محجوب، محمدجعفر. “چندنكته درباره منابع تحقيق دراحوال مولانا جلال‌الدين، شيوه انديشه، داستان سرايي و نفوذ اودرگويندگان پاكستان“. دوره13، ش155 (شهريور54): 2-13.

 

خلاصه : شرحي براحوالات مولانا، شيوه انديشه، آثاروي ونفوذش دربين دراخلاف او بويژه برشاعران وگويندگان شبه قاره هندوپاكستان داشته، معرفي آنها.

چند نكته دربارة منابع تحقيق در احوال مولانا جلال الدين 

شيوة انديشه ، داستان سرائي و نفوذ او در گويندگان پاكستان

دكتر محمد جعفر محجوب   استاد دانشسراي عالي و دانشگاه تهران

گر بريزي بحر را در كوزه اي                             چند گنجد ؟ قسمت يك روزه اي

امروز دوستان دانشمند ، مقامات علمي و دانشگاهي و دانشجويان و دانش پژوهان در اين محفل گرد آمده اند تا به سخنان بنده دربارة يكي از خداوندان انديشه و سخن فارسي  مولانا جلال الدين بلخي رومي گوش فرا دهند . ليكن بنده بايد در صدر اين مقال از بي بضاعتي خويش و نا چيزي گفتاري كه خواهم داشت معذرت بخواهم تا در پايان گفتگو شرمنده نباشم .

حقيقت اين است كه هم فرصت براي تهية چنين گفتاري كوتاه لود و هم مدارك و مآخذ كافي در دسترس بنده قرار نداشت و در نتيجه ناگزير بودم از آنچه در ساليان تحصيل . بعد از آن به خاطر داشتم شكسته بسته اي فراهم آوردم و در اين مقام عرضه دارم .

گذشته از تمام اين مطالب ، مولانا جلال الدين مردينيست كه بتوان دربارة زندگاني او و شيوه سخن آفريني و نحوة تفكرش در يكي دو جلسه حق مطلب را ادا كرد . بنده خود هنگامي كه در دورة دكتري ادب فارسي در محضر شريف استاد علامة خويش روان شاد بديع الزمان فروزان فر افتخار شاگردي و دانش اندوزي داشت ، آن بزرگ در يك سال تحصيلي كمتر تز بيست صفحه از مثنوي شريف مولانا را شرح و تفسير فرمود و پيداست كه دربارة چنين عارف و شاعري بندة هيچ مدان در يك مجلس يك ساعته چه مي تواند گفت !

به همين مناسبت به جاي پرداختن به تمام جنبه هاي زندگي و احوال و آثار آن داناي گران مايه و سرگشتگي در اين درياي ناپيدا كرانه ، بهتر است كه خود را به شرح چند نكتة مختصر زندگاني و آثار او محدود كنم و باقي مطالب را به فرصت هاي ديگر كه اميدوارم توفيق به دست آوردن آنها را داشته باشم واگذارم .

نكاتي كه شرح آن در اين مجلس گرانمايه در خاطر بوده است يكي گفتگويي است دربارة مدارك و مآخذي كه مي توان براي تحقيق در احوال و آثار مولانا جلال الدين بدان ها رجوع كرد :

چنان كه مي دانيم در روزگاران گذشته به ثبت احوال بزرگان و دانشوران توجه بسيار نمي شد و تذكره نويسان نيز كه  انجام اين مهم را بر عهده مي گرفتند ، اغلب به آرايش كلام و آوردن سجع و موازنه و جمله هاي موزون بيشتر توجه داشتند تا به گرد آوري اطلاعات دقيق در باب ترجمة احوال شاعران و مؤلفان ؛ و بيشتر به تعارف و تكلف و اغراق و مبالغه در توانايي و استادي گوينده مي پرداختند تا به نقد دقيق و علمي و منصفانة آثار او . از اين جهت بسياري از گويندگان و حتي استادان طراز اول سخن فارسي هستند كه زندگي و احوال و آثار ايشان را پردة ابهام فرو پوشيده است . مثلا” ما به درستي نام و لقب و كنية شاعران بزرگي مانند فردوسي و سعدي را نمي دانيم و صاحبان تذكره و ارباب تراجم نام و نشان آنها را به صورت هاي مختلف ياد كرده اند . و همچنين سال تولد و سوانح زندگي و تاريخ وفات فردوسي را بايد با توسل به حدس و قياس و در نظر گرفتن قرائن مختلف به دست آورد . تاريخ تولد شيخ اجل سعدي مطلقا” معلوم نيست و در مورد وفات او نيز دو روايت معتبر ولي مختلف آمده كه يكي 691 و ديگري 694 هجري قمري است .

ليكن در مورد مولانا جلال الدين كار درست به عكس است . يعني آن قدر مدارك و مراجع دست اول در مورد سوانح زندگي و رويدادهاي حيات اين مرد بزرگ در دست است كه گاهي پژوهنده از بسياري مراجع و مدارك به دردسر مي افتد و سال ها مي گذرد تا بتواند تمام اين اسناد و مدارك را به دقت ببيند و نكات لازم را از آنها استخراج كند .

اكنون در ممالك اروپايي رسمي جاري شده است كه محققان زندگي نامة هر شاعر و نويسنده را در درجة نخست با توجه به آثار خود او مي نويسند . گ.يا مبتكر اين رسم نخست فرانسويان بوده اند . آنان كوشيدند تا براي نگارش ترجمة حال هر نويسنده يا شاعر نخست آثار خود او را به دقت در مطالعه گيرند و گوشه هاي تاريك زندگي مادي و معنوي او را در پرتو اين تحقيق روشن كنند . حاصل اين جستجو انتشار دسته اي از كتاب ها بود كه تحت عنوان احوال هر شاعر يا نويسنده به وسيلة خود او مثلا” ( Balzac Par Iui – meme   احوال بالزاك به وسيلة خود او ) انتشار يافت و سپس ديگران نيز از اين شيوه پي روي كردند و حق اين است كه آثار هر گوينده يا نويسنده چون زادة طبع و قريحة او و در حقيقت فرزند معنوي روان اوست معتبرترين منبع براي بيان خواست ها و تمايلات و نشان دادن صفات و خصوصيات او به شمار مي آيد چه هيچ كس نمي تواند كسي را به اندازة خود او بشناسد و آدمي با تنها كسي كه در تمام عمر بدون لحظه اي غيبت و درنگ همدم و هم نفس است خود اوست ورنه زندگي با پدر و مادر و زن و فرزند و دوست و معشوق و معاشران و هم نفسان روزي هست و روزي نيست و گاه ممكن است زن و شوهري بعد از پنجاه سال زندگي مشترك چنان كه بايد يكديگر را نشناخته باشند يا يكي از دو طرف با دقت و احتياط تمام پاره اي از خصوصيات هاي نفساني خود را از ديگري پنهان داشته باشد . و چه نيكوست گفتة شاعر در اين باب :

بيگانگي نگر كه من ويار چون دو چشم                          همسايه ايم و خانة هم را نديده ايم

بدين حساب آيينة تمام نماي انديشه ها و تمايلات و خصوصيات نهاني شخصيت بي نظير مولانا آثاري است كه مستقيم و بي واسطه از جان سخن آفرين وي تراوش كرده است . از طرف ديگر مي دانيم كه بيشتر آثار مولانا جلال الدين در حال جذبه و وجد و سرمستي و بي خودي و در محفل سماع و هنگام رقص و دست افشاني پديد آمده است . توجه به اين نكته نيز بر اهميت و اعتبار اين آثار مي افزايد . چه ممكن است گاهي مؤلفي با اراده و اختيار و از روي عمد و قصد بعضي نقاط ضعف خود را پنهان كند يا سخن از صفات و خصوصياتي در ميان آرد كه هرگز در وي نبوده است يا حتي بخواهد خود را به صورتي خلاف آنچه هست فرا نمايد . اما مولانا هرگز خود به اختيار شاعري نكرده و تا در حال جذبه فرو نمي رفته و به طرب نمي آمده و شعر از طبع غراي وي نمي جوشيده و سرريز نمي كرده سخني نمي گفته است و در چنين حالتي كه غالبا” گوينده از قيد مقررات و آداب و سنن اجتماعي آزاد است و به قول خود مولانا هر چه مي خواهد دل تنگش مي گويد ، كمتر ممكن است كه پرده پوشي و مصلحت انديشي و احيانا” سالوسي و رياكاري و تظاهر به صلاح و عفاف از وي در وجود آيد . بنابراين از جهت ديگر هم مي توان به صادق بودن و يك رنگي و يك دلي مولانا در آنچه از طبع وي تراويده و براي آيندگان باز ماندهاست اطمينان و اعتماد داشت .

مولانا با اين كه بيش از 68 سال نزيست تا چهل سالگي لب به شعر نگشوده بود و جنبة علمي و ديني او بر شور وشوقش مي چربيد . در چهل سالگي بود كه پرتو آفتاب وجود شمس الدين محمد بن ملك داد تبريزي آتش در وجود مولانا زد و درياي شور و شوق او را به تلاطم آورد و او را به دست افشاني و پاي كوبي و با آن كه همه قبيلة وي عالمان دين بودند ، معلم عشق شمس تبريز او را شاعري آموخت و چندان در اين كار پيش رفت كه امروز وي را مي توان يكي از شاعران پركار و بسيار شعر در طي يازده قرن فارسي دانست و مجموع آثار او حتي از حماسة كوه پيكر استاد طوس شاهنامه نيز در مي گذرد و كساني كه در ادب فارسي بيش از مولانا شعر سروده باشند انگشت شمارند . مجموعة آثار مولانا در حقيقت مهم ترين منبع تحقيق در زندگي و احوال او يا دست كم بزرگ ترين و معتبر ترين سرچشمه براي شناخت جهان بيني و افكار و تمايلات و خلاصه زندگي روحي و معنوي اوست كه البته به درجات بسر زندگي مادي و جسماني او كه كم و بيش مشابه زندگاني ديگر معاصران اوست برتري دارد .

1 نخستين اثر مولانا ديوان شمس تبريزي است كه در ميان پي روان مولانا جلال الدين به ديوان كبير شهرت دارد . اين ديوان كبير دست كم داراي چهل و پنج هزار بيت است و تا كنون علاوه بر منتخبات متعددي ( بيش از ده نسخة منتخب ) كه از آن انتشار يافته چهار بار نيز به صورت كامل طبع شده و انتشار يافته است كه طبع نخستين آن عبارت است از نسخة چاپ لكنهو كه داراي فضل تقدم است يعني نسخه از كليات شمس است كه طبع شده و انتشار يافته ، ليكن تقدم فضل ندارد يعني نسخة معتبري نيست و علاوه بر آن كه معلوم نيست از روي كدام نسخه يا نسخه هاي خطي طبع و تصحيح شده ومنابع آن داراي چه مايه اهميت و اعتبار و قدمت بوده است هزاران بيت شعر الحاقي و غير اصل در آن راه يافته است و آن را به تنهائي به حجمي بيش از شاهنامة فردوسي رسانيده است . در اين ديوان شعرهائي از شاعران متخلص به شمس ( مانند شمس طبسي و شمس مغربي ) و نيز اشعاري از سلطان ولد صريحا” داراي تخلص اوست راه يافته و از اعتبار و صحت نسخه كاسته است با اين حال ساليان دراز بيش از چهل سال اين نسخه تنها نسخة كامل ديوان شمس تبريزي بود كه اهل فضا بدان دست رس داشتند ، و اگر كسي مي خواست از صحت و اصالت غزلي كه در اين نسخه آمده است اطمينان يابد ناگزير بود كه به نسخه هاي خطي معتبر محفوظ در كتاب خانه هاي شخصي و عمومي ايران يا خارج رجوع كند . علاوه بر اين مرحوم استاد علامة ما بديع الزمان فرزان فر در سالة شرح احوال مولانا قواعد و قرائني به دست داده بود كه به ياري آنها مي توان تا حدي غزل هاي اصيل و مسلم الصدور مولانا را از ديگر غزل ها بازشناخت .

دومين چاپ كتاب شمس تبريزي طبعي است كه به سال 1345 هجري شمسي از روي نسخة چاپ لكنهو صورت گرفت . ناشر اين نسخه بنگاه مطبوعاتي امير كبير بود كه آن را به قطع وزيري در 1570 صفحه انتشار داد اين نسخه نسبت به نسخة چاپ لكنهو داراي چند امتياز است: يكي اين كه فهرست مندرجات بدان افزوده شده است و در نتيجه مي توان جمع تعداد غزل ها و تعداد غزل هلي مختوم به هر يك از حروف الفبايي را به اساني به دست آورد و نيز مي توان غزل مورد نظر را با مراجعه به فهرست يافت . اين ديوان بر روي هم داراي 3502 غزل ( هر بند از ترچيع بند يا تركيب بند نيز يك غزل شمرده شده است ) و 1995 رباعي است .

دومين امتياز آن وجود فرهنگ مختصري است كه به پايان كتاب الحاق شده و معني لغت هاي مشكل در آن آمده است . در اين فرهنگ تقريبا” 1200 لغت مشكل ديوان معني شده است .

سومين برتري اين نسخه وجود دو مقدمه است يكي از آقاي علي دشتي نويسندة معروف تحت عنوان سيري در ديوان شمس و ديگري از شادروان استاد بديع الزمان فرزان فر  در ترجمه حال مولانا . اين مقدمة دوم خلاصه و منتخبي از (( رساله در تحقيق احوال و زندگاني مولانا جلال الدين محمود مشهور به مولوي )) است كه جزء نخستين آثار استاد فرزان فر و تا كنون دقيق ترين ترجمه حالي است كه از مولانا نوشته شده است . اين ديوان چنان كه در نخستين صفحة آن قيد شده داراي 42000 بيت است .

ناگفته نماند كه نسخة ديوان چاپ لكنهو بر اين چاپ يك برتري دارد و آن اين است كه در ديوان چاپ هند غزل هايي كه در بحرواحد ( مثلا” بحر مضارع يا مجتث يا رمل يا هزج ) سروده شده اند  از پي يكديگر آمده و در عنوان آن ها نام بحر هر غزل قيد شده است .

يك بار ديگر  بنگاه مطبوعاتي جاويدان سالي چند پس از انتشار چاپ امير كبير ، ديوان شمس را از روي چاپ لكنهو و تقريبا” با هماتن ويژگي هاي چاپ امير كبير انتشار داد .

ليكن هيچ يك از اين سه چاپ مورد اعتماد قطعي دانش پژوهان نبود . از اين روي در دوراني كه بنده به تحصيل در دورة دكتري اشتغال داشت ( از سال 1333 تا 1335 هجري شمسي ) شادروان استاد فرزان فر براي تصحيح ديوان شمس كه كاري سخت بزرگ بود كمر بست و به گردآوري عكس نسخه هاي خطي بسيار معنبر كه غالب آن ها در كتاب خانه هاي تركيه نگاه داري مي شد پرداخت و بيش از 12 نسخة معتبر فرراهم آورد كه قديم ترين آنها در مجلس مولانا قرائت شده و آن بزرگ خود بر روي لغات مشكل آن اعراب گذاري كرده و تلفظ بعضي از لغات را نشان داده است و جديدترين نسخه ها فقط 92 سال پس از مرگ مولانا جلال الدين كتابت شده بود و شرح خصوصيات آنها در مقدمة جلد اول ديوان كبير چاپ وي آمده است . وي در دست داشتن اين نسخه هاي معتبر كار خويش را آغاز كرد و ديوان كبير را در ده مجلد به قطع بزرگ ( رحلي ) انتشار داد .

نخستين جلد اثر عظيم در مهر ماه سال 1336 و آخرين مجلد آن ( اجزاء نهم و دهم ) در آبان ماه سال 1346 هجري شمسي انتشار يافت وبر روي هم فقط انتشار آن ده سال و يك ماه وقت گرفت در صورتي كه تهية مقدمات آن نيز سال ها به طول انجاميده بود .

اين كتاب عظيم از مجلد اول تا نيمة مجلد هفتم به غزل ها و ترجيعات و تركيبات اختصاص دارد و در آن 3229 غزل در 34662 بيت و 44 ترجيع بند و تركيب بند در 1681 بيت و 17 بيت مستند كات فراهم آمده است . نيمي از مجلد هفتم به فرهنگي بزرگ حاوي معاني لغات و شرح مشكلات ديوان كبير اختصاص يافته است . اين فرهنگ در 394 صفحه به قطع رحلي جمع و تدوين شده است .

جزو هشتم رباعي هاي مولانا ست و در آن 1983 رباعي ( يعني 3966 بيت ) جمع آوري شده و بدين ترتيب مجموع ابيات ديوان به 40326 بيت بالغ شده است .

اجزاء نهم و دهم كه متضمن فهرست قافيه هاست جمعا” داراي 728 صفحه به قطع رحلي است و با در دست داشتن آن هر بيت از ديوان كه مورد نظر باشد فوري يافته مي شود .

نسخه هاي اين ديوان به سرعت ناياب شد و در سال 1344 بار ديگر دانشگاه تهران نسخه هاي عكسي به قطعي كوچك تر ( قطع وزيري ) از آن تهيه كرد و انتشار داد كه اكنون آن نيز ناياب است .

يكي از خصوصيت هاي مولانا اين است كه هر گز خود يعني وجود جسماني و عاريتي خويش را در ميانه نمي ديده است . مثلا” در ديوان كبير با اين عظمت نام وي كمتر آمده است و اگر كسي بدرستي نداند كمان مي برد كه شاعري به نام شمس تبريزي اين ديوان را سروده است .

حتي خود ديوان به نام ديوان شمس تبريزي شهرت دارد و در پايان غالب غزل ها نام شمس ، شمس تبريزي ، شمس تبريزي يا لغات و تركيبات ديگري كه به اشاره شمس تبريزي را مي رساند يادشده است . نيز مولانا با داشتن اين زبان سخن گو و طبع فياض تخلص (( خاموش )) را براي خود اختيار كرده و در پايان بسياري از غزل هلي وي لفظ خاموش يا خموش يا خمش ديده مي شود .

اگر مولانا اين ديوان عظيم را به عشق تبريزي و بنام او سرود دومين اثر بسيار مهم او كه بي گمان يكي از شاهكارهاي فكر و انديشة بشري است . از بسياري جهات حائز اهميت فراوان است يعني مثنوي معنوي را هم به نام يكي از خلفاي خويش چلپي حسام الدين كه بسيار مورد علاقه و منظور نظر مولانا بود سرود . در حقيقت روح نا آرام و جان بي قرار مولانا همواره كسي را مي جست كه با لطف طبع او را در كار آورد و همواره خود را مانند چنگي مي ديده است كه منظور و محبوب وي آن را در كنار مي گرفته و مي نواخته و تارهاي آن را به اهتزاز مي آورده است تا صداي خوش از آن برخيزد و جان حاضران را لذت و راحت بخشد . سال ها پس از نا پديد شدن شمس تبريزي وقتي كه درد هجران وي اندكي فرونشست  مولانا خليفة حسام الدين خويش چلپي حسام الدين را بدوست گرفت و درد فراق شمس را به ديدار و صحبت وي تسلي داد .

كيفيت پديد آمدن مثنوي شريف بنابر مشهور آن است كه روزي مولانا در حال رقص و سماع و شور و جذبه هجده بيت آغاز مثنوي را بسرود و نسخة آن را كه لاي دستار خود نهاده بود بيرون آورد و به چلپي حسام الدين نمود .

حسام الدين از ديدن آن ذوق ها كرد و به وجد اندر آمد و با الحاح و اصرار از مولانا خواست كه آن گفتار را ادامه دهد . مولانا نيز در خواست خليفة محبوب خويش را پذيرفت و در مجالس سماع و سرود به سرودن و تكميل مثنوي پرداخت و بدين ترتيب دفتر اول آن در اندك مدتي به پايان آمد .

پس از آن زن چلپي حسام الدين بمرد و وي مدتي از صحبت مولانا جلال الدين دامن در كشيد و در خانه نشست و سرودن مثنوي نيز در دوران فراق او تعطيل شد . ليكن پس از مدتي دراز در سال 662 ه . ق حسام الدين به صحبت مولانا باز آمد و سرودن مثنوي از سر گرفته شد و در آخرين دهة عمر پربركت مولانا ( تا سال 672 كه سال وفات اوست ) دوام يافت .

ليكن شرح يك نكته در اين جا لازم است و آن اين كه : (( مولانا از آن وقت كه به صحبت شمس الدين تبريزي پيوست تا آخرين دقيقة عمرش پيوسته در گرو عشق و جذبة وي بود . هر چند دوستانش مخصوصا” شيخ صلاح الدين زركوب و پس از وفات وي حسام الدين چلپي با وسائل گوناگون مي كوشيدند مولانا را تسلي دهند و از ذكر و فكر شمس كه موجب بي قراري و بي تابي او بود منصرف سازند باز هر وقت به اندك مناسبتي كه از وي نام مي رفت حتي اين كه لفظ خورشيد و آفتاب . شمس به مفهوم لغوي بر زبان وي جاري مي شد شمس الدين تبريزي و ايام صحبت او فراياد مولانا مي آمد و پيل او هندوستان به خواب مي ديد و او را شور و جذبه اي شبيه آن حالت كه خود او جنون و مستي و ديوانگي ناميده است دست مي داد چندان كه دست از همه كس و همه چيز مي شست تنها حديث روي شمس الدين مي گفت و به ياد او بي قراري و بي تابي مي كرد :

زان كه پيلم ديد هندوستان به خواب                          از خراج اميد برده شد خراب

ما جنون واحد لي في الشجون                                 بل جنون في جنون في جنون

( تفسير مثنوي مولوي از استاد همايي انتشارات دانشگاه تهران شمارة 1298 ص شصت و دو ) .

بهتر است در باب مثنوي شريف مولانا نيز سخن را كوتاه كنيم زيرا تا كنون ده ها كتاب در شرح و تفسير و توضيح مشكلات و فهم معاني آن نوشته اند و باز به گفتة استاد همايي : هنوز در مثنوي مشكلاتي هست كه از حوصلة درس و بحث و دايرة حرف و لفظ و زبان و قلم بيرون است . ( همان كتاب ص 3 ) .

بنابر اين از اين گفت و گو مي گذريم و به شرح چاپ هاي مختلف مثنوي مي پردازيم چنان كه بهتر از من مي دانيد متن فارسي مثنوي شريف بارها و بارها درشبه قارة هند و پاكستان و ايران و خارج از ايران طبع شده وانتشار يافته است ليكن از ميان اين چاپ هاي بسيار متعدد دو طبع هست كه به واسطة اهميت و اهتبار فراوان مورد توجه قرار گرفته و در حقيقت بسياري از چاپ هاي ديگر از روي يكي از اين دو به انجام رسيده است : يكي چاپ سنگي تهران معروف به چاپ علاء الدوله است كه با خط نسخ خوش نوشته شده و لغات مشكل آن در حواشي توضيح داده شده است اين مثنوي داراي كشف الابيات نيز هست و تمام مثنوي كه با كشف الابيات چاپ شده اين مثنوي را سر مشق خويش داشته اند و از ميان معتبر ترين نمونة اين گونه چاپ ها مي توان از مثنوي چاپ ميرزا محمود ( كه تقريبا” عين چاپ علاء الدوله است ) و چاپ وقار ( به خط مرحوم وقار پسر وصال شيرازي ) نام برد .

يكي ديگر از چاپ معروف منثنوي نسخة چاپ ليدن است . شرق شناس معروف رينولدالين نيكلسون شاگرد و جانشين ادوارد براون كه عمري در كار تحقيق در تصوف و عرفان به سر آورده بود تصحيح و طبع شريف را وجهة همت خويش ساخت نسخه هايي سخت معتبر فراهم آورد و از روي آنها متن مثنوي را تصحيح و در چاپخانة بريل در ليدن از بلاد هلند بدون غلط چاپي و به نيكو تر صورتي طبع كرد و آن را در سه جلد محتوي دو دفتر انتشار داد . پس از آنكه به كار ترجمة مثنوي به شعر انگليسي روي آورد و آن را نيز پس از پايان يافتن در سه مجلد ديگر جزء همان مجموعة مثنوي منتشر ساخت و دو جلد ديگر حاوي شرح مشكلات و فهرست ها و ترجمة حال مولانا بر آن مزيد كرد و بدين ترتيب مثنوي را با ترجمة انگليسي و شرح مشكلات آن در 8 مجلد به پايان رسانيد و چشم جهان بيني خويش را نيز برسر اين مهم نهاد و در پايان عمر كور شد .

از نسخة نيكلسن نيز بارها در تهران تقليد شده و گاهي به صورت گراوري و گاه به چاپ سربي تجديد طبع شده است .

با آن كه مثنوي چاپ نيكلسن بر روي هم بسيار درست و منقع از آب در آمده است ليكن در ساليان اخير نسخا هاي خطي بسيلر معتبري با اختلاف هاي قابل ملاحظه با چاپ نيكلسون به دست آمده است به طوري  كه تصحيح و مقابلة مجدد متن نيكلسون را با نسخه هاي تازه يافته ايجاب مي كند .

علاوه بر اين رباعيات مولانا نيز دوبار ، يك بار در تركيه و بار ديگر در تهران به صورت مستقل طبع شده و انتشار يافته است . البته كسي كه هر يك از چاپ هاي كامل ديوان شمس را در اختيار داشته باشد از نسخة رباعيات بي نياز است .

يكي ديگر از آثار مولانا نامه هاي اوست كه تحت عنوان مكتوبات مولانا يك بار در تركيه و بار ديگر در تهران به طبع رسيده و انتشار يافته است . از مكتوبات نكات مهم دربارة سوانح زندگي مولانا و خانواده و فرزندان وي مستفاد مي شود .

***

آنچه تا كنون گفتيم تمام آثاري بود كه مستقيم زادة طبع سرشار مولانا بوده اند . ليكن دربارة مولانا و احوال و آثار او مدارك بسيار ديگر پديد آمده است كه بر روي هم مي توان آنها را به دو بخش بزرگ تقسيم كرد :

1 نخست آثاري كه براي شرح و تفسير آثار مولانا جلال الدين ، اعم از ديوان كبير يا مثنوي شريف تدوين شده است . براي آن كه اين طبقه بندي بيش از حد مفصل نشود انتخاب هايي را كه مثنوي شريف يا ديوان كبير صورت گرفته است نيز در جزء اين آثار به حساب مي آوريم و براي آن طبقة خاصي قائل نمي شويم .

2 آثاري كه غير مستقيم در فهم مطالب مثنوي و ديوان شمس كمك مي كنند مانند آنچه در ترجمة احوال مولانا جلال الدين يا حالات و سخنان وي نوشته شده يا آثاري كه از پدر مولانا يا مرشدان و فرزندان وي بازمانده است و بعضي از آنها بخش وي در تدوين مثنوي و سوردن مضامين ديوان كبير بوده است ( مانند مقالات شمس و معارف بهاء ولد و معارف برهان محقق ترمذي و غيره ) و بعضي ديگر از وي پديد آمده و روشنگر زندگاني و احوال و آثار اوست مانند ولدنامه يا مثنوي ولدي از سلطان ولد و مناقب العارفين شمس الدين افلاكي و رسالة فريدون سپهسالار و مانند آنها .

از اين دو قسم منابع فهرستي نه بسيار كامل و با ادعاي استقصا تهيه شده است كه در پايان اين گفتار خواهد آمد .

***

يكي ديگر از نكاتي كه گمان نمي رود تا كنون كسي جز نگارندة اين اسطوره بدان اشارت كرده باشد جنبة داستان سرايي مولانا جلال الدين است . مثنوي شريف مولانا داراي داستان هان متعددي است كه اغلب آن ها به تفصيل يا به اختصار در منابع پيش از مولانا از قبيل مثنوهاي عطار ، آثار حجه الاسلام غزالي ، معارف بهاء ولد ، مقالات شمس و ديوان هاي شاعراني مانند انوري آمده است و مرحوم استاد ما كتابي مفرد در بيان مآخذ قصص و تمثيلات مثنوي تأليف كرده كه جزء انتشارات دانشگاه تهران انتشار يافته است .

با اين حال تصرف مولانا در اين داستان ها و گردانيدن آن ها به ميل خويش براي بيان مقاصد عالي عرفاني و حقايق و معارف ديني و اخلاقي امري كاملا” تازه و خاص خود اوست .

شيوة داستان پردازي مولانا ظاهرا” از شبه قاره هند و پاكستان سرچشمه گرفته است و در كتاب هايي نظير هزار و يك شب ، كليله و دمنه و طوطي نامه كه اصل هندي دارند ديده مي شود . در اين كتاب ها گاهي داستاني در دل داستان ديگر به صورت دو اير متحد المركز يا پوسته هاي گوناگون پياز طرح مي شوند به  طوري كه نخستين داستان آخر همه و داستان دوم پيش از آن و داستان سوم پيش از دومي و آخرين داستان پيش از همه پايان مي يابند و داستان اول تمام داستان ها را در بر مي گيرد . گاه شيوة ديگري شبيه اين شيوه ولي با اندك اختلاف پي روي مي شود و آن اين است كه يك حكايت اصلي به منزلة قاب و محيط اصلي داستان طرح مي شود و داستان هاي ديگر يكي پس از ديگري در درون اين داستان مطرح مي شوند و پايان مي يابند و جاي خود را به داستان بعدي مي دهند . نمونة روش اول كليله و دمنه و نمونة روش دوم هزار و يك شب است ودر مثنوي شريف از اين هر دو روش استفاده شده است با توجه به اين كه مولوي در هر قدم مي ايستد و به مناسبت اداي لفظي يا آوردن تشبيهي به بيان حقايق و معارف مي پردازد و در عين حال  در ميان داستاني داستان ديگر را طرح مي كند و چندان در اين راه پيش مي رود كه سر رشتة  كلام از كف خواننده بيرون مي آيد و به خاطرش نمي ماند كه نخست كدام داستان و سپس كدام داستان ديگر مطرح شده و اكنون در كجاي داستان اول يا دوم يا پنجم قرار دارد !

با اين حال سوق كلام هيچ گاه از ياد مولانا نمي رود و خود او با مهارت و تسلط تمام داستان ها را يكي پس از ديگري بعد از آن كه مقاصد خويش را بيان داشت پايان مي دهد .

اما چون يافتن سررشتة هر يك از داستان ها براي خوانندگاني كه طلب دانستن نتيجة داستان هستند كاري آسان نيست ، چند سال پيش نويسندة معروف آقاي جمال زاده داستان هاي موجود در مثنوي را با حذف زوايد و حواشي و آوردن مابقي داستان در پي آن و روشن كردن وضع هر داستان فراهم آورد و كتابي پرداخت كه حجم آن كم تر ازيك ثلث مثنوي مولاناست و آن را (( بانگ ناي )) نام نهاد . اين كتاب به سرماية انجمن كتاب در تهران انتشار يافت و بنده نيز مقاله اي در نقد و معرفي آن در مجلة راهنماي كتاب انتشار داد .

در هر صورت مولانا جلال الدين را مي توان علاوه بر مقام عالي عرفاني و اخلاقي يكي از داستان سرايان چيره دست ايران در شمار آورد . به اين جنبة وي اخيرا” در ايران توجه بسيار شده و حتي از روي مثنوي شريف وي داستان ها براي كودكان فراهم آمده است . آقاي مهدي آذريزدي قسمتي از قصه هاي مثنوي را كه براي كودكان مناسب مي ديده با بياني مناسب حال ايشان به نثر سادة فارسي بازنويس كرده و آن را يكي از مجلدات سلسله كتاب هاي (( قصه هاي خوب براي بچه هاي خوب )) قرار داده است . علاوه بر اين مدت هاست كه گاه گاه در راديو ايران داستان هايي از مثنوي شريف انتخاب و براي كودكان باز گفته مي شود . مبتكر اين قسمت اخير شادروان صبحي مهتدي داستان سراي معروف راديو ايران است كه به مولانا جلال الدين ارادتي بكمال داشت  و اكنون سال هاست كه روي در نقاب خاك كشيده است . روانش شاد باد .

يكي ديگر از نكاتي كه خاطر نشان كردن آن در اين مجلس منظور نظر بود شيوة جهان بيني و منطق خاص مولانا ست . مي دانيم كه پس از معلم اول ارسطو و منطقي كه وي بنيان نهاده بود ، ساليان دراز نزديك بيست قرن منطق ارسطويي معيار سنجش حق و باطل و قانون اصلي تفكر بود و هر نوع فكري بايد در قالب استدلال ارسطويي يعني قياس و استقراء و تمثيل ريخته مي شد تا نتيجه اي كه از نظر ارباب اين منطق قابل قبول بود به دست دهد .

در قرن نوزدهم در آلمان دانشمندي به نام فردريك هگل قدم به عرصة وجود نهاد . اين فيلسوف بزرگ در بسياري از قلمرو هاي فكري قدم هاي تازه و ابتكاري برداشت و اگر چه پيش از او نيز كساني بودند كه در آن راه ها رفته بودند ، اما بايد به ظن قريب به يقين گفت كه هگل از وجود آنها و كارشان خبر نداشت . يكي از ابتكارات هگل تدوين فلسفة تاريخ است كه اگر چه قرنها پيش از او قاضي عبدالرحمان بن خلدون مغربي مقدمة تاريخ معتبر خود را به بحث در اين باب اختصاص داده و از هگل بيشتر توفيق يافته بود ، ليكن هگل بي خبر از مقدمة ابن خلدون فلسفة تاريخ خويش را تأليف كرد و اين كتاب در اروپا شهرت بسيار يافت و فرنگيان مدتي بعد دانستند كه يك مورخ مسلمان در قرن هشتم هجري اين راه را كوبيده و از هگل نيز موفق تر بوده است . اين امر در قرن بيستم اتفاق افتاد كه مقدمة ابن خلدون به زبان فرانسوي و پس از آن به ديگر زبان هاي اروپايي ترجمه شد و انتشار يافت .

يكي ديگر از كارهاي مهم هگل تدوين منطقي تازه است موسوم به ديالكتيك . هگل به نيروي انديشة نافذ خويش دريافت كه بسياري از اصول مورد قبول منطق ارسطويي در حقيقت صورتي بيش نيست . مثلا ” رابطة علت و معلولي و اين كه هر معلول زادة علت خويش است لاغير ، در عالم واقع وجود ندارد و در عالم واقعيات علت ها و معلول ها بر روي يك ديگر تأثير متقابل دارند يعني معلول نيز به نوبة خود بر روي علت تأثير مي كند . همچنين در طريقة تفكر ارسطويي تبديل مقولات ده گانه به يك ديگر امكان نداشت و مثلا” مقولة كم ( =    چندي ) ديگر بود مقولة كيف ( =  چوني ) ديگر . ليكن هگل در ديالكتيك خويش ثابت كرد كه تغييرات كمي اگر ادامه يابد منجر به تغييرات كيفي مي شود . مثلا” اگر مقدار حرارت آب بالا رود ، در نقطة خاصي اين تغيير كمي حرارت منجر به تغيير كيفي مي شود و آب به صورت بخار در مي آيد .

يكي ديگر از قوانين ديالكتيك هگل كه بناي منطق ارسطويي را واژگون كرد قانون تضاد نام دارد كه در حقيقت اساس منطق هگل بر آن نهاده شده است . هگل تمام فعل و انفعال هاي طبيعت را جز تضاد دايم و مبارزه ميان دو ضد نمي داند و مثلا” حيات را مبارزه بين نيروي حياتي و نيروي ضد آن كه دايم در صدد خاموش كردن شعلة زندگي است مي داند و معتقد است زندگي تا موقعي ادامه دارد كه اين مبارزه وجود دارد و چون جنگ به نفع يكي از طرفين ( و قطعا” به نفع نيستي ) پايان يافت ديگر چيزي از حيات باقي نمي نماند .

متأسفانه در اين باب بيش از اين گفتگو را روي نيست و طالبان مي توانند به كتاب هاي متعددي كه در باب زندگاني هگل و شناخت فلسفة او تدوين شده است رجوع كنند .

اين تفكر ديالكتيكي در آثار بعضي شاعران فارسي زبان ديده مي شود . مثلا” اين بيت ابوطالب كليم را ببينيد :

ما زنده به آنيم كه آرام نگيريم                                        موجيم كه آسودگي ما عدم ماست

يا اين بيت ديگر هم از كليم :

ماجراي من و او حالت موج است و كنار                              روز و شب با من و پيوسته گريزان از من

در بيت اول شاعر بي آن كه خود آگاهي داشته باشد تكاپو و تحرك دايم را شرط حيات و سكون را معادل نيستي و عدم خوانده و بي شك در اين انديشه از مظاهر طبيعت ، از تحرك دائمي امواج الهام گرفته است و در بيت دوم دو نقيض ، يعني روز و شب با كسي بودن و پيوسته از او گريختن را با هم جمع آورده است .

يكي از كساني كه در اين طرز تفكر بسيار پيش رفته و مي توان گفت در ابداع اين منطق بر هگل فضل تقدم و تقدم فضل دارد مولانا جلال الدين است . در سراسر مثنوي شريف موارد بسيار هست كه اصول ديالكتيك با دقت و صراحت تمام به رعايت رسيده است . اين موارد چندان است كه يكي از مؤلفان به نام مرحوم باقر امامي ( بردار دكتر سيد حسن امامي امام جمعة تهران ) رساله اي خاص در باب روش ديالكتيك در آثار مولانا تحت عنوان مولانا جلال الدين هگل شرق پرداخت و انتشار داد و خاستاران اطلاع بيشتر در اين باب مي توانند بدان رساله رجوع كنند . ليكن در اين مقام براي به دست دادن نمونه مي تون به داستان كدبانو و نخود ، قطعة بسيار معروف مثنوي شريف كه هر فارسي زباني آن را شنيده است و از بر دارد و با اين بيت آغاز مي شود :

از جمادي مردم و نامي شدم                            و زنما مردم به حيوان سرزدم

و نيز اين بيت معروف مثنوي :

عاشقم بر لطف و بر قهرش به جد                   اي عجب من عاشق اين هر دو ضد  

***

آخرين نكته اي كه اين گفتار را بدان پايان خواهم داد تأثير عظيمي است كه مولانا جلال الدين در اخلاف خود خاصه در شاعران و گويندگان شبه قارة هند و پاكستان داشته است . چنان كه نيك مي دانيد در سرزمين پاك مولانا را از اوتاد و اوليا مي دانند و مثنوي شريف وي را كتابي مقدس مي شمارند و شايد مهم ترين و بهترين شرح هاي مثنوي مولانا در همين سرزمين تأليف شده باشد و از اين گذشته معروض افتاد كه نخستين چاپ ديوان كبير نيز در لكنهو صورت گرفت و مدتي بيش از چهل سال تنها نسخة چاپي دست ياب اين ديوان در ايران و شبه قاره بود و هنوز هم بسيار كسان هستند كه در پاكستان مثنوي مولانا را مي خوانند يا بيت هاي متعدد آن را از بر دارند .

از نفوذ فوق العادة مولانا جلال الدين درعثماني و آسياي صغير مي گذريم زيرا وجود عزيز وي در قونيه به خاك رفته و فرزندان و كسان وي در آن سرزمين زيسته و پوست نشين خانقاه وي بودند و هنوز نيز از احفا مولانا كساني در تركيه حيات دارند و مورد احترام و تكريم مردم هستند ، و از جملة آنهاست دكتر فريدون نافذ كه پزشكي سرشناس و مورد احترام است .

سلسلة مولويه در خاك تركيه تاكنون بر قرار و باقي مانده و پي روان پير روم هنوز همان لباس پوشيدن و همان سازهاي زمان وي و همان سنت هاي رقص و سماع را كه در روزگار مولانا اجرا مي شد نگاه داري كرده اند و هر سال به ياد آن ذات ملكوتي صفات مجالس سماع و سرود دايرمي كنند و مشتاقان زيارت تربت مولانا از اقصي نقاط دنيا به قونيه روي مي آورند و از بركت انفاس قدسي مولانا ساعتي خود را آزاد از قيد تعلقات دنيوي در محضر ملكوتي وي احساس مي كنند .

اعتقاد به مولانا جلال الدين در تركيه به حدي است كه امروز بسياري از صوفيان با آن كه فارسي نمي دانند و معني بيت هاي مولانا را نمي فهمند ، درست همان گونه كه عوام ايران براي تيمن و تبرك آياتي از قرآن كريم را بدون درك معني تلاوت مي كنند ، آنان نيز بيتي چند از مثنوي را به قصد تبرك در آغاز مجلس سماع خويش به صداي خوش مي خوانند .

اما اثري كه مولانا جلال الدين در دوتن از بزرگترين گوندگان سرزمين پاك باقي گذاشته از همه شگرف تر است .

يكي از اين دو تن فرزند شهر پيشاور ، شادروان سيد احمد اديب پيشاوري است كه كتاب خانة فرهنگ ايران در پيشاور به نام وي كتاب خانة اديب پيشاوري ناميده شده است . اديب پيشاوري بلبلي است در بوستان خود غريب ، و او را جز معدودي از خواص اهل ادب كسي در اين شهر نمي شناسد . ليكن بنده از استاد خويش شادروان بديع الزمان فرزانفر كه مدتي سعادت درك محضر شريف اديب را داشت شنيد كه اديب پيشاوري از طبقة بوعلي سينا و ابوريحان و ابن رشد بود و استادبود و استاد فرزان فر هيچ كس را بر اين سه تن نيفزود . خلاصه فضل و كمال اديب پيشاوري و قوت حافظة او در آن حد است كه بعضي داستان هاي آن باور نكردني به نظر مي آيد . در مقدمة ديوان اديب نوشته شده است كه علاوه بر تسلط به تمام علوم معقول و منقول اسلامي  و داشتن يد بيضا در ادب فارسي و عربي ، هيچ شاعر معروف يا غير معروف اين دو زبان نبود كه اديب شعري از او در حافظه نداشته باشد و هر كس كه يتي از شاعري مي خواند اديب بي تأمل بيت هاي پس و پيش آن را مي خواند و نام شاعر را مي گفت و احوال و روزگار زندگي او را بيان مي داشت و نيز در مقدمة ديوان وي آمده است كه هر كس از اديب نظما” و نثرا” ، عربيا” و فارسيا” سئوالي كردي جواب لا ادري نشينيدي .

چنين مردي با اين درجة فضل و كمال از شيفتگان مولانا بود چنان كه تمام مثنوي شريف وي را از بر داشت . براي اين كه مطلب دقيق تر باشد بهتر است باقي آن را از مقدمة ديوان اديب چاپ تهران ( 1312 هجري شمسي ) نقل كنم . شادروان علي عبدالرسولي شاگرد و مصاحب اديب و گرد آورندة ديوان او در مقدمه مي نويسد :

(( . . . اوقاتش عمومات مصروف مطالعه و تكرار محفوظات خود بود ، و حتي در راه رفتن هم از خواندن باز نمي ايستاد و به سبب كم خوابي كه داشت تا دو ثلث از شب و گاهي تا هنگام سحر با لحني مخصوص به خواندن شعر مترنم بود به طوري كه شنونده به استراق سمع هم نمي توانست تميز كلمات دهد و از اين كار ابدا” خسته و ملول نمي شد . بيشتر مثنوي مي خواند و گاهي قصايد عربي ، قصة حافظة حجيب او مشهور و حديث آن مستفيض است .

(( ولي آنچه نگارنده در اين باب تلويحا” از خود وي شنيده ام از همه اعجب و اغرب است . در آن وقت كه به خراسان بود و مزاج كمال اعتدال و استقامت داشت بر حسب اعتياد زياد به راه رفتن غالبا” بيرون شهر مي رفت كه از مردم دور تر باشد . بسرعت در صحرا حركت مي كرد و مثنوي مي خواند و چنان گرم خواندن مي شد كه گاهي راه از چاه نشناختي و باور ها پايش به سنگ پاره ها بر خوردي و به روي در افتادي . در آن موقع تقريبا” شش دفتر مثنوي را مرتبا” از حفظ داشت . از عروض اين حال بر خويشتن بترسيد و از اختلال حواس انديشيد به زحمتي ترك اين حعادت گفت . ليكن در سنوات اقامت تهران اين عادت عودت كرد . مادام كه به كاري ديگر مشغول نبود دمي از خواندن مثنوي نمي آسود . )) ( ديوان اديب پيشاوري مقدمه ، ص 5 ) .

آنچه بايد گفته بيفزايم اين است كه روش و منش شادروان اديب پبشاوري در مرحوم استاد بديع الزمان فروزان فر اثري عميق بر جاي گذاشت و شايد علت اصلي روي آوردن وي به مثنوي مولانا و ديگر آثار آن عارف بزرگ همين توجه فوق العادة مرحوم اديب به مولانا بود . در حقيقت اديب غير مستقيم به تربيت بزرگترين مولوي شناس معاصر كمك كرده است و مرحوم فروزان فر در مقدمة ديوان كبير اين نكته را به تلويح باز رانده و در مجالس خصوصي خويش نيز بارها آن را تأييد و تأكيد كرده است كه نخستين استاد وي شادروان ميرزا عبد الجواد اديب نيشابوري شيفتة سبك شاعران قصيده سراي خراسان از طبقة عنصري و فرخي و مسعود سعد و انوري وروش شاعراني مانند مولانا را نمي پسنديد و در نتيجه توجه استاد فروزان فر به مولانا از زماني جلب شد كه به تهران سفر كرد و محضر اديب پيشاوري را دريافت .

يكي ديگر از بزرگترين شاعران شبه قاره كه از مريدان پير روم است علامه اقبال لاهوري است . بحث در باب اثري كه مولانا در شيوة سخن سرايي اقبال نهاده محتاج تدوين گفتار جداگانه است . ليكن در اين مقام همين قدر گفته مي شود كه چون مثنوي شريف مولانا در بحر رمل مسدس محذوف يا مقصور سروده شده بود علامه اقبال نيز قسمت اعظم يا شايد بيش از نصف اشعار خود را در اين بحر سرود وتقريبا” تمام مثنوي هاي وي بدين وزن سروده شده است .

علاوه بر اين اقبال از شيوة تمثيل مولانا و نحوة وارد شدن وي از افسانه سرايي به بيان معارف و مقاصد اصلي خويش پي روي كرده و او نيز داستان هايي باز گفته و در سياق داستان به شرح مقاصد سياسي و اجتماعي خويش پرداخته است .

اميدوارم كه اين گفتار مختصر سرچشمة الهامي براي يكي از طالب علمان اين دانشگاه قرار گيرد و در باب تأثير شگرف مولانا جلال الدين در اين دو شاعر نابغة وطن پرست و بزگوار سرزمين پاك كتاب يا دست كم رساله اي بپردازد و اگر چنين باشد بنده با فهم قاصر خويش براي هر گونه كمك و راه نمايي به چنين دانشجويي آماده  است .

در پايان سخن يك بار ديگر از حاضران محترم ، مقام عالي رياست معظم دانشگاه پيشاور و آقاي دكتر نسيم رئيس بخش ادب فارسي اين دانشگاه كه باني انعقاد اين مجلس عالي شدند و مجالس سخن گفتن در اين باب را به مخلص ارزاني داشتند و با شكيبائي و سعة صدر تمام اين گفته هاي پريشان را به سمع قبول اصفا كردند سپاسگزاري مي كند و بيش از اين سوء استفاده از تحملو شكيب دوستان را روا نمي دارد و گفتار خويش را بدين بيت معروف مشكين ختام مي سازد :

شب رفت و حديث ما به پايان نرسيد                             شب را چه گنه ؟ قصة ما بود دراز !

” پاورقي ها ”

متن سخنراني نويسنده در مراسم بزرگداشت عارف و شاعر نامدار مولانا جلال الدين رومي در دانشگاه پيشاور پاكستان .

1 استاد مجتبي مينوي در سخناني كه در مجلس بزرگ داشت مولانا در كتاب خانة مركزي دانشگاه تهران ايراد

كرده است در باب اين چاپ چنين گويد :

(( مرحوم فروزان فر وقتي كه در صدد چاپ كردن ديوان شمس تبريزي برآمد از مردمي موسوم به فريدون نافذ اوزلق كه مدير مؤسسة تاريخ طب در دانشگاه انقره است خواهش كرد عكس نسخه اي را براي او بفرستند . فريدون عكس بزرگ ترين مجموعه اي از اين غزليات را كه مي توانست بيابد گرفته فرستاد . . . . در اين ضمن بنده عكس سه نسخة بسيار معتبر از اييوان شمس از سه كتاب خانة تركيه فراهم آورده به طهران فرستادم . نسخه اي از قونيه ، نسخه اي از افيون قره حصار و نسخه اي از كتاب خانة اسعد افندي از استانبول . دو ثلث از غزل هايي كه در نسخة عكسي فريدون نافذ بود در اين سه نسخه اصلا” نيست . رمز اين سه نسخه در چاپ مرحوم فروزان فر (( قو )) ، (( قح )) ، (( عد )) است  و اگر در مجلدات ده گانة اين كتاب نظر بيندازيد و مآخذ غزل ها را كه حاشية پاي صفحه ذكر كرده است بخوانيد خواهيد ديد كه بيشتر غزل هاي مندرج در اين ديوان كبير را قو ، قح ، عد ندارد : يعني كه از مولانا نيست به دليل اين كه سه نسخة معتبر قديم آنها را ندارد . ترجمه اي كه آقاي عبد الباقي گلپينارلي از غزليات مولانا كرده است از روي نسخة اسعد افندي بوده و بنابراين در اين ترجمه هم دو ثلث اين غزل ها نيست . . . . مرحوم فروزان فر چون آن همه غزل را از روي آن نسخة اولي كه به دستش رسيده . . . نويسانيده بوده ديگر نخواسته است از آنها چشم بپوشد ، آنها را با نسخه هاي ديگر مقابله كرده مآخذ آنها را در حواشي ذكر كرده است كه باز همين كار لا اقل اين فايده را دارد كه از روي آن ما بدانيم كدام غزل ها مورد شك و ترديد يا بكلي مردود است . . . )) ( راهنماي كتاب ، سال هفدهم ، شماره هاي 10 و 11 و 12 دي و بهمن و اسفند 1353 ص 690 691 ) .

از اين قرار به گفتة استاد مينوي دو ثلث غزل هاي چاپ شادروان استاد فروزان فر نيز الحاقي است . بنده در اين باب بدين صراحت نمي تواند اظهار عقيده كند در هر حال ايم موضوع به دقت و تعمق و بررسي بيشتر و ملاحظة عين مدارك نياز دارد زيراشأن نزول بسياري از اين غزلها در مناقب العارفين افلاكي آمده است و نسخة فريدون نافذ نيز فقط 92 سال پس از مرگ مولانا كتابت شده و اين مدت كوتاه تر از آن است كه بتوان در آن دو برابر آنچه شخص مولانا سروده است غزل جعل كرد و به ديوان وي افزود . ليكن آنچه بي هيچ ترديد از گفتة ايشان نتيجه مي شود اين است كه آخرين و بهترين چاپ ديوان كبير را نيز نمي توان در بست و بي قيد و شرط پذيرفت و جاي تأمل و تحقيق در اين باره هنوز هست . ايشان دربارة مثنوي چاپ نيكلسن هم سخناني جالب توجه دارند كه جاي نقل آن در اين مختصر نيست و خواستاران را به اصل گفتار استاد كه در (( راهنماي كتاب )) انتشار يافته است هدايت مي كند .

2 پس از انتشار جلد اول (( مرحوم پروفسور ريتر مقاله اي در انتقاد از آن چاپ نوشت و در اين مقاله خبر از پنج مثنتوي داد كه . . . بايست نيكلسن از آنها لستفاده كرده باشد . نيكلسن . . . تمام آنچه را كه قبلا” چاپ كرده بود بار ديگر با اين نسخه ها مقابله كرد و اختلاف ها را . . . در آخر دفتر سوم و چهارم ، به طبع رسانيد . . . )) ( گفتار استاد مينوي مجلة راهنماي كتاب ) .

3 درست است كه در منطقي ارسط نيز براي تحقق يافتن تناقض هشت و وحدت را شرط مي دانند ، ليكن عملا” كساني كه براين منطق متكي هستند به دقت در باب اين هشت وحدت نمي انديشند و همين اندازه كه صورت چيزي نقيض چيز  ديگر بود ، حكم به محال بودن اجتماع آن دو مي كنند ، در صورتي كه هگل در اين باب دقت بيشتري كرده و قانون تضاد را بيان داشته است .

4 چنان كه بعد ها اطلاع يافتم آقاي دكتر سيد محمد اكرام شاه يكي ا استادان ادب فارسي دانشگاه پنجاب از تحصيل كردگان دانشگاه تهران كتابي به نام (( اقبال در راه مولوي )) يا نامي شبيه بدان تأليف كرده و كتاب مذكور مدتهاست كه طبع شده و انتشار يافته است . چون كتاب مذكور را هنوز نديده ام در باب كم و كيف آن داوري نمي توانم كرد ، اما گويند كه آن گويند كه آن كتاب در حد خود كامل بوده و نويسندة آن كه به ذوق و فضل او اعتقاد دارم در كار خويش توفيق يافته است . اگر چنين باشد باز هم هنوز كسي به كارهاي اديب و نفوذ مولانا در آن نپرداخته است . اميدوارم اين كار نيز با همت دانشوران و ادب دوستان پاكساني به انجام رسد . م