
قبل از نام جمعي از آنان در تذكره ها آمده و
درضمن اين مقاله ساقط شده است. اينك
مقاله خود را با قابوس بن وشمگير –
گرچه نه به شاعري بل به كتابت و دبيري
اشتهار دارد –
آغاز و توفيق همگان را آرزو ميكنيم. آل
زيار
امير
قابوس: شمي
الدين ابولامعالي قابوس بن وشمگير بن زيار
هفتمين حكمران آل زيار در نواحي گرگان و
طبرستان و داماد سلطان محمود غزنوي بود. وي
صاحب قابوسنامه –
شاهكار ادبي قرن چهارم هجري و در وفاي به
عهد، جوانمردي و گذشت، يگانة روزگار بود.
صاحبان تذكره ها عموماً او را صاحب خطي
شناخته و شناسانده اند كه قلم نسخ بر دفتر
كمال خطاطان ميكشيد و از همين راه بود كه
چون چشم صابح بن عباد به خط وي افتاد گفت:
هذا خط كاووس ام جناح طاووس؟ ابيات زير
نخستين در لباب الالباب و دومين در آتشكدة
آذر بيگدلي ازو به نظر رسيد:
* * *
غزنويان
محمدبن
محمود غزنوي: پس
از مرگ سلطان محمود غزنوي دو پسر وي –
امير مسعود و امير محمد –
به ترتيب در اصفهان و جورجانان بودند .
هنوز ايامي چند از مرگ پدر نگذشته بودكه
برسر پادشاهي بين دو برادر اختلاف افتاد و
اين ماجرا به شكست و دستگيري امير محمد
انجاميد. صاحب آتشكده گويد: «سفر دوم كه
سلطان به عزم هند حركت كرد او در غزنين
وليعد شد. گويا معشوقه اش در آب غرق شده اين
رباعي در مرثية وي فرموده است»:
آل مظفر
سلطان
ابويزيد: امير
مبارز الدين محمد صاحب پنج فرزند پسر
بودكه با بزرگترين آنان –
شاه شجاع –
ضمن مقالة «شاهان سخن پرداز ايران» آشنا
شديم . سلطان ابويزيد كوچكترين آنان بود وي
به سال 757 به دنيا آمد و در سال 791 وفات يافت.
صاحب جامع التواريخ حسني آورده است كه وي
شجاع و خوب منظر و به كمالات آراسته بود.
رباعي زير ازوست:
كلمة
سلطان كه پيش از اسم شاهزاده آمده جزء اسم
اوست . بنوكيا
خان
احمد خان گيلاني: وي
پسر سلطان حسن ثاني از سلسلة حكمرانان كار
كياست كه در تاريخ از آنان به نام بنوكيا
ياد كرده اند و از قرن هشتم تا دهم در گيلان
فرمانروائي داشتند. ابيان زير ازوست:
*
* *
* * *
عهد
تيموري
خليل
سلطان
صاحب
تذكرة روضه السلطان ذيل «…
اولاد امير تيمور گوركان كه به شعر ، ميل
فرموده اند» نويسد: وي «ولد ميرانشاه
ميرزا … و
بغايت خوش طبع و ظريف و نكته گذار بوده و
هميشه در مجلس او خوش طبعان حاضر
بوده اند و خود نيز شعر را پخته ميگفت».
هنگاميكه سلطان احمد از غرور و جاه و كثرت
سپاه خود قطعه اي به نظم پرداخت و براي
امير تيمور فرستاد، تيمور سخت متغير گشت و
از روي تأسف گفت: چه بودي كه مرا نيز قابليت
نظم بودي تا پاسخي به او ميدادم. آنگاه
فرمودكه : «از فرزندان ما هر كدام توانند
جواب گفته روان سازند. خليل سلطان حسب
الفرمان اين قطعه را گفته فرستاده:
اُلُغ
بيك ميرزا
وي
فرزند شاهرخ و نبيرة امير تيمور گوركان
بود.امير عليشير در كتاب تذكره الشعراء ،
پيرامون وي نوشته است كه: پادشاه دانشمند
بود و كمالات بسيار داشت از آن جمله، كلام
الله را به هفت قرائت حفظ كرده بود و علم
هيئت و رياضيات را خوب ميدانست چنانكه زيج
نوشته و رصد بسته است و زيج او شايع. اين
مطلع ازوست:
بابِر
قلندر
وي
فرزند بايسنقر ميرزا و شاهزاده اي درويش
صفت، صاحب خُلق خوش، طبع كريم، همت عالي و
خوي شاهانه بوده است. گويند روزي در پيش او
گفتند كه حاتم، خانه اي مشتمل بر چهل در
ساخته بود و اگر سائلي از همه درها برآمدي،
حاتم، او را نوازش و احسان فرمودي، بابر
ميرزا پاسخ داد: «در اول در، چندان چيز
بايستي داد كه به ديگر درش احتياج نيم
افتادي». بابر ميرزا داراي طبعي لطيف بود و
اين غزل او در عصر خود، شهرة خاص و عام بود:
ابيات
زير هم ازوست:
سلطان
حسين ميرزا: وي
فرزند سلطان منصوربن بايقرابن عمر شيخ بن
تيمور بود. مؤلف روضه السلاطين گويد: «در
كار سلطنت آن حضرت، فضلا و هوشمندان
تاريخ، دويست نامه نوشته اند و در ميان اهل
عالم اظهر من الشمس است …
از اشعار آن حضرت، اين غزل را درين اوراق،
بر سبيل تيمن آورديم و اين را در محل پيري
گفته است:
ابوبكر
ميرزا: ابوبكر
ميرزا نبيرة شاهرخ و در حسن جمال و فضل و
كمال بي نظير بود. دولتشاه سمرقندي در
تذكره الشعرا آورده است: كه چون رعايا و
سپاه ذره وار هواداران و دولتخواهان
خورشيدي فلك شهرياري بودند الغ بيك ميرزا
از كار سلطنت انديشه كرد و او را به عهد و
سوگند غلاظ و شداد فريفته بدست آورد و بعد
از آن به گوگ سراي در حصار سمرقند فرستاد
تا به سراي عقبي فرستند و او اين رباعي را
گفته به خدمت الغ
بيگ ميرزا فرستاد:
سلطان
محمود ميرزا: وي
فرزند سلطان ابو سعيد ميرزا بوده و بواسطة
آنكه همواره با كفار، محاربه و مقاتله
ميكرد در ماوراءالنهر او را «محمود غازي»
ميگفتند. مؤلف روضه السلاطين گويد: «اكثر
بلاد ماوراءالنهر و بدخشان در تحت لواي
اومرفه الحال بود و هميشه رأي فضيلت و آراي
اش به تربيت اهل
فضل وكمال، توجه مينمود و شعراي سحر گستر
وفضلاي هنرپرور لايزال، مجلس فردوس مثال
او را از نتايج فكر سحار و جواهر اشعار،
مزين ميداشتند و او نيز گاهي از لطاف طبع،
به نظم ميل ميفرموده و «ظلي» تخلص ميكرده و
اين مطلع ازوست:
بايقرا
ميرزا: او
برادر بزرگ سلطان حسين ميرزا بود و مدتي
مديد در قبه الاسلام بلخ به امارت نشست.
امير عليشير نوائي در مجالس النفايس آورده
است كه بايقرا ميرزا «بمردم جز تواضع و
اخلاق حميده ننموده و در نظم نيز طبعش خوب
بود واين مطلع ازوست:
سلطان
مسعود ميرزا: ولد
سلطان محمود ميرزا است و بعد از پدر، قايم
مقام شد و آخر الامر از انقلاب زمان به
خراسان آمد و در ملازمت سلطان حسين ميرزا
به شرف فرزندي رسيد و
گوهر خزانة سلطنت به او نامزد گرديد.
اما تا باز چه انديشه به
خاطر او راه يافت كه بي رخصت آن حضرت،
پنهاني به ديار خود شتافت و آنجا امير خسرو
شاه كه از امراء پدر او بود او را گرفته ميل
در چشم جهان بين كشيد و او در آن محل اين
رباعي را خواند:
بيت
زير را نيز در همان واقعه گفته است:
ميرزا
ثاني (عادلي): همانگونه
كه ضمن مقالة پيش (شاهان سخن پرداز ايران)
اشارت رفت «عادلي» تخلص شاه اسماعيل ثاني
بوده و بنا بر مندرجات تذكرة روضه
السلاطين پيش از آن پادشاه ميرزا ثاني
برادر سلطان مسعود ميرزا «عادلي» تخلص
اختيار كرده است. ميرزا ثاني از لطافت حسن
و جمال و كثرت فضيلت و كمال، بهره داشت و خط
نستعليق را به غايت خوب مينوشت. امير خسرو
شاه، چشمان او را نيز چون برادرش سلطان
مسعود، ميل كشيد و سرانجام نيز شهيد
گردانيد. ابيات
زير ازوست:
سلطان
علي ميرزا: او
نيز فرزند سلطان محمد ميرزا بود و در حسن و
جمال اشتهار داشت. بعد از پدر بر تخت سلطنت
سمرقند نشست و اين مطلع ازوست:
خان
ميرزا: ولد
سلطان محمود ميرزا و شاهزاده اي جوان به
غايت خوش طبع بود. نام اصلي او سلطان اويس
است اما چون از مادر مغولي بدنيا آمد «خان
ميرزا» ناميدندش. اين بيت ازوست:
ميرزا
ابراهيم: ميرزا
ابراهيم پسر سليمان ميرزا بود و در بهادري
و جلادت تعريف او در افواه افتاده بود. بيت
زير را دردمندانه سروده است:
بديع
الزمان ميرزا: بديع
الزمان فرزندسلطان حسين بايقرا و از جانب
پدر فرمانرواي ناحية گرگان بود. وي به سال
860 تولد يافت و در اندك
مدت به حسن صورت و سيرت، شهرة زمان خود
گرديد. صاحب تذكرة روضه السلاطين گويد: «در
كار رزم به كمانداري ، دلپسند و در بخشش و
اخلاق ستوده، بي مانند بود. طبعش در اسلوب
شعر، ملايمت داشت و بديعي تخلص ميكرد.»
مؤلف آتشكده گويد: «چندي در تبريز و ري
ساكن بوده تا با سلطان خواندگار ] =
سلطان سليم خان اول [
به روم رفته در آنجا در سنة 940 به مرض طاعون
درگذشت.» بديع
الزمان در واقعه اي كه براي فرزندش محمد
مؤمن ميرزا اتفاق افتاد و ما ضمن اين مقاله
جداگانه از آن ياد خواهيم كرد داغدار شد و
غزلي ساخت كه مطلع آن اينست:
فريدون
حسين ميرزا: او
نيز فرزند سلطان حسين ميرزا بود و در
كمانداري و دلاوري و مردم نوازي شهرت داشت.
غزل زير از
سروده هاي اوست:
محمد
ميرزا: مؤلف
روضه السلاطين گويد: «برادر فريدون حسين
ميرزا بود و به حضرت خاقان مغفور سركشي و
مخالفت كرد و پدر از او راضي نبود. اين مطلع
ازوست:
محمد
مؤمن ميرزا: ضمن شرح حال سلطان بديع الزمان اشاره شد كه در واقعه اي پسر خود
محمد مؤمن ميرزا را از دست داد. گويند
مخالفت فرزندان سلطان حسين ميرزا با پدر
بواسطه خون ناحق همين شاهزاده بوده است تا
آنجا كه مولانا گلخني قطعه اي در ذم مظالم
سلطانحسين ساخت و براي او فرستاد قطعه اين
است:
باري
محمد مؤمن ميرزا به حسن و جمال، يوسف ثاني
بود و طبعي لطيف داشت روزي كه با عَّم خود
مظفر ميرزا مصاف كرد و مغلوب شد اين بيت را
ساخت:
وي
در همان حادثه به شهادت رسيد. آذر
بيگدلي در آتشكده آورده است: «مذكور است كه
در هنگاميكه مظفر حسين ميرزا آهنگ قتل آن
نوجوان كرده اين مطلع را گفته وخوانده
مؤثر نيفتاد:
محمد
مؤمن ميرزا غزلي از جامي را تضمين كرده كه
در تذكرة روضه السلاطين مندرج است و بند
اول آن اين است:
بيت
زير هم از محمد مؤمن ميرزا است:
ناصرالدين
همايون: ميرزا
ناصرالدين همايون فرزند ظهير الدين محمد و
از نوادگان تيمور گوركاني است كه به سال 937
تولد يافت و به سال 963 درگذشت. وي آخرين فرد
از خاندان تيموري است كه چون از سرداران
افغاني شكست خورد و به ايران گريخت مورد
اعزاز و استمالت شاهزادگان صفوي قرار گرفت
تا آنجا كه به بارگاه شاه طهماسب راه يافت
و تصوير عظيم مجلس همايون در تالار كاخ چهل
ستون اصفهان، يادگار ايامي است كه پادشاه
صفوي بار ديگر از طريق تاج بخشي، او را به
مقام اجدادش رسانده است. قطعه زير ازوست و
هنگامي ساخته شده كه قدم به خاك پاك ايران
گذاشته عازم دربار صفوي شده است:
عهد صفوي
القاص
ميرزا: از
شاه اسماعيل صفوي چهار فرزند پسر بماند:
شاه طهماسب، القاص ميرزا، سام ميرزا و
بهرام ميرزا. با حسب حال و اشعار شاه
طهماسب ، طي مقالة «شاهان سخن پرداز ايران»
آشنا شديم با سه شاهزادة ديگر نيز كه هرسه
تن داراي طبع شعر بوده اند ضمن مقالة حاضر
آشنا ميشويم. القاص
ميرزا متولد سال 922 در زمان اقتدار برادرش
شاه طهماسب، فتنه هاي بسيار برانگيخت و با
آنكه از جانب برادر به حكومت شيروان رسيده
بود به سال 953 نسبت به پادشاه عصيان ورزيد و
به دستياري سرداران بدآموز ، خطبه و سكة
ايران و شيروان را به نام خود كد و پس از آن
از ترس برادر، به عثماني گريخت و
سليمانخان عثماني را بر ضد ايران برانگيخت
و چون شاه طهماسب، اين فتنه را نيز
بخوابانيد القاص ميرزا به بغداد رفت و پس
از چندي به همدان آمده دودمان برادر ديگر
خود –
سام ميرزا –
را تاراج كرد و خانواده اش را به قم و كاشان
برد اما سرانجام به سال 956 گرفتار آمد و به
فرمان شاه طهماسب در قلعة الموت (يا بقول
ديگر در قلعة قهقه) محبوس شد و همانجا جان
سپرد. مؤلف
تذكرة مجمع الخواص، رباعي زير را از او نقل
كرده است:
آذر
بيگدلي نيز در آتشكده، بيت زير را ازو
آورده است:
سام
ميرزا: سام
ميرزا با بهرام ميرزا از يك مادر بود. وي
روز سه شنبه 21 شعبان سنة 923 در منزل درآورد
مراغه به دنيا آمد و به روزگار برادرش شاه
طهماسب فرمانرواي هرات و خراسان بود. اما
زماني برنيامد كه سركشي آغاز كرد و به
قندهار رفت و پس از مغلوب شدن، از برادرش
پوزشي گرم خواست. شاه از خون وي درگذشت و
بنابر نوشتة صاحب مجمع الخواص، سرانجام در
آستانة شيخ صفي الدين منزوي و به شعر و
شاعري مشغول شد. سام
ميرزا در اقسام نظم و نثر طبعي روان و متين
داشت و در شعر، «سامي» تخلص ميكرد. «تحفه
سامي» كه متضمن شرح حال و آثار قريب هفتصد
تن از شعراي همزمان و نزديك به عهد اوست
گرامي يادگار اين شاهزاده است و ارباب
تذكره پس از وي از اين گنجينة نفيس، همواره
بهره مند بوده اند. مرحوم
تربيت نوشته است: ديواني قريب به شش هزار
بيت از او ديده ام. اين غزل از اوست:
رباعي
نيز از سام ميرزا است:
صاحب
آتشكده اين بيت را ازو نقل كرده است:
بهرام
ميرزا: مؤلف
تذكرة مجمع الخواص گويد: ميرزايي بود خودش
بي نظير و سخنش دلپذير، گفتارش شيرين و
اشعارش رنگين، نكته سنج و نكته پرداز و شعر
دوست و شاعر نواز گويي ميرزايي، آيتي بود
به نام آن شاهزاده فرود آمده و يا شاهزادگي
رايتي بود به اسم آن شاهزاده برافراشته …
طبع شعر بسيار رقيقي نيز دارد و رباعي ذيل
را در ترك خودپسنديش بسيار خوب گفته است:
ابيات
زير هم ازوست:
* *
*
بهرام
ميرزا كوچكترين فرزند شاه اسماعيل بود وي
به سال 923 از مادر بزاد و در سال 955 (يا 957)
درگذشت. سلطان
ابراهيم (ميرزا جاهي): سلطان
ابراهيم ميرزا فرزند برگزيدة بهرام ميرزا
صفوي، از مستعدان روزگار و به انواع فضل و
كمال آراسته و به فنون هنرپروري پيراسته
بود. خط نستعليق را بسيار خوب مي نوشت،
مصوري نازك قلم و در موسيقي سرآمد روزگار
خود بود. ساز، خوب مينواخت و در صنعت
درودگري و خاتم بندي مهارت تمام داشت. در
صفت كرم و شجاعت، فريد زمانه بود و در شعر «جاهي»
تخلص ميكرد. وي به سال 984 به حكم شاه
اسماعيل، با ديگر شهزادگان شهيد شد. دو
رباعي زيبا و ابيات زير ازوست:
* * *
* * *
* *
*
* * *
سلطان
حسن ميرزا: برادر
بزرگتر شاه عباس بهادرخان بود، وقتي كه
شاهزادگان به غضب شاه اسماعيل دوم گرفتار
و كشته شدند وي نيز مقتول گرديد. سلطان حسن
ميرزا طبع رواني داشت و رباعي ذيل در مجمع
الخواص به نام او آمده است:
بديع
الزمان ميرزا (بديعي): وي
پسر بهرام ميرزا و شاهزاده اي صاحب هوش و
ذكا وجود و سخا بود. سالها حكومت سيستان را
داشت و در ماجراي قتل عام ملكزادگان صفوي
به امر شاه اسماعيل دوم، در سيستان كشته شد.
رباعي زير را در باب رفتار خشم آلود محبوب
خود بسيار نيك سروده است:
سلطان
مصطفي ميرزا: صاحب
تذكرة مجمع الخواص گويد: «فرزند ارجمند
شاه مرحوم طهماسب اول بود. عنوان شاه صورت
و معين بدو لايق بود و خورشيد حسن وجمال
دربارة وي صادق …
طبعش بسيار دقيق و عاشقانه است و اين ابيات
ازوست: اي
دل غم آشناي تو شد ترك او مكن -هر روز با يكي
نتوان آشنا شدن *
* *
* *
*
نصرآبادي
در تذكرة خود گويد: «مصطفي ميرزا جواني
قابل كاملي بود. در ظاهر و باطن آراستگي
داشت باوجود اينكه چشم او از بينائي محروم
بود كتب فقهي را خوانده نهايت صلاح و تقوي
داشت …
شعرش اينست:
ميرزا
محمد طاهر: شاهزاده
اي بود كه از اوان جواني در نهايت شعور و
ادراك مانند بزرگان ادب، شعر ميسرود. اين
بيت ازو نقل ميشود:
ميرزا
داود: نصر
آبادي گويد: «از جانب والده، نوادة صبيَّه
نواب جنت مآب شاه عباس ماضي است …
باوجود حداثت سن از اكثركمالات، بهرة وافي
بده و بادة معني از دست ساقي دادنش خورده
طبعش نهايت نزاكت دارد …
و شعرش اينست:
* * *
زنديه
انور
زند: از
شاهزادگان زنديه در تذكره ها تنها با نام «انور
زند» و آثارش آشنا ميشويم كه مؤلف مصبطة
خراب ازو ياد كرده ميگويد: «اسمش ابراهيم
خان ولد كريمخان زند وكيل، حسب الامر
خاقان شهيد از حلية بصر عاري. او راست:
قاجاريه
احمد
قاجار وي
بطناً و صُلباً برادر كوچكتر محمود ميرزا
قاجار مؤلف تذكرة سفينه المحمود بود. در
علم طب دست داشت و عمر خود را به تحصيل و
مطالعه و كسب فضائل سپري ميكرد . يك بيت ازو
با مضمون واحد در كتاب مزبور و نگارستان
دارا بدين ترتيب آمده است:
* * *
بيت
زير و يك رباعي ازو در سفيه المحمود نقل
شده است:
* * *
ايرج
ميرزا قاجار: ملك ايرج ميرزا صاحب خطي شيوا بود و
در علم كحَّالي نظير نداشت . در شعر، «انصاف»
تخلص ميكرد و اين رباعي زيبا ازوست:
افسر قاجار: صاحب تذكرة «مصطبة خراب» دربارة او
گويد: «اسم شريفش محمدرضا ميرزا، از اجلة
ملكزادگان ايرانست. اوراست:
* * *
* * *
اقبال قاجار: اسمش اوكتاي قاآن ميرزا و برادر
كوچك احمد هولاكو مؤلف مصطبة خراب بود. خط
شكسته را نيكو مي نوشت و به فراخور حال،
كسب كمالاتي كرده بود. از سروده هاي اوست:
* *
*
بيضا: «بيضا» در تذكره هاي عهد قاجار به
دو تن از شاهزادگان اطلاق گرديده است. يكي
الله وردي ميرزا كه صاحب سفينه المحمود او
را مورد تعليم وتربيت قرار داد، علم نجوم و
آداب شاعري و خط نويسي را به او آموخت و
تخلص وي را نيز خود تعيين كرد درحال گويد: «هور
ايران، فروغ چمن خاقان، از بس شخص خجسته اش
گرانسنگ است زمين از حمل آن به تنگ». و اين
ابيات نيز به نام او آمده است:
* * *
«بيضا»ي
دوم امامقلي ميرزا فرزند محمد علي ميرزاست
كه اين بت ازو در مصطبة خراب آمده است:
جهانشاه
ميرزا: وي نيز برادر بطني و صُلبي محمود
ميرزا قاجار مؤلف سفينه المحمد بود. علم
رياضي و خط نستعليق را از او فرا گرفت و هم
او تخلص «جهان» را براي برادر تعيين كرد.
يك بيت از او در سفينه و نگارستان دارا بدو
گونه آمده است:
هم از سروده هاي اوست:
* * *
* * *
* * *
حشمت
قاجار: محمد حسين ميرزا نيز فرزند محمد علي
شاه بود و «حشمت» تخلص ميكرد. قصيده و غزل،
نيك ميسرود و اين ابيات ، بخشي از آنهاست:
خسرو
قاجار: محمد
قلي ميرزا از اجلة ملكزادگان قاجار، ملقب
به «مُلك آرا» و حاكم استرآباد و مازندران
بود. در شعر، خسرو يا خسروي تخلص داشته و به
هردو اين نام در تذكره ها ازو ياد شده است.
«صبا» دربارة او گويد:
مؤلف
نگارستان دارا گويد: «شنيدم كه تذكره اي در
احوال شعراي اولين و آخين نوشته است و مسمي
به يخچال است بنظر نرسيد» اين ابيات ازوست:
* * *
*
*
*
* * *
* * *
* * *
* * *
خاور
قاجار
حيدر
قلي ميرزا از كبار ملكزادگان قاجار و مدتي
حكمروار گلپايگان و مضافات بود. اواخر كار
ازين مشغله كناره گرفت و به خدمت پادشاه
پيوست . ازو ابيات بسيار در تذكره هاي عهد
قاجار، ذكر كرده اند كه دتسچيني از آنها
ذيلاً نقل ميگردد:
* * *
* *
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
دارا: شاهزاده
عبدالله ميرزا از بزرگمرداني است كه
صاحبان تذكره ها از به
نيكي تمام ياد كرده اند. صاحب «سفينه
المحمود» اورا با خود چندان نزديك و محّب
ميديد كه در تذكرة خود آورده است: «با من
شكسته حال، وفايش در عين كمال است چندانكه
اگر فرقي باشد و جدايي چنانكه تصور رود
همان جدا بودن اجساد است نه مغايرت ارواح ….
اللهم احفظه من جميع النوائب» و مؤلف
نگارستان دارا نويسد: «ملكزاده
ايست سنجيده، صاحب تمكين ووقار . عمارتها
در آن ديار ساخته و در
اصل شهر زنجان دكاكين و اسواق پرداخته
و نهري جاري كرده قصري به اوج سپهر برين
افراخته مشهور به «منظر دارا» …
حضرت شاهنشاه التفات بسيار به او دارد و
نمك خوان خاقانش ميفرمايد …
» از اشعار اوست:
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
دولت
: محمد
علي ميرزا ارشد و اكمل فرزندان فتحعليشاه
قاجار بود و از جانب او حكمراني كرمانشاه و
لرستان و خوزستان و همدان را به عهده داشت:
وي بارها با مهاجمان روس و پادشاهان
عثماني جنگيد و رشادتها و پيروزيهاي بسيار
ازو ظاهر و حاصل گرديد و سرانجام نيز پس از
مراجعت از يك جنگ با عساكر عثماني درحوالي
طاق كَّرا بيمار شد و درگذشت. مؤلفان تذكره
هاي عهد قاجار، او را بسيار ستوده اند و
ازسروده هاي او
ابيات زير به نظر خوانندگان گرامي ميرسد:
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
سَروَر
طهماسب
ميرزا فرزند محمد علي ميرزا در شعر «سرور»
تخلص ميكرد و اين بيت زيبا ازوست:
شكستة
قاجار
حسنعلي
ميرزا ملقب به «شعاع السلطنه» پدر احمد
قاجار (مؤلف تذكرة مصطبة خراب) بود و شرح
حالش در تواريخ به تفصيل، مذكور است. در
ايامي كه خفقاني بروي عارض شده بود اين
قطعه را ساخت:
محمود
ميرزا: وي
فرزند فتحعيشاه قاجار بود و سراسر عمر خود
را در تحصيل عمل از ادبيات و رياضيات و طب
سپري كرد و همانگونه كه اشاره كرديم
شاهزادگان بسيار را در علوم و فنون تربيت
داد. اما شاهزاده اي كه بدينگونه از مواهب
الهي و علوم اكتسابي بهره مند بود همواره
از «بخت بد» ميناليد واز سخنانش توان
دريافت كه روزگار مساعد و دولت اقبال،
هرگز بدو روي ننمود. ميراز معصوم خاوري
كوزه كناني در كتاب خود «مهر خاوري» ضمن
ذكر اوصاف و محامد آن شاهزاده فهرستي از
آثار وي تنظيم كرد كه هيجده فقره از آنها
در مقدمة مجلد اول تذكرة «سفيه المحمود»3
آمده است. نام اين كتاب را فتحعليشاه قاجار
شخصاً انتخاب و به محمود ميرزا پيشنهاد
كرده است. سفينه المحمود اثري گرانسنگ و
ارزمند و به ملاحظة زمان
تأليف بر تذكره هاي ديگر عهد قاجاريه
مقدم است. نگارندة
مقالة خود را با اين ترتيب به پايان
ميرساند و جويندگان علاقمند را براي
دريافت شرح حال و آثار گروه كثير ديگري از
شاهزادگان قاجار به همين كتاب و تذكره هاي
ديگر كه ياد كرده است حوالت ميدهد. تكملهاي بر مقالة «شاهان سخن پرداز
ايران»
(مندرج
در شمارة 146 –
147) ناصر
الدين شاه قاجار: مؤلف
«ديوان كامل اشعار ناصرالدين شاه» گويد: «چه
بسيارند سلاطيني كه خود به شعر توجه
داشتند و دربار آنان نيز مأمن و ملجأ شعرا
بود ….
بعضي چنين گمان ميبرند كه چون شعر از
محروميت سرچشمه ميگيرد بنابراين اشعار
شهريار كامكاري كه از نغمات و لذايذ دنيوي
به حد كمال برخوردار است عاري از آن لطافت
ودقت لازمة شعر غنايي است هرچند از لحاظ
شعري بي عيب باشد.» آنگاه آورده است: «ناصرالدين
شاه (1224 –
1313 هجري) نيز باوجود آنكه در كسب علم ودانش
عرب و اشتقاقات آن بهره اي نبرده بود معذلك
در تقرير و تحرير كمتر اشتباه و غلط داشت.
اين پادشاه داراي علاقه و دلبستگي فراواني
به ادبيات فارسي و عاشق پيشه بوده و شعر
دوست و شاعر پرور به شمار ميرفت. از موهبت
شعر خدادادي بهره مند و در نظم و نثر صاحب طبعي دقيق و
رقيق و قريحه اي سرشار بوده است». ما
ديوان اشعار ناصرالدين شاه را –
كه نسخة خطي موجود در كتابخانة سلطنتي ،
اساس و مأخذ اصلي آن قرار گرفته
است –
از صدر تا ذيل با دقت و مراقبت تمام مورد
مطالعه قرار داديم. زمينة اشعار، همان «خال
و خط و چشم و ابرو و وصال و هجران دلبران»
است كه قرنها موضوع اشعار و مضمون افكار
سخن پردازان قرار گرفته و برخي قطعات نيز
در مناقب ائمة اطهار آمده كه من حيث
المجموع در همة آنها بر سخن پيشينيان چيزي
اضافه نشده است. مع هذا در پاره اي موارد
مضامين بكر نيز برخيال سلطان شهيد گذشته و
اغلب سروده هايش در اذهان و السنه باقي
مانده است. اينك برگزيده اي از اشعار
ناصرالدين شاه قاجار را ذيلاً از نظر
خوانندگان گرامي ميگذرانيم.
*
* *
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
* رباعي
زير را هنگام تشرف به حرم مطهر حضرت
سيدالشهداء (ع) سروده است:
پاورقي
ها: 1
–
اين مصراع را در ديوان ظهير فاريابي ديده
ام و به همان نظر داخل گيومه قرار دادم. 2
–
معمولاً به تقارن ختن، ختا ميآورند. 3
–
اين كتاب مثل تذكره هاي با ارزش ديگر در دو
مجلد توسط آقاي دكتر عدالرسوم خنيامپور
استاد دانشگاه تبريز چاپ و منتشر شده است . |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||