|
|
رستم قهرمان تراژدي
دكتر مهدي فروغ
رئيس دانشكدة هنرهاي دراماتيك تا آنجا كه اين بنده اطلاع دارد كسي
كه نخستين بار واژة يوناني الاصل (( تراژدي
)) را ضمن بحث و تفسير ارزش هاي فلسفي و
اساطيري شاهنامة فردوسي بكار برده (( برتلس
)) Bertels بوده
است . تعبير تراژدي در جايي كه دانشمند
فقيد شوروي آنرا بكار برده ، با توجه به
مفاهيم مجازي اين كلمه
، صحيح و بجاست ، ولي دادن عنوان
تراژدي به داستانهاي شاهنامه ، جنانكه
بعضي از نويسندگان ما در سالهاي اخير دادهاند
خالي از ايراد نيست . فردوسي بزرگترين شاعر حماسه سراي
فارسي ، و شاهنامه فخيمترين منظومة حماسي
ملي ما ايرانيان است . حماسه معمولا” به
نوشتة منظوم يا منثوري اطلاق ميشود كه در
آن داستانهاي رزمي و پهلواني ، و جنگها و
دلاوريهاي قهرماني ملي ، براي خواندن يا
نقل كردن شرح داده شده باشد و بنا به گفتة ((
كاله ريج )) Coleridge
نخستين
نوع شعر است كه بشر ابداع كرده . و اقوام
باستاني ، در آغاز پيدايش ، آنرا براي
توصيف احوال و اعمال قهرمانان خويش ساختهاند
. ولي تراژدي يكي از انواع شعر (( درامي )) Dramatic
است
كه به معني مجسم ساختن ، و به فعل درآوردن
داستان ، در مقابل نقل كردن و بازگو كردن
آنست و تاريخ پيدايش آن در هر قوم ، عموما”
قرن ها بعد از ظهور شعر حماسي بوده است . |
|
در يونان باستان كه اين دو نوع شعر
قبل از نقاط ديگر دنياي قديم به عاليترين
مرحلة كمال رسيده است تاريخ نشر داستانهاي
اساطيري ايلياد Iliad
و
اوديسه Odyssey
منسوب
به همر Homer
را
نهصد تا هشتصد پيش از ميلاد تعيين
كردهاند در صورتيكه تاريخ ظهور تراژدي
را ، اگر با عصر (( ايسخيلوس )) Aeschylus (
455 –
525 ق . م ) ، كه آفرينندة حقيقي تراژدي است ،
و يا با دوران زندگي (( تس پيس )) Thespis (
500 –
550 ق . م ) ، كه پدر درام لقب يافته است منطبق
بدانيم ميبينيم كه بين تاريخ پيدايش اين
دو نوع شعر چندين قرن فاصله بوده است . افسانة (( مهابهاراتا )) Mahabharata
كه
نخستين منظومة حماسي هند غربي است و در آن
شرح جنگ هاي بزرگ بين إحفاد و اعقاب ((
بهاراتا )) Bharata
،
كه حدود يك هزار سال پيش از ميلاد مسيح
صورت گرفته ، داده شده است ، و همچنين ((
رامايانا )) Ramayana
منظومة
حماسي ديگر آن قوم ، هردو مربوط به سيصد
چهارصد ، بلكه پانصد پيش از ميلاد است در
صورتيكه آثار درامي در آن سرزمين كه با
ظهور (( كاليداسا )) Kalidasa
آغاز
شده مربوط به سدة چهارم ميلادي است يعني
لااقل شش هفت قرن بين ظهور اين دو نوع شعر
در هند فاصله بوده است. فاصلة زماني بين تاريخ پيدايش
سرودهاي حماسي آلماني يا ايسلندي (( نيبه
لونگ )) ها Nibelungs در
اوائل سدة سيزدهم ميلادي ، تا موقعي كه
واگنر Wagner (
1883 –
1813 ) آنها را بصورت اپرا يا نمايش توأم با
موسيقي درآورد ، و فاصلة زماني بين تاريخ
ظهور افسانة حماسي ايرلندي ، و روزي كه ((
ييتز )) William
Butler Yeats ( 1939 –
1865 ) آنرا بصورت نمايشنامه تنظيم كرد
كاملا” معلوم است . بعضي از اقوام داراي نوعي از انواع
شعر حماسي هستند ولي بين آثار درامي و
منظومه هاي حماسي آنها به دلائل مختلف ،
ربط و پيوندي نيست ، مثل افسانة حماسي ((
بيوولف )) Beowulf ملت
انگليس ، كه با آثار درامي آن قوم در اواخر
سدة شانزدهم و اوائل سدة هفدهم ميلادي به
اوج ترقي و تعالي رسيد هيچ ربطي ندارد . حاصل كلام اينكه اقوام و ملت هاي
باستاني جهان آثار حماسي خود را عموما” در
سالهاي نخستين دوران حيات قومي خود سروده
اند و پس از آنكه مراحلي از ترقي و پيشرفت
فرهنگي را طي كرده و به پايهاي از كمال
ذوقي و معنوي رسيدهاند به ايجاد و ابداع
آثار درامي و تراژدي نائل شدهاند . در
صورتيكه شاهنامة فردوسي ، در تاريخ چندين
هزار سالة ملي ما ايرانيان ، در زماني به
وجود آمده كه ملت ايران دوره هاي درخشاني
از تمدن و فرهنگ و معرفت را پشت سر گذاشته
بوده است و اين امر مسلما” در كمال و
تماميت اين شاهكار بزرگ حماسي ، چه از لحاظ
ادبي و چه از لحاظ داستان پردازي تأثير و
دخالت داشته است . و لذا شايد بتوان اين
نكتة مهم را ، مادام كه فرصت و امكان
مقايسة علمي شاهنامه با همة آثار حماسي
ملت هاي ديگر جهان نيست ، دليل معقولي بر
كمال و فضيلت شاهنامة فردوسي بر آثار
حماسي ملت هاي ديگر جهان فرض كرد و به همين
دليل است كه اين بنده ، با بضاعت كم سعي
دارم داستانهاي شاهنامه را ، با توجه به
ضوابط و معيارهاي ادبي و هنري كه ارستو ( 322 –
384 ق . م ) در كتاب فن شعر ( بوطيقا ) Poetica دربارة
عاليترين انواع شعر يعني تراژدي ، موجز
ولي صريح شرح داده است به محك سنجش بكشم و
معلوم بدارم كه داستان هاي شاهنامه ، گوكه
به شيوة نقلي سروده شده و عنوان تراژدي به
ان تعلق نمي گيرد ولي مشحون به انواع صنايع
تراژدي است و بدين لحاظ اصالت معنويت آن در
منتهي درجة كمال است . مجسم ساختن يا فعل در آوردن وقايع
داستان و نقل كردن آن هريك راه و رسم و شيوة
بخصوصي براي بيان دارد . را كه ارستو
دربارة تفاوت بين حماسه و تراژدي گفته است
به اختصار توضيح دهيم . بايد دانست كه موضوعي را كه شاعر
حماسه سرا و شاعر تراژدي پرداز براي تعريف
و حكايت انتخاب ميكنند از يك جهت يكسان است
و آن عبارتست از توصيف يا نشان دادن رفتار
و كردار انسان هايي برتر و والاتر از
آدميان عادي ، و اين تنها وجه مشترك بين
تراژدي و حماسه است . اما اختلاف بين تراژدي و حماسه از
اين قرار است : 1 –
طريقة توصيف مطالب كه در حماسه عموما”
بصورت نقلي است و به ندرت به شكل مكالمة
مستقيم در مي آيد در صورتيكه در تراژدي
مكالمات كلا” بصورت مستقيم بين اشخاص
داستان رد و بدل ميشود و رفتار و كردار
اشخاص واقعه در روي صحنه و در جلو چشم
تماشاكنان مجسم ميگردد . 2 –
وسيلة تعريف و حكايت ، بدين معني كه در
حماسه نيازي به موسيقي و منظره يا صحنه
نيست ولي در تراژدي اين هر دو لازم است . 3 –
در افسانة حماسي از آغاز تا انجام يك بحر
شعر بكار ميرود در صورتيكه در تراژدي به
اقتضاي موقع و مورد از بحرهاي مختلف شعر
استفاده ميشود . 4 –
مدت وقوع حادثه در حماسه محدود نيست در
صورتيكه در تراژدي محدود به يك روز با يك
دور گردش خورشيد به دور زمين است . 5 –
مراد نويسندة تراژدي وصف حركت انسان يا
نشان –
دادن اعمال و رفتار و كردار او در حين عمل
است ولي در حماسه نقل و شرح آن مطرح است . ارستو از مجموع نظرهاي انتقادي خود
چنين نتيجه ميگيرد كه تراژدي دشوارتر از
حماسه است چون صرف نظر از همة عوامل و
عناصري كه بايد در حماسه بكار برود موسيقي
و صحنه نيز عوامل ضروري آنست و معتقد است
كسي كه يتواند در تراژدي داوري كند از عهدة
داوري دربارة حماسه هم بر مي آيد . حال با اين مقدمات ببينيم رستم را
كه قهرمان يك افسانة منظوم حماسي است
چگونه ميتوان به عنوان قهرمان تراژدي
توجيه كرد . براي اين مقصود داستان رستم و
سهراب چاپ بنياد شاهنامه ، ( 1350 ) را در نظر
ميگيريم . رستم در شاهنامه ابرمردي معرفي
ميشود از لحاظ نيروي جسمي خارق العاده و از
لحاظ روحي بسيار نيرومند و داراي صفات و
ملكاتي انساني و با طبعي لطيف توأم با زير
كي و حيله گري و مكاري . در داستان رستم و
سهراب ، اين پهلوان كلان سال و آزموده ،
اين جهان پهلوان سرد و گرم چشيده نادانسته
فرزند دلبندش را به دست خود به هلاكت
ميرساند . |
|
ادوار جي براون E . G . Browne محقق
و خاور شناس انگليسي نيز در جلد دوم تاريخ
ادبيات فارسي ضمن شرح احوال فردوسي ، پس از
معرفي داستان رستم و سهراب به عنوان
شيواترين و زيباترين داستانهاي شاهنامه ،
بيست و يك بيت از آغاز اين داستان را
بصورتي دقيق ترجمه و چاپ كرده است . ايران شناس امريكايي (( ويليام
جاكسون )) A
. V . Williams Jackson نيز ترجمة منظوم مستقلي بصورت شعر
آزاد Blank
Verge از
اين داستان پرداخته و در كتابي دربارة
احوال و آثار سخن سرايان پارسي از
قديمترين ايام تا زمان فردوسي ، در سال 1920
در نيويورك منتشر ساخته است . اينها تعدادي
از ترجمه هاي مستقلي بود از داستان رستم و
سهراب و موضوع ترجمة تمام شاهنامه مطلب
ديگري است كه جاي ذكرش در اينجا نيست . حال بپردازيم به اينكه ببينيم چه
عوامل و عناصري در منظومة نقلي رستم و
سهراب شاهنامه قهرمان آن را ارزش و عنوان
قهرمان تراژدي مي بخشد . |
|
قهرمان حماسه و تراژدي ، همانطور كه قبلا” اشاره كرديم ، موجودي است روحا” و جسما” نيرومند و پرتاب و توان ، و صاحب از اراده ي قوي ، و به اقتضاي سرشت و طبيعتش آنقدر به مبارزه ادامه ميدهد تا از پاي در آيد . قهرمان تراژدي مانند قهرمان حماسه داراي تمام صفات و ملكات فوق بشري است فقط يك نقيضه ، يك كمي و كاستي در وجود اوست كه به سبب آن سقوط مي كند . اين كمي و كاستي را يونيان قديم هامارتيا Hamartia ميناميدند كه به زبان انگليسي آن را Tragic Flaw تعبير كرده اند و اين بنده در زبان فارسي واژة مناسبي كه بتواند مفهوم واقعي اين كلمه را برساند نيافتم . چون لازم نيست كه اين كمي . كاستي خصلتي كاملا” مذموم و نكوهيده باشد و زياده روي در تقوا هم ممكن است موجب سرنگوني قهرمان تراژدي بشود . بهرحال اين نقض را ميتوان به سستي و اغواي نفس و آمادگي براي فريب خوردن تعبير كرد . نكتة ديگر اينكه قهرمان تراژدي
بايد از خاندان برگزيدگان باشد تا شكست و
سقوط او مؤثر واقع شود . بهترين آثار تراژدي به مصيبت و
اندوه ختم ميشود . البته تراژديهايي هم هست
كه در آن مرد نيك نهاد جزاي خير مي بيند و
مرد خبيث و بدكار به سزاي بد ميرسد . ولي
اين قبيل تراژدي ها باب طبع عامه مردم است
و ارزش فني آن چندان زياد نيست . ارستو دربارة قهرمان تراژدي ميگويد كه نه موجودي است كاملا” پارسا و پرهيزكار و نه كسي است كه از روي خباثت ارادي جرم و جنايت مرتكب شود بلكه خطاي او نتيجة فريبي است كه به سبب سستي و ناپايداري اش ميخورد . به عبارت ديگر قهرمان تراژدي در عين حالي كه لازم نيست نمونة عدالت و نيكوكاري و احسان باشد به عقيدة ارستوبايد داراي خصال و صفات پسنديده باشد ولي در عين حال بايد آمادگي براي ارتكاب جرم را نيز داشته باشد و اين آمادگي در نتيجة عدم آگاهي اش از اوضاع و احوال و يا به سبب خشم و شهودت و هيجان است . |
|||
|
كيومرث شاه ( از پژوهشهاي هنري بنياد شاهنامه فردوسي ) |
|
رستم در داستان رستم و سهراب
پهلواني است جهانديده و سنجيده ، از
خانداني بزرگ و سرشناس و جاه و مقامش از
همة دليران همطرازش والاتر و ارج و
احترامش از همة پهلوانان افزونتر است .
رستم فرزند زال و نوة سام و نتيجة نريمان
است كه همه از جنگ آوران معروف ، در يكي از
خاندانهاي بزرگ سكائي هستند . ساليان دراز
پادشاهان كياني را مشكل گشا بوده و بر همة
نامداران سروري و مهتري داشته و يلان و
ديوان شكست ناپذير بسياري را در ميدان
نبرد به ديار نيستي فرستاده است . خلاصه
اينكه : جهان آفرين تا جهان آفريد سواري چو رستم نيامد پديد اين شخص با تمام اين فضايل فوق قدرت
بشري ، در نتيجة يك اشتباه كه حاصل غرور و
خودپسندي است دست خود را به خون فرزند رشيد
و برومندش مي آلايد و خود را به مصيبتي
جانكاه دچار ميسازد . در اوستا و پهلوي واژة (( آزي )) و (( آز
)) و (( آژ )) به معني حرص و شهوت و افزون طلبي
است و اين همان نقيضه ايست كه بدان اشاره
كرديم و رستم دچار آنست و گويندة طوس در
مقدمة حكت آميز و پرپند و اندرز اين داستان
، به آن اشاره ميكند : همه تا در آز رفته فراز به كس بر نشد اين در راز باز در جاي ديگر اين داستان حكيم طوس ((
آز )) يا جاه طلبي و زياده جويي را در ستم
نكوهش ميكند ، ميگويد : جهانا شگفتي زكردار تست هم از نو شكسته هم از تو درست از اين دو يكي را نجنبيد مهر خرد دور بد مهر ننمود چهر همي بچه را باز داند ستور چه ماهي به دريا چه در دشت گور نداند همي مردم از رنج آز يكي دشمني را ز فرزند باز فردوسي از كار جهان اظهار شگفتي
ميكند كه بدو خوب هر دو را او سبب ميشود و
ميگويد كه جاي حسرت است كه چشم خرد اين دو
پهلوان بسته بود و مهر پدر و فرزنديشان
نجنبيد . عجبا! دام و دد فرزند خود را در
بيابان به آساني مي يابد ولي آدمي وقتي
گرفتار خود بيني و غرور و آز شد فرزند
دلبند خود را از دشمن باز نمي شناسد . درجاي ديگر در همين داستان حاصل هر
تلخي و ناكامي را در زندگي ، بيشي طلبي
ميداند : همه تلخي از بهر بيشي بود مبادا كه با آز خويشي بود قهرمان تراژدي در پيشرفت وقايع
داستان به محض اينكه سرنوشت اندوهبار خود
را پذيرفت تراژدي به اوج شدت خود ميرسد .
بديهي است اگر قهرمان نقص و كمي و كاستي
نداشته باشد مستحق رنج و شكنجه نيست و به
هر حال تماشاكنان او را مستوجب زجر و عذاب
نمي بينند ، و اگر به سرنوشت شومي دچار شود
نمايش قهرا” اندوهبار و اسف انگيز و
تماشاگر ملول و افسرده ميشود نه اينكه از
ديدن آن واقعه پند بگيرد و متنبه شود و خود
را براي مبارزة با مشكلات و پيش آمدهاي
زندگي آماده تر سازد . به اين دليل ترجمة
كلمة تراژدي به غم انگيز و تعبيراتي نظير
آن خلاف مقصور اصلي تراژدي است . تراژدي
وسيله القاي غم و اندوه نيست ، بلكه بايد
بنا به گفتة ارستو ترس و ترحم را در
تماشاگر برانگيزد و همين احساس ترس و ترحم
است كه روح را از پليدي و زشتي پاك
ميكند . بدين لحاظ
است كه قهرمان تراژدي بايد حتما” داراي يك
نقص معمولي انساني باشد از قيبل همين خود
پسندي و آز كه در رستم موجود است نه آنكه از
هر جهت كامل و بي عيب معرفي شود . ذكر اين نكته نيز ضروري مينمايد كه
اساس كار در حماسه و تراژدي ستيز بين قدرت
آفريدگار و ارادة آدمي است كه البته در هر
قوم و هر طايفه بنابر اعتقادات ديني و اصول
اخلاقي و فرهنگي مردم بيان خاصي پيدا
ميكند . در حماسه حكم تقدير عموما”
برسرنوشت آدمي فائق مي آيد و آدمي تسليم
سرنوشت ميشود در صورتيكه در تراژدي اراده
قهرمان اد را وادار ميكند كه در مقابل
تقدير به مقابله و مبارزه برخيزد و
ايستادگي كند . بنابراين ، حماسه توصيف وقايع و
اتفاقي است كه قهرمان داستان پشت سر هم با
آن مواجه ميشود ولي تراژدي مجسم ساختن
مبارزه ها و كشمكشهاييست كه به اراده و
خواست قهرمان ، براي رسيدن به هدف خاصي
انجام ميشود . رستم داراي چنين اراده ايست
و غرور و جاه طلبي چشم خرد و بينش او را
چنان بسته است كه چنين فاجعه اي را به بار
مي آورد . اين غرور و جاه طلبي وگستاخي را
يونانيان (( هوبريس )) Hybris
ميناميدند
و معتقد بودند كه رب النوع بخصوصي بنام ((
نه مه سيس )) Nemesis
از
طرف خدايان مأمور تنبيه كساني است كه به
بيماري جاه طلبي و غرور دچارند . غرور خرد
را مي بندد و آدمي را وادار ميكند كه از حكم
عقل سرپيچيد و به حقوق ديگران تجاوز كند و
تحت وسوسة حرص و شهوت ، و اطمينان بيش از حد
بخود ، گناههاي بزرگ مرتكب شود . كلمة آز در داستان رستم و سهراب
چنانكه اشاره شد سه بار آمده است و نبايد
به سهولت از آن گذشت زيرا عامل اصلي اين
واقعة دلخراش است . ”
پاورقي ها ”
1
–
يوگني ادواردويچ برتلس Yevgni
Edvardovic Bwrtels (
1957 –
1890 ) ايران شناس و متخصص در زبان و ادبيات
فارسي كه تعداد زيادي از متون مهم فارسي را
به زبان روسي ترجمه كرده و در تصحيح
شاهنامة چاپ شوروي دست داشته و كتابي هم
دربارة تئاتر ايران نوشته است . برتلس
هزارة فردوسي در سال 1313 در تهران ، خطابه
هي تحت عنوان (( منظور اساسي فردوسي )) ايراد
كرد و در آن گفت : (( . . . . . تراژدي زندگاني
فردوسي با تراژدي خود ملت ايران بهم
آميخته بود . . . . . . )) . برتلس در همين خطابه
چند تعبير تئاتري ديگر از جمله پرده و
كشمكش و انگيزة كشمكش نيز بكار برده است . 2
–
ساميوئل تيلور كاله ريج Samuel
Taylor Coleridge (
1832 –
1772 ) نقاد انگليسي ، در مقالة انتقادي
تحت عنوان : (( نمايشنامه هاي شكسپير در
تاريخ انگلستان )) Shakespeares
English Historical Plays 1893
. 3
–
براي اطلاع بيشتر رجوع شود به نشرية دو
هفتگي ادارة سابق هنرهاي در اماتيك ،
شمارة دوم ، نيمة دوم فروردين ماه 1337 ،
مقالة اصلي ، تحت عنوان تراژدي ، نوشتة
مهدي فروغ . 4
–
براي اطلاع بيشتر رجوع شود به نشرية دو
هفتگي ادارة سابق هنرهاي دراماتيك ، شمارة
اول ، نيمة اول فروردين ماه 1337 ، مقالة
اصلي تحت عنوان (( درام يعني چه ؟ )) نوشتة
مهدي فروغ . 5
–
شاعر و درام نويس سانسكريت هند . ((
سرويليام جونز )) Sir
William Jones خاور
شناس و نخستين مترجم آثار (( كاليداسا )) به
زبان انگليسي ، اورا شكسپير هند لقب داده و
(( گوته )) Goethe نمايشنامة
(( انگشتري گم شدة )) Sakuntala
او
را بسيار ستوده است . 6
–
اين كتاب بسيار مهم و مفيد در سالهاي اخير
دوبار به كوشش دو نفر از محققان ارجمند
معاصر به زبان فارسي ترجمه شده است : يكي
تحت عنوان (( فن شعر )) ، ترجمة دكتر
عبدالحسين زرين كوب ، چاپ بنگاه ترجمه و
نشر كتاب ، 1337 ، و ديگري با عنوان (( هنر
شاعري )) ترجمة دكتر فتح الله مجتبائي ، چاپ
بنگاه نشر انديشه ، ارديبهشت ماه 1337 . 7
–
گوته Goethe نيز
مقالة تحقيقي جامعي دربارة اين دو نوع شعر
دارد تحت عنوان ((دربارة شعر حماسي و درامي
)) Ueber epische und
dramatische Dichtung كه
توجه علاقمندان به آن جلب مي شود . 8
–
در اينجا مقصود تراژدي هايي است كه در آن
خوانندگان جمعي Chorus
وظيفة
مهمي به عهده دارند مثل تراژدي هاي يونان
باستان كه در آن در قسمتي كه توسط
خوانندگان جمعي انجام ميگيرد ، مثل شعر
غنايي ، كلام و موسيقي و وزن بكار ميرود ،
ولي در آن قسمت كه به گفتگوي بين اشخاص
بازي صرف ميشود ، كلام و وزن كفايت ميكند .
بعد از دوران درخشان تئاتر يونان از اهميت
خوانندگان جمعي در تراژدي ، بتدريج كاسته
شد بطوري كه نمايشنامه نويسان روم قديم
بندرت از آن استفاده ميكردند . در اپرا كه
شيوة خاصي از هنر درام است موسيقي ركن اصلي
كار است . در نمايشنامه هاي منظوم و جدي
معاصر كه داراي اهميت شعري يا مذهبي است
گاهي از خوانندگان جمعي استفاده ميشود مثل
نمايشنامة (( قتل در كليساي اعظم )) Murder
in the Cathedral نوشتة
ت . س . اليوت T . S
. Eliot .
9
–
شاهنامه در بحر متقارب سورده شده است . 10
–
در تعزيه نامه ها بحر مجتث بيش از بحرهاي
ديگر بكار رفته است ولي در مواقع لازم با
بحرهاي ديگر عوض ميشود . در تعزية (( قرباني
كردن ابراهيم اسمعيل را )) از يكصد و نود و
دو مصراع يكصد و پنجاه و دو مصراع به بحر
رمل ، سه مصراع به بحر مضارع ، و دو مصراع
به بحرهاي ديگر است . 11
–
سر ويليام جونز Sir
William Jones خاور
شناس انگليسي ظاهرا” نخستين كسي بوده است
كه قسمتهايي از شاهنامه را به زبان
انگليسي ترجمه كرده و در سال 1774 در مجموعه
اي تحت عنوان (( ادبيات آسيايي )) در مندن
انتشار داده است . رجوع شود به مقالة
شادروان فاطمه سياح در فردوسي نامة مهر . 12
–
براي توضيح بيشتر رجوع شود به نشريه (( هفتة
ايران باستان )) ارديبهشت ماه 1348 ، تأثير
شاهنامه در فرهنگ و هنر ايران ، نوشتة مهدي
فروغ . 13
–
فردوسي نامة مهر ؤ رستم و سهراب ، شادروان
سعيد نفيسي ، مهرو آبان 1313 . 14
–
A Literary History of
Persia جلد
دوم . E . G . Browne صحفات
144 و 145 . 15
–
Early Persian Poetry نوشتة
A . V . Williams Jackson نيويورك
، 1920 –
از صفحة 105 تا 114 . |