سرفراز، علي اكبر. “نقش برجسته‌هائي كه دوبار ظاهر شدند“. دوره 13، ش 155 (شهريور 54): 26-41، تصوير.

 

خلاصه : معرفي چهارنقش برجسته از روزگار ساساني در دره شمالي ويرانه‌هاي شهر تاريخي بيشاپور معروف به چوگان: نقش برجسته اول در وصف پيروزي بهرام دوم ـ چگونگي ظاهر شدن مجد در نقوش پس از سيصدسال ـ دومين نقش ازمراسم تاجگذاري بهرام اول 273-277 ميلادي، نقش ديگر از مجلس پيروزي شاپور اول بر امپراطوران روم و درآخر نقشي است از “هرمزداردشير“ كه درحال گرفتن فره ايزدي از اهورامزدا است.

نقش بر جسته هائي كه دوبار ظاهر شدند

علي اكبر سرفراز

در دره شمالي ويرانه هاي شهر تاريخي بيشابور تنگ معروف به چوگان قرار دارد كه رودخانه زيبا و پر آب شاپور در آن جاريست . در سمت راست اين رودخانه بر سينه كوه چهار نقش برجسته و در طرف چپ دو نقش مهم و ارزشمند از دوره ساساني بشرح زير حجاري شده اند .

اولين نقش از سمت راست رودخانه عبارتست از يك واقعه تاريخي كه در زمان بهرام دوم افتاده ، و صحنه نقش در چند رديف حجاري شده است . در مركز مجلس شاه ساساني كه بهرام دوم است و او را باستناد تاج و مشخصاتش خوب ميشناسيم ( قبلا” تصور شده بود كه شاپور بزرگ ميباشد ) بر روي تخت نشسته و در دست راست نيزه بلند و در دست چپ قبضه شمشيري را گرفته ، در سمت راست شاه ساساني درباريان و سرداران ايراني در دو رديف نقش شده اند ، و در طرف چپ اسراي جنگي را مي بينيم كه بوسيله سرداران ايراني بزنجير كشيده شده اند ، و دست هاي آنان را از پشت بسته اند ، و جلادان سرهاي بريده دشمنان را در مقابل شاه در دست دارند . جالب آنستكه بر طبق تشخيص پيكر شناسان اين زمان يكي از سرهاي بريده متعلق به شهردار ( شاه ) ساساني است . و در حقيقت نقش مذكور حاكي از پيروزيها و فتوحات بهرام دوم است ، زيرا از بهرام دوم در همين مكان تنگ چوگان نقشه برجسته ديگري وجود دارد كه سران عرب با هداياي اسب و شتر در مقابل شاهنشاه ساساني حضور يافته اند ، اگر چه واقعه تاريخي اين نقش در متيبه هاي زمان ساساني منعكس نيست ولي در حقيقت هر دو نقش تنگ چوگان از بهرام دوم حكايت از پيروزيهاي دوره 16 ساله سلطنت او دارد . چه از اين پادشاه بيش از ساير شاهنشاهان ساساني نقش برجسته باقيمانده است و تقريبا” تعداد آنها به 9 نقش ميرسد . ولي فقط برجسته تنگ چوگان اهميت پيروزي بهرام را نشان ميدهد و در ساير نقوش صحنه هاي تاج ستاني و نبرد با حيوانات درنده و يا شاهنشاه را در ميان درباريان و خانواده اش پديدار ساخته اند .

همه نقش برجسته هاي بهرام دوم و بهرام اول و شاپور در سمت راست رودخانه در اين تنگ متجاوز از يكقرن و نيم گذشته مورد بازديد و مطالعه دانشمندان و جهانگردان و خاورشناسان قرار گرفته و مطالبي در مورد اين نقوش و معرفي آنها منتشر ساخته اند ، چنانكه دومين نقش برجسته بهرام دوم را در مقابل باديه نشينان عرب كه توسط يك سردار ايراني با هداياي اسب و شتر معرفي ميشوند ، راولين سن و ديولافوا صحنه پيروزي بهرام را بر سكاهاي شرقي تصور نموده اند ، يا همچنانكه گذشت اولين نقش را متعلق به شاپور دوم دانسته اند ، ولي فعلا” بحث ما در معرفي و شناخت بيشتر اين آثار نيست بلكه يادآوري اين مطلب است كه در سينه اين كوه فقط نقش برجسته هاي بهرام دوم بطور كامل در معرض ديد و مطالعه بوده است ، و دو نقش ديگر كه مربوط به بهرام اول و شاپور يكم است بطور كامل مشاهده نگرديده ، بلكه قسمتي از نقوش متجاوز از سيصد سال از انظار مخفي بوده است و هم اكنون براي دومين بار ظاهر شده اند : بنابراين از سيصد سال پيش اين قسمت از نقش برجسته ها بعللي كه شرح داده خواهد شد در زير خروارها گل و لاي و سنگ و شفته مدفئن شده بودند ، و كسي از آن تاريخ تا امروز از اين آثار مهم آگاهي نداشت ، اين آثار مخفي قسمتي از نقش برجسته هاي دومين و چهارمين نقش تنگ چوگان ميباشد كه مربوط به صحنه هاي تاجگذاري بهرام اول و مجلس ضيافت و پيروزي شاپور يكم است . ولي پيش از اينكه به معرفي دومين نقش بپردازيم موجباتي را كه باعث مدفون شدن قسمتي از اين نقوش برجسته شده اند بنظر ميرسد .

نماي تنگ چوگان و قسمتي از نقش برجسته هاي اين تنگ  و كوشش سازمان ملي حفاظت آثار باستاني ايران در اين مكان بمنظور احداث كانال انحرافي و نجات نقوش از لطمات جريان آب در روي آنها .

چگونگي ظاهر شدن مجدد نقوش :

بر طبق مطالعات و تحقيقاتي كه ضمن پي كني و خاكبرداري از جلوي نقش برجسته هاي تنگ چوگان بمنظور طرح حفاظتي آنها و ايجاد كانال انحرافي و نجات نقش برجسته ها كه طي ساليان دراز با جريان آب از رود مجاور آنها روبفرسايش و ريزش نموده بود انجام گرفت و از طرفي ايجاد يك راه مناسب براي مطالعه علمي و بازديد علاقمندان از اين نقوش كه قبلا” از لبه هاي كانال قديمي مجاور نقوش در حاشيه رودخانه بسختي صورت ميگرفت و با خطر افتادن از ارتفاع 7 متري مواجه بود ، باين ترتيب كه از فاصله 200 متري اولين نقش ، كانالي از رودخانه شاپور منشعب و در پاي نقش ها حدود 5 / 7 متر بالاتر از سطح آب رودخانه و در مجاورت آنها جاري ميگرديد و با عبور از پيچ و خمهاي طبيعي كوه در بعضي جاها مسير آب سنگ كوه را بمرور سائيده و جا پيدا كرده است ، و از آنجمله است سه نقش برجسته و ارزشمند دوره ساساني كه از اين آسيب دور نمانده بودند ، براي حفظ و صيانت اين آثار سازمان ملي حفاظت آثار باستاني ايران در سال 1353 تلاش خود را آغاز كرد و در ضمن همين تلاش كه با مطالعه علمي و پژوهشهاي باستانشناسي توأم بود معلوم گرديد كه استفاده از آب رودخانه شاپور در سمت راست رودخانه يعني در همين مكان مورد بحث بمنظور مشروب نمودن اراضي و ايجاد باغهاي اطراف قريه عموئي ( زمينهاي زير آب اين كانال ) از دهانه تنگ چوگان و بفاصله 50 متري آخرين نقش برجسته ( مجلس پيروزي شاپور ) از رودخانه در زمان ديالمه صورت گرفته است و از آن پس بتدريج كه زمينهاي زراعتي و باغها توسعه مي يافت و بدامنه ارتفاعات نزديكتر ميشدند بالاجبار سطح آب كانال نيز بطرف بالاي رودخانه كشيده ميشد ، تا اينكه قريب 300 سال پيش توسعه باغها كاملا” بحد نهائي و دامنه كوه رسيد ، مهمترين اثر و بقايائي كه از توسعه اين باغها در سيصد  سال پيش باقي است دو درخت كهنسال در دامنه كوه قلعه اردشير از ارتفاعات تنگ چوگان در حاشيه كانال قديمي است ، يعني همان جوئي كه آب را از سينه كوه و از قلب نقوش بر جسته ساساني عبور داده و درختان فوق الذكر را آبياري و پرورش داده است .

پس از احداث كانال انحرافي توسط سازمان ملي حفاظت آثار باستاني ايران و جريان آب در لوله . تخريب كانال قديمي جلوي نقش برجسته ها آغاز گرديد .

نقش برجسته بهرام اول و اهورامزدا در مراسم تاج ستاني ، پيش از احداث كانال توسط سازمان ملي حفاظت آثار باستاني ايران . نقش مزبور تاكنون بهمين صورت شناخته و معرفي شده بود .

بنابراين در حدود سيصد سال پيش براي اولين بار آب در كانالي جاري ميگردد كه يك بدنه آن كوه و با الطبع همان نقوش بوده اند ، و در طي 100 تا 150 سال گذر آب فرسايشي عمقي در حدود 40 سانتيمتر بر روي بدنه كوه و نقوش كه از نوع سنگهاي آهكي بوده و بمرور در خود حل كرده ، يا باصطلاح خورده است نمود .

 تا اينكه اين عمل نابخردانه سودجويان پس از گذشت قريب 200 سال مورد انزجار و تنفر شخص فرهنگ دوست و هنر شناس و متعصب به آثار و مفاخر ملي در عين حال گمنامي قرار ميگيرد و دستور ميدهد كه با ايجاد شتر گلوئي آب را از روي نقش سوم و ايجاد فاصله اي در حدود 2 متر در مجاورت آثار از روي ساير نقوش دور شازند ، چنين بنظر ميرسد كه اين شخص خير با ديدن نقش سوم آب از سينه نقوش جاري بوده است تصور كامل نقش را نموده و آب را بصورت شتر گلو ميگذارند و دو نقش ديگر را با آنكه صدمه ديده بوده اند ، تصور ميكند كه پايه نقوش بوده و باقي ندارند ، و لذا براي دو نقش ديگر فقط فاصله جريان آب را به اندازه 2 متر از پاي نقوش دور ميسازد ، در حاليكه بقاياي اين دو نقش در همان كانال اوليه از انظار مخفي شده است .

با وجود بر اين در مواقع پر آبي و بارندگي بعلت گودالهائي كه در پاي نقوش ايجاد شده بود پيوسته بر روي آنها آب متراكم وجود داشت و بتدريج باعث اضمحلال و انهدام آنها را فراهم ميساخت ، بطوريكه نقش برجسته ها شروع به تغيير رنگ داده و ريزش نموده بودند . لذا اجراي برنامه ايكه بتواند از يك طرف از خرابي بيشتر نقش برجسته ها جلوگيري و از جهتي براي مطالعه و بازديد علاقمندان آماده نمايد تغيير مسير آب جلوي نقوش نهايت ضرورت را داشت . اين برنامه كه با كمك و ياري سازمان ملي حفاظت آثار باستاني ايران جامعه عمل پوشيده با كوشش مداوم و شبانه روزي متجاوز از 100 نفر كارگر براي مدت 5 ماه بطول انجاميد و با احداث يك شتر گلو بطول 250 متر در حاشيه رودخانه شاپور و در مقابل نقوش و نصب لوله هاي آهني بقطر 80 سانتيمتر و ضخامت 4 ميليمتر باتمام امكانات ايمني و ايجاد حوضچه اي بطول 10 متر و پهنا و عمق يكمتر و نيم جهت ته نشين رسوبات و همچنين نصب در پوشش هائي بمنظور لاروبي و ترميم لوله ها در مواقع ضروري و ايجاد جاده اي حداقل به پهناي 3 متر بر روي آن جهت باز ديدكنندگان ، سرانجام روز چهارشنبه 22 فروردينماه سال گذشته آب در لوله ها جاري گرديد و ضمن نجات نقوش از لطمات رطوبت و آب قسمتي از آثار كه بعلت فوق الذكر چندين قرن از انظار مخفي مانده ضمن خاكبرداري ظاهر شده اند كه از آن جمله است دومين نقش برجسته اين تنگ .

سيماي نقش بر جسته بهرام اول پس از ايجاد كانال انحرافي و برداشتن جوي قديمي . لطمات جريان آب در طول زمان باعث از بين رفتن دست و پاهاي اسب نقش برجسته گرديده و در تصوير كاملا” لطمات جريان آب در كانال قديمي ديده ميشود .

دومين نقش : مراسم تاجگذاري بهرام اول ( 273 277 ميلادي ) ميباشد . در اين نقش برجسته بهرام اول و اهورامزدا هر دو بر اسب سوارند و اهورامزدا فره ايزدي را به شاهنامه ساساني اعطا مي كند ، پوشاك و سلاح شاه و اهورامزدا جز آنها وضع يكنواختي دارند ، حتي آرايش اسبهاي آنها شبيه اند . نقش مذكور درست در مقابل نقش برجسته شاپور اول پدر بهرام كه در سمت چپ رودخانه بر سينه كوه نقش شده و بهمان شيوه و سبك حجاري شده است اين قسمت از نقش داراي كتيبه اي است كه در گوشه سمت راست و بالاي نقش يعني در پشت سر بهرام به پهلوي نقر شده و خاور شناساني چون مورير انگليسي ( در سال 1809 م در سال 1845 دوبد Debode  ) در سال 1851 فلاندن دكست فرانسوي در سال 1884 ديولافوا فرانسوي و در عصر حاضر پروفسور زاره آلماني و تالبورايس و پروفسور گيرشمن و پروفسور و اندنبرگ لز آن ديدن ، كرده اند . ولي ضمن خاكبرداري از پايه اين نقش برجسته نقش ديگري در زير پاي بهرام اول نمودار گرديد كه مدت متجاوز از سه قرن مدفون شده بود . و كسي از آن آگاهي نداشت ، كيفيت نقش به گونه نقش گورديانوس امپراطور شكست خورده روم در زير پاي اسب شاپور اول پدر بهرام است ولي قيافه و پوشاك آن مخصوصا” كلاهش شرقي است و در بخش فدامي انحنائي وجود دارد كه در ساير نقش برجسته هاي دوره ساساني نظير آن با مختصر اختلافي وجود دارد ولياين شخص با مشخصاتي كه دارد شناخته نشده يا لااقل اينجانب از نظر پيكرتراشي و شناخت آنها موفق به تشخيص آن نشده ام ولي مسأله  مهم در وهله اول بررسي و شناخت نقش از نظر ارتباط با نقش اصلي يعني شاهنشاه غالب ، بهرام اول است . بطوريكه آگاهيم منظور از حجاري نقوش برجسته شاهنشاهان ساساني بر صخره ها نشان دادن مجد و عظمت و كارهاي غرور آميز آنها بوده است تا بمردم و همه جهانيان آنچه كرده اند تبليغ نمايند . كه اغلب ماجراهاي نقوش نيزبا واقعيت تاريخي و رويدادهاي زندگي آنان صدق ميكرده است ، چنانكه صحنه هاي نقش برجسته هاي اردشير و شاپور اول يعني جد و پدر بهرام بنابر تحقيقاتي كه شده همگي حاكي از يك رويداد تاريخي بوده مانند غلبه اردشير بر اردوان يا پيروزي شاپور بر گرد يانوس يا والرين امپراطوران روم كه اسناد تاريخي اين واقعه مهم را تائيد ميكند ، چنانكه كتيبه كعبه زردشت بصراحت پيروزي شاپور و ساير حوادث را ثبت كرده است . بنابراين در بدو مشاهده نقش فوق الذكر چنين ميشود كه بهرام بر شخصي غالب آمده است ، بويژه كه در اين نقش برجسته بهرام برخلاف ساير شاهنشاهان ساساني با قيافه جدي و پر سطوت و ابهت حجاري و داراي ظرافت فوق العاده است و نسبت به ساير نقوش زمان ساساني امتياز هنري بيشتري دارد .

با توجه به اينكه در مدت قريب سه سال سلطنت بهرام ( 273 276 ميلادي ) هيچگونه كشمكش سياسي روي نداده و سلطنت بهرام اول در كمال آرامي گذشته و جنگ و نبردي كه حاكي از پيروزي باشد ديده نميشود بايد چنين تصور كرد كه دشمن مغلوب بهرام مفهومي نظير پيروزي اهورامزدا يعني خداي روشنائي و نيكي بر بدي و تاريكي دارد ، و چون در اين نقش تصوير اهريمن در زير پاي اسب اهورامزدا حجاري نشده بنابراين موضوع نقش دشمن بهرام نيز منتفي ميشود ، ولي يك بررسي تاريخي را در زمان رسيدن سلطنت بهرام ايجاب ميكند . پس از مرگ شاپور يكم در سال 273 ميلادي پسر بزرگ شاپور هرمزد كه در كتيبه ها به هرمزد اردشير معروف است بپادشاهي رسيد وي در زمان حيات پدرش بعنوان وليعهد انتخاب شده بود و عنوان شاه ارمنستاني را داشت مدت سلطنت هرمزد از چند ماه تجاوز نكرد ولي چون مقدمات رسيدن به سلطنت او از طرف پدر تهيه شده بود ، بنظر ميرسد فوق العاده علاقه شاپور بوده است ، حتي شاپور براي او آتشي برپا ساخته بود . سكه ها اي از اين پادشاه وجود دارد كه شاخص هويت او چه پيش از تاجگذاري و بعد از تاجگذاري ميباشد .

ولي نقش برجسته اي كه مراسم تاجگذاري او را تائيد كند تاكنون يافته نشده است و بعيد بنظر ميرسد نقشي كه از شاهنشاه ساساني در حال گرفتن فره ايزدي از اهورامزدا در نقش رجب وجود دارد وصورت او كانلا” محو شده مربوط به هرمزد اردشير باشد . در تقسيم بندي تاجگذاري شاهنشاهان ساساني برخي از خاورشناسان چنين تصوري نموده اند ، در صورتيكه قطعي نيست ، حتي كوشش پروفسور هينس آلماني براي جلوه دادن نقش برجسته شاپور در تنگ قنديل به هرمزد و پسر او هرمزك مورد اقبال قرار نگرفت و با توجه به اينكه حجاري نقوش بر صخره هاي كوه با عامل زماني و طول سلطنت بستگي كامل داشته ، بعيد بنظر ميرسد كه قريب يكسال و اندي سلطنت هرمز موفق به ايجاد نقشي شده باشد . مضافا” باينكه در اواخر سلطنت شاپور پدر هرمز ، امپراطور روم ( اورليانوس ) موجب تحريكاتي برعليه ايران شده بود كه دامنه جلوگيري اين تحريكات به دوران كوتاه سلطنت هرمز رسيد ، و او بر اين تحريكات فائق آمد و از آن پس بعلت اختلافات داخلي و رقابت ها ايكه در روم آغاز شده بود برخورد مهمي كه موجبات لشكر كشي و يا زود و خورد با روميان باشد در ايران حتي تا اواخر سلطنت بهرام اول پيش نيامد . ولي بهمان اندازه كه رسيدن بسلطنت هرمز روشن است ، علت مرگ يا كناره گيري او از پادشاهي معلوم نيست ، كرتير در كتيبه زردشت در مرگ او مي نويسد : هرمزد شاه شاهان به جايگاه ايزدان دست يافت ، وي در مدت مرگ بين 45 تا 47 سال داشته است .

جزئيات كلاه و آرايش نقش برجسته مكشوفه در زير پاي اسب بهرام اول در تنگ چوگان .

منظرة تاج ستاني بهرام اول از اهورامزدا ، و نقش برجسته مكشوفه در زير پاي اسب بهرام كه براي اولين بار نمودار و معرفي ميشود .

با مرگ هرمز اردشير پسر ديگر شاهپور يعني بهرام اول كه در زمان پدر عنوان گيلان شاه را داشت به سلطنت رسيد ، ولي هيچگونه اطلاعي كه بهرام داعي سلطنت بوده و موجبات مرگ بردار را فراهم ساخته است يا با او به ستيز و نبرد پرداخته نداريم كه تصور كنيم نقش مغلوب نقش هرمزد اردشير است ، چون نرسي ديگر شاپور بيش از ديگران خود را شايسته و لياقت سلطنت ميدانسته و بهرام برادرش را غاصب سلطنت معرفي ميكند . بنابراين با توجه به اينكه شخص مغلوب در زير پاي اسب بهرام اول هرمزد نيست و حتي علائم و نشانه سلطنتي ندارد . نظر ما معطوف به تنها كسي ميشود كه در زمان سلطنت بهرام اول به قتل رسيد و او هم ماني است . ماني بدعت گزار آئين مانويت كوشش هاي مذهبي خود را در زمان شاپور آغاز كرده بود ، و رقيب سرسخت كرتير هر بد زمان شاپور بود ، آئين ماني توسعه روزافزون جهاني پيدا كرده بود و پيروان زيادي در مصر و هند و آسياي صغير و يونان و روم پيدا كرده بود ، حتي شاهپور در وهله اول سلطنت با او خوش رفتاري و مدارا ميكرد ، و در روز تاجگذاري شاپور يعني آوريل سال 243 ميلادي توسط برادر شاپور پيروز كه بمانويت گرائيد بحضور شاپور بار يافت و كتاب شاپورگان را بهمين مناسبت به شاهنشاه مقتدر ساساني تسليم كرد . ولي تحريكات و وسوسه هاي كرتير باعث شد كه شاپور به ماني بدبين گردد ، و ماني كه احساس خطر ميكرد از ايران به آسياي مركزي رفت .

قدرت كرتير بتدريج در زمان هرمز و اردشير بالا گرفت و وقتي ماني در زمان بهرام اول به ايران برگشت در بيشابور مقر سلطنت شاهنشاهان اوليه ساساني بحضور بهرام رسيد بهرام بسردي با او مواجه شد و سرانجام او را بدست كرتير و قضاوتهاي او سپرد تا پس از يك محاكمه كوتاه زنداني و سرانجام در بيشابور به قتل رسد . ( برخي تصور كرده اند كه در جندي شاپور به قتل رسيده و حتي پوست او را كنده و پر از كاه بر دروازه شهر آويخته اند ) ماني اعدام و پيگرد مانويان آغاز گرديد . ولي پيروان ماني بيش از آن كه بهرام نقش او را بعنوان يك دشمن مغلوب بصورت نقش برجسته در مقر سلطنتي خود در سينه كوه در زير سم اسبش بنمايش گذارد . متأسفانه از قيافه و نوع آرايش و پوشاك ماني نيز هيچگونه آگاهي نداريم ، فقط در نقاشي هاي تصاوير غار خوچو قيافه مردي را با هيئت مغولي نشان داده اند كه تصور مي كنند ماني باشد ، كه داراي ريش دو شاخه و سبيل آويخته است و در پشت سر او هاله اي از نور خورشيد ساطع شده اگر چنين باشد نقش مكشوفه در تنگ چوگان بطور يقين تصوير ماني نيست . اما ميدانيم كه در زمان نرسي پيروان ماني موجبات عقب زدگي كرتيروتجلي خود را فراهم نموده اند . و قيافه نقش هم به گونه اي نيست كه بطور قاطع نقش مكشوفه را به ماني نسبت دهيم ولي كيفيت حجاري اين نقش برجسته به صورتي است كه اگر در شتاخت مغلوب و در غلطيده زير اسب بهرام اول كمك نمي كند ولي تاريخ ايجاد نقش را بعد از زمان سلطنت بهرام كاملا” بثبوت ميرساند .

تصوير كامل نقش برجسته مكشوقه در زير پاي اسب بهرام اول پس از پاك كردن آن از قشر رسوبات آب .

نماي نقش مكشوفه در زير پاي اسب بهرام اول و محل جريان آب كانال قديمي در تصوير كه باعث فرسايش دست و پاي اسب بهرام گرديده .

توضيح اينكه وضع  نقش برجسته بهرام در مراسم تاج ستاني از اهورامزدا با توجه به سبك و هنر حجاري آن هر گونه ارتباطي را با نقش برجسته مغلوب از بين ميبرد و كاملا” نمايشگر آنستكه نقش مغلوب پس از نقش تاج ستاني بهرام اول بوجود آمده ، از طرفي كيفيت حجاري كوه نيز چنين وضعي را القا ميكند ، باين ترتيب كه حاشيه پايان نقش بهرام اول و اهوزامزدا نشان ميدهد كه نقش در  يك سطح افقي و متناسب حجاري شده اند . ولي بعدا” براي ايجاد نقش مورد بحث اقدام به كوه بري و حجاري كف اولين نقش به گونه اي نموده اند كه پاي اسب بهرام بر روي نقش غلطيده مغلوب قرار گيرد ، و تباين ظرافت نقش بهرام و شيوه هنرمندانه ايكه در خلق اين اثر و عكس آن در نقش مغلوب ديده ميشود كاملا” گوياي چنين تصوري است . اينك كه تا اندازه اي روشن گرديد كه اين اثر بعد از سلطنت بهرام يكم بوجود آمده ، بررسي و تحقيق ديگري را ايجاب مينمايد كه اگر نقش ارتباطي به نقش بهرام اول ندارد چرا بصورت دشمن مغلوب بهرام جلوه گر شده است .

در حقيقت اصل مطلب در همين است اما كتيبه نقش  مذكور كه فبلا” مشروح افتاد كاملا” وضع را روشن ميكند اين كتيبه كه بخط پهلوي ( فارسي ميانه ) است چنين است :

ضمن تخريب مانال قديمي نقش برجسته اسبان سواران ايراني كه قشري از رسوبات آب روي انها پوشانده بود براي اولين بار نمودار شدند .

پس از احداث كانال انحرافي توسط سازمان ملي حفاظت آثار باستاني ايران . كارگران مشغول تخريب پايه هاي كانال قديمي از جلوي نقش برجسته ها ميباشند .

سيماي كلي چهارمين نقش برجسته تنگ چوگان ( مجلس پيروزي شاپور بر امپراطوران روم ) كه براي اولين بار پس از گذشت سيصد سال مجددا” ظاهر و معرفي ميشوند .

نقش برجسته پيروزي بهرام دوم پيش از احداث كانال انحرافي توسط سازمان ملي حفاظت آثار باستاني ايران . بطوريكه در تصوير ديده ميشود ، كانال آب قسمتي از ميان نقش برجستة را بريده و بعدا” بفاصله 2 متري آن كانال جريان آب ديگري از 100 سال پيش بوجود آمده كه در آن آب جاري است و هيئت كاوشهاي باسنشناسي مشغول تميز كردن نقش و قطع درختان وبوته هاي خودرو از روي نقوش هستند .

چهارمين نقش برجسته تنگ چوگان مجلس پيروزي شاپور بر امپراطوران روم ميباشد كه پس از احداث كانال انحرافي كارگران مشغول تخريب كانال قديمي آب از روي نقش برجسته هاي ارزشمند دوره ساساني ميباشند . نقش فوق الذكر تا كنون بهمين شكل ديده و معرفي شده بود .

اينست پيكر مزداپرست خداوندگار نرسه شاهنشاه ايران وانيران ( غير ايران ) از نژاد خدايان پسر مزداپرست خداونگار شاپور شاهنشاه ايران و غير ايران نبيره اردشير شاه شاهان . بطوريكه مشاهده كتيبه مربوط به نرسي پسر ديگر شاپور است كه بعد از بهرام سوم پسر بهرام دوم بسلطنت رسيد ، و هيچگونه ارتباطي باپيكر بهرام اول و مراسم تاجگذاري او ندارد ، و تاج بهرام هم مانند تاج ساير شاهنشاهان ساساني كاملا” شده است . پس غرض از نقره اين كتيبه در زمان نرسي در حاشيه اين نقش اثبات حقي است كه نرسي باطنا” به آن اعتقاد داشته و در كتيبه پايكوبي بصراحت آمده و براي كسب آن مبارزه و كوشش نموده است . نرسي پسر شاپور در زمان پدر تا سال 476 ميلادي فرمانرواي سراسر استانهاي شرقي بود و بهمين جهت از تاج و تخت بدور ماند ولي هميشه خود را مستحق جانشين پدرش شاپور ميدانست ، و از متن كتيبه فوق الذكر نيز چنين استنباط ميشود كه تخت شاهي ايران از جانب پدر به او رسيده است .

نرسي كه براي خود عنوان با امتيازي بنام بزرگ آرياي مزداپرست انتخاب كرده بود و بصورت يك انقلابي براي كسب شاهنشاهي ايران معرفي و اقدام نموده ، اقوام بسياري او را حمايت و ياري كرده اند ، كه نام آنها در كتيبه پايكولي آمده است .

نقش برجسته اسراي رومي پي از پاك كردن از قشر رسوبات آب . بطوريكه در تصوير فوق ديده ميشود بعلت جريان آب در جوي قديمي تمامي سر اين اسيران از بين رفته است . اين نقوش براي اولين بار ديده و معرفي ميشوند .

سيماي نقوش پس از برداشتن پايه كانال قديمي . آثار فرسايش نقش برجسته در اثر جريان آب در گذشته كاملا” نمايان است .

ولي طغيان نرسي بر عليه بهرام دوم و حقي را كه خود را شايسته آن ميدانست بحدي بود كه حتي پيش از رسيدن سلطنت و كسب قدرت يكسري سكه هاي طلائي ضرب نمود ، ضرب اين نوع سكه ها خاص شاهنشاه بود و بس ، در واقع او خود را شاه ميدانست و ضرب سكه ها او نشانه شورش او بود . ولي در زمان بهرام سوم تصميم به اقدام گرفت و بدون هيچگونه خونريزي به مقر سلطنتي راه يافت و خود را شاهنشاه خواند و بعد قدرت هاي سياسي و مذهبي را در دست گرفت حتي سرپرستي معبد آناهيتا را خود عهده دار شد . و مقام آناهيتا را به حد اهواز امزدائي رسانيد ، بطوريكه در مراسم تاجگذاري فره ايزدي را بجاي اهورامزدا ازالهه آناهيتا دريافت ميكند ، و پيروان ماني را عليرغم اعمال هرمز و بهرام ، و بهرام دوم مورد حمايت قرار داد . و روز گاري نطير روزگاري پدرش شاپور را تجديد كرد . نرسي در طول شاهنشاهيش بسياري از مخالفين را بر انداخت و بر كنار كرد كه از متن كتيبه پايكولي با اين بر كناران آشنائي داريم كه از آنجمله اند سران دودمان قارن ، خواتوهاي انديكان : فرماندار و هونم ، و آذر فرنبغ شاه ميشان كه نرسي در مورد او مي نويسد : تاج از سر شاه ميشان بر گرفتم و او را از تخت شاهي و شهرياري بر كنار كردم . با اين توصيف آيا نقش مذكور كه در زمان نرسي در زير پاي پيكر تصوري نرسي پديد آمده است آذر فرنبغ شاه ميشان است كه تاج از سرش گرفته شده ؟ آيا هرمزد اردشير يا بهرام اول برادر اوست كه بنظر نرسي غاصب شاهنشاهي بوده با بهرام سوم كه قيافه كاملا” جوان و بدون ريشي دارد . يا يكي از سرداران كوشاني شايد در بررسي و مطالعات بعدي از نظر پيكر تراشي كاملا” شناخته و روشن گردد . اما از مطلب خيلي دور افتاديم موضوع تحت اين عنوان بود ، نقش برجسته ها اي كه دوبار ظاهر شد در آنچه گذشت با نقش مغلوب و در غلطيده و لگد مال زير سم اسب بهرام اول كه دوبار ظاهر شده آشنا شديم اما دومين نقش برجسته كه در تنگ چوگان نمودار شده است ، از يك سري نقوش مربوط به چهارمين نقش سمت چپ رودخانه شاپور در اين تنگ است : تصاوير اين نقش نمايانگر پيروزي شاپور به امپراطوران روم است كه بصورت يك صحنه ضيافت در لوحي تقريبا” مربع شكل و منحني در سينه كوه حجاري گرديده است ( پيش از پيدا شدن آخرين رديف تصاوير  نقش مورد بحث بصورت مستطيل مقعر بنظر ميرسيد در سمت راست تصوير سربازان و اسيران رومي در حال آوردن هدايا و غنائم جنگي هستند و در حاليكه نقش شاپور در مركز صحنه حجاري گرديده و فرشته پيروزي به او تاج بخشي ميكند ، زير سم اسب شاپور گورديانوس امپراطور روم و در جلوي اسب فليپ عرب نقش شده ، شاپور سوار بر اسب و دست و الرين را بعنوان اسارت در دست دارد .

در سمت چپ اين صحنه گارد شاهنشاهي و سرداران ايراني كه همگي بر اسب سوارند نقش شده اند . در حقيقت اين صحنه از نقش شاپور در مركز حجاري واقعشده ، و ساير نقوش كه در 5 صف قرار گرفته اند در اطراف نقش اصلي بوجود آمده است ( قبلا” از اين 5 قسمت فقط 4 قسمت نمايان و معرفي شده و براي اولين بار پس از گذشت متجاوز از سيصد سال رديف پنجم يا آخرين ظاهر و معرفي ميشود ) روميان در سمت راست تصوير ، ملبس به قباي رومي ميباشند ، و هدايائي نظير فيل و اسب و ظروفي مانند طشت و جام و كوزه ، و قدح ها ، و پرچم و ديگر اشياء و حتي عرابه هاي جنگي پيش كش مينمايند . در بالاي همين تصاوير كساني ديده ميشوند كه كيسه هاي زرو سيم و تاج ، و دو شير با خود آورده اند .

و اما رديف تصويري كه اخيرا” ظاهر شده و به نقش فوق الذكر خاصي بخشيده است كاملا” متناسب و هم آهنگ با نقوش فوق الذكر است ، در سمت راست همان رومي ها در حال پيش كشي ظروف و قدح ها ميباشند و در سمت چپ سرداران ايراني همه سواره اند ، و اسبها در كمال شادابي با زينت ها اي نقش و نگار و لگام هاي متنوع كه اكثرا” با گل زراس 4 تا 9 پر تزئين شده و در حالت چهار نعل مي باشند نقش شده است . متأسفانه جريان ‌آب تمامي سروكله انسانهاي اين رديف از نقش را از بين برده است . با وجود بر اين ظاهر شدن اين رديف از نقوش برجسته گذشته ابهت و عظمت چشم گيري داده است .

” پاورقي ها ”

1 فارسنامه ابن بلخي مدت سلطنت بهرام را سه سال و سه ماه ثبت كرده است .

2 مدت سلطنت او در فارسنامه 2 سال آمده است ، ولي بر طبق تحقيقاتي كه شده فقط مدت كمي سلطنت داشته است .

جزئيات آرايش اسبهاي سرداران ايراني پس از پاك شدن از قشر رسوبات آب  .

رديفي از اسبهاي سرداران ايراني در مجلس پيروزي شاپور بر امپراطوران روم كه اخيرا” ضمن تخريب كانال قديمي نمودار شده اند . در پايان به استحضار ميرساند اين گزارش مقدماتي بطور اختصاص فقط بمنظور معرفي نقوش مكشوفه ميباشد و پس از مطالعه و بررسي كامل و شناخت بيشتر گزارش نهائي و مستند تقديم خواهد شد .

3 نقش برجسته مهم و ازرشمند تنگ قنديل كه نگارنده آنرا پيدا كرده است همچنان مورد بحث مجامع باستانشناسي جهان است ولي نظر اينجانب تا كنون رد نشده است .

4 در زمان سلطنت بهرام دوم اورليانوس در ( روم ) كشته شد .