سادات ناصري، حسن. “فردوسي وشاهنامه“. دوره13، ش153و154 (تيرومرداد54): 48-58، تصوير.

 

خلاصه : تولد فردوسي، شخصيت ميهني واهميت او درادبيات فارسي اززبان ديگران: “اسدي طوسي“ ، “ابن‌يمين فريومدي“ ، “ناصرخسرو“ ، “مسعودسعدسلمان“ ـ كساني كه در كارشاهنامه بافردوسي همراهي كرده‌اند ـ اختلاف سلطان محمود بافردوسي، مرگ فردوسي ـ اهميت شاهنامه ازنظر مليت و قوميت، كساني كه از فردوسي خواسته‌اند تقليد نمايند، ترجمه شاهنامه به زبانهاي بيگانه، شعري از “بهار“ دروصف فردوسي.

فردوسي و شاهنامه

دكتر سيد حسن سادات ناصري

جهان كرده ام از سخن چون بهشت

ازين بيش تخم سخن كس نكشت

بناهاي آباد گردد خراب

زباران و از تابش آفتاب

پي افكندم از نظم كاخي بلند

كه از باد و باران نيابد گزند

نميرم ، ازين پس ، كه من زنده ام

كه تخم سخن را پراگنده ام

بفرخ روزگار پادشاهان (( ساماني )) ، از افق آسمان شهر كهنسال و باستاني (( طوس )) در خانواده يي نژاده و ايراني ، خورشيدي فروزان درخشيدن گرفت و تاريخ نژاد آريائي  را عموما” و مردم سرافراز (( ايران )) را خصوصا”زندگانيي جاويدان بخشيد و در خور آفرين جهاني شد .

كوتاه سخن آنكه (( استاد ابوالقاسم منصور بن حسن بن اسحاق بن شرفشاه )) متخلص به (( فردوسي )) در حدود سال 329 تا 330 ه.ق =  940 تا 941 ميلادي در قرية (( باژ )) كه يكي از قراي ناحية (( طابران طوس )) است ، از مادر بزاد و پس از اينكه عمر با فر و نام خود را به ناكامي صوري در راه اعتلاي ميهن و خدمت به فرزندان اين آب و خاك بپايان برد ، تقريبا” در حدود ، يا متجاوز از هشتاد سالگي بسال 411 يا 416 ه.ق. =  1020 يا 1025 ميلادي رخت به فردوس برين كشيد و به جاويدانان پيوست .

فردوسي بي هيچ شك بزرگترين شاعران طبقة اول (( ايران )) است اگر چه پيش از او چندين شاعر نامدار و بلند پايه در پهنة (( تاريخ ادب ايران )) داد سخن داده اند و بعد از او نامداراني گراتقدر سخن را موي از ميان بدونيم شكافته . اما قولي كه جملة ارباب تحقيق بر آن يكدل اند ، آن است كه تا به امروز شاعري به نامداري و بزرگواري و استادي و چيره سخني اين بزرگ استاد در ميدان سخن گستري ادب فارسي پا به عرصة سخنوري نگذاشته است .

حماسه سراي نامي پس از (( فردوسي )) ، (( اسدي طوسي )) در (( گرشاسبنامه )) گفت :

بشهنامه فردوسي نغز گوي

كه از پيش گويندگان برد گوي

بسي ياد رزم يلان كرده بود

از اين داستان ياد ناورده بود . . . .

من اكنون ز طبعم بهار آورم

مر اين شاخ نورا ببار آورم

گويند (( استاد انوري )) شاعر نامدار و ستارة قدر اول آسمان سخن وري ، دربارة او سرود :

آفرين بر روان فردوسي

آن همايون نژاد فرخنده

او نه استاد بود و ما شاگرد

او خداوند بود و ما بنده

(( حكيم نظامي )) سخن سالار شعراي (( عراق )) ويرا چنين ستايشگر بود :

سخنگوي پيشينه ، داناي طوس

كه آراست زلف سخن چون عروس . . .

اگر هر چه بشنيدي از باستان

بگفتي دراز آمدي داستان

نگفت آنچه رغبت پذيرش نبود

همان گفت كز وي گزيرش نبود

(( شيخ اجل سعدي )) در بوستان فرمود :

چه خوش گفت فردوسي پاكزاد

كه رحمت بر آن تربت پاك باد

ابن يمين فريومدي راست :

سكه يي كاندر فردوسي طوسي نشاند

تا نپنداري كه كس از زمرة فرسي نشاند

اول از بالاي كرسي بر زمين آمد سخن

او دگر بارش ببالا برد و بر كرسي نشاند

در (( راحه الصدور راوندي )) است : (( امير الشعرا ء . . . (( احمد بن منوچهر شصت كله ) )كه ((قصيدة تتماج )) گفته است ، حكايت كرد كه : (( سيد اشرف )) به (( همدان )) رسيد . در مكتبها مي گرديد و مي ديد تا كه را طبع شعر است ، مصراعي بمن داد تا بر آن وزن دو سه بيت گفتم بسمع رضا اصغا فرمود و مرا بدان بستود وحث و تحريض واجب داشت و گفت : از اشعار متأخران چون (( عمادي )) و (( انوري )) و (( سيد اشرف )) و (( بلفرج روني )) و امثال عرب و اشعار تازي و حكم (( شاهنامه )) مواظبت نماي تا شعر به غايت رسد )) .

(( و نام نيك مطلوب جهانيان است و در شاهنامه كه شاه نامه ها و سر دفتر كتابهاست مگر بيشتر از هزار بيت مدح نيكو نامي و درستكاري هست )) .

(( و در شاهنامه كه شاه نامه ها و سر دفتر كتابها ست ، وصف مازندران خوانده بودم )) .

حكيم ناصر خسرو ( م / 394 ه.ق. = 1003 ميلادي ) شاعر مبارز سدة پنجم هجري كه خود را از پاك فرزندان آزادگان ميگفت ،   در رسالت ميهني خويش همچنان كه جاي ديگر ثابت كرده ام قدم بجاي پاي فردوسي بزرگ برنهاده است و جز مضامين و معاني فراوان ، بيشتر از هر شاعر تواناي ديگري در ديوان حكمت مند خويش از قهرمانان شاهنامه مكرر ياد كرده است و مضاميني نوآئين ساخته چون : آذر برزين ، اردشير ، اردوان ، اسفنديار ، افريدون ، بابك ساسان ، بزرجمهر ، بهرام ، بهرام گور ، بهمن ، بيژن ، جم ، جمشيد ، خسرو ، دارا ، دستان ، رستم ، زرادشت ، زردشت ، سام ، سام نريمان ، سهراب ، شاپور ، فرهاد ، فريدون ، قارن ، كاووس ، كسري ، كيقباد ، كيكاوس ، گرگين ، ماني ، منيژه ، نوذر ، نوشيروان ، نيرم ، هرمز ، هوشنگ ، زردهشتي ، مانوي ، ارتنگ ، استا ، پازند و زند از برداشتهاي اوست از شاهنامه .

حكيم فردوسي :

زدانش به اندر جهان هيچ نيست

تن مرده و جان نادان يكي است

حكيم ناصر خسرو :

مرگ جهل است و زندگي دانش

مرده نادان ، و زنده دانايان

حكيم فردوسي :

جهانا مپرور چو خواهي درود

چو مي پروري ، پروريدن چه سود ؟!

حكيم ناصر خسرو :

جهانا ، دورويي ، اگر راست خواهي

كه فرزند زايي و فرزند خواري !

چو مي خورد خواهي نجيره چه زايي ؟

و گرمي فرود آوري ، چون بر آري ؟!

حكيم فردوسي :

پزشكي كه باشد به تن دردمند

ز بيمار ، چون بازدارد گزند

حكيم ناصر خسرو :

پزشكي چون كني كس را ؟ كه هرگز

نيابد راحت از بيمار بيمار

استاد مسعود سعد سلمان ( م / 515 ه.ق. =  1121 / م ) كه در شاعري سخت تحت تأثير (( شاهنامه )) بوده است ، بروايت (( عوفي )) از شاهنامه مختاراتي گلچين كرده است و اكنون در دست نيست .

در كتاب (( مرز بان نامه )) آمده است :

(( در فوايد مكتوبات خواندم كه (( امام احمد غزالي )) رحمه الله ، روزي در مجمع تذكير و مجلس وعظ ، روي به حاضران آورد و گفت : اي مسلمان ، هر چه من در چهل سال از سر اين چوب پاره شما را مي گويم ، (( فردوسي )) در يك بيت گفته است . اگر بر آن خواهيد رفت از همه مستغني شويد .

ز روز گذر كردن انديشه كن

پرستيدن دادگر پيشه كن ))

و ديگر بزرگان و شاعران را بروزگاران دراز آن قدر ندايح و ارجگزاري (( فردوسي )) هست ، كه بدفتري بر ميآيد و در حال حاضر بهمين اندازه كفايت شد .

به سبب نامداري و مرتبت بي همتا ي (( فردوسي )) ، زندگاني وي مانند اكثر بزرگان درجة اول جهان بافسانه ها و روايات گوناگون در هم آميخته است كه به مناسبت تنگي مجال از آن همه صرف نظر مي كنيم و آنانكه ذوق خواندن اين روايات و افسانه ها را دارند ، مي توانند به كتاب (( سرگوراوزلي )) Sir Gareauseley  بنام (( سير شعراي ايران )) و مقدمة (( ژول موهل )) J . Mohl  به طبعي كه از (( شاهنامه )) بعمل آورده است ، يا به آثاري چون : (( تذكره الشعراء دولتشاه سمرقندي )) و (( مقدمة شاهنامه بايسنقري )) و (( مقدمة ترنرماكان بر شاهنامه )) و جز آنها رجوع فرمايند .

اما از ميان اين روايات از يادآوري داستان قديمي و اصيل چهار مقاله (( نظامي عروضي )) و روايت (( محمد عوفي )) در (( لباب الالباب )) و (( حمد الله مستوفي )) در (( تاريخ گزيده )) و روايت (( تاريخ سيستان )) ناگزيريم و از دو كتاب اخير ، بهمين اندازه بسنده مي كنيم و تحقيقات دقيق را در اين زمينه به كتاب (( حماسه ملي ايران )) تأليف (( نلد كه )) و مقالات (( دكتر راته )) در (( دفتر ادبيات فارسي )) كه در جلد دوم اساس (( زبان شناسي ايران ، ((( گرندديس )) Grundriss Dar Iranischen  به آلماني به طبع در آمده است و اين هر دو نيز بمناسبت قدمت تحقيق و وسائل اندك آن روزگار خالي از اشتباه نيست ، حوالت ميدهيم ، و مخصوصا” يادآور مي شويم كه در ميان جملة كتب و آثاري كه در مورد (( فردوسي شناسي )) به تأليف در آمده است كتاب (( حماسه سرايي در ايران از قديميترين عهد تاريخي تا قرن چهاردهم هجري )) تأليف (( استاد دكتر ذبيح الله صفا )) به روزگار ما تحقيقي تمام تر و كامل تر است . ماحصل سخن در زندگاني حكيم طوسي با مطالعه و نتيجه گيري از همة كتب و آثار بخصوص (( شاهنامة )) او چنين است :

 (( استاد حكيم ابوالقاسم فردوسي از دهاقين طوس بود ، از ديهي كه آن ديه را باژ خوانند و از ناحيت (( طبران )) است ، بزرگ ديهي است ، و از روي هزار مرد بيرون آيد )) . (( فردوسي )) كه دهقان زاده يي دانشور و كتاب خوانده بود و در ادب پارسي و تازي و پهلوي قوي مايه مي نمود ، و از شعوبيان متأثر آمده ، (( در آن ديه شوكتي تمام داشت ، چنانكه بدخل آن ضياع از امتال خود بي نياز بود )) و از سر شور و شوقيروز افزون بشاهنامه سرايي كه در آن روزگار نياز ملي تلقي مي شد و طبع آزمون بسياري از معاصران او شده بود ، پرداخت ؛ و گوي سبقت از همگنان و همگان بر بود . تاريخ آغاز نظم (( شاهنامه )) را چند سالي پيش از 370 ه.ق. =  980 ميدانند و به پايان بردن آن را با تجديد نظر نهايي در حدود سال 401 يا 402 ه.ق . =  1010 يا 1011 م ميشمردند .

فردوسي هنگامي كه بسرودن شاهنامه پرداخت ، هنوز (( سلطان محمود غزنوي )) ( 389 422 ه.ق . =  999 1031 ميلادي ) بمرتبة امارت و سلطنت نرسيده بود ، و مردي چندان با نام و نشان نبود و چون (( شاهنامه )) بپايان رسيد ، سالها بود كه دست دولت ايراني و ايران دوست (( سامانيان )) از كشور داري كوتاه مانده و (( محمود )) كشور آنان را در اين سوي (( جيحون )) جزو حكومت وسيع خود ساخته ، بي برگي (( فردوسي )) در پايان عمر و قحط ساليهاي پي گير (( حراسان )) استاد نامدار (( طوس )) را بر آن داشت تا كار آمادة خود را به (( محمود )) تقديم سازد و از پاداشي در خور بهره ور شود و جهاز تنها دختر خويش را فراهم آورد . پس بنا بنوشتة (( نظامي عروضي )) ، علي ديلمي يا (( فردوسي )) ايادي بسيار داشت ، (( شاهنامه )) را در هفت مجلد بنوشت .

ديگر از كساني كه در كار (( شاهنامه )) با (( فردوسي )) همدلي و همراهي داشته اند ابودلف راوي اشعار (( شاهنامه )) و (( حسن بن قتيبه )) يا (( حي ين قتيبه )) حاكم (( طوس )) كه به (( فردوسي )) ياري هاي مادي ميكرد ، و مشوق او بود . و (( فردوسي )) در (( شاهنامه )) از اين رادمردان بدينگونه ياد كرده است :

از اين نامه از نامداران شهر

(( علي ديلم )) و (( بودلف )) راست بهر

(( حسين قتيبه )) است از آزادگان

كه از من نخواهد سخن رايگان

نيم آگه از اصل و فرع خراج

همي غلطم اندر ميان دواج

آنگاه (( فردوسي )) از (( طوس )) به غزنين شتافت و شاهكار بزرگ خود را به پادشاه غزنوي پيشكش آورد ، ولي بر خلاف انتظار خود بشايستگي مورد عنايت قرار نگرفت . چرا كه با اين شهريار اختلاف مذهب داشت و گفتند : او مردي رافضي است و معتزلي مذهب و اين بيت بر اعتزال او دليل كند كه او گفت :

به بيندگان آفريننده را

نبيني ، مرنجان دو بيننده را!

و بر رفض او اين بيتها دليل است كه او گفت :

خردمند ، گيتي چو دريا نهاد

برانگيخته موج ازو تند باد

چو هفتاد كشتي درو ساخته

همه بادبانها بر افراخته

ميانه يكي خوب كشتي عروس

بر آراسته همچو خروس

پيمبر بدو اندرون با علي

همه اهل بيت نبي و وصي

اگر خلد خواهي بديگر سراي

بنزد نبي و وصي گير جاي

گرت زين بد آيد ، گناه من است

چنين دان و اين راه راه من است

بر اين زادم و هم برين بگذرم

يقين دان كه خاك پي حيدرم

و سلطان محمود مردي متعصب بود و در او اين تخليط بگرفت و مسموع افتاد . ظاهرا” وي را بدين و بد كيش گفته بود :

كه بد دين و بد كيش خواني مرا

منم شير نر ميش خواني مرا

مرا غمز كردند ، كان پر سخن

بمهر نبي و علي شد كهن

من از مهر اين هر دوشه نگذرم

اگر تيغ شه بگذرد بر سرم

مرا سهم دادي كه در پاي پيل

تنت را بسايم چو درياي نيل

نترسم كه دارم ز روشندلي

بدل مهر جان (( نبي )) و (( علي ))

اگر (( شاه محمود )) ازين بگذرد

مر او را بيك جو نسنجد خرد

دو ديگر آنكه (( فردوسي )) ، ابوالعباس فضل بن احمد اسفر ايني را در (( شاهنامه )) ستوده بود و او هنگام تقديم شاهنامه بپاي خود بقلعت رفته و دربند آمده بود ، و ديگران كه بجاي وي نام و جاه يافته بودند ، ستايشگر او را كامروانمي خواستند .

سد ديگر اختلاف عقيده محمود و فردوسي برسر مسائل نژادي و ملي چنانكه در تاريخ سيستان آمده است :

(( و حديث (( رستم )) بر آن جمله است كه (( ابوالقاسم فردوسي )) (( شاهنامه )) بشعر كرد، و بر نام (( سلطان محمود )) كرد و چندين روز همي بر خواند . (( محمود )) گفت : همه (( شاهنامه )) خود هيچ نيست مگر حديث (( رستم )) و اندر سپاه من هزار مرد چون (( رستم )) هست (( بوالقاسم )) گفت : زندگاني خداوند دراز باد ، ندانم سپاه اوچند مرد چون (( رستم )) باشد ؟ اما اين دانم كه خداي تعالي خويشتن را هيچ بنده چون (( رستم )) ديگر نيافريد ! اين بگفت و زمين بوسه كرد و برفت . (( ملك محمود )) وزير را گفت : اين مردك مرا بتعريض دروغ زن خواند ، وزيرش گفت : ببايد كشت . . . ))

بنابر آنچه گذشت و مواردي ديگر كه ياد كرد آنها فرصت را بر نمي تابد ، (( فردوسي )) پس از تقديم (( شاهنامه )) بر اثر مخالفت و كدورتي كه (( محمود )) با شيعيان داشت و نيز در نتيجة مهر و دوستي بي اندازه يي كه فردوسي به بزرگان ايراني نژاد ابراز مي نمود ، و همچنين بر اثر سخن چيني مخالفان (( فضل بن احمد )) و شايد بر اثر رشك و دژ چشمي و نمامي بعضي از شاعران و مسائلي ديگر از اين دست (( محمود )) با (( فردوسي )) سرگردان شد و پاداش او را صله يي ناچيز داد و بقول (( نظامي عروضي )) :

(( در جمله بيست هزار درم به (( فردوسي رسيد . بغايت رنجور شد ، و بگرمابه رفت و بر آمد و فقاعي بخورد و آن سيم ميان حمامي و فقاعي قسم فرمود . سياست (( محمود )) دانست ، بشب از (( غزنين )) برفت ، و به (( هري )) بدكان (( اسماعيل وراق )) پدر (( ازرقي )) فرود آمد ، و شش ماه در خانة او متواري بود ، تا طالبان (( محمود )) به (( طوس )) رسيدند و بازگشتند ، و چون (( فردوسي )) ايمن شد ، از (( هري )) روي به (( طوس )) نهاد ، و (( شاهنامه )) بر گرفت و به (( طبرستان )) شد بنزديك سپهبد شهريار ، كه از (( آل باوند )) در (( طبرستان )) پادشاه او بود ، و آن خانداني است بزرگ ، نسبت ايشان به (( يزد گرد شهريار )) پيوندد . پس (( محمود )) را هجا كرد در ديباچه بيتي صد ، وبر (( شهريار )) خواند و گفت : (( من اين كتاب را از نام (( محمود )) بنام تو خواهم كردن ، كه اين كتاب همه اخبار وآثار جدان تست )) (( شهريار )) او را بنواخت و نيكوييها فرمود و گفت : (( يا استاد ! (( محمود )) را بر آن داشتند ، و كتاب ترا بشرطي عرضه نكردند ، و ترا تخليط كردند و ديگر تو مرد شيعيي ، و هر كه تولي بخاندان پيامبر كند . او را دنياوي بهيچ كاري نرود ، كه ايشان را خود نرفته است . (( محمود )) خداوندگار من است ، تو (( شاهنامه )) بنام او رها كن ، و هجو او بمن ده تا بشويم و ترا اندك چيزي بدهم . (( محمود )) خود ترا خواند و رضاي تو طلبد ، و رنج چنين كتاب ضايع نماند . و ديگر روز صد هزار درم فرستاد و گفت هر بيتي بهزار درم خريدم ، آن صد بيت بمن ده و با (( محمود )) دل خوش كن . (( فردوسي )) آن بيتها فرستاد ، بفرمود تا بشستند ، (( فردوسي )) نيز سواد بشست و آن هجو مندرس گشت و از جمله اين شش بيت بماند :

مرا غمز كردند كان پر سخن

به مهر نبي و ولي شد كهن

اگر مهرشان من حكايت كنم

چو محمود را صد ، حمايت كنم

پرستار زاده نيايد بكار

و گر چند باشد بدر شهريار

از اين در سخن چند رانم همي

چو دريا كرانه ندانم همي

به نيكي نبد شاه را دستگاه

و گرنه مرا بر نشاندي بگاه

چو اندر تبارش بزرگي نبود

ندانست نام بزرگان شنود

(( فردوسي )) از (( مازندران )) به (( خراسان )) بازگشت و به (( طوس )) آمد و روزگاري در پريشاني و تنگدستي بسر برد . بنابروايت (( نظامي عروضي )) چون (( محمود )) بپايمردي و يادآوري (( خواجه احمد حسن ميمندي )) 31 / 424 ه.ق. با (( فردوسي )) برسر مهر باز آمد ، صلة شاعر را بدربار فرستاد . (( از دوازدة رودبار اشتر در مي شد و جنازة فردوسي بدروازة رزان بيرون همي بردند . . . . ))

گورگاه (( فردوسي )) بقول (( نظامي عروضي )) در درون دروازة (( طبران )) بود ، و او خود در سال 550 ه.ق. 1155 م آن را زيارت كرده است . (( دولتشاه )) محل آن را در شهر (( طوس )) كنار (( مزار عباسيه )) دانسته و گفته است كه تا زماني او معروف و محل زيارت بوده است .

(( فريزر انگليسي )) در سال 1236 ه.ق. =  1820 م گور او را كه مزاري محقر بوده است ، نزديك گنبد نقاره خانه نشان داده است و آن همانجاست كه بروزگار شاهنشاهي باني ايران نوين (( رضا شاه كبير )) و نخست وزيري (( شادروان محمد علي فروغي )) و وزارت فرهنگ استاد محترم جناب آقاي علي اصغر حكمت ، بسال 1313 ه.ق . بهنگام جشن بزرگداشت هزارة فردوسي بعنوان آرامگاه فردوسي تجديد عمارت يافته سپس در سالهاي اخير بكوشش انجمن آثار ملي آن باغ و بنا بچند برابر بزرگتر شده است .

اهميت شاهنامة فردوسي شاهنامه آيت فصاحت و بلاغت و كتاب گوياي سنت مردم ايران و آئينة تمام نماي معرفت و دانش است . اين كتاب عزيز حاوي افكار و مضامين گوناگون حماسي و غزلي و حكمي و از لحاظ مفردات و تركيبات فارسي و سبك سخنسرائي ، شامل بلندترين و زيباترين و شيواترين سخنان منظوم فارسي  است.

شاهنامه همين اهميت را نيز از حيث مليت و قوميت در ايران دارد . و از ويژگيهاي آن محفوظ نگاهداشتن حس نژادي و غرور ملي و مفاخر گذشتة ميهن و هم ميهنان عزيز ماست . ظهور شاهنامه در نظم داستانهاي حماسي يا حماسه هاي از گويندگان بتقليد آن بر خواستند چون اسدي طوسي ( م/ 465 ه.ق. =   1072 م ) در (( گرشاسب نامه )) و ايرانشاه بن ابي الخير ( م / قبل از 520 ه.ق. =  1126 م ) در (( بهمن نامه )) يا (( اخبار بهمن )) مصنف در حدود سال 500 ه.ق. =  1106 م و صاحبان نامعلوم فرامرز نامه و گوش نامه و بانو گشسب نامه و آذر برزين نامه و بيژن نامه و لهراسب نامه و خواجه عميد عطائي ( م / 471 ه.ق. =  1078 م ) در برزونامه و سراج الدين عثمان مختاري غزنوي ( م / 544 يا 544 ه.ق. = 1149 يا 1159 م ) در شهريار نامه و قاسم مادح در جهانگير نامه ( مصنف قرن ششم تا نهم ) و خواجوي كرماني ( م / 763 ه. ق. =  1361 ) در سام نامه و نظامي گنجوي ( م / 602 ه.ق. = 1205 م ) در اسكندر نامه و امير خسرو دهلوي ( م / 725 ه.ق. =   1324 م ) در آيينه اسكندري و جامي ( م / 898 ه.ق. =  1492 م ) در خرد نامة اسكندي ( مصنف پس از سال 889 ه.ق. =  1484 م ) و بدر الدين عبد السلام بن ابراهيم الحسيني الكشميري ( قرن دهم ه.ق. =  قرن شانزدهم م ) بنام قصة ذوالقرنين و شاهنامه نامة پاييزي ( قرن هفتم ) در مورد سلطان علاء الدين محمد خوارزمشاه و ظفر نامة حمد الله مستوفي ( قرن هفتم ) و شهنشاه نامه تبريزي ( آغاز تصنيف 730 ه.ق. =  1329 م ) و كرت نامة صدر الدين ربيعي پوشنجي ( م / 671 ه.ق. =  1272 م ) و سام نامة سيفي ( م / 681 ه.ق. =  1461  م ) و تمرنامة نامه هاتفي ( م/ 927 ه.ق. =  1520 م ) ، شاهنامة هاتفي ( م / 927 ه.ق. -= 1521 م ) ، شاهرخ نامة قاسمي ( مصنف 950 ه. ق. =  1543 م ) ، شهنامة قاسمي ( مصنف 940 ه.ق. =  1533 م ) ، جنگنامة كشم قدري ( مصنف 1032 ه.ق. =  1622 م ) ، جردن نامة قدري ( م / 989 ه.ق. ميلادي ) ، شهنشاه نامة صبا ( م / 1238 ه.ق .=  1822 م ) ، (( فتحنامة عباس نامدار )) يا (( شاهنامة صادقي )) از صادقي افشار ( م / 1018 ه.ق. =  1609 م ) كتابدار منشي شاه عباس بزرگ ، منظومة نادري از محمد علي ، شهنامة نادري از نظام الدين عشرت سيالكوتي مصنف بسال 1162 ه. ق. =  1748 م ، عليمردان نامه از ميرزا عبدالله شهاب ترشيزي ( م / 1315 ه.ق. =  1800 م ) درباره كار و كردار عليمردان خان زند ميكادو نامه از ميرزا حسين علي شيرازي ( مصنف در حدود 1322 ه.ق. =  1905 م ) ، قيصر نامه از شادروان دانشمند بنام شاعر استاد سيد احمد اديب پيشاوري ( م / 1349 ه.ق. =  1930 م ) دربارة ويلهلم دوم امپراطوري آلمان ، سالار نامه از ميرزا آقاخان كرماني و شيخ احمد اديب كرماني ( مصنف بسال 1313 و 1316 ه.ق. =  1895 و 1898 م ) و بسياري آثار از اين دست در ايران و خارج از ايران و نيز حماسه هاي ديني چون : خاوران نامه از مولانا محمد بن حسام الدين مشهور به ابن حسام ( م / 875 ه.ق. =  1470 م ) در شرح احوال و داستانهايي از حضرت علي ( ع ) منظوم بسال 830 ه.ق. =  1426 ، صاحبقران نامه در داستان حمزة سيد الشهدا مصنف بسال 1073 ه.ق. =  1662 / م حملة حيدري از ميرزا محمد رفيع خان باذل ( م/ 1123 يا 1134 ه.ق. =  1712 /م ) كه ناتمام بوده و ميرزا ابوطالب فندرسكي معروف به ابوطالب اصفهاني آن را بپايان برده است و كسي بنام (( نجف )) در سال 1135 ه.ق. =   1722 / م آن را در پي حملة حيدري باذل بياورده است ، مختار نامه از عبدالرزاق بيگ بن نجفقلي خان دنبلي متخلص به مفتون ( م / 1243 ه.ق. =  1827 ميلادي ) و شاهنامة صيرفي ( م / 970 ه.ق. =  1562 / ) به بحر هزج در غزوات حضرت رسول و ائمة اطهار مصنف بسال 953 ه.ق. =  1546 / م ) و غزو نامة اميري در شرح غزوات حضرت رسول از شاعري بنام اميري معاصر شاه طهماسب اول ( مصنف بسال 967 ه.ق. =  1559 / م ) ، حملة راجي از ملا بمانعلي ( ملابمونعلي ) كرماني متخلص به راجي از شاعران سد ة سيزدهم هجري ، خداوند نامه از ملك الشعراء فتحعلي خان صبا كه بسياري از مصطلحات شاهنامة استاد طوس را بعاريت در منظومة خود بياورده است و مفصل ترين حماسه هاي ديني است ، ارديبهشت ماه نامه از ميرزا محمد علي سروش اصفهاني ( م / 1285 ه.ق. =  1868 / م ) در قسمتي از زندگي حضرت محمد ( ص ) كه نا تمام مانده است ، دلگشادنامه در ذكر اخبار مختاربن ابوعبيد الثقفي از ميرزا غلامعلي آزاد بلگرامي (  م / 1200 ه.ق. =  1785 / م ) و بسياري سرايندگان ديگر در ايران و خارج از ايران كه ياد آنهمه در مقدمة شاهنامة فردوسي طبع ژول مول Jules Mohl  ( آغاز 838 انجام 178 ميلادي ) در كتاب حماسه سرايي در ايران  بيامده است .

شاهنامة فردوسي بزرگترين كتاب فارسي است كه در سراسر جهان توجه و اعتنا شده است و مهمترين دليل اين مدعي ترجمه هاي متعددي است به زبانهاي مختلف از اين اثر نفيس صورت گرفته و اقبالي است كه در باب تأليف و تصنيف و بزرگان تحقيق و ادب و ايران شناسان در نوشته ها و تحقيقات خود نسبت بدين كتاب كرده اند .

فقيه اجل قوام الدين فتح بن محمد البنداري الاصفهاني بامر الملك المعظم عيسي بن الملك العادل ابوبكر ايوب ( م / 623 ه.ق. =   1226 م ) در دمشق از روي نخستين نسخة شاهنامه كه بسال 384 ه.ق. =  994 ميلادي بپايان آمده است اين كتاب را همچنان مختصر به نثري تازي آورد . علي افندي شاهنامه را بسال 916 ه. ق. =  1510 بشعر تركي ترجمه كرد .

ژول موهل ( 1800 1876 / م ) ايرانشناس فرانسوي از سال 1254 ه.ق. = 1838 م تا پايان عمر در كار ترجمة شاهنامه به نثر فرانسه بود . اين ترجمه بقطع بزرگ در هفت مجلد بطبع رسيده است و در مقدمة آن بوسيلة مترجم تحقيقاتي راجع به شاهنامه فردوسي و ديگر آثار حماسي بعمل آمده است .

پيتزي ايتاليائي هم در سدة نوزدهم ميلادي شاهنامه را بشعر ايتاليائي ترجمه يي شيوا نمود . ژكوفسكي روسي داستان رستم و سهراب را به روسي ترجمه كرد .

فن هامر در تاريخ ادبياتي كه بسال 1234 ه.ق. = 1818 / م در وين بطبع رسيد ، مطالعاتي جامع در باب فردوسي بعمل آورد و او را بزرگترين شاعر حماسه سراي جهان دانست .

هرمان اته در كتاب (( تاريخ ادبيات فارسي )) و (( اشعار غنائي فردوسي )) مطالبي دقيق در تحقيق حال و كار استاد بزرگوار طوس بدست آورده است . اهميت كاراته در اين است كه اشعار غنائي فردوسي را به اروپائيان شناسانيده .

تئودرنولد كه حماسة ملي ايران را نگاشت ، پژوهشهاي او جامع ترين پژوهشها در روشنگري حال و كار فردوسي بشمار مي رود . اين كتاب بوسيله بزرگ علوي ترجمه شده و با مقدمه شادروان سعيد نفيسي دوبار بچاپ رسيده است .

 ادوارد برون شرق شناس بزرگ انگليسي ، از تحقيقات موهل و اوسلي و اته و نلدكه و چند تن ديگر در كتاب مشهور خويش بنام تاريخ ادبي ايران استفاده كرده است و عقيدة او در باب سلب ارزش و اهميت فوق العادة ادبي شاهنامه تكرار عقيدة نارواي اوسلي است .

هانري ماسه ايرانشناس فقيد فرانسوي كتاب (( فردوسي و حماسة ملي )) را نوشت و كار او مجموعه منتخبي است از بعضي مطالب ژول موهل و نلدكه .

از اين بابت ها كاري كه پيش گرفته ايم ، به آساني در خور احصاء كامل نيست . جز اينكه گذشت ، بايد گفت كه شاهنامه در ادبيات جهان هم نفوذي عظيم داشته است و از آن در بسياري از زبانهاي جهان مانند : گرجي ارمني گجراتي انگليسي روسي دانماركي مجارستاني سوئدي آلماني فرانسوي و عربي آثاري كرامند بجاي مانده است ، و اين كتاب بي نظير خاصة در ادبيات دمانتيك نفذ و تأثير خارق العاده يي نموده .

لامارتين شرح داستان رستم را درمجلة معروف خود بنام (( مدنيت )) تحت عنوان (( گروهي از بزرگان و نوابغ جديد و قديم )) بميان آورده است .

بعد از انتشار (( منظومة رستم و سهراب )) (( فريدريش روككرت آلماني )) ، (( ژكوفسكي روسي )) منظ.مه يي رايع در ترجمة رستم و سهراب بنظم روسي بسرود و دانشمند و سخن سنج مشهور انگليسي ماتيو آرنولد ( 1822 / م 1888 / م ) منظومة رستم و سهراب فردوسي را بانگليسي ترجمه يي عالي گوته بنيان گذار ادبيات آلمان از شاهنامة فردوسي به عظمت ياد كرده است . ويكتور هوگو شاعر و نويسندة بزرگ فرانسوي ( 1802 / م 1885 ) در كتاب شرقيات Orientales  در بعضي موارد از فردوسي متأثر است .

شاهنامه صرفنظر از جنبة تاريخي كه فارسال ( Pharsale  ) اثر لوكن ( Lucain  ) را بخاطر مي‌آورد ، مواد و عناصر اساطير و حماسه ني بسيار دارد . در طي اين منظومة بزرگ تاريخي چندين حماسة كامل عالي نيز هست كه درخور توجه فراوان است .

داستان‌هاي : ايرج ، سهراب ، سياوش ، اسفنديار ، بيژن و منيژه رستم و اكوان ديو و جز آنها .

روح حماسي در شاهنامه از ايلياد قوي‌تر است و اين چيزي است كه روككرت ( Ruckert  ) شاعر و نقاد آلماني نيز تا حدي بسيار تصديق كرده است .

داستان رستم و سهراب يادآور نمايشنامة اديپوس Odipus  اثر سوفوكل  Sophocle  است كه در آن مصائب و آلام مردي بيان مي‌شود كه ناشناخته پدر را مي‌كشد و مادر را بزني مي‌گيرد و با سرنوشت برنمي‌آيد .

داستان يفتاح از عهد عتيق نيز كه در جنگ با عموني ها نذر كرده بود كه اگر بمراد او برآيد نخستين كسي كه به پيشوازش رود ، براي خدا قرباني كند و نخستين كس دخترش بود .

داستان يوناني ايفي گني ( Iphigenie  ) را هم بياد مي‌آورد ، ولي از آن به بيان ضعف و عجز انسان در برابر تقدير و سرنوشت نظر دارد .

حكايت ناتمام ( Hilde Brandslid  ) پهلوان ژرمن هم كه با پسر خويش نبردي تن بتن مي‌كند و داستان كوهولين Cocholin  از افسانه‌هاي باستاني ايرلند نيز از همين گونه است .

اهميت شاهكار بزرگ فردوسي در راه احياي ايران و وحدت و يگانگي كه بما ايرانيان بخشيده است بحدي است كه از روي انصاف نبايد مقام بلند او را از قدر و مرتبت شخصيت‌هاي بسيار بزرگ تاريخي و شاهنشاهان بزرگوار ايراني چون كورش و داريوش بزرگ و اردشير بابكان و خسرو انوشيروان و پيغمبر والامقام نژاد آريائي‌اش زرتشت كمتر بنظر آورد زيرا اگرچه اين بزرگواران خدماتي فوق العاده و تاريخي بملك و ملت خود نموده‌اند و در صفحات زرين تاريخ ايران نامي پايدار و استوار دارند ، ليكن اگر استاد ابوالقاسم فردوسي نبود ، امروز كمتر كسي از رادي و مردانگي و دانش و آزادگي و دين و مروت اين رادان و پاكان و راستان يادآور ميشد و از كارنامة ايشان آگاهي مييافت . اوست كه بناي وحدت ايران و اساس زبان فارسي را چنان استوار بنياد نهاده است كه تا روزگاران بگذرد مانند البرز و الوند ريشة آن در مرز بوم اين كشور پهناور بپايد و شاخه‌هاي آن در آسمان فضيلت و مردمي گيتي برقرار مي‌ماند .

ضياء الدين ابن الاثير ( و / 637 ه . ق . =  1239 ميلادي ) اديب و ناقذ بزرگ تازي ، در (( المثل السائر في ادب الكاتب و الشاعر )) ، در فرق ميان شاعر و نويسنده نوشت چون شاعر بخواهد كه مطالب و معاني گوناگون را در شعر خود بياورد و نيازمند بدرازي سخن شود و بنظم كردن دويست يا سيصد بيت يا بيشتر بپردازد ، هر آينه ، نه در همة ابيات و نه در بيشتر آنها نيكو سخن نيست ، بلكه در اندكي از آنها جودت گفتار دارد و بيشتر ابيات وي وازده و ناخوش آيند است . ولي نويسنده چنين نيست ، بلكه در كتابي بدراز سخني مي‌پردازد و ده دسته كاغذ يا بيشتر برمي‌نگارد و بيشتر از سيصد يا چهار صد يا پانصد سطر مي‌نويسد و در همة آنها چربگوي و شيرين گفتار است و در اين خلافي نيست ، زيرا كه آن را ديده‌ايم و شنيده‌ايم و گفته‌ايم . بدين روي ، من ديده‌ام كه فارسيان را بر تازيان در اين نكته ترجيح ميدهند . چرا كه شاعر ايشان كتابي سراپا شعر ، در شرح داستانها و سرگذشت‌ها مي‌سرايد ، و با اين وجود ، در زبان مردم در نهايت فصاحت و بلاغت است . چنانكه فردوسي در سرودن كتاب معروف به شاهنامه كرد . و آن شصت هزار بيت شعر است مشتمل بر تاريخ ايران و بمنزلة قرآن ايرانيان است و فصحاي ايشان برآنند كه در زبان آنها فصيح‌تر از آن سخن نيست و اين در زبان تازي با همة توسعه و تشعب شاخه‌ها و اغراض صورت بندد . با آنكه زبان فارسي نسبت بتازي در حكم قطره‌يي است از دريا ، !

و استاد شادروان محمد تقي بهار ملك الشعراء ( م / ارديبهشت 1330 ه . ش . =  1951 ميلادي ) فرمود :

شاهنامه هست بي‌اغراق قرآن عجم

رتبة داناي طوسي رتبة پيغمبري

و هم اين استاد فرزانه بهنگام جشن هزارة فردوسي 1313 ه . ش . سروده است :

آنچه كورش كردو دارا و آنچه زرتشت مهين

زنده شد از همت فردوسي سحر آفرين

تازه گشت از طبع حكمت زاي فردوسي بدهر

آنچه كردند آن بزرگان در جهان ازدادو دين

شد درفش كاوياني باز برپا تا كشيد

اين سوار فارسي رخش فصاحت زير زين

جز بدو هرگز كجا در (( طابران )) پيدا شدي

فره‌يي كز خسروان ، در (( خاوران )) بودي دفين

آنچه گفت اندر اوستا (( زردهشت )) و آنچه كرد

اردشير بابكان ، تا يزدگرد با فرين

زنده كرد آنجمله فردوسي بالفاظ دري

اينت كرداري شگرف و اينت گفتاري متين

معجز شهنامه از تاتار دهقان مرد ساخت

وزني صحرا نشينان كرد ، چنگ رامتين

با درون مرد ايراني نگر تا چون كند

اين مغاني مي‌، كه با بيگانگان كرد اين چنين

اي مبارك اوستاد ، اي شاعر والا نژاد

اي سخنهايت بسوي راستي حبلي متين

با تو بد كردند و قدر خدمتت نشناختند

آزمندان بخيل و تاجداران ضنين

نك تو برجا بانگ زن مانند شير مرغزار

و آسمان ازهم دريده روبهان را پوستين

نك خريدار تو شاهنشاه ايران پهلوي است

آن كزو آشوب لاغر گشت و آرامش سمين

نامة تو هست چون والا درفش كاويان

فر يزداني وزان بروي چو باد فروردين

باش تا خرم شود ايران ز رود هيرمند

تا بخزران ، وز لب اروند تا درياي چين

باش تا آيد پشوتن همره بهرامشاه

پيل جنگي در يسار و تيغ هندي در يمين

باش در بارگاه شهريار آيند گرد

اين هماوندان و بيمردگان ز بهر داد و دين

باش تا پيدا كند گوهر ، نژاد پارسي

وز هنرمندي سياهي‌ها بشويد زين نگين

خصم ايران را فرو ماند دل اندر بند غم

راست چون انگشت از هر در ميان زولفين

 اي قصيده ارمغان كردم بنام شهريار

تا نيوشم آفرين از شاه و از شاه آفرين

كارهاي خسرو ايران مرا گويند كرد

زآنكه در هر ساعتي او راست كرداري نوين

تا عيان در استواري هست بالاي خبر

تا گمان در پايداري نيست همتاي يقين

باد جاهش استوار و بي گمان باشد چنان

باد ملكش پايدار و ، باليقين باشد چنين

” پاورقي ها ”

1 ر ك : تاريخ ادبيات در ايران تأليف دكتر ذبيح الله صفا ج 1 و ج 2 ص 45 و 459 ، فردوسي و شاهنامة فردوسي تأليف آقا سيد عبدالكريم حسيني نمايندة دولت علية آصف جاهي نظامية حيدرآباد دكن در جشن هزار سالة فردوسي ص 1 .

2 گرشاسب نامة حكيم ابو نصر علي بن احمد اسدي طوسي باهتمام حبيب يغمايي ص 20 س 4 و 5 و 7 .

3 در ديوان انوري نيست و در مقدمه شاهنامة بايسنقري بي‌ياد نام شعر بعنوان مثنوي (!) آمده است .

4 شرفنامة حكيم نظامي طبع شادروان وحيد دستگردي ص 50 بيت 4 و 6 و 7 .

5 بوستان سعدي باهتمام و تصحيح و حواشي شادروان استاد عبدالعظيم قريب بافهارس و توضيحات و يادداشتها از دكتر يحيي قريب چاپ دوم ص 73 بيت 7 .

6 ديوان اشعار ابن يمين فريومدي بتصحيح و اهتمام حسينعلي باستاني راد از انتشارات كتابخانه سنائي ص 387 بيت 15 و 16 .

7 راحه الصدور ص 57 و 58 .

8 همان كتاب ص 59 س 14 .

9 همان كتاب ص 357 س 18 .

10 سخنراني اينجانب در كنگرة جهاني ناصر خسرو بعنوان (( حكيم ناصر خسرو و ديگر شاعران )) مشهد شهريور ماه 1353 ه . ش .

11 شاهنامة طبع بروخيم ج 8 ص 2375 بيت 1116 .

12 ديوان ناصر خسرو به تصحيح آقايان : مجتبي مينوي مهدي محقق تهران 1353 ص 241 بيت 35 .

13 شاهنامة طبع بروخيم ج 1 ص 22 بيت 49 .

14 ديوان ناصرخسرو بتصحيح آقايان : مجتبي مينوي مهدي محقق ، ص 293 بيت 25 و 26 .

15 شاهنامة طبع برخيم ج 8 ص 2393 بيت 1436 .

16 ديوان ناصر خسرو بتصحيح آقايان : مجتبي مينوي مهدي محقق ص 18 بيت 28 .

17 لباب الاباب تأليف محمد عوفي با تصحيحات جديد و حواشي و تعليقات كامل بكوشش شادروان استاد سعيد نفيسي اسفندماه 1335 ه . ش . ص 269 س 21 و 22 .

18 مرزبان نامه بتصحيح و تحشية علامه فقيد محمد قزويني طبع 1317 ه . ش . ص 78 و 79 .

19 چهار مقاله بضميمة تعليقات بكوشش شادروان دكتر محمد معين ص 75 س 6 و 7 .

20 اشارات است به اين ابيات از قصيده غزاي استاد فقيد ملك الشعراء بهار :

بود دهقان زاده‌يي ، دانشوري خوانده كتاب

وز شعوبي مردمش در گوش درهاي ثمين

ديوان اشعار شادروان محمد تقي بهار ملك الشعراء ص 588 بيت دوم . و اين ابيات از قطعة منسوب به استاد طوس بنابر روايت عوفي در لباب الاباب :

بسي رنج ديدم بسي گفته خواندم

ز گفتار تازي و از پهلواني

21 چهار مقاله بضميمة تعليقات ص 75 س 8 و 9 .

22 چهار مقاله بضميمة تعليقات ص 75 س 9 و 10 .

23 همان مأخذ ص 77 و 78 .

24 چهار مقاله بضميمة تعليقات باهتمام شادروان دكتر محمد معين ص 79 س 8 .

25 تاريخ سيستان بتصحيح استاد فقيد ملك الشعراء بهار طبع كلالة خاور 1314 ه . ش . ص 7 و 8 .

26 چهار مقاله بضميمة تعليقات ص 81 .

27 همان مأخذ ص 83 .

28 تذكره الشعراء تصنيف امير دولتشاه بن علاء الدوله غازي سمرقندي طبع كلالة خاور ص 45 س 6 و 7 و 8 .

29 ترجمه مقدمه شاهنامة فردوسي طبع سازمان كتابهاي جيبي آذر 1345 ص 38 تا 67 و حماسه سرايي در ايران از قديم ترين عهد تاريخي تا قرن چهاردهم هجري . . . تأليف دكتر ذبيح الله صفا طبع امير كبير تهران 1333 ه . ش . از ص 283 تا 390 .

30 الشاهنامه نظمها بالفارسيه ابوالقاسم الفردوسي و ترجمها نثرا” الفتح بن علي البنداري و قارنها بالاصل الفارسي و اكمل ترجمتها في مواضع ، و صححها و علق عليها و تدم لها الدكتور عبدالوهاب عزام المدرس بالجامعه المصريه الطبقه الاولي مطبعته دار الكتب المصريه بالقاهره 150 ه . ق 1930 ميلادي .

31 حماسة ملي ايران چاپ دوم اثر تئودور نولد كه ترجمة بزرگ علوي با مقدمه بقلم سعيد نفيسي استاد دانشگاه تهران و عضو پيوستة فرهنگستان طبع مركز نشر سپهر بي تاريخ ، تاريخ طبع اول تيرماه 1327 ه . ش .

32 ر ك : هزارة فردوسي خطابة شادروان عبدالوهاب عزام بعنوان مقام شاهنامه در ادبيات عالم ص 179 تا 181 .

33 المثل السائر في ادب الكاتب و الشعر لضياء الدين بن الاثير قدمه و حققه علق عليه الدكتور احمد الحوفي و دكتور بدوي طبانه القسم الرابع ويليه كتاب الفلك الدائر علي المثل السائر لابن ابي الحديد طبع قاهره بي تاريخ ص 11 و 12 و براي نقد اعتقاد او و امثال او برفضيلت ادب تازي بر فارسي ر ك : پيشگفتار طبع نهم نهج البلاغه ترجمة شادروان جواد فاضل از حسن سادات ناصري ص

34 فردوسي نامة مهر ص 406 .