تجويدي، اكبر. “دربارة شهرپارسه گاهوارة تمدني درخشان و ابهام انگيز“. دوره 13، ش 156 (مهر54): 2-11، تصوير، نقشه.

 

خلاصه : حدود وسعت پارسه و چگونگي نحوة زندگي مردمان شهر دردوران هخامنشيان، شهر استخر، بررسي كاوشهاي انجام گرفته دربخشهاي شمالي خارح صفه و كاوشهاي برزن جنوبي،‌رابطة ساختمانهاي برزن جنوبي و آنچه در برزن شمالي شناخته شده با بناهاي روي صفة سيستم ايزولاسيون بنا و هدايت آبهاي باران دراينجا، طرح نمونة خانه‌ها، نمونه‌اي ازيك حمام.

دربارة شهر پارسه ، گاهوراة تمدني درخشان و ابهام انگيز

اكبر تجويدي

دكتر در تاريخ هنر و باستانشناسي

استاد دانشكده هنرهاي تزئيني

مدتي اين مثنوي تأخير شد .  

همكاري نگارنده با نامة گرانقدر و والاي هنر و مردم بعلت اشتغالات گوناگون مدتي وقفه گرديد . از سوي ديگر انتشار گزارش كاوشهاي پنجسالة تخت جمشيد نيز كه ميان سالهاي 1347 تا 1352 زير نظر اينجانب و با همكاري گروهي از باستانشناسان با ارزش كشور انجام گرفت بطور كامل تا اين تاريخ ميسر نگرديده است . اينك فرصت بسيار مغتنمي پيش آمده است تا هم بتواند با مجلة وزين هنر و مردم تجديد و عهد نمايد و هم با انتشار يك سلسله مقالات پيوسته نكات تازه اي را كه در مدت كاوش و بررسي در تخت جمشيد و حوالي آن بدان دست يافته است با خوانندگان گرامي در ميان بگذارد :

چنانكه ميدانيم مكان كنوني تخت جمشيد و اطراف آنرا غريبان پرسيپوليس مي نامند كه از دو جزء (( پرس )) و (( پوليس )) كه در زبان يوناني معني شهر پارس يا شهر پارسيان را ميدهد تشكيل يافته است . بعد ها با توجه به اعتبار و عظمت كاخها و بناهاي با شكوه هخامنشيان بر بالاي تخت گاه يا صفه جمشيد اين تصور پيش آمده است كه غرض از شهر پا رسه تنها مجموعة همين بناها و ساختمانهائيست كه بر روي سكوي عظيم تخت جمشيد بچشم ميخورد . شايد هم علت اين پندار آن بوده است كه از هزاران سال پيش يا بزبان دقيق تر از دو هزار پانصد سال پيش باينطرف عظمت آثار روي صفه و باقيمانده – هاي خيره كنندة آن پس از ويراني آنچنان ديدگان بازديدكنندگان را مجذوب مينموده است كه توجهي به بقاياي كم اهميت اطراف آن نمي نموده اند بويژه آنكه ساختمانهاي پائين با آنكه در دورانهائي از جمله در عهد فراتادارها يا شاهان محلي پارس بيش از آثار روي تخت گاه مورد توجه بوده و در آنها ساليان دراز پي از ويراني تخت جمشيد مسكن گزيده اند با اينهمه بعلت آنكه اين بقايا از نظر شگفتي كمتر از ساختمانهاي روي اعجاب بينندگان را بر مي انگيخته است از اينرو اندك اندك بدست فراموشي سپرده شده و تنها بناهاي روي صفه مورد التفات قرار گرفته و اين گمان را پيش آورده است كه بطور كلي غرض از واژة تخت جمشيد يا پرسپوليس و يا به عبارت ديگر پارسه منظور چيزي جز مجموعة كاخها و ساختمانهاي بالاي صفه نيست .

دلائل زيادي در دست است كه نشان ميدهد بناهاي ساخته شده بر روي صفه تخت جمشيد مدت زمان مداوم و درازي مورد سكونت قرار نگرفته است . چگ.نه ميتوان به پندار آورد كه در كاخهائي چون صو ستون يا آپادانا تمامي مدت سال را بسر آورد ؟ از سوي ديگر وضع نقوش برجستة بناها و چگونگي پلكان كاخها بهنگاميكه از زير خاك بدر مي آمدند خود نشان ميداد كه در اين مكان هرگز يك اقامت طولاني بعمل نيامده است . بر روي لبة پلكانها در زمانيكه تازه آوارهاي چند هزار ساله را از روي آنها سترده بودند – آنچنانكه مدارك تصويري موجود نشان ميدهد – تقريبا” هيچگونه فرسايشي مشاهده نميشده است و اين خود دليل قاطعي بشمار تواند رفت كه در تالارهاي روي صفه در مدت نزديك به دويست سال كه تخت جمشيد آباد بوده است آمدو شد مداوم و هر روزه معمول نبوده است و گرنه ممكن نبود لبة پله ها بر اثر رفت و آمد در اين زمان در زمان دراز فرسوده نگشته و سائيده نشده باشد . بايد بلافاصله خاطر نشان سازيم كه منظور ما از اينگونه پلكانها آنهائي ميباشند كه بر روي تخت گاه جهت رفتن به تالارهاي مختلف ساخته شده اند و بيشتر آنها پيش از كاوشهاي هيأت دانشگاه شيكاگو در زير خاك مدفون بوده است نه پلكان عظيم اصلي صفه كه تقريبا” همواره قابل رؤيت بوده و در تمام ازمنة تاريخ مورد آمد و شد جهانگردان و كنكجاوان و هنر شناسان و ديگر طبقات بوده است و بهمين جهات تا پيش از تعميرات اخير فرسايش زيادي بر روي آنها مشاهده ميشد .

همچنين بايد خاطر نشان گردد كه آنچه سائيدگي بر روي پلكانهاي تالارهاي روي صفه بچشم ميخورد مربوط بهمين سي چهل سالة اخير است كه اين پلكانها از زير خاك بدر آمده است و مورد تماشا و بازديد و در نتيجه آمد و شد گروه تحسين كنندگان و جهانگردان قرار گرفته است . همچنين است وضع كف در گاهها و نقوش بر جستة روي آنها و لبة جرزها و نظائر آن كه در صورت به پندار آوردن يك اقامت ممتد در آنها لازم بود در اين نقاط فرسايش هائي مشاهده گردد . از اينها گذشته طرح ساختمانهاي عظيم روي تخت گاه و عدم وجود مكانهائي كه بتوان آنها را مناسب براي رفع احتياجات حياتي چون خوابيدن و حمام كردن و غذا پختن و نظائر آن دانست پژوهشگر را بر آن ميدارد كه درباة چگونگي زيستن بر روي صفه تجديد نظر نمايد .

لازم به يادآوري ميباشد كه در ميان تمام ساختمانهاي موجود بر روي صفه تنها مكاني كه تاكنون بعنوان گرمابه شناخته شده بود اطاقكي در كاخ معروف به تچرا بشمار ميرفت كه آنهم بر اثر تحقيقات دقيق تر سالهاي اخير معلوم گرديد كه فرضية پيشين بايد مورد تجديد نظر قرار گيرد . همچنين درميان صدها اطاق و تالارهاي بزرگ و كوچك يافت شده بر روي تخت گاه تنها يك پستوي كوچك در بين ساختمانهاي شرقي شتاخته شده است كه گفته شده جنبة آبريزگاه داشته است! با توجه به اهميتي كه نياكان ما از روزگاران كهن به امر پاكيزگي و بهداشت ميداده اند و تمامي مردمان باستان آنانرا به اين خصلت مي شناخته اند هرگز نميتوان به پندار اورد كه آنان در مكاني زيست نمايند و تمامي و سائل بهداشتي را به اندازة كافي در آنجا فراهم ننمايند. آنچه ميتوان در اين باره به تصور آورد آنكه در هر حال مكانها و بناهاي روي صفه از دير باز جنبه اي مقدس و روحاني داشته و تنها در مراسمي خاص مورد استفاده قرار ميگرفته و زيستن و توقف و انجام اعمال حياتي در نقاطي ديگر انجام ميگرفته است .

1 – موقعيت آثار باستاني تخت جمشيد و حوالي آن براساس مناطق شناخته شده

از سوي ديگر گذشته از مسألة سكونت مردمان شهري عصر هخامنشيان كه شامل اصناف گوناگون از اداري و بازرگان و پيشه ور و غيره خواهد بود چگونه ميتوان باور داشت كه گروه كثيري كه ساليان دراز براي برپا كردن و پرداختن اينهمه شاهكارهاي هنري در تحت جمشيد گرد آمده و خود و اخلافشان نزديك به دويست سال در اين منطقه زيست نموده اند چمامكه پاره اي اظهار داشته اند همگي در تمامي اين مدت زير چادر بسر برده اند ؟ تمام اين ملاحظات ما را بر آن ميدارد كه در جستجوي حدود و وسعت پارسه و چگونگي امر زندگاني مردمان شهر در دوران هخامنشيان در نقاطي خارج از صفه بر آئيم . از اينرو يكي از هدفهاي اساسي هيأت از نخستين روزهاي كاوش در تخت جمشيد حل اين مشكل بود . گرچه اكنون با توجه به مدت كوتاهي كه در اطراف تخت

گاه هخامنشيان بكار پرداخته شده است هنوز نميتوان و شايسه نمي نمايد در اين زمينه اظهار نظر قاطع نمود با اينهمه كاوشها و بررسيهاي انجام شده پاره اي از مجهولات را تا حد زيادي معلوم نموده است و راه را براي تحقيقات بعدي هموار ساخته است .  

3 – قسمتي از آثار باستاني متعلق به دوران هخامنشيان يافت شده در حوزة شركت زراعي آريامهر نزديك تخت جمشيد

2 – كيفيت پيدايش يك ته ستون در دهكدة فيروزي در مجاورت تخت جمشيد

در اطراف صفه شاهي در محدوده اي به شعاع تقريبي ده كيلومتري و گاهي بيشتر آثار مسكوني متعلق به دوران هخامنشيان و در پاره اي موارد مربوط به ادواري كهن تر شناخته شده است كه قسمتي از آنها تا كنون بوسيلة باستانشناسان معرفي هم گشته است . شكل هاي شمارة 1 تا 3 تا اندازه اي خوانندة محترم را در اين زمينه رهنمون تواند بود .

معلوم است كه در دورانهاي باستاني تمامي اين سرزمينها پوشيده از بناها و مناطق مسكوني و باغها و كشتزارهاي سبز و خرم و باستانهاي باطراوت بوده است و همة وسائل زندگاني در آنها فراهم بوده و از نظر سرسبزي و رفاه و ديگر مزاياي مربوط به حيات اين مناطق براي سكونت از هر نظر مناسب تر از محيط بالاي صفه بوده است .

نه تنها اين مناطق در دوران هخامنشيان مورد سكونت اصناف مختلف پارسه بوده بلكه با توجه به اكتشافات جديد ميتوان تشخيص داد كه شاهنشاهان هخامنشي و خانوادة سلطنتي چه بسا در مدت اقامت در پارسه در همين مناطق آباد و خرم اطراف صفه مي زيسته اند و جز بهنگام مراسم معيني بر تخت گاه نمي شده اند . موضوع ديگري كه در اين تحقيق بايد مورد توجه قرار گيرد وجود شهر باستاني استخر در حدود هفت كيلومتري شمال تخت جمشيد ميباشد كه در ازمنة باستاني مكاني آبادان و با عظمت بوده و تا قرن پنجم هجري نيز مسكون بوده است . پيوستگي آثار اطراف تخت جمشيد به استخر و پاره اي ملاحظات تاريخي و باستانشناسي پاره اي را بر آن داشته است كه تصور كنند اصل پارسه همان مكان كنوني شهر استخر ميباشد كه در جاي خود بايد مورد تحقيق قرار گيرد .

از ميان آثاريكه در محوطه هاي مجاور و نزديك به صفه تخت جمشيد تا كنون شناخته شده است وجود دو برزن مهم شهري يكي در شمال و ديگري در جنوب خارج صفه از هر جهت قابل توجه است .

5 – خطوط اصلي و تقسيم بنديهاي عمومي مناطق كاوش شده در برزن جنوبي

4 – كيفيت حجم هاي عمومي مجموعه هاي ساختماني در برزن جنوبي و قرار گرفتن آنها به نسبت صفه شاهي

در گذشته در بخشهاي شمالي خارج صفه كاوشهائي بوسيلة هيأت اعزامي دانشگاه شرقي شيكاگو انجام گرفته بود كه البته هنوز ساليان دراز فرصت لازمست تا بتوان كليه اين منطقه كه وسعتي در حدود پنج برابر جلگة جنوبي صفه را دارا ميباشد مورد كاوش علمي قرار داد . آنچه در اين مقام گفتني است آنكه در اين بخش آثاري نظير زيرسازي يك جادة عظيم از تخته سنگهاي گوناگون بچشم ميخورد كه درست محور آن در محاذات بقاياي دروازه اي سنگي بر روي تخت گاه قرار دارد . در اين قسمت از صفه ديوار شمالي داراي ارتفاع بسيار كمي ميباشد و سطح صخره هاي واقع در شمال آن اختلاف چنداني ندارد .

در مجاورت آثار ساختماني برزن شمالي و همچنين در برزن جنوبي بر دامنة كوهستان پي هاي سيل برگردان عظيمي شناخته شده است كه با تخته سنگهاي بزرگ پي افكنده شده است . اين تأسيسات بمنظور جلوگيري از هجوم سيلابها بدرون شهر و استفادة منطقي از آبهاي حاصله بوجود آمده است . همة اين ملاحظات معلوم ميدارد كه تنها ساختمانها و تأسيسات بالاي صفه را نميتوان بعنوان شهر و حتي بعنوان كاخهاي مقر سلطنتي شاهنشاهان هخامنشي تلقي نمود . وجود دو مقبره در مجاورت اين بناها كه آنها را به اردشير دوم و سوم هخامنشي نسبت داده اند پژوهشگر را بر آن ميدارد كه تصور نمايد لااقل در اواخر عصر هخامنشيان از هنگاميكه مقابر مزبور در تخت جمشيد تأسيس شده است ديگر اين مكان بعنوان تختگاه هم مورد استفاده قرار نمي گرفنه بلكه مكاني مقدس و بمنظور هدفهاي ديگر تلقي ميشده است .

8 – قسمتي از ديوار عظيم سنگي غربي بهنگام پيدايش

7 – مناطق كاوش شده و قرار گرفتن آنها نسبت به صفه تخت جمشيد

6 – ديدگاهي از كاوشها

كاوشهاي پنجساله هيأت بيشتر در برزن جنوبي متمركز بود . در اين قسمت كتيبة داريوش بزرگ بر ديوار پيش بست جنوبي ميتواند پژوهشگر را به اهميت اين منطقه رهنمون باشد . ضمنا” در گذشته در همين برزن كاوشهاي پراكنده و بررسيهاي مختصري بوسيلة پروفسورهرتسفلد و دكتر اشميت و استاد سامي بعمل آمده بود كه معرف خوبي براي تشخيص اهميت اين پهنه بشمار ميرفت .

همچنين ساختمانهاي بنياد گشته در برزن جنوبي بناي ايوان دار برزگي كه نزديك به صفه ساخته شده بعلت آنكه نسبت به آثار مجاور بر روي سطح مرتفع تري پي ريزي شده است از سالهاي پيش بيرون از خاك قرار داشته و همواره جلب نموده است .

با آنكه هيأت كاوشهاي علمي تخت جمشيد در طول پنج فصل ، لبا امكانات نسبتا” كافي و جديت اعضاء علاقمند بكار پرداخت با اينهمه هنوز بخش بزرگي از برزن جنوبي در زير خاك قرار دارد و توجيه كامل كيفيت شهر سازي اين برزن به تحقيقات بيشتري نيازمند ميباشد ولي هيأت در همين مدت موفق گشت پرده از روي بسياري از اسرار مربوط به شهر سازي و سكونت و چگونگي تأسيسات آلابرساني و ديگر مسائل مربوط به تمدن هخامنشيان بردارد و قسمتي از يك شهر عظيم و خيره كنندة نياكان پارسي خود را از زير آوارهائي كه قرون متمادي آنها را در خود نهفته داشت بدر آورد . شكلهاي 4 تا 7 چگونگي اين آثار و موقعيت آنها را نسبت به صفه نشان ميدهد .

10 – نقشة يكي از ساختمانها با پاره اي از خصوصيات آن

9 – بخشي از ديوارة مربوط به سطحه بندي در مناطق جنوبي كارگاه و رخسازي آن

با كمي توجه به مداركي كه در بالا ارائه گرديد ميتوان دريافت كه مجموعه هاي ساختماني واقع در اين برزن بر اساس يك نقشة شهرسازي دقيق با ميدانها و خيابانها و كوچه ها و گذرهاي مختلف طرح ريزي گشته است و بخلاف بسياري از شهرهاي باستاني و همچنين پاره اي شهرهاي جديد مشرق زمين كه با اضافه شدن تدريجي ساختمانهاي گوناگون در اطراف يك هستة مركزي اندك اندك بصورت مراكز شهري زشت و بي قواره اي در آمده اند معلوم ميگردد كه طرح كنندگان پارسي پيش از آغاز به ساختن بناهاي مورد نياز خود در اطراف صفه اقدام به تهية طرح جامع شهري آنچنانكه در دنياي كنوني و در ميان جوامع پيشرفته موسوم است مي نموده اند .

از نظر ايجاد پيوند ميان آثار برپا گشته بر روي تختگاه و ساختمانهاي واقع در دشت كه بيش از حد متوسط پانزده متر با هم اختلاف سطح دارند شهر سازان آن عصر به تمهيد هوشمندانه دشت زده اند : براي اين منظور اولين ساختمان نزديك به صفه را كه كه كمي پيش تر بدان اشاره نموديم و در طرحهاي تفصيلي مربوط به كاوشها با علامت E  مشخص گشته است نه تنها در سطح مرتفع تري از ديگر مناطق جلگه بنياد نموده اند بلكه با توجه به بقاياي ستونهاي سنگي آن ميتوان دريافت كه اين ساختمان داراي ارتفاعي در حدود بيست و پنج متر بوده و باين ترتيب ميتوانسته است رابطة منطقي و صحيحي از نظر حجم شناسي و تناسبات مربوط بدان فراهم آورد . بهنگام آباداني اين مكان چشم ميتوانسته است پس از مشاهدة آثار مرتفع و خيره كنندة بالاي صفه با گردشي بر روي پيكرة اين ساختمان رفيع واقع در جلگه ميان دو منطقه بالا و پائين رابطه اي منطقي بيابد و همچنانكه مورد نظر شهرسازان آن عصر بوده  است همة اين مكانها را با هم پيوسته تلقي نمايد . باز در همين زمينه لازمست متذكر گرديم كه هر چه از نزديكي بسوي جنوب پيش ميآئيم بناها را در ارتفاعات كمتري مشاهده مينمائيم و اندك اندك سطح اصلي جلگه را باز مي يابيم . در اين قسمت معمار شهر ساز آگاه هخامنشي درست همانگونه كه موفق ترين و هنرمندترين شهر سازان عصر ما مينمايند با استفاده از دنبالة شيب صخره اي كه تخت گاه بر روي آن قرار گرفته و با بهره گيري از شيب زمين بسمت جنوب و جنوي غربي نخست مجموعة سطح مورد نياز خود را به پهنه هاي مختلف و صفه هاي گوناگون بوجهي كه هر چه از شمال جنوب و از مشرق بسمت مغرب ميائيم ارتفاع سكوهاي از هم كمتر ميشود تقسيم نموده و در آغاز زير سازي جامع و قطعي با در نظر گرفتن محور هاي اصلي برزن براي آنها تدارك ديده است و اين نكته از دقت فوق العادة هنرمندان آن عصر حكايت ميكند .

درراه اجراي اين سكوبندي ها ( تراس ها ) طراح منطقه نخست در مكانهاي مورد نظر ديوارهائي با ارتفاع دلخواه كه نماي آنها از بيرون داراي رخساري مطبوع ميباشد از سنگ نيمه تراشيده برپا نوده است و سپس به تسطيح بخش پشت ديوار بوجهي كه سكوي مورد نياز وي را بوجود آورد پرداخته است . در امر تسطيح اين قسمتها در درجة اول از خرده سنگهاي حاصله از تراش قطعات سنگهاي ديوار پيش بست استفاده شده است . شكلهاي شمارة 8 و 9 قسمتي اين صفه سازيها را معرفي مينمايد . در مورد تصوير شمارة 8 كه كيفيت سطحه سازي را در بخش غربي برزن جنوبي نشان ميدهد و بخش خارجي آن بصورت جرز و نما تأسيس شده است هنوز نميتوان بدرستي اظهار داشت كه آيا اين سطحة بلند بوسيلة اختلاف سطح مسألة سكوبندي عمومي را تأمين ميكرده يا آنكه علاوه بر اين موضوع ديوار خشتي ديگري كه اكنون از بين رفته است بر روي اين قسمت دو منطقه داخلي و خارجي را كه داراي ارتفاعات مختلف بوده اند از هم جدا مينموده است ؟

11 – كيفيت گوشوار بر روي جرز

نكتة ديگري كه مراجعه به شكلهاي ارائه شده آنرا روشن ميسازد آنكه زير سازيهاي مورد بحث كه پاره اي از آنها از جمله پيش بست شرقي – غربي درست و بي كم و كاست خط تشكيل دهندة يكسوي پاره اي از گذرها را بنياد نهاده است آنچنان با محاسبة دقيق و زاويه بنديهاي مطمئن اجرا شده است كه با توجه به ابزار فني و وساذل آنروزگار از هر جهت در خور شگفتي ميباشد . بايد يادآوري گردد كه محور اصلي تمامي ساختمانهاي برزن جنوبي و آنچه در برزن شمالي شناخته شده است صددرصد منطبق بر هم و در محاذات محورهاي بناهاي روي صفه پي ريزي گشته است چنانچه بخاطر بياوريم كه فاطله اي در حدود يك كيلو متر و نيم آخرين ساختمانهاي شناخته شدة اين بخشها را از هم جدا مينمايد آنگاه به اهميت پياده كردن نقشة شهرسازي اين مجموعه ها آگاه خواهيم گشت . امروزه هنگاميكه ما با ابزارهاي بسيار تكميل شدة خود جهات اين گذر ها و خيابانها را مورد مطالعه قرار ميدهيم هرگز كوچكترين نقصي نميتوانيم در زواياي اين محور ها بيابيم . شگفت تر آنكه براساس تحقيقات بسيار دقيق آقاي پرفسور ولفگانك لنتس معلوم گشته است كه انحراف زواياي بناهاي تخت جمشيد بر اساسي بنياد گذاشته شده كه بوسيلة ايجاد سايه و روشن هاي گوناگون تعيين روز اول سال و فصول مختلف را بسان يك رصدخانه و زيج بسيار علمي ميسر ميساخته است ( يادنامة پنجمين كنگرة باستانشناسي و هنر ايران از انتشارات وزارت فرهنگ و هنر سال 1351 جلد اول ص 289 و 290 ) . بايد اضافه نمائيم كه اين انحراف به معمار آگاه ايراني اجازه ميداده است مكانهاي مورد نياز براي زيستن را بصورتي بسازد كه در فصول مختلف سال هر خانه بمقدار لازم از آفتاب و روشنائي استفاده نمايد و بوجهي نباشد كه در تابستان ساختمان بسيار گرم شود و در زمستان بسيار سرد گردد .

ديگر از مسائل بسيار اعجاب انگيز مربوط به امور شهري اهميت بسيار زيادي است كه به امر هدايت آبها در معبرهاي گوناگون و جويهاي مختلف و راه آبهاي سرپوشيده و تنبوشه هاي متنوع داده شده است . آبهاي حاصله از باران بدون استثناء با وسائل گوناگون در جدول در جدول هاي خاصي جريان مي يافته است . آنچه از آب باران بر روي طاق ساختمانها حاصل ميشده با دقت خاصي از درون جرزها در ناودانهاي عمقي درون جرزها كه بهيچوجه در معرض ديد نبوده است ( درست بمانند آخرين و پيشرفته شيوه هاي امروزي ) بخارج از ساختمان هدايت ميشده . شگفت آنكه بر اساس مدارك يافت شده درون تمامي اين ناودانها بوسيلة آجرهاي قيراندود آب بندي شده بطوريكه بهيچوجه احتمال نم پذيري در بنا پيش نمي آمده است .

همچنين بايد در اين گفتار به موضوع برنامة ساختن خانه ها در مناطق كاوش شده در برزن جنوبي شهر اشاره اي بنمائيم . تمامي ساختمانها بر اساس يك نقشة سرمشق و طبق يك الگوي معيني كه تعميم داده شده است و بر مبناي تناسب سازي ( مدول ) ويژه اي طرح ريزي گشته است و بدون استثناء هريك از خانه ها شامل حياط و ايوان و تالار اصلي و اطاقها و پستوهاي ديگري كه در درجة دوم اهميت قرار دارند ميباشند . شكل شمارة 10 طرح يكي از اينگونه خانه ها را با خصوصيات يك پاشنة در زيبا از سنگ يكپارچه و ويژگيهاي جرزهاي ايوان اين بنا نشان ميدهد . همانگونه كه ملاحظه ميشود در كنج هاي اين جرزها يكنوع گوشوارسازي ظريفي بكار رفته كه بر زيبائي آنها مي افزوده است ( شكل 11 ) . هنگاميكه به تصور آوريم روي همة سطوح داخلي و خارجي بناها با رنگهاي مختلف از جمله با گل سبز بسيار دلپذيري پوشيده بوده است آنگاه خواهيم توانست زيبائي اين آثار را بهنگام آباداني شهر در خاطر مجسم نمائيم . تصوير شمارة 12 يكي ديگر از اين واحدهاي ساختماني را كه شامل تالاري چهار ستوني ميباشد معرفي مينمايد . طاقچه سازي بكار رفته بر ديوارهاي اين تالار و پايه ستونهاي خوش تراش آن از هر جهت در خور توجه است . در تصوير شمارة 13 يكي از اطاقهاي دو ستوني بچشم ميخورد كه هنوز بقاياي تيرهاي سوختة سقف آن در كف تالار ديده ميشود . مطالعاتي كه بر روي اين بقايا بعمل آمده است نه تنها طريقة پوشش طاقهاي مسطح عصر هخامنشيان را تاحد زيادي روشن نموده بلكه بما اجازه داده است به وجود ساختمانهاي چند اشكوبه در اين قسمتها واقف شويم .

پيش از پايان دادن به اين مختصر بايد توجه خوانندگان عزيز را به شكل شمارة 14 كه يك حمام متعلق به دوران هخامنشيان را نشان ميدهد جلب نمائيم .

14 – حمام عصر هخامنشي با دو بخش بيروني و اندروني آن . در قسمت عقب بخش داخلي حمام سكوئي كه براي نشستن برروي آن بهنگام شستشو ساخته شده است ديده ميشود .

13 – تيرهاي سوخته و فرورفتة سقف يك اطاق دو ستوني و بقاياي فرود آمدة طبقة فوقاني

 

12 – يك تالار چهار ستوني و وضع طاقچه هاي ديوارها

همانطور كه ديده ميشود اين حمام داراي دو قسمت مجزاي سربينه و محل شستشو ميباشد كه در وسط مكان اخير حفره اي براي رد شدن آبهاي حاصل از حمام كردن ايجاد نموده اند . بعدها براي كسب اطلاعات دقيق تر هنگاميكه آجر وسط اين محور برداشته شد در درون چاهك زير آن وسائلي چون گلابدان و عطر دان و ديگر لوازمي كه براي آرايش بكار ميرود از درون آن يافت گرديد كه مؤيد نظر ما در اين زمينه بود . پيدا شدن اين نمونة حمام كه بي شك تعداد ديگري از آن نيز يافت خواهد گرديد و وجود لوازم ديگري در پستوهاي خانه ها اجاق و بخاري ديواري و نظائر آنها كه در ميان تأسيسات موجود بر روي صفه همچنانكه اشاره كرديم يافت نشده است بما فرصت ميدهد با آسايش خاطر بيشتري اظهار نمائيم كه مكانهاي مكشوفه در پائين صفه مناسبت بيشتري براي اقامت داشته است .

هنوز كاوشهاي تخت جمشيد در مرحله اي نيست كه بتوان دربارة تمامي محله هاي شهر عصر هخامنشيان و وسعت و حدود آن اظهار نظر قطعي نمود ولي همين مقدار يافت شده براي اولين بار چگونگي امر شهر سازي آن عصر را روشن مينمايد و ميتواند براي تكميل تاريخ شهر سازي در ايران و جهان كنجكاوي پژوهنده را بر انگيزد .