جغتائي، محمدعبدالله. “خط نستعليق درپاكستان وهند ـ سرچشمه هنري كه ازايران جاري شد  درشبه قاره گسترش يافت“. ترجمه محمدجعفر جوان. دوره13، ش151 (ارديبهشت54): 29-37، تصوير.

 

خلاصه: توسعه وترويج خط اسلامي، موجد خط نستعليق قرن هشتم و نهم هجري نستعليق نويسي درپاكستان و هند قرن دهم هجري، معرفي خوش‌نويسان عهد صفوي و خوشنويسان دربار بابري و آثار آنها، منابع مورد استفاده.

خط نستعليق در پاكستان و هند

سرچشمه هنري كه از ايران جاري شد و در شبه قاره گسترش يافت

نوشته : دكتر محمد عبد الله جغتائي    ترجمه از اردو به فارسي : محمد جعفر جوان

توسعه و ترويج خط اسلامي

تاريخ سياسي اسلام با رونق خط اسلامي مرتبط مي باشد . زيرا خط اسلامي نه تنها مقام خود را در تمام ممالك مفتوحه حاصل نمود بلكه از آنهم فراتر رفته به دور افتاده ترين كشورها رسيد و به علت زيبائي و جلوه و رسم الخط خاص خود مقامي شايسته بدست آورد و اين سعادت تا به امروز نصيب هيچ رسم الخط ديگري نگشته است .

خط اسلامي براي خود مقامي خاص دارد اگر چه بعضي از آثار و علائم آن در خطوط قبل از اسلام نيز ديده مي شود ، ولي اولين سند و مدرك آن وابسته به خط مبارك حضرت محمد بن عبد الله ( ص ) مي باشد زيرا آن حضرت براي تبليغ اسلام كتابت مي فرمودند .

تاريخچه خط اسلامي فوق العاده جالب است . كوفه ، جائي كه خط اسلامي از آنجا گسترش يافت مسلما” حائز كمال اهميت است ، ولي در نيمه سدة دوم خلفاي عباسي نزديك كوفه ، بغداد را به عنوان يك مركز فرهنگي اسلامي جداگانه قرار دادند . جائي كه ابو علي بن مقله ( متوفي 338 ه ) روش نوشتن خط اسلامي را وضع نمود و بهمين جهت آنرا (( خط المنسوب )) نام نهادند . اين سبك جايگزين سبك ابتدائي خط كوفي گرديد . پس از ابن مقله ابن البواب ( متوفي 423 ه ) آنرا توسعه بيشتري داد ، سپس ياقوت مستعصمي ( 696 ه ) مجددا” زيبائي خاص ديگري بدان اضافه نمود بقسمي كه بواسطه آن خط اسلامي يعني خط نسخ موقعيت خاص و مستقلي حاصل نموده و در زمرة فنون لطيفة دنيا قرار گرفت . در اين خط ، استاداني در عالم اسلام پيدا شدند كه امروز موجب مباهات و فخر مي باشند .

1

پس از  حاكميت اسلام ، بعلت رواج رسم الخط عربي انقلاب عظيم فرهنگي در ايران بوجود آمد و بواسطه نفوذ فرهنگ اسلامي در زبان قديم ايران رسم الخط غربي رواج يافت . استادان و دانشمندان پس از مدتي چنين احساس كردند كه فارسي و عربي دو زبان از هم جدا هستند كه با يك رسم الخط كه عربي باشد نوشته مي شوند در حاليكه قواعد دستوري ( صرف و نحو ) آنها از يكديگر جدا و متمايز است و گذشته تاريخي هر دو جدا مي باشد ، بهمين سبب بايد در شيوه نوشتن هر دو خط تا اندازه يي فرقي موجود باشد . تا آخر سدة هفتم هجري خط نسخ و تعليق در توران و ايران موقعيت خاص م مستقلي پيدا كرد . نا گفته نماند كه محققين اين را نيز پذيرفته اند كه خط نستعليق در اصل تركيبي از خط نسخ و تعليق مي باشد .

مخترع و موجد خط نستعليق

بنا به مدارك موجود ، مبدع خط نستعليق را مير علي تبريزي مي دانند . مير علي كه در بغداد در دربار سلطان احمد جلاير ( 783 813 ) ه بود كليات فارسي (( خواجوي كرماني )) را در سنة 798 به خط نستعليق در بغداد نوشت و حال كليات مصور خواجوي كرماني در موزه لندن موجود مي باشد . ( شكل شماره 1 )

نسخ تعليق اگر خفي و جلي است

واضح الاصل خواجه مير علي است

از آن پس خط نستعليق در ايران و توران عموميت يافت و نوشته هاي فارسي به همان خط نگارش يافت كه نمونه هاي بي شماري از آن ها اكنون نيز موجود مي باشد تاريخ و سرگذشت اين رسم الخط بسيار جالب مي باشد . اگر چه همانطور كه اشاره شد بعضي از دست نبشته ها مربوط به قبل از زمان مير علي تبريزي جزو خط نسخ تعليق نما بدست آمده است ولي مير علي از لحاظ فني آنرا بصورت مستقلي عرضه نمود .

جعفر تبريزي نزد مير علي تبريزي و فرزند وي مولانا عبد الله نستعليق نويسي را فرا گرفته و در نوشتن آن خط مهارت حاصل نموده است . وي نزد بايسنقر ميرزا بن شاهرخ ميرزا به هرات آمده و در سنه 833 ه (( شاهنامه )) را به خط نستعليق نوشته است خوشبختانه امروز اين نسخه خطي مصور در كتابخانه سلطنتي در تهران موجود مي باشد و در پايان آن نام خود را با اظهار فخر و مباهات ( جعفر بايسنغري ) نوشته است ( شكل شماره 2 ) وفات وي در سال 860 ه اتفاق افتاد . از شاگردان مشهور جعفر بايسنقري مولانا اظهر تبريزي مي باشد . در شيوه نستعليق نمونه هاي بيشماري از خط وي يافت مي شود وفات وي احتمالا” در سنه 880 ه واقع شده است . از بين شاگردان او بطور عموم نام مولانا سلطان علي مشهدي (( قبله الكتاب )) برده مي شود كه وي در دربار سلطان حسين ميرزا بايقرا شهرت فراواني حاصل كرد . وفات او در سنه 926 ه در مشهد واقع گرديد از شاگردان وي مولانا زين الدين محمود كه داماد او نيز بوده نام آور گرديد و مير علي هر وي نزد او شيوه نستعليق نويسي را آموخت و افتخار دامادي مولانا زين الدين نيز نصيب وي گرديد در سنه 935 ه از هرات به بخارا آمد .

پس از وفات سلطان حسين ميرزا ( 911 ) از سنه 920 ه اكثر استادان اين فن از هرات به تبريز آمده به دربار شاه اسماعيل صفوي پيوستند كه از جمله آنها كمال الدين بهزاد و غيره نيز مي باشند و بدينطريق خط نستعليق در ايران و توران و خراسان رونق يافت . شيوع آن در هند در عهد شاهان مغول واقع شد و چگونگي آن بطور اختصار ذيلا” بيان مي گردد .

نستعليق نويسي در پاكستان و هند :

 بابر هنگامي كه در سنه 932 ه . به هند حمله نمود همراه وي خطاطان و نقاشان و ديگر استادان نيز آمدند و بواسطه وجود او اولين بار خط نستعليق از اين نقطه رواج پيدا كرد . بابر خود نيز خطاط درجه اول بود و خط بابري بنام وي مشهور مي باشد فتح نامه هندوستان را شيخ زين نوشته بود كه همراه بابر بوده است دست نبشته هاي اكثر آن استادان امروز نيز در بعضي از موزه ها يا مجموعه هاي اشخاص موجود مي باشد . از بين اين دست نبشته ها نسخه فارسي مصور مورخ 937 ه (( واقعات بابري )) به خط علي الكاتب در استان آلور هند موجود مي باشد كه براي شاهزاده همايون نوشته شده است .

دوران اكبر شاه ( 963 1014 ه ) در هند ، هميشه به عنوان دوران تشويق و سرپرستي اهل فن ذكر خواهد گرديد . در زمان وي خط نستعليق مخصوصا” رونق زيادي يافت . ابوالفضل در كتاب ( آئين اكبري ) فهرست اسامي خطاطان نستعليق را تا آن زمان تهيه نموده است ، در اين فهرست نام استاداني كه از ايران و توران به دربار اكبر پيوسته و بواسطه وجود آنان دربار اكبر تجلي گاه هنر شده نيز موجود مي باشد .

از بين استادان خواجه عبدالصمد شيرين قلم و مير سيد علي تبريزي و ملافخر مجلد را كه با هميان پول از ايران آمده بود و مانند عهد بايزيد از طرف دربار مغول لقب ( كاتب الملك ) يافته بود مخصوصا” قابل ذكر مي باشد بهترين مثال رونق اينگونه خط ادعيه نوشته شده روي سنگ مرمر آرامگاه اكبر مي باشد كه نودونه اسماء الحسني با همين خط شيواي نستعليق نقر شده است . اين كنده كاري امروز نيز بر روي آرامگاه اكبر در اگره سكندره موجود مي باشد .

2

استادان خط و نقاشي هنرمندان غير مسلمان آن ناحيه را نيز به روش كار خود آشنا ساخته و مهارت بخشيدند بقسمي كه بسياري از شواهد اين امر در عهد اكبر يافته مي شود و بدينطريق ميل و توجه خاصي به سوي اين شيوه خط ( نستعليق ) حاصل گرديد و از بين آنان بسياري از استادان تا زمان جهانگير كار مي كردند  كه از بين آنان مخصوصا” استاداني چون عبدالرحيم هروي ، عنبرين قلم ، عبدالله مشكين قلم ، محمد حسين كشميري زين قلم قابل ذكر مي باشند . جهانگير بسوي اين فن توجه خاص مبذول نمود تا آنجا كه در نتيجه آن ، استادان زيادتري از ايران به هندوستان روي آوردند زيرا در آن وقت حكومتهاي ايران و توران به هنرمندان كمتر توجه مي نمودند .

مير عماد الحسيني : در همين زمان يعني در عهد صفويه مير عمادالحسيني القزويني بهترين خطاط شيوه نستعليق ايران به شمار مي آمد و شاه عباس صفوي به وي فخر مي‌نمود و اظهار تمايل كرد كه بهر نحوي شده (شاهنامه فردوسي ) را به شيوه خط نستعليق بنويسد و اين يك واقعه بسيار مشهور تاريخي است كه به طرق مختلفه گفته مي‌شود ، يك سال بعد شاه فرمود كه چنانچه شاهنامه نوشته شده است براي ملاحظه وي آنرا ارائه نمايند . عماد الحسيني در اصل شاگرد محمد حسين تبريزي بوده ولي بطور عموم به شيوه مير علي هروي مي‌نوشت و در اصفهان سكونت اختيار نموده بود. از بين شاگردان عماد الحسيني : نور الدين لاهيجي، عبدالرشيد ديلمي ( كه خواهرزاده و داماد وي نيز بود )، مير ابراهيم، ابوتراب اصفهاني، عبدالجبار اصفهاني، محمد صالح خاتون آبادي، درويش عبدي بخارائي و دختر وي گوهرشاد بود . او اصلا” سني مذهب بود و از آنجا كه مردم ايران شيعي مذهب بودند، در زمان شاه عباس او را به قتل رسانيدند . شاگردان وي مراسم كفن و دفن او را بجا آورده و در مسجد مقصود بيگ بخاك سپردند چنين استنباط مي‌شود كه اين واقعه در سال 1023 ه اتفاق افتاده باشد . از خطاطان مشهور معاصر مير عماد عليرضا تبريزي است كه هر دو طرز نويسندگي (( نستعليق و ثلث)) را خوب مي‌نوشته است و نام وي در كتاب ( عالم آراي عباسي ) جزو خطاطان زمان شاه عباس ديده مي‌شود و بهمين مناسبت همراه نام خود كلمه (( عباسي)) را هم مي‌نوشت كتيبه هاي مسجد شيخ لطف الله و مسجد شاه از اوست و نام وي ( عليرضا عباسي) در آن ديده مي‌شود ظاهرا” درباره قتل مير عماد نام عليرضا جزو مسببين آن واقعه برده مي‌شود .

بهترين نسخه مصور ( گرشاسب نامه) اسدي شاعر به خط عماد الحسيني القزويني است كه در سال 981 ه نوشته شده است و در موزه لندن به شماره (or . 12965 ) موجود مي‌باشد و تصاوير آنرا مظفر علي صادقي وزين العابدين كشيده اند ، در ابتداي عهد شاهجهان حكيم ركنا از ايران به هندوستان آمد و به دربار او راه يافت و در زمرة خطاطان طراز اول دربار وي قرار گرفت . يكي از دست نبشته هاي مصور وي ( گلستان سعدي) است كه در مجموعه مستر چيستربيتي ( در انگلستان ) موجود مي‌باشد و اينجانب آنرا مشاهده نموده ام . از نوشتة او معلوم مي‌شود كه حكيم ركنا آنرا در ماه جمادي الاول سال 1038 در پايتخت اگره نوشته است و از آن نوشته كاملا” آشكار است كه نام كامل وي ركن الدين مسعود مشهور به ( حكيم ركنا) بوده است يك نسخه از ( بوستان سعدي ) كه بهمين خط آنرا در سال 1039 ه نوشته در موزه لندن موجود مي باشد .

در كتاب (( عمل صالح )) نوشتة محمد صالح كنبوه دربارة وقايع سال 1020 ه نوشته است كه او شاعر بوده و تخلص وي ( مسيح) بوده است . در آخر ربيع الاول سال 1040 ه بنا به استدعاي او و فرمان ملكه ممتاز الزماني مبلغ پنج هزار روپيه بعنوان انعام بوي عطا شد و روانه مشهد مقدسش نمودند آن دو نسخه بسيار نفيس را كه بطرز بسيار عالي نوشته شده بود در سال 1038 ه شاهجهان به شاه انگلستان بطور تحفه عطا نمود و بعدا” اين نوشته ها راپادشاه انگلستان در سال 1242 ه برسم هديه و تحفه به فتحعليشاه قاجار اهدا نمود .

عبدالرشيد ديلمي در دربار شاه‌جهان : بعلت پيش آمدهاي ناگوار ناشي از كشته شدن مير عماد خواهرزاده وي عبدالرشيد ديلمي تا سه ماه از منزل خارج نشد و در همانجا مشغول تمرين و كتابت روي كاغذ سمرقند گرديد كه تقريبا” بالغ بر 500 برگ مي‌باشد و بعلت پريشاني روي به جانب هندوستان نهاد در حالي كه براي پوشانيدن بدن خود لباس نداشت . ابتدا به لاهور رسيد و در آنجا چند روزي اقامت گزيد و چند شاگرد نيز پيدا كرد ولي پس از مدتي مستقيما” از لاهور به اگره رفت و اين واقعه در زمان شاه جهان اتفاق افتاد داستان رسيدن وي به دربار بسيار دلچسب بوده و به طرق گوناگون گفته مي‌شود ، رشيد ديلمي همينكه به اگره رسيد به طريقي عريضة ذيل را به خدمت شاه جهان تقديم داشت كه  عبارات و الفاظ اين عريضه بصور گوناگون زير يافته مي شود:

خليفه الرحماني صاحب قران ثاني .

عرضداشت بندة فدوي عبدالرشيد :

سجدات عبوديت به تقدم رسانيده، به غرض حجاب بارگاه عرش آشيان برساند كه رفاهيت سلسلة مير عماد در ولايت قزلباش ميسر نيست چنانچه اكثري از خويشان و همشير زاده هاي مير در ممالك روم توطن اختيار   نموده‌اند .

از اين جهت تيزروي اميد به درگاه خلايق پناه آورد و به عنايت ايزدي اين سعادت نصيب بنده شد كه مدت بيست و سه سال به خاكروبي اين آستان سعادت نشان سرفرازي داشت در اين ايام غيبت، بيماريهاي متعدد مزاج را ضعيف نموده از خجالت تقصير خدمت ملاحظه مي‌نمايد اگر رضاي خاطر مقدس بوده باشد در سايه عدالت حضرت در لاهور يا اكبرآباد هرجا كه حضرت حكم كند ، گوشه گرفته با خانه زادان حضرت به دعا گويي دولت ابد قرين مشغول باشد و سايه آن كعبه حاجات بر سر بنده ها گسترده باد .

همين تقاضا در عبارات ذيل نيز يافته مي‌شود :

       الله اكبر

الهي    خليفه الرحمن صاحب قران ثاني

           عرضداشت

بنده فدوي      عبدالرشيد الديلمي

بخدمت عبوديت از روي صدق نيت رسانيد و باستحضار مي‌رساند كه چون ذات مقدس بندگان اعليحضرت سليمان منزلت رحمت الله هست . . . . .

  و هيچ بنده اي از بنده ها تقصيردار رحمت نيست بنابراين معروض مي‌دارد كه اين بنده را اخلاص به جهت سرانجام خدمات باشد و التماس مي‌نمايد كه بعد از اين هر حكمت نسبت به اين بنده شود يقين كه محض رفاهيت بنده خواهد بود . سايه اين كعبه حاجات هموار بر سر بنده ها گسترده باد . قطعه زير نيز همراه اين عريضه بوده است :

تو آن خجسته خصالي كه ساكنان فلك

برآستان تو دارند ميل درباني

چه حاجت است كه گوئيم حال خسته خود

كه حال خسته دلان را تو خوب مي‌داني

گفته مي شود كه شاه جهان را بسيار خوش آمده و ماهانه يكهزار و پانصد روپيه مقرري براي او تعيين نموده و او را مورد تفقد قرار داد علاوه بر آن نوشته شاه جهان كه ذيلا” بيان مي‌شود و بعنوان سپاسگذاري مي‌باشد بيشتر با آيات قرآني با معني مزين شده است در همين سال رشيد ديلمي به دربار شاه جهان پيوسته است كه در اين نوشته قابليت و استعداد ذاتي رشيد هم نمايان است .

بسم الله الرحمن الرحيم

وكيل امور الهي و برگزيدة حضرت پادشاه برساند از مواهب نعم نامتناهي از خزانة مثل الذين ينفقون اموالهم في سبيل الله در وجه من جاء بالحسنه فله عشر امثالها به حكم سد عندكم ينقد و ما عندالله باق از معاملة من ذالذي يقرض الله قرضا” حسنا” به قول ان احسنتم احسنتم لا نفسكم تسليم سائل و اما السائل فلاتنهر تا بوقت محاسبة حسابا” يسرا در ديوان من يعمل مثقال ذره” خيرا” يره در تاريخ يوما” كان مقداره خمسين الف سنه تا روز يوم لا ينفع مال و لا بنون مجري گردد حرره عبدالرشيد ( شكل شماره 3 ) .

ترجمة مختصر آن الفاظ چنين است :

(( به وكيل امور الهي و برگزيده و حضرت پادشاه رسانيده شود . بخشش نعمت بي پايان دنيا از خزانه آن كساني است كه از مال خود در راه خدا خرج مي نمايند و بهمين جهت هركس كه نيكي مي‌كند بدل آن نيكي را ده برابر آن نزد خدا خواهد يافت يعني در واقع به خدا قرض الحسنه دادن است بدان سبب كه نيكي نموده زيرا در قرآن آمده است كه سائل را با درشتي از خود مرانيد تا آنكه در روز حساب براي شما آساني باشد و نيكي كننده پاداش آن كار خير را هر اندازه كه كوچك باشد روزي كه اندازه آن روز پنجاه هزار سال است دريابد و در آن روزنه مال و نه اولاد سودي نخواهند داشت .

بنظر من اين نوشته كه در آن به پنجاه هزار سال اشاره شده در اصل نوع جديدي از تجنيس خطي خمسين الف سنه مي‌باشد يعني در اينجا به نحوي اشاره به سال 1050 شده است و اين همان سالي است كه از طرف دربار شاه جهان به وي انعام داده شد و او در آن وقت به دربار شاه جهان پيوسته بود، اين عقيده نظر شخص من است . همانطور كه در بالا گفته شد وي قريب سي سال سرگردان بوده و بعد از درگذشت مير عماد ( 1024 ه ) از اصفهان بيرون آمده و بهمين جهت از روي قياس سنه 1050 ه صحيح بنظر مي‌رسد .

گفته مي شود كه عبدالرشيد ديلمي اول به سمت اناليق شاهزاده دارا شكوه تعيين شد و پس از آن خدمتگذاري بيوتات لاهور و اكبرآباد آگره بوي سپرده شد، و در بين شاگرداني كه در اكبرآباد داشت ( علاوه بر شاهزادگان مرد وزن شاهزاده دارا شكوه و جهان آرا و زيب النساء نيز مي‌ياشند ) سعيدائي اشرف، مازندراني ، مير حاجي و غيره نيز جزو شاگردان وي بودند .

نگارنده يك نسخه خطي دارد كه در آن فرمان شاهزاده جهان آرا دختر شاه جهان موجود مي‌باشد و از اين فرمان معلوم مي‌شود كه به عبدالرشيد ديلمي در لاهور ، شاهجهان آباد و اكبرآباد كه عمارات باشكوهي هستند مرحمت شده بود . ذيلا” متن آن فرمان نگاشته مي‌شود : فرمان قضا جريان حريم وقت رابعه عصر جهان آرا بيگم بنت شاهجهان پادشاه كه به دستخط خاص به آقا عبدالرشيد تحرير كشيده ، مرقوم قلم اختصاص مي‌گردد .

بسم الله الرحمن الرحيم

شرافت مآب لايق عنايت و احسان قابل مرحمت بيكران آقا عبدالرشيد به عنايت و التفات عليه العاليه سرفراز گشته بداند :

عرض داشتي كه در نيولا ارسال داشته بود رسيد آنچه در باب هرسه حويلي خود كه در اكبرآباد و شاهجهان آباد دارالسلطنت لاهور دارد ، مفروض استدعاي فرمان عاليشان قضا جريان نموده بود معلوم شد مضمون معروضه آن لايق العنايت به عرض مقدس معلي مي‌رسانيده باشد از رهگذر فضل و كريم به موجب التماس او درجه پذيرائي يافت . فرمان قضا جريان قدر توامان فرستاده شد خواهد رسيد . خدا جميله الملكي را خير دهد كه فرمان عاليشان را عوائق مطالب نوشته است توجه ما را شامل حال خود داند . بتاريخ شهر ربيع الاول سنة (؟) قلمي شد .  

********

در تاريخ عهد شاه جهان (( عمل صالح )) چنين ديده مي شود كه در سال 1058 ه بجاي عبدالرحمن و ديانت راي كتابدار كتابخانه گرديده است اتفاقا” در كتابخانه مشهور دولتي ( توپ كپوسراي ) استانبول يك نسخه خطي ديوان (( حسيني )) سلطان حسين بايقرا موجود است كه زماني زينت بخش كتابخانه هاي پادشاهان مغول بوده است اتفاقا” در همين نسخه خطي در همان 1058 ه يك مهر گرد عبدالرشيد ديلمي موجود مي‌باشد و همراه آن يادداشتي نوشته شده كه از آن آشكارا مي‌گردد كه (( اين كتاب در 26 شوال بيست و دومين سال سلطنت شاه جهان يعني در سنه 1058 ه تحويل خواجه نعمت گرديده است )) در مهرگرد اين عبارت نوشته شده است :

3

(( بندة شاه جهان عبدالرشيد ديلمي )) ( شكل شماره 4)

در كتاب (( عمل صالح )) از رشيد ديلمي خوشنويس عهد شاه جهان ( پس از محمد مراد شيرين قلم ) چنين ياد مي شود : آقا رشيد شاگرد رشيد مير عماد است و مورد فيض خداداد ، دوات چيني نسبتش نافة آهوان ختن و كلك سحر پردازش واسطة آرايشي سخن ، به حسن خط و خوبي كلام و نيكوئي طبع مشهور آفاق است و دوائر و مدات حروفش چون چشم و ابروي خوبان در نيكوئي طاق .

از اين كلمات موقعيت رشيد ديلمي بعنوان يك خطاط ممتاز بخوبي روشن مي‌گردد و علاوه بر آن از بين امراء شاه جهان اورا در زمرة خوشنويسان (( صدي و پنجاه سوار )) نوشته است . همانطور كه در بالا ذكر گرديد بنظر من وي در سال 1050 ه به دربار شاه جهان آمده و وفات وي به سال 1081 ه در زمان اورنگ زيب عالمگير اتفاق افتاده است .

چنانچه ما بخواهيم بطور صحيح كارهاي فني رشيد ديلمي را مورد بررسي قرار دهيم لازم است اين موضوع را نيز در نظر بگيريم كه بعضي از نمونه هاي خط وي هنگام اقامتش در ايران نيز مانده است ، البته بر ما معلوم نشد كه چه چيزهائي را نوشته است ولي در هرحال چند نمونه از كارهاي فني اورا در اينجا بطور اختصار عرضه مي‌نمائيم : چندي قبل مجله (( دانشكده شرق شناسي)) يك قطعه از خط رشيد ديلمي را كه مربوط به بخشش پادشاه بود منتشر كرد .

{bmc 151-35-1.bmp}  

او اين قطعه را به سال 1062 ه در اگره نوشته بود و نيز دكتر مهدي بياني بيان كرده است كه نمونه هائي از خط رشيد ديلمي كه در اصفهان پيش از آمدن وي به دربار شاه جهان نوشته است موجود مي‌باشد . من خود نيز نمونه هاي مختلف خط او را در مجموعه هاي اروپائي و امريكائي ديده ام . دراينجا به نمونه خاصي از (( نادعلي)) را كه با عقايد شيعه مطابقت داشته و جزو مجموعة مهاراجه كشن پر شاد حيدرآباد دكن مي‌باشد اشاره مي‌شود . غرض آنكه با يك نظر افكندن بر آن معلوم مي‌گردد كه آن كاتبان ، عبارات عربي را نيز با مهارت تامي به شيوه نستعليق نوشته اند .

 

با روشن شدن اين حقايق ، ناگزير از قبول اين مطلب خواهيم بود كه عبدالرشيد ديلمي در تاريخ خط اسلامي مقام و موقعيت خاصي را حائز گشته است در نمونه هاي خط وي كشش و تركيب و از همه مهمتر عمق حروف و مدور بودن آن مرتبه خاصي را دارا مي‌باشد . ديلمي در زمان خود مخصوصا” در نستعليق نويسي رهبر پيشرو خوشنويسان اين نوع خط محسوب گشته است و غالب خوشنويسان در زمرة شاگردان مكتب وي به شمار    مي‌آيند .

4

محمد صالح كنبوه در خاتمه كتاب (( عمل صالح )) خوشنويسان دوران شاه جهان را ذكر كرده است . از بين آنها محمد مراد كشميري ملقب به شيرين قلم و آقا رشيد كه در بالا به آنها اشاره شد نام برده شده اند . همچنين مير محمد صالح و مير محمد مومن پسران عبدالله مشكين قلم ، شرف الدين عبدالله و مير سيد علي تبريزي كه از مشاهير خطاطان آن زمان بوده اند به شيوه نستعليق مي‌نوشته اند . اكثر استادان خط زمان شاه جهان خوشنويسان دربار اورنگ زيب نيز بوده اند و از همان عزت و احترام و مرتبت كه در زمان شاه جهان داشته اند برخوردار بوده‌اند از بين آنها خطاطي بنام ميرزا سيد علي خان جواهر رقم تبريزي بوده كه اگرچه بيشتر خط نسخ مي‌نوشته ولي نسبت به رشيد ديلمي فوق العاده احترام مي‌گذاشته و هدايت الله زرين قلم نيز كه براي تعليم خط به شاهزادگان گمارده شده بود از تقرب به اورنگ زيب برخوردار بوده است . زرين قلم با همه شيوه هاي خط خطاطي مي‌نمود ولي در نگارش نستعليق به آقا رشيد فوق العاده احترام مي‌گذاشت . وفات هدايت الله بسال 1118 ه در احمدنگر اتفاق افتاده است . اگرچه بعضي از افراد خط جواهر رقم تبريزي را بر خط هدايت الله ترجيح مي‌دهند ولي در بين اين دو استاد از لحاظ فني هيچگونه بغض و عناد ومخالفتي وجود نداشته . در رقعه اي از رقعات عالمگيري آشكار مي‌شود كه هدايت الله زرين قلم كه استاد شاهزاده كام بخش بوده و كتابي را كه در آن اشعار نوشته و به او تقديم كرده به خط خود اين رباعي را نوشته است :

آتش به دو دست خويش در خرمن خويش

من خود زده ام چه نالم از دشمن خويش

كس دشمن من نيست منم دشمن خويش

اي واي به من دست من و دامن خويش

سعيداي اشرف مازندراني كه شاگرد آقا رشيد بوده و در شاعري نيز شاگرد صائب تبريزي بوده است بر وفات استاد خود رشيد ديلمي قصيده بلندي نوشته كه بسيار مشهور است و از ميان قصيده اين پنج شعر را ملاحظه فرماييد :

كرده بود ايزد عنايت خوشنويس و شاعري

كز وجود هردو كردي افتخار ايام ما

بود اسم و رسم آن عبدالرشيد ديلمي

بود نام اين عمل بيگ و تخلص صائبا

آن به هندوستان نمودي خوشنويسي را علم

اين به ايران داشتي رسم سخنداني بپا

***

روي بامن كرد و گفت اشرف بگو تاريخ آن

چون ترا بودند ايشان اوستاد و پيشوا

گفتم از ارشاد پير عقل در تاريخ آن

بود با هم مردن آقا رشيد و صائبا

(1081 . ه . )

اشرف مازندراني شاهزاده زيب النساء را نيز خط نستعليق تعليم داده است . مصنف (( تذكره خوش نويسان )) غلام محمد هفت قلمي از چند شاگرد ديلمي نام برده كه از بين آنان شاهزاده دارا شكوه ، مير حاجي ( پسر خوانده آقا عبدالرشيد ) سعيداي محمد اشرف مازندراني ، مولانا شاكر، چندر بهان منشي، خواجه عبدالرحمن فرمان نويس ، قابل ذكر مي‌باشند .

سيد عليخان جواهر رقم السيني بن آقا مقيم ، به شيوه خط مير عماد خوب مي نوشت و در آخر دوران فرمانروائي اورنگ زيب به هندوستان آمد و عالمگير اورا براي تعليم خط به شهزادگان گماشت و بهمين نحو قدرداني از خوشنويسان تا آخر عهد مغول باقي ماند .

در تاريخ فنون مستظرفه اين نكته را بايد هميشه مد نظر داشت . كه در عهد شاهان مغول هر هنرمند يا شاعري از هر قوم و مذهبي به دربار آنان روي مي‌آورد اگر در هنر خود استاد بود آنچه لازمه قدرداني و تشويق بود برايش ميسر مي‌شد و بهمين سبب است كه افراد لايق و شايسته يي كه از ايران و توران به آنجا روي مي‌آوردند قدر و منصب شايان شأنشان نصيب آنان مي‌گشت و همچنين از استادي آنان درفن خود كمال قدرداني به عمل مي‌آمد و بدون هيچ رادع و مانعي جزو درباريان به شمار مي‌آمدند بهمين سبب است كه خط نستعليق آنچنان كه بايد و شايد در هند و پاكستان رونق يافت و خط اسلامي به شيوة نستعليق در سرزمين هند و پاكستان رواج پيدا كرد و خطاطاني در هر استان و شهرستان و قريه سرزمين هند و پاكستان پيدا شدند كه در دنيا نام آور گشتند و اين شيوه خط نستعليق مي‌باشد و بهمين علت است كه هزاران استاد خط هم در هر گوشه يافت مي‌شوند كه بنظر من تا اين اندازه در سرزمين ديگران نمي‌توان يافت . بهترين خطاط اخير كشور ما حاج دين محمد بود كه در سن 90 سالگي در اول اوت سال 1971 در لاهور برحمت ايزدي پيوسته است ، وي تمام طول زندگي خويش را وقف فن خطاطي نموده و هزاران نمونه برسم يادگار از خود باقي گذاشته است . وي بطور كلي به همين شيوه نستعليق مي نوشته است .

5

منابع و مأخذ

1 كتاب ديويد ديرنجر ( به زبان انگليسي ) لندن 1962 ص 140 144 .

3 بلاذي ، فتوح البدان ( مصر 1901) ص 476 .

3 دكتر محمد عبدالله جغتائي تدوين قرآن كريم، مقالات ( لاهور 1392 . ه . ) ص 55 66 .

4 ابن خلكان ، وفات الاعيان ( ترجمه سلين Slane  ) پاريس 1871 ج 2 + ص 331 .

5 كلمنت هودارت . خطاطان و نقاشي ( بزبان فرانسوي ) پاريس 1908 ص 108 115 .

6 دوست محمد حالات هنروران ، تأليف دكتر محمد عبدالله جغتائي ( لاهور 1936) ص 11 16 .

7 سلطان علي مشهدي سراط السطور ، تأليف حكيم شمس الله قادري ( حيدر آباد دكن ) ص 23 .

8 دكتر مهدي بياني ، خوش نويسان ، نستعليق نويسان ( دانشگاه تهران 1345 ) ص 114 123 .

9 دكتر مهدي بياني ، فهرست نمونه خطوط خوش كتابخانه سلطنتي ( تهران 1339 ) ص 121 163 .

10 دكتر مهدي بياني ، خوش نويسان نستعليق نويسان ص 68 74 .

11 ايضا” ص 241 266 ، حببب السير ( بمبئي ) 3 / 1503 ، 3 / 1184 .

12 ايضا” ص 864 866 ايضا” حبيب السير ( بمبئي ) .

13 ص 493 518 .

14 دكتر محمد عبدالله جغتائي حاللات هنروران ص 29 .

15 ترجمه اردوي تزك بابري ( دهلي 1924 ) ص 311 مجله اسلاميك كلچر ( حيدر آباد دكن 1945 ) نسخه واقعات بابري ص 300 .

16 ابوالفضل ، آيين اكبري ( كلكته 1868 ) ص 113 115 .

17 تذكره همايون و اكبر تصنيف بايزيد بيات تأليف هدايت حسين ( كلكته 1941 ) ص 67 68 .

18 عبدالقادر بدايواني منتخب التواريخ ( كلكته 1869 ) ج 3 ص 227 اتفاقا” در محل تاگور ( راجپوتانا ) بر روي يك قطععه سنگ بزرگ مرمر شكسته بر روي يك ديوار قديمي به خط نستعليق بسيار زيبا موجود مي باشد در اين كتيبه كه 4 شعر نقر شده است در آخر آن نام نويسنده بدين طريق نوشته شده : قايله و كاتبه كاتب الملك المشتهر بدوري يعني اين كتيبه نوشته مربوط به دوران همان بايزيد هست كه شاعر هم بوده است ( ايپي گرافيا اندومسلميكا ( دهلي 1950 ) ص 38 39 ) .

19 غلام محمد هفت قلمي تذكره خوش نويسان ( كلكته 1910 ) ص 78 87 110 .

20 احمد قمي خطاط و نقاش ( رساله به انگليسي ترجمه از مينورسكي Minirsky  ) واشنگتن 1959 ص 167 168 غلام محمد هفت قلمي كتاب مذكور ص 92 .

21 دكتر مهدي بياتي خوش نويسان نستعليق نويسان ص 457 458 مرآه العالم اقتباس از مجلة شرقي ( لاهور اوت 1944 ) ص 53 .

22 مخطوط عالم آراي عباسي مجموعه پروفسور آتر كتابخانه دانشگاه پنجاب لاهور .

23 فهرست مخطوطات فارسي كتابخانه بادلين آكسفورد آوسلي 173 صفحه 27 ب .

24 ملا محمد صالح كنبوه عمل صالح ( كلكته 1946 ) ج 2 ص 301 .

25 Ars orientalis , Michigan ( Smithsonian Institution ) 1957 Vol . II , Articles : By J . V . S . Wilkinson , AnIndian Manuscript of yhe Gulistan Sadi of Shah – jahan Period , PP 423 .

25 , and Amanuscript of Sadi s Bustan , By P . Wilson , PP . 415 – 18 .

 26 دكتر مهدي بياني خوش نويسان نستعليق نويسان ايضا” .

27 بشير احمد مولف فرامين سلاطين ( دهلي 1926 ) ص 55 56 .

28 مخطوطات قديم ( كتابخانه نويسنده اين مقاله ) صفحه 57 58 .

29 محمد صالح كنبوه كتاب مذكور ج 2 ص 301 .

30 فهرست توپ كپوسراي استانبول فهرست نمره 2307 و 2308 ج 2 ص 109 مخطوط نوشته ديوان حسيني سلطان حسين ميرزا بائقرا .

31 محمد صالح كنبوه كتاب ذكر شده ج 3 ص 443 444 .

32 ايضا” ج 3 ص 471 .

33 مجله دانشكده شرق شناسي لاهور اوت 1934 نمره پلاك 1108 .

34 دكتر مهدي بياني خوش نويسان نستعليق نويسان ص 398 .

35 محمد صالح كنبوه كتاب مذكور شده ج 3 ص 443 445 .

36 هفت قلمي كتاب مذكور نوشته شده ص 56 94 98 . رقعات عالمگيري ( كانپور 1274 ه ) ص 171 172 .

37 ايضا” ص 94 100 .