|
|
||
غروي، مهدي. “جادوي رنگ“. دوره 12-13، ش152 (خرداد54): 14-23، تصوير. |
||
|
|
||
|
خلاصه : تفاوتهاي نقاشي عصربابري و نقاشيهاي ايراني، شرحي درباره هاله نوراني درپشت سر تصاوير افراد و نقش خورشيد عمارات، فهرستي از كتابهاي انگليسي و فرانسوي كه دراين مقالهها از آنها نام برده شده است. |
|
|
جادوي
رنگ
(8)
53
– در
نقاشي هاي عصر بابري از زمان اكبر به بعد
هالة نور در اطراف سر پادشاه به وفور ديده
ميشود در حاليكه پيش از اين دوران اين
هاله وجود نداشت و در نقاشي هاي ايراني هم
به ندرت ديده مي شود كه در اطراف سر و صورت
پادشاه هاله اي ترسيم كنند . اين پديده
بسيار قديمي و يادگاري است از عصر اوج مهر
پرستي در آسيا . در آثاري كه از اين عهد
برجاي مانده كاملا” محسوس است
كه اين پديده مدور چيزي جز خورشيد نيست
. همه تصاووير حتي مجسمه هاي بودا كه در
آسياي مركزي و افغانستان كنوني تهيه شدند
اين وضع به چشم ميخورد . در مجموعه آثار
هنري متعلق به سر كاوس جي جهانگير در بمبئي
سري از بودا وجود دارد كه از قرن سوم
ميلادي مانده است ، از سنگ ساخته شده و
بلندي آن 5/26 سانتيمتر است ، اگرچه نيمي از
سنگ مدور پشت سر و صورت بودا شكسته ولي
آنچه كه پيداست بدون شك نمايانگر خورشيد
است . شباهت صورت و لباس و حالت عمومي آن به
كارهاي اشكانيان دليل بر اين مدعاست . در
مجسمة تمام تنه بودا از همين مجموعه
مشاهده ميكنيم كه ديگر خورشيد برجستگي
ندارد و شعاعهاي آن نيز مجسم نگرديده و
هئيت آن عبارت است از دائره اي روشن كه پشت
سر مجسمه روي سنگ حامل به رنگ سفيد نموده
شده است اين هم از قرن سوم ميلادي برجاي
مانده و از آسياي مركزي است . |
|
تصويري از يك نوازنده ، كاملا” ايراني كه باحتمال در قرن دهم هجري در هند تهيه شده و اثري است جالب و بي نظير در مكتب نقاشي هند و ايراني ، در صورت وي اثرات نقاشي هندي ، نگارهاي غارآجنتا پديدار است ، اين اثر به مجموعه بانو جهانگير در بمبئي تعلق دارد و تهيه كنندگان كاتالك اين مجموعه به سهو ويرا درويش فرض كرده اند به ص 21 اين كاتالك نگاه كنيد . |
|
پادشاه
صورت و معني است از لطف آله
شاه نور الدين جهانگير بن اكبر پادشاه گرچه
در صورت شهان دارند در پيشين قيام
ليك در معني بدرويشان كند دايم نگاه مينياتور
ديگر كار نادر الزمان است كه در آن دو
پادشاه : شاه عباس و جهانگير در روي كره
ايستاده و همديگر را در آغوش گرفته اند پشت
سر هر دو نفر خورشيد به بهترين طرز طراحي
شده، از قرار نوشته هاي موجود در گوشه و
كنار اين صفحه ، جهانگير شاه عباس را در
خواب ميبيند و سپس دستور ميدهد كه
هنرمند محبوبش ابوالحسن اين نقاشي را بكشد
. در گوشة راست تصوير اين مطلب نوشته شده و
جهانگير خود در بالاي سر و در داخل خورشيد
نوشته است : (
شاه ما در خواب آمد پس مرا خوشوقت كرد
دشمن خواب منست آنكس كه از خوابم ربود )
اين شعر را خود جهانگير ساخته و در جهانگيرنامه نيز بدان اشاره كرده است . در
مرقع متعلق به چستربيتي يك ورق جالب ديده
ميشود كه در آن تصاوير جهانگير و حضرت
مسيح را چسباندهاند ، جهانگير در بالا و
مسيح در پائين كه هردو حامل هاله نور يا
علامت خورشيد هستند ، از دو نقاش مختلف :
بالائي را هاشم كشيده و پائيني كار
ابوالحسن است . در پائين صفحه اين بيت : (
الا يا ايها الساقي ادر كاسا” و ناولها
كه عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشكلها
) بخط
نستعليق خوب نوشته شده و در بالا و راست و
چپ تصوير پنج سطر از اين غزل خوانده
ميشود : (
ز دست جور جهان دل خلاص گشت تمام
ز سعيها كه غمش كرد در حمايت ما ) -54-
از
زمان شاه جهان است كه نقش خورشيد به عمارات
و بناها نيز منتقل ميگردد ، البته اين
نقش را از قديم ترين زمانها در بناها طرح و
نقش ميكرده اند و سراسر آثار باستاني
آريائيها را اين نقش پوشانده است و حتي در
عصر اسلامي هند نيز پيش از درخشش بابريان
نقش خورشيد را در بناها ميتوان يافت ،
شاه جهان نامه در سال 1061 (1650) تهيه شد ، در
نقاشي كه بي چتر كرده است و ورقي ازين شاه
جهان نامه بوده است دربار شاه جهان به
زيباترين وجه نشان داده ميشود . شاه در
صفهاي مرمذين كه شبيه است به تخت هاي
تعبيه شده در طالارهاي بار عام و بار خاص
دهلي و آگرا نشسته و چهار پسرش را كه
ملاقات ميكند در دو ثلث تصوير درباريان
طرح و نقش شده اند ، سپهسالار نيز در رديف
فرزندان شاه ايستاده است . در بالاي سر شاه
نوشته اي هست بخط نستعليق بسيار خوش حاوي
اين عبارت : |
صفحه اي از انوار سهيلي غهد اكبرانوار سهيلي در هند از شهرت و محبوبيت بسيار بهره مند است در عصر اكبر نسخه اي نفيس ازين كتاب تهيه شد كه نشان دهنده بلوغ و كمال نقاشي هند و ايراني متقدم است ، رنگها ملايم و مطلوب است و بتدريج آثار طبيعت هند در جلو و عقب صحنه ها نمودار ميشود . 52 ورق ازين كتاب كه چستربيتي آنرا عيار دانش ميداند به بانو جهانگير در بمبي تعلق دارد ، اين كتاب در حدود سال 1606 كه يكسال پس از مرگ اكبر است به كتابخانه سلطنتي تحويل شد . |
|
تقريبا”
در همة سكه هاي
جهانگير نيز نقش خورشيد هست ، در سكه اي كه
وي بسال 1020 (1611 ) رواج داد نيمرخ صورت وي كه
به راست نگاه ميكند و گيلاس شراب به دست
دارد مجسم شده و در دور صورت وي هاله و نقش
خورشيد ديده ميشود ( سنه شش جلوس ) جهانگير
12 سكه نيز به اعتبار دوازده برج منطقه
البروج ساخت كه درهمة اين سكه ها باستثناي
يكي نقش خورشيد هست ، آن كه نقش خورشيد
ندارد دلو ( بهمن) است . از شاه جهان يك مدال
دردست داريم كه نقش آن تقليدي است كه كامل
از نقوش ايران باستان . خود مدال از طلاست و
به شكل دايره است ، در اطراف آن تيغه اي كوچك
طلائي و لاجوردي تعبيه شده كه مشخص شكل
خورشيد است نقش وسط كه با استادي كامل طراحي
و درست شده شيري را نشان ميدهد كه بروي
هيولائي افتاده است و هيولا كه بشكل انسان
بد هيبت يا ديو است دستش را دور گردن شير
پيچانده ، درين ميان شاه جهان كه لباس و كفش
و صورت و جوراب سفيد و شال و كمري زر دارد با
شمشير كمر شير را بدو نيم كرده است . |
|
-55- در
ميان آثار دلنشين و مطبوع عصر بابريان هند ،
چند اثر نامطبوع زنده نيز ديده مي شود كه
نمايانگر وضع اجتماعي و نظامات سخت و سنگدل
آن عصر است ، يكي يك نقاشي است از اكبرنامه
كه در آن صحنه تسليم شدن و اسارت بهادرخان
سردار ويرا كه طغيان كرده بود مجسم ساخته
اند ، امپراتور سوار بر اسب است و همراهانش
نيز همه سوار بر اسب و فيل در اطرافش ديده ميشوند
، سردار اسير را با دست بسته بحضور وي آورده
اند در حاليكه روي زمين پر است از سرهاي
بريده و چند نفر از سربازان محافظ بهادرخان
نيز چند سر بريده در دست دارند . تصوير ديگر
كه از كتاب تاريخ خاندان تيموري است منظره
ساختن كله مناري را نشان ميدهد . در سال 947 (
1556 ) جنگ بزرگي در محل پاني پات ميان اكبر و
همو دشمن معروف وي در گرفت ، امپراتور اكبر
پس از پايان كار و كشتن همو دستور داد كه
همانند چنگيز و تيمور از سر اسيران بقتل
رسيده كله مناره ها بسازند . درين تصوير مي
بينيم كه سرداري شمشير بدست كارگران را
بكار واداشته گروهي سرگرم خراب كردن ديواري
براي فراهم ساختن آجرند و گروهي ديگر كله ها
را مانند آجر بدست بناها مي دهند ، اما همه
قيافه ها ناراحت ، وحشت زده و افسرده است و
معلوم است كه اين بيچاره ها را بازور و فشار
بسيار وادار مي ساخته اند كه دست به اين
بنائي دلخراش وحشتزا آلوده كنند . سردار
بزرگ نيز كه شايد خود اكبر باشد از پنجره
كاخ جريان بنائي را تماشا مي كند . هفتاد و
پنج سال بعد پتر موندي ( Peter
Mundy )
جهانگرد انگليسي كه از هند بازديد كرده است
مي نويسد كه هنوز هم طاغيان و دزدان مسلح را
بدين گونه مجازات مي كنند تمام بدن و سرشان
را در ديوار ساختمان مي گذارند و فقط صورت
ايشان ديده مي شود . وي نقاشي جالبي نيز خود
از اين برجها دارد كه تاريخ اجراي آن سال 1642
است . درين
زمينه نقاشي ديگري در دست است كه از همه
اينها جالبتر بنظر مي رسد بخصوص كه شدت و
قدرت تأثير مكتب مادر يعني نقاشي مينياتوري
ايراني را در مكتب هاي مختلف هند نشان مي
دهد ، اين نقاشي كه از مكتب جانار Janhar است
و در قرن 17 اجرا شده نمايانگر محاصره قلعه
چيتور است كه در سال 1567 توسط اكبر صورت گرفت
، درينجا پايان وحشتناك كار كه خودسوزي
دسته جمعي زنان حرم راجه است مجسم گرديده و
زنان را مي بينيم كه لخت و برهنه خود را طعمه
آتش كرده اند ، درين نقش دست كم نه صحنه
مختلف ازين جنگ و كشتار و محاصره نشان داده
شد و ماريوبوسا كلي كه آنرا در كتاب خود
گراور كرده درباره اش مي نويسد : اسلوب
اساسي و تركيب صحنه درين اثر هنوز ايراني
است و هنرمند با بكار بردن رنگ سرخ و رنگهاي
فرعي و مشابه آن به بهترين اسلوب وحشت جنگ و
كشت و كشتار را مجسم ساخته است . پايان
|