|
|
كشور زنان در شاهنامه
سيد احمد موسوي اداره كل حفاظت
آثار باستاني و بناهاي تاريخي ايران برخي از روايات داستاني كلاسيك (
يوناني ، رومي و لاتيني ) حكايت دارند كه
فرس منس Farasmenes فرماندار
خوارزم در هنگام اقامت اسكندر در سغد
مقدونيان را ترغيب كرد كه سرزمين زنان
آمازون و خطه كولچي را كه در مجاورت سغد
جاي داشت تسخير كنند . كوينتوس كورتيوس
روفوس تاريخ نگار رومي الاصل سده يكم
ميلادي نيز در كتاب خود موسوم به تاريخ
اسكندر كبير از آمازونها و سرزمين زنان
ياد كرده و چنين مي نويسد : (( تهايس ترس
ملكه آمازون 14 شبانه روز با اسكندر بود )) . اكنون اين پرسش پيش ميآيد كه آمازون
در نوشته هاي كهن به چه اقوامي اطلاق مي
شده و كشور زنان كجا بوده است ؟ نخست بايد
گفت نامگذاري كشور زنان در آثار نويسندگان
باستان حكايت از رواج نوعي رسوم
مادرسالاري Matriarcat
در
ميان قوم يا مردمي داشته است . از گفتار
هردوت آن تاريخ گوي بزرگ ( سده پنجم ق . م. )
چنين مستفاد مي شود كه سروماته ها Sauromatians همان
آمازونهاي منقول در روايات يوناني بوده
اند . خوبست قسمتي از وصف اين قوام را از
زبان اين مورخ بشنويم ، بدين قرار : (( راجع
بقيبله سروماته گفته اند كه چون يوناني ها
با آمازونها جنگيدند و يوناني ها در نبرد (
ترومدن ) فاتح گرديدند سه تا از كشتي هاي
خود را پر از آمازونهائي كه اسير گرفته
بودند نموده و زناني كه در كشتي بودند بين
راه بر ضد سر نشينان قيام كرده تمام
مردانرا تا نفر آخر كشتند و چون در كار
كشتي راني سر رشته نداشتند و بحر پيماني
نمي دانستند بعد از مرگ مردها باد و امواج
آنها را هر جا خواستند بردند و بالاخره
ايشان بسواحل پالوس موتيس رسيده و بمحل
موسوم به كرمني ياسواحل بلند كه در سرزمين
سك هاي آزاد واقع است آمدند . ايشان در اين
جا پياده شده از راه خشكي بسمت نواحي مسكون
حركت كردند و اولين گروه اسباني كه سر راه
ديدند بگرفتند و بر آنها سوار شده بناي
چپاول سرزمين سك ها را گذاشتند )) . پس از آن هردوت از اتحاد و ازدواج
آمازونها با مردان سك ( سيت ) ياد كرده و
چنين ادامه مي دهد : (( بعد از عبور از تانه ،
آنها ( آمازونها ) از رودخانه سه روز راه
پيمودند و بسمت شمال هم باز سه روز ديگر از
پالوس موتيس دور شدند و بالاخره باين
سرزمين كه فعلا” اقامت دارند رسيدند و در
آنجا منزل گزيدند . زنهاي سروماته از آنوقت
تاكنون عادت قديمي خودشان را مرعي داشتند
غالبا” سواره با شوهران خود بشكار
ميروند و گاهي نيز تنها بآن كار مي پردازند
. در جنگها بميدان ميروند و درست عين مردها
لباس مي پوشند و بزبان سك ها حرف مي زنند )) .
بردرستي گفتار هردوت در اين باره مي
توان كشفيات باستانشناسي در زمواشالا Zemo – Avchala نزديكي
تفليس را گواه آورد چه در نتيجه اين كاوشها
گوري كه زني متعلق به قوم سارمات با همه
آلات و ابزار رزم در آن آرميده بود پيدا شد
. سروماته
در اوستا و آثار پهلوي :
در بخشي از فروردين يشت ( فقره 143 )
چنين مي خوانيم : (( فروهرهاي مردان پاكدين ممالك
ايران را مي ستائيم فروهرهاي زنان پاكدين ممالك ايران
را مي ستائيم فروهر هاي مردان پاكدين ممالك
توران را مي ستائيم فروهر هاي زنان پاكدين ممالك توران
را مي ستائيم فروهرهاي مردان پاكدين ممالك
سئيريم را مي ستائيم فروهرهاي زنان پاكدين ممالك سئيريم
را مي ستائيم )) . بايد گفت ياد اين نامها در يشت ها كه
(( يكي از قطعات بسيار قديم اوستاي جديد ))
محسوب مي شود يادآوري از تقسيم يك پادشاهي
است ميان سه پسر ، كه از كهن ترين
داستانهاي آريائي مي باشد ، و اين موضوع را
گزارش سكايي اين روايت در كتاب هردوت
تأييد مي كند . تقسيم جهان سلم و تور و ايرج
در داستانهاي حماسي –
تاريخي ايراني خود صورت ديگري از اين
روايت است و مار كوارت آلماني بصواب
سئيريم اوستايي را با آريانژادان سورمات و
آلانهاي دوران هاي بعد مطابق دانسته و سرم
و سلم را وجوه ديگر اين واژه گرفته است . مطابق موازين خاص زبانشناسي اروم Arum
در
نوشته هاي پهلوي و هروم و روم در شاهنامه
فردوسي و ديگر آثار اسلامي نيز همان سئريم
اوستايي و سورمات يوناني است . در فصل 15
فقره 29 بند هشن آنجا كه نژادهاي گوناگون و
محل اقامت ايشان سخن مي راند به كلمه ( اروم
) بر مي خوريم چه گويد : (( آنها ئي كه در
مملكت سلم كه اروم باشد ساكن هستند )) . فردوسي
و كشور زنان :
ضمن مطالعات خود در شاهنامه پي بردم
كه فردوسي اين شاعر بلند پايه بينشي
آگاهانه از روايت مذكور داشته و از هروم
بعنوان كشور زنان ياد كرده است . چنانكه در
سخن از پادشاهي اسكندر چنين سروده است : (( همي رفت با نامداران روم
بدان شارستان كه خواني هروم كه آن شهر يكسان زنان داشتند
كسي را در آن شهر نگذاشتند سوي راست پستان چو آن زنان
بسان يكي نار بر پرنيان سوي چپ بكردار جوينده مرد
كه جوشن بپوشد بروز نبرد چو آمد بنزديك شهر هروم
سرافراز با نامداران روم يكي نامه بنوشت با رسم و داد
چنان چون بود مرد فرخ نژاد بعنوان بر از شاه ايران و روم
سوي آنك دارند مرز هروم )) چنانكه ملاحظه مي كنيم هروم بعنوان
سرزميني جدا از روم كشور باستاني اروپا
ياد شده و اين موضوع نشانگر آنست كه مورخان
ايراني يونيان از كشور زنان آگاه بوده اند
. بعلاوه اشعار ديگري را نيز
در شاهنامه سراغ داريم كه سلم پسر
فريدون را در داستانهاي ايراني به آلانان
يعني به همان سروماتيان باستاني منسوب مي
كند ، آنجا كه گويد : |
|
(( بسلم آگهي رفت از اين رزمگاه
و ز آن تيرگي كاندر آمد بماه پس پشتش اندر يكي حصن بود
بر آورده سر تا بچرخ كبود چنان ساخت كايدر بدان حصن باز
كه دارد زمانه نشيب و فراز پس آنگه منوچهر از آن ياد كرد
كه گر سلم پيچيد روي از نبرد كالاني دژش باشد آرامگاه
سزدگر بر او بر بگيريم راه )) |
|||
گذشتن سياوش از أتش |
”
پاورقي ها ”
1 _ Quintus Curtuis Rufus 2
–
پرفسور عباس شوشتري ، ايران نامه ( كارنامه
ايرانيان در عصر اشكانيان ) ، جلد اول بهره
دوم ، ص 213 . 3
–
راولين سن ، مختصر تاريخ هردوت ، ترجمه
وحيد مازندراني ، ص 197 –
198 . 4
–
راولين سن ، مختصر تاريخ هردوت ، ترجمه
وحيد مازندراني ، ص 199 –
200 . 5
–
استاد سعيد نفيسي ، تاريخ اجتماعي ايران ،
مؤسسه انتشارات تحقيقات اجتماعي ص 218 . 6
–
پورداود ، يشت ها ، جلد دوم ، چاپ دوم ، ص 108
. 7
–
كريستن سن ، مزدا پرستي در ايران قديم ،
ترجمه استاد ذبيح الله صفا ، تهران سال 1336
، ص 82 . 8
–
هردوت ، تاريخ هردوت ، ترجمه دكتر هدايتي ،
كتاب چهارم ، بند 6 و 7 ، ص 77 –
78 . 9
–
آلانها و استي هاي ساكن قفقاز تيره هايي از
سورمانها يا سارماتيان بودند . براي اطلاع
بيشتر نگاه كنيد به : ميراث باستاني ايران
، ريچاردن فراي ، ترجمه مسعود رجب نيا ، ص
261 . 10
= يشت ها ، جلد دوم ، ص 52 . 11
–
فردوسي ، شاهنامه ، جلد هفتم ، متن انتقادي
باهتمام م . عثمانوف ، مسكو 1968 . 12 – فردوسي ، شاهنامه ، جلد يكم ، متن انتقادي ، تحت نظر برتلس ، مسكو 1963 ، ص 126 . |