آريان‌پور، اميراشرف. “گنجينه‌هاي هنرايران درآلمان ـ هنر ايران درموزه‌هاي برلن“. دوره 13، ش 150 (فروردين 58): 31-46، تصوير.

 

خلاصه:موزه برلين و بخش هنراسلامي موزه مزبور، نمايشگاه آثار اسلامي درسال 1967، هنرهخامنشي و ويژگي‌هاي آن، نظرگيرشمن دراين مورد ـ هنردوران پارتها، شيوه كارشان درهنر نقره‌كاري ـ معماري ساساني و تزئينات آن، كارهاي روي فلزاين عهد ـ توليد شيشه ازابتدا و تكامل آن درطي تاريخ درايران ـ ظروف فلزي و اشياء‌مفرغي دورانهاي اسلامي و سلجوقي ـ سفالهاي اسلامي: سفاليهاي اوايل دوران اسلامي و سفالهاي سلجوقي، مشخصات سفاليهاي گوره اول و مهمترين مراكز توليد آنها و ويژگي‌هاي سفالهاي هرمحل و نمونه‌هايي از آنها، ويژگي‌هاي سفالهاي عهد سلجوقي، نقشها و رنگهاي بكاررفته، مراكز عمده توليد و نمونه‌هايي از سفالهاي اين دوران.

گنجينه هاي هنر ايران در آلمان

هنر ايران در موزه هاي برلن

دكتر امير اشرف آريان پور

درحدود هفتصد و پنجاه سال پيش (سال 1230) دو نجيب زادة آلماني بنام «گراف يوهان اول» و «اتوسوم فون براندنبورگ» شهركي در شرق آلمان ساختند و نامش را برلن گذاشتند. چون اين شهرك سر راه شرق وغرب قرار داشت، در سدة چهاردهم از نظر تجارتي اهميت پيدا كرد. باوجود اين در سال 1540 جمعيت برلن از يازده هزار نفر تجاوز نمي كرد.

در اواخر سدة شانزدهم تعداد افراد ساكن اين شهر كوچك به چهارده هزار نفر رسيد و دويست سال بعد (سال 1786) يكصد و چهل و هفت هزار نفر در برلن ميزيستند.

امروز جمعيت برلن درحدود سه ميليون نفر است و وسعت شهرك سابق از 882 كيلومتر مربع تجاوز مي كند.

برلن شهري استثنائي و از بساري جهات منحصر بفرد است و در ذكر اهميت آن كافي است بگوئيم كه از سال 1945 تا سال 1965 يعني در مدت بيست سال، تعداد سيصد و پنجاه هزار خانة جديد در آنجا ساخته اند.

برلن از دو قسمت اصلي تشكيل يافته است: برلن غربي و برلن شرقي. برلن غربي از شهرهاي عمدة آلمان غربي است و برلن شرقي پايتخت آلمان شرقي بشمار ميرود. دو قسمت شهر بوسيله ديوارهاي بلند و سيم هاي خاردار از هم جداست.

برلن غربي دو دانشگاه دارد: دانشگاه آزاد و دانشگاه فني؛ علاوه بر آن يك دانشگاه آمريكائي در برلن غربي تأسيس شده است. ساير مدارس عالي برلن غربي بقرار زير است:

مدرسة تربيت معلم، مدرسة امور مذهبي (براي فرقه پرتستان، كه هفتاد و سه درصد جمعيت شهر را تشكيل ميدهند)، مدرسة عالي موسيقي، مدرسة عالي مجسمه سازي، آكادمي فيلم وتلويزيون و آكادمي عالي امور اداري.

ش 1 مجسمة  كوچك يك پارسي، نقره ريختگي، توپر، ظاهراً از سولوي واقع در ايالت كيليكيه (آسياي صغير)، هنر هخامنشي ، سدة پنجم و چهارم ق . م، بلندي 12 سانتيمتر، پهنا 2ر3 سانتيمتر.

برلن شرقي يك دانشگاه بنام «همبولت» دارد كه در سال 1810 تأسيس يافته است. از مدارس عالي برلن شرقي    مي توان : مدرسة عالي موسيقي و آكادمي مجسمه سازي و هنرهاي زيبا را ، نام برد.

كتابخانة «موقوفه اموال فرهنگي پروس» در برلن غربي دو ميليون و نود هزار جلد كتاب وكتابخانة «دولتي آلمان» در برلن شرقي دو ميليون و چهارصدهزار جلد كتاب دارد.

تعداد كتاب هاي دانگشاههاي برلن باين شرح است: دانشگاه همبولت 832 هزار، دانشگاه آزاد 360 هزار، دانشگاه فني 210 هزار و دانشگاه آمريكائي 360 هزار جلد. علاوه بر آن در هر دو قسمت برلن دهها كتابخانه براي جوانان تأسيس كرده اند.

شمارة نمايشگاههاي هنري و موزه ها و تالارهاي كنسرت در برلن، بيش از هر شهر ديگر اروپائي است. در برلن غربي «اپراي آلماني برلن» و در برلن شرقي دو اپراي : «دولتي برلن» و «اپرا كميك» قرار دارند، كه هر سه در شمار مهمترين اپراهاي جهانند. اركستر فيلارمونيك برلن كه در سال 1867 ايجاد شد و رهبران بزرگي چون «فون بولو»، «نيكيش» و «فورتونگلر» داشت، از سال 1954 تا كنون بوسيله هربرت فون كارايان رهبري ميشود.

در برلن شرقي «جزيرة موزه» مركز موزه هاست و در برلن غربي «موزه هاي دولتي موقوفه اموال فرهنگي پروس» اين نقش را بعهده دارد. هريك از دو بخش برلن داراي دهها موزة درجه اول است. از آنجمله است موزة «دالم» در برلن غربي و موزة «پرگامون» در برلن شرقي. موزة اخير مهم ترين موزة معماري آلمان و يكي از معروفترين     موزه هاي معماري جهان است.

*       *          *

هفتاد سال قبل (سال 1904) بخش هنر اسلامي موزة برلن با كوشش «ويلهلم فون بوده» و «فردريش ساره» افتتاح شد.

اين موزه كه در ابتدا اهميت زيادي نداشت، در مدت سي و چند سال بصورت يكي از نفيس ترين مجموعه هاي هنر ايران و اسلام در خارج از كشورهاي اسلامي درآمد.

جنگ جهاني دوم به دوران طلائي موزه خاتمه داد و اشياء آن براي حفظ از بمباران بشهرهاي مختلف آلمان انتقال يافت و فقط قسمتي از اشياء در «موقوفة اموال فرهنگي پروس» در برلن باقي ماند.

بعد از جنگ چون امكان باز گردانيدن همة اشياء متعلق به موزة «هنر اسلامي» غير ممكن بود، متصديان موزة بر آن شدند كه بر تعداد اشياء موزه آنقدر بيفزايند تا موزه حداقل بصورت موقع افتتاح درآيد.

از كساني كه در احياي مجدد موزه كوشيدند، علاوه بر فردريك ساره، مي توان «ارنست كونل» - كه در سال 1931 مدير موزه شد و «كورت اردمان» - مدير موزه از سال 1958 را نام برد. اين سه نفر با شركت در كاوش هاي باستانشناسي كشورهاي اسلامي، اشياء زيادي مربوط به دوران پيش و بعد از اسلام، به موزه اضافه كردند.

اما فعاليت هاي جدي براي احياي موزه از سال 1947 شروع شد. در اين سال به صورت برداري از اشيائي كه از جنگ جان سالم! بدر برده بودند، پرداختند. در سال 1954 ارنست كونل نمايشگاه دائمي از اشياء موجود، در محل موزة «دالم» ترتيب داد و در سال 1965 در همين محل مراسمي بخاطر درگذشت دو مدير سابق موزة اسلامي كونل و اردمان كه هردو در سال 1964 مردند، برپا شد.

در سال 1967 نمايشگاهي از آثار دورة اسلامي در محل موزة «پيش از تاريخ» در «شارلوتن بورگ» افتتاح شد كه تا پايان سال 1969 باقي بود. در 11 ژوئن 1971 بالاخره موزة هنر پيش و بعد از اسلام در كنار موزة هنر هند و موزة آسياي شرقي، افتتاح يافت و نام آنرا «موزه هاي دولتي موقوفه اموال فرهنگي پروس» گذاشتند.

اشيائي كه عكس آنها در مقالة حاضر آمده است تنها نمونه هائي از آثار هنري ايران در موزه هاي دولتي موقوفه اموال فرهنگي پروس است. اميد ميرود كه با مساعدت وزارت فرهنگ و هنر ايران ترتيب عكسبرداري از تمام اشياء نفيس، داده شود.

*       *         *

وقتي از فرهنگ و تمدن ايران سخن ميگوئيم بي اختيار بياد تخت جمشيد و ستون هاي سنگي كاخ آپادانا مي افتيم، در حالي كه هخامنشي ها تنها در ساختن كاخ هاي رفيع دست نداشتند، بلكه در فلزكاري و كنده كاري و قلمزني فلزات و نيز هنرهاي ديگري از جمله: سنگ تراشي و پيكرسازي، حكاكي روي عاج، مهر سازي، شيشه كاري و جواهرسازي استاد بودند. مهارت و استادي هنرمندان هخامنشي در سفال سازي بحدي بود كه حتي سفال هاي رنگين نيز مي ساختند و از جمله قسمتي از ديوارهاي داخلي تخت جمشيد را كاشي هائي برنگ هاي زرد و كبود و سياه و سفيد ، پوشانيده است.

هنر هخامنشي به صحنه هاي مربوط به زندگي حقيقي كمتر توجه دارد. اين هنر، هنري تزئيني و در خدمت قدرت است. در اين هنر تك تك اجزاي متشكله مهم نيست، بلكه تركيب كلي آن اهميت دارد.

با آنكه در عظمت هنر هخامنشي ترديدي نيست، بايد پذيرفت كه اين هنر تاحدودي با سنن كنده كاري و قلمزني فلزات در شرق باستان پيوستگي دارد واز جمله تزيين نقوش حاشيه ها، سنتي باستاني است. اما هنرهيكل تراشي مجسم كننده كه در نقوش برجسته ديده ميشود، از ابداعات هنرمندان هخامنشي است1 .

هنر پيكر سازي هخامنشي هنري گروهي است نه فردي و پيكرساز از جهات بسيار و از جمله  انتخاب موضوع آزادي عمل نداشته است. گيرشمن پيكرسازان هخامنشي را دنباله روي هنرمندان پيكرساز يوناني ميداند: «ما از هويت مجسمه سازي پارسي اطلاعي نداريم ولي محقق است كه آن با مجسمه سازي يوناني نمي توانسته رقابت كند، زيرا مبناي هنر يوناني آييني بود كه بيش از همه «خلاق اشكال زيبا و داستانهاي دلكش» ميباشد. آيين پارسي بسيار جدي تر از آن بود كه شاهكارهائي از قبيل عظمت مبرا از احساس زاوش (زئوس : خداي بزرگ يونان)، وقار آتنا (ربه النوع انديشه در يونان) يا جمال آفروديتا (ربه النوع جمال) را الهام كند.

اگر از روي چند مجسمة كوچك زرين كه از اين عهد باقي مانده، يا از سر اميري جوان كه از خمير لاجورد ساخته شده و جديداً در خرابه هاي تخت جمشيد كشف گرديده داوري كنيم، مجسمه سازي نمي توانست از ساختن پيكر شاهنشاه ، يا شايد چند تن از مقتدرين افراد شاهنشاهي وي تجاوز كرده باشد »2

درجاي ديگري مي نويسد: «مع هذا ، هيچ ملتي به شكوه و جلال نظير هخامنشي دست نيافته است، هرچند كه همه چيز در آن كامل نيست پارسيان نميتوانستند منتظر بمانند تا هنر آنان مقدرات خود را تعقيب كند، و با تكامل دريجي به نضج برسد. آنان با عاريه گرفتن هنرهاي ملل ديگر، مي توانستند به شكوه و حشمت برسند، اما هنر ايشان، از نظر جوهر خويش، اصلاً خاطي و حامل نطفة محكوميت  خود بود. اين هنر در زمان  كوروش بزرگ بود، و در زمان داريوش به دورة ترقي خود رسيد، و در زمان داريوش به دورة ترقي خود رسيد، ولي ركودي طويل از پي داشت. اگر جريانات عصر خشايارشا و اردشير را كنار بگذاريم، هنر مزبور تا پايان عصر هخامنشي لايتعير ماند، و آن زماني كه آتش مشتعل اسكندر عاليترين جلوات وي را طعمه نيست كرد، به غايت خود رسيده بود.»3

ش 2 بزكوهي بالدار، سيمين مطلا، ظاهراً از ارمنستان، هنر هخامنشي، سدة چهارم ق . م، بلندي 27 سانتيمتر.

نمونة هنر پيكرسازي هخامنشي، مجسمه كوچك يك پارسي است. (ش 1) اين مجسمه از نقرة ريختگي ساخته و بصورت توپر تراشيده شده است و مربوط به سدة پنجم تا چهارم پيش از ميلاد مسيح ميباشد.

هنرمندان هخامنشي در نقاشي بعضي از جانوران از قبيل گوسفند، شتر، شير و بخصوص جانوران شاخدار نظير بز  كوهي دست داشتند و نمايش اين جانوران گاهي نيمه خالي و زماني تمثيلي و به تلقين و تأثير عقايد جادوئي يا مذهبي انجام مي گرفت.

ش 5 دو بز كوهي در كناردرختان مو، گچ بري، نقش برجسته، هنر ساساني ، سدة پنجم و ششم ميلادي، بلندي 37 سانتيمتر، پهنا 35 سانتيمتر.

ش 4 سوار تيرانداز، گِل پخته ، نقش برجسته ، هنر پارتي ، سدة اول تا سوم ميلادي، بلندي 17 سانتيمتر، پهنا 10 سانتيمتر.

ش 3 جام نيم كره، سيمين مطلا، نهاوند، هنر پارتي، حدود 150 سال ق . م، قطر 5ر14 سانتيمتر، بلندي 5ر8 سانتيمتر.

يكي از بهترين نمونه هائي كه در اين زمينه موجود آمد، نقش هاي بسيار ظريف يك بز كوهي بالدار است كه دسته ظرف يا كوزه اي بوده و بقولي برروي ماسكي كه براي چشم بد و ارواح خبيثه بوده، ايستاده است (ش 2) در اين بز كوهي نيروي حيات و قدرت بوضوح بچشم ميخورد و گوئي با جهش خود بطرف بالا شور و هيجان بهار را نشان ميدهد. گفتني است كه هخامنشيان اعتقاد به نيروي جادوئي اين حيوان داشتند و گمان مي كردند كه با تجسم او، باران خواهد باريد4 . نظير اين بز كوهي بالدار در موزة لوور نيز هست.

ش 9 گلدان، شيشه نازك سبز رنگ، هنر ساساني، سدة ششم و هفتم ميلادي، بلندي 3ر14 سانتيمتر، قطر 2ر8 سانتيمتر.

ش 8 بخوردان بشكل يك پرندة شكاري، مفرغ، ريختگي، هنر بعد از ساساني ، سدة هفتم ميلادي، بلندي 5ر34 سانتيمتر.

ش 7 پادشاه ساساني درحال شكار، سيمين مطلا، از نووبايزيد در قفقاز، هنر ساساني، سدة هفتم ميلادي، قطر 19 سانتيمتر بلندي 4 سانتيمتر وزن 795 گرم.

ش 6 گلدان با سه پرنده در ميان درختان نخل، سيمين مطلا، هنر ساساني ، سده پنجم و ششم ميلادي، بلندي 16سانتمتر، قطر 5ر8 سانتيمتر.

در زمان پارتيان سبكي در نقره كاري بوجود آمد كه مخلوطي از هنر ايراني و يوناني بود. در اين سبك نقش جانوران كه در دوران هخامنشيان تمثيلي بود ، به طبيعت نزديك شد و هنرمندان پارتي با چكش كاري خطوط ظريفي روي ظروف اين دوره نقش كردند. نمونة آن جامي است از نقره كه در قسمت هائي طلاكاري شده و روي آن برگهاي برجسته و پيچكهاي مو، ديده ميشود (ش 3) پوپ عقيده دارد كه نوشيدن شراب در اينگونه ظروف لذتي خاص دارد: «ايرانيان تا دورة ساساني عادت داشتند كه در جامهاي فلزي كم عمقي شراب بنوشند. اين رسم البته عجيب نيست اما عادت بسيار ظريفي است.

چنين جامي زيبائي شراب را به بهترين وجه نشان ميدهد. در جام مسطح شراب گلگون مي نمايد ولي در جام عميق رنگ آن سرخ تيره مي شود. برجستگي هاي كف جام نيز سبب ميشود كه شرا ب بزيبائي روي آنها موج بزند »5

پارتيان به نقاشي ديواري، مجسمه سازي مرمري و مفرغي و نيز نقش برجستة سنگي توجة خاصي داشتند و ظروف و مجسمه هاي سفالين زيبائي با تزيين برجسته از آنان باقي مانده است. از آن جمله است سوار تيراندزا از گل پخته كه تير بر كمان نهاده و آمادة رها كردن آن بجانب حيواني شكاري يا دشمني ناپيدا است. (شكل 4)

معماري ساساني دنباله روي معماري پارتي است. اين معماري با نقوش برجسته توأم و بخصوص ديوارهاي منازل و قصرها را با مرمر حجاري شده و منقوش تزيين مي كردند. نقش برجسته بر روي سنگ مورد توجه هنرمندان ساساني بود و در حدود سي نقش برجسته از آنان باقي مانده است كه يكي از معروفترين آنها نقش برجستة شكار شاهي در طاق بستان است.

از نمونه هاي جالب گچ بري دورة ساساني ، نقش برجستة گچ بري شده دو بز كوهي در كنار درخت مو را،      مي توان نام برد. (ش 5)

ش 10 غوري، مفرغ، كنده كاري، خراسان، سدة دوازدهم ميلادي، بلندي 38 سانتيمتر، قطر 20 سانتيمتر.

  ا ين روش يعني قرار گرفتن دو حيوان روبروي هم ، بعدها در  انواع هنرهاي دستي و از جمله در پارچه بافي، مورد توجه قرار گرفت. تصوير دو بز كوهي بحالت ايستاده و در دو طرف شاخه هاي متقارن درختي درخت زندگي يك عقيدة مذهبي مردم آسياي غربي در دوران پيش از تاريخ است. در آنروزگاران مردم براي حاصلخيزي و فراواني محصول ماسك بز كوهي بر سر ميگذاشتند و دور درخت زندگي ميرقصيدند. گاهي هم دو بز كوهي را گرد درخت زندگي نقش ميكردند و مرادشان فراواني و بركت بود.

تمايل به سبك تزييني با نشان دادن صورت حيوانات، يادگار هنر مادهاست. در دوران ساسانيان نيز ظروف فلزي متعددي بشكل حيوانات ساخته شد؛ از آن جمله گلدان سيمين مطلا با سه پرنده در ميان درختان نخل. (ش 6) گردن صاف گلدان با بدنة منقش آن تضادي دارد كه بر زيبائي گلدان مي افزايد.

در هنرهاي دستي ظريف فلزكاري قيمتي از همه مهم تر است. روي اين ظروف علاوه بر تصاوير برجسته حيوانات، گاهي نيز منظرة شكار را نمايش ميدادند و طبيعي است كه شكارچي كسي جز شاه نمي توانست باشد. نمونة اين ظروف بشقاب لب تختي است از نقر طلاكاري شده كه تصوير شاه را در حال شكار گراز نشان ميدهد. از تاجي كه برسر شاه است مي توان بآساني معلوم كرد كه او كسي جز بهرام گور نيست، زيرا تاج بهرام گور از كرة خورشيد كه در هلال ماه واقع دشه، تشكيل يافته بود. (ش 7)

ش 12 تنگ، شيشه سبز مايل بآبي، گرگان، سدة دهم ميلادي، بلندي 5ر25 سانتيمتر، قطر 5ر14 سانتيمتر.

ش 11 جعبة جواهر، مفرغ، سيم و زر نشان، ايران، سدة سيزدهم ميلادي، بلندي 13 سانتيمتر، پهنا 10 سانتيمتر، درازا 13 سانتيمتر.

شاه جامة گرانبهائي برتن دراد و اسبش با ديدن گرازها رم كرده و يا بقصد كمك بشاه، دو پاي جوئي را بالا برده تا برسر يكي از گرازها فرود آورد. در بالاي بشقاب فرشتة نگهباني در حال پرواز است.

كنده كاران ساساني تصوير مرغان حقيقي يا خيالي را زياد سوژه قرار مي دادند و شكل آنها را برروي نقره يا مفرغ نقش ميكرده اند. ظروف مفرغي ساساني ظرافت اشياء نقرة آن دوران را نداشت با اينحال نمونة زيبائي از آن (ش 8) در موزة برلن باقي است. اين ظرف بخورداني است بشكل يك پرندة شكاري كه تزييناتي در تمام سطح خارجي آن شده است. اين تزيينات بيشتر نقش پرندگان، چند خرگوش و گلها و گياهان مختلف را، نشان ميدهد.

پرنده بطور ايستاده قرار دارد و بالهايش كه بزيبائي كنده كاري شده صليب وار بدمش وصل شده است. در دو طرف شكم پرنده و نيز روي سر و منقار او، سوراخ هائي براي خارج شدن بخور تعبيه كرده اند. دستة بخوردان بشكل يوز پلنگي است كه بطرف شكاري بخت برگشته ، خيز گرفته است.

ش 14 قدح با تصوير پرندگان، گِل سخر روشن، روكش لعابي زرد، نيشابور، سدة نهم و دهم ميلادي، قطر 7ر22 سانتيمتر، بلندي 7 سانتيمتر.

ش 13 كاسه با دو مرغ، گِل سرخ، روكش لعابي سفيد ، نيشابور (شايد از افراسياب)، سدة دهم ميلادي، قطر 5ر23 سانتيمتر، بلندي 3ر6 سانتميتر.

نظير اين قطعه در موزة ارميتاژ موجود است و تاريخ ساختن آن سال 106 هجري (723 ميلادي) است. دور نيست كه هردوي اين پرندگان در دوران خلفاي اموي، در شمال غربي ايران ساخته شده باشند.

شكل پرندگان در سده هاي بعد مورد تقليد برخي از كشورهاي اروپائي قرار گرفت و بخصوص در پارچه هاي ابريشمي دورة بيزانس، نقش انواع پرندگان و بخصوص سيمرغ معمول بود.

شيشه از قديم ترين مصنوعات بشر است. از جمله در ميانة هزاره دوم انواع شيشه هاي پر (مجوف) را در بين النهرين مي ساختند و يا شيشه هاي شفاف سبز رنگ را در آشور فراهم ميكردند.

پارتيان به ساختن ظروف شيشه اي توجه خاصي داشتند. ساسانيان در كارگاه كامل شيشه گري ايجاد كرده بودند و در بسياري از موارد شيشه جاي سنگهاي شفاف را مي گرفت.

از دورة ساساني گلدانها و كاسه هاي شيشه اي بسيار زيبائي كه ديوارة نازك دارند باقي مانده است كه نمونة آن گلداني از شيشه نازك سبزر رنگ است . (ش 9)

در دورة اسلام، بخصوص بعد از قرن چهارم هجري هنر توليد و آرايش فلز آلات رواج يافت . ابتدا ظروف مختلف را بسبك ساسانيان ميساختند و بعد سبك اسلامي جاي آنرا گرفت.

ش 16 كاسه لعابي چيني با تصوير دو مرغ، گِل پخته سخت، لعاب بيرنگ، روكش سفيد، كاشان، اوايل سدة سيزدهم ميلادي، قطر 5ر23 سانتيمتر، بلندي 5ر2 سانتيمتر.

ش 15 كاسه با تصوير سوار و سه مرغ، گِل سرخ روشن، روكش زرد ، نيشابور، سدة دهم ميلادي، قطر 7ر21 سانتيمتر، بلندي 5ر5 سانتيمتر.

شكل ظرفهاي فلزي اسلامي ساده اما محكم بود. معمولاً ظرفها را بشكل مجسمه هاي كوچك پرندگان، جانوران، جعبه جواهر، قلمدان، پايه هاي شمعدان، منقل، فانوسهاي مشبك، تنگ، صندوق، قاب آيينه و آفتابه ميساختند و روي آنرا حكاكي مي كردند. هنر ترصيع و نشاندن فلزهاي گرانبها در فلز ديگر نيز مورد توجة هنرمندان ايراني بود و شهر هرات در اين نوع هنر مركزيت داشت. خراسان و تركستان غربي نيز در ساختن ظرفهاي بزرگ مفرغي مشهور بود.

در زمان سلجوقيان به نقش هاي تزئيني توجة بيشتري شد و معمولاص قطعات نقره را بصورت برجسته روي ظرفهاي مفرغي مي نشاندند. غوري مفرغ كنده كاري و مرصع از خراسان نمونة اين نوع ظروف است. (ش 10) بدنة اين غوري گرد، پايه آن نسبتاً باريك و دهانه اش منقاردار است. در قسمت بالاي بدنة غوري بيست و چهار شير برجسته ديده ميشود. در طرف چپ دسته غوري نيز شير برجستة ديگري بچشم ميخورد . قسمتهاي مختلف بدنه و دهنة غوري توشيح و كنده كاري و تزيين شده و در بدنة آن دعائي بطور عمودي بزبان عربي نوشته شده است. اين غوري بدورة سلجوقيان تعلق دارد و بطوريكه ميدانيم در آن زمان از هيكل هاي كوچك جانوران براي آراستن سر ظروف استفاده ميشده است.

ديگر از اشياء مفرغي اين دوره، جعبة جواهر زيبائي است كه در چهارطرف آن نگهباناني چماق بدست از صندوق محافظت مي كنند! دور سرپوش جعبه، كتيبه اي بخط كوفي نقش شده كه متضمن دعاي خير و بركت است. (ش 11) روي جعبه طلاكوبي و نقره كوبي شده و گل و بته ها و طرحهاي زيبائي سراسر جعبه را پوشانيده است.

ش 17 شتر با كجاوه بلند، گِل زرد رنگ درشت ، لعاب فيروزه، گرگان (ساوه)، سدة دوازدهم ميلادي، بلندي 5ر32 سانتيمتر ، پهنا 17 سانتيمتر.

بعد از اسلام تا مدتي صنعت شيشه سازي در ايران تقليدي از سبك ساسانيان بود ولي بتدريج  و بخصوص در دورة حكومت فاطميان اين صنعت استقلال يافت و بشكلي ظريف و تازه عرضه شد.

در سده هاي نهم و دهم غوريهاي گلابي شكل، جامهاي پايه دار وتنگ هاي پر نقش و نيز ليوانهائي برنگهاي آبي و سبز و زرد و قرمز، باظرافت ساخته مي شد.

يكي از نمونه هاي جالب شيشه سازي سدة دهم ميلادي شيشه اي با نقش هاي لوزي شكل است. اين تنگ برنگ سبز مايل به آبي است . گردني نسبتاً بلند و دهانه اي بشكل بشقاب لب تخت دارد. بدنة تنگ به چندين لوزي شكل تقسيم شده و توي لوزيها با خطوط تزييني تراشكاري شده است. در بالاي بدنة غوري و نيز روي دهانه آن، نقطه چين هاي صيقلي و مارپيچ بچشم ميخورد. (ش 12)

نظير اين تنگ را مي توان در نيشابور و افراسياب (سمرقند) يافت.

سفال سازي از روزگاران پيشين در آسياي غربي رواج داشته است. بعد از نفوذ دين اسلام در ايران، بساختن اشياء سفالي توجه بيشتري شد زيرا دين اسلام استعمال فلزات گرانبها را منع كرده بود و درنتيجه هنرمندان بساير      رشته هاي هنري و بخصوص سفال سازي توجه كردند.

سفال هاي اسلامي را بدو دورة اصلي ميتوان  تقسيم كرد: سفال هاي اوايل اسلام تا سدة دهم و سفال هاي دورة سلجوقي (از سدة يازدهم).

سفال هاي گروه اول ساده و داراي تزيينات زيبائي بود ومعمولاص اشعار يا نوشته هائي بفارسي يا عربي دربارة دعا و بركت، روي آنها نقش ميشد. اين سفال هاي ضخيم و غالباً بريدگي و تورفتگي داشت وبيشتر نقش جانوران افسانه اي يا پرندگان در آنان ديده ميشود.

از مهمترين مراكز سفال سازي اين دوره مي توان شهرهاي افراسياب و نيسشابور را نام برد. بخصوص سفال هاي نيشابور از نظر قدرت تزيين و رنگاميزي و استفاده از رنگهاي سياه و قرمز بر زمينة سفيد، شهرت دارد. نمونة ساده سفال هاي نيشابور كاسه اي است از گل سرخ كه دو مرغ برروي روكش لعابي سفيد كاسه به رنگهاي سياه و    قهوه اي نقش شده و در سينة مرغان واژه «بركت» نوشته شده است . (ش 13)

نمونة قدحي است از گل سرخ روشن با تصوير چندين پرنده . برخي از پرندگان درحال پروازند و ديگران هريك شيئي بدهان دارند. (ش 14) در اطراف تصوير عبارتي بخط كوفي نوشته شده است.

نمونة بعدي كاسه با تصوير سوار وسه مرغ است. در اينجا نقش اصلي برخلاف سفال هاي قبلي با انسان است و آن پهلواني است كه لباس رزم برتن كرده، در دست راست دهانة اسبش را گرفته و در دست چپ شمشيري كوتاه دارد. (ش 15) در اطراف سوار سه مرغ و اشكالي از گلها و غنچه ها ديده ميشود. دور ظرف عبارتي بخط كوفي نقش گرديده است.

در دورة سلجوقيان هنرهاي دستي ظريف ترقي فوق العاده اي كرد و به جنبه تزييني و ريزه كاري آنها توجة بيشتري شد. در زمينة سفال سازي، سفال تجملي يا لعابي بوجود آمد. در اين سبك لعابهائي به رنگهاي گوناگون بمنظور نقاشي روي سفال بكار ميرفت. از ابداعات جالب ديگر سفال سازان اسلامي لعابهاي زرين است كه ظرف را برنگ طلائي درخشان درميآورد. مركز اين فن ري و گرگان بود.

در اين سبك از زندگي الهام گرفته شده وموضوع بسياري از نقاشي هاي روي ظروف را مجالس بزم و صحنه هاي شكار تشكيل ميدهد. غالباً دور بشقاب هاي با لعاب زرين را نوشته هائي آرايش ميكردند و رنگهاي طلائي درخشان، سبز مايل به زرد و قرمز و قهوه اي، مورد استعمال فراوان داشت.

در سدة دوازدهم سفال هاي مينائي ساخته شد و در اين نوع سفال ها رنگهاي مختلفي را بكار ميبردند. ظروف اين دوره بسيار ظريف و داراي ديواره هاي نازكي بود وغالباً به تقليد از ساسانيان، در سفال سازي از نقوش برجسته استفاده مي شد.

بعد از حملة مغول و ويراني ري ، مركز سفال سازي به شهرهاي ديگر از جمله كاشان، ساوه، نيشابور، سلطان آباد، گرگان و تبريز منتقل شد. در كاشان لعابهاي زرين را با برجسته ساختن تصاوير تركيب كردند و سفال لعابي منقش را «كاشي» خواندند. حاشية غالب ظروف كاشي پهن بودو در آنها شعر و دعا مي نوشتند. گاهي برروي ظروف، نوشته هاي برجسته نقش ميشد و نقوش غالباً قرينه داشت.

يكي از نمونه هاي سفال كاشان، كاسه لعابي چيني با تصوير دو مرغ است (ش 16) در خارج از دايرة وسط مطالبي بخط عربي نوشته شده و حاشية پهن ظرف داراي هشت خانة منظم است كه در داخل آنها گل و بته نقش شده و در فاصلة بين خانه ها طرحهاي رويهمي از گلها و برگها بچشم ميخورد.

نمونة ديگر از سفال هاي اين دوره شتري است از جنس سفال لعابي فيروزه اي شفاف. (ش 17) برروي شتر كجاوة بلندي قرار دارد و روي كجاوه دو شير وجود داشته، كه شير عقبي از ميان رفته است. علاوه بر شيرها در قسمت زيرين كجاوه، نقش جانوران ديگري ديده ميشود.

برخي  اين سفال را ساختة هنرمندان گرگان ميدانند، اما دور نيست كه از ساوه باشد، زيرا سفال هاي منقش به شكل جانوران غالباص بوسيله هنرمندان ساوه ساخته شده است.  

ش 19 بشقاب لعابي با تصوير عقاب، گِل، كنده كاري ، رنگارنگ، ري، سدة دوازدهم ميلادي، قطر 41 سانتيمتر، بلندي 5ر6 سانتيمتر.

ش 18 كاسه با تصوير دو انسان و چهار شير بالدار با سر آدمي، گِل سخت مطلا، لعاب سفيد عاجي رنگ، رنگارنگ، ري، پايان سدة دوازدهم ميلادي ، قطر 2ر20 سانتيمتر، بلندي 8ر7 سانتيمتر.

سفال سازان ري به رنگ هاي سفيد و لاجوردي تمايل داشتند و بيشتر مجالس شكار را مجسم ميكردند. جانور، بخصوص جانور خيالي و نيز سبزه و گل و پرندگان در آثار آنها بفراواني ديده ميشود ولي معمولاً جانوران نقش فرعي را بعهده داشتند و فقط دور كاسه يا دهانةكوزه يا تنگ را مي پوشاندند.

گاهي در گردن ظرف عباراتي بخط كوفي مي نوشتند و يا برخي از ظرفها را با نقوش برجسته رنگارنگ ميساختند. از خصوصيات ديگر شيوة سفال سازان ري نازكي ديوارة ظرفها بود كه بقولي نور از آنها مي گذشت.

نمونة سفال هاي ري، كاسه با تصوير دو انسان نشسته است. يكي از دو نفر احتمالاص پرندة كوچكي در دست دارد و در اطراف آنان چند شاخه و برگ بچشم ميخورد. در دايرة بزرگتر چهار شير بالدار با سر آدمي نقش شده اند و در فاصلة ميان شيرها، گياهي شبيه ساقة گندم نمايندة فصل درو و خرمن روئيده است. حاشية خارجي تصوير داراي تزييناتي شبيه خط كوفي است. (ش 18)

بشقاب پر نقش و نگار با تصوير كنده كاري شدة يك عقاب كه شايد در طلب طعمه پروبال آراسته است نمونة ديگر سفال هاي ري است. (ش 19) لبه بشقاب با بوته هاي سادة گل و تزييناتي شبيه خط كوفي پوشيده شده است.

ديگر از آثارجالب هنرمندان شهر ري كوزة دسته دار سفال مينائي است. اين كوزه در اوايل سدة سيزدهم ميلادي ساخته شده و چندين سوار و پياده نقوش اصلي كوزه را تشكيل ميدهند. برخي از سواران دستها را بجانب آسمان بلندكرده و شايد درحال دعا كردن هستند، پياده ها هم دستهاي همديگر را گرفته اند. چون مردان مسلح بنظر     نمي آيند، گمان نميرود كه عازم ميدان جنگ باشند. (ش 20) شايد اين صحنه مربوط به شكار است و سوار و پياده هياهو مي كنند تا شكار بطرفي كه تيراندازان كمين گرفته اند، رانده شود.

ش 20 كوزة دسته دار با چند سوار و پياده و شير بالدار، سفال مينائي ، رنگارنگ ، ري ، حدود 1200 ميلادي، بلندي 5ر21 سانتيمتر، قطر 7ر12 سانتيمتر.

در اطراف دستة زرين كوزه چند سوار ديگر اسب مي تازند و در گردن كوزه شيرهاي بالدار در حركتند. در بالا و پائين قسمت اصلي كوزه، خانه هاي منظمي بچشم ميخورد و در خانه هاي زرين گل و بته ديده ميشود.

در سده هاي هفتم وهشتم هجري، سلطان آباد يكي از مراكز سفال سازي شد و سفال سازان زبردست آنجا بشيوة هنرمندان كاشان، سفال هاي جالبي ساختند. در ظروف سفالي سلطان آباد، سادگي مورد توجه است و بيش از تصاوير انسان و جانوران، به طرحهاي اسليمي توجه شده است. چنين لعابي با «صحنه اي با دوازده صورت فلكي» (منطقه البروج) نمونة احتمالي سفال هاي سلطان آباد است. (ش 21)

پوپ رنگهاي سفيد شكوفه اي در زمينة تاريك و خطهاي باريك آبي را از مشخصات اين سبك ميداند؛ «پرنقشي» داخل ظرف نيز از خصوصيات سفال هاي سلطان آباد است؛ گاهي هم ظروف ساده و يكرنگ با نقوش برجسته و بيكي از رنگهاي بنفش، آبي و سبز فيروزه اي ساخته ميشد.

در وسط صفحه چيني لعابي سلطان آباد، نام سازندة آن «عبدالواحد» و تاريخ 971 نقش شده و گرداگرد آن با گلها و پيچكها و احتمالاً شبدرهاي پنج پري احاطه شده است. شايد هنرمند اين اثر را در بهار تهيه كرده و بدين وسيله فرا رسيدن بهار را اعلام ميكند. دور نيست كه دايرة وسطي خشكي هاي زمين و دايرة بزرگتر درياها را نشان ميدهد؛ زيرا دور دوازده صورت فلكي را آب گرفته است. در تصوير برج اسد، نشان پرچم ايران «شير و خورشيد» نقش شده است.

ش 21 صفحه اي با دوازده صورت فلكي (منطقه البروج) ، گِل پخته سخت، چيني لعابي، احتمالاً از سلطان آباد، تاريخ 64ر1563 ميلادي (971 هجري)، قطر 41 سانتيمتر.

پاورقي ها:

1 رجوع كنيد به گنجينه هاي هنر ايران، هانا اردمان، ويسبادن 1967، ص 25 .

2 ايران از آغاز تا اسلام، ر . گيرشمن ترجمة دكتر محمد معين، تهران 1336 ، ص 167 .

3 همان كتاب، ص 172 .

4 رجوع كنيد به شاهكارهاي هنر ايران، آرثرآپام پوپ، ترجمة دكتر پرويز خانلري، تهران 1338، ص 23 .

5 همان كتاب، ص 23 .