|
|
||
تجويدي، اكبر. “دربارة شهرپارسه گاهوارة تمدني درخشان و ابهام انگيز“. دوره 13، ش 156 (مهر54): 2-11، تصوير، نقشه. |
||
|
|
||
|
خلاصه : حدود وسعت پارسه و چگونگي نحوة زندگي مردمان شهر دردوران هخامنشيان، شهر استخر، بررسي كاوشهاي انجام گرفته دربخشهاي شمالي خارح صفه و كاوشهاي برزن جنوبي،رابطة ساختمانهاي برزن جنوبي و آنچه در برزن شمالي شناخته شده با بناهاي روي صفة سيستم ايزولاسيون بنا و هدايت آبهاي باران دراينجا، طرح نمونة خانهها، نمونهاي ازيك حمام. |
|
|
|
دربارة شهر پارسه ، گاهوراة تمدني
درخشان و ابهام انگيز اكبر تجويدي
دكتر در تاريخ هنر و باستانشناسي استاد دانشكده هنرهاي تزئيني مدتي اين مثنوي تأخير شد
. همكاري نگارنده با نامة گرانقدر و
والاي هنر و مردم بعلت اشتغالات گوناگون
مدتي وقفه گرديد . از سوي ديگر انتشار
گزارش كاوشهاي پنجسالة تخت جمشيد نيز كه
ميان سالهاي 1347 تا 1352 زير نظر اينجانب و با
همكاري گروهي از باستانشناسان با ارزش
كشور انجام گرفت بطور كامل تا اين تاريخ
ميسر نگرديده است . اينك فرصت بسيار مغتنمي
پيش آمده است تا هم بتواند با مجلة وزين
هنر و مردم تجديد و عهد نمايد و هم با
انتشار يك سلسله مقالات پيوسته نكات تازه
اي را كه در مدت كاوش و بررسي در تخت جمشيد
و حوالي آن بدان دست يافته است با
خوانندگان گرامي در ميان بگذارد : چنانكه ميدانيم مكان كنوني تخت
جمشيد و اطراف آنرا غريبان پرسيپوليس مي
نامند كه از دو جزء (( پرس )) و (( پوليس )) كه
در زبان يوناني معني شهر پارس يا شهر
پارسيان را ميدهد تشكيل يافته است . بعد ها
با توجه به اعتبار و عظمت كاخها و بناهاي
با شكوه هخامنشيان بر بالاي تخت گاه يا صفه
جمشيد اين تصور پيش آمده است كه غرض از شهر
پا رسه تنها مجموعة همين بناها و
ساختمانهائيست كه بر روي سكوي عظيم تخت
جمشيد بچشم ميخورد . شايد هم علت اين پندار
آن بوده است كه از هزاران سال پيش يا بزبان
دقيق تر از دو هزار پانصد سال پيش باينطرف
عظمت آثار روي صفه و باقيمانده – هاي خيره
كنندة آن پس از ويراني آنچنان ديدگان
بازديدكنندگان را مجذوب مينموده است كه
توجهي به بقاياي كم اهميت اطراف آن نمي
نموده اند بويژه آنكه ساختمانهاي پائين با
آنكه در دورانهائي از جمله در عهد
فراتادارها يا شاهان محلي پارس بيش از
آثار روي تخت گاه مورد توجه بوده و در آنها
ساليان دراز پي از ويراني تخت جمشيد مسكن
گزيده اند با اينهمه بعلت آنكه اين بقايا
از نظر شگفتي كمتر از ساختمانهاي روي
اعجاب بينندگان را بر مي انگيخته است از
اينرو اندك اندك بدست فراموشي سپرده شده و
تنها بناهاي روي صفه مورد التفات قرار
گرفته و اين گمان را پيش آورده است كه بطور
كلي غرض از واژة تخت جمشيد يا پرسپوليس و
يا به عبارت ديگر پارسه منظور چيزي جز
مجموعة كاخها و ساختمانهاي بالاي صفه نيست
. دلائل زيادي در دست است كه نشان ميدهد بناهاي ساخته شده بر روي صفه تخت جمشيد مدت زمان مداوم و درازي مورد سكونت قرار نگرفته است . چگ.نه ميتوان به پندار آورد كه در كاخهائي چون صو ستون يا آپادانا تمامي مدت سال را بسر آورد ؟ از سوي ديگر وضع نقوش برجستة بناها و چگونگي پلكان كاخها بهنگاميكه از زير خاك بدر مي آمدند خود نشان ميداد كه در اين مكان هرگز يك اقامت طولاني بعمل نيامده است . بر روي لبة پلكانها در زمانيكه تازه آوارهاي چند هزار ساله را از روي آنها سترده بودند – آنچنانكه مدارك تصويري موجود نشان ميدهد – تقريبا” هيچگونه فرسايشي مشاهده نميشده است و اين خود دليل قاطعي بشمار تواند رفت كه در تالارهاي روي صفه در مدت نزديك به دويست سال كه تخت جمشيد آباد بوده است آمدو شد مداوم و هر روزه معمول نبوده است و گرنه ممكن نبود لبة پله ها بر اثر رفت و آمد در اين زمان در زمان دراز فرسوده نگشته و سائيده نشده باشد . بايد بلافاصله خاطر نشان سازيم كه منظور ما از اينگونه پلكانها آنهائي ميباشند كه بر روي تخت گاه جهت رفتن به تالارهاي مختلف ساخته شده اند و بيشتر آنها پيش از كاوشهاي هيأت دانشگاه شيكاگو در زير خاك مدفون بوده است نه پلكان عظيم اصلي صفه كه تقريبا” همواره قابل رؤيت بوده و در تمام ازمنة تاريخ مورد آمد و شد جهانگردان و كنكجاوان و هنر شناسان و ديگر طبقات بوده است و بهمين جهات تا پيش از تعميرات اخير فرسايش زيادي بر روي آنها مشاهده ميشد . همچنين بايد خاطر نشان گردد كه آنچه سائيدگي بر روي پلكانهاي تالارهاي روي صفه بچشم ميخورد مربوط بهمين سي چهل سالة اخير است كه اين پلكانها از زير خاك بدر آمده است و مورد تماشا و بازديد و در نتيجه آمد و شد گروه تحسين كنندگان و جهانگردان قرار گرفته است . همچنين است وضع كف در گاهها و نقوش بر جستة روي آنها و لبة جرزها و نظائر آن كه در صورت به پندار آوردن يك اقامت ممتد در آنها لازم بود در اين نقاط فرسايش هائي مشاهده گردد . از اينها گذشته طرح ساختمانهاي عظيم روي تخت گاه و عدم وجود مكانهائي كه بتوان آنها را مناسب براي رفع احتياجات حياتي چون خوابيدن و حمام كردن و غذا پختن و نظائر آن دانست پژوهشگر را بر آن ميدارد كه درباة چگونگي زيستن بر روي صفه تجديد نظر نمايد . |
|
در اطراف صفه شاهي در محدوده اي به شعاع تقريبي ده كيلومتري و گاهي بيشتر آثار مسكوني متعلق به دوران هخامنشيان و در پاره اي موارد مربوط به ادواري كهن تر شناخته شده است كه قسمتي از آنها تا كنون بوسيلة باستانشناسان معرفي هم گشته است . شكل هاي شمارة 1 تا 3 تا اندازه اي خوانندة محترم را در اين زمينه رهنمون تواند بود . معلوم است كه در دورانهاي باستاني تمامي اين سرزمينها پوشيده از بناها و مناطق مسكوني و باغها و كشتزارهاي سبز و خرم و باستانهاي باطراوت بوده است و همة وسائل زندگاني در آنها فراهم بوده و از نظر سرسبزي و رفاه و ديگر مزاياي مربوط به حيات اين مناطق براي سكونت از هر نظر مناسب تر از محيط بالاي صفه بوده است . |
|
در گذشته در بخشهاي شمالي خارج صفه
كاوشهائي بوسيلة هيأت اعزامي دانشگاه
شرقي شيكاگو انجام گرفته بود كه البته
هنوز ساليان دراز فرصت لازمست تا بتوان
كليه اين منطقه كه وسعتي در حدود پنج برابر
جلگة جنوبي صفه را دارا ميباشد مورد كاوش
علمي قرار داد . آنچه در اين مقام گفتني است
آنكه در اين بخش آثاري نظير زيرسازي يك
جادة عظيم از تخته سنگهاي گوناگون بچشم
ميخورد كه درست محور آن در محاذات بقاياي
دروازه اي سنگي بر روي تخت گاه قرار دارد .
در اين قسمت از صفه ديوار شمالي داراي
ارتفاع بسيار كمي ميباشد و سطح صخره هاي
واقع در شمال آن اختلاف چنداني ندارد . در مجاورت آثار ساختماني برزن
شمالي و همچنين در برزن جنوبي بر دامنة
كوهستان پي هاي سيل برگردان عظيمي شناخته
شده است كه با تخته سنگهاي بزرگ پي افكنده
شده است . اين تأسيسات بمنظور جلوگيري از
هجوم سيلابها بدرون شهر و استفادة منطقي
از آبهاي حاصله بوجود آمده است . همة اين
ملاحظات معلوم ميدارد كه تنها ساختمانها و
تأسيسات بالاي صفه را نميتوان بعنوان شهر
و حتي بعنوان كاخهاي مقر سلطنتي شاهنشاهان
هخامنشي تلقي نمود . وجود دو مقبره در
مجاورت اين بناها كه آنها را به اردشير دوم
و سوم هخامنشي نسبت داده اند پژوهشگر را بر
آن ميدارد كه تصور نمايد لااقل در اواخر
عصر هخامنشيان از هنگاميكه مقابر مزبور در
تخت جمشيد تأسيس شده است ديگر اين مكان
بعنوان تختگاه هم مورد استفاده قرار نمي
گرفنه بلكه مكاني مقدس و بمنظور هدفهاي
ديگر تلقي ميشده است . |
8 – قسمتي از ديوار عظيم سنگي غربي بهنگام پيدايش |
7 – مناطق كاوش شده و قرار گرفتن آنها نسبت به صفه تخت جمشيد |
6 – ديدگاهي از كاوشها |
|
كاوشهاي پنجساله هيأت بيشتر در برزن جنوبي متمركز بود . در اين قسمت كتيبة داريوش بزرگ بر ديوار پيش بست جنوبي ميتواند پژوهشگر را به اهميت اين منطقه رهنمون باشد . ضمنا” در گذشته در همين برزن كاوشهاي پراكنده و بررسيهاي مختصري بوسيلة پروفسورهرتسفلد و دكتر اشميت و استاد سامي بعمل آمده بود كه معرف خوبي براي تشخيص اهميت اين پهنه بشمار ميرفت . |
|
با كمي توجه به مداركي كه در بالا
ارائه گرديد ميتوان دريافت كه مجموعه هاي
ساختماني واقع در اين برزن بر اساس يك نقشة
شهرسازي دقيق با ميدانها و خيابانها و
كوچه ها و گذرهاي مختلف طرح ريزي گشته است
و بخلاف بسياري از شهرهاي باستاني و
همچنين پاره اي شهرهاي جديد مشرق زمين كه
با اضافه شدن تدريجي ساختمانهاي گوناگون
در اطراف يك هستة مركزي اندك اندك بصورت
مراكز شهري زشت و بي قواره اي در آمده اند
معلوم ميگردد كه طرح كنندگان پارسي پيش از
آغاز به ساختن بناهاي مورد نياز خود در
اطراف صفه اقدام به تهية طرح جامع شهري
آنچنانكه در دنياي كنوني و در ميان جوامع
پيشرفته موسوم است مي نموده اند . از نظر ايجاد پيوند ميان آثار برپا گشته بر روي تختگاه و ساختمانهاي واقع در دشت كه بيش از حد متوسط پانزده متر با هم اختلاف سطح دارند شهر سازان آن عصر به تمهيد هوشمندانه دشت زده اند : براي اين منظور اولين ساختمان نزديك به صفه را كه كه كمي پيش تر بدان اشاره نموديم و در طرحهاي تفصيلي مربوط به كاوشها با علامت E مشخص گشته است نه تنها در سطح مرتفع تري از ديگر مناطق جلگه بنياد نموده اند بلكه با توجه به بقاياي ستونهاي سنگي آن ميتوان دريافت كه اين ساختمان داراي ارتفاعي در حدود بيست و پنج متر بوده و باين ترتيب ميتوانسته است رابطة منطقي و صحيحي از نظر حجم شناسي و تناسبات مربوط بدان فراهم آورد . بهنگام آباداني اين مكان چشم ميتوانسته است پس از مشاهدة آثار مرتفع و خيره كنندة بالاي صفه با گردشي بر روي پيكرة اين ساختمان رفيع واقع در جلگه ميان دو منطقه بالا و پائين رابطه اي منطقي بيابد و همچنانكه مورد نظر شهرسازان آن عصر بوده است همة اين مكانها را با هم پيوسته تلقي نمايد . باز در همين زمينه لازمست متذكر گرديم كه هر چه از نزديكي بسوي جنوب پيش ميآئيم بناها را در ارتفاعات كمتري مشاهده مينمائيم و اندك اندك سطح اصلي جلگه را باز مي يابيم . در اين قسمت معمار شهر ساز آگاه هخامنشي درست همانگونه كه موفق ترين و هنرمندترين شهر سازان عصر ما مينمايند با استفاده از دنبالة شيب صخره اي كه تخت گاه بر روي آن قرار گرفته و با بهره گيري از شيب زمين بسمت جنوب و جنوي غربي نخست مجموعة سطح مورد نياز خود را به پهنه هاي مختلف و صفه هاي گوناگون بوجهي كه هر چه از شمال جنوب و از مشرق بسمت مغرب ميائيم ارتفاع سكوهاي از هم كمتر ميشود تقسيم نموده و در آغاز زير سازي جامع و قطعي با در نظر گرفتن محور هاي اصلي برزن براي آنها تدارك ديده است و اين نكته از دقت فوق العادة هنرمندان آن عصر حكايت ميكند . |
|
نكتة ديگري كه مراجعه به شكلهاي
ارائه شده آنرا روشن ميسازد آنكه زير
سازيهاي مورد بحث كه پاره اي از آنها از
جمله پيش بست شرقي – غربي درست و بي كم و
كاست خط تشكيل دهندة يكسوي پاره اي از گذرها
را بنياد نهاده است آنچنان با محاسبة دقيق و
زاويه بنديهاي مطمئن اجرا شده است كه با
توجه به ابزار فني و وساذل آنروزگار از هر
جهت در خور شگفتي ميباشد . بايد يادآوري
گردد كه محور اصلي تمامي ساختمانهاي برزن
جنوبي و آنچه در برزن شمالي شناخته شده است
صددرصد منطبق بر هم و در محاذات محورهاي
بناهاي روي صفه پي ريزي گشته است چنانچه
بخاطر بياوريم كه فاطله اي در حدود يك كيلو
متر و نيم آخرين ساختمانهاي شناخته شدة اين
بخشها را از هم جدا مينمايد آنگاه به اهميت
پياده كردن نقشة شهرسازي اين مجموعه ها
آگاه خواهيم گشت . امروزه هنگاميكه ما با
ابزارهاي بسيار تكميل شدة خود جهات اين گذر
ها و خيابانها را مورد مطالعه قرار ميدهيم
هرگز كوچكترين نقصي نميتوانيم در زواياي
اين محور ها بيابيم . شگفت تر آنكه براساس
تحقيقات بسيار دقيق آقاي پرفسور ولفگانك
لنتس معلوم گشته است كه انحراف زواياي
بناهاي تخت جمشيد بر اساسي بنياد گذاشته
شده كه بوسيلة ايجاد سايه و روشن هاي
گوناگون تعيين روز اول سال و فصول مختلف را
بسان يك رصدخانه و زيج بسيار علمي ميسر
ميساخته است ( يادنامة پنجمين كنگرة
باستانشناسي و هنر ايران از انتشارات وزارت
فرهنگ و هنر سال 1351 جلد اول ص 289 و 290 ) . بايد
اضافه نمائيم كه اين انحراف به معمار آگاه
ايراني اجازه ميداده است مكانهاي مورد نياز
براي زيستن را بصورتي بسازد كه در فصول
مختلف سال هر خانه بمقدار لازم از آفتاب و
روشنائي استفاده نمايد و بوجهي نباشد كه در
تابستان ساختمان بسيار گرم شود و در زمستان
بسيار سرد گردد . ديگر از مسائل بسيار اعجاب انگيز
مربوط به امور شهري اهميت بسيار زيادي است
كه به امر هدايت آبها در معبرهاي گوناگون و
جويهاي مختلف و راه آبهاي سرپوشيده و
تنبوشه هاي متنوع داده شده است . آبهاي
حاصله از باران بدون استثناء با وسائل
گوناگون در جدول در جدول هاي خاصي جريان مي
يافته است . آنچه از آب باران بر روي طاق
ساختمانها حاصل ميشده با دقت خاصي از درون
جرزها در ناودانهاي عمقي درون جرزها كه
بهيچوجه در معرض ديد نبوده است ( درست
بمانند آخرين و پيشرفته شيوه هاي امروزي )
بخارج از ساختمان هدايت ميشده . شگفت آنكه
بر اساس مدارك يافت شده درون تمامي اين
ناودانها بوسيلة آجرهاي قيراندود آب بندي
شده بطوريكه بهيچوجه احتمال نم پذيري در
بنا پيش نمي آمده است . همچنين بايد در اين گفتار به موضوع
برنامة ساختن خانه ها در مناطق كاوش شده در
برزن جنوبي شهر اشاره اي بنمائيم . تمامي
ساختمانها بر اساس يك نقشة سرمشق و طبق يك
الگوي معيني كه تعميم داده شده است و بر
مبناي تناسب سازي ( مدول ) ويژه اي طرح ريزي
گشته است و بدون استثناء هريك از خانه ها
شامل حياط و ايوان و تالار اصلي و اطاقها و
پستوهاي ديگري كه در درجة دوم اهميت قرار
دارند ميباشند . شكل شمارة 10 طرح يكي از
اينگونه خانه ها را با خصوصيات يك پاشنة در
زيبا از سنگ يكپارچه و ويژگيهاي جرزهاي
ايوان اين بنا نشان ميدهد . همانگونه كه
ملاحظه ميشود در كنج هاي اين جرزها يكنوع
گوشوارسازي ظريفي بكار رفته كه بر زيبائي
آنها مي افزوده است ( شكل 11 ) . هنگاميكه به
تصور آوريم روي همة سطوح داخلي و خارجي
بناها با رنگهاي مختلف از جمله با گل سبز
بسيار دلپذيري پوشيده بوده است آنگاه
خواهيم توانست زيبائي اين آثار را بهنگام
آباداني شهر در خاطر مجسم نمائيم . تصوير
شمارة 12 يكي ديگر از اين واحدهاي ساختماني
را كه شامل تالاري چهار ستوني ميباشد معرفي
مينمايد . طاقچه سازي بكار رفته بر ديوارهاي
اين تالار و پايه ستونهاي خوش تراش آن از هر
جهت در خور توجه است . در تصوير شمارة 13 يكي
از اطاقهاي دو ستوني بچشم ميخورد كه هنوز
بقاياي تيرهاي سوختة سقف آن در كف تالار
ديده ميشود . مطالعاتي كه بر روي اين بقايا
بعمل آمده است نه تنها طريقة پوشش طاقهاي
مسطح عصر هخامنشيان را تاحد زيادي روشن
نموده بلكه بما اجازه داده است به وجود
ساختمانهاي چند اشكوبه در اين قسمتها واقف
شويم . پيش
از پايان دادن به اين مختصر بايد توجه
خوانندگان عزيز را به شكل شمارة 14 كه يك
حمام متعلق به دوران هخامنشيان را نشان
ميدهد جلب نمائيم . |
|
همانطور
كه ديده ميشود اين حمام داراي دو قسمت
مجزاي سربينه و محل شستشو ميباشد كه در وسط
مكان اخير حفره اي براي رد شدن آبهاي حاصل
از حمام كردن ايجاد نموده اند . بعدها براي
كسب اطلاعات دقيق تر هنگاميكه آجر وسط اين
محور برداشته شد در درون چاهك زير آن
وسائلي چون گلابدان و عطر دان و ديگر
لوازمي كه براي آرايش بكار ميرود از درون
آن يافت گرديد كه مؤيد نظر ما در اين زمينه
بود . پيدا شدن اين نمونة حمام كه بي شك
تعداد ديگري از آن نيز يافت خواهد گرديد و
وجود لوازم ديگري در پستوهاي خانه ها اجاق
و بخاري ديواري و نظائر آنها كه در ميان
تأسيسات موجود بر روي صفه همچنانكه اشاره
كرديم يافت نشده است بما فرصت ميدهد با
آسايش خاطر بيشتري اظهار نمائيم كه
مكانهاي مكشوفه در پائين صفه مناسبت
بيشتري براي اقامت داشته است . هنوز
كاوشهاي تخت جمشيد در مرحله اي نيست كه
بتوان دربارة تمامي محله هاي شهر عصر
هخامنشيان و وسعت و حدود آن اظهار نظر قطعي
نمود ولي همين مقدار يافت شده براي اولين
بار چگونگي امر شهر سازي آن عصر را روشن
مينمايد و ميتواند براي تكميل تاريخ شهر
سازي در ايران و جهان كنجكاوي پژوهنده را
بر انگيزد . |