|
|
||
اذكائي، پرويز. “كتاب“. دوره13-15، ش153و154 (تيرومرداد54): 184-200، تصوير، جدول. |
||
|
|
||
|
خلاصه : 1- درباره شاهنامه: “الشاهنامه“ ترجمه به عربي ازالفتحبن علي البنداري، معرفي مترجم، ارزش اين ترجمه. 2- “GLOSSAR ZU FIRDOSIS SCHAHNAME" تاليف “فريتس ولف“، 3- “كتابشناسي فردوسي“ تدوين ازايرج افشار ومعرفي آثار ديگري درباره شاهنامه. |
|
|
كتاب
( درباره شاهنامه )
پرويز اذكايي الشاهنامه
نظمها بالفارسيه : (( ابوالقاسم
الفردوسي )) – و
–
ترجمها نثرا” : (( الفتح بن علي البنداري )) –
و –
قارنها بالاصل الفارسي ، و اكمل ترجمتها
في مواضع ، و صححها و علق عليها ، و قدم لها
: (( الدكتور عبدالوهاب عزام )) ( المدرس
باجامعه المصريه ) . الجزء الاول –
مع المقدمه و المدخل ، الجزء
الثاني –
مع فهرس المراجع و معجم الكلمات الفارسيه
و الفهرس الهجائي العام ، ( القاهره ،
دارالكتب المصريه ، 1351 ه ق =
1932
م ) . اعيد طبعه بالافست ، طهران –
مكتبه الاسدي ، 1970 م . ( 108 صفحه مقدمه و مدخل
+ 390 صفحه ج 1 ) + ( د + 344 صفحه ج 2 ) ، 30 * 23 . *** شاهنامه را (( قوام الدين فتح بن علي
بن محمد بنداري اصفهاني )) در فاصلهي ميان
جمادي اول سال 620 تا شوال سال 621 ه ق ، در شهر
(( دمشق )) ، به عربي ترجمه كرده است . از سخنان وي چنين برميآيد كه در
اصفهان زاده شده و در همانجا پرورش يافته
است . آنگاه در سال 620 به شام رفته و به
دربار (( الملك المعظم عيسي بن الملك
العادل ابي بكر بن ايوب )) پيوسته است . وي همواره در صدد بوده كه پس از
يافتن پاداش به خاطر ترجمهي شاهنامه به
عربي ، به وطن خود بازگردد . دانسته نيست پس
از آن تاريخ چه مدت در آنجا اقامت نموده ،
ليكن سلطان (( الملك المعظم )) به سال 624 در
گذشته و محتمل است وي پس از درگذشت سلطان –
چنانچه پيش از آن بازگشت نكرده باشد –
به ميهن خود ، بازگرديده باشد . |
|
اينك ، تصرف مترجم در كتاب ، به
اختصار بيان ميشود : 1 –
مترجم ، برخي از فصل هاي كوچك را حذف كرده
است ؛ مانند : فصل آزمودن فريدون فرزندان
خود را ، كوشش پادشاه يمن در جادو كردن
پسران فريدون . و در داستان منوچهر ، كشتن
رستم پيل سپيد را ، ورفتنش را به كوه سپيد ،
حذف كرده . در داستان كاموس كشاني ، رزم
رستم و جنگش را انداخته . در داستان رستم و
اسفنديار ، اندرز زال به رستم را حذف كرده
؛ و جز اينها . خواننده ميتواند فصل هاي حذف شده
را با رجوع به عنوانهاي شاهنامه كه
ويرايندهي كتاب ( دكتر عبدالوهاب عزام )
به فصول كتاب پيوسته ، پي جويي كند ؛ چه ،
آنچه مترجم حذف نموده ، در ميان دو كمانك
مشخص گرديده است . 2 –
همچنين ، برخي از رويدادهاي فصل ها حذف شده
؛ مانند آنچه ميان رستم و تر كمانان ،
هنگامي كه براي آوردن كي قباد از كوهستان
البرز رفته بود ، رخ داده ؛ و نيز بيان
اينكه زن (( گيو )) همان دختر رستم است كه با
پدر خود هنگامي كه شوهرش براي يافتن كي
خسرو به (( توران )) سفر كرده ، رفته بوده است
، حذف گرديده . ويراينده در (( تعليقات )) برخي از
اين گونه مجذوفات را نمايانده . 3 –
بيشتر سرآغازهاي فصلها كه سراينده از
خود سخن ميگويد يا اندرز ميدهد و عبرت
از دگر گشت رخداده ها ميآموزد ، حذف شده .
مانند سرآغاز داستان سهراب ، كه سراينده
از مرگ جوانان و حكمت آن ؛ و سرآغاز داستان
سياووش ، كه فردوسي در آن از شعر و كلام
بليغ سخن ميگويد ، حذف گرديده . ويراينده برخي از آنها را در جاي
خود نمايانده . 4 –
ستايش سلطان محمود را انداخته ؛ اما
ويراينده ، گفتار اصلي برخي از آنها را
آورده و برخي را مختصر نموده و به برخي
ديگر در (( تعليقات )) آگاهي داده است . 5 –
نامههاي طولاني ، خطبه ها ، وصيت ها را –
كه در كتاب ، امري جاري است –
حذف كرده . 6 –
همچنين اوصاف رزمها ، سفرها ، وصف جنگ
افزارها يا اسب ها يا وحوش ، و جز اينها را
به اختصار آورده است . همو پس از وصف گرگي
كه به دست (( گشتاسب )) در كشور روم كشته ميشود
، گويد : (( وصف هايي بسيار در اين باره هست
كه صاحب كتاب كرده )) . دربارهي جنگ ميان ((
ارجاسب )) و (( گشتاسب )) گويد : (( دقيقي آورده است كه : كار به همان
گونه كه جاماسب حكيم به تفصيل ياد كرده –
و پيشتر بدان اشاره كردهام –
پيش رفته ، پس ما با بازگويي آن ، سخن را به
درازا نميكشيم . )) 7 –
از كتاب هاي ديگر مانند (( طبري )) و (( حمزة
اصفهاني )) و (( مسعودي )) براي بيان روايتي ،
جز آنچه فردوسي ياد كرده يا روايداده يي كه
او بدان نپرداخته ، به نقل آورده است .
چنانكه انتساب شاه بهمن را به (( بنيامين ))
از طبري نقل كرده ، و داستان ملك (( الحضر ))
را در روزگار شاپور پسر اردشير روايت كرده
، و آنچه هرمز پسر نسي و رعايااش رخ داهلز
غير صاحب كتاب نقل نموده ؛ كه مانند اينها
بسيار ست . مترجم در همه ي اين موارد ، سخت امين
است . هيچ كلمه يي خارج از متن كتاب ياد
نكرده ، مگر اينكه بدان اشاره كند و آگاهي
دهد . 8 –
برخي از اسطوره ها را حين ترجمه دروغ
شمارده است . چنانكه در داستان زال و دخت
مهراب ، راجع به فردوسي گويد : (( وي گفته
است –
به عهده ي خودش - : ( رودابه ) گيسوي خود را
فروهشت تا ( زال ) بدان دست گيرد و ( از كاخ )
بالا رود )) . از اين گونه موارد فراوان است
كه مي گويد : (( صاحب كتاب آورده / پنداشته . .
. )) . 9 –
واژه هاي نامؤلوف يا آنچه را كه با دين
سازگاري ندارد دگرگون كرده ، چنانكه واژه
ي (( اهريمن )) را در سراسر را گذارده است .
همچنين پاره يي از وصف مسيح را ، كه با
عقيده ي اسلامي سازگار نيست در رزم (( رام
بن برزين )) و (( نوشزاد )) كه بر پدرش خسرو
انوشروان شوريده و در سفارت (( خرادبن
برزين )) در قسطنطنيه حين سخن گفتن از
زردشتي گري و مسيحي گري ، حذف كرده است . زبان
ترجمه
مترجم در مقدمه گويد : (( چون اين درگاه –
كه هماره پهنه ي شكوهمندي اش از انگيزه هاي
فروبستگي مصون بماناد و پيوندهاي دولتس از
دست گسستگي ، محفوظ باد –
انجمن سر آمدن فصاحت و بزم گاه بزرگان
بلاغت است . . . . كسي كه معتذر به ناگويايي
تازي نبودن است –
كه طبع ها از آن بيزاري جويد و گوش ها را نا
خوشايند باشد –
چگونه سيه رويي زمخت خويش را با پيشاني
سپيدان و روشن تنان پيوسته بدارد ؟ )) . باز
گويد : (( از اينروست آنچه اين بنده در
ترجمه و نقل كتاب اقدام كرده ، در عبارت
هاي خود تا حد پرتگاهي پست تنزل ننموده و
تا اوج تكلف و بيراهگي هم برفراز نرفته ؛
به همپيوستن سجع هايي كه ذوق هاي پاك و ذهن
هاي روشن آنها را زشت مي شمارد ، نپرداخته
است . )) . راست گويد ، سبك وي بي تكلف ، و بيان
او در عبارت ها نه عالي است و نه فرودين .
مگر جمله هايي كه خواننده در آنها اثري از
ناشيوايي نوشتاري مي بيند ، كه آنهم معتذر
به ناگويايي تازي نبودن در سخن آوري است .
وي ، دريافت عبارت هاي سست و زشت و جمله هاي
بدور از سبك هاي شيوا را به خواننده
واگذاشته ، همچنانكه ارزيابي رسايي در نظم
و نثرش را هم به
او سپرده است . ارزش
اين ترجمه
كتاب شاهنامه به زبان هاي بسيار
ترجمه شده است . و اين يگانه ترجمه ي عربي
است كه مترجم به اختصار ، براي خواننده
فراهم آورده و رويدادهاي كتاب را به هم
نزديك نموده و دريافت و برداشت او را در
زماني كوتاه ممكن كرده ؛ هر چند كه زيبايي
شعر و تفصيل رخداده ها را فائت ساخته است .
خواننده ي عربي زبان ، خود را در اين ترجمه
، از لحاظ احاطت . بر داستان هاي شاهنامه ،
توانا تر از خواننده ي فارسي زبان مي يابد .
همين خود ، كساني را كه مي خواهند با اين
حماسه ي سترگ فارسي آشنايي يابند ، بسنده
است . و نيز وسيله يي است براي پژوهش بنياد
پارسي ، كساني را كه خواهانند . زبان عربي
را هم ، بخاطر داستان هايي نوين و سبك دلكش
داستان سرايي آن ، بس سودمند افتاده است . اين ترجمه ، اهميتي ديگر داراست ؛ و
آن اينكه : چون در اوايل سده ي هفتم هجري
صورت پذيرفته ، و ما نسخه يي از شاهنامه كه
از لحاظ قدمت به اين سده برسد ، نمي شناسيم
؛ لذا مدديابي از آن را در نقد فارسي د حكم
نمودن ميان نسخه هاي گوناگوني كه بيت هاي
آنهاكه بيت هاي آنها از چهال هزار تا شصت
هزار –
چنانكه گذشت –
متفاوت است ، ممكن ساخته . زود باشد كه اين
ترجمه ، پژوهشي گسترده و كاوشي پر دامنه را
در شاهنامه و داستان سرايي فارسي و
بالجمله ادبيات فارسي ، موجب شود . مطالبي كه گفته آمد ، نقل از مقدمه ي
ميراينده ي كتاب ، دانشمند ايرانشناس
نامدار عرب ، مرحوم دكتر عبد الوهاب عزام (
ص 96 –
101 ) بود . *** دكتر عزام ، بناي طبع ترجمه ي عربي
شاهنامه را به سال 1350 ه ق = 1931
م بر نسخه هاي خطي پنجگانه ي (( برلين )) مورخ
675 ( اساس طبع ) –
كه از روي نسخه ي مؤلف نوشته آمده –
به راهنمايي علامه قزويني ، و نسخه خطي ((
كمبريج )) از سده ي هشتم هجري ، و نسخه ي ((
توپقا پوسراي )) مورخ 692 ، و نيز نسخه ي ((
توپقا پوسراي )) مورخ 772 ، نسخه ي (( كوپرولو
)) مورخ 967 ، نهاده است . هنگام پريشيدگي
سياق ترجمه يا پوشيدگي سخن ، و ناهمانندي
معنا ، و گزينش عنوان در جايها ي حذف و
اتختصار ، به متن فارسي رجوع نموده ؛ و
چنانكه گذشت ، در بسياري از جاها ، ترجمه
را با ترجمه كردن از متن فارسي و نهادن
عبارت ها در ميان دو كمانك ، كامل كرده است
. آنگاه براي شرح مطالب غامض يا براي
مقايسه ي با متن فارسي يا تطبيق با كتاب
هاي تاريخ ، با مراجعه به بسياري از منابع
عربي و فارسي و اروپايي تعليقاتي در هامش
صفحات نگاشته است . همين تعليقات ، دو گونه
است كه بخشي با حروف درشت و برخي با حروف
ريز چاپ شده . ويراينده ، قاعده ي نوشتن نام هاي
پارسي متن كتاب را با نشانه هاي اختصاري در
( صفحات 16 –
17 ) مقدمه به دست داده . آنگاه ، (( مدخل )) ي محققانه در هفت
فصل نگاشته ( ص 19 –
101 ) ، كه عبارتند از : |
|
((
ولف )) ( زاده ي 1884 ) از ايرانشناسان گرانمايه
ي آلماني است ، كه –
از جمله آثار او –
ترجمه ي كامل (( اوستا )) از او ، به سال 1920 در
(( اشتراسبورگ )) انتشار يافت . آنگاه به كار
بسيار دقيق و توان فرساي استخراج و تنظيم و
تدوين واژه هاي شاهنامه پرداخت ، و بيش از
سي سال در نهايت بي چيزي در اين كار شگرف صرف
عمر كرد . به سبب يهودي بودن ، مقامات آلمان
نازي به او مكان تدريس و فعاليت نمي دادند .
از سوي دولت ايران دعوت شد تا در دانشگاه
تهران به تدريس (( اوستا )) و زبان هاي
باستاني بپردازد ، ليكن بيماري مجال مسافرت
به او نداد ، تا اينكه در سال 1943 ، در دوره ي
سلطه ي ناسيونال سوسياليست ها به مرگ
وحشتناكي در گذشت . آورده اند ، ميان زندگي و
سونوشت او و (( فردوسي )) شباهتي هست . خود او
در سرآغاز كتاب ، اين بيت استاد توس را –
در همانندي خويش با او –
آورده : (( من اين نامه فرخ گرفتم به فال
همي رنج بردم به بسيار سال . )) باري ، اين واژه نامه ي شاهنامه (( كه
در نوع خود در تاريخ ايرانشناسي و مطالعات
ايراني بي نظير است )) ، در واقع يك كشف لغات
جامع است ، كه تمام واژه هاي شاهنامه را با
ذكر همه ي محل هاي كاربرد آنها –
اينكه يك واژه در كدامين بيت ها از كدامين
فصل ها آمده –
به ترتيب الفبايي واژه ها ، با يك تقسيمبندي
منطقي در شرح و معناي آنها و نشان دادن
ويژگي هاي لغوي و بيان كاربردهاي دستوري ،
طبق اصول و روش علمي –
فني ، يكجا گرد آورده و فهرست كرده و بر –
پژوهشگران شاهنامه عرضه نموده است . ولف ، فهرست كردن ( يا نمايه سازي )
واژه ها را برپايه ي سه چاپ مشهور شاهنامه
به انجام رسانيده است : 1 –
كتاب شاهان . انتشار يافته ي (( ژول موهل )) ، 7
جلد . پاريس ، 1838 –
1878 ( به نشان M ) . { يك چاپ اوفست از روي همين طبع ،
توسط (( سازمان كتابهاي حبيبي )) ، در 10 جلد ،
صورت گرفته ، تهران –
1344 } . 2 –
شاهنامه ي فردوسي . . . . ( ناتمام ) ، چاپ ((
فوللرس –
لنداور )) ، 3 جلد . ليدن ، 1878 –
1884 ( به نشان V
) . { چاپ (( بروخيم )) –
تهران ، از روي همين طبع صورت گرفته ؛ رش :
شماره ي 4 . } 3 –
شاهنامه ، چاپ (( تورنرماكان )) ، 4 جلد . كلكته
، 1829 ( به نشان C
) . { چاپ (( محمد دبير سياقي )) ، از
انتشارات (( محمد علي علمي و كتابفروشي ابن
سينا )) در 6 جلد ، از روي همين طبع صورت گرفته
، تهران –
1335 . تجديد چاپ به گونه ي اوفست . تهران –
علمي –
1344 . } سه چاپ ديگر شاهنامه ، فقط از لحاظ
نماياندن برخي از متغيرات واژه ها . گهگاه
مورد مراجعه ي او بوده : شاهنامه ، چاپ (( لومسدن )) ( ناتمام )
، 1 ج . كلكته ، 1811 ( به نشان Lumsden )
. شاهنامه ،
چاپ (( آموزنده شير مرد ايراني )) . بمبئي ، 1913
( به نشان Bombay
)
. شاهنامة
فردوسي ، چاپ (( خاور )) . تهران ، 1932 ( به نشان Teheran
)
. *** دو طبع علمي –
انتقادي ديگر از شاهنامه را كه با جدول ((
ولف )) تطبيق داده ام ، شناسانده و مي افزايم
: 4 –
شاهنامة فردوسي ، از روي چاپ (( وولرس )) پس از
مقابله با نسخ خطي ديگر و ترجمة حواشي
لاتيني آن به فارسي . . . ( به مناسبت جشن
هزارة تولد فردوسي ) ، 10 جلد ، تهران ،
كتابخانه و چاپخانة (( بروخيم )) 1313 –
1315 . ( اين چاپ كه از روي طبع ناتمام –
سه جلدي –
فوللرس است ؛ جلد 1 آن به كوشش (( مجتبي مينوي
)) ، ج 2 – 6
به اهتمام (( عباس اقبال )) ، ج 7 –
10 دنبالة چاپ (( ووللرس )) پس از مقابلة چاپ ((
تورنرماكان )) { ش 3 } و (( ژومل مول )) { ش 1 } و ضبط
نسخه بدلها در حواشي ، به توسط (( سعيد نفيسي
)) ، به همان روش (( فوللرس )) است ) . 5 –
شاهنامة فردوسي ، متن انتقادي ، تحت نظر (( ي
. ا . برتلس )) ، 9 جلد . مسكو ، 1960 –
1971 . |
|
پس وقتي مثلا” مي خواهيم موارد
كاربرد واژه ي (( پزشك )) ( ص 197 فرهنگ ) را
بيابيم ، بايستي براي مورد نخست به فصل ((
جمشيد )) ، بيت شماره ي 180 ( كه البته در آنجا
به گونه ي جمع –
(( پزشكان )) –
به كار رفته ) و مورد دوم ، بيت شماره ي 182 ؛ و
مورد سوم در فصل (( كي كاوس )) ، بيت 585 و . . . (
هكذا ) رجوع كنيم . { رش : (( جدول تطبيقات ))
شاهنامه ها در همين مقاله } . ياد آوري اين نكته لازم است : چون
عدد ابيات شاهنامه ها بر حسب نسخه ها تفاوت
مي كند ، در هر يك از چاپ هاي آن . واژه ي مورد
نظر ممكن است چند بيت پيشتر يا پستر از
موضعي كه فهرست (( ولف )) نشان مي دهد ، يافته
شود . *** در اين چهار سال گذشته ، فرهنگ (( ولف
)) بهره هاي فراوان به بررسان و پژوهندگان
شاهنامه رسانيده است . از جمله در ايران ،
دكتر (( محمد دبير سياقي )) تدوين (( كشف
الابيات شاهنامه )) ( 2 جلد ، انتشارات انجمن
آثار ملي ، 1348 –
1350 ) از همان علائم قرار دادي تقسيمات (( ولف
)) –
نظر به اهميت و تعميم فايده آن –
استفاده كرده ، و آن را مبناي كار خود در
تهيه ي كشف الابيات قرار داده ( مقدمه ، ص
چهار و شش ) . وي كه بيشتر ، شاهنامه را از روي طبع
(( تورنرماكان )) چاپ كرده است ( رش ك شماره ي 3
) همان علائم قرار دادي تقسيمات (( ولف )) را
نيز در بالاي صفحات اين چاپ قيد نموده . در
مقدمه ي (( كشف الابيات )) گويد : (( كشف الابياتي كه براي برخي از
كتابها ترتيب داده اند چون كشف الابيات
مثنوي مولوي و غيره ، شمارة صفحات كتاب و
شمارة ابيات مثنوي را براي نشان دادن محل
بيت در نظر گرفته اند ، و نگفته خود پيداست
كه چنين كشف الابياتي فقط براي همان كه كشف
الابيات بر مبناي آن ترتيب داده شده است
مفيد مي تواند باشد ، در حالي كه رعايت
تقسيم (( ولف )) اين حسن را دارد كه فهرست بر
تمام چاپهاي شاهنامه . كه بر اساس تقسيمات
پنجگانة سلطنت شاهان شماره گذاري شوند ،
قابليت انطباق مي يابد و خود فهرست (( ولف ))
نيز در آن واحد بر چندين چاپ قابليت تطبيق
دارد . )) ( ص پنج ) . ديگر ، دكتر (( رضا زاده شفق )) ، در
تأليف (( فرهنگ شاهنامه )) مأخذ عمده اش همين
فرهنگ (( ولف )) بوده ، بويژه در چاپ دوم . (
رش : فرهنگ شاهنامه ، چاپ 2 ، به كوشش و
تصحيح دكتر مصطفي شهابي ، سلسله انتشارات
انجمن آثار ملي ، 1350 ، مقدمه ، ص 1 ) . وي در
ضمن گويد : (( شايد خالي از وجه نباشد گوشزد كنم
كه در انتخاب لغات از اين كتاب دقيق به
دشواري بزرگي برخوردم زيرا شماره هاي ابيات
كه ولف به آنها ارجاع كرده در نسخة شاهنامة
چاپ بروخيم كه به دلايلي مأخذ قرار دادم غير
از جلد اول در مجلدات ديگر درست در نمي آيد و
گاهي تا بيش از پنجاه بيت پس و پيش فرق مي
كرد . . . )) ( مقدمه ، ص 1 –
2 ) . نگارنده گويد : اين تفاوت ابيات و
حتي اختلاف در برخي از داستانهاي فرعي فصل
هاي تقسيم يافته ي (( ولف )) در چاپ (( مسكو ))
بسي بيشتر است . *** استفاده هايي ديگر از فرهنگ (( ولف ))
شده است . بي آنكه از آن ياد شود . برخي از
بررسي ها در موضوعي خاص و واژه يابي از
شاهنامه ، به ياري همين مرجع انجام پذيرفته
و حضرات ، افتخار استقصاي كامل را از خود و
از نتايج اهتمامات و كوشش هاي ( نكرده ي ! )
خود به شمار آورده اند . از سوي ديگر ، برخي در اثر ناآگاهي
از اين فرهنگ و يا مراجعه نكردن به آن ، عمر
و تواني به عبث براي بررسي و يا واژه يابي
موضوعي در شاهنامه تلف كرده اند . حال آنكه ،
اين چراغ عمر را ديگري سئخته است تا ديگران
از پرتو آن روشني گيرند . اين فرهنگ ، سخت به كار همه ي دست
اندركاران شاهنامه ، نه تنها زبانشناسان ،
مي آيد . كتابشناسي
فردوسي
فهرست آثار و تحقيقات دربارة
فردوسي و شاهنامه ، تدوين : (( ايرج افشار )) ،
سلسلة انتشارات انجمن آثار ملي ( 59 ) . تهران ، 1347 . ( 286 صفحه ) ، 5و 17 * 5 و 24 ساموئل جانسن –
دانشمند انگليسي ( 1709 –
1784 ) –
گفته : (( دانش بر دو قسم است : يا ما موضوعي
را مي دانيم ، و يا مي دانيم در كجا مي
توانيم اطلاعاتي دربارة آن بيابيم . وقتي ما
راجع بهر موضوعي مي خواهيم تحقيق كنيم ،
نخستين كاري كه بايد انجام دهيم آن است كه
بدانيم چه كتابهايي در آن موضوع بحث مي كند .
)) به همين سبب است كه امروزه با توجه
به تعريف (( كتابشناس : كسي كه بداند در علم
بخصوص چه كتابهايي موجود است و چه كتابهايي
انتشار يافته ، و از چه منابع و مآخذي مي
توان دربارة آن علم كسب اطلاع كرد . )) ، ديگر
(( كتابشناسي )) و (( كتابداري )) را دانش شناسي
مي نامند . ساز لطايف كتابشناسان است كه : ما ((
عمله ي علما )) ييم درست است ؟ باري ، يكي از علت هاي عمده ي دوباره
كاري ها بلكه ده باره كاري ها و عمر
وقت و پول و توان و كاغذ تلف كردن هاي به
عبث ، و ركود و نابساماني و حتي انحطاط و
ابتذال در امور علمي –
ادبي –
پژهشي ، همانا فقدان (( كتابشناسي )) هاي لازم
در دانش و موضوعات نظر ويا –
از همه بدتر كه بدبختانه در كشور ما بيماري
واگير استاد و دانشجو و محقق نماست –
بي اطلاع بودن از چنين (( كتابشناسي )) ها ، و
رجوع نكردن به آنهاست . بيشتر ، در بررسي فرهنگ شاهنامه ي ((
ولف )) ياد كرديم كه در اثر ناآگاهي از آن
فرهنگ ، چگ.نه برخي به طمع استقصاي واژه ي
مثلا” گرز و سپر در شاهنامه . عمري بيهوده
تلف كرده اند و هم اكنون هم مي كنند و در
آينده هم متأسفانه خواهند كرد . در حالي كه
گفتيم ، اين چراغ عمر را ديگري سوخته است ،
تا دانش شتاب گيرد و از حركت و نوجويي باز –
نماند . تحقيق و تحقيقات كه يك يا دو يا
معدودي (( در )) ندارد . ابواب آن بي شمار و
ديدگاه در هر دانش و فن بسيار ؛ رهرويي بايد
آغازيد و از دري بايد گذشتن كه ديگر كس يا
كسان ، نگشوده باشند . ناآگاهي از مرجع شناسي ها ويا –
بدتر –
رجوع نكردن به آثار پيشين در امور علمي –
پژوهشي به وسيله ي كتابشناسي ها ، و نگارش
چيزي كه نه بقصد اكمال و تكميل و يا نقد و رد
و اثبات اثر مشابه قبلي پديد مي آيد ، يا
نشخوار كردن حرفها و تقليد كارهاي پيشين و
پيشينيان –
كه خوشبختانه اغلب بي رنگ و باسمه يي و
تقلبي از كار در مي آيد –
ايستايي محض است . و چون نفس دانش . نوجويي و
پويايي است ، پس ايستايابي اين چنين ، دشمن
نوجويي و پويايي و دانش اند . تازه اين امر ،
در مورد دوباره كارهايي است كه با حسن نيت
ليكن ناآگاهانه پديد مي آيد ، ورنه (( سرقت ))
و (( سلخ )) و (( انتحال )) و (( المام )) آثار
پيشين ، خود بحثي ديگر است . به همين سبب است
كه بعضي ، ترجمه ي شرافتمندانه ي اثري را از
زباني به ديگر زبان بر (( تعليف و تهغيغ ( ! ) ))
در آن موضوع ، مصلحت و مرجح مي دانند .
بگذريم . *** در جهان كتابسناسي ، هرگاه از ايران
سخن به ميان آيد . بي درنگ نام (( ايرج افشار ))
بر زبان مي رود . شرح و تفصيل كارها و خدمت
هاي اين دانشي مرد به كتابشناسي ايران ،
كوتاه نيست . (( كتابشناسي فردوسي )) به تدوين وي ،
يكي از ارزنده ترين كارهاي اوست . وي اين اثر
را به پيشنهاد (( انجمن آثار ملي )) –
به مناسبت تجديد بناي آرامگاه فردوسي –
تذليف كرده و كوشيده است تا فهرستي نيبه
كامل از كتابها و مقالات و آثاري كه به
زبانهاي گوناگون درباره ي فردوسي و شاهنامه
نوشته آمده و نيز فهرستي از نسخه هاي خطي و
چاپي و گزيده هاي شاهنامه ، بر اساس
كتابشناسي امروزه منظم سازد ؛ آنگاه
فروتنانه اعتراف كرده است كه (( اين
كتابشناسي نمي تواند فهرست كامل مراجع و
منابع مربوط به فردوسي يا طبعهاي شاهنامه و
نسخه هاي خطي و ترجمه هاي آن باشد . چنين
ادعايي در ميان نيست . ولي سعي شده است كه
صورت نسبه كامل از مصادر اساسي درين فهرست
فراهم شده و آخرين انتشارات ومقالات را نيز
در بر گرفته باشد . )) ( مقدمه ، ص 10 ) . مؤلف در اهميت چنين كتاب شناسيي
گويد : (( مسلما” بر هر محقق شاهنامه فرض
است كه كلية مطالعات و تحقيقات پيشينگان را
بشناسد و آنچه را در زبانهاي مختلف دربارة
فردوسي گفته و نوشته اند بخواند تا سخناني
ديگر كه تازه و محكم و صحيح باشد بياورد . بي
ترديد هنوز بر تمام اسرار اين گنج پر گهر
دست نيافته و اجزاي اين كاخ با عظمت را درست
نشناخته ايم . شناخت فردوسي ميان خود ما
يعني در زبان فارسي از پنجاه سال پيش باب شد
. . . . )) ( ص 7 –
8 ) . (( طبعا” ترديد نبايد داشت كه باز نمايي
اهميت فردوسي تا حد بسيار زيادي مرهون
اهتمام خارجيان دانشمندي است كه از سال 1821
به طبع شاهنامه و تحقيق در آن اثر پرداختند
و چون اين حماسة جاوداني را ستوني استوار در
ادبيات فارسي و آن را مشحون از افكار بلند و
ظرايف معنوي يافتند تجسس در سوانح احوال
شاعر و مخصوصا” نقد شاهنامه را عدة كثيري
وجهة نظر خود قرار دادند . . . . )) ( ص 9 ) . سپس مؤلف به ذكر نام دانشمندان
خارجي در اين مورد پرداخته ؛ همچنانكه
پيشتر ، از استادان و محققان ايراني كه در
زمينه ي فردوسي و شاهنامه پژوهش كرده اند ،
ياد كرده است . همچنين . كساني را كه بنحوي در
تهيه ي اين فهرست ياري اش كرده اند سپاس
آميز نام برده ( ص 12 –
13 ) . آنگاه ، (( مراجع اصلي و كلي )) كار را در
پايان مقدمه ( ص 14 –
16 ) آورده است . كتاب در چهار بخش تنظيم گرديده : بخش 1 : تحقيق در شرح حال فردوسي و
بحث دربارة شاهنامه ؛ شامل (( مقالات و فصلها
در زبانهاي شرقي )) ( ص 19 –
44 ) –
196 عنوان ، (( كتابهاي مفرد و مجموعه هاي
مستقل )) ( 45 – 48
) –
18 عنوان ، (( كتب و مقالات در زبانهاي غربي )) (
49 –
79 ) –
197 عنوان ، (( شرح حال در مآخذ قديمي )) ( 80 – 84
) –
32 عنوان . (( لغت نامه هاي شاهنامه )) ( 85 –
86 ) –
6 عنوان . بخش 2 : ترجمه ها و منقولات شاهنامه ؛
به ترتيب الفبايي زبانها و تاريخ انتشار
آنها ، در 24 زبان ، ( ص 89 –
128 ) –
166 عنوان . بخش 3 : نسخه هاي خطي شاهنامه ؛ قسمت
اول –
نسخه هاي تاريخ دار ( ص 131 –
160 ) –
299 شماره ، قسمت دوم –
نسخه هاي بي تاريخ ( 161 –
187 ) –
235 شماره . بخش 4 : چاپ هاي متن شاهنامه و خلاصه
هاي آن ؛ قسمت اول –
چاپ هاي متن كامل شاهنامه براساس تاريخ چاپ
( ص 191 –
202 ) –
37 شماره ، قسمت دوم –
خلاصه ، منتخبات ، قصص ( 203 –
211 ) –
35 شماره ، قسمت سوم –
آثاري كه بر اساس شاهنامه تأليف شده است ( 212 –
213 ) –
7 عنوان ، قسمت چهارم –
چاپهاي يوسف و زليخا ( 214 –
216 ) –
15 شماره . |
|
*** اينك به عنوان نمونه ، چند موضوعي
را در شاهنامه . كه درباره ي آنها اثري نوشته
آمده و به نظرم چشمگير تر آمد از اين كتاب
شناسي ياد مي كنم : (( جغرافياي شاهنامه )) به اردو از ((
محمد اقبال )) ( ص 22 ديده مي شود ) ، (( درباره ي
جغرافياي شاهنامه )) به روسي از پتيت زوين ( ص
71 ديده شود ) ، (( شاهنامه فارسي و واجد اهميت
بودن آن از لحاظ جغرافيا و تاريخ )) به
آلماني از اشپيگل ( ص 76 ديده شود ) . درباره ي
(( شاهنامه و اوستا )) مقاله ي دكتر (( شفق )) ( ص
30 ) . و (( احمد علي كهزاد )) ( ص 38 ) و (( اشپيگل ))
به آلماني ( ص 76 ) . مقاله ي ((
مفهوم تاريخ از نظر فردوسي )) به انگليسي از
(( گرونبام )) ( ص 57 ) . |
” پاورقي ها”
1
–
كهن ترين نسخه ي شاهنامه ، نسخه ي مورخ (( 675 ))
لندن ، موزه بريتانيا ، شماره ي Add
. 21103 است
. ( كتابشناسي فردوسي ، ص 131 ) .
1
–
رش : برتولت اشپولر : (( سهم آلمان در تتبعات
راجع به ايران )) ، ترجمه ي كيكاوس جهانداري
، سخن ، سال 13 ( 1341 ) ، ش 4 ، ص 413 . 2
–
رش : مقاله ي (( آخر شاهنامه خوش است )) از دكتر
باستاني پاريزي در (( ناي هفت بند )) . 3
–
جهان ايرانسناسي ، تدوين (( شجاع الدين شفا ))
. 1
–
دكتر محسن صبا : (( اهميت كتابشناسي )) ،
كتابداري –
نشرية كتابخانة مركزي و اسناد دانشگاه
تهران –
دفتر چهارم ، 1352 ، ص 36 . 2
–
پيشين ، ص 35 . 3
–
رش : هوشنگ ابرامي : (( از كتابداري تا دانش
شناسي )) ، مرجع پيشين ، ص 1 –
8 . 4
–
(( نتيجة اين عقب ماندگي از حركت علم ، و
ناآگاه ماندن از تحقيقات و پژوهش هاي ديگر
دانشمندان ، آن است كه دوباره كاري هاي
زيادي در بسياري از زمينه هاي علمي و پژوهش
صورت مي گيرد ، و مقدار اين دوباره كاري ها
را در حدود 50 درصد تمام تلاشها و كوششهاي
دانشمندان نخمين زده اند . )) ( فريدون بدره
اي : (( چكيده و چكيده –
نويسي )) مرجع پيشين ، ص 59 . ) 5
–
رش : المعجم (( شمس قيس )) ، و (( نقد ادبي )) اثر
(( دكتر زرين كوب )) . 6
–
در اين شمار ، نسخه هاي بدون تاريخ و غير
مشخص قطعات شاهنامه –
كه تعداد آنها بسيار است –
نيامده ؛ مؤلف ، خواهنده را به فهرست ((
اسميت )) ( رش : ص 16 كتابشناسي فردوسي ) و فهرست
هاي نسخه هاي خطي كتابخانه ها حوالت داده
است . |