مشكور، محمدجواد، غروي اصفهاني، حسن. “صوفيان مولوي در دمشق“. دروه 13، ش 151 (ارديبهشت 54): 2-6، تصوير.

 

خلاصه: تاسيس خانقاهمولويان در دمشق، كرامت شيخ. شيوه تعيين شيخ مولويان، طريق ورود به حللقه درويشان، خرقه پوشي و وجد و سماع، فلسفه چرخشي، اصطلاحات، مراسم وجد و سماع چگونه انجام ميگيرد، مراسم فرقه موليان در احياي شب 27 و روز اخرماه مبارك رمضان.

صوفيان مولوي در دمشق

دكتر محمد جواد مشكور     (استاد دانشگاه رايزن فرهنگي ايران در دمشق )

تحقيق: حسن غروي اصفهاني      (معاون رايزني فرهنگي ايران در دمشق )

آنچه در ذيل مي خوانيد خلاصة گفتگوئي است كه با شيخ مولويان و بزرگان آن طايفه در خانقاه و محافل ايشان داشته ايم . شيخ جلال الدين فرزند فائق كه شيخ كنوني اين طايفه است گفت كه فرقة مولويان دمشق در حال انقراض است زيرا :

اولا” فعاليت مذهبي اين فرقه در دوران رياست جمهوري اديب شيشكلي (1953 1954 ) بكلي ممنوع گرديد و اين امر تا زمامداري خالد العظم ( 1955 ) نخست وزير شكري القوتلي ادامه داشت و اين شخص بود كه اجازة فعاليت مجدد را داد .

ثانيا” بنظر نسل جديد انجام اين مراسم چيزي شبيه به تآتر است منتها در حد نازل و قديمي .

ثالثا” از كمكهائي كه قبلا” به خانقاه ميشده فعلا” خبري و اثري نيست . بر اثر اين علل افراد فرقة مولويه در دمشق در حال حاضر به 50 تن نمي رسد و همه ساله از شمار آنان كاسته ميگردد .

تأسيس خانقاه مولويان در دمشق

تاريخ نفوذ عقايد مولويه در شام معلوم نيست . ميتوان حدس زد كه از حدود سال 644 هجري كه مولانا جلال الدين بدنبال شمس تبريزي به شام رهسپار شد در بلاد حلب و سوريه منتشر شده باشد در زمان حسام الدين و سلطان ولد اين ارتباط توسعه يافت و ظاهرا” مشايخ صوفية شام توسط مراشد چلبي قونيه تعيين ميشدند . بنا به حكايتي كه در ذيل نقل ميشود چلبي قونيه تعيين ميشدند . بنا به حكايتي كه در ذيل نقل ميشود صوفية مولوية دمشق را تا حوالي سال 943 هجري هنوز خانقاهي نبود و از زمان فرمانروائي مصطفي پاشا لالا كه ارادتي به آن طايفه داشته به امر او خانقاه مولويان در آن شهر تأسيس گرديد مؤسس خانقاه اين طايفه شيخ محمد قرطل دادا بوده است وي در قرن 16 ميلادي ميزيست و در كشورهاي اسلامي به سياحت  مي پرداخت و چون به دمشق در ويرانه اي كوچك ( محل خانقاه مولويان ) مستقر شد و با برخي از مريدان خود به عبادت مشغول شد .

كرامت شيخ

ميگويند روزي كه مصطفي پاشا لالا ( كه از سرداران عثماني و از سال 1560 تا 1569 پاشاي دمشق بوده ) بجنگ ميرفت چون به نزديك اين ويرانه رسيد اسبش از حركت باز ايستاد از همراهان خود خواست تا به بررسي علت آن امر بپردازند اينان پس از جستجو به پاشا گفتند در اين نزديكي ويرانه‌ايست  كه در آن زاهدي با مريدانش به عبادت مشغولند مصطفي پاشا از اسب پياده شد و به ديدار شيخ رفت و از او خواست تا براي پيروزيش دعا كند . شيخ پيراهن خود بدو داد و گفت برو بركت خدا با تو باد ، در عوض از او خواست كه پس از بازگشت براي او و ديگر فقراي مقيم در ويرانه وظيفه  اي تعيين فرمايد تا سد جوع كنند و جائي دهد تا به عبادت پردازند . 

مصطفي پاشا برفت و پيروز بازگشت و باز چون به همان ويرانه رسيد اسبش از حركت بازايستاد بياد شيخ و درخواست او افتاد بديدار وي شتافت شيخ مجددا” از او خواست تا به وعده هاي خود وفا كند و بدينسان نخستين سنگ بناي خانقاه مولويان دمشق نهاده شد .

خانقاه مولويان دمشق

همانگونه كه گفته شد نخستين سنگ بناي اين خانقاه در قرن شانزدهم در زمان مصطفي پاشا لالا و حدود چهار صد سال پيش نهاده شد و بعدها شيخ عطاء الله از مشايخ آن طايفه قسمتي از خانه هاي اطراف را بخريد و آنها را وقف آن خانقاه كرد و فرزندش شيخ سعيد آن بنا را مرمت كرد و ساختمانهاي جديدي برپا داشت اما فرزند او محمد شمس الدين مسجد قديم را خراب كرد و بجاي آن مسجد نوي ساخت كه تا كنون اين مسجد پا برجا است و بنام مسجد دنگز مشهور است و در كنار آن دفتر محقري است كه خانقاه مولويان است البته مراسم آنها در مسجد جنب آن انجام مي گيرد سماع خانة ايشان را وزارت اوقاف سوريه در اختيار جمعيت نهضت اسلامي گذارده و صوفية مولويه از استفادة از آن محرومند . اين سماع خانه تقليدي از سماع خانة مولانا در قونيه است و نيمي از آن اختصاص به مقابر بزرگان آن طايفه دارد .

  يكي از مولويان دمشق در حال وجد و سماع

شيوة تعيين شيخ مولويان دمشق

هرگاه شيخ طريقت در دمشق وفات مي يافت پسر بزرگ يا جانشين او به محل اقامت چلبي مي رفت ( چلبي لقبي است تركي بمعني آقا و خواجه و سرور كه عنوان مراشد صوفية مولويه در قونيه بوده است چلبيان بدوران عثمانيها مشايخ خانقاه ها را تعيين ميكردند اما پس از انقراض دولت عثماني و بعد از جنگ جهاني اول سبب آنكه در تركيه از طرف آتاتورك مورد تعقيب قرار گرفتند گروهي از ايشان به حلب آمدند ) نمايندة چلبي از آمدن اين شخص مطلع ميگشت و مرشد را آگاه ميكرد چلبي پس از سه روز او را مي پذيرفت و مدت 9 روز تا 9 ماه با وضع بدي به خدمت در آشپزخانه مي گمارد و پس از پايان اين مدت وي را به گرمابه ميفرستاد و براي او بغچه لباس مخصوصي ارسال ميكرد سپس چلبي درويشان را فرا مي‌خواند و دستار هم آماده ميشد و طريقت چي آنرا در مجلس به چلبي تقديم ميداشت در اين هنگام شيخ در حضور چلبي دو زانو مي نشست و چلبي دستار بر سر او مي نهاد و دعا مي خواند و اجازة مشيخت خانقاه مولويان دمشق را به وي ميداد .

طريق ورود به حلقة درويشان

اگر كسي بخواهد در زمرة افراد خانقاه درآيد نزد شيخ مي رود و از او اجازه مي‌گيرد شيخ به او مي گويد ((تابع)) يعني ( پيروي كن ) اين شخص اجازه دارد تا در حلقات ذكر و ورد درويشان كه غالبا” هفتة دو شب شبهاي 27 رجب و نيمة شعبان و ميلاد پيامبر و شب قدر برپا ميشود حضور يابد درويشان وضع اين داوطلب را مورد بررسي قرار ميدهند تا از خوشنامي او در محل زندگانيش مطمئن شوند و پس از حصول اطمينان شيخ پذيرش او را به عنوان (( درويش )) اعلام ميدارد اين روش نزد تمام فرقه هاي صوفيه معمول و متداول است .

خرقه پوشي و وجد و سماع

صوفية مولويه سلسلة مشايخ خود را به خليفة اول راشدين رسانند گويند ابوبكر خليفة اول هزار هزار دينار داشت كه تمامي آنرا در راه پيروزي حضرت محمد پيامبر اسلام صرف كرد و چون سرماية او تمام شد خرقه اي پوشيد و به حضور پيامبر رفت و بنشانة اينكه مالش تمام شده و چيزي از آن باقي نمانده است در اين هنگام جبرئيل بر پيامبر نازل شد و گفت خداوند به تو سلام ميرساند و مي گويد من از ابوبكر راضي هستم آيا او هم از من راضي است ابوبكر چو اين پيغام بشنيد گفت (( هو )) و به چرخش درآمد و همچنان مي چرخيد تا پيامبر دست او بگرفت و آرامش ساخت . بهمين جهت مولويان دمشق خرقه و چرخش را منسوب به ابوبكر ميدانند . از اين جهت صوفية مولوية دمشق و غيره به وجد و سماع توجه خاص دارند و بجاي آوردن اين دو رسم را از جملة عبادات ميشمارند و از آن تعبير به (( دوران )) و (( چرخش )) ميكنند .

در اين حالت چنان به وجد و شوق در مي آيند كه به نواي دف و چنگ برقص بر‌ميخيزند واوراد و ادعيه و اشعاري را بلند ميخوانند يا ترنم ميكنند و به طرز مخصوصي به دوران و چرخش برمي خيزند .

فلسفة چرخش ( وجد و سماع )

نابلسي در كتاب (( العقود اللؤلؤيه في طريق الساده المولويه )) آورده است كه وجد و سماع براي زنده دل نگاهداشتن مريدان و آسايش سالكان است زيرا روح آدمي بايد بهره اي از اين امور داشته باشد و استدلال به شعر مولانا (( بشنو از ني چون حكايت ميكند )) نموده و نتيجه گرفته كه مولانا امر به سماع كرده است البته به آن معني كه ذكر گرديد نه بمعني لهو و فراموشي . 

قسطلانيهم در كتاب (( المواهب )) همين نظر را بيان كرده است نابلسي دربارة چرخش مي نويسد اين (( دوران )) ( چرخش ) مأخوذ از چرخش منظومة شمسي به گرد كرة زمين است كه اشرف مخلوقات يعني آدميان در آن زندگي ميكنند .

اصطلاحات

واژه هائيكه ذيلا” درج ميگردد اصطلاحاتيست كه فرقه هاي مختلف صوفيه در دمشق بكار ميبرند . ميدان چي كه او را چاوش ( شاويش ) نيز گويند وظيفه اش بررسي دربارة كساني است كه ميخواهند سالك طريقت شوند كه آيا شايستة اين مقام هستند يا نه ( ظاهرا” معرب ني زن باشد ) . قدوم خان نقاره زن عشي باشي كسي است كه از درويش هنگام وجد و سماع مراقبت ميكند . نعت خوان كسي است كه نعت پيغمبر و خلفاء و بزرگان دين را ميخواند .

  صورت مرشد مولويان دمشق و شيوخ و مريدان او

مراسم وجد و سماع چه‌گونه انجام ميگيرد

درويشان با جامه اي سفيد و دامني بلند و گشاد كه كمر آن باريك است و شالي به ميان بسته اند و كلاه بلند نمدين بر سر دارند يكايك پيش از شيخ به (( سماع خانه )) وارد مي شوند زمين را مي بوسند و مي نشينند بلافاصله چاوش ( ميان چي ) وارد ميشود همگان به احترام او مي ايستند او با فرود آوردن سر اداي احتراكم ميكند و حاضران نيز پاسخ احترام او را ميدهند و آنگاه شيخ وارد ميشود و بدانگونه كه ذكر گرديد نسبت به وي اداي احترام مي شود . در آن هنگام يكي از قوالان ( خوانندگان ) كه معمولا” بر بالاي بلندي نشسته است ميگويد (( و عليكم السلام و رحمه الله و بركاته . . . )) و اين جمله را آنقدر مي كشد تا شيخ به تخته پوست خود برسد مجلس با خواندن آياتي از قرآن كريم آغاز مي شود و بعد نعت خوان مي خواند :

اذارمت المني با نفس رومي

لمولانا جلال الدين رومي

و چون به شيخ ميرسد سه ضربه بر نقاره نواخته مي‌شود و ني‌زنها آغاز به‌نواختن مي‌كنند و درويشان برمي‌خيزند و به چرخش ميپردازند شيخ در جلو و در پس او عشي باشي و درويشان قرار دارند و در هر دور شيخ و عشي باشي چون به تخته پوست رسند بهمديگر با فرود آوردن سر اداي احترام ميكنند سه بار ميچرخند و اين چرخش بنام (( سلطان ولد )) معروف است افراديكه مي‌چرخند معمولا” دستهايشان را بر سينه و قلب مي‌نهند و گاهي هم دست چپ را بر قلب ميگذارند و دست راست را بسوي آسمان بلند ميكنند . پس از انجام اين مراسم يكي از قوالان ( خوانندگان ) اشعاري در مدح پيغمبر مي خوانند سپس درويشان خرقه ها را ميكنند و لباس سفيد مي پوشند و چرخش با نواختن ني آغاز ميگردد جاي درويشان را عشي باشي تعيين ميكند و چنانچه در حين چرخش از درويشي خطائي سر بزند عشي باشي پاي برزمين ميكوبد و آن شخص متوجه خطاي خود ميشود . چون نوازندگان دست از كار بكشند درويشان بجاي خود باز مي گردند و مي‌نشينند اما شيخ از جاي برميخيزد و بوسط حلقة درويشان ميرود و به آنان اداي احترام مي‌كند كه متقابلا” ايشان هم به او اداي احترام مي كنند باز هم اشعاري در مدح پيغمبر خوانده ميشود كه همراه با ني و نقاره است پس از پايان اشعار دوبار ديگر رسم چرخش انجام ميگيرد منتها درويشان به دو دسته تقسيم ميگردند تا خسته نشوند . در چهارمين بار كه چرخش به اوج خود ميرسد عشي باشي نزد شيخ ميرود و اداي احترام ميكند شيخ به ميان درويشان ميرود و با آنان به چرخش ميپردازد و پس از پايان مراسم شيخ چرخان به سوي تخته پوست خود ميرود و چون پا بر آن مي‌نهد نسبت به آن اداي احترام مي‌كند در آخر چند آيه از قرآن كريم خوانده ميشود و عشي باشي باتفاق درويشان نزد شيخ مي‌روند عشي باشي دست شيخ را مي بوسد و شيخ (( كلاه )) اورا، و در كناري مي ايستد و ديگر درويشان چنين كنند در اين هنگام عشي باشي مي گويد (( اي والله )) و اين جمله بمعناي خواندن دعاي پايان است . شيخ اين دعا را كه آميخته از فارسي عربي و تركي است ميخواند . به سبب عدم انس و بيگانه بودن با زبان فارسي و تركي غالبا” كلمات را غلط تلفظ ميكنند (( ستايش يزدان بر ما حاضر ناظر باقي دملر صفا لر زياد اولار مقابلي شريف خير الله دام حضره مولانا في القبور سر مكان هذا الرحاب هو و ياكم هو . ))

آنگاه شيخ به قصد خروج از مجلس از تخته پوست برميخيزد و يكي از خوانندگان ميگويد و عليكم السلام و رحمه الله و بركاته . . . و اين جمله را آنقدر كش ميدهد تا شيخ از در خارج شود .

شيخ هاشم عيطه از بزرگان صوفية دمشق اظهار داشت كه قبلا” نعت‌هائي به زبان فارسي وجود داشته است و شعر زير را ددر اختيار گذارد :

هو

النعت بالفارسي

حضره مولانا حق دوست

اي رسول حضرت حق                                                                               وي حبيب كبرياء

اي ضياء عين عالم                                                                                     وي امام انبياء

سلطان

يك پياله مي بده                                                                                       اي ساقي بزم الست

برمن مسكين نظر كن                                                                                اي سراج پر ضياء

شادي يار ابوبكر                                                                                      هم عمر عثمان و حيدر

نعت گويم نعت گويم                                                                                كنج باغ حسن تو

منتظر بودم لقايت                                                                                     حكم فرمان شمايت

مرحمت كن خاك پايت                                                                             رومي الله روشنت

شاه عالم احمد و محمود                                                                            ابوالقاسم محمد مصطفي

  يا سلطان العاشقين و العارفين

  يا حضره مولانا هو

نيك پيداست كه سرايندة اشعار بهره اي كافي از زبان و ادب فارسي و عربي نداشته است .

مراسم فرقة مولويان در احياي شب 27 و روز آخر رمضان

اينان در اين شب برنامة خاصي اجرا ميكنند . شيخ جمعي را به افطار دعوت ميكند و پس از اداي نماز مجلس ذكر در خانقاه برپا ميشود،  هر يك از مردم ميتوانند در آن مجلس حاضر شوند و حتي براي بعضيها كارت دعوت هم فرستاده ميشود . پس از انجام مراسم به صورت دسته جمعي به خانة (( تغلبي )) مي روند و با درويشان آنجا همكاري ميكنند و از آنجا به ترتيب به خانة (( يافي )) و (( شيخ غزال )) و (( شيخ عيطه)) و (( قضماني )) از مشايخ خود ميروند و همكاري ميكنند در آخرين خانه سحري ميخورند و پس از آن به مسجد اموي ميروند و از در شرقي آن به حالت چرخش وارد ميشوند و ورد سحر را مي خوانند و به سوي منبر ميروند و باز ميگردند . شيخ با همراهان خود به مقام يحي ابن ذكريا كه در مسجد اموي قرار دارد ميروند و به چرخش ميپردازند سپس دعاي ختام خوانده ميشود اما بجاي (( دام سر حضره مولانا في القبور )) ميگويند (( سر نبي الله يحي)) و نماز صبح بجاي مي‌آورند و از مسجد خارج ميگردند در آن شب مسجد مملو از علماء و محدثان و مشايخ طريقتهاي مختلف و انبوهي از مردم ميگردد .

در روز آخر ماه رمضان مشايخ طريقتهاي مختلف با مريدان خود در مسجد اموي جمع ميگردند و هر دسته در جائي كه قبلا” تعيين گرديده مستقر ميشوند و به خواندن اوراد و اذكار و مدايح نبوي مي‌پردازند و با ماه مبارك رمضان وداع مي‌كنند . تمام مردمي كه در مسجد گرد آمده اند با آنان همكاري ميكنند و چنانچه تمام افراد يك فرقه حاضر نباشند دو دسته از فرق مختلف با يكديگر همكاري ميكنند و چه بسا از باب تبرك و ابراز دوستي ممكن است افراد يك فرقه به فرقة ديگر بروند .