ذكاء، يحيي. "جامههاي پارسيان در دوره هخامنشيان". دوره 2-3، ش 15 (دي 42): ص 7-13،

خلاصه: تصوير، نقشه. پيشگفتار: تاريخچه مختصري از ورود آريائي‌ها به سرزمين ايران، مادها، اولين فرمانروايان پارسي، پارسيان و همسايگان آنها، پارس‌ها قبل از سلطنت "كوروش"، نقش لباس درعهد باستان نزد طبقات مختلف مرد، وضع پوشاك پارسيان قبل از سلطنت كوروش، جامه پارسي زمان كوروش، رواج پرورش اسب و سواركاري و درنتيجه دگرگوني جامه پارسي و مناسب گردانيدن آن با نياز وقت.

جامه‌هاي پارسيان در دوره هخامنشيان (1)

يحيي ذكاء  رئيس موزه مردم شناسي

پيشگفتار

آغاز فرمانروايي پارسيان

ايرانيان به شاخه‌اي از مردم آريايي نژاد منسوبند كه در هزاره سوم و دوم پيش از ميلاد مسيح در سرزمينهايي كه امروزه ،ايران و هند و تركستان شرقي و اروپاي غربي ناميده مي‌شود نشيمن گرفته زبان «آريايي»يا «هند و ژرمني»را در اين سرزمينها پراكنده ساختند.

آريايياني كه به سرزمين ايران درآمده بودند، خود بچند تيره بزرگ بنام :ماد، پارس، پارت و سكايي تقسيم ميشدند. هر يك از اين تيره‌ها پس از جنگ و چيره در آمدن بر بوميان ،شهرها و ديه‌ها و كشتزارهاي ايشان را از چنگشان به در آورده، مردمش  را زير دست گردانيدند و براي هميشه در آن سرزمينها نشيمن گرفتند.

مادها سوي غرب و شمال غربي ايران را برگزيده نام خود را بر روي آن سرزمين نهادند .

پارتها سوي مشرق و شمال شرقي را برگزيدند و سرزمينشان را به نام خود خواندند.

سكاها در جاهاي گوناگون از جمله كرانه‌هاي شمالي درياي خزر و قفقاز و سيستان پراكنده شدند و نام خود را به سرزمين اخير دادند.

پارسيان در مهاجرت خود ،نخست در غرب و جنوب درياچه «اروميه»(رضائيه )جايگزين شده سپس در حدود 700پيش از ميلاد در «پارسوماش »يعني در حدود كوههاي فرعي سلسله جبال بختياري در مشرق شوشتر و پيرامون مسجد سليمان كنوني بار انداختند و در همين سرزمين بود كه شاخه هاي كوچك تيره پارسي با رهبري و راهنمايي «هخامنش» فرمانروايي كوچكي را كه مقدر بود روزي شاهنشاهي بزرگي گرديده ، سرتاسر آسياي غربي و بخشي از آفريقا را فرا گيرد بنياد نهادند و سپس با سود جستن از گرفتاري و جنگهاي آشور و ايلام ،قلمرو فرمانروايي خود را گسترش دادند .

«چيش  پيش»(675ـ640 ق.م) فرزند «هخامنش» كه با به دست آوردن بخشي از ايلام عنوان پادشاه شهر «َانشان » را يافته بود، سرزمين مزبور را تا شمال شرقي پارسوماش متصرف شده قلمرو فرمانروايي خود را بزرگتر ساخت .

گر چه اين فرمانروايي نوبنياد، با به دست آوردن نيرو، ديگر از ايلام پيروي نمي‌نمود ،ليك به جاي آن ناچار بود ،از پادشاه مادها ـ كه در آن هنگام بسيار توانا گرديده بود ـ فرمانبرداري نمايد .

اما اين وضع نيز ديري نپاييد ،وبا تاخت و تاز سكاها در كشور ماد و ناتواني آن دولت «چيش پيش» خود را از باج گزاري مادها رها ساخته با گشودن سرزمين «پارسوا»(فارس كنوني) ـ كه سپس مركز اصلي تيره پارس گرديد ـ  بر توانايي و نيروي  خود افزوده پايه‌هاي فرمانروايي خود را استوارتر ساخت ،بسان‌يكه هنگام مرگ چيش پيش فرمانروايي پارسيان بر كشورهاي پارسوماش و انشان و پارسوا (كه سپس «پارسه» ناميده شد) شامل مي‌گرديد.

چيش پيش قلمرو فرمانروايي خود را ميان دو فرزندش      [7]      «آريا رمنه»(640ـ590 ق.م)و كورش يكم (640ـ 600 ق.م)بخش كرد. پارسوماش و انشان بهره كورش و سرزمينهاي ديگر بهره آريارمنه گرديد.

پس از كورش يكم ،پادشاهي كشور ري به  فرزندش «كنبوجيه يكم» رسيد واو با زناشويي با «ماندانا» دختر آستياك پادشاه ماد ،بنياد پادشاهي خود را استوار تر ساخته ،بيش از پيش بر توانايي خود افزود .

نتيجه زناشويي كنبوجيه با دختر پادشاه ماد، كورش دوم يا كورش بزرگ بود كه با همدست ساختن شاخه هاي پراكنده پارسيان توانست پادشاهي و فرمانروايي آسياي غربي را از چنگ مادها به در آورده با پيروزي‌هاي درخشان ديگري كه سپس بدو روي نمود شاهنشاهي  بزرگ هخامنشي را بنياد گذارد .

بدين گونه پارسيان كه در آغاز سده هفتم پيش از ميلاد مردمي نيمه چادر نشين بودند، اندك اندك به حالت مردمي نيمه خانه‌نشين، در آمدند و در زمان كورش بزرگ، با راهنماييهاي خردمندانه و ارج دار او گامهاي بلندي در راه پيشرفت و شهري‌گري برداشتند، تا آنجا كه در ميان توده‌ها و دولتهاي تواناي آن روزگار داراي نام و آوازه گشتند.

پارسيان پيش از كوروش

جاي افسوس است كه درباره پارسيان پيش از كورش ـ كه مردم گمنامي بودند ـ آگاهيهاي بسيار كمي در سنگ نبشته‌ها و كتابها بازمانده است و از اين آگاهيهاي اندك و كوتاه نمي‌توان به چگونگي زيست و زندگاني آنان پي‌برده، چنان كه بايد از احوال آنان  آگاه گشت. ليك پيداست كه پارسيان به سبب همسايگي با كشورهاي ايلام و بابل، با آنان داد و ستد  داشته از همين راه چيزهاي بسياري از فرهنگ و آداب و رسوم و طرز زيست ايلاميان و بابليان را فراگرفته، در ميان خود رواج دادند. از سوي ديگر پس از انتقال پادشاهي از تيره ماد به تيره پارس و روي كار آمدن كورش كه از سوي مادر، مادي به شمار مي رفت، بسياري از هنرها و آداب و رسوم مادها ـ كه آنها هم به نوبه خود از فرهنگ و رسوم آشوري و هتي وسكايي، چيزهايي فرا گرفته بودند ـ در ميانشان پراكنده شده، رواج گرفت.

تشريفات و مراسم دربار پادشاهان ماد، تقريباً بي كم و كاست      [8]       در دربار هخامنشيان به كار بسته مي شد و حتي جامه‌ها و زيورها و جنگ ابزارهاي مادي، چنانكه سپس شرح آن را خواهيم آورد، سخت مورد تقليد پارسيان بود، اجازه پوشيدن جامه مادي در دربار كورش، يكي از افتخارات بزرگ شمرده مي شد و كورش همواره به دوستان خود كه خدمتهاي پر ارزشي بدو انجام مي دادند، جامه هاي گرانبهاي مادي مي بخشيد.

بهرسان، گفتگو از فرهنگ و تمدن دوره هخامنشي و چگونگي زندگاني پارسيان آن روزگاران از رشته سخن ما بيرون است و آنچه ما در اينجا خواهيم آورد، گوشه‌هايي از زندگاني آنان، يعني چگونگي جامه‌ها و زيورها و آرايش و جنگ ابزارهاي پارسيان دوره هخامنشي است، و به جاست يادآوري شود كه آوردن جنگ ابزارها، در رده پوشاك و زيورها بدان انگيزه است كه در آن روزگاران، بيشتر جنگ ابزارهايي كه مردان مي بايست همواره با خود داشته باشند، جزو پوشاك آنها شمرده مي‌شد و چه بسا كه ارج آنها در نزد دارندگانش بيش از جامه‌ها و زيورها بود، و به همين انگيزه هنگام گفتگو از پوشاك ناچار بايد از اين گونه جنگ ابزارها نيز سخني به ميان آورده شود.

گفتار يكم

پوشاك پارسيان و دگرگونيهايي كه در آن رخ داده است

پارسيان و همسايگان آنها

درباره چگونگي پوشاك پارسيان پيش از كورش بزرگ، آگاهيهاي كامل و درستي در دست نبوده، دانسته نيست پوشاك آنها هنگام كوچ و پس از آن به چه شكل بوده است. همچنين معلوم نيست كه در گذشته از سرزمينهاي گوناگون و تغييرات اقليمي، چه چيزهايي از ديگران و همسايگانشان گرفته، چه دگرگوني‌هايي در جامه‌هاي خود داده بوده اند، و آيا هنگام در آمدن به پارسوماش و انشان، جامه هاي آنان به همان گونه بوده كه در زمان كورش و داريوش معمول بود، يا آن را از ايلاميان و تيره‌هاي ديگر گرفته‌اند، ليك از آنجا كه تا كنون مانندي بر اين جامه‌ها در ميان توده هاي ديگر ديده نشده، از سوي ديگر شكل جامه ايلاميان نيز روشن و شناخته است و نيز در ميان جامه هاي پارسي و ايلامي هيچ‌گونه همانندي نيست، از اين رو مي‌توان گفت كه اين گونه پوشاك، بنا به وضع و اقليم جغرافيايي، طرز زندگاني و آداب و رسوم مخصوص، ذوق و سليقه ملي و مذهب و معتقدات خود پارسيان به وجود آمده و در واقع، پديد آورنده‌اي چنين جامه شگفت خود آنان بوده‌اند.

بجاست در اينجا يادآوري شود كه در روزگاران پيشين پوشاك و آرايش ـ گذشته از پوشانيدن سر و تن و نگاهداري آنها از گزند سرما و گرما و زيبا ساختن چهره و سرو بر ،داراي معناي ديگر نيز بوده است، بدين معني كه باز شناختن مردمان گوناگون تنها از راه گوناگوني جامه‌ها و آرايشهايشان بوده ،هر گروه و طبقه اي از مردم ،به وسيله برخي اختلافها در شكل جامعه و رنگ پارچه و آرايش مخصوص به خود ، شناخته مي‌شده است و هيچ يك از توده‌ها به نام تفاخر و نازش به مليت خود و يا نگهداري سنت‌هاي ملي خويش ،در پوشاك و طرز آرايش ،كمترين تخطي روا نمي‌داشت، و از راه همين پافشاري و تعصب بود كه  كنده گران و سنگتراشان در نمايش جامه هاي مردمان گوناگون و زيورها و جنگ ابزارهاي آنان در سنگ نگاره‌ها، دقت فراوان بكار برده، كوشيده‌اند تا مي‌توانند آنها را گويا تر و روشنتر بنمايانند، و از همين دقتها و كوششهاست كه خوشبختانه ما امروز مي‌توانيم علاوه بر شناختن خصوصيات چهره و آرايش و پوشاك تيره هاي تاريخي ، پا فراتر نهاده، از سنجش آنها با يكديگر ، درباره آداب و رسوم و تمدن و ذوق ملي هر يك داوري كنيم .پيداست پارسيان نيز در آن هنگام مانند ديگران در پوشيدن و نگاهداري جامه‌هاي ملي و قومي خود كوشش فراوان داشت و در هر جا كه مناسبتي داشت از نمايش آن خودداري نمي‌كردند.

اساس پوشاك پارسيان

از دقت و مطالعه درباره پوشاك پارسيان ،چنين دانسته مي شود كه پوشندگان آنها در سرزميني گرم و نمناك ، زندگاني كرده با گله داري و چوپاني روزگار مي گذرانيده اند و نيز مردمي خود آرا و آرايش دوست بوده، روزانه چندين ساعت از وقت خود را صرف آرايش سر و صورت خود مي‌كرده‌اند و مردانشان هم چون زنان گوشواره و النگو و طوقهاي زرين و سيمين بكار مي‌برده‌اند .

از مطالعه درباره شكل و برش و دوخت جامه‌هاي پارسي ضمناً دانسته مي‌شود كه اين تيره ، از اسب و اسب سواري بي‌بهره بوده‌اند و چنانچه در جاي خود خواهد آمد ،پيش از پادشاهي كورش بزرگ پرورش اسب و اسب سواري در ميان پارسيان معمول نبوده است.

مطالعه در اصول جامه پارسيان ما را به ساده‌ترين و ابتدايي‌ترين وضع پوشاك ،در ميان مردمان روزگاران بسيار كهن، در مناطق گرمسير ،راهنمايي مي‌كند، بدينسان كه گويا جامه آنان در اساس و آغاز خود دو تكه پارچه چهار گوش يا نيم دايره بوده كه يكي را همچون كرته (قطيفه) به كمر خود بسته، ديگري را روي دوش خود انداخته، گوشه‌هاي بالايي آن را در پيش سينه گره زده يا به هم مي دوخته اند و چون در سر زميني     [9]       گرم زندگاني مي كرده اند، به جامه و بالاپوش ديگري نياز نداشته‌اند .

جاي افسوس است، از پارسياني كه پوشاكشان به همان وضع ساده و ابتدايي بوده اثر و نمونه اي به دست نيامده، و دانسته نيست اين دوره را در كدام سرزمين و در چه زماني گذرانيده، به مرحله تكامل يافته بعدي رسيده‌اند .

كورش و جامه پارسي

كهن‌ترين مطلبي كه درباره جامه پارسي و جدايي  آن از جامه مادي، در دست داريم به روزگار كورش مربوط است و در تاريخ هنگامي از جامه هاي پارسي سخن به ميان مي آيد كه از اقدامات او در اين باره گفتگو مي شود. چنانكه از روي چند آگاهي تاريخي و يك مدرك باستان شناسي به دست مي آيد جامه پارسيان در روزگار كورش چندان فرقي با جامه‌هاي دوره‌هاي پس از آن نداشته، شكل و اساس برش و دوخت جامه همان بوده كه در سالهاي آغاز پادشاهي داريوش در سنگ نگاره بيستون نموده شده است .

بنابه نوشته گزنفون :«كورش هنگامي كه كودكي بيش نبود و در ماد در نزد نياي خود «استياك»(ايختو ويگو) مي‌زيست، جامه مادي مي پوشيد و چون هنگام آن رسيد كه به نزد پدر و مادر خود كه در انشان (يا پارس) بودند بازگردد، جامه مادي خود را به يكي از دوستانش ارمغان فرستاد تا نشانه‌اي از مهر و دوستيش باشد».

پيداست كه كورش پس از باز گشت به ميان خانواده و خويشاوندان پارسي خود در باره جامه بلند و چين دار پارسي پوشيده كلاه ترك دار بر سر گذاشت و به رنگ و شكل مردم تيره خود در آمد، ليك هيچگاه برتري‌هاي جامه مادي را كه زماني در دربار نياي خود آن را در بر كرده، به شكار و سواري پرداخته بود، فراموش نكرد.  

پس از چند سال، كورش جوان كه به جانشيني پدر خود كنبوجيه، پادشاهي كشور انشان را بدست آورد، بر اثر انديشه‌هاي والاي كه همواره در سر داشت و خيال جهانگيري و بنياد گذاري شاهنشاهي بزرگي را در مغز خود مي‌پروراند، دست به كارهاي سترگي زد، از آن جمله دسته‌ها و گروه‌هاي پراكنده پارسي را بيگانگي و همدستي فراخوانده، جوانان و مردان پارسي را براي انجام يك رشته اقدامات بزرگ كه در نظر داشت، آماده ساخت.

 يك  تن از بزرگان پارسي در حال بالا رفتن از پله‌ها .«تخت جمشيد».

 يك تن از بزرگان پارسي با طوق و قداره و قباي پارسي از روبرو .«تخت جمشيد».

كورش در راه رسيدن به آرمانهاي بزرگ خود پيش از هرچيز متوجه آموختن آيين سپاهي گري و جنگ آوري به پارسيان گرديد، ليك در مورد جامه هاي پارسي چون متوجه نكته‌هايي شد كه با انديشه‌هاي دور و دراز او در اين زمينه سازگار نبود، از اين رو در انديشة ديگرگون كردن پوشاك پارسيان افتاد.

از انديشه‌هايي كه كورش در زمينه تجهيز و آماده كردن پارسيان براي جهانگيري داشت، رواج پرورش اسب و سواركاري در ميان پارسيان بود.

چنان كه مي‌دانيم پرورش اسب و اسب سواري پيش از روي كار آمدن كورش در ميان پارسيان معمول نبوده، عموميت نداشت، و پارسيان در زندگاني روزانه و در ميدان هاي نبرد ـ بر خلاف مادها كه سواركاران ماهري بودند ـ از اسب بهره‌اي نمي‌جستند و اين نه تنها از نوشته هاي تاريخ نويسان باستاني دانسته و روشن مي‌گردد، بلكه شكل و دوخت جامه‌هاي پارسيان و مدارك باستان شناسي نيز بر آن گواهي ميدهند 1 .گزنفون در كورش نامه‌ي خود مي‌نويسد:«كورش بزرگ در كودكي در دربار نياي خود استياك (ايختو ويگو) پادشاه ماد مي‌زيست و از اينكه در آنجا سواري آموخت بسيار شادمان بود، زيرا اسب در پارس بسيار كمياب و پرورش و سواري گرفتن از آن در سرزمين كوهستاني آنجا بسيار دشوار بود».

باز در جاي ديگر مي‌نويسد: «پرورش اسب و اسب سواري را كورش در پارس رواج داد، روزي ريش سفيدان بزرگان پارسي را گرد آورده گفت: آيا با اسب راه پيمودن بهتر از پياده رفتن نيست؟ آيا پسنديده‌تر نيست در آن هنگام كه بايد شتاب كرد بيك تاخت به ياري دوستي رسيد و بيك تاخت به چارپاي يا به مردي نزديك شد؟ آيا جنگ ابزار به پشت اسب نهادن و آنرا زير دست داشتن بهتر نيست؟ شايد شما بيم آن داشته باشيد كه با اسب شيوه نبرد را درست نياموزيم و در كارزار سواره كاري از پيش نبريم و چالاكي پيادگان را از دست بدهيم، اما كار دشواري نيست، چه به هنگام نياز مي‌توانيم از اسب فرود آييم و پياده بجنگيم، پس با آموختن هنر سواري، شيوه پيادگان را فراموش نخواهيم كرد ».

از اشاره‌ها و قرينه‌هايي كه در تاريخها هست چنين پيداست كه در نخستين جنگهاي كورش، لشكر پارسي، سواره نظام نداشته و سپاه سوار، از تيره‌هاي ديگر ايراني برگزيده مي‌شده است.

گزنفون در اين باره مي‌نويسد: «كورش در آن حال كه پارسيان بيكار ايستاده بودند از ديدن سواران مادي و گرگاني كه دشمن را دنبال كرده، غنايمي برمي‌گرفتند به حال پارسيان و بي‌بهره‌گي آنان از سواره نظام سخت افسوس خورده، سپس سرداران پارسي را گرد آورده گفت: در گير و دار نبرد ما را       [10]      توانايي آن هست كه دشمن را شكست دهيم ولي پس از شكست دشمن نمي‌توانيم او را  دنبال كرده غنايمي بر گيريم بجاست كه اين عيب را از ميان برداريم تا بسان امروز نيازمند ديگران نباشيم ».

«كري سان تاس » از پيشنهاد كورش پشتيباني كرده سودهاي سواري و سواركاري را يك به يك بر شمرده گفت:«سر آن دارم كه هيپوسانتور شوم!» 2 پس از آن همه پارسيان آماده شدند كه سواري را آموخته «هيپوسانتور» گردند. باز كورش گفت: در اين باره بايد قانوني پديد آورد تا كساني  كه از من اسب به ارمغان مي گيرند«هر راهي را هر چند كه كوتاه و ناچيز باشد، سواره طي كنند».

گزنفون در دنبال سخنان كورش مي‌افزايد كه «اين عادت پارسيان كه پياده راه نروند مگر سخت به هنگام ناچاري باز مانده همان زمان است».

نارسايي‌هاي جامه پارسي

 كورش به هنگام تشويق پارسيان به آموختن اسب سواري و سواركاري، چنانكه گفته شده به فراست دريافت كه پارسيان با پوشيدن قباي دراز و در پا نكردن  شلوار بلند، در نشستن بر پشت اسب ناتوانند و جامه قومي ايشان با اسب سواري، و همچنين با چستي و چالاكي كه بايستة كارزار و ميدان نبرد است متناسب نمي‌باشد، پس در اين انديشه افتاد كه جامه آنان را تغيير داده جامه‌اي شايسته سواركاري و جنگ آوري در ميدان كارزار براي ايشان پديد آورد.

كم و كاست و نارسايي‌هاي جامعه پارسي كه كورش را در انديشه دگرگون ساختن آن انداخت بدينسان بود:       [11]

1ـ بلندي و فراخي و پرچيني قباي پارسي كه در جنگ و نبرد تن به تن و همچنين به هنگام شكار و ورزش بر دست و پاي پوشندگان مي‌پيچيد و از چستي و چالاكي آنان مي‌كاست.

بزرگان پارسي و مادي با جامه هاي قومي خود، براي عرض شاد باش و تبريك جشن مهرگان عازم دربار شاهنشاه هخامنشي مي باشند. تخت جمشيد، پله هاي آپادانا

2ـ نداشتن آستين و شنلي بودن بالاتنه قباي پارسي كه به هنگام تيراندازي و سپر‌داري و نيزه‌پراني و شمشير‌زني از تندي و چالاكي حركات دست و بازو مي‌كاست، تا جايي كه پارسيان به هنگام جنگ يا شكار در جامه قومي خود، ناچار مي‌بايست دنباله شنل يا آستينهاي گشاد خود را بر روي دوش خود گرد آورند و نيز گوشه‌هاي دامن خود را در كمر خويش استوار سازند نقش مهرها و سنگ نگاره‌هاي پيكار شاه و اهريمن در تخت جمشيد وجود اين عيب و نقص را در جامه پارسي بيش از هر چيز ديگر هويدا مي‌سازد. در اين سنگ نگاره‌ها شاه كه جامه پارسي بر تن دارد و دست اندر كار نبرد با اهريمن است، براي آمادگي بيشتر به جنگ تن به تن و جبران نارسايي‌هاي جامه خويش، آستينها يا نيم تنه شنلي شكل آن را آنچنان بالا زده و در دو سوي گردن خويش گرد آورده، كه بازوان و تن برهنه او از زير جامه بيرون افتاده، و به همين سبب گوشه اي از ران و پاهاي برهنه‌اش هويدا گشته است.

3ـ برش و دوخت جامه پارسي آنچنان بوده كه پوشندگان آن در هواي سرد و سرزمينهاي سردسير براي گرم نگاه داشتن خويش به راحتي نمي توانستند جز رداء، بالاپوش ديگري از روي آن بپوشند و يا در ميدان جنگ از روي آن زره و جوشن در بر كنند.

4ـ نپوشيدن شلوار بلند و بلندي دامن قبا كه مانع سواري و نشستن بر اسب مي گرديد. چه اگر دامن را بالا مي‌بردند رانها برهنه و بي هيچ سپري در برابر گزند نيزه و تير و يا سرما و گرما قرار مي‌گرفت و اگر دامن را مي‌انداختند، نشستن بر زين اسب دشوار و ناممكن مي‌گرديد.          [12]

5ـ كلاه نمدي ترك دار بزرگ و بلند، گذشته از اينكه بر روي گيسهاي فراوان و روغن ماليده پارسيان استوار مي‌ماند، در جنگ و كارزار نيز به سبب بزرگي و ناهمواري خود، اسباب زحمت و موجب پريشاني حواس سربازان مي‌گرديد، و همچنين هيچ‌گاه سر و گردن و گوشها را از صدمات احتمالي و سرما و گرما نگهداري نمي‌كرد، و اينكه در نقش برجسته پيكار شاه و اهريمن و مانندهاي آن ديده مي‌شود شاه كلاه كوتاه استوانه‌اي بر سر گذاشته و از كلاه راسته يا ترك‌دار پارسي استفاده نكرده است براي دوري از همين دشواري بوده است.

سنگ نگارة پيكر شاه با شير « تخت جمشيد»

كوتاه سخن آنكه، چون كورش اين نارسايي‌ها را از ديده گذرانده در انديشة چاره‌جويي افتاد، بر آن شد كه بيدرنگ جامه پارسيان را تغيير داده جامه شايسته سواركاري و سربازي بر تن آنان بپوشاند، چه وي براي رسيدن به خواسته‌هاي جهانگيرانه‌ي خود نياز فراوان به سواره نظام داشت و براي كسي چون كورش بس ناگوار بود كه ببيند پارسيان يعني هم تيره هاي وي  به سبب پوشيدن چنين جامه‌اي ارتش او را از وجود چنين سپاهي كه در جنگهاي آن روزگاران نقش عمده و مهمي بر عهده داشتندـ بي‌بهره گذارند.        [13]

پي نوشت:

1 ـ كنده كاري و نقش سوار، با جامه پارسي از دوره‌ي هخامنشي تاكنون ديده نشده است و اگر هم بندرت شكل سواري در نقوش دوره‌ي هخامنشي از جمله روي پولك سپر و قاليچه و مهر و جز اينها، نشان داده شده، همه مادي يا پارسياني در جامه‌ي مادي هستند. در سنگ نگاره هاي تخت جمشيد نيز مطلقا سواري ديده نمي‌شود و اگر اسبي نشان داده شده ارمغاني است كه از سرزمينهاي اسب خيز ايران براي شاهنشاه آورده، يا بر گردونه‌هاي شاهي بسته‌اند.

2 ـ Hippocentaure   جانور افسانه‌اي كه نيمي از آن آدم و نيمي اسب بوده است.

پيكار شاه با شير از روي مهر دوره هخامنشي.

سنگ نگاره پيكار شاه با شير «تخت جمشيد».

پيكار شاه با «هيولا» از روي مهر دورة هخامنشي.