غروي، مهدي. “جادوي رنگ“. دوره 12-13، ش152 (خرداد54): 14-23، تصوير.

 

خلاصه : تفاوتهاي نقاشي عصربابري و نقاشي‌هاي ايراني، شرحي درباره هاله نوراني درپشت سر تصاوير افراد و نقش خورشيد عمارات، فهرستي از كتابهاي انگليسي و فرانسوي كه دراين مقاله‌ها از آنها نام برده شده است.

جادوي رنگ

    (8)

 دكتر مهدي غروي   عضو بنياد شاهنامه فردوسي

53

در نقاشي هاي عصر بابري از زمان اكبر به بعد هالة نور در اطراف سر پادشاه به وفور ديده مي‌شود در حاليكه پيش از اين دوران اين هاله وجود نداشت و در نقاشي هاي ايراني هم به ندرت ديده مي شود كه در اطراف سر و صورت پادشاه هاله اي ترسيم كنند . اين پديده بسيار قديمي و يادگاري است از عصر اوج مهر پرستي در آسيا . در آثاري كه از اين عهد برجاي مانده كاملا” محسوس است  كه اين پديده مدور چيزي جز خورشيد نيست . همه تصاووير حتي مجسمه هاي بودا كه در آسياي مركزي و افغانستان كنوني تهيه شدند اين وضع به چشم مي‌خورد . در مجموعه آثار هنري متعلق به سر كاوس جي جهانگير در بمبئي سري از بودا وجود دارد كه از قرن سوم ميلادي مانده است ، از سنگ ساخته شده و بلندي آن 5/26 سانتيمتر است ، اگرچه نيمي از سنگ مدور پشت سر و صورت بودا شكسته ولي آنچه كه پيداست بدون شك نمايانگر خورشيد است . شباهت صورت و لباس و حالت عمومي آن به كارهاي اشكانيان دليل بر اين مدعاست . در مجسمة تمام تنه بودا از همين مجموعه مشاهده مي‌كنيم كه ديگر خورشيد برجستگي ندارد و شعاعهاي آن نيز مجسم نگرديده و هئيت آن عبارت است از دائره اي روشن كه پشت سر مجسمه روي سنگ حامل به رنگ سفيد نموده شده است اين هم از قرن سوم ميلادي برجاي مانده و از آسياي مركزي است .

در موزه ملي هند نيز مجسمه اي از بودا هست كه به قرن دوم يا سوم ميلادي متعلق است و اين هاله نور به شكل يك دايره پشت سرش به چشم مي‌خورد ، اين اثر را هنرمندان قندهاري كه به شدت زير نفوذ هنري اشكانيان قرار داشتند به وجود آوردند . مرحوم جهانگير نيز مجسمه اي كاملا” مشابه با اين اثر داشته است ازين به بعد در آسياي مركزي و هند همه جا تصوير بودا با اين هالة نور ملازم و توأم است و همين پديده را در آثار هنرمندان اروپائي نيز مي‌توان ديد .

با تحول فكري اكبر و توجه وي به سوي اديان ديگر ، آئين زرتشتي و مظاهر آن نيز مورد توجه قرار گرفت ، انتخاب تقويم خورشيدي سنتي ايران و گاه شماري به سبك خاص ايراني از مظاهر اين توجه بود ، اما اكبر بيش از آنچه به اين پديده ها توجه داشت به آئين هندو كه دين اجدادي ميليونها افراد ملتش بود فكر مي‌كرد و تقريبا” مي توان گفت كه در عصر وي ، نقاشان از ارائه هاله اي كه به تصور ما مظهر خورشيد است قصور كردند و از دوره جهانگير رسم اين هاله در اطراف چهرة امپراتور آغاز شد . 

تصويري از يك نوازنده ، كاملا” ايراني كه باحتمال در قرن دهم هجري در هند تهيه شده و اثري است جالب و بي نظير در مكتب نقاشي هند و ايراني ، در صورت وي اثرات نقاشي هندي ، نگارهاي غارآجنتا پديدار است ، اين اثر به مجموعه بانو جهانگير در بمبئي تعلق دارد و تهيه كنندگان كاتالك اين مجموعه به سهو ويرا درويش فرض كرده اند به ص 21 اين كاتالك نگاه كنيد .

از دوره اكبر سپري برجاي مانده است كه در وسط آن نقش خورشيد ارائه شده و در اطراف آن علامت فصول دوازده گانه با اسامي هندي كه به فارسي نوشته شده ديده مي‌شود ، نام اكبر را در وسط ستاره داود كه در بالاي شانه راست خورشيد طراحي شده كنده اند : بلند اقبال شهنشاه اكبر سنه 1002 ه . از نادرشاه نيز كه در حدود 150 سال پس از اكبر مي زيست سپري به همين شكل و با همين نقش خورشيد در موزه پرنس آف ويلز بمبي وجود دارد كه فاقد نقش خورشيد و ستاره داود است و نام وي در حاشيه نوشته شده : شهن شاه نادر صاحبقران .

جهانگير جانشين اكبر كه دين الهي وي را به ناچار كنار گذاشت و ابوالفضل مغز متفكر عصر اكبر را نيز كشته بود ، با نزديك شدن بيشتر به فرهنگ آريائي شرق به خصوص شاخه ايراني آن به خورشيد و مظاهر آن توجه نمود وي در نخستين صفحه كتاب خود ، جهانگير نامه هنگام ستايش پروردگار مي نويسد : ( . . . صانعي كه طبقات افلاك را با نور قدرت بياراست بيت و جودش آن فروزان آفتاب است كه ذره ذره از وي نورياب است . . . ) و كمي پائين تر : ( . . . نشستن من بر تخت و سرزدن آفتاب با هم بود و چون آفتاب را سر از دريچه گردون بر كردن و جهان بتسخير خود در آوردن يكيست اين را شكون پادشاهي و جهانگيري گرفته اقبال تمام درين معني بخود قرار داده لقب خود را نورالدين جهانگير يادشاه كردم . )

زيباترين تصوير جهانگير با هاله خورشيد را بچيتر در سال 1030 ( 1620 ) تهيه كرد ، اين نقاشي يكي از بهترين آثار نقاشان بابري است جهانگير بر روي ساعت آبي كه علامت جهان گذران است نشسته و بيك روحاني صوفي اظهار عنايت مي كند در حاليكه سلطان عثماني و پادشاه انگليس زير دست اين صوفي بزرگ نشسته اند . در بدنه بخش زيرين ساعت دو فرشته اين مصرع را نوشته اند : ( شاها بقاي عمر تو بادا هزار سال ) و در جوار ايشان مجسمه اي سه بر به شكل مظاهر مقدس هندو قرار داده شده كه سطح مدوري را روي سر دارد و اين سطح حامل امضاي هنرمند است ( عمل بنده با اخلاص بچيتر ) . در بالا و پائين صفحه با خطي نستعليق بسيار خوش نوشته شده است :

قسمتي از يك قطعه فرش كه در عنصر جهانگير در هند بافته شده ، شايد با دست هنرمندان ايراني ، همه چيز آن ايراني است فقط درخت سرو جاي خود را به درخت نارگيل داده است . اين قالي را كه مورگان در 1917 به موزه متروپلي تن نيويورك اهدا كرد ، مقايسه كنيد با فرشي از دوران صفوي كه امروز در موزه لوور است و پوپ نيز آنرا معرفي ميكند و نيز ص 20 فرشهاي كمياب از دستة كتابهاي اربيس لندن 1972 . 

قسمتي از كار بسوان كه در مجموعه موزه باستانشناسي ايران نگهداري مي شود و زني را كه با آمدن دزد از خواب پريده نشان مي دهد . اين نخستين كار نقاشان مكتب بابري است كه تحت تأثير نقاشي بومي هند در برهنه نشان دادن اندامهاي زن ، قرار داشته اند . اين رشته بعدها در هند تكامل يافت و نقاشان ايراني هم از آن تقليد كردند و اثرهاي بسيار پديد آوردند . 

پادشاه صورت و معني است از لطف آله                                 شاه نور الدين جهانگير بن اكبر پادشاه

گرچه در صورت شهان دارند در پيشين قيام                            ليك در معني بدرويشان كند دايم نگاه

مينياتور ديگر كار نادر الزمان است كه در آن دو پادشاه : شاه عباس و جهانگير در روي كره ايستاده و همديگر را در آغوش گرفته اند پشت سر هر دو نفر خورشيد به بهترين طرز طراحي شده، از قرار نوشته هاي موجود در گوشه و كنار اين صفحه ، جهانگير شاه عباس را در خواب مي‌بيند و سپس دستور مي‌دهد كه هنرمند محبوبش ابوالحسن اين نقاشي را بكشد . در گوشة راست تصوير اين مطلب نوشته شده و جهانگير خود در بالاي سر و در داخل خورشيد نوشته است :

( شاه ما در خواب آمد پس مرا خوشوقت كرد                       دشمن خواب منست آنكس كه از خوابم ربود )

اين شعر را خود جهانگير ساخته و در جهانگيرنامه نيز بدان اشاره كرده است .

در مرقع متعلق به چستربيتي يك ورق جالب ديده مي‌شود كه در آن تصاوير جهانگير و حضرت مسيح را چسبانده‌اند ، جهانگير در بالا و مسيح در پائين كه هردو حامل هاله نور يا علامت خورشيد هستند ، از دو نقاش مختلف : بالائي را هاشم كشيده و پائيني كار ابوالحسن است . در پائين صفحه اين بيت :

( الا يا ايها الساقي ادر كاسا” و ناولها                                  كه عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشكلها )

بخط نستعليق خوب نوشته شده و در بالا و راست و چپ تصوير پنج سطر از اين غزل خوانده مي‌شود :

( ز دست جور جهان دل خلاص گشت تمام                     ز سعيها كه غمش كرد در حمايت ما )

-54-  

از زمان شاه جهان است كه نقش خورشيد به عمارات و بناها نيز منتقل مي‌گردد ، البته اين نقش را از قديم ترين زمانها در بناها طرح و نقش مي‌كرده اند و سراسر آثار باستاني آريائيها را اين نقش پوشانده است و حتي در عصر اسلامي هند نيز پيش از درخشش بابريان نقش خورشيد را در بناها مي‌توان يافت ، شاه جهان نامه در سال 1061 (1650) تهيه شد ، در نقاشي كه بي چتر كرده است و ورقي ازين شاه جهان نامه بوده است دربار شاه جهان به زيباترين وجه نشان داده مي‌شود . شاه در صفه‌اي مرمذين كه شبيه است به تخت هاي تعبيه شده در طالارهاي بار عام و بار خاص دهلي و آگرا نشسته و چهار پسرش را كه ملاقات مي‌كند در دو ثلث تصوير درباريان طرح و نقش شده اند ، سپهسالار نيز در رديف فرزندان شاه ايستاده است . در بالاي سر شاه نوشته اي هست بخط نستعليق بسيار خوش حاوي اين عبارت :

( جلوس اقدس والاحضرت شاهنشاهي . . .   و جشن شاهزاده هاي كامكار و سرافرازي يافتن خانخان سپهسالار ) . در سقف شاه نشين كه برنگ قرمز است تصوير خورشيد برنگ طلائي طراحي شده كه در وسطش عقابي به شكل عقابهاي علامتي قرون اخير اروپا و امريكا نقش بسته است و در دو طرف خورشيد دو كبوتر بسوي خورشيد پرواز مي‌كنند . در زير پاي شاه در طبقه پائين يك نقاشي ديده مي‌شود كه دو روحاني بشكل علماي اسلامي ايران را مجسم مي‌سازد كه ايستاده ستوني بشكل ستونهاي آشوكا را نشان مي‌دهند و جلو پايشان دو شير و يك گوسفند به آرامي خفته اند كه علامت صلح و آرامش است . بالاي گوسفند نوشته شده ( رقم بنده كمترين بچيتر ) . در اين نقاشي اسامي همه حاضران حتي خود شاه به خط نستعليق نوشته شده است .  

نقاشي ديگري نيز از شاهجهان نامه در دست است كه در آن هم تصوير خورشيد در بالاي سر شاه جهان كه علما را مهمان كرده است بر سقف ديده مي‌شود در اين كارها ديگرهاله دور صورت شاه بشكل خورشيد عصر جهانگير نيست بلكه قرص سفيدي است مشابه باآنچه كه دور صورت قدسين مذهبي رسم مي‌شود .

صفحه اي از انوار سهيلي غهد اكبرانوار سهيلي در هند از شهرت و محبوبيت بسيار بهره مند است در عصر اكبر نسخه اي نفيس ازين كتاب تهيه شد كه نشان دهنده بلوغ و كمال نقاشي هند و ايراني متقدم است ، رنگها ملايم و مطلوب است و بتدريج آثار طبيعت هند در جلو و عقب صحنه ها نمودار ميشود . 52 ورق ازين كتاب كه چستربيتي آنرا عيار دانش مي‌داند به بانو جهانگير در بمبي تعلق دارد ، اين كتاب در حدود سال 1606 كه يكسال پس از مرگ اكبر است به كتابخانه سلطنتي تحويل شد . 

تقريبا” در همة سكه  هاي جهانگير نيز نقش خورشيد هست ، در سكه اي كه وي بسال 1020 (1611 ) رواج داد نيمرخ صورت وي كه به راست نگاه مي‌كند و گيلاس شراب به دست دارد مجسم شده و در دور صورت وي هاله و نقش خورشيد ديده مي‌شود ( سنه شش جلوس )

جهانگير 12 سكه نيز به اعتبار دوازده برج منطقه البروج ساخت كه درهمة اين سكه ها باستثناي يكي نقش خورشيد هست ، آن كه نقش خورشيد ندارد دلو ( بهمن) است . از شاه جهان يك مدال دردست داريم كه نقش آن تقليدي است كه كامل از نقوش ايران باستان . خود مدال از طلاست و به شكل دايره است ، در اطراف آن تيغه اي كوچك طلائي و لاجوردي تعبيه شده كه مشخص شكل خورشيد است نقش وسط كه با استادي كامل طراحي و درست شده شيري را نشان مي‌دهد كه بروي هيولائي افتاده است و هيولا كه بشكل انسان بد هيبت يا ديو است دستش را دور گردن شير پيچانده ، درين ميان شاه جهان كه لباس و كفش و صورت و جوراب سفيد و شال و كمري زر دارد با شمشير كمر شير را بدو نيم كرده است .

تصويري از حمزه نامه متعلق به بانو جهانگير در بمبي كه حاوي برخي نوشته ها نيز هست ، نگاه كنيد به ص 19 و ص 40 كاتالك مجموعه كاوس جي جهانگير و نظر دو هنرشناس معروف هند كاندا لاوالا و دكتر متي چندرا درباره محتوي آن كه سهوا” خورشيد و كوكب را نام دو شخصيت در متن داستان دانسته اند .

 

بازگشت به طبيعت از خصوصيات بارز سبك نقاشي بابري هند است در اين مرحله منصور استاد بدون رقيب بود و نخستين كس شد كه لقب نقاش يافت . اين اثر بدون امضاست و اهميت آن در رنگ نارنجي خاص آئين هندوست كه براي نخستين بار زمينه نقاشي را كاملا” تسخير كرده است و دليل بر انحراف برخي از نقاشان دوره جهانگير از سبك خاص بابري ( هندو ايراني ) مي باشد . اصل آن به مجموعه جهانگير در بمبي تعلق دارد .

جهانگير و نور جهان ملكه ايراني وي اثر گواردهان چهره ملكه يا چهره خدمتكار هندي كه در طرف چپ نقش ايستاده و هندوست تفاوت آشكار دارد ، دختري كه در طرف راست ايستاده نيز چهره اش ايراني است با تاج ايراني ، شايد دختر نديمه خاص نورجهان بوده است ، اين نقاشي به مجموعه اليس و ناسلي تعلق دارد و تاريخ اجراي آن 1025 است .

-55-

در ميان آثار دلنشين و مطبوع عصر بابريان هند ، چند اثر نامطبوع زنده نيز ديده مي شود كه نمايانگر وضع اجتماعي و نظامات سخت و سنگدل آن عصر است ، يكي يك نقاشي است از اكبرنامه كه در آن صحنه تسليم شدن و اسارت بهادرخان سردار ويرا كه طغيان كرده بود مجسم ساخته اند ، امپراتور سوار بر اسب است و همراهانش نيز همه سوار بر اسب و فيل در اطرافش ديده مي‌شوند ، سردار اسير را با دست بسته بحضور وي آورده اند در حاليكه روي زمين پر است از سرهاي بريده و چند نفر از سربازان محافظ بهادرخان نيز چند سر بريده در دست دارند . تصوير ديگر كه از كتاب تاريخ خاندان تيموري است منظره ساختن كله مناري را نشان مي‌دهد . در سال 947 ( 1556 ) جنگ بزرگي در محل پاني پات ميان اكبر و همو دشمن معروف وي در گرفت ، امپراتور اكبر پس از پايان كار و كشتن همو دستور داد كه همانند چنگيز و تيمور از سر اسيران بقتل رسيده كله مناره ها بسازند . درين تصوير مي بينيم كه سرداري شمشير بدست كارگران را بكار واداشته گروهي سرگرم خراب كردن ديواري براي فراهم ساختن آجرند و گروهي ديگر كله ها را مانند آجر بدست بناها مي دهند ، اما همه قيافه ها ناراحت ، وحشت زده و افسرده است و معلوم است كه اين بيچاره ها را بازور و فشار بسيار وادار مي ساخته اند كه دست به اين بنائي دلخراش وحشتزا آلوده كنند . سردار بزرگ نيز كه شايد خود اكبر باشد از پنجره كاخ جريان بنائي را تماشا مي كند . هفتاد و پنج سال بعد پتر موندي ( Peter Mundy  ) جهانگرد انگليسي كه از هند بازديد كرده است مي نويسد كه هنوز هم طاغيان و دزدان مسلح را بدين گونه مجازات مي كنند تمام بدن و سرشان را در ديوار ساختمان مي گذارند و فقط صورت ايشان ديده مي شود . وي نقاشي جالبي نيز خود از اين برجها دارد كه تاريخ اجراي آن سال 1642 است .

درين زمينه نقاشي ديگري در دست است كه از همه اينها جالبتر بنظر مي رسد بخصوص كه شدت و قدرت تأثير مكتب مادر يعني نقاشي مينياتوري ايراني را در مكتب هاي مختلف هند نشان مي دهد ، اين نقاشي كه از مكتب جانار Janhar   است و در قرن 17 اجرا شده نمايانگر محاصره قلعه چيتور است كه در سال 1567 توسط اكبر صورت گرفت ، درينجا پايان وحشتناك كار كه خودسوزي دسته جمعي زنان حرم راجه است مجسم گرديده و زنان را مي بينيم كه لخت و برهنه خود را طعمه آتش كرده اند ، درين نقش دست كم نه صحنه مختلف ازين جنگ و كشتار و محاصره نشان داده شد و ماريوبوسا كلي كه آنرا در كتاب خود گراور كرده درباره اش مي نويسد : اسلوب اساسي و تركيب صحنه درين اثر هنوز ايراني است و هنرمند با بكار بردن رنگ سرخ و رنگهاي فرعي و مشابه آن به بهترين اسلوب وحشت جنگ و كشت و كشتار را مجسم ساخته است .

پايان

يادداشت ها

1 نگاه كنيد به شماره هاي 94 96 و99 كاتالك مجموعه جهانگير ، كاندالاوالا ، موتي چندرا .

2 شماره 80 ص 85 پنجهزار سال هنرمند بوساگلي و شماره 101 مجموعه جهانگير .

3 ص 71 كتاب مغولان بزرگ كاسكني كه سپر را رنگي بچاپ رسانده است . براي ملاحظه سپر نادرشاه مقاله اينجانب : سلاحهاي پادشاهان ايران در موزه بمبي مجله هنر و مردم 110 را ملاحظه فرمائيد .

4 جهانگير نامه خطي متعلق به نويسنده ص 2 و 3 .

5 اين نقاشي به گالري فرير ( 42 . 15 , A ) تعلق دارد و در ص 129 كتاب كاسكني و تحت شماره 4 در (( نقاشي امپراتوران مغول )) چاپ لاليت كالا گراور شده و سياه و سفيد آن در شماره 95 مجله هنر و مردم ضمن مقاله اينجانب تحت عنوان دوستي جاودانه بچاپ رسيده و درباره بستگي اين اثر با نفوذ فرهنگي ايران بر هند نيز بحث شده است .

6 اين نقاشي نيز متعلق است به گالري فرير ( 48 . 19 , B  ) كه كاسكني در ص 130 كتاب خود آنرا گراور كرده است و در (( نقاشي امپراتوران مغول )) لاليت كالا نيز رنگي گراور شده . در نقاشي ديگر متعلق بهمين گالري كه لاليت كالا آنرا روي جلد ( نقاشي امپراتوران مغول ) چاپ كرده است تصويري است از دو پادشاه جهانگير و شاه عباس كه اين بار پهلوي هم نشسته اند و دور صورت هر دو هاله خود هست و وجود ابر در دو طرف اين خورشيد به اثبات اين فرضيه كمك مي كند . در بالا كه نام نياكان جهانگير در هشت دايره كوچك نوشته شده نيز هاله بزرگترين ترسيم شده است . نگاه كنيد به مقاله اينجانب تحت عنوان دوستي جاودانه در هنر و مردم شماره 95 .

7 از چستربيتي به شماره ( MS . 7 . 12  ) اين ورق را كاسكني در كتاب خود ص 114 رنگي گراور كرده است ، پرتره اي نيز از جهانگير در موزه پرنس آف ويلز بمبي است كه به بهترين وجه ثابت مي كند كه اين هاله نور هيچ نيست جز خورشيد . زمينه نقاشي سبز چمني است گوئي شاه در برابر يك چمنزار بسيار بزرگ ايستاده است . رنگ زرد خورشيد باين ترتيب جلوه گري خاص دارد . اين نقاشي در قرن هفدهم كشيده شده و تحت شماره 381 در كتاب پنجهزار سال هنر هند رنگي گراور شده است .

8 ورق پنجاه از يك شاهجهان نامه كه در سال 1061 ( 1650 ) تهيه شده و به كتابخانه سلطنتي قصر ويندسور تعلق دارد و براي نخستين بار با اجازه مخصوص ملكه براي گراور شدن در كتاب كاسكني از آن عكسبرداري شد ص 145 .

 9 اينهم از شاه جهان نامه است ، نقاشي بزرگ كه در دو صفحه را پوشانده و اكنون  به گالري فرير تعلق دارد ( شماره هاي 42 , 18 a , 42 , 17 . a ) تاريخ اجرا 1650 است و در كتاب كاسكني سياه و سفيد آن چاپ شده است.

10 اين سكه در سال 1020 (1611 ) زده شده و اكنون به موزه بريتانيا تعلق دارد . نگاه كنيد به ص 139 كتاب كاسكني و ص 278 كتاب هزار سال هنر هند كه دو سكه از جهانگير و يك سكه از اكبر را گراور كرده است روي سكه اكبر فقط تصوير يك مرغ و مقداري گل و برگ هست در حاليكه در هر دو تصوير سكه هاي اكبر نقش خورشيد مشاهده مي‌شود .

11 اين دوازده سكه را نيز جهانگير در سال 1030 ( 1620 ) ضرب كرد و اكنون به موزه بريتانيا تعلق دارد و تصوير آنها در ص 140 كتاب كاسكني چاپ شده .

12 به ص 195 كتاب بالا نگاه كنيد اين مدال از مجموعه Cameo  است و در قرن هفدهم ساخته شده است .

13 قسمتي از يك نقاشي موجود در اكبر نامه موزه ويكتوريا و آلبرت كاسكني آنرا در ص 72 كتاب خود بزرگ كرده و گراور نموده است تاريخ اجرا سال 1001 ( 1590 ) و شماره آن در موزه : 2.1896 , I.S. 65 . 177  است .

14 اصل كتاب در كتابخانه خدابخش است ، كاسكني ضمن معرفي كتاب اين تصوير را در ص 77 كتاب خود آورده اما در مورد تاريخ اجراي نقاشي اشتباه كرده است زيرا شاه جهان نامه به دستور امپراتور شاه جهان ساخته و پرداخته شد در حالي كه 1001 ( 1590) عصر حكمراني امپراتور اكبراست .

15 از Mundy,s Journal  مورخ 1632 گرفته شده است كه نسخه خطي آن در كتابخانه بوداليان تحت شماره ( Rawl . A 315 , Fol 40 . v ) ضبط است و كاسكني در ص 76 كتاب خود صحنه اي از آن گراور كرده است .

16 اين اثر متعلق به موزه ويكتوريا و آلبرت لندن است و در قرن هفدهم تهيه شده بوساگلي نيز آنرا در كتاب پنجهزار سال هنر هند تحت شماره 369 گراور كرده است .

كنده كاريهاي دروازه استوپاي آشوكا در سانچي ، اين قديمي ترين اثر هنري هند است و ازقرن سوم پيش از ميلاد بر جاي مانده . به سه نقش وسطي كه شيرهاي خفته را نشان مي‌دهد توجه كنيد كه كاملا” ايراني و هخامنشي است و باحتمال قوي توسط هنرمندان ايراني و يا شاگردان ايشان طرح و تهيه شده است .