|
|
||
فقيه، نسرين. “اصفهان شهري براي عابرپياده“. دوره 13، ش 152 (خرداد54): 2-10، تصوير، نقشه. |
||
|
|
||
|
خلاصه : تحليلي بر سازمان شهر اصفهان و معماري سنتي آن: پيچيدگي نظام شهري اصفهان، نقش بازار در سراسر شهر، ساير نهادهاي عمومي شهر، نقاط عطف شهري در نقش كلي، پيدايش تك بنا. |
|
|
اصفهان شهري براي عابر پياده
دكتر نسرين فقيه اين مقاله ترجمه جزوه اي است كه در
آبان ماه سال گذشته بمناسبت برگزاري
نمايشگاه (( پياده روهاي بيشتر براي مردم ))
در نيويورك انتشار يافت . هدف نمايشگر نشان
دادن راه هاي مختلف زندگي در شهر بدون
استفاده از وسائط نقليه بود . اين مقاله در
اصل گفتاري درباره اصفهان بود كه بوسيله
نوار ضيط صوت ، همراه بااسلايد ، بطور
مداوم براي مردم در يكي از پارك هاي
نيويورك نشان داده شد . گفتار طوري تنظيم
شده بود كه براي مردمي كه آشنائي و سابقه
اي با اصطلاحات معماري ايران نداشتند قابل
فهم باشد . بي گمان براي خواننده ايراني
اين مفاهيم فرهنگي تا حد زيادي روشن است ،
اما چگونگي پيوند آن ها با اشكال معماري ،
هنوز قابل بررسي و تعمق بيشتري است . |
|
1 – عكس هوائي قسمتي از شهر قديم اصفهان . مجموعه وسيعي كه در سمت چپ و انتهاي خط اصلي بازار ديده ميشود مسجد جمعه است و بخوبي نشان ميدهد كه مسجد داراي بناهاي قابل گسترش و انعطاف پذيري است كه به تدريج در بافت شهر جا افتاده است . معابر سرپوشيده فرعي در دو سمت بازار اصلي قرار دارد و به محله هاي مسكوني ختم ميشود . مسير خيابان جديدي بافت نفوذ ناپذير شهر را قطع كرده و براي برآوردن نيازمنديهاي كنوني به ارتباط سريع بصورت خط مستقيمي شهر را بدونيم تقسيم كرده است. اين عوامل نامأنوس كه سيستم سنتي شهر را بهم ريخته بدون هيچگونه توجه به خواص معماري شهر اصفهان بوجود آمده است . |
|
2 – نقشه قسمتي از بازار كاشان و سلسله مراتب فضاهاي اصلي و فرعي معابر سرپوشيده و سر باز سيستمي از فضاهاي مثبت و منفي بوجود آورده كه به تعريف خاصي نياز دارد و با تعريف هاي شهري كه متعارف غرب ميباشد قابل توصيف نيست . |
|
نظم (( مكان )) هاي مختلف در شهر
بيانگر شيوة زندگي است . از اينرو مشكلات
كنوني شهر كه حاصل شهر كه حاصل برخورد نظم
سنتي با رشد سريع و گسترش شبكه ارتباطي است
، جز با تحليل و درك عميق رابطة زندگي با نظم
مكان سنتي بدرستي قابل حل نيست . كامل بودن
فضاي سنتي
مفاهيم جاري مربوط به شهر غربي از
قبيل خيابان ، ميدان، بنا و غيره را نميتوان
بسادگي در مورد شهر اسلامي بكار برد . به عكس
مفاهيمي نظير (( عمومي )) و (( خصوصي )) كه در هر
فرهنگ معناي ويژه يي دارند ، تعيين كنندة
محتواي اجزاي مادي شهرند . شكل مكان و رابطه
اين شكل با معناي خاص هر مكان و نحوة
استفاده از آن مكان ناگزير بيان گر پيوند
آشكار شكل و فرهنگ است . اين پيوند در فرهنگ
هاي سنتي و چند جانبه است ، زيرا در هر محيط
سنتي بطور معمول فعاليت هاي متعددي انجام
ميشده است . ( تصوير 2 ) . پيچيدگي
نظام شهري اصفهان
شكل شهر تنها حاصل تطابق معماري با نيازهاي زندگي مادي نيست . ساخت كلي شهر اصفهان ، محيط ها هندسي منظم و محيط هاي پيچاپيچ غير منظم ، اجزاء سرپوشيده و قسمتهاي سرباز آن ، همه و همه در بوجود آوردن يك رشته روابط فضائي سهيمند كه در آن مردم معاني مختلف زندگي خود را باز مييابند . |
بازار يا
بناي پيوستة سر پوشيده
بازار گذشته از آن كه خيابان اصلي و
عمومي شهر است محل برگزاري مراسم مختلف
شرعي و عرفي نيز هست . صاحبان حرفه اي مختلف
هر يك قسمت مخصوصي در بازار دارند و در آن
مكان هاي عمومي مربوط به خود يعني مسجد و
حمام و آب انبار ساخته اند . جهانگردان
قديم دو چيز را نشانة آباداني يك شهر ميدانستند
، يكي آب نوشيدني رايگان كه سقاخانه مظهر
آنست و ديگر محل اقامت رايگان براي غريبه
كه همان كاروانسراي ها هستند . ميتوان
گفت كه فضاي (( عمومي )) در شهر اصفهان بر عكس
نمونه معمول شهر غربي ، خيابان نيست ، بلكه
يك رشته ابنيه عمومي است كه محيط اجتماعي
شهر را بوجود آورده است . ساختمان بازار را از لحاظ نظم
معماري آن ميتوان بنائي نمايشي و پر شكوه
دانست كه رشد آن خطي و پيوسته است . به اين
دليل آنرا نمايشي مينماييم كه طبق تعريف
فضاي معماري ، داراي سه بعد فكر شده و منظم
است . گرچه مجموعه بازار طبق قوانين معماري
پرسپكتيوي غربي بوجود نيامده ، ليكن همه
خواص آن معماري را داراست . يعني بايد گفت
كه قوانين رشد اين معماري حاصل تركيب دو
نوع هندسه است . يكي هندسه وصفي ( توپولوژيك
) كه با حواس طبيعي سر و كار دارد و تداوم ،
جهت قرار گرفتن ، مجاورت ، بازي و بستگي از
خصوصيات آنند و ديگر هندسه اقليمي كه با
قوانين حسي قراردادي سروكار دارد و معماري
غربي خاصه از رنسانس به بعد پيرو آن بوده
است . چنانچه به بازار به صورت يك ساخت
معماري بنگريم متوجه ميشويم كه نظم كلي
آن پيرو هندسه وضعي و نظم اجزاء آن پيرو
هندسه اقليدسي است . بدون آن كه تقدم و
تأخري براي هيچ يك از اين دو نوع هندسه در
شكل بندي شهر قائل شويم ميتوانيم بگوئيم
كه بوجود آمدن اين يا آن فضا تا حد زيادي در
ارتباط با مفاهيم (( درون )) و (( بيرون )) بوده
است ، بدين معني كه در كل شهر درون ، پيوسته
محيطي است معلوم و معين كه دور يك مركز
بطور منظم شكل ميگيرد و بيرون در عوض
محيطي است . حاصل كنار هم قرار گرفتن درون
ها ، يكي محدود و ديگري پيوسته است . براي
نمونه كوچه اي را در نظر ميگيريم كه
مسيري اتفاقي و نامنظم دارد ، اما خانه ها
و ابنيه اي كه دو طرف آن قرار مي گيرند هر
يك در حول يك مركز از نظم هندسي معلومي
برخوردارند . محل تلاقي اين دو (( زبان شكلي
)) عامل مياني بنام (( ورودي )) است كه نقش اول
را ميان اين دو نظم هندسي بازي مي كند و از
لحاظ معني نشانة فاصله ميان بيرون و درون
است و خود در فرهنگ اسلامي مكان مستقلي را
تشكيل مي دهد . به اين ترتيب محوري اصلي كه
در حقيقت در مسير بين دو دروازه گسترده شده
استخوان بندي مركزي شهر را بوجود آورده و
خود به سبب زندگي جاري در آن ، بشكل يك بنا
در آمده است . نهادهاي
عمومي مكان هاي عمومي را بوجود مي آورند
در شهر اسلامي نمي توان فضاهاي
مربوط به فعاليت شرعي و عرفي را از يكديگر
كاملا” جدا دانست . از آنجا كه هر دو نوع
فعاليت مجموعه رسومي را تشكيل مي دهند كه
رمز قطعي ندارند ، محيط مربوط به آنها نيز
داراي هر دو جنبه است . مثلا” گرچه مدرسه
بيشتر اختصاص به شرع دارد ، اما همواره
داراي نفش اجتماعي و عمومي نيز هست . به عكس
خصلت (( عمومي)) يا (( خصوصي )) است كه محيط هاي
مختلف را از يكديگر تفكيك مي كند . براي
نمونه مدرسه ، مسجد جمعه ( يا لا اقل
قسمتهائي از آنهائي ) ، حمام و سرا ، ابنيه
عمومي اند ، در حاليكه امامزاده ، مقبره يا
مسجد را مي توان ابنيه خصوصي دانست . در
مورد قصرهاي قرون وسطي ، خاصه آنها كه داخل
شهر قرار داشته اند ، اطلاعات كافي در
اختيار نيست اما قصرهاي دورة صفوي و دوره
هاي بعد از آن را نيز مي توان بهمين ترتيب
به عمومي و خصوصي طبقه بندي كرد . |
شهر صفوي و
منظره سازي
در دورة صفوي سنت ساختن ابنيه ((
درون نگر )) جاي خود را تا حد زيادي به شهر
سازي طبق اصول منظره سازي ( پرسپكتيو ) داد .
توسعه جديد شهر اصفهان به سمت جنوب و در
امتداد بازار قديم طبق نقشه معيني انجام
گرفت . اولين انعكاس شكلي چنين طرح شهري
پيدايش (( تك بنا )) بود كه در معماري صفوي ،
خاصه معماري سلطنتي به تكامل رسيد . پيوستگي
بنا و اصل مجاورت ابنيه با يكديگر جاي خود
را به مناظر بي نهايت باز داد . ميدان شاه
نقطه مقابل بافت پيچاپيچ بازار قديم است و
خود نقطه مركزي يك شبكه شهري منظم و محل
تلاقي خيابان هائي است كه شهر جديد را بوجود
آورده اند . با مقايسه ميدان شاه با ميدان
رويال در پاريس كه حدود يك قرن و نيم بعد
ساخته شده ، در مي يابيم كه اين دو ميدان
وجوه تشابه بسياري دارند : هر دو مركز عبور و
مرور و به صورت مهمترين نقطه در كل شهر در
نظر گرفته شده اند . در طرح اين ميدان ها
كوشش شده است تا خيابان هاي اطراف از داخل
ميدان كاملا” ديده شوند و به اين سبب هر دو
را بايد ميدان باز ناميد . اما ميدان شاه
برخلاف ميدان رويال كه گرد آن را بناهاي
تقريبا” يكسان گرفته ، بوسيله طاق نماهاي
كوتاه با اجزاء ساده و تكراري احاطه شده است
و چهار بناي اصلي آن مانند چهار نقطه در
منظره اي كاملا” باز برپاي ايستاده اند . (
تصوير 9-10-11
) |
|
جالب آنست كه با تمام توجهي كه به
ايجاد (( شهر باز )) در عصر صفويه ميشده است
، سنت هاي زندگي اجتماعي و شرايط اقليمي
همچنان محيط هاي سرپوشيده عمومي را ايجاب
ميكنند . در ميدان شاه پياده رو مهمي در
نظر گرفته نشد است ، بلكه دور ميدان معبر
سرپوشيده اي بصورت بازار و محل عبور و مرور
و كسب وجود دارد ( تصوير 12 ) . البته بايد توجه
داشت كه از نظر ديد نيز طاق نماهاي دور
ميدان را بصورت پرده مسطحي در نظر گرفته اند
، در حاليكه بوجود آوردن دكان و غيره عمقي
بوجود ميآورده كه با احساس بصري مزبور
مغايرت دارد . هم چنين در نقشه مدرسه مادر
شاه و كاروانسرا و بازار شاه عباسي ( تصوير 13
) ديده ميشود كه با وجود خيابان عريض چهار
باغ هنوز تمايل به آن بوده كه (( ورود )) به
مدرسه و كاروانسرا از راه بازار سرپوشيده
انجام گيرد . البته هر دو نقشه حاكي از آنند
كه بازار سرپوشيده ديگر محور اصلي شهرسازي
نبوده و جاي خود را به ميدان باز و خيابان
باز داده است . ” پاورقي ها”
1
–
منظور قرون وسطاي اسلامي است . 2
–
به انگليسي Place و
به فرانسه Lieu 3
– Monument 4
– Continuous Monument . 5
– Contiguity . 6
– Formal Language . 7
– Secular . 8
– Vernacular and High Architecture . 9
– Typologies 10
–
طبقه بنديهاي دوگانه مفاهيم از قبيل عمومي /
خصوصي ، شرعي / عرفي ، عاميانه / عالي ، لازمة
كار تحقيق اند ، اما از اين فرهنگ به آن
فرهنگ تغيير ميكنند . از اينرو بايد در نظر
داشت كه شناخت معماري در فرهنگ خاصي نه تنها
مستلزم دردست داشتن داده هاي فرآورده هاي
تجربي است بلكه نيازمند چارچوب مفاهيم
مخصوصي است كه اين فرآورده ها در آن حلاجي و
تفسير شود . 11
– Inward Looking . |