جامههاي پارسيان در دوره هخامنشيان
|
گفتار يكم
پوشاك
پارسيان و دگرگونيهايي كه در آن رخ داده است
پارسيان
و همسايگان آنها
درباره
چگونگي پوشاك پارسيان پيش از كورش بزرگ،
آگاهيهاي كامل و درستي در دست نبوده، دانسته
نيست پوشاك آنها هنگام كوچ و پس از آن به چه
شكل بوده است. همچنين معلوم نيست كه در گذشته
از سرزمينهاي گوناگون و تغييرات اقليمي، چه
چيزهايي از ديگران و همسايگانشان گرفته، چه
دگرگونيهايي در جامههاي خود داده بوده
اند، و آيا هنگام در آمدن به پارسوماش و
انشان، جامه هاي آنان به همان گونه بوده كه در
زمان كورش و داريوش معمول بود، يا آن را از
ايلاميان و تيرههاي ديگر گرفتهاند، ليك از
آنجا كه تا كنون مانندي بر اين جامهها در
ميان توده هاي ديگر ديده نشده، از سوي ديگر
شكل جامه ايلاميان نيز روشن و شناخته است و
نيز در ميان جامه هاي پارسي و ايلامي هيچگونه
همانندي نيست، از اين رو ميتوان گفت كه اين
گونه پوشاك، بنا به وضع و اقليم جغرافيايي،
طرز زندگاني و آداب و رسوم مخصوص، ذوق و سليقه
ملي و مذهب و معتقدات خود پارسيان به وجود
آمده و در واقع، پديد آورندهاي چنين جامه
شگفت خود آنان بودهاند. بجاست
در اينجا يادآوري شود كه در روزگاران پيشين
پوشاك و آرايش ـ گذشته از پوشانيدن سر و تن و
نگاهداري آنها از گزند سرما و گرما و زيبا
ساختن چهره و سرو بر ،داراي معناي ديگر نيز
بوده است، بدين معني كه باز شناختن مردمان
گوناگون تنها از راه گوناگوني جامهها و
آرايشهايشان بوده ،هر گروه و طبقه اي از مردم
،به وسيله برخي اختلافها در شكل جامعه و رنگ
پارچه و آرايش مخصوص به خود ، شناخته ميشده
است و هيچ يك از تودهها به نام تفاخر و نازش
به مليت خود و يا نگهداري سنتهاي ملي خويش
،در پوشاك و طرز آرايش ،كمترين تخطي روا نميداشت،
و از راه همين پافشاري و تعصب بود كه
كنده گران و سنگتراشان در نمايش جامه هاي
مردمان گوناگون و زيورها و جنگ ابزارهاي آنان
در سنگ نگارهها، دقت فراوان بكار برده،
كوشيدهاند تا ميتوانند آنها را گويا تر و
روشنتر بنمايانند، و از همين دقتها و
كوششهاست كه خوشبختانه ما امروز ميتوانيم
علاوه بر شناختن خصوصيات چهره و آرايش و پوشاك
تيره هاي تاريخي ، پا فراتر نهاده، از سنجش
آنها با يكديگر ، درباره آداب و رسوم و تمدن و
ذوق ملي هر يك داوري كنيم .پيداست پارسيان نيز
در آن هنگام مانند ديگران در پوشيدن و
نگاهداري جامههاي ملي و قومي خود كوشش
فراوان داشت و در هر جا كه مناسبتي داشت از
نمايش آن خودداري نميكردند. اساس پوشاك پارسيان
از
دقت و مطالعه درباره پوشاك پارسيان ،چنين
دانسته مي شود كه پوشندگان آنها در سرزميني
گرم و نمناك ، زندگاني كرده با گله داري و
چوپاني روزگار مي گذرانيده اند و نيز مردمي
خود آرا و آرايش دوست بوده، روزانه چندين ساعت
از وقت خود را صرف آرايش سر و صورت خود ميكردهاند
و مردانشان هم چون زنان گوشواره و النگو و
طوقهاي زرين و سيمين بكار ميبردهاند . از
مطالعه درباره شكل و برش و دوخت جامههاي
پارسي ضمناً دانسته ميشود كه اين تيره ، از
اسب و اسب سواري بيبهره بودهاند و چنانچه
در جاي خود خواهد آمد ،پيش از پادشاهي كورش
بزرگ پرورش اسب و اسب سواري در ميان پارسيان
معمول نبوده است. مطالعه
در اصول جامه پارسيان ما را به سادهترين و
ابتداييترين وضع پوشاك ،در ميان مردمان
روزگاران بسيار كهن، در مناطق گرمسير
،راهنمايي ميكند، بدينسان كه گويا جامه
آنان در اساس و آغاز خود دو تكه پارچه چهار گوش
يا نيم دايره بوده كه يكي را همچون كرته (قطيفه)
به كمر خود بسته، ديگري را روي دوش خود
انداخته، گوشههاي بالايي آن را در پيش سينه
گره زده يا به هم مي دوخته اند و چون در سر
زميني [9] گرم زندگاني مي كرده اند، به جامه و
بالاپوش ديگري نياز نداشتهاند . جاي افسوس است، از پارسياني كه پوشاكشان به همان وضع ساده و ابتدايي بوده اثر و نمونه اي به دست نيامده، و دانسته نيست اين دوره را در كدام سرزمين و در چه زماني گذرانيده، به مرحله تكامل يافته بعدي رسيدهاند . |
|
كورش
در راه رسيدن به آرمانهاي بزرگ خود پيش از
هرچيز متوجه آموختن آيين سپاهي گري و جنگ آوري
به پارسيان گرديد، ليك در مورد جامه هاي پارسي
چون متوجه نكتههايي شد كه با انديشههاي
دور و دراز او در اين زمينه سازگار نبود، از
اين رو در انديشة ديگرگون كردن پوشاك پارسيان
افتاد. از
انديشههايي كه كورش در زمينه تجهيز و آماده
كردن پارسيان براي جهانگيري داشت، رواج پرورش
اسب و سواركاري در ميان پارسيان بود. چنان
كه ميدانيم پرورش اسب و اسب سواري پيش از روي
كار آمدن كورش در ميان پارسيان معمول نبوده،
عموميت نداشت، و پارسيان در زندگاني روزانه و
در ميدان هاي نبرد ـ بر خلاف مادها كه
سواركاران ماهري بودند ـ از اسب بهرهاي نميجستند
و اين نه تنها از نوشته هاي تاريخ نويسان
باستاني دانسته و روشن ميگردد، بلكه شكل و
دوخت جامههاي پارسيان و مدارك باستان شناسي
نيز بر آن گواهي ميدهند
1 .گزنفون در كورش نامهي
خود مينويسد:«كورش بزرگ در كودكي در دربار
نياي خود استياك (ايختو ويگو) پادشاه ماد ميزيست
و از اينكه در آنجا سواري آموخت بسيار شادمان
بود، زيرا اسب در پارس بسيار كمياب و پرورش و
سواري گرفتن از آن در سرزمين كوهستاني آنجا
بسيار دشوار بود». باز
در جاي ديگر مينويسد: «پرورش اسب و اسب سواري
را كورش در پارس رواج داد، روزي ريش سفيدان
بزرگان پارسي را گرد آورده گفت: آيا با اسب راه
پيمودن بهتر از پياده رفتن نيست؟ آيا پسنديدهتر
نيست در آن هنگام كه بايد شتاب كرد بيك تاخت به
ياري دوستي رسيد و بيك تاخت به چارپاي يا به
مردي نزديك شد؟ آيا جنگ ابزار به پشت اسب
نهادن و آنرا زير دست داشتن بهتر نيست؟ شايد
شما بيم آن داشته باشيد كه با اسب شيوه نبرد را
درست نياموزيم و در كارزار سواره كاري از پيش
نبريم و چالاكي پيادگان را از دست بدهيم، اما
كار دشواري نيست، چه به هنگام نياز ميتوانيم
از اسب فرود آييم و پياده بجنگيم، پس با
آموختن هنر سواري، شيوه پيادگان را فراموش
نخواهيم كرد ». از
اشارهها و قرينههايي كه در تاريخها هست
چنين پيداست كه در نخستين جنگهاي كورش، لشكر
پارسي، سواره نظام نداشته و سپاه سوار، از
تيرههاي ديگر ايراني برگزيده ميشده است. گزنفون
در اين باره مينويسد: «كورش در آن حال كه
پارسيان بيكار ايستاده بودند از ديدن سواران
مادي و گرگاني كه دشمن را دنبال كرده، غنايمي
برميگرفتند به حال پارسيان و بيبهرهگي
آنان از سواره نظام سخت افسوس خورده، سپس
سرداران پارسي را گرد آورده گفت: در گير و دار
نبرد ما را [10] توانايي آن هست كه دشمن را شكست
دهيم ولي پس از شكست دشمن نميتوانيم او را
دنبال كرده غنايمي بر گيريم بجاست كه اين
عيب را از ميان برداريم تا بسان امروز نيازمند
ديگران نباشيم ». «كري
سان تاس » از پيشنهاد كورش پشتيباني كرده
سودهاي سواري و سواركاري را يك به يك بر شمرده
گفت:«سر آن دارم كه هيپوسانتور شوم!»
2 پس از
آن همه پارسيان آماده شدند كه سواري را آموخته
«هيپوسانتور» گردند. باز كورش گفت: در اين
باره بايد قانوني پديد آورد تا كساني
كه از من اسب به ارمغان مي گيرند«هر راهي
را هر چند كه كوتاه و ناچيز باشد، سواره طي
كنند». |
|
گزنفون
در دنبال سخنان كورش ميافزايد كه «اين عادت
پارسيان كه پياده راه نروند مگر سخت به هنگام
ناچاري باز مانده همان زمان است». نارساييهاي
جامه پارسي كورش به هنگام تشويق پارسيان به آموختن اسب سواري و سواركاري، چنانكه گفته شده به فراست دريافت كه پارسيان با پوشيدن قباي دراز و در پا نكردن شلوار بلند، در نشستن بر پشت اسب ناتوانند و جامه قومي ايشان با اسب سواري، و همچنين با چستي و چالاكي كه بايستة كارزار و ميدان نبرد است متناسب نميباشد، پس در اين انديشه افتاد كه جامه آنان را تغيير داده جامهاي شايسته سواركاري و جنگ آوري در ميدان كارزار براي ايشان پديد آورد. كم
و كاست و نارساييهاي جامعه پارسي كه كورش را
در انديشه دگرگون ساختن آن انداخت بدينسان
بود: 1ـ
بلندي و فراخي و پرچيني قباي پارسي كه در جنگ و
نبرد تن به تن و همچنين به هنگام شكار و ورزش
بر دست و پاي پوشندگان ميپيچيد و از چستي و
چالاكي آنان ميكاست. |
|||
بزرگان
پارسي و مادي با جامه هاي قومي خود، براي عرض
شاد باش و تبريك جشن مهرگان عازم دربار
شاهنشاه هخامنشي مي باشند. تخت جمشيد، پله هاي
آپادانا
|
|
پي
نوشت:
1 ـ كنده كاري و نقش سوار، با جامه
پارسي از دورهي هخامنشي تاكنون ديده نشده
است و اگر هم بندرت شكل سواري در نقوش دورهي
هخامنشي از جمله روي پولك سپر و قاليچه و
مهر و جز اينها، نشان داده شده، همه مادي يا
پارسياني در جامهي مادي هستند. در سنگ
نگاره هاي تخت جمشيد نيز مطلقا سواري ديده
نميشود و اگر اسبي نشان داده شده ارمغاني
است كه از سرزمينهاي اسب خيز ايران براي
شاهنشاه آورده، يا بر گردونههاي شاهي
بستهاند.
2
ـ
Hippocentaure
جانور
افسانهاي كه نيمي از آن آدم و نيمي اسب
بوده است. |
|
|||
پيكار
شاه با شير از روي مهر دوره هخامنشي.
|
سنگ
نگاره پيكار شاه با شير «تخت جمشيد».
|
|||
|
پيكار شاه با «هيولا» از روي مهر دورة هخامنشي. |